Document Type : Research Paper
Authors
1 Professor of History, Department of History, Faculty of Literature, Lorestan University, Khorram Abad, Iran
2 PhD Student in History of Iran in the Islamic Period, Department of History, Faculty of Literature, Lorestan University, Khorram Abad, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
منطقۀ خوزستان، در جنوب غربی ایران، بهواسطۀ موقعیت جغرافیایی-ارتباطی ویژه، همواره بهعنوان ایالتی بسیار مهم و تأثیرگذار در ساختار سیاسی-اداری ایران عمل کرده است. این ایالت که در حدفاصل سه ایالت مهم عراق، جبال و فارس قرار گرفته بود، بهلحاظ راهبردی اهمیت فراوان داشت و از طرف دیگر، وقوع این ایالت در کنار خلیجفارس و اروندرود ازنظر تجارت دریایی بر اهمیت آن میافزود. این ایالت بعداز غلبه اعراب بر ایران، بهواسطۀ قرار گرفتن بین قلمرو سلسلههای ایرانی با قلمرو خلافت عباسی اهمیت سیاسی ویژه یافت.
از اواخر قرن هشتم هجری، امیر تیمور گورکانی (حک: 771-807ق)، از ماوراءالنهر بهسوی نواحی غربی ایران تاخت و طی سه مرحله یورشِ سه، پنج و هفتساله همراه با خشونت بسیار، کشتارهای فراوان و خسارات بسیار، همۀ متصرفات ایلخانان از جیحون تا مدیترانه را تحت اختیار گرفت. او در جریان یورش پنجساله در سال 795ق با نابودی کامل مظفریان در فارس و راندن جلایریان از عراق، خوزستان را نیز در اختیار گرفت.
ازآنجاکه تصرف و نگهداری این ایالت بدون استفاده از خشونت نظامی و سرکوب مخالفان ممکن نبود، بدیهی است که غلبه و حاکمیت تیموریان بر این ایالت پیامدهای اجتماعی و اقتصادی چشمگیری را داشته باشد. افزونبر این، در نیمۀ دوم قرن نهم هجری با ظهور یکی از مهمترین نهضتهای صوفیانۀ آن دوران، یعنی مشعشعیان در همین منطقه، کارگزاران تیموری را از منطقه بیرون راند. ظهور چنین پدیدۀ بینظیری در تاریخ خوزستان، بعداز حاکمیت تیموریان، مؤید این فرض است که نیمقرن حاکمیت تیموریان در خوزستان، بهواسطۀ شیوۀ حکومت و نوع عملکرد آن، زمینۀ لازم را برای پیدایش نهضت مشعشعی فراهم آورده است؛ بنابراین، هدف مقالۀ حاضر، جمعآوری و معرفی اطلاعات پراکنده در متون تاریخی و مسکوکات برجایمانده، برای شناخت وضعیت اجتماعی-فرهنگی خوزستان در دوران حاکمیت تیموریان است که محوریت آن را ارائه پاسخ روشن به این پرسش تشکیل میدهد: حاکمیت تیموریان بر خوزستان چه پیامدهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در پی داشت؟
پیشینه
بهعلت کمبود متون تاریخی در باب تاریخ خوزستان، حوادث آن سامان در قرن نهم هجری، (باوجود همۀ تأثیر عمیق فرهنگی که بر آیندۀ خوزستان و ایران داشت)، در کمال تیرگی و ابهام است و شناخت دقیق ماهیت تحولات اجتماعی منطقه در این قرن موضوعی دشوار است و در پژوهشهای جدید نیز کمتر به آن توجه شده است. پژوهشگران تاریخ تیموریان همچون منز و میرجعفری ضمن تبیین تاریخ تیموریان، بهصورت بسیار مختصر به حوادث سیاسی خوزستان عهد تیموری هم اشارههایی دارند ( Manz, 1989, p. 95, 101, 122; Manz, 2007, p. 186, 222, 236, 343؛ میرجعفری، 1388، ص. 256-257). امام (اهوازی) نیز در اثر خود، فقط به گردآوری گزارشهای تاریخی دربارۀ حوادث سیاسی-نظامی خوزستان بهصورت سالشمار پرداخته است (امام، 1379).
خوزستان در آستانۀ یورش تیمور
مورخان قرن هشتم هجری محدودۀ خوزستان را در حدفاصل بین عراق عرب، فارس، لرستان و کردستان «از سهما و منگره (در جنوب لرستان) تا اروندرود و از قرهتپه تا تحت محصری» (همدانی، 1358، ص. 159؛ مستوفی، 1362، ص. 109) توصیف کردهاند که تا حدود بسیاری بر خوزستان امروزین (رشیدیان، بیتا، ص. 11-12) منطبق است. این مجاورت با سه ایالت عراق، جبال و فارس، به خوزستان اهمیت راهبردی داده بود. این ایالت با مرکزیت اهواز در قرنهای نخستین اسلامی زیر نظر حکمرانان بصره اداره میشد؛ ولی از قرن چهارم هجری، با برآمدن آلبویه، ساختار اداری این منطقه از عراق جدا شد. در اوایل قرن پنجم هجری استقلال مالیاتی آن ادامه یافت (جوینی، 1375، ج. 2/2)؛ ولی از اواخر قرن پنجم هجری، با انحطاط اهواز، مرکزیت ایالت به شوشتر منتقل شد و این منطقه، تحت حاکمیت حکمرانان محلی همچون برسقیان و آلشومله، با بخشهایی از جبال، یعنی لر بزرگ و کوچک پیوند یافت (نک: رحمتی، 1397، ص. 113-114؛ رحمتی، 1400، ص. 35-37). از اواخر قرن ششم هجری با غلبۀ لشکر خلیفه بر شوشتر، مجدداً خوزستان، ازنظر اداری تابع عراق شد و این روند تا زوال ایلخانان ادامه یافت (جوینی، 1375، ج. 1/45-46؛ همدانی، 1358، ص. 111-115؛ کاشانی، 1348، ص. 196).
با زوال ایلخانان، شیخ حسن ایلکانی علاوهبر آذربایجان، دیاربکر و عراق عرب، خوزستان را نیز تحت فرمان گرفت (حافظ ابرو، 1350، ص. 208)؛ اما بعداز مرگ وی در سال 757ق، خوزستان بین جلایریان و آلمظفر بارها دستبهدست شد (میرخواند، 1339، ج. 4/487-491، 495، 497؛ ج. 5/585؛ امام، 1379، ص.281-286) تا سرانجام، سلطان احمد (حک: 784-814ق)، برای دامن زدن به اختلافات درونی مظفریان، شاه منصور مظفری را به حکومت خوزستان منصوب کرد (حافظ ابرو، 1350، ص. 274). بدینترتیب، از زمان سلطان احمد، خوزستان، ازنظر اداری ضمیمۀ قلمرو مظفریان شده، و طبیعتاً با فارس و عراق عجم پیوند یافت.
