Document Type : Research Paper
Authors
1 Ph.D. student of Islamic History, Department of History, Faculty of Literature and Humanities, University of Isfahan, Isfahan, Iran
2 Ph.D., Department of History, Faculty of Literature and Humanities, University of Isfahan, Isfahan, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
غربیان از زمان اولین تجربۀ مطالعاتی خود دربارۀ جهان اسلام، سعی در شناخت بیشتر تاریخ، فرهنگ و تمدن شرق و جهان اسلام داشتند که این شناخت باعث شد تا دانش شرقشناسی و مطالعات اسلامی در اروپا شکل بگیرد؛ چنانچه کشیشان و مترجمان اروپایی قرون میانه در طی قرون نهم و دهم میلادی در ارتباط و تماسهایی که با جهان اسلام داشتند بهویژه زمانی که برای یادگیری و شرکت در مدارس اسلامی به سرزمین اسپانیای اسلامی مسافرت میکردند با یادگیری زبان عربی و خوانش متون تاریخ اسلام و سیرۀ نبوی شروع به پژوهش کردند، مترجمانی مانند کشیش ریموند با ترجمۀ متون علمی مسلمانان و با نگارش کتابها و رسالههایی مشحون از دروغ و خرافات و مطالب تحریفشده دربارۀ دین اسلام و رسولاللهa باعث شدند تا دانش مطالعات اسلامی و جریانهای مطالعات اسلامی ایجاد و توسعه پیدا کند (ناجی، 1981م، ص. 86-90). در مطالعات اسلامی معاصر، دو جریان حائز اهمیت است که بهعنوان جریانهای پایهای محسوب میشوند: جریان تجدیدنظرطلب و جریان میانهرو (رفیعی، 1396، ص. 261).
جریان افراطیگرا (Extremism) دارای دو رکن است: 1. منابع اولیۀ تاریخ اسلام، وثاقت و اعتبار علمی و تاریخی ندارند (Holland, 2012, p. 38)؛ 2. منابع تاریخ اسلام را بایستی به شیوۀ نقد مورد سنجش، بررسی و تحلیل قرار داد و برای کارآمدی بهتر در این بررسی، نگاشتهای غیراسلامی همعصر با رویدادهای تاریخ اسلام را بررسی کرد تا بتوان بهنوعی بازنمایی صحیح از تاریخ اسلام دست پیدا کرد (کورن و نوو، 1387، ص. 569). جریان تجدیدنظرطلب از سال 1970م با فعالیت کسانی چون جان ونزبرو، مایکل کوک (Michael Cook) و پاتریشیا کرون (Patricia Crone) شکل گرفت و معتقد بود که علاوهبر نداشتن اعتبار علمی و تاریخی منابع اولیۀ تاریخ اسلام و استفاده از نگاشتهای غیراسلامی همعصر با تحولات تاریخی اسلام؛ با استفاده از دانش باستانشناسی بایستی نقد اساسی منابع تاریخ اسلام صورت بگیرد و روایت صحیح و نو تدوین کرد. تجدیدنظرطلبان اعتقاد داشتند که این شیوۀ نو پژوهشی باعث میشود تا به عمق تاریخ اسلام دست پیدا کرد و فکتهای قوی تاریخی ارائه کرد (Nevo & Koren, 2000, p. 420; Donner, 2008, p. 8). تجدیدنظرطلبان برای تعمیق شیوۀ خود تا جایی پیش رفتند که دچار نوعی شکاکیت و افراط شدید شدند که این دو ویژگی برای آنها ابرانگاره (Paradigm) محسوب میشود و شکاکان نوین نیز شاخۀ جدیدی از تجدیدنظرطلبان محسوب میشود (موسویمقدم و مودب، 1394، ص. 58). تجدیدنظرطلبان سعی کردهاند تا با ایجاد ضرورت روششناختی به کار خود، روشی نظاممند داده و این سه ضرورت را برای کار خود تعریف کردند: 1. ضرورت اول، استفاده از رویکرد نقد منبعی به قرآن کریم و منابع تاریخ صدر اسلام و سیرۀ نبوی؛ 2. ضرورت دوم، بررسی مقایسهای بین گزارشهای منابع تاریخ صدر اسلام و سیرۀ نبوی با گزارشهای همزمان که از این منظر اقدامی خارج از سنت یا عرف مسلمانان محسوب میشود؛ 3. ضرورت سوم، استفاده از دادههای باستانشناسی، سکهشناسی، رسالههای سریانی زبان و... بهجای دادههای منابع اولیۀ تاریخ اسلام در پژوهشهای سیره و تاریخ اسلام خود. از نگاه تجدیدنظرطلبان اطلاعاتی که از باستانشناسی، سکهشناسی و... به دست میآید فکت مسلم و معتمد تاریخی برای پژوهشهای سیره و تاریخ اسلام است (کورن و نوو، 1387، ص. 570-573). این سه رکن روشی تجدیدنظرطلبانه است که در بیشتر آثار هواداران این مکتب با فرازوفرودهایی وجود دارد که میتوان در کتاب هاجریسم [1] اثر کرون و کوک (1977) مشاهده کرد؛ کتابی که در مکتب تجدیدنظرطلب [2] اثرگذار و بنیادی است.
جریان میانهرو (Moderate): دارای سه رکن است: 1. منابع اولیۀ تاریخ اسلام و سیرۀ نبوی وثاقت، اعتبار علمی و تاریخی دارند و میتوان از آنها برای پژوهش در سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام استفاده کرد؛ حتی اگر در حین انتقال روایات، تغییراتی صورت پذیرفته باشد (Schoeler, 2011, p. 9)؛ 2. قائلین به جریان میانهرو در پژوهشهای خود با شیوههای تاریخنگاری اسلامی، منابع اولیه را مورد پژوهش قرار میدهند و فکتهای مسلم تاریخی را استخراج میکنند (کورن و نوو، 1387، ص. 568-569)؛ 3. برای پاسخ به اِشکال مهم جریان افراطیگرا (تجدیدنظرطلب-شکاکان) که آیا منابع و مأخذ اصلی تاریخ اسلام وثاقت لازم را برای پژوهشهای تاریخی دارند؛ چنین میگویند که بااینکه در روایات موجود در منابع تاریخ اسلام اشکالات و جعلیاتی وجود دارد؛ اما میتوان با استفاده از شیوۀ نقادی و بررسی روایات (نقد و بررسی حدیثی-روائی) فکتهای مسلم تاریخی را مستخرج کرد (کریمینیا، 1386، ص. 14). این جریان نیز با نگارش کتب و فعالیتهای علمی سعی در پاسخگویی به اشکالات و بازتعریفهای جدید تجدیدنظرطلبان داشتند که کتاب محمدa و امپراتوری ایمان آنتونی (2020م) نمونهای از بررسی و پاسخگویی به بازتعریف تجدیدنظرطلبان در سیره و تاریخ اسلام است.
در پژوهش حاضر که با رویکرد نقد و تحلیل و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای انجام شده است، تلاش شده تا بازتعریف سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام از دیدگاههای نویسندگان یادشده بررسی شود و به این سؤال پاسخ دهد که چه تفاوتها و شباهتهایی در دو کتاب هاجریسم و محمدa و امپراتوری ایمان در بازتعریف سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام موجود است؟ فرضیۀ پژوهش آن است که هاجریسم با استفاده از ویژگیها و شیوههای جریان تجدیدنظرطلب در تاریخنگاری اسلامی سعی دارد تا رویکردی افراطی و شکاکیت نوینی به تاریخ اسلام داشته باشد درحالیکه محمدa و امپراتوری ایمان سعی میکند با استفاده از ویژگیها و شیوههای جریان میانهرو نگاه تاریخی معقولی به تاریخ اسلام و بازتعریف سیره نبوی و تاریخ اسلام داشته باشد؛ البته با توجه به این نکته که جریان میانهرو نیز بعضی از شیوهها و مبانی جریان تجدیدنظرطلب را قبول دارد.
پیشینۀ پژوهش
دربارۀ پیشینۀ پژوهش حاضر، مقاله و کتابی دربارۀ عنوان پژوهش یافت نشد؛ اما پژوهشهایی در حوزۀ جریانهای مطالعات اسلامی و نقد آن به زبانهای فارسی و انگلیسی وجود دارد که در محتوا، روش و هدف متفاوت با عنوان مقاله متفاوتاند ازجمله:
سرجنت (1990) در مقالۀ خود با عنوان « Meccan Trade and the Rise of Islam: Misconceptions and Flawed Polemics » به بررسی، نقد و تحلیل کتاب تجارت مکه و ظهور اسلام (Meccan Trade and the Rise of Islam) اثر کرون (1987a) و نیز نقد تاریخنگری و تاریخنگاری کرون میپردازد و معتقد است که نمیتوان با تاریخنگری و تاریخنگاری کرون به فکت مسلم تاریخی برای بازتعریف جدیدی از سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام رسید؛ البته سرجنت بهصورت کامل نقد خود را بیان نکرده است. تفاوت کار سرجنت با پژوهش فعلی این است که در این پژوهش سعی شده است تا حد ممکن نقد و تحلیل بر تفاوتها و شباهتهای موجود در شاخصههای سیره و تاریخ اسلامپژوهی کرون، و کوک با آنتونی انجام شود درحالیکه در پژوهش سرجنت نقد و بررسی بهصورت نقد مسائل حاشیهای است و سعی کرده است که بهصورت کلی نقد اثر کرون را انجام دهد. شولر (2011) نیز در کتاب خود بهعنوان The Biography of Muhammad, Nature and Authenticity به استناد احادیثی چون اقراء، شیوۀ تحلیل اسنادی و متنی و نیز استفاده از منابع متعدد تاریخی و حدیثی توانسته است تا به سؤال مهم تجدیدنظرطلبان که آیا میتوان به منابع تاریخی و حدیثی اسلامی برای بررسی سیره و تاریخ اسلام اعتماد کامل کرد یا خیر، پاسخ دهد. تفاوت کار شولر با پژوهش فعلی این است که شیوۀ شولر؛ شیوهای حدیثی است درحالیکه در پژوهش حاضر سعی شده است با استفاده از دادههای دو کتاب و تاریخنگری و تاریخنگاری اسلامی تحلیلی بر تفاوتها و شباهتهای موجود در شاخصههای سیره و تاریخ اسلامپژوهی کرون با آنتونی انجام شود. همچنین، خضری و بایرام (1395) در مقالۀ «واکاوی نقش رویکرد شکاکانه پاتریشیا کرون در شکلگیری دیدگاههای وی در کتاب تجارت مکه و ظهور اسلام به نقد دیدگاههای کرون در این کتاب پرداختهاند و معتقدند که تاریخنگاری کرون برخاسته از رویکرد شکاکانۀ وی به منابع اسلامی و تاریخنگری وی نیز برخاسته از پستمدرنیسم است. تفاوت کار خضری و بایرام با پژوهش فعلی در این است که آنها در مقالۀ خود به شیوهای توصیفی-تحلیلی، فقط به عقاید کرون میپردازند. نصر اصفهانی و دیگران (1402) نیز در مقاله خود با عنوان «بررسی مقایسهای بازنمایی سیره رسولاللهa و تاریخ اسلام در کتابهای هاجریسم و چهرههای محمدa» به نقد و بررسی مقایسهای بین دادههای کتاب هاجریسم کرون و کوک و کتاب چهرههای محمدa (Faces of Muhammad) جان تولن (2019م) بر بازنمایی سیرۀ رسولاللهa و تاریخ اسلام پرداختهاند. تفاوت این کار با پژوهش حاضر در محتوا، دادهها و اشارات مستقیم آنتونی به بعضی از مبانی جریان میانهرو و استفاده از این مبانی برای پاسخگویی به سؤالات و اشکالات تجدیدنظرطلبان است. همچنین ازنظر محتوایی، شیوۀ کار، متفاوت با پژوهش نصر اصفهانی و دیگران است.
کتاب هاجریسم
پیشاز بررسی محتوایی کتاب لازم است تا ابتدا با ساختار کتاب و فصلهای آن آشنا شد و سپس توضیحاتی دربارۀ محتوای کتاب ارائه شود. این کتاب را نشر دانشگاهی کمبریج در سال 1977م به چاپ رسانیده است. کتاب سه فصل و دو پیوست [3] دارد، عنوانها، فصلها و پیوستها در جدول 1 آمده است:
جدول 1: عنوان فصلها و پیوستهای کتاب هاجریسم بههمراه ترجمۀ آن
|
شماره فصل/پیوست |
عنوان فصل/پیوست |
|
یک |
اسلام از کجا آمده است (مبدأ اسلام چیست؟) Whence Islam? |
|
دو |
دوران باستان کجاست؟ Whither Antiquity? |
|
سه |
تصادم و تلاقی The Collision |
|
پیوست شمارۀ یک |
کنیت (قنیت): مناسبت (دلیل) و سنت The kenite: reason and custom |
|
پیوست شمارۀ دو |
قانون لکس فوفیا کانتیا و قانون وصیت و ارث اسلامی lex fubia caninia and muslim law of bequests |
دربارۀ محتوای کتاب بایستی از مقدمۀ کتاب شروع و سپس فصلهای کتاب را بررسی کرد تا بتوان جریان فکری کرون و کوک و نحوۀ بازتعریف سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام را در این کتاب متوجه شد. نویسندگان در مقدمۀ کتاب اشاره میکنند که پژوهش خود را مدیون شیوۀ ونزبرویی[4] هستند؛ زیرا معتقدند این شیوه، شیوهای علمی، تجدیدنظرگونه و شکگرایانه است (Crone & Cook, 1977, viii). در ادامه مدعی میشوند که منابع اولیۀ تاریخ صدر اسلام وثاقت کافی تاریخی را ندارد و تاریخنگاری و تاریخگرایی (نگرش تاریخی) سنتی اسلامی دچار اشکال و وضعیت ناامیدکنندهای است و نتیجه میگیرند که برای خروج از این وضعیت بایستی از سنت اسلامی خارج شد و از نو بازنمایی جدیدی از تاریخ اسلام را ارائه کرد (Crone & Cook, 1977, p. 3). نویسندگان کتاب در فصل نخست، سه دیدگاه اساسیِ خود را که بنیان نظریۀ هاجریسم را تشکیل میدهد، مطرح میکنند: مفهوم هاجریسم،[5] جنبش الحاقگرایی اسلام از سامریت[6] و وامگیری فرهنگ اسلامی از فرهنگ سامریت. نکتۀ حائز اهمیت آن است که بنابر مناظرهنامۀ مسیحی سریانی زبانِ مجهول و گمنام که کرون و کوک معتقدند مربوط به اواخر دورۀ امویان است، اسلام از دیگر ادیان بهویژه دین یهود و مذهب سامریت وام گرفته است[7] که با ارائۀ چند دلیل و استناد به مناظرهنامۀ ذکرشده سعی در تثبیت این عقیده خود دارند (Crone & Cook, 1977, p. 19) .
مناظرهنامۀ اشارهشدۀ کرون و کوک به نام رسالۀ مناظرۀ اسقف بیت حیل[8] و دستیار امیر مسلمه[9] است، در این مناظرهنامۀ مذهبی بحث دربارۀ اثبات پسر خدا بودن حضرت مسیح@ میشود و دستیار امیر مسلمه از اسقف میخواهد که بهجای استفاده از کتب انبیاء و انجیل، از تورات برای اثبات حرف خود استفاده کند. در اینجا نویسندگان کتاب هاجریسم با توجه به این گفتۀ دستیار امیر مسلمه، استناد میکنند که چون این دستیار، تورات را بهعنوان کتابی معتبر و مقدس تائید میکند و دستیار در این مناظره، استعارهای از هاجریان یا مسلماناناند؛ پس نتیجهگیری میکنند که مذهب هاجریان، یهودی سامریت است و نیز این فرضیه که اسلام وامگرفته از سامریت است را میتوان اثبات کرد (Crone & Cook, 1977, p. 14). سپس کرون و کوک برای آنکه مفهوم عاریتی بودن اسلام را تبیین کنند مقایسهای چهارگانه بین ارکان اصلی اسلام و یهودی سامریت انجام میدهند و به استناد این مقایسه و مناظرهنامه سعی در ایجاد ارتباط و اعتبار علمی برای نظریۀ خود هستند (Crone & Cook, 1977, p. 16-21).
مقایسۀ چهارگانۀ ارکان اصلی اسلام و یهودی سامریت که کرون و کوک به آن اشاره میکنند به شرح زیر است:
از این مسئله میتوان نتیجه گرفت که جریان فکری نویسندگان کتاب، بهویژه کرون بهعنوان مسئلۀ پژوهشی حاضر متعلق به جریان تجدیدنظرطلب و شکاکان نوین است؛ یعنی استفاده از منابع تاریخی و دینی غیراسلامی همعصر با تحولات تاریخ صدر اسلام بهجای منابع تاریخی دستاول اسلامی. در فصل دوم و سوم کتاب هاجریسم نیز نویسندگان سعی در مفهومشناسی و نوعشناسی فرهنگ مسیحی در خاورمیانه بهعنوان پایۀ فرهنگ اسلامیاند و سعی میکنند که تببین مفهوم توسعۀ جنبش اسلامی را بهنحوی انجام دهند که گویی دیگی درحال جوش موجود است که هیزم این دیگ توسعۀ جنبش اسلامی؛ مهگرایان،[11] غلبه بربرها بر فرهنگ یهودی و پلورالیسم است (Crone & Cook, 1977, p. 41-70, 73-151). با توجه به محتوا و منظومۀ فکری-نگارشی (تاریخنگری و تاریخنگاری) بهکارفته در کتاب هاجریسم کرون و کوک، میتوان نوعی بازنمایی تجدیدنظرطلبگونه و شکگرایانه از اسلام، سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام را مشاهده کرد که چاشنی فکری پلورالیسم و پستمدرنیسم[12] نیز دارد و شیوۀ کاری خود را بر زدودن تاریخ مقدس از تاریخ اسلام، و بازنمایی تاریخ اسلام و سیرۀ نبوی جدیدی متکی بر فکتهای مسلم تاریخی استخراجشده از منابع غیراسلامی همعصر قرار دادهاند (Crone & Cook, 1977, p. 3-4)؛ به عبارت دیگر، شاخصههای سیرهپژوهی کرون و کوک و بهطور خاص کرون را به استناد کتاب هاجریسم میتوان چنین دستهبندی کرد:
کتاب محمدa و امپراتوری ایمان
این کتاب را نشر دانشگاهی کالیفرنیا در 287 صفحه در سال 2020م به چاپ رسانده است و یک مقدمه، 3 بخش و 7 فصل دارد. عنوان فصلهای کتاب در جدول 2 آمده است:
جدول 2. عنوان فصلها و پیوستهای کتاب محمدa و امپراتوری ایمان بههمراه ترجمۀ آن
|
شماره فصل/پیوست |
عنوان فصل/پیوست |
|
Introduction پیشگفتار |
The Making of the Historical Muhammad شکلگیری محمدa تاریخی |
|
PART I. BEFORE THE SIRAH-MAGHAZILITERATURE بخش اول: قبلاز ادبیات سیره و مغازی |
1. The Earliest Evidence اولین شواهد 2. Muhammad the Merchant محمدa بازرگان |
|
PART II. THE BEGINNINGS OF SIRAH-MAGHAZILITERATURE بخش دوم: آغاز ادبیات سیره و مغازی |
3. The Beginnings of the Corpus[14] سرآغاز نوشتهجات 4. The Letters of `Urwah ibn al-Zubayr نامههای عروه بن زبیر 5. The Court Impulse انگیزۀ دیوانی |
|
PART III. LOCATING THE SIRAH-MAGHAZI LITERATURE IN LATE ANTIQUITY بخش سوم: جایگاه ادبیات سیره و مغازی در دوران باستان متأخر |
6. Prophecy and Empires of Faith نبوت و امپراتوری ایمان 7. Muhammad and Cædmon محمدa و کادمون[15] |
|
Epilogue: THE Future of the Historical Muhammad سخن پایانی: آیندۀ محمدa تاریخی |
|
آنتونی پساز بیان مقدمه، ایدۀ اولیۀ کتاب را برآمده از ترجمۀ انگلیسی المغازی معمر بن راشد[16] ارائه میکند و قصد خود را برای تبیین مفهوم اصطلاح محمدa تاریخی اعلام میکند (Anthony, 2020, ix) که بهعنوان ایدۀ اولیۀ کتاب محسوب میشود، سپس آنتونی سه هدف را برای نگارش کتاب محمدa و امپراتوری ایمان برمیشمارد:
هدف اول: تبیین شکلگیری و شروع ادبیات و نگارش سیره و مغازی است. وی معتقد است که ابتداییترین نوع نگارش عربی دربارۀ زندگانی محمدa با نگارش سیره و مغازی آغاز شد،[17] وی هدف اول خود را توضیح دربارۀ ادبیات و نگارش سیره و مغازی و نیز نحوۀ قرار گرفتن این نوع کتابها (نگارشهای تاریخی) و چگونگی قرار گرفتن این نوع نگارش تاریخی در جهان باستان متأخر (جهان متأثر از اندیشهها و تفکرات متفاوت) بیان میکند.
هدف دوم: وی با کمک از راهبردهای خوانشی در زبانشناسی تاریخی و تطبیقی، قصد تبیین بینشهایی را دارد که این بینشها ادبیات سیره و مغازی را در بافت باستان متأخر قرار میدهد و این بینشها دو هدف را مشخص میکنند: اول با استفاده از خوانشهای تاریخی و تطبیقی از منابع عربی اولیه دربارۀ زندگینامه محمدa در کنار منابع تاریخی غیراسلامی همعصر ممکن است پژوهشهای تاریخی دربارۀ زندگانی محمدa را روشن کند [18] و دوم اینکه، جریانهای فکری و تاریخی منجر به پیدایش سیره-مغازی، نوعی مجزا از ادبیات عرب را در دهههای آخر قرن هفتم تا قرن هشتم میلادی تبیین کند.
هدف سوم: آنتونی هدف نهایی کتاب را به چراغی تشبیه میکند که روشنکنندۀ پژوهشگرانی است که با استفاده از شیوههای مدرن تاریخی و به استناد منابع تاریخی به زندگانی محمدa تاریخی میپردازند و مدعی است که کتاب سیره یا مغازینگاری نیست؛ بلکه نشاندهندۀ راهی است برای اینکه چگونه به استناد منابع اولیۀ اسلامی و غیراسلامی چهرهای تاریخی از رسولاللهa در مطالعات دانشگاهی غرب میتوان ترسیم کرد (Anthony, 2020, p. 1-2).
با توجه به اهداف، آنتونی برخلاف تجدیدنظرطلبان معتقد به شیوۀ گلدزیهری-ونزبرویی (Goldziher-Wansbrough)، سعی کرده است که با استفاده از واقعگرایی و استناد به منابع حدیثی و تاریخ اسلامی راهی نو در مطالعات سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام باز کند و همانطوری که در اهداف نیز معین است، معتقد است که میتوان با تلفیق دوگانۀ منابع حدیثی-تاریخی اسلام و منابع غیراسلامی، راهی نو برای حل اِشکالی که تجدیدنظرطلبان و شکاکان نوین مطرح میکنند، نشان داد. این رویکرد وی برخلاف رویکردهای پژوهشگران مطالعات اسلامی پیشاز وی است که در قالب تقسیمبندی دوگانۀ افراطی-سنتی یا رویکردهای چهارگانه توصیفی، نقادانه به منابع، نقادانه به حدیث و تاریخ، شکاکانه به حدیث و تاریخ تقسیم کرده و مورد مطالعه قرار میدادند (رفیعی، 1396، ص. 263-273)؛ به عبارت دیگر آنتونی سیستم روشی و پژوهشی نو و ابداعی مبتنیبر واقعگرایی علمی برای مطالعات اسلامی پیشنهاد میدهد و بررسیهای خود را بر مبنی واقعیات سیر مطالعات اسلامی ارائه میدهد و دیدگاه وی برخلاف تجدیدنظرطلبان است که نگاه و تند سلبی به مطالعات قرآنی و سیرۀ نبوی دارند و سعی میکنند در آثار خود تفاسیر و بازنماییهای متفاوت ارائه کنند. این نگاه، تلفیقی است. دربارۀ شیوه کار وی نیز چنین میتوان گفت که ابتدا به تبیین مکتب تاریخنگاری اسلامی و سیرهنگاری و مغازینگاری پرداخته و سپس با استفاده از منابع مطمئن غیراسلامی سعی کرده است تا راهحلی میانه برای فهم منابع تاریخ اسلام و بازنمایی سیرۀ نبوی ایجاد کند (ر.ک: Anthony, 2020, p. 175-235). کتاب محمدa و امپراتوری ایمان به سه بخش تقسیم شده است و برای دستیابی بهتر به منظومۀ فکری نویسنده تبیین میشود:
بخش اول؛ پیشاز ادبیات سیره و مغازی: در این بخش، وی توضیحاتی را دربارۀ اولین شواهد مربوط به سیرۀ نبوی و محمدa بازرگان میدهد. همچنین، وی در این بخش توضیح میدهد که میتوان از قرآن کریم و حدیث برای ترسیم سیرۀ نبوی استفاده کرد و سپس مفاهیمی چون هجرت و تاریخ هجری و دیگر مفاهیم را توضیح میدهد. در بخش محمدa بازرگان نیز توضیح میدهد که چگونه میتوان با استفاده از منابع اسلامی و غیراسلامی محمدa تاریخی را بازنمایی کرد (Anthony, 2020, p. 25-85).
بخش دوم؛ آغاز ادبیات سیره و مغازی: در این بخش، وی بنابر منابع و مأخذ اهل سنت، معتقد است که سیرهنگاری و مغازینگاری از زمان عبدالملک بن مروان و توسط عروه بن زبیر (22-96ق) شروع شده است و سپس نُه نامه از عروه دربارۀ حوادث پیشاز هجرت، هجرت و بعداز هجرت به مدینه رسولاللهa میآورد و شرح میدهد، و سپس دربارۀ شهاب زهری و ابناسحاق صحبت میکند. در این بخش، وی بهجز عروه، زهری و ابناسحاق از دیگر سیرهنویسان و مغازینویسان دیگر نامی نمیبرد و توضیحی نیز نمیدهد (Anthony, 2020, p. 85-158).
بخش سوم؛ جایگاه ادبیات سیره و مغازی در باستان متأخر: مهمترین بخش کتاب، بخش سوم است که وی با رویکرد تلفیقی سعی در حل اشکالات افراطیگرایان و تعیین این گزاره که میتوان وثاقت منابع تاریخ اسلام را تأیید کرد و از منابع غیراسلامی در جهت تأیید وثاقت بهره برد و زندگینامه محمدa تاریخی را به استناد منابع حدیثی و تاریخ اسلامی و تاریخی غیراسلامی بازنمایی کرد. وی حتی مثالی از انگلستان باستان متأخر میآورد که در این مثال، روایتهای سیره و مغازی در ادبیات انگلستان باستان متأخر (اشعار شاعر انگلیسی به نام کادمون) رواج داشته است (Anthony, 2020, p. 175-235).
شاخصههای سیره و تاریخ اسلامپژوهی آنتونی را میتوان چنین دستهبندی کرد:
مقایسه و بررسی دادههای دو کتاب
با بررسیهای انجامشده، میتوان شباهتها و تفاوتهای بسیاری بین دو کتاب در حوزۀ مطالعات سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام یافت؛ اما برای فهم بیشتر مسئلۀ پژوهشی، در چهار محور، مقایسۀ موازی صورت پذیرفت و در ذیل محورها توضیحات لازم ارائه شد:
الف) استفاده از دادههای علمی منابع تاریخی غیراسلامی همعصر:
مهمترین شباهتی که بین دادههای دو کتاب موجود است، استفاده از دادههای علمی منابع تاریخی غیراسلامی همعصر با تحولات تاریخ اسلام و سیرۀ نبوی با اهداف متفاوت است. در کتاب هاجریسم نویسندگان بارها برای اثبات مدعاهای خود و نشان دادن وثاقت نداشتن منابع اسلامی، از آثار غیراسلامی استفاده میکنند. این منابع خواه میخواهد از رسالههای سریانی و مسیحی باشد (Crone and Cook, 1977, p. 3) یا آثار مؤلفان و مستشرقان اروپایی همچو برنارد لوییس (Crone and Cook, 1977, p. 141, 248, note for p. 9-10). شایان توجه است که در جایی که نتوانستند از منابع غیراسلامی استفاده کنند بهصورت محدود از منابع اسلامی همچون تاریخ طبری یا سیره ابناسحاق با تفاسیر و تحلیل خود استفاده کردهاند (Crone and Cook, 1977, p. 164, 254). این نکته حائز اهمیت است که استفاده از دادههای منابع اولیۀ تاریخ اسلام بنابر دیدگاه کرون و تجدیدنظرطلبان بهمنزلۀ قبولی وثاقت و صحیح بودن این دسته از دادههاست درحالیکه کرون در دیگر کتاب خویش معتقد است که برای فهم کامل تاریخ جوامع بهویژه جوامع پیشاصنعتی بایستی تاریخ مقدس از تواریخ این جوامع حذف شود تا به حقیقت تاریخی رسید (Crone, 1989, p. 141). در کتاب محمدa و امپراتوری ایمان نیز میتوان گفت که آنتونی برای آنکه بتواند ازطرفی پاسخ ایرادات جریان افراطیگرایی مبنیبر وثاقت نداشتن منابع اسلامی را بدهد و ازسویدیگر بهنحوی منابع غیراسلامی را دارای وثاقت در رویکرد تلفیقی خود نشان دهد، بهناچار از منابع غیراسلامی استفاده کرده است؛ به عبارت دیگر وی منابع غیراسلامی را مکمل منابع اسلامی میداند (ر.ک: Anthony, 2020, p. 241-277).
ب) اعتقاد نداشتن به تاریخی بودن سیرهنگاری:
چنانچه کرون و کوک در فصل اول هاجریسم بارها اشاره میکنند که دادههای تاریخی موجود در منابع اولیۀ تاریخ اسلام دربارۀ سیرۀ نبوی، تاریخ اسلام و تاریخ قرآن فکت مسلم تاریخی محسوب نمیشوند و برای به دست آوردن سیره/بیوگرافی نبوی تاریخی باید از منابع تاریخ اسلام دست شست و وارد شیوهای نو برای نگارش سیرۀ نبوی تاریخی شد (Crone & Cook, 1977, p. 3). برخلاف کرون، کسانی چون ویلیام مونتگومری وات معتقدند که سیرۀ نبوی مشتمل بر هستهای اصیل از مطالب صحیح تاریخی است و به جهت فهم مطالعات تاریخی قرآنی بایستی سیرۀ نبوی را بررسی کرد (کریمینیا، 1391، ص. 259). ازسویدیگر، آنتونی نیز معتقد است که برای به دست آوردن یک بازنمایی از محمدa تاریخی بیگمان تکیه بر سیره و مکتب سیرهنگاری و مغازینگاری نمیتوان کرد و بایستی علاوهبر منابع حدیثی و تاریخی اسلامی، از منابع غیراسلامی استفاده کرد (ر.ک: Anthony, 2020, p. 1-24).
ج) نقد و بررسی شیوۀ تجدیدنظرطلبان و شیوۀ میانهروها:
کرون و کوک در کتاب خود، شیوۀ تجدیدنظرطلبان را با حدت و شدت ادامه داده و حتی برای اثبات شیوۀ تجدیدنظرطلبی دچار افراط و شکگرایی بیش از حد شدهاند؛ بهطور مثال، اقدامهایی ازقبیل 1. دلبستگی به شیوۀ ونزبرویی و اعتقاد به خارج شدن از دایرۀ سنت تاریخنگاری؛ 2. تعریف مبدأ و آغاز جدید برای اسلام و تاریخ اسلام؛ 3. تعریف جدیدی از مسلمانان با عنوان هاجری و قرار دادن این دادهها بهعنوان فکت مسلم تاریخی. همگی شیوهای از شیوههای تجدیدنظرطلبی و افراط در آن است (Crone & cook, 1977, viii, 3, 9)؛ حتی برای اثبات دیدگاه خود دست به ابداع و استفاده از مفاهیم و اصطلاحاتی چون مهگرابه و... زدهاند (Crone & cook, 1977, p. 7-8) که بسیاری از این مفاهیم و اصطلاحات پایه و اساس درستی ندارد؛ زیرا بازسازی این مفاهیم و اصطلاحات در چهارچوب تاریخی، آکنده از مشکلاتی است (ریپین، 1380، ص. 130). درحالیکه آنتونی برخلاف کرون و کوک معتقد است که شیوۀ افراطیگرایی جوابگو نیست و بایستی به شیوۀ تلفیقی و میانهرو-سنتی مطالعات اسلامی را بررسی کرد که به اعتقاد وی راهبرد درست مطالعات اسلامی است (ر.ک: Anthony, 2020, p. 25-59) و معتقد است که با ذکر مفاهیم تاریخنگاری اسلامی چون هجری قمری و... سعی دارد تا از مفاهیم و اصطلاحات مکتب تاریخنگاری اسلامی بهره برده تا بتواند رویکرد دوگانۀ خود را تثبیت کند (Anthony, 2020, p. 25-30, 102-127).
د) فرهنگ و تمدن اسلامی:
دیدگاه کرون و کوک به فرهنگ و تمدن اسلامی، دیدگاهی سلبی و عاریتی است بهنحوی که معتقدند فرهنگ و تمدن اسلامی وجود نداشته است؛ بلکه تمدن سامری و فرهنگ مسیحی است و بعدها تمدن اسلامی با وامگیری از این تمدن و فرهنگ، تمدن خویش را ساخته است (Crone & Cook, 1977, p. 41-70 ,73-151). در نقد آن میتوان از دیدگاه مستشرقانی چون برونشوویگ استفاده کرد که معتقد است مقولۀ فرهنگ و تمدن اسلامی و بخشهای این فرهنگ و تمدن دارای شأن استقلالی است و ماهیت و منشأ اثر اصلی تمدن اسلامی، اسلام است. دین اسلام تأثیر فوقالعادهای بر بسیاری از عوامل همچون زبان، هنرهای زیبا، ادب و اخلاق و... گذاشته است و ماحصل بررسی تمدن اسلامی این است که اسلام در نفس خود، تمدنی مستقل است و همۀ این مسائل، دارای علامت و آثار تـمدن اسـلامی است. به هر صورت، دین اسلام متشکل از اجزا و عواملی است که در تمدنهای قدیم اهمیت و تأثیر فـراوانی داشـتهاند؛ پس دین اسلام به یک سلسله تحولات فرهنگی مبادرت کرده و در بسیاری از تحولات فـرهنگی دارای اثر شده است (گرونبام، 1342، ص. 84-85). درحالیکه آنتونی نگاهی مثبت به فرهنگ و تمدن اسلامی (بخش ادبیات تاریخی یا سیره و مغازی) دارد و معتقد است که برای فهم و بازنمایی تاریخ اسلام و سیرۀ نبوی بایستی از فرهنگ و تمدن اسلامی بهره برد (ر.ک: Anthony, 2020, p. 129-158). ازسویدیگر، کرون و کوک در فصل اول و دوم معتقدند که دین اسلام از سامریت وام گرفته است و مسلمانان را بایستی مهاجری و مهگرایان خواند درحالیکه آنتونی مخالف این ایدۀ کرون و کوک است؛ ایدهای که به شیوۀ ونزبرویی و گلدزیهری مرتبط است (Anthony, 2020, p. 15-16).
راهبرد پیشنهادی پژوهش حاضر برای مطالعات اسلامی: با توجه به بررسی انجامشده میتوان گفت که راهبرد پیشنهادی برای مطالعات اسلامی در پژوهش حاضر آن است که پژوهش در مطالعات اسلامی به صورت رویکرد دوگانه به منابع اسلامی شیعی؛ سنی و منابع غیراسلامی همراه با نقد و تحلیل این منابع؛ انجام پذیرد تا به نتایج پژوهشی مثبتی در مطالعات سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام دست پیدا کرد.
نتیجهگیری
از زمان آغاز اولین رویارویی اروپاییان با جهان اسلام و شروع مطالعات اسلامی، دو جریان افراطی و میانهرو از جریانهای مهم مطالعات اسلامی است که به تقابل علمی با یکدیگر روی آوردند و با نگارش رسالهها و کتب سعی در تعمیق اندیشه خود کردند. از دهۀ هفتاد قرن بیستم میلادی به بعد و طی تعمیق فعالیتهای جریان افراطی، جریان جدیدی از عمق این جریان ایجاد شد که به مکتب تجدیدنظرطلب نامگذاری شد. این مکتب در راستای اندیشههای افراطی؛ اندیشههای تجدیدنظرطلبانه و شکاکانه را در مطالعات اسلامی گسترش داد؛ چنانچه کتاب هاجریسم کرون و کوک بهعنوان یکی از کتابهای پایهای این جریان محسوب میشود و در مقابل جریان میانهرو به جهت تقابل علمی با جریان تجدیدنظرطلب و شکاکان نوین پژوهشهایی را انجام داد که محمدa و امپراتوری ایمان آنتونی بهعنوان پژوهشی بااهمیت و درخور توجه محسوب میشود. بررسیها نشان میدهد، وجه تجدیدنظرطلبی با گفتمان پستمدرنیسم در کتاب هاجریسم بسیار زیاد است بهنحوی که نویسندگان نتوانستهاند مستندات علمی برای مدعاهای خود بیان کنند و تدوین سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام ازسوی آنان مطالعهای پریشان و بینظم و غیرمستند است درحالیکه در کتاب محمدa و امپراتوری ایمان، مطالعهای منظم و تلفیقی از شناخت مکاتب تاریخنگاری سیره و مغازی و بازنمایی صحیح سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام است، اگرچه نواقصی را در بحث معرفی سیره و مغازینگاران و استفاده نکردن کامل از منابع سیره و مغازی شیعیان میتوان در آن مشاهده کرد. رویکرد آنتونی شیوهای نو و تلفیقی در مطالعات اسلامی محسوب میشود.
[1]. واژه هاجریسم معادل فارسیHagarism است؛ زیرا ترجمه دقیق، منطبق و نهایی نمیتوان برای این اسم خاص پیدا کرد چنانچه ترجمههای خاصی برای این واژه در زبان عربی مثل المهاجرون و در فارسی به هاجرگرایی، پیروان هاجر، هاجرسیم، هاگریسیم، هاجرگر ارائه میشود که هاجریسم از بقیه نامهای ذکرشده معروفتر است، ضمن اینکه فقط قسمت اول نام کتاب، یعنی هاجریسم در پژوهشها به کار میرود و به همین اساس مؤلفان این پژوهش هم در نوشتهها فقط نام هاجریسم را به کار بردهاند.
[2]. فعالیت کرون در توسعۀ روشی و شیوهای جریان تجدیدنظرطلب تأثیر بسزایی بر این جریان گذاشته است چنانچه روبینسون در مقالۀ خود «Crone and the end of Orientalism» بهخوبی تأثیر کرون بر فعالیتهای تجدیدنظرطلبی را نشان میدهد که مینویسد: «اکنون، جهان فناوری و اطلاعات دیجیتال، دسترسی به یک پهنه عمومی تقریباً نامحدود برای بحثهای علمی و فرهنگی را فراهم ساخته است، پرسشهایی را به وجود میآورد، همانند: اگر راه و شیوههای{منظور روبینسون از راه و روش؛ سنت است}مذهبی، فرهنگی و حقوقی غربیان در برابر اثرات مهاجرتی مسلمین توانایی مقاومت نداشته باشد، چه بر سر غرب میآید؟ شیوۀ کرون پاسخ برای این پرسش و دیگر پرسشهایی در این موضوع میباشد» (Robinsin, 2015. p. 15) یا به کتابهایی چون Syro-Aramaic Reading of the Koran از نویسندهای با نام مستعار کریستف لوکزمبرگ (ر.ک: Luxenberg, 2000) و فعالیتهای پژوهشکدۀ اناره (ر.ک: http://inarah.net) اشاره کرد که سرمشق فعالیت آنها کرون و آثار و اندیشههایش بوده است.
[3]. دربارۀ کنیتها یا قنیتها که در پیوست شمارۀ 1 آمده است، میتوان گفت که آنها قومی کوچنشین آهنگرپیشه در لوانت (شام قدیم) که در تاریخ بنیاسرائیل بنابر گفتۀ تناخ یا عهد قدیم نقش مهمی در تاریخ بنیاسرائیل داشتهاند (ر.ک:Butin, 1908 ). همچنین دربارۀ Lex Fufia Caninia که در پیوست شمارۀ 2 آمده است میتوان گفت که این قانون نیز یکی از قوانینی در روم باستان بود که مجامع ملی باید پساز درخواست آگوستوس تصویب میکردند. در این قانون، همراه با lex Aelia Sentia، محدودیتهایی دربارۀ اینکه چند برده میتوان در یک زمان آزاد کرد، قرار داد. ازنظر عددی، این بدان معنا بود که ارباب که سه برده داشت، فقط میتوانست دو برده، و بین چهار تا ده برده فقط میشد نیمی از آنها را آزاد کند. با یازده تا سی میتوانستند فقط یکسوم را آزاد کند و... . تحریرهای بیش از این حدود، معتبر نبودند. محدودیتها در پایان جمهوری و آغاز امپراتوری ایجاد شد، در زمانی شمار آزادسازیها بهاندازهای افزایش یافته بود که بهمنزلۀ چالشی جدی برای نظام اجتماعیِ مبتنیبر بردهداری تلقی میشد (Westermann, 1955, p. 89). به نظر میرسد که در پیوست شمارۀ 2، کرون و کوک میخواستهاند بهنوعی شباهت و نسبتی بین این قانون و قانون وصیت اسلامی پیدا کنند.
[4]. شیوۀ ونزبرویی که کرون و کوک اشاره میکنند به شیوۀ نقد منابع سنتی قرآنِ جان ونزبرو اشاره دارد که معتقد بود که اسناد روایات و اطلاعات منابع رجالی نامعتبر است و به اعتقاد ونزبرو بایستی در تاریخگذاری همۀ متون کهن اسلامی، حتی قرآن باید از شیوۀ تحلیل ادبی استفاده کرد. او با بررسی نسخههای خطی و قدیمی قرآن و نیز مقایسه آن با متون کتب مقدس، بر این مدعا بود که در متون قرآنی بهصورت مکرر از تصاویر توحیدی مسیحیت و یهودیت استفاده شده است. با این تفاسیر او این فرض را مطرح کرد که اسلام در واقع فرقهای مسیحی-یهودی است که به این وسیله و در غالب دینی نوظهور سعی در فراگیری و گسترش خود در جهان عرب داشته است (ر.ک: https://clisel.com).
[5]. دربارۀ این واژه بایستی اشاره کرد که نویسندگان کتاب توضیح کافی و روشنی برای معنای این واژه ارائه نمیکنند و بهصورت مبهم نکاتی را بیان میکنند؛ ازجمله اینکه هاجری به معنای اعرابی که از عربستان به ارض موعود مهاجرت کردهاند و چند واژه مثل هاجری، مهگرابه و مهگرابان و مهاجرون را در کنار هاجریسم بهعنوان نام ابتدایی برای اسلام و مسلمانان بیان میکنند ( Crone & Cook,1977, p. 7-8, 24). وی منبع واژهگزینی هاجریسم و واژههای مرتبط را رسالهای ضد یهودی یونانی مجهول به نام دکترین یعقوب اعلام کرده که در این رساله مسلمانان را هاجری و اسماعیلی خوانده و مدعی شده است که قومی بودهاند بهوسیله مسیح دروغین برای سامریت دعوت شدهاند (Crone & Cook,1977, p. 3).
[6]. سامریت یا سامریگرایی (Samaritan religion ) فرقهای از فِرق یهودی است که تفاوت بسیاری با یهودیت دارد، بنابر تاریخ یهود، بههنگام ورود بنیاسرائیل به فلسطین، به دو دستۀ شمالی و جنوبی تقسیم شدند که یهودیان جنوبی به نام سامره خوانده میشدند (احمد، 1998م، ج. 1/219)، نام دیگر این فرقه بنو یوسف است؛ زیرا خود از نسل حضرت یوسف برمیشمارند (الصاحب، 2000م، ص. 31). سامریگرایان خود را از پیروان اصلی دین حضرت موسی(علیهالسلام) میدانند که در برابر تحریفها ایستادگی کردهاند. آنان خود را «شومریم» میخوانند که به معنای حافظان شریعت است و معتقدند که توراتی که نزد آنهاست از تحریف در امان مانده است (احمد، 1998م، ج. 1/219)، در مقابل، یهودیان، این فرقه را قبول نداشته و حتی معتقدند که این فرقه به خدا اعتقادی نداشته و بهنوعی این فرقه کافر به دیانت یهودند (ظاظا، 1995م، ص. 207).
[7]. شاید بتوان گفت که یکی از کتبی که بر این نظریه تأثیر گذاشته است؛ سالنامۀ سامری یا التاریخ (Kitab al-Ta'rikh) الدنافی است. دنافی این کتاب را در سال 756ق/1355م و به سفارش اسقف اعظم سامریان نوشت و در این سالنامۀ تاریخ انبیایی روایاتی آمده است که این روایات بهصورت کلی و مبهم اسلام را به سامریت منتسب میکند (Crown, Pummer, Tal, 1993, p. 8).
[8]. دربارۀ این شهر دادههای جغرافیایی و تاریخی پیدا نشد.
[9]. امیر اشارهشده در این مناظرهنامه بدون دادههای کافی تاریخی است؛ حتی در وجود تاریخی این شخصیت شک و شبهه وجود دارد.
[10]. نویسندگان برای این مدعاهای خود دلایل متقن نیاوردهاند و حتی با آوردن مطالبی همچون تفاوت زیاد بین شهادتین اسلامی و سامری در ادامۀ این دیدگاههای چهارگانه سخن خود را نقض کردهاند (Crone & Cook , 1977, P. 17) و چنانچه بعضی از پژوهشگران همچون ریپین به این دیدگاه کرون و کوک اعتراض کرده و معتقدند که به قطع یقین دیدگاه کرون در هاجریسم را نمیتوان تائید کرد؛ زیرا در ماهیت منابع استفادهشده و نیز در وثاقت منابعی که وی به استناد آن، هاجریسم و مدعاهای خود را بیان میکند بایستی شک کرد (ریپین، 1380، ص.130).
[11]. چنانچه در پانویس 13 اشاره شد؛ کرون برای نامیدن مسلمانان از چند لفظ استفاده میکند که مهگرایان نیز جزو این دسته از واژگان است.
[12]. گفتنی است که یکی از مبانی فلسفۀ تاریخی کرون را میتوان تعلق خاطر داشتن به پستمدرنیسم دانست.
[13]. تقریباً در کتابهای مهم کرون همچون تجارت مکه و ظهور اسلام، بردگان اسبسوار، حقوق رومی و ایالتی، جامعۀ پیشامدرن و دیگر کتابها و مقالات وی تا سال 2000م میتوان این شاخصهها را مشاهده کرد (ر.ک: Crone, 1987a; Crone, 1987b; Crone, 1980; Crone, 1989).
[14]. منظور آنتونی از این واژه، شروع تاریخنگاری اسلامی بهصورت مکتوب است.
[15]. کادمون (دوران شکوفایی 658-680م) اولین شاعر مسیحی انگلیسی باستان بود که قطعات شعری وی برای آفرینش تاکنون، نمادی از تطبیق سنت منظوم اشرافی-قهرمانانۀ آنگلوساکسون با بیان مضامین مسیحی است. اولین روایت و تاریخی که از وی آمده است در کتاب تاریخ کلیسایی مردم انگلیس نوشتۀ سنت بید (Saint Bede) است (Britannica, 2024).
[16]. شایان ذکر است که منظور وی از ترجمۀ انگلیسی المغازی معمر ابن راشد، کتاب الامغازی ابوعروه معمر ابن راشد البصری/الزدی (59/96-195ق) است. بنابر نقل ذهبی در سیر أعلام النبلاء، نام و کنیه کامل وی الإمام الحافظ، شیخ الإسلام أبو عروه بن أبی عمرو الأزدی، مولاهم البصری است که ساکن یمن بوده است و حدیث روایت میکرده است و کتاب المغازی را نگاشته است (ذهبی، 1422ق، ج. 7/5-17).
[17]. به نظر میرسد که آنتونی با مطالعۀ کتابهای تاریخنگاری اسلامی و تقسیمبندی که در این کتابها از شروع تاریخنگاری اسلامی مبنیبر سیره و مغازی است، به این هدف رسیده است (ر.ک: آئینهوند، 1387، ص. 165-211).
[18]. نکتۀ مهم و تفاوت کار آنتونی و تجدیدنظرطلبانی چون کرون در این قسمت مشخص میشود، درحالیکه تجدیدنظرطلبان منابع اسلامی را کنار میگذارند و پایۀ مطالعاتی سیرهپژوهی و تاریخ اسلامپژوهی را بر مبنای منابع اولیۀ تاریخی غیراسلامی همعصر با تحولات تاریخ صدر اسلام قرار میدهند؛ اما آنتونی معتقد است که با پایه قرار دادن منابع اولیۀ تاریخ اسلام و مکمل قرار دادن منابع موثق غیراسلامی میتوان به هستۀ واقعی تاریخ اسلام و سیرۀ نبوی رسید.