Document Type : Research Paper
Author
Assistant Professor, Department of Islamic Studies, Faculty of Literature, Jahrom University, Jahrom, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
به هنگام برآمدن شاه اسماعیل اول (۹۰۷–۹۳۰ق/۱۵۰۱–۱۵۲۴م) جهان تحولات بنیادینی را شاهد بود. بهطوری که فقط چند سال از کشف قارۀ آمریکا بهدست کریستوف کلمب (Cristoforo Colombo) میگذشت (پالمر، ۱۳۸۶، ج. 1/۱۷۵). واسکو داگاما (Vasco daGama) نیز بهتازگی با عبور از دماغۀ امید نیک، راه دریایی اروپا به هند را گشوده بود (پالمر، ۱۳۸۶، ج. 1/۱۷۲) و تنها مدتزمانی کوتاه از اخراج مسلمانان از شبهجزیرۀ ایبری سپری شده بود (پالمر، ۱۳۸۶، ج. 1/۱۲۴). گسترش مسیر دریایی پرتغال به دور قارۀ آفریقا تأثیری مستقیم بر تحولات ایران داشت؛ چراکه پرتغالیها با استقرار در خلیجفارس، پایههای امپراتوری دریایی و استعماری خود را بنا نهادند و رقابتها و منازعات خود را با عثمانیان و ممالیک از اروپا به آسیا کشاندند. تلاش برای تسلط بر تنگههای راهبردی هرمز، بابالمندب و کانال سوئز، زمینه رقابت شدید میان قدرتهای بزرگ را فراهم آورد که پیامدهای آن مستقیماً ایران عصر صفوی را نیز تحتتأثیر قرار داد. شاه اسماعیل که برای مقابله با عثمانی، در جلبنظر ونیزیان ناکام مانده بود تصمیم به اتحاد با پرتغالیها گرفت؛ اما آیا این اتحاد برای مقابله با عثمانی شکل گرفت؟ تاکنون پژوهشها مقابله با عثمانی را هدف شاه اسماعیل برشمردهاند؛ اما مدعای پژوهش این است که شاه اسماعیل بهدنبال تصرف اماکن مقدسۀ حجاز بود؛ هدفی که کاملاً منطبق با اهداف آلبوکرک (Alfonso de Albuquerque) فرمانده پرتغالیها در آسیا بود که رؤیای تضعیف ممالیک و تسلط بر دریای سرخ را در سر داشت تا علاوهبر تسلط بر مسیرهای اصلی تجارت دریایی ادویه که در کنترل ممالیک قرار داشت، به موعودگرایی مذهبی شاه پرتغال جامۀ عمل بپوشاند. شاه اسماعیل که با ادعایی مذهبی، تسلط بر حجاز را حق مشروع خویش تلقی میکرد، پیشنهاد آلبوکرک پرتغالی را برای اجرای عملیاتی مشترک بهمنظور حمله به حجاز پذیرفت. تلاشی که در نهایت، بهدلیل پیشدستی عثمانی و مرگ آلبوکرک، به نتیجه نرسید.
پیشینۀ تحقیق
دشتی (۱۴۰۰) در مقالۀ «روابط شاه اسماعیل صفوی با سلطان قانصوه غوری مملوکی به روایت ابنایاس مورخ ممالیک» با ذکر جزئیات به رابطۀ ذکرشده پرداخته است؛ اما از عهدۀ شناسایی علت تیرگی رابطۀ سلطان مصر و شاه اسماعیل برنیامده و به گمانهزنی پرداخته است. نویسنده خواستههای شاه اسماعیل از قانصوه را کمک نکردن وی به مخالفان شاه و مدعیان سلطنت وابسته به آققویونلوها و نیز آزادی فرستادگان شاه که عازم اروپا بودهاند، میداند که درست نیست.
جعفریان (۱۳۸۸) در کتاب سیاست و فرهنگ روزگار صفوی بهخوبی توانسته است رد ارتباط شاه اسماعیل و ممالیک را دنبال کند. این کتاب با بررسی منابع عربی به نکات ارزندهای اشاره میکند. هرچند موارد مبهم را روشن نساخته است. این مؤلف نیز چون از کتاب ابنایاس برای بررسی رابطۀ دو دولت استفاده کرده است، در فهم علت خشم قانصوه از اسماعیل ناموفق بوده است.
کتاب اسناد روابط تاریخی ایران و پرتغال از آقا محمد زنجانی (۱۳۸۲) نیز به نامهها و مدارک موجود در این باره اشاره دارد؛ بااینکه متن اصلی اسناد در کتاب وجود ندارد؛ اما راهگشای سیر روابط دو کشور است.
نیومن (2009) در کتاب Safavid Iran Rebirth of a Persian Empire همانگونه که از عنوانش پیداست به تاریخ صفویه پرداخته و روابط خارجی این دولت را نیز مدنظر قرار داده است؛ اما علت علاقۀ شاه اسماعیل به رابطه با آلبوکرک را فقط مقابله با عثمانی میداند.
نیویت (2005) در کتاب A History of Portuguese Overseas Expansion به روند برآمدن پرتغال بهعنوان دولتی استعمارگر پرداخته است. مؤلف در این کتاب، شخصیت آلبوکرک را بهخوبی بررسی کرده و اهداف وی در آسیا را برشمرده است.
کتاب The Portuguese Empire in Asia اثر سوبراهمانیام (2012) نیز به اوضاع دربار پرتغال بههنگام برآمدن بهعنوان قدرت بینالمللی پرداخته و ریشۀ انگیزههای مذهبی آلبوکرک را بهخوبی واکاوی کرده است.
۱. شاه اسماعیل و آلبوکرک: تلاقی دو پروژۀ قدرت
۱.۱- شاه اسماعیل اول و تشکیل سلسلۀ صفوی
در سال ۹۰۷ق/۱۵۰۱م شاه اسماعیل با شکست سلطان الوند آققویونلو (۹۰4-۹۰7ق) در تبریز تاجگذاری کرد و با رسمیت بخشیدن به تشیع، سیر حرکت تاریخ ایران را تغییر داد (سیوری، ۱۳۸۰، ص. ۲۵). وی با این کار ایدئولوژی پویای تشیع را در خدمت دولت جدید درآورد. هرچند نگرانیهای عمیقی را در حکومتهای سنی عثمانی و ممالیک پدید آورد؛ چراکه تمایل صوفیان مناطق شامات و آناتولی برای پیوستن به شاه جدید ایران، دردسرهای فراوانی را برای سلاطین ترک و مملوک ایجاد کرد. مارینو سنوتو (Marino Sanuto) دیپلمات ونیزی[1] در شرح وقایع آوریل ۱۵۰۲م/۹۰۷ق مینویسد که سلطان بایزید دوم بهمنظور ممانعت از عزیمت ترکها برای پیوستن به پیامبر جدید ایرانی (اسماعیل)، دربهای قسطنطنیه را بست و از این بدعت بسیار بیمناک بود (Sanuto, 1880, IV, p. 255). گزارشهای دیگر خبر از کشتار صوفیان هواخواه اسماعیل بهدست سلطان ترک میداد (Sanuto, 1880, IV, p. 406). ازسویدیگر، تاختوتازهای شاه اسماعیل در سوریه نگرانیهای سلطان مصر را به همراه داشت. شاه اسماعیل سفیری به دربار سلطان مصر فرستاد و به وی اعلام کرد که میخواهد به جنگ سلطان عثمانی برود. هدف وی خنثی کردن شایعاتی بود که بیان میداشتند اسماعیل درصدد دستاندازی به متصرفات سلطان مصر در سوریه است (Sanuto, 1880, IV, p. 481). روند تسلط شاه اسماعیل بر تمام ایران ده سال طول کشید (سیوری، ۱۳۸۰، ص. ۳۳). در سال ۹۱۳ق/۱۵۰۸م که شاه اسماعیل جنوب ایران را تصرف کرد اندکی از حضور آلبوکرک پرتغالی در هرمز میگذشت؛ اما شاه اسماعیل که در مرزهای شمالی و غربی با ازبکان و عثمانیان درگیر بود تمایلی نداشت که در جنوب نیز جبههای جدید علیه خویش بازگشاید. شاه که نیروی دریایی نداشت مجبور شد سلطۀ پرتغالیها را بر جزیرۀ ایرانی بپذیرد و با آنها اتحادی را برپا سازد (سیوری، ۱۳۸۰، ص. ۱۰۲).