تیمور و غلبه بر خوزستان
امیر تیمور گورکان از امیران ایل برلاس بود که از زمان چنگیز خان در ناحیۀ شهر سبز در اطراف سمرقند مستقر شده بودند (شامی، 1363، ص. 15). با ضعیف شدن خانهای جغتایی و قدرت گرفتن امیران نظامی در نیمۀ دوم قرن هشتم هجری، امیر تیمور نیز تکاپوی خود برای نیل به قدرت را در رمضان سال 771ق آغاز کرد. او در دهۀ نخست حکومت خود (771-781ق)، ضمن تشکیل حکومت در ماوراءالنهر، با بقایای الوس جغتای و جوچی در شرق و شمال ماوراءالنهر درآویخت و خوارزم و توابع آن را به قلمرو خود افزود (نک: شامی، 1363، ص. 61-81). سپس او متوجۀ قلمرو ایلخانی شد که بعداز فروپاشی ایلخانان میان قدرتهای متعدد محلی تقسیم شده بود.
تیمور طی سلسلهنبردهایی در فاصلۀ سالهای 782-787ق، قدرتهای محلی بخش شرقی قلمرو ایلخانی همچون آلکرت در هرات، سربداران در سبزوار و جانیقربانیان در توس و طغاتیموریه در گرگان و مرعشیان مازندران را مغلوب کرده، متصرفات آنان را در اختیار گرفت (نک: شامی، 1363، ص. 81-94؛ یزدی، 1387، ج. 1/490-557). در مرحلۀ بعد، او طی یورش سهساله (788-790ق)، وارد قلمرو جلایری در ایران مرکزی و غربی شد. در این مرحله، تیمور با تصرف اصفهان، آلمظفر را به مرتبۀ دستنشاندگی تقلیل داد (یزدی، 1387، ج. 1/559-598). باری دیگر، در جریان یورش پنجساله (794-798ق)، با عبور از لرستان بهسوی خوزستان رهسپار شد.
تیمور لشکر را به دو بخش تقسیم کرد: یک لشکر به سرکردگی عمر شیخ از سواحل غربی کرخه بهسوی هویزه و صفحات غربی خوزستان تاختند و لشکر اصلی به سرکردگی شخص تیمور در سواحل شرقی کرخه پیش رفتند. عمر شیخ شهر و قلعۀ هویزه را تا ساحل بطایح و جزایر تسخیر کرد و تیمور نیز در 16 ربیعالآخر 795ق، بدون مقاومت نظامی وارد دزفول شده، با گرفتن پیشکش هنگفت و تصاحب اسب و استران شهر، بهسوی شوشتر پیش رفت. بزرگان و اشراف شوشتر نیز در 18 ربیعالآخر بدون مقاومت تسلیم شدند و تیمور، ضمن یک هفته اقامت در آن شهر، اموال و چهارپایان آنجا را تحت عنوان «غنیمت» تصاحب کرد (یزدی، 1387، ج. ۱/۷۰0-702؛ حافظ ابرو، 1380، ج. ۲/۷۵۴-۷۵۵؛ واله اصفهانی، 1379، ص. 186-188). سپس با پیشروی بهسوی فارس و قتل شاه منصور مظفری، شیراز و فارس را در اختیار گرفته، سلسله آلمظفر را منقرض ساخت (شامی، 1363، ص. ۱۳۱؛ یزدی، 1387، ج. 1/۷۰۷ –۷۰۸؛ نطنزی، 1383، ص. 264-265).
سکۀ تیمور کورکان (منبع: مجموعۀ شخصی)
روی سکه: ضرب دزفول.
حاشیۀ روی سکه: ناخوانا... [تی]مور...کور[کان]... ناخوانا.
پشت سکه: لاالهالاالله محمد [رسولالله].
حاشیۀ پشت سکه: ابوبکر، [عمر، عثمان]، علی.
جنس: نقره وزن: 6.70 گرم قطر: 20.27 میلیمتر.
حکومت جانشینان تیمور بر خوزستان
تیمور با در هم کوبیدن قدرتهای کوچک و بزرگ، ایرانزمین را بهصورت یکپارچه در اختیار گرفت. او در دوران حیات، قلمرو خود را میان فرزندان خود تقسیم کرد؛ ولی آنان را تحت نظارت کامل خویش داشت و نیروی آنان را محدود میساخت. در این روند، نواحی شمال غرب «از دربند باکو تا بغداد و از همدان تا روم» را به میرانشاه (یزدی، 1387، ج. 1/834) و صفحات جنوبی ایران به مرکزیت شیراز را بهصورت موروثی به عمر شیخ و فرزندانش واگذار کرد (نطنزی، 1383، ص. ۲۶۶، 268-269؛ حافظ ابرو، 1387، ج. 2/94). این قلمرو، بعداز عمر شیخ به فرزندانش پیرمحمد، رستم و اسکندر رسید که بعداز مرگ تیمور، به منازعه با یکدیگر و با عمویشان شاهرخ پرداختند (حافظ ابرو، 1380، ج. ۳/۴۴-۴۵، 48-51، 341؛ سمرقندی، 1383، ج. 3/22-۲۳، 117).
سکۀ پیرمحمد بن عمر شیخ بن تیمور (علاءالدینی، ۱۳۹7، ص. 150)
روی سکه: سنۀ 118ق، السلطان الاعظم معینالدین محمد شاهرخ خلدالله ملکه، ضرب یزد.
پشت سکه: لا اله الا الله - محمد رسولالله.
حاشیۀ پشت سکه ابوبکر، عمر، عثمان، علی.
جنس: نقره وزن: 5.60 گرم قطر: 26.20 میلیمتر.
بازماندگان جلایریان، با استفاده از این فرصت، از سال 811ق، حکومت خود را در خوزستان احیا کردند (حافظ ابرو، 1380، ج. ۳/۲۹۲-۲۹۴)؛ ولی بعداز غلبۀ شاهرخ بر برادرزادگان خود و انتصاب پسرش ابراهیم سلطان به حکومت فارس در سال ۸۱۷ق (جعفری، 1393، ص. ۶۳-۶۵؛ حافظ ابرو، 1380، ج. ۳/۵۳۷-۵۴۰؛ ج. ۴/۵۹۱-۶۰۸)، بلافاصله به اطاعت از شاهرخ گردن نهادند و شاهرخ بهواسطۀ اوضاع سیاسی آن روز، این درخواست را پذیرفت. بعدها، با تغییر اوضاع، ابراهیم سلطان در سال 825ق با دفع بقایای جلایریان، خوزستان را مجدداً زیر فرمان گرفت (خوافی، 1339، ج. 3/252).
سکۀ شاهرخ تیموری (منبع: مجموعۀ شخصی)
روی سکه: السلطان الاعظم شاهرخ بهادر خلدالله ملکه و سلطانه ضرب دسبول (دزفول) [سنه] ۸۲۸ق.
پشت سکه (مرکز): لاالهالاالله، محمد رسولالله.
حاشیۀ پشت سکه: ابوبکر، عمر، [عثمان، علی].
جنس: نقره وزن: 5.03 گرم قطر: ۲۵ میلیمتر.
سکۀ شاهرخ تیموری (تیپ الف) (منبع: مجموعۀ شخصی)
روی سکه: فی سنه السلطان الاعظم [شاه]رخ بهادر خلدالله [ملکه و سلطانه] سال ضرب ناخوانا.
پشت سکه (مرکز): لاالهالاالله، محمد رسولالله (کوفی بنایی) ضرب هویزه.
حاشیۀ پشت سکه: ابوبکر، عمر، عثمان، علی.
جنس: نقره وزن: 5.60 گرم قطر: 27.50 میلیمتر.
حکومت ابراهیم سلطان بر فارس و خوزستان تا زمان مرگش در سال ۸۳۸ق ادامه یافت و پساز وی نیز فرزند دوسالهاش عبدالله سلطان، با نظارت شیخ محبالدین ابوالخیر بن محمد جزری، جانشین وی شد (سمرقندی، 1383، ج. 3/449-۴۵۰، 507؛ خوافی، 1339، ج. ۳/۱۱۳۱؛ خواندمیر، 1380، ج. ۳/۶۲۵) ابوالخیر، فرزند خود جلالالدین را به حکومت خوزستان گماشت (شوشتری، 1377، ج. ۲/۳۹۸).
سکۀ شاهرخ تیموری (تیپ ب) (منبع: مجموعۀ شخصی)
روی سکه: [السلطان] الاعظم [شاه]رخ بهادر خلدالله ملکه و سلطانه ضرب حویزه ۸۳۹ق.
پشت سکه (مرکز): لاالهالاالله، محمد رسولالله.
حاشیۀ پشت سکه: [ابوبکر]، عمر، عثمان، علی.
جنس: نقره وزن: 5.16 گرم قطر: ۲۴ میلیمتر.
در خلال منازعات جانشینی بعداز مرگ شاهرخ در سال ۸۵۰ق، عبدالله سلطان سرزمینهای تحت حاکمیت خود را از دست داد (طهرانی، 1356، ص. 294، 308). براساس شواهد سکهشناسی معلوم است که بعداز عبدالله سلطان، حکومت خوزستان بین الغ بیگ، محمد بن بایسنقر و ابوالقاسم بابر دستبهدست میشد.
سکۀ الغ بیک بن شاهرخ تیموری (https://www.numisbids.com/sale/6003/lot/2101)
روی سکه: [السلطان] الاعظم مغیث الدین الله الغ بیک کورکان خلدالله ملکه و سلطانه فی سنه ۸۵۱ق [ضرب] دزفول.
پشت سکه (مرکز): لاالهالاالله- محمد رسولالله.
حاشیۀ پشت سکه: ابوبکر، عمر، [عثمان، علی].
جنس: نقره وزن: 4.49 گرم قطر: -.
سکۀ محمد بن بایسنقر تیموری (منبع: مجموعۀ شخصی)
روی سکه: السلطان الاعظم سلطان محمد بهادر خلدالله ملکه و خلافه [ضرب] دسفول (دزفول) سنه ۸۵۱ق.
پشت سکه (مرکز): لاالهالاالله- محمد رسولالله.
حاشیۀ پشت سکه: ابوبکر، [عمر، عثمان]، علی.
جنس: نقره وزن: 4.77 گرم قطر: 20.03 میلیمتر.
سکۀ محمد بن بایسنقر تیموری (منبع: مجموعۀ شخصی)
روی سکه: السلطان الاعظم سلطان محمد بهادر خلدالله ملکه و [خلافه] [ضرب] شوشتر.
پشت سکه (مرکز): لاالهالاالله- محمد رسولالله.
حاشیۀ پشت سکه: [ابوبکر، عمر]، عثمان، علی.
جنس: نقره وزن: 5.05 گرم قطر: ۲۴ میلیمتر.
چگونگی حاکمیت تیموریان بر خوزستان
تیمور در سال 795ق ظاهراً بدون مقاومت جدی خوزستان را گرفت و فرزندان وی تا 850ق بیش از نیمقرن این ایالت را تحت فرمان داشتند؛ اما شواهد تاریخی نشان میدهد که حکومتشان در آنجا چندان با آرامش همراه نبوده است. به نظر میرسد که این موضوع معلول شیوۀ حاکمیت تیموریان بر این منطقه بوده است. از جزئیات شیوۀ حکمرانی تیموریان بر خوزستان اطلاعی در دست نیست؛ اما براساس دادههای پراکنده و مختصر موجود، دستکم میتوان دو ویژگی خاص برای حکمرانی تیموریان بر خوزستان را برشمرد:
الف- تزلزل قدرت
با توجه به ساختار اداری تیموری، در هر شهر و منطقهای، قدرت سیاسی در دست خانواده یا کسانی قرار میگرفت که خراج مدنظر امیر تیموری را تأمین کنند. با دور شدن تیمور، رقبای محلی سر به شورش برداشته، خوزستان را از چنگ گماشتگان تیموری خارج میکردند؛ چنانکه تیمور در طول بیش از یک دهه حکومت خود بر خوزستان، چندین بار، ازجمله در سالهای 799ق، 800ق و 804ق، بدان ناحیه لشکر فرستاد (یزدی، 1387، ج. 2/1113؛ حافظ ابرو، 1380، ج. ۲/۸۱۴-۸۱۶، 880). این ناآرامی، با مرگ تیمور در سال 807ق شدت گرفت؛ از یک سو، مخالفان و مدعیان، برای تصاحب قدرت وارد عمل شدند (حافظ ابرو، 1380، ج. ۳/۲۲۳-۲۲۴؛ خوافی، 1339، ج. 3/189؛ واله اصفهانی، 1379، ص.410) و ازسویدیگر اختلاف میان فرزندان تیمور، مانعِ سرکوبِ آنان بود (حافظ ابرو، 1380، ج. ۳/۲۸۳-۲۸۶)؛ درنتیجه، این ایالت از 811ق تحت فرمان جلایریان قرار گرفت. ابراهیم سلطان فرزند شاهرخ، با دفع جلایریان در سال ۸۲۵ق، سلطۀ تیموریان بر خوزستان را احیا کرد (خوافی، 1339، ج. 3/252)؛ اما با توجه به لشکرکشیهای تیموریان به خوزستان در سالهای 836ق و 844ق (Manz, 2007, p.186)، میتوان فهمید که حاکمیت او و جانشین وی نیز با آرامش نبوده است و این به معنای تزلزل و ناپایداری قدرت تیموریان است. دلایل و عوامل مؤثر بر این موضوع را میتوان به شرح زیر دستهبندی و تبیین کرد:
- بافت اجتماعی منطقه
موقعیت و شرایط جغرافیایی خوزستان بهگونهای بود که مراتع موجود در شمال و شرق آن منطقه، حدود نیمی از سال را بهعنوان قشلاقگاه ایلات و عشایر لر بزرگ و کوچک عمل میکرد (همدانی، 1358، ص. 161؛ ابنبطوطه، 1997م، ج. 2/18). علاوهبر این، صفحات غربی و جنوب غربی این ایالت نیز بهعنوان حوضۀ آبریز رودهای دجله و کرخه، ماندابها، مرداب و هورهای بسیاری را در برداشت که علاوهبر شکار و تفرج (مستوفی، 1362، ص.110)، برای پرورش دام توسط عشایر عرب نیز مناسب بود (همدانی، 1358، ص. 161-162). با داوری بر میزان مالیات مواشی از خوزستان (همدانی، 1358، ص. 114-115)، میتوان دریافت که جمعیت ایلی و عشایری شامل اعراب، لر بزرگ و لر کوچک، بخش اعظمی از ساکنان خوزستان بودند. این جمعیت ایلی، بهواسطۀ تردد مداوم برای چراگاه، علاوهبر آسیب به زندگی کشاورزان (حسینی شوشتری، 1343ق، ص. 24)، در تردد کاروانها ایجاد اختلال میکردند تاجاییکه خواجه رشیدالدین، هویزه را «جایگاه راهزنان» میداند (همدانی، 1358، ص. 160-161). با توجه به سازوکار حاکم بر زندگی ایلی، طبیعی است که آنان بهعنوان جوامع خودگردان نیازی به حکومت مرکزی نداشتند و در عین حال، با توجه به توان رزمی جوانان ایل، معمولاً تمایل به استقلالطلبی داشتند؛ بنابراین، امرای محلی و رؤسای ایلات، همواره میتوانستند قدرت تیموریان را به چالش بکشند.
- شرایط آبوهوایی خوزستان
در دوران پیشاز مغول، خوزستان بهواسطۀ نزدیکی با مراکز سیاسی جامعۀ ایرانی در نواحی مرکزی چون اصفهان، شیراز، همدان و جز آن، همواره از اهمیت سیاسی برخوردار بود؛ بهویژه در قرنهای پنجم و ششم هجری که خوزستان، بهواسطۀ تالابها و مرغزارها (مستوفی، 1362، ص. 110)، مورد توجه شاهان و شاهزادگان سلجوقی قرار داشت (نیشابوری، 1332، ص. 32، 55، 66، 68، 72، 73، 75، 77)؛ در نتیجه، با ضعف سلجوقیان، یکی از سلسلههای اتابکی نیز در خوزستان شکل گرفت (نک: رحمتی، 1400، ص. 40-44)؛ ولی بعداز چیرگی مغولان، انتقال پایتخت به صفحات شمال کشور همچون تبریز، سلطانیه (و در عهد تیموریان، سمرقند و هرات) فاصله خوزستان را با مراکز قدرت بیشتر کرده، نوعی انزوای سیاسی را برای آن در پی داشت. علاوهبر این، نامطلوبیِ هوای خوزستان برای ترکان و مغولان انزوای سیاسی خوزستان را تشدید کرد؛ چنانکه از قرن هفتم هجری به بعد، هیچ گزارشی مبنیبر حضور، عبور و سفر هیچیک از ایلخانان به خوزستان در دست نیست.
حمدالله مستوفی، در توصیف آبوهوای شوشتر مدعی است که «اکثر بهار و تابستان درو باد سَموم وزد چنانکه به شب نیز آید و بدین سبب بر بامها نیارند خفتن» (مستوفی، 1362، ص. 109) و سپس ادامه میدهد که: «از غایت گرما، مردم غریب در آن دیار بعد از بهار اقامت نتوانند کرد» (مستوفی، 1362، ص. 110). گزارش ابنبطوطه نیز مؤید این هوای نامساعد است (ابنبطوطه، 1997م، ج. 2/23). برخی مورخان بومی، این سخن را نادرست خواندهاند (شوشتری، 1363، ص. 52-54؛ حسینی شوشتری مرعشی، 1352، ص. 15). به نظر میرسد که صرفنظر از درستی یا نادرستی، روایت مستوفی، نظرگاه ایلخانان، چرایی حضور نیافتن آنان در خوزستان را توضیح میدهد.
از حضور سلاطین جلایری در خوزستان نیز اطلاعی نیست؛ حتی شهزاده شیخ علی بن شیخ اویس، که در سال 784ق، برای حفظ جان خود به خوزستان گریخته بود، از این ایالت بهعنوان «نمونهی دوزخ» یاد میکند (میرخواند، 1339، ج. 5/585). در لشکرکشیهای تیموریان نیز، برخی امیران لشکر در خوزستان به خاطر آبوهوای نامناسب جان باختند (سمرقندی، 1383، ج. 3/97). بدینترتیب، معلوم است که آبوهوای گرم و مرطوب خوزستان، برای هیچیک از سربازان و حاکمان ترک و مغول، مطلوب نبود؛ ازاینرو، هیچیک از تیموریان نیز جز لشکرکشیهای دورهای و مقطعی (آن هم در فصول سرد سال)، به اقامت در خوزستان تمایل نداشتند؛ در نتیجه، با عنایت به ناتوانی در مهار مشعشعیان (جعفری، 1393، ص. 112-113)؛ چنانکه منز هم بهدرستی اشاره کرده است که لشکریان تیموری در خوزستان ناکارآمدتر و ضعیفتر از قراقویوینلوها بودند (Manz, 2007, p. 186).
وجود رقیبان سیاسی قدرتمند
در نیمۀ اول قرن نهم هجری، جلایریان و اتابکان لر بزرگ، بهعنوان دو قدرت محلی در پیرامون خوزستان وجود داشتند که سیطرۀ تیموریان بر خوزستان را به چالش میکشیدند. اتابکان لر بزرگ که با مرکزیت ایذه نواحی کوهستانی بین خوزستان، اصفهان و فارس را همراه با ایلات آن منطقه تحت اختیار داشتند، از سال 795ق مطیع تیموریان شده بودند (یزدی، 1387، ج. 1/708، 721)؛ ولی تردد خودسرانۀ ایلات تحت فرمانشان در هنگام جابهجایی فصلی در خوزستان، مانع بسیار مهم تسلط تیموریان بر خوزستان بود؛ چنانکه بارها، میان آنان جدال به وقوع پیوست (سمرقندی، 1383، ج. 2/726-727، 730، 884، 889، 909). سرانجام در سال 827ق ابراهیم سلطان با لشکرکشی به مناطق سکونت طوایف لر، سلسلۀ اتابکی لر بزرگ را منقرض ساخت (غفاری، 1396، ص. 172؛ بدلیسی، 1377، ص. ۵۶-۵۷). همچنین در سال 825ق با حمله به لر کوچک ازطریق شوشتر و پیشروی تا بروجرد (جعفری، 1393، ص. 72) کوشید تا ایلات لر کوچک را نیز از مداخله در خوزستان بازدارد.
دیگر رقیب تیموریان در خوزستان، جلایریان بودند که با استفاده از اختلافات داخلی میان فرزندان عمر شیخ، از سال 811ق بر خوزستان مسلط شدند. این سلسله نیز به شاهرخ اظهار اطاعت کردند؛ ولی حدود سه دهه (از 811 تا 835ق)، حضور و قدرت تیموریان در خوزستان را با مشکل مواجه ساختند (نک: عسقلانی، 1994، ج. 3/206؛ بیانی، 1382، ص. 110-113).
رقیب دیگر هم ترکمانان قراقویونلو بودند که به خوزستان نیامدند؛ اما حضور و فعالیتشان در عراق عجم و بغداد، تیموریان را به اتخاذ سیاست احتیاطآمیز در خوزستان وادار میکرد تا با ایجاد دولت حایل جلایری از تقابل و رویارویی با ترکمانان جلوگیری کند؛ بنابراین، دولت تیموری حتی پساز آنکه اتابکان لر بزرگ و جلایریان را منقرض کرد، نوعی تقابل با آغاز نهضت مشعشعی (نک: جعفری، 1393، ص. 112-113)، نشان داد که بهواسطۀ حضور پررنگ ترکمانان چندان توفیقی برای اعمال سلطه و حاکمیت بر خوزستان نداشت.
ب- ناکارآمدی و ضعف نظام اداری
چنانکه پژوهشگران نشان دادهاند، تیموریان از منظر اداری-مالی، فقط ادامهدهندۀ نظام و ساختار پیشین بودند (نک: Roemer. 1986, p. 134). دستکم تا آنجا که به خوزستان و موضوع این مقاله مرتبط است، نظام اداری تیموری، ضمن استمرار شیوۀ ایلخانان، بر دو رویکرد «غارت» و «مصادره» استوار بود. به عبارت بهتر، «غارت» و «مصادره» دو رکن اصلی سیاست مالی-اداری تیموریان در خوزستان را تشکیل میداد؛ چنانکه مورخان دربار تیموری، ضمن اشاره به لشکرکشیهای متعدد تیموریان به خوزستان، در برخورد و تعامل آنان با ایلات ساکن در خوزستان، معمولاً از افعال و اصطلاح «تاختن»، «تاخت کردن»، «غارتیدن»، «غارت کردن» و «نهب و تاراج» یاد کرده، و حاصل این لشکرکشیها را هم «غنیمت= غنائم»، «کرایم غنائم» و «اسیر» تعبیر میکنند (یزدی، 1387، ج. 2/1011، 1104، 1113، 1115).
همچنین، امرای تیموری در برخورد با بزرگان و متنفذان محلی در مناطق مفتوحه از رویکرد «مصادره» استفاده میکردند؛ چنانکه اموال جلال اسلام در سال 804ق در تبریز مصادره شد (یزدی، 1387، ج. 2/1108). همچنین، تیمور در زمان تصرف بغداد، ساکنان شهر را مجبور ساخت تا «مال امانی قبول کردند و محصلان به تحصیل آن قیام نموده به خزانه عامره فرود آوردند» (یزدی، 1387، ج. 1/736). در خوزستان نیز، تیمور در هنگام غلبه بر خوزستان، مبالغ هنگفتی از کارگزاران و متولیان دزفول و شوشتر و جز آن گرفت (یزدی، 1387، ج. 1/702). منابع نشان نمیدهند که این اموال چه نسبتی با مالیات منطقه دارد. آیا این مبالغ، همه یا بخشی از مالیات منطقه یا کاملاً مازاد بر آن است؟ این عبارتها نشان میدهند که بهواسطۀ بیتوجهی دربار تیموری، عملاً دست حکمران آنان در خوزستان باز بود تا به هر طریق و اندازۀ ممکن، از افراد متمول و متنفذ منطقه، مالیات (به عبارت بهتر، باج) بگیرند؛ چنانکه حکمرانی موسوم به «شروان»، «دل به جمع مال بسته، دست استیلا برگشاد و... وجه بسیار به زجر و اضطرار بستد و بعضی از کلانتران حویزه را به قتل آورد» (یزدی، 1387، ج. 2/1012). علاوهبر این، فرماندهان لشکرهای اعزامی به خوزستان، نیز اموال کارگزاران حاکم بر خوزستان را مصادره میکردند؛ چنانکه یکی از آنان «همه [کارگزاران خوزستان] را مفرد کرد و وجه بسیار از ایشان مستخلص گشت» (یزدی، 1387، ج. 2/1116). بدیهی است که این شیوۀ حکمرانی، بر نابسامانی اوضاع اجتماعی و اقتصادی خوزستان تأثیرات شگرف نهاده باشد.
پیامدهای استیلای تیموریان
مدت حکومت بیش از نیمقرن بر خوزستان، آثار و نتایج معتنابهی داشت که باوجود کمی دادهها، میتوان آنها را در سه محور بهصورت زیر دستهبندی کرد:
پیامدهای اجتماعی
ازنظر اجتماعی «کشتار جمعیت انسانی و ویرانی آثار مدنی» را بایستی مهمترین و آشکارترین پیامد غلبۀ نظامی و خشن تیمور بر مناطق تحت سلطه دانست؛ چنانکه به قول مورخان، تیمور خود دربارۀ بغداد معترف بود که «اهالی بغداد بهواسطۀ مخالفتی که با عساکر ما بنیاد نهادند و بر آن محکم بایستادند خود را و مملکت را بر باد دادند و از آسیب قهر و انتقام ما آن دیار به یکبار بر افتاد» (یزدی، 1387، ج. 2/1199). این گفتهها را میتوان به دیگر صفحات و نواحی قلمرو تعمیم داد؛ البته ساکنان خوزستان بدون مقاومت، تسلیم شدند و طبیعتاً بایستی از کشتار در امان بوده باشند؛ اما این غلبۀ نظامی، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی آشکاری داشت که در ادامه به آنها پرداخته میشود.
- ناامنی اجتماعی
با توجه به شواهد تاریخی میتوان ناامنی اجتماعی را مهمترین رهآورد حاکمیت تیموریان بر خوزستان دانست. پیشتر گفته شد که شهرها و نواحی خوزستان بهصورت مسالمتآمیز تسلیم شدند؛ لذا از کشتار ویرانی لشکریان تیموری رهیدند؛ ولی طبیعی است که این تسلیم شدن، نتیجۀ دلهره و هراس اهل خوزستان از آوازۀ خشونت لشکریان تیموری بوده باشد. علاوهبر این، با توجه به تزلزل قدرت تیموریان، هرچند وقت یک بار، شورشی در اطراف خوزستان حادث میشد. لشکریان تیموری برای سرکوب شورشیان، به تاختوتاز پرداخته، با حمله به ساکنان منطقه، ازطریق «نهب و تاراج» مایحتاج خود را تأمین میکردند (یزدی، 1387، ج .2/1011، 1104، 1113، 1115، 1225).
ازسویدیگر ساکنان خوزستان به دو دستۀ یکجانشین و کوچنشین تقسیم میشدند که معمولاً ایلات در هنگام جابهجایی فصلی به املاک و مزارع پیرامون تعرض میکردند (نک: همدانی، 1358، ص. 160؛ ابنبطوطه، 1997م، ج. 2/18)؛ ولی هیچ گزارشی دربارۀ اقدام تیموریان برای مقابله با آن در دست نیست. طبیعی است که این قضیه، مردم یکجانشین خوزستان را به ستوه آورده، امنیت اجتماعی را زایل ساخته باشد. افزونبر این، ظاهراً در تزلزل قدرت تیموریان در جنوب عراق و نواحی مجاور، برخی افراد و گروهها به راهزنی برخاسته، به کاروانها دستدرازی میکردند (یزدی، 1387، ج. 1/727، 738). این موضوع نیز بر ناامنی اجتماعی میافزود.
ج- افول اقتصادی
جلگۀ خوزستان، متشکل از آبرفت رودخانههای کرخه، کارون و شاخههای آنها، حاصلخیزی فراوانی دارد. این حاصلخیزی خاک، همراه با جریان رودهای متعدد و تابش کافیِ نور خورشید، وضعیت بسیار مناسبی جهت رشد و توسعۀ کشاورزی در خوزستان فراهم ساخته بود. ازآنجاکه این موضوع جز با آبیاری مصنوعی فراهم نمیشد، ساکنان این ولایت از دیرباز با حفر نهرهای بسیار و بستن انواع بند و سد بر روی مسیر رودخانهها، آب را از بستر رودها بالا آورده، در نهرهای احداثی، جاری ساخته و ازطریق آن مزارع فراوان ایجاد کرده بودند که با توجه به گرمای هوا، محصولات منطقه عمدتاً نیشکر، غلات (عمدتاً گندم، جو و برنج)، پنبه، و انواع میوههای گرمسیری همچون خرما و مرکبات اعم از نارنج، ترنج، لیمو و جز آن بوده است؛ چنانکه نیشکر این منطقه به اقصانقاط جهان صادر میشد (مستوفی، 1362، ص. 109-112؛ شوشتری، 1377، ج. 1/68؛ شوشتری، 1363، ص. 41-42، 65-66). بر این اساس، میتوان گفت که اساس اقتصاد خوزستان بر کشاورزی استوار بود، اگرچه از قرن چهارم هجری، بهتدریج با ویرانی بندها و تخریب نهرها، روند ضعف، زوال و انحطاط اقتصادی در خوزستان آغاز شده بود و در قرنهای بعدی ادامه یافت (Pyne, 1982, p. 267)؛ چنانکه در اواخر عهد ایلخانان خواجه رشیدالدین، هویزه را «مسکن اسد و مقام لصوص» تلقی کرده است (همدانی، 1358، ص. 161). این عبارت، خود گویای افول کشاورزی است که به غلبۀ عشایر نافرمان در آن ناحیه منجر شده بود.
تیموریان هیچ اقدامی دربارۀ جلوگیری از دستدرازی ایلات به یکجانشینان انجام ندادند و با تردد مداوم، لشکر تیموریان خود نیز به کشاورزی و کشاورزان منطقه آسیب میزدند؛ چنانکه با آشفتگی سیاسیِ بعداز مرگ تیمور، عملاً قلمرو تیموری به چند بخش تقسیم شد و علاوهبر رقابت با یکدیگر، در درون خود نیز دچار اختلاف شدند. هریک از این مدعیان، برای تحمیل سلطۀ خود به مناطق مختلف میتاخت و برای تأمین هیزم و خوراک مرکبهاشان به مزارع کشاورزی و باغها دستاندازی کرده، برای هزینههای خود به تاراج اموال مردم میپرداختند (سمرقندی، 1383، ج. 4/644، 679، 694، 721، 953). در این باره هیچ گزارش مستقیمی دربارۀ خوزستان در دست نیست؛ اما با توجه به عادت این لشکریان، محتمل است که در هنگام تردد لشکریان در خوزستان نیز چنین رفتارهایی اتفاق افتاده باشد. گفتنی است که همزمان با این قضایا، برخی مشکلات طبیعی همچون خشکسالی، آفت و بهدنبال آن قحطی (جعفری، 1393، ص. 72؛ مقریزی، 1997م، ج. 7/231) نیز خوزستان و نواحی پیرامون را در بر میگرفت که به زندگی اجتماعی ساکنان آسیب میزد.
به نظر میرسد که بهواسطۀ شیوۀ اداری ضعیف تیموریان، همزمان با مشکلات طبیعی، بسیاری از تأسیسات کشاورزی همچون بندها و جویها آسیبدیده، بخشی از مزارع ویران و به زمین بایر مبدل شده باشند؛ چنانکه در شوشتر بهعنوان مرکز خوزستان «بهسبب کثرت فتن و انقلابات اوضاع آن حدود، اختلال پذیرفت... و املاک ایشان روی به خرابی نهاد» (حسینیشوشتری، 1343ق، ص. 33) یا به قول مورخ دیگر «اختلال بسیار به حال اهالی آن حوالی راه یافت» (حسینی شوشتری مرعشی، 1352، ص. 17). این جملهها و عبارتها وارد جزئیات نمیشوند؛ ولی بهصورت کلی بیانکنندۀ پیامدهای نامناسب و مخرب حکومت تیموریان بر خوزستان بهویژه کرسی آن، شوشتر است.
از دیگر فعالیتهای اقتصادی، در خوزستان، تجارت بود. صرفنظر از موقعیت ارتباطی ویژه ایالت، آبادانی بازارهای شوشتر در اواخر عهد ایلخانی و حضور مردمانی از نواحی مختلف همچون کرمان، خراسان، هند، سند، ختن و جز آن در این شهر (تاریخ شاهی قراختاییان، 1355، ص. 116؛ ابنبطوطه، 1997م، ج. 2/20-23)، مؤید رونق نسبی تجارت در خوزستان پیشاز تیموریان است. با توجه به نامهنگاری تیمور با دربار مملوکان با هدف «امنیت یافتن راهها و تردد تجار» (یزدی، 1387، ج. 1/737) و نیز تلاشهای وی برای سرکوب یاغیان اطراف عراق، و بازگشایی راه حج (یزدی، 1387، ج. 1/727، 738، 748)، به نظر میرسد که در دورۀ حاکمیت تیموریان، بهواسطۀ ناامنی، غلبۀ ایلات و تردد لشکریان، راهها ناامن گشته و تجارت خوزستان و جنوب عراق بهشدت افول کرده باشد. تلاش تیمور و صدور فرمان بازسازی مناطق ویرانشده، با هدف اینکه «در سال آینده محمل حجاز از آنجا روانه شود» (یزدی، 1387، ج. 2/1199)، بهواسطۀ مرگ او و منازعات داخلی فرزندانش، ناکام ماند؛ چراکه در فاصلۀ 814 تا 832ق راه حج تقریباً بسته شده، هیچ کاروانی نتوانست به حج برود (عسقلانی، 1994م، ج. 3/405؛ مقریزی، 1997م، ج. 6/489؛ ج. 7/180؛ ابنتغری بردی، 1971م، ج. 14/322).
برخی از ساکنان شهرهای خوزستان نیز به در قالب اصناف پیشهوری در بازار شهرها فعالیت میکردند. تیمور در جریان تاختوتازهای خود، معمولاً در تلاش بود تا صاحبان حِرف و پیشهوران مناطق مفتوحه را به ماوراءالنهر و اطراف سمرقند کوچ دهد. در منابع تاریخی هیچ گزارشی از این نوع، درباره خوزستان در دست نیست. او در سال 795ق بغداد را نیز بدون مقاومت تصرف کرد؛ ولی بعداز فتح، فرمان داد که «زنان سلطان احمد، و علاءالدوله پسرش با هنروران از اصناف محترفه و پیشهوران دارالسلام که هریک در قسمی کامل و تمام بودند خانه کوچ به سمرقند برند» (یزدی، 1387، ج. 1/735). با توجه به این اقدام، محتمل است که دربارۀ خوزستان نیز چنین اقدامی صورت گرفته باشد. بهویژه که مهارت بافندگان شوشتری در تولید و بافت دیبای شوشتری قبلاز حملۀ مغول زبانزد بود که بخشی از آنان در عهد ایلخانان و جلایریان، به بغداد کوچانده شده بودند (بیانی، 1382، ص. 369).
دامپروری بهعنوان منبع درآمد عدۀ فراوانی از اهالی، یکی دیگر از فعالیتهایِ اقتصادیِ ساکنان خوزستان را شکل میداد. وجودِ مراتع و چراگاههایِ فراوان در بخشهایِ مختلفِ این منطقه، مکانِ مناسبی برای پرورش حیواناتی نظیر گاومیش، گوسفند، شتر، اسب، استر، الاغ و جز آن را فراهم ساخته بود. توصیف عملکرد لشکریان تیموری در خوزستان و پیرامون آن با عنوانهایی همچون «تاخت کردن»، «تاراج، «غارت»، نهب» و «گرفتن غنائم»، نشان از آن دارد که دامپروران این منطقه، معمولاً آماج حملۀ لشکریان تیموری بودند؛ لذا در زمان حاکمیت تیموریان بر خوزستان، دامپروری نیز بهشدت آسیب دید.
- پیامدهای فرهنگی
شناخت پیامدهای فرهنگی حاکمیت تیموریان مستلزم بازکاوی سیاست فرهنگی-مذهبی حکومت تیموریان است. تیمور که قدرت خود را بر دوش ایلات ترک و مغول استوار ساخته بود، برای کسب مشروعیت، یکی از نوادگان چنگیز به نام سیورغتمش و پساز وی، محمود خان را به منصب خانی نشاند و خود را همچنان امیر نامید.
سکۀ تیمور کورکان (منبع: مجموعۀ شخصی)
روی سکه: السلطان الاعظم سیورغتمش خان الامیر الاعظم تیمور کورکان.
[ضرب] ایذج (ایذه) [سنه] سبع ثمانین سبعمائه (۷۸۷ق).
پشت سکه: لاالهالاالله محمد رسولالله.
حاشیۀ پشت سکه: ابوبکر، عمر، علی، عثمان.
جنس: نقره وزن: 1.96 گرم قطر: ۲۱ میلیمتر.
سکۀ تیمور کورکان (علاءالدینی، ۱۳۹7، ص. ۶۰)
روی سکه: السلطان محمود خان [امیر] تیمور کورکان.
پشت سکه: عدلیۀ دزفول.
جنس: مس وزن: 4.20 گرم قطر: 21.40 میلیمتر.
تیمور بهعنوان فردی معتقد به آیین تسنن (از نوع حنفی)، همچون ایلخانان، در تقابل با مملوکان و خلفای عباسی مصر، با مشکل سیاسی-مذهبی مواجه شد؛ از یک سو، در نظر اهل سنت، تنها پیشوای مشروع، خلیفه بود و تمکین به خلیفه واجب مینمود و ازسویدیگر، او حکومت را با پشتوانۀ ایلات ترک و مغول، با سیادت اسمیِ خانهای مغول، به دست آورده بود؛ لذا در سیاست مذهبی خود، ضمن پایبندی به مذهب حنفی، توجه به سادات، شیعیان، تشیع و شعائر شیعی را برجسته ساخت.
احترام به سادات بهعنوان سلالۀ رسولالله(ص) در دربار تیموریان رواج تام داشت (شامی، 1363، ص. 9). همچنین، از توجه به شیعیان و شعائر مذهبی آنان، بهویژه بارگاههای ائمۀ شیعه (ع)، غفلت نکرد؛ چنانکه علاوهبر آبادانی و زیارت حرم امام رضا(ع) در مشهد، به زیارت کربلا و نجف نیز توجه داشتند (یزدی، 1387، ج. 1/733؛ ج. 2/1104). رکن دیگر سیاست مذهبی تیمور، احترام به صوفیان و دراویش بود
بر اساس این سیاستهای مذهبی شاید بتوان پیامدهای فرهنگی حاکمیت تیموریان در خوزستان را چنین دستهبندی کرد:
الف- رشد و رونق تشیع در خوزستان
خوزستان، بهواسطۀ نزدیکی و سهولت ارتباط با عراق و کوفه، از دیرباز یکی از مراکز حضور شیعیان محسوب میشد؛ اما بر اساس روایات تاریخی، تا اواسط قرن هشتم هجری، بیشتر ساکنان منطقه ازنظر فقهی پیرو مذهب حنفی و ازنظر کلامی بر روش معتزله به آیین حنفی معتقد بودند (مستوفی، 1362، ص. 110؛ شوشتری، 1377، ج. 1/71). با توجه به شیوۀ حاکمیت جلایریان و آلمظفر بر این ایالت در نیمۀ دوم قرن هشتم هجری، میتوان گفت که همان بافت مذهبی منطقه تا زمان غلبۀ تیموریان تداوم داشته است. تردیدی نیست که همزمان با زوال حاکمیت تیموریان و غلبۀ مشعشعیان در آغاز نیمۀ دوم قرن نهم هجری، مذهب شیعی در خوزستان بسیار رواج یافته بود که ضمن تسهیل غلبۀ مشعشعیان، تا عهد صفوی هم تداوم یافت. شاید بتوان نحوۀ اثرگذاری حاکمیت تیموریان را بر این موضوع به شرح زیر دستهبندی کرد:
1- حکمرانان متمایل به تشیع در خوزستان
با غلبه تیمور بر خوزستان، زمینه برای حکومت برخی افراد شیعهمذهب در خوزستان فراهم شد. تیمور بعداز فتح خوزستان، مسعود سربدار (خواهرزاده علی مؤیِّد سربدار) را از 20ربیعالاخر 795ق تا صفرِ796ق به حکومت خوزستان و شوشتر گماشت (یزدی، 1387، ج. 1/707، 749؛ حافظ ابرو، 1380، ج. ۲/۷۵۶). علاوهبر این، بعداز مرگ تیمور، فرمانروایان سلسلۀ جلایری بهمدت بیش از دو دهه خوزستان و صفحات جنوبی عراق را زیر فرمان گرفتند. با توجه به گرایشهای شخصی بسیار قوی به تشیع در میان جلایریان (نک: Mazzaoui, 1972, p. 64; Roemer. 1986, p. 9)، حکومت آنان میتواند یکی از عوامل تقویت گرایش به تشیع در خوزستان باشد.
2- وحدت یافتن خوزستان با حله و جنوب عراق
اینگونه که به نظر میآید، یکی دیگر از عوامل تقویت تشیع ایجاد یکپارچگی جغرافیایی بین خوزستان با صفحات جنوبی عراق به مرکزیت حله باشد؛ چنانکه قبلاً هم اشاره شد، در اواخر عهد عباسیان، خوزستان بهعنوان ضمیمۀ بغداد، بهعنوان مرکز خلافت و مرکز قدرت تسنن درآمده بود. با سقوط بغداد، قدرت تسنن ضعیف شد؛ ولی پیوند اداری خوزستان با بغداد تا اواسط حکومت جلایری ادامه داشت (جوینی، 1375، ج. 1/45-46 ؛ امام، 1379، ص. 283-284). از اواخر قرن هشتم هجری خوزستان بهدست حکمرانان آلمظفر افتاد و ازنظر اداری-جغرافیایی با فارس پیوند یافت. تیمور نیز آن ایالت را ضمیمه و تابع فارس قرار داد؛ اما برخی شواهد نشان میدهند که او مهار شورشیان در نواحی جنوبی عراق را ازطریق خوزستان انجام میداد. این بدان معنا است که نواحی جنوب عراق را نیز ضمیمه خوزستان کرده بود تا از بازگشت احتمالی سلطان احمد جلایری پیشگیری کند.
با مرگ تیمور و احیا سلسلۀ جلایریان خوزستان، که بر صفحات جنوبی عراق از بصره تا حله نیز فرمان میراندند، مجدداً این ایالت از فارس جدا شد. بعداز تجدید استیلای تیموریان بر ایالت، خوزستان همراه با نواحی جنوب عراق (از بصره تا واسط و حله) دوباره تحت تابعیت فارس قرار گرفت (شجاع، 1350، ص. 384؛ جعفری، 1393، ص. 72؛ سمرقندی، 1383، ج. 3/507)؛ لذا معلوم است که در طول نیمۀ اول قرن نهم هجری، عملاً خوزستان با صفحات جنوبی عراق پیوند یافته و یک واحد جغرافیایی یکپارچهای درآمده بود.
چنانکه معلوم است حله، از اواخر قرن چهارم هجری در نقش مرکز قدرت برای خاندان شیعهمذهب مزیدی ظاهر شد؛ ولی بعداز سقوط بغداد در زمان ایلخانان، این شهر از شکوفایی بسیار برخوردار شده و با داشتن علمایی همچون علامه حلی بهعنوان مهمترین مرکز فکری و علمی تشیع نامبردار شد (نک: حاجی تقی، 1388، ص. 40-51). این اهمیت فرهنگی با حضور شخصیتی چون ابنفهد حلی تا نیمۀ قرن نهم هجری ادامه داشت؛ چنانکه ابنفهد حلی حتی موفق شد در جلسۀ مناظره، ضمن غلبه بر حریفان، اسپند میرزا قراقویونلو را به مذهب تشیع دعوت کند (شوشتری، 1377، ج. 2/395). طبیعی است که وحدت سیاسی-اداری بین خوزستان و حله که در زمان حاکمیت تیموریان ایجاد شد، به تبادل فرهنگی ساکنان دو منطقه و انتشار مذهب اهالی حله در میان ساکنان شوشتر و خوزستان کمک کند.
ب - مرکزیت فرهنگی شوشتر و علمای آن
تا پیشاز قرن هشتم هجری، شوشتر به محصولات کشاورزی، صنعتی و در برخی مواقع حتی اقلیمی شهرت داشت؛ اما از زمان غلبۀ حکام تیموریان بر این منطقه، این شهر به مرکز فکری و فرهنگی برای علمای شیعه مبدل شد (شوشتری، 1377، ج. 1/71). یکی از دلایل آن را مهاجرت و استقرار سادات مرعشی در این شهر دانستهاند؛ ولی دربارۀ زمان این موضوع خیلی مبهم سخن گفته شده است. ازآنجاکه نجمالدین محمود، از نخستین سادات مرعشی است که از آمل به شوشتر آمده بود. به نظر میرسد که مهاجرت وی با تزلزل قدرت مرعشیان بهواسطۀ حملات تیمور در سال 787ق ارتباط داشته باشد (یزدی، 1387، ج. 1/556). گویا نجمالدین محمود که در همان سال به عتبات رفته بود، پساز اطلاع از حملۀ تیمور به خاندان خود در مازندران، رغبتی برای بازگشت به آمل نداشته، ضمن ازدواج با دختر سید عزّالدین نقیب شوشتر، در شهر مستقر و میراثخوار مادی و معنوی نقیب شد (شوشتری، 1377، ج. 1/71؛ حسینی شوشتری مرعشی، 1352، ص. 17). با تلاشهای نجمالدین و فرزندانش جمع فراوانی از اهالی شوشتر و خوزستان به مذهب تشیع گرایش یافتند؛ چنانکه در آغاز دولت صفویه، شیعیان شوشتر خود را پیروان مذهب مرعشیان معرفی میکردند (حسینی شوشتری مرعشی، 1352، ص. 20). بر این اساس، شکوفایی تشیع در شوشتر را میتوان یکی از پیامدهای حاکمیت تیموریان بر خوزستان در نظر گرفت. این روند رشد تشیع در شوشتر در سالهای بعدی نیز تداوم یافت؛ چنانکه در زمان صفویه، شوشتر بهعنوان مرکز بسیار مهمی برای تشیع و شیعیان تبدیل شد.
ج- رشد تصوف و جریانهای صوفی
تصوف در جامعۀ ایرانی از قرنهای نخستین اسلامی آغاز شده بود؛ اما در دورۀ مغولان شرایط و زمینههای مناسب برای رشد بیش از پیش تصوف فراهم شد. واپسین ایلخانان و کارگزاران آنان با احداث خانقاه و همچنین اهدای هدایا به مرشدان طریقتهای صوفیانه (همدانی، 1358، ص. 48-49، 165، 245-246) به رشد و توسعۀ تصوف کمک کردند. این روند را حکمرانان و سلسلههای بعداز ایلخانان (نخجوانی، 1964م، ج. 2/231-234، 301) نیز ادامه دادند. در عهد تیموریان نیز با توجه به اوضاع اجتماعی و همچنین حمایت تیموریان از اهالی خانقاه (یزدی، 1387، ج. 1/33-35، 233، 695)، توجه به تصوف و شیوخ متصوفه رونق فراوان داشت (شیبی، 1966م، ص. 167-175). علاوهبر این، تداوم ارتباط تصوف و تشیع در دورۀ تیموریان، زمینۀ اختلاط، امتزاج و تأثیرگذاری متقابل میان تعالیم و آموزههای تصوف و تشیع (شیبی، 1966م، ص. 176-177) را فراهم کرد که به پیدایش نهضتهای صوفی-شیعی در ایرانزمین منجر شد. در این روند، علاوهبر اثرگذاری تشیع بر تصوف، گرایش به تصوف نیز در میان علمای شیعه رو به فزونی نهاد. این فرایند، در اوایل قرن نهم هجری در حله، بهعنوان کانون اصلی تشیع در آن دوره، رواج یافت؛ چنانکه دو تن از علمای آن، ابنفهد و حافظ رجب برسی بهعنوان علمای شیعیِ متمایل به تصوف شناخته میشوند (شوشتری، 1377، ج. 2/395). حضور و فعالیت این دو تن در حله، همزمان با دوران حیات و کودکی سید محمد مشعشع، بر او تأثیر بسیار گذاشت.
د- رشد منجیگرایی بهمثابۀ نتیجۀ نابسامانیهای اجتماعی
از دیرباز در جامعۀ ایرانی عقیده به ظهور منجی رواج داشت؛ اما وقتی که اوضاع سیاسی-اجتماعی آشفتهتر میشد این باور به ظهور منجی هم شدت میگرفت؛ چنانکه در قرن اول هجری علیه امویان، و همچنین در زمان حملۀ چنگیز و غلبه مغول. در نیمۀ اول قرن نهم هجری با آشفته شدن اوضاع سیاسی-اجتماعی و در پی غلبۀ تیموریان، در بسیاری از نقاط ایران گرایش به ظهور منجی نیز افزایش یافت. در این زمان نهضتهای صوفیانه در سراسر قلمرو ایرانی در حال فعالیت و بُروز بودند همچون نوربخشیه، حروفیه، و جز آنکه همۀ آنان مهدویت را یکی از مهمترین اصول و تعالیم خود تعریف کرده بودند.
حضور و استقرار اعضای خاندان تیموری در ایالاتی همچون خراسان و فارس، آرامش و رونق اقتصادی-اجتماعی را در پی آورد (حافظ ابرو، 1380، ج. 1/269؛ طهرانی، 1356، ص