۱.۲- آلبوکرک، معمار سیاست استعماری پرتغال در شرق
کشور پرتغال در قرن دوازدهم میلادی با جدایی از اسپانیا پدید آمد و ازآنجاکه بهسبب دشمنی با پادشاهی کاستیل (Castilla) با محدودیتهای زمینی ارتباطی مواجه بود، تصمیم گرفت به جستجوی راههای دریایی بپردازد (قائممقامی، ۱۳۵۴، ج. ۱/۱۰). این موضوع در قالب نوعی ملیگرایی طرحریزی شد که از یک سو، تقابل مسیحیت در برابر اسلام و ازسویدیگر، پرتغالی در برابر اسپانیایی را بنا نهاد (Subrahmanyam, 2012, p. 40). بر این اساس، پرتغالیها در زمان شاه ژوآئو اول (João I) (۱۳۸۵-۱۴۳۳م) به دریای مدیترانه راه یافتند و بهمرور به نزدیکی خط استوا رسیدند (قائممقامی، ۱۳۵۴، ج. ۱/۱۰)؛ اما چون مسیر مصر و دریای سرخ با سختگیریهای ممالیک و عثمانی همراه شد، شاه ژوآئو دوم (João II) (۱۴۸۱-۱۴۹۵م) مسیر پرهزینۀ شمال آفریقا را انتخاب نکرد؛ بلکه مسیر اقیانوس اطلس را برگزید. او در سالهای ۱۴۸7-۱۴۸8م توانست موفقیت بارتولومئو دیاز (Bartolomeu Dias) را در دور زدن دماغۀ امید نیک شاهد باشد که باعث گشودگی مسیر تمام دریایی به هند بود (Subrahmanyam, 2012, p. 40). در سال ۱۴۹۷م بههنگام زمامداری مانوئل اول (Manuel I) (۱۴۹۵-۱۵۲۱م)، نخستین ناوگان پرتغالی به مقصد اقیانوس هند بادبان برافراشت. در این ایام باوجود اکتشافات کریستوف کلمب در غرب و امکان بروز اختلاف بین اسپانیاییها و پرتغالیها بر سر متصرفات دریایی، حاکمیت پرتغال بر رقابت با جهان اسلام بهجای اسپانیا تأکید داشت (Subrahmanyam, 2012, p. 40). سرانجام واسکو داگاما در ۱۴۹۸م به هندوستان رسید (ویلسون، ۱۳۱۰، ص. ۷۷). کمتر از یک دهه بعد، پرتغالیها ناوگانی شامل ۱۶ کشتی و ۱۳۰۰ مرد جنگی را به فرماندهی تریستان داکُنیا (Tristan da Cunha) به هندوستان اعزام کردند که معاونت آن با آلبوکرک بود (قائممقامی، ۱۳۵۴، ج. ۱/۱۳) که با تصرف جزیرۀ هرمز در (۹۱۳ق/۱۵۰۷م) در رویارویی مستقیم با ایران صفوی قرار گرفت (ویلسون، ۱۳۱۰، ص. ۸۲). آلبوکرک باوجود بیرحمی بسیار، سیاستمداری زیرک بود (Newitt, 2005, p. 76). وی بارها اذعان کرد که هرچیز زندهای را به دم تیغ سپرده است (Bishop Smith, 1972, p. 5). نقطهقوت او در داشتن اهدافی روشن و آمادگی برای دستیابی به آنها به هر وسیلهای بود. هیبتی که در شرق از آلبوکرک احساس میشد، افزونبر دستاوردهای نظامی، مدیون دیپلماسی و تواناییاش در مدیریت طیفی از مذاکرات با قدرتمندترین حاکمان زمان بود (Newitt, 2005, p. 76).
حضور پرتغالیها در آسیا براساس دو عامل بنیادین موعودگرایی مذهبی (Messianism) و سوداگرایی (Mercantilism) قرار داشت. جنبۀ مذهبی آن را میتوان در نوشتههای مورخ آن عصر، یعنی دِ بارُش (de Barros) یافت که در کتاب Da Asia نوشت ما به این علت باید در این مناطق حضور داشته باشیم: «در سرزمین عربستان، آن دشمن بزرگ مسیح[ع]، یعنی محمّد[ص] تقریباً در سال ۵۹۳م پدیدار گشت. او چنان تیغِ خویش را به جوش آورد و آتشِ فرقه دوزخی خود را بهدست سرداران و خلفایش برافروخت که در مدت صد سال، همه عربستان، بخشی از سوریه و پارس (Persia) را در آسیا، و همه مصر و فراتر و این سوی نیل را در آفریقا گشودند» (Barros, 1973, i/1 p, 1–2). از نگاه پرتغالیها اهمیت نقرۀ ژاپنی، ابریشم چینی، ادویههای اندونزیایی، اسبهای پارسی و فلفل هندی کمتر از حضور خدا نبود. همانطور که پدر آنتونیو ویرا (António Vieira) مُبلغ یسوعی پرتغالی میگفت، اگر بازرگانانی نبودند که برای جستجوی گنجهای زمینی به هند شرقی و غربی بروند، چه کسی مبلغانی را که گنجهای آسمانی را حمل میکنند، به آنجا میبرد؟ مبلغین انجیل را میبرند و بازرگانان مبلغین را (Boxer, 1977, p. 65). موعودگرایی متفاوتی نیز در دربار مانوئل اول وجود داشت که تحتتاثیر آموزههای یواکیم فیوره (Joachim of Fiore) با نگرشی آخرالزمانی، باور داشت که در زمانی که دو نظم جدید از مردان بهعنوان راهنما ظهور کنند، عصر جدیدی طلوع خواهد کرد (Subrahmanyam, 2012, p. 53). چنین باوری، مانوئل را که معتقد بود مستقیماً از روحالقدس الهام میگیرد، برآن داشت که به شیوهای مستبدانه عمل کند. وی، همچنین، تفکر بازپسگیری اورشلیم را نیز از فیوره الهام گرفت که درصورت تحقق به او امکان میداد مدعی عنوان امپراتور شرق یا شاید امپراتور جهانی شود (Subrahmanyam, 2012, p. 53). ایدهای که در لقب پرطمطراق مانوئل بهعنوان ارباب فتح کشتیرانی و تجارت حبشه، هند، عربستان و پارس، چشمگیر بود (Boxer, 1977, p. 48). اندیشۀ تصرف اورشلیم به تنش پرتغالیها با ممالیک میافزود. آلبوکرک که میدانست که نابودی قدرت مسلمانان در شمال آفریقا از اهداف مانوئل است و موفقیتش در این راه، لطف شاه را برایش به همراه خواهد داشت، در نامههایش به مانوئل تأکید میکرد که بهدنبال سیاستهایی است که حملات به مصر، آزادسازی اماکن مقدسی را در پی خواهد داشت که مصر تهدید کرده بود اگر پرتغالیها دست از محاصرۀ دریای سرخ برندارند، تخریبشان خواهد کرد. آلبوکرک همواره به موضوع انتقال جنگ به دریای سرخ و برقراری پیوند با حبشه اشاره داشت و به آن، دیدگاه مسیحایی بازپسگیری اورشلیم را میافزود که به باورهای مانوئل نزدیک بود. این خیالپردازیهای آلبوکرک، روشنگر ابتکارات دیپلماتیکی است که وی انجام داد (Newitt, 2005, p. 79).
دشمنی افراطی آلبوکرک با مسلمانان چندین علت داشت. علاوهبر تأثیر گرفتن وی از موعودگرایی ضداسلامی موجود در دربار مانوئل، این نکته شایان ذکر است که آلبوکرک بارها در نبرد علیه مسلمانان مراکش شرکت کرده بود و ازآنجاکه برادر کوچکترش مارتیم (Martim) در نبرد با مسلمانان کشته شده بود، احساسات شخصیاش نیز در این موضوع دخیل بود (Stephens, 1892, p. 46). علت توجه آلبوکرک به شاه اسماعیل این بود که در آن دوران، اروپاییان بهدلیل تبلیغات منفی ترکها، شاه اسماعیل و ایرانیان را دشمن مسلمانان مصر و عثمانی میدانستند که قرآن را آتش میزنند و به مساجد بیاحترامی میکنند و احتمال مسیحی شدن اسماعیل را نیز منتفی نمیدانستند (Sanuto, 1880, IV, p. 417).
۲. ایران و پرتغال؛ تعامل همسو در برابر رقابت و تنش با ممالیک
۲.۱-قانصوه غوری (۹۰۷-۹۲۲ق/۱۵۰۱-۱۵۱۶م)، واپسین سلطان ممالیک (۷۸۴-۹۲۳ق/۱۳۸۲-۱۵۱۷م)
ممالیک برجی یا چرکسی، بردگانِ سلطان منصور سیفالدین قلاوون (۶۷۸-۶۸۹ق/۱۲۷۹-۱۲۹۰م) بودند که دورة دوم حکومت ممالیک مصر را بنا نهادند (قاسم عبده، ۱۳۹۶، ص. ۱۳۳) که قریب به ۱۴۰ سال دوام یافت. اختلافات داخلی سبب شد پادشاهانی بسیار در مدتزمانی کوتاه به تخت بنشینند که تعداد آنها را ۲۹ نفر برشمردهاند. مشهور است هنگامی که تخت سلطنت را به قانصوه غوری آخرین سلطان ممالیک پیشنهاد کردند با گریه رد کرد و فقط به این شرط پذیرفت که او را نکشند (قاسم عبده، ۱۳۹۶، ص. ۱۴۰). امپراتوری ممالیک شامل مصر، سوریه و حجاز بود و رونق تجاری آن عمدتاً بهدلیل عوارض و مالیاتهایی بود که بر مسیرهای زمینی تجارت ادویه به اروپا وضع میکردند که یکی از خلیجفارس، ازطریق حلب و اسکندرون میگذشت و دیگری از دریای سرخ ازطریق سوئز، قاهره و اسکندریه به اروپا میرسید. در شبهجزیرۀ عربستان، از مرز جنوبی حجاز تا انتهای خلیجفارس، قبایل بسیاری میزیستند که برخی از آنها در ساحل شمالی، وفاداری مبهمی به شاه هرمز داشتند که هرچند مدعی حکومت بر سواحل ایرانی و عربی خلیجفارس بود؛ اما در واقع اقتدار او محدود به همین جزیرۀ خشک و جزیرۀ مجاور آن، یعنی قشم بود. شهر هرمز از ثروتمندترین مراکز تجاری دنیا بود که چیزی جز نمک و گوگرد تولید نمیکرد؛ اما تقریباً تمام تجارتِ بین هند و ایران، از آن عبور میکرد (Boxer, 1977, p. 41). باوجود شخصیت محکم و بااقتدار قانصوه و دوام پادشاهیاش، فروپاشی اوضاع داخلی به مرتبهای رسیده بود که دولت توانایی ایستادگی در برابر آشفتگی اوضاع داخلی و خطر خارجی را نداشت. خطر پرتغالیها دریای سرخ را تهدید میکرد. در شمال نیز تهدید فزایندة عثمانی وجود داشت (قاسم عبده، ۱۳۹۶، ص. ۱۴۰)؛ اما در آغاز قرن شانزدهم میلادی، دو تهدید جدید هم برای عثمانیان و هم برای ممالیک پدیدار شد که این توازن را برهم زد. در شرق، صفویان، ایران و عراق را فتح و نیز در جنوب، پرتغالیها وارد اقیانوس هند شدند و دریای سرخ را تهدید کردند و در مقطعی حتی شهرهای مقدس مکه و مدینه را در خطر قرار دادند (Hathaway, 2013, p. 36).
در اوایل قرن شانزدهم میلادی، پرتغالیها حملات دریایی مختلفی به یمن و جزایر دریای سرخ در سواحل یمن انجام دادند. ممالیک، که هرگز نیروی دریایی کارآمدی نداشتند، از عثمانیان درخواست کمک کردند و در سال ۱۵۰۹م، نیروی دریایی مشترک ممالیک-عثمانی با پرتغالیها روبهرو شد. این تلاش منجر به وضعیت عجیبی شد که برای چندین سال، سواحل یمن را فرماندهان دریایی عثمانی اداره میکردند. اکنون این احتمال وجود داشت که پرتغالیها شهرهای مقدس مکه و مدینه را تصرف کنند، رخدادی که برای همۀ قدرتهای مسلمان تحملناپذیر میبود؛ بنابراین میتوان تصور کرد که ناتوانی ممالیک در مقابله با پرتغالیها در تصمیم سلیم اول برای حملۀ آتی به ممالیک نقش داشت (Hathaway, 2013, p. 39).
۲.۲- شاه اسماعیل و ممالیک
اولین مسئله دربارۀ شاه اسماعیل و ممالیک به زمانی بازمیگردد که به گفتۀ سنوتو که اسماعیل پساز فتح تبریز، نزدیک به 90 نفر از امرایی را که به آنها سوءظن داشت همراه با پسران و نوههایشان به قتل رسانید، حاکم تبریز به قاهره گریخت و از سلطان مصر یاری خواست هرچند کمکی به وی نشد (Sanuto, 1880, IV, p. 354). حاکم تبریز، سلطان مراد آققویونلو بود که از مقابل شاه اسماعیل گریخت و به عراق عرب و آنگاه به مصر نزد قانصوه خادمالحرمین رفت (مضطر، ۱۹۸۶م، ص. ۱۸۶). بهدنبال موفقیتهای شاه اسماعیل، خبر رسید که سلطان مصر درصدد است سپاهی را به حدود حلب بفرستد تا با اسماعیل به مقابله برخیزد. اسماعیل سفیری به دربار سلطان مصر فرستاد و به وی اعلام کرد که میخواهد به جنگ سلطان عثمانی برود (Sanuto, 1880, IV, p. 481). اسماعیل میترسید اخبار بیاساس، سبب اتحاد سلطان مصر با سلطان عثمانی علیه ایران شود؛ بنابراین پساز نبرد با علاءالدوله ذوالقدر، تصمیم گرفت به بهبود رابطۀ خویش با سلطان مصر بپردازد. ازآنجاکه نزدیک شدن سپاه صفوی به حلب در اواخر سال 913/ق/1507م، ترسی را در دل سلطان مصر انداخته و سپاهی بزرگ برای مقابله با وی تدارک دیده بود، اسماعیل سفیری را با هدایای ارزشمند به حلب فرستاد که عنایت فراوانِ سلطان مصر را به خود جلب کرد (Sanuto, 1882, VII, p. 464)؛ اما ارتباط شاه اسماعیل با پرتغالیها سبب پدید آمدن مسئله حجاز شد که پایانبخش این دوستی بود.
۲.۲.۱- مسئله حجاز نقطۀ اختلاف شاه اسماعیل و ممالیک
در آغاز قرن دهم هجری اندیشۀ تسلط بر حجاز بهنوعی در ذهن فرمانروایان ایران، عثمانی و ازبک مشهود بود و ممالیک بهدلیل آن، فخر میفروختند. در کتاب خاطرات یک ینیچری اثر کنستانتین میخائیلوویچ، سرباز پیاده صربی از قول سلطان محمد فاتح نقل میکند که من بهسوی سلطان ممالیک لشکر میکشم؛ اما از خدا میترسم مبادا به شهرهای مقدس جسارت کرده باشم (Hathaway, 2013, p. 36)؛ بنابراین، آتش دشمنی دیرینهای بر سر حاکمیت آناتولی شرقی و اماکن مقدس بین عثمانی و ممالیک وجود داشت (شاو، ۱۳۷۰، ص. ۱۳۷).
شیبک خان ازبک در نامهای خطاب به شاه اسماعیل نوشت:
|
ما را طمع به ملک عراق خراب نیست
|
و شاه اسماعیل به خط خویش در پشت آن نامه چنین نوشت:
|
هرکس ز جان غلام شه بوتراب نیست
|
سلطان مصر در پاسخ به نامۀ سلطان سلیم که خبر از حمله به ایران میداد، ضمن برحذر داشتن وی چنین نگاشت: «ازآنجاکه امروزه ما خادم حرمین شریفین و پاسبان صفا و مروه میباشیم مناسب چنان است که در اصلاح مابین شما اقدام نماییم تا باعث رفاه عام مسلمانان گردد» (رحیمزاده صفوی، ۱۳۴۱، ص. ۳۸۷). سلطان عثمانی نیز پساز آنکه سلطان قانصوه غوری توانست با پیروزی بر فتنهها و شورشها امور را در دست بگیرد، با این توجیه که سلطان مملوک حامی مکه و مدینه است، خواستار انجام اصلاحاتی در امور اماکن مقدس شد (شبارو، ۱۳۹۴، ص. ۱۱۸). سلطان سلیم پساز شکست قانصوه، حکومت مصر را به سلیمان داد و به استانبول آمد و بلافاصله عازم مکه و مدینه شد و بعداز تسخیر و زیارت، ازآنجا راهی فرنگ و تسخیر ولایت وندیک شد (شکری، ۱۳۵۰، ص. ۵۵۲). به گفتۀ مؤلف جهانگشای خاقان، سلطان سلیم تصمیم بر جنگ با شاه اسماعیل داشت؛ اما خیرالدین بیگ حاکم منصوب قانصوه در حلب، بهدلیل ترسی که از قانصوه داشت، نامهها و قاصدان مکرر به سلطان سلیم فرستاد که «عجب از آن صاحب سعادت که اوقات خود را با خزاین عثمانی صرف سفر عجم مینمایند و از سعادت خدمت حرم خدا خود را محروم میسازند». در ادامه، خیرالدین به سلطان سلیم قول داد که همهنوع همکاری کند تا در این سال بهآسانی «خدمت حرمین شریفین و فتح تمام ولایت عربستان» نصیب سلیم شود (مضطر، ۱۹۸۶م، ص. ۵۳۵). سلطان سلیم در سال ۹۲۲ق/ ۱۵۱۶م وارد شهر حلب شد و نامش در خطبۀ نمازجمعه بهعنوان خادم حرمین شریفین ذکر شد (شبارو، ۱۳۹۴، ص. ۱۲۱). عنوان خادم حرمین شریفین در آن عصر مابین مسلمانان عامل مهمی برای سرافرازی و مباهات بود (رحیمزاده صفوی، ۱۳۴۱، ص. ۲۶۸). پساز مرگ قانصوه، خواهرزادهاش طومانبای حکومت مملوکان را بر عهده گرفت. وی هیئت اعزامی عثمانی را که برای پیشنهاد صلح با ممالیک به قاهره آمده بودند به حضور پذیرفت. ترکها صلحی بدون شرط را خواستار بودند که طومانبای، سلیم را بهعنوان خلیفه مسلمانان و خادم حرمین شریفین بشناسد؛ اما وی نپذیرفت و مهیای جنگ شد (شبارو، ۱۳۹۴، ص. ۱۲۲). پساز انقراض ممالیک توسط سلطان سلیم، شریف مکه محمد ابوالبرکات هاشمی در سال ۹۲۳ق/۱۵۱۷م گروهی را به ریاست پسرش ابومحمد نزد سلطان سلیم فرستاد و کلیدهای مکه را به او تسلیم کرد. سلطان لقب حامی مکه و مدینه را نیز از سلطان مملوکی به ارث برد (شبارو، ۱۳۹۴، ص. ۱۲۵).
اهمیت دیگر تسلط بر حجاز، پوشاندن جامه بر خانۀ کعبه بود که به اعتقاد مسلمانان، سنت برجایمانده از زمان ابراهیم خلیلالله و حضرت محمد(ص) بود. در زمان امویان و عباسیان این رسم دنبال شد و با برآمدن فاطمیان و ممالیک، اجرای این آیین بهدست آنان افتاد. ممالیک آن را با جدیت پیگیری میکردند و گاه مانع انجام آن توسط دیگر حکام مسلمان میشدند که منازعات شاهرخ تیموری (۸۰۷-۸۵۰ق) و ملک اشرف برسبای (۸۲۵-۸۴۲ق) از شناختهترین نمونههای آن است (عباسی و موسویمقدم، ۱۳۹۰، ص. ۹۸ و ۱۰۸). ممالیک واگذاری این رسم به دیگران را نشانۀ ضعف خویش میدانستند. بهطوری که در ۱۷ شعبان ۹۱۷ق/۱۵۱۱م، در دمشق خبری منتشر شد که حج با دستور مقام شریف ]سلطان[ لغو شده است؛ زیرا شایعهای رواج یافته بود که اسماعیل صوفیِ خارجی در مراسم حج حاضر میشود و جامهای میآورد تا بر کعبه بپوشاند (ابنطولون، ۱۹۹۸م، ص. ۲۹۳).
۲.۳- منافع پرتغال در تسلط بر حجاز و دریای سرخ ( مقابله با ونیزیان و ممالیک)
پیشاز گشایش مسیر دماغۀ امید نیک، کالاها که مهمترین آنها فلفل و ادویهها بودند، ازطریق مسیر پیچیدۀ زمینی-دریایی به اروپا میرسید. این کالاها به هرمز و عدن و ازآنجا بهوسیلۀ کاروانها به بندرهای شرق مدیترانه برده میشدند و در اختیار بازرگانان ایتالیایی قرار میگرفتند. در قرن چهاردهم میلادی، بازرگانان جنوایی و در اوایل قرن پانزدهم میلادی ونیزیان عهدهدار این تجارت بودند (Subrahmanyam, 2012, p. 53). در اوایل این قرن، بیشتر فلفل ونیزی از اسکندریه مصر میآمد و بخش عمدۀ سایر ادویهها از بیروت، وابستگی ونیز به اسکندریه در هر دو شاخۀ تجارت چشمگیر بود. با سقوط بازارهای شرق مدیترانه، میان منافع ونیزیان و ممالیک مصر که عوارض گمرکی آنان نیز بهطور مشابه تحتتأثیر قرار گرفته بود، همگرایی آشکاری پدید آمد (Subrahmanyam, 2012, p. 53). ونیز همیشه آماده بود که اختلافات ارضی را با پیشنهاد پرداخت مبلغی سالانه حل کند. هنگامی که ونیز در سال ۱۴۸۹م رسماً جزیرۀ قبرس را به تصرف خود درآورد، توافق کرد که همچنان، خراجی را که پادشاهان لوزینیان (Lusignan) به مملوکها میپرداختند ادامه دهد و هنگامی که عثمانیها سلطنت مملوک را اشغال کردند، جمهوری کاتولیک ونیز پذیرفت که این تعهد را به حاکمان جدید مصر منتقل کند. ونیز امنیت را با پول خریداری میکرد (Dursteler, 2013, p. 140). ملاحظات دولتی و رقابت تجاری، این جمهوری را با سلطاننشین اسلامی مصر علیه پرتغال، یک قدرت کاتولیک دیگر، متحد کرد. این اتحاد که در حدود سال ۱۵۰۰م درحال شکلگیری بود، در سالهای اولیۀ نایبالسلطنگی فرانسیسکو دِ آلمیدا (۱۵۰5-۱۵۰۹م) به ثمر رسید (Subrahmanyam, 2012, p. 53).
تحولات سوریه که توجه سه دولت عثمانی، صفوی و ممالیک را به خود جلب کرده بود بهویژه ازطریق مراکز تجاری حلب و دمشق، تأثیر چشمگیری بر بازرگانی ونیزیان بر جای گذاشت. باوجود همکاری با ونیزیان، قانصوه غوری ازجانب عثمانی نگران بود و نمیخواست بهانهای بهدست ترکها بدهد. به همین منظور چون اطلاع یافت ازطریق قلمرو وی مراسلاتی میان ونیز و ایران انجام شده است بهشدت خشمگین شد و اعتراض خود را به نمایندگان ونیز مستقر در حلب نشان داد. در ژوییه ۱۵۱۰م/۹۱۶ق سفیر دولت مصر که در دمشق به سر میبرد و با هدایایی عازم دربار شاه اسماعیل بود، ناخشنودی خود را از اعزام سفیران به دربار اسماعیل، به کنسول ونیز ابراز داشت. سفیران دو نفر بودند که در شهر البیره (Albir) اموالشان توقیف شد و از آنها نامههایی به دست آمد که در آنها شاه اسماعیل خواستار آن بود که ونیز از راه دریا به عثمانی حمله کند و ایرانیان از راه خشکی به قلمرو عثمانی حمله برند. حاکم حلب دستور داد بازرگانان را زندانی و اموالشان را توقیف کنند (Sanuto, 1884, XI, p. 480). سلطان مصر برخی مقامات ونیزی را به قاهره احضار و آنها را بازخواست کرد که چرا با فرستادن نامه و سفیر به دربار صوفی، قلمرو وی را به خطر انداختهاند (Sanuto, 1884, XI, p. 827). این اقدام پیامد اعتراض سلطان بایزید به سلطان مصر بود که مدعی بود مصریان سوریه را رها کردهاند تا سفیران ایرانی از این طریق با ارتشهای خارجی علیه او ارتباط یابند. بهدنبال هشدار ترکها، سلطان مصر تمام بازرگانان ونیزی و کنسولهای قاهره، طریپولی، حلب، بیروت و اسکندریه را به زندان انداخت که پساز یک سال پرمشقت آزاد شدند (Giovio, 1562, p. 102). پرتغالیها که در تلاش برای کنار زدن ونیزیان از سلطه بر بازارهای تجاری ادویه بودند طرحی درانداختند که شامل حملهای دوجانبه ازطریق شمال آفریقا و دریای سرخ به ممالیک مصر بود. محاصرۀ ورودی دریای سرخ بهدست پرتغالیها، در بازار اروپا برای فلفل و ادویه، مزیتی تعیینکننده نسبت به رقبای ونیزی آنان -که ازطریق قاهره و اسکندریه تأمین میشدند- فراهم میکرد و در عین حال یکی از پایههای درآمدی مملوکان را نیز قطع میکرد (Subrahmanyam, 2012, p. 53). پرتغالیها برای انجام این کار به حمایت دیگر قدرتهای آسیایی نیاز داشتند و مانوئل و حامیانش بهاشتباه خواهان اتحاد با پرِستر جان (Prester John) افسانهای، رهبر اتیوپی بودند (Subrahmanyam, 2012, p. 53). هنگامی که د آلمیدا به آسیا آمد، قصد داشت در سوکوتُرا (Socotra) در نزدیکی تنگۀ بابالمندب، دژی بسازد. وی بر این باور بود که با داشتن یک دژ در دهانۀ دریای سرخ، دیگر هیچ ادویهای نمیتواند به سرزمینهای ممالیک وارد شود و همگان در هند چارهای جز تجارت با پرتغالیها ندارند و نزدیکی دژ به قلمرو پرستر جان برای پرتغال منافع کلانی خواهد داشت (Subrahmanyam, 2012, p. 69). قانصوه غوری، ابتدا با استفاده از ارتباطات ونیزی خود، به اقدامات دیپلماتیکی دست زد تا با توسل به پاپ، پرتغالیها را از استفاده از زور در اقیانوس هند و در نزدیکی دریای سرخ بازدارد؛ اما چون این تلاش ناکام ماند، با تشویق ونیزیان ناوگانی را در سوئز گرد آورد و به اقیانوس هند فرستاد که در سال ۱۵۰۷م به سواحل غرب هند رسید و هرچند در چاول (Chaul) موفقیتی کسب کرد؛ اما در بندر دیو (Diu)، ناوگان ممالیک نابود شد. مانوئل پیروزی در دیو را نشانهای الهی تفسیر کرد که تأییدی بر طرحهای او دربارۀ اورشلیم را نشان میداد (Subrahmanyam, 2012, p. 71).
۲.۴- اتحاد شاه اسماعیل و آلبوکرک برای مقابله با ممالیک
پساز تصرف گوا و مالاکا، آلبوکرک سفیرانی از ایران، حبشه، سیام و شمار فراوانی از دولتهای هند و اندونزی را پذیرا شد. آلبوکرک با شاه اسماعیل نیز اتحادی برقرار کرد. وی امید داشت حبشه متحدی باشد که از راههای دسترسی به دریای سرخ و سوئز محافظت کند (Newitt, 2005, p. 80). آلبوکرک پیشتر در تلاش ناموفق برای اشغال سوکوترا در اقیانوس هند و استفاده از آن بهعنوان پایگاهی برای محاصرۀ دریای سرخ مشارکت داشت که پساز چند ماه آن را رها کرد. تلاش وی در سال ۱۵۱۳م برای استقرار در عدن و تسلط بر دریای سرخ بهمنظور ضربۀ نظامی به مصر با ناکامی مواجه شد. بدون یک پایگاه عملیاتی در دهانۀ دریای سرخ، برای پرتغالیها غیرممکن بود که از حمل ادویه به مصر و مدیترانه ازطریق مسیر سنتی جلوگیری کنند. آلبوکرک بار دیگر توجه خود را به هرمز معطوف کرد و در سال ۱۵۱۵م تسلیم شهر را تضمین کرد. پرتغالیها قلعهای در هرمز ساختند که آنها را به قدرتی مهم در سیاست خلیجفارس تبدیل کرد. همه کشتیهای خلیجفارس و شهرهای میانرودان در جزیره توقف میکردند و تضمین مالکیت آن، به پرتغالیها اجازه محاصره خلیجفارس را میداد و منبع درآمد جدید و مهمی برای آنها فراهم میکرد. پرتغالیها حاکم هرمز را برکنار نکردند، بلکه او را بهصورت پادشاهی دستنشانده بر سر کار نگه داشتند که موظف بود به پادشاه پرتغال خراج بپردازد (Newitt, 2005, p. 82).
در سال ۱۵۱۰م/۹۱۶ق که قاصدان شاه اسماعیل در قلمرو ممالیک دستگیر شدند، نامهای ازسوی آلبوکرک به شاه صفوی نگاشته و توسط فردی به نام روی گومز (Ruy Gomez) ارسال شد. در متن نامه آمده بود:
«ازآنجاکه یقین دارم سرورم شاه مانوئل، از دوستی و ارتباط با شما خرسند خواهد شد، این فرستاده را روانه کردم که در تمام آنچه از جانب من به شما خواهد گفت، مورد اعتماد من است. امیدوارم بهزودی شخصاً به هرمز بروم و ازآنجا خواهم کوشید تا شما را در کرانه دریا و در بنادر پادشاهیهایتان ملاقات کنم. نیرویی که در دریا دارم، به قصد بیرون راندن و نابود کردن ناوهای سلطان مصر است که به هند رفتوآمد دارند که این کار به یاری خدا، به پایان رساندهایم، زیرا در دیو (Diu) شکست خوردند و تمامی ناوها و توپهایشان به تصرف درآمد و تمامی افرادشان کشته شدند؛ زیرا اگرچه شما سلطنتی گسترده، ثروت و افراد انبوه، اسبان و جنگافزارهای خود را دارید، سلطان در این سوی هند، دریای سرخ را در اختیار دارد و در سوی دریای شام، اسکندریه و دریای آن را که در آن کشتی میسازد. ازآنجاکه دریافتهام سلطان مصر دشمن شما و با شما در جنگ است، این خبر را برایتان میفرستم و شخص خود و ناوگان و افرادم را برای یاری شما در نابودی او پیشکش میکنم و هر بار که مرا بخواهید، در برابر او خواهم ایستاد و اگر خواستید سلطان را از خشکی نابود کنید، امداد بزرگ ناوگان سرورم از دریا را خواهید داشت و باور دارم که با زحمتی اندک خواهید توانست شهر قاهره و تمامی پادشاهی و سرزمینهایش را تصرف کنید و همچنین سرورم خواهد توانست در برابر ترک و ناوگانهایش در دریا، کمک بزرگی به شما رساند و شما با قدرت عظیم خود و سواران خویش در خشکی، کار دفاع را بر او بسیار دشوار خواهید کرد. در هند نیز ناوگانهای عظیمی برای یاری به شما دارد. در دریای هند، پادشاه ما ناوگانهای بزرگی میفرستد که بهواسطه آنها خواهد توانست ازطریق تنگه مکه تا سوئز و طور که بسیار نزدیک قاهره هستند به شما یاری رساند. پس شما باید سفیران خود را به نزد او بفرستید. اگر خداوند چنان کند که این دوستی و ارتباط به حقیقت پیوندد، با قدرت خود بر شهر قاهره و سرزمینهای سلطان مصر که با شما هممرز است بتازید و شاه من، بهسوی بیتالمقدس خواهد رفت و شما تمامی آن سرزمین را به دست خواهید آورد. پس برای اطمینان از آنچه امید انجامش را دارید، شایسته است سفیران خود را نزد سرور من فرستاده و پاسخ ایشان را دریافت کنید. در این میان من از آنچه بخواهید که انجام دهم، یا به کدام سو ناوگان سرورم برود تا در راه خدمت به شما، زیان بیشتری به سلطان وارد آورد، آگاه خواهم شد» (Birch, 1877, p. 114; Bishop Smith, 1970, p. 15, 91). آلبوکرک از گومز درخواست کرد که به شاه اسماعیل بگوید: «آنگاه که قیام کند و به خانه مکه حمله برد تا آن را تصرف کند، من به دریای سرخ میروم و با ناوگانم به بندر جده خواهم رسید و همین کار را زمانی که او بخواهد از سرزمین عربستان و عدن عبور کند و ازطریق دریا در سواحل عربستان، بحرین، قطیف و شهر بصره پیشروی نماید، انجام خواهم داد و تمام سواحل دریای پارس را تحتکنترل درخواهم آورد که بتوانم در آنجا به دیدار او بروم و آنچه در توان دارم برای او انجام خواهم داد» (Birch, 1877, p. 118).
اولین اقدام شاه اسماعیل این بود که با نامهنگاری، حجاز را از سلطان قانصوه طلب کند. در سال ۹۱۷ق/۱۵۱۱م سفیر سلطان مصر نزد شاه اسماعیل بود تا فتح خراسان را به وی تبریک گوید (مضطر، ۱۹۸۶م، ص. ۴۰۴). امیر تمربای هندی که ازسوی قانصوه نزد شاه اسماعیل رفته بود پساز دو سال به قاهره بازگشت و به وی اطلاع داد که سفیر شاه اسماعیل همراه با صد نفر صوفی درحال ورود به قاهره هستند. سلطان آنها را پذیرفت و هدایایی تقدیم داشتند که شامل هفت یوزپلنگ، ظروف نقره و تاسهای طلا، لباسهای مخمل و حریر و سجادههای رومی و کمانهای فراوان بودند (جعفریان، ۱۳۸۸، ص. ۱۴۶). در ربیعالآخر ۹۱۸ق/۱۵۱۲م فرستادگانِ شاه اسماعیل، نامههای وی را به سلطان تقدیم کردند. چون نامه بهدست سلطان رسید، در آن، الفاظ زننده و سخنان بیادبانه یافت. سلطان از این موضوع ناراحت و خشم در چهرهاش آشکار شد (ابنایاس، ۱۹۸۴م، ج. ۴/۲۶۶). ابنایاس با خودداری از بیان محتوای نامه شاه اسماعیل، آن را الفاظ یابسه و کلام فج مینامد (جعفریان، ۱۳۸۸، ص. ۱۴۶). ازآنجاکه ابنایاس مورخی از فرزندان امیران مملوکی بود (عبده قاسم، ۱۳۹۶، ص. ۱۵۶)، خودداری وی از بیان درخواست شاه اسماعیل عجیب نیست. چند روز بعد که سفیر دیگری از شاه اسماعیل به قاهره آمد، این بار سلطان پاسخِ نامه را با الفاظ یابسه در پاسخ به الفاظ فاحشه شاه نوشت (جعفریان، ۱۳۸۸، ص.۱۴۷). منابع صفوی و عربی و عثمانی، اشارهای به محتوای نامه اسماعیل به قانصوه نکردهاند؛ اما در منابع ایتالیایی به آن اشاره شده است. مارینو سنوتو دیپلمات ونیزی، در یادداشتهایش به نامهای اشاره دارد که در نوامبر ۱۵۱۲م/۹۱۸ق دریافت کرده است. این نامه از دمشق، در مورخ ۲۵ سپتامبر ۱۵۱۲م توسط دکتر آندرهآ دا چیویدال (Andrea da Cividal) ارسال شده بود. به گفتۀ وی با موافقت اسماعیل، پرتغالیها در بسیاری از سرزمینهای دریایی متعلق به وی ساکن شده بودند و سکۀ او را ضرب میکردند. «صوفی دو سفیر از مقامات بلندپایه را همراه با یک دبیر و ۲۰۰ اسب و ۱۰ یوزپلنگ که برای شکار گله اسب به کار میرود، اعزام کرد. آن یوزپلنگها پوششی به تن داشتند که قسمتی ابریشمی و قسمتی زربافت بود و همه در اینجا متفقالقولند که تاکنون از ایران (Persia) سفارتی چنین باشکوه نیامده بود. سفیران نامبرده یک ماه بعداز اینکه از قاهره بازگشتند، از اینجا گذشتند و نامۀ صوفی به سلطان انتشار نیافت. پاسخ سلطان نیز محرمانه بود؛ اما با تحقیق از افراد موثق که در معیت آن سفرا بودند و تأیید حرفهای آنها توسط ایرانیانی که اینجا در دمشق بودند، معلوم گردید که سفیران صوفی شجرهنامهای از دودمان واقعی صوفی را به سلطان مصر نشان دادند و او تأیید کرد که صوفی بهراستی از نسل علی(ع) وارث حقیقی محمد(ص) پیامبر مسلمانان است و حاکمیت بر مکه، مصر و تمام سوریه حق اوست. چون سلطان چنین نسبی را پذیرفت سفیران پیشگفته به نام صوفی ادعا کردند که همه سرزمینهای گفتهشده را بهعنوان قلمرو منسوب به علی]ع [ باید به وارث حقیقیاش بدهند. آنها همچنین درخواست داشتند تا عالمترین قاضی قاهره قضاوت کند که آیا قلمرو مذکور بهطور غصب به ممالیک رسیده است یا خیر و آیا آنهایی که حکمرانی این مناطق را واگذار کردهاند اختیار قانونی برای انتقال این کار را داشتهاند؟ سفیران از سلطان درخواست کردند که همه ممالیک را و نظامیانی را که ستم میکنند و به این مناطق خسارت وارد میآورند، از این مناطق خارج کند. سلطان نیز مکانی را که خوشایندش میباشد برای سکونت خویش انتخاب کند. گفته میشود سلطان به این پیشنهاد سنگین چنین پاسخ داد که به فرض اگر هم صوفی جانشین حقیقی علی(ع) باشد، خدا خواسته است که سرزمینها در طول سالها به ممالیک تحویل داده شود و بعد در دستان سلطان حاضر قرار گیرد و رضای خداوند است که این مناطق محافظت شود تا اینکه به صوفی داده شود و سلطان نیز راضی به رضای خداست» (Sanuto, 1886, XV, P. 355). بدون تردید الفاظ یابسه و کلام فج مدنظر ابنایاس همین تقاضای شاه اسماعیل مبنیبر استرداد قلمرو ممالیک بود.
دا چیویدال در ادامه نوشته بود ازآنجاکه عموم مردم قلمرو سلطان به صوفی ناسزا میگویند و عقیده دارند که وی در دین مسلمانان رافضی است و به همین علت، سال پیش نیز در حلب، یک خادم و یک سفیر صوفی بهدست مردم کشته شد، سفرا از سلطان خواستند تا علت رافضی خواندنِ صوفی و تمام کشورش را به آنها بگویند تا بتوانند به شخص صوفی حقیقت امر را گزارش دهند. سلطان و قضات با بیان سخنان بسیاری سعی در توجیه این کار کردند و این اشتباه را متوجه مردم دانستند نه حاکمان. سفیران صوفی در پاسخ دلایل بسیاری آوردند که اگرچه صوفی و اتباعش به علی]ع [محبت دارند نه به ابوبکر، اما نباید از دین مسلمانان رافضی قلمداد شوند. آنها در ادامه افزودند؛ پس میشود نتیجه گرفت بیشتر مسلمانانِ سرزمین سلطان بدتر هستند؛ زیرا شریعت محمدی را جعل کرده و ستم بزرگی را مرتکب شدهاند. سلطان و عالمان دینی متحیرانه ندانستند چه پاسخی بدهند. سفیران نیز از اینکه سلطان بسیار پرهیزگار بود و عصبانی نشد بسیار متعجب شدند (Sanuto, 1886, XV, P. 355).
در همین سال، آلبوکرک نامهای به شاه پرتغال نوشت و اجازه خواست تا به پیشروی در دریای سرخ بپردازد؛ پس در فوریه ۱۵۱۳م/۹۱۸ق آلبوکرک سرانجام بهسوی دریای سرخ حرکت کرد تا عدن را فتح کند. مدیریت دریای سرخ گامی اساسی برای تکمیل طرح امپراتوری بود؛ اما این اولین و مهمترین شکست آلبوکرک شد. مخالفانش اغلب فروریختن پلکانی که پرتغالیها برای رسیدن به بالای دیوار شهر استفاده میکردند را نمادی از ناتوانیهای لجستیکی او میدانند. باوجود شکست، آلبوکرک این حمله را به سفر اکتشافی تبدیل کرد و اطلاعات جدیدی دربارۀ جغرافیای دریای سرخ جمعآوری کرد که بعداً به پرتغال فرستاد (Moás, 2016, p. 23). تنها شکست بزرگ، موفق نشدن آنها در بستن مسیر ادویه ازطریق دریای سرخ بود، که با تصرف پایگاهی محکم در مدخل آن ممکن میشد. جزیرۀ سوکوترا، که ابتدا به این منظور اشغال شد، بسیار دور و فقیر از کار درآمد که بتواند بهعنوان پایگاه دریایی عمل کند و در سال ۱۵۱۰م رها شد. آلبوکرک در تلاش بعدی خود برای گرفتن عدن با حملهای ناگهانی (مارس ۱۵۱۳م) ناموفق بود. پرتغالیها پساز آن بهطور مختصر وارد دریای سرخ شدند؛ اما هرگز به دستاوردی ماندگار در آنجا نرسیدند. این دریا در عمل، پساز اشغال اولیه عدن توسط عثمانیها در سال ۱۵۳۸م، دریاچهای اسلامی باقی ماند. حضور یا تهدید کشتیهای پرتغالی در نزدیکی تنگه بابالمندب بهمدت دو یا سه دهه به اختلال در این مسیر تجارت ادویه کمک کرد؛ اما سپس دوباره برقرار شد (Boxer, 1977, p. 47).
وقتی آلبوکرک در اوت ۱۵۱۳م/۹۱۸ق از دریای سرخ بازگشت، او از سه مأموریت دیپلماتیک که ازسوی ایران نزد پادشاه هرمز و سلاطین گجرات و بیجاپور اعزام شده بودند، آگاه شد. نیمۀ دوم سال ۱۵۱۳م شتاب و پیچیدگی شدیدی در روابط با حاکمان خارجی در هند به وجود آورد (Moás, 2016, p. 24). در پاییز سال ۱۵۱۳م، آلبوکرک، پساز بازگشت از دریای سرخ به گوا، سفیر شاه اسماعیل به نام خواجه علی آقا (Coge Alijao) را به حضور پذیرفت. سفیر بیان داشت که شاه با آگاهی از کارهای بزرگی که آلبوکرک در هند انجام داده است، سخت مشتاق دیدار اوست؛ اما ازآنجاکه خود نمیتواند بیاید، سفیرش را گسیل داشته است و به وی مراتب دوستی خویش را اعلام میکند. آلبوکرک، سفیر ایرانی را همراه با میگل فریرا با هدیه و نامهای بهسمت پادشاه ایران روانه ساخت و ازطرف خود پیشنهاد اتحاد و دوستی پرتغالیها را تقدیم داشت (Bishop Smith, 1970, p. 20).
آلبوکرک به فرنائو گومس دلموس (Fernao Gomes de Lemos) و ژیل سیموئش (Gil Simoens) گفت به شاه اسماعیل خواهید گفت که پادشاه ما او را در جنگ بر ضد سلطان مصر و نابودی وی یاری خواهد کرد و من به نمایندگی از او، ناوگان، سپاهیان و توپخانهای را که آوردهام و دژها، مکانها و قلمروهایی را که در هند دارد، به او پیشکش میکنم (Bishop Smith, 1970, p. 93).
در روز جمعه ۸ سپتامبر ۱۵۱۵م، د لموس بهصورت شفاهی پاسخ زیر را دریافت کرد مبنیبر اینکه اگر پرتغالیها در شمار دوستان ایرانند، چرا هرمز را تصرف کردهاند و سخنان آنها با کردارشان همخوانی ندارد؛ باوجوداین، پادشاه ایران، دوست شاه مانوئل است و از این دوستی خرسند. ایرانیان خاطرنشان کردند که پادشاه الزامی به فرستادن سفیر به پرتغال ندارد؛ زیرا مسیر چه از راه دریا و چه از راه خشکی، بسیار طولانی است و شاه اسماعیل مصمم است امسال با ترکها نبرد کند و پادشاه پرتغال از نتیجه آگاه خواهد شد. افزونبر این، با پایان یافتن جنگ با ترکها، پادشاه قصد دارد در جنگ مکه (War of Mecca) با سلطان مصر نبرد کند (Bishop Smith,1970, p. 49). ایرانیان یادآور شدند ازآنجاکه آلبوکرک برای عبور ایرانیان به عربستان (Arabia) وعدۀ کشتی داده بود، پادشاه قصد دارد ابراهیم بیگ و بدیع جان بیگ را با دوازدههزار تن برای تصرف قطیف و بحرین، که از آن او بود و سر به شورش برداشته بودند، بفرستد و بدینسان پادشاه میخواهد دوستی پرتغالیها را بیازماید (Bishop Smith, 1970, p. 50).
در ششم ژانویه ۱۵۱۵م/۹۲۰ق آندرهآ کورسالی (Andrea Corsali) جهانگرد فلورانسی از هند به جولیانو دی لورنتزو دِمدیچی (Giuliano di Lorenzo de Medici) نوشت شاه اسماعیل علاقۀ فراوانی به دوستی با شاه پرتغال دارد و به همۀ فرانکیها احترام میگذارد (Ramusio, 1978, p. 991). وی در بخش دیگری از نامۀ خود نکتۀ مهمی را دربارۀ شاه اسماعیل ذکر کرد: «وی قصد داشت خانه مکه را تحت اختیار داشته باشد». شاه سفیری با هدایای بسیار نزد کاپیتان شاه پرتغال که در هند بود فرستاد و از وی درخواست پیمان صلح و دوستی را نمود که کاپیتان اعظم نیز سفیر وی را پذیرا شد و متقابلاً سفیری را نیز به دربار اسماعیل روانه ساخت (Ramusio, 1978, p. 1578). شاه اسماعیل در فکر تسلط بر مکه بود. چیزی که در اندیشۀ پرتغالیها نیز بود. آلبوکرک خیال داشت مسیر رود نیل را عوض کند و تجارت مصر را بشکند. در فکر این بود که مکه را تصرف کند و آن را با بیتالمقدس معاوضه کند (پالمر، ۱۳۸۶، ص. ۱۷۳). اسماعیل سلطان مملوک در قاهره را مسخره کرد و به او هشدار داد که مُهر حق حاکمیت او بر جهان اسلام، یعنی تصرف شهرهای مقدس مکه و مدینه بهزودی از دست خواهد رفت (Brummet, 1996, p. 331). ترکیب توسعهطلبی صفویان و تهدید دریایی پرتغالیها در دریای سرخ، عثمانیها را نیز واداشت تا به ممالیک کمک نظامی اعزام کنند. این کمک به معنای آشتی بین این دو دشمن دیرینه نبود؛ بلکه نوعی تضمین برای حفظ بیطرفی ممالیک درصورت حمله گستردۀ شاه اسماعیل به عثمانی محسوب میشد (Brummet, 1996, p. 347).
۳. مرگ آلبوکرک و پیشدستی سلطان سلیم اول در تصرف مصر و حجاز
کمی پساز تصرف هرمز، آلبوکرک در ۱۵ دسامبر ۱۵۱۵م درگذشت (Newitt, 2005, p. 82؛ ویلسون، ۱۳۱۰، ص. ۸۷). پساز مرگ آلبوکرک رویدادی به وقوع پیوست که برنامۀ شاه اسماعیل و پرتغالیها را برای تصرف حجاز نقش بر آب کرد. سلطان سلیم اول با کیاست و زیرکی بسیار جنگ با ممالیک را شروع کرد. سلیم که قصد خویش مبنیبر جنگ با ممالیک را آشکار نمیکرد با ارسال نامههای فریبنده و هدایا چنین وانمود کرد که تمامی اقدامات و نقلوانتقالات نظامی برای جنگ با ایران است و از قانصوه میخواست که میان وی و اسماعیل میانجیگری نکند (اوزون چارشیلی، ۱۳۶۹، ج. ۲/۳۰۱)؛ اما در ۲۵ آگوست ۱۵۱۶م/۲۶ رجب ۹۲۲ق نبرد مرج دابق میان سلیم و قانصوه شعلهور شد و قانصوه 75ساله، براساس یک وقایعنامۀ مصری در ۲۵ آگوست ۱۵۱۶م/۲۶ رجب ۹۲۲ق احتمالاً براثر نوعی حمله یا سکته بیهوش بر زمین افتاد. جسد او هرگز پیدا نشد و بهزودی داستانهای عامیانهای پدید آمد که ادعا میکردند ارواح یا جنها جسد او را ربودهاند (Hathaway, 2013, p. 40). سلیم در آوریل ۱۵۱۷م به سلطنت ممالیک پایان داد و چند ماه دیگر در قاهره ماند، سپس به استانبول بازگشت. هیچ سلطان عثمانی دیگری برای نزدیک به ۳۵۰ سال بعد، از مصر دیدن نکرد (Hathaway, 2013, p. 40).
بدینترتیب رؤیای صفوی-پرتغالی برای تسلط بر حجاز برای همیشه بر باد رفت.
نتیجهگیری
شاه اسماعیل و آلبوکرک در بازهای تاریخی به هم رسیدند که تصور میرفت برخوردهای اولیه به دشمنی دائم منجر شود؛ اما شاه اسماعیل که در مرزهای شمالی و غربی با ازبکان و عثمانیان درگیر بود تمایلی نداشت که در جنوب نیز جبههای جدید علیه خویش بازگشاید؛ چراکه برای مواجهه با پرتغالیهای تازهنفس بدون نیروی دریایی بود. ازسویدیگر، آلبوکرک نیز که بهدلیل تبلیغات منفی ترکها علیه صفویان، شاه اسماعیل و قزلباشان را دشمن مسلمانان عثمانی و مملوک میپنداشت برای دستیابی به اهداف اقتصادی و موعودگرایی مذهبی خویش دست اتحاد بهسوی او دراز کرد. نقطهاشتراک آنها میتوانست در اختیار داشتن حجاز و اماکن مقدسة آن باشد که برای شاه اسماعیل مشروعیتبخشی و برای آلبوکرک تسلط بر دریای سرخ و گلوگاه تجاری ممالیک را به همراه داشت؛ هرچند اندیشۀ آلبوکرک را تصرف مکه و مبادلة آن با بیتالمقدس نیز برشمردهاند. شاه اسماعیل سعی کرد با نامهنگاری به قانصوه غوری با دلایل مذهبی مشروعیت خویش را برای تسلط بر مصر و اماکن مقدسه حجاز و شام به اثبات برساند. آلبوکرک نیز عملیاتهایی را برای تصرف عدن و مناطقی از یمن انجام داد که با ناکامی مواجه شد. عملیات مشترک اسماعیل و آلبوکرک بهعلت مرگ دریاسالار پرتغالی به مرحلۀ اجرا درنیامد و هنگامی که شاه اسماعیل درصدد اجرای این طرح با جانشینان آلبوکرک بود، سلطان سلیم اول با حمله به مصر و سرنگونی ممالیک کنترل کامل مصر و حجاز را در دست گرفت و اینک میتوانست با عنوان خادم حرمین شریفین، رهبری جهان اسلام را ادعا کند.
[1]. مارینو سنوتو از نجیبزادگان ونیزی معاصر شاه اسماعیل بود که ازجانب دولت ونیز به ماموریتهای مختلفی اعزام شد و بسیاری از اسناد و گزارشهای رسمی کنسولی را در اختیار داشت. وی یادداشتهای روزانۀ خود را (diarii I) دربارۀ وقایع جهان از سال ۱۴۹۶تا ۱۵۳۳م در ۵۸ مجلد به رشته تحریر درآورد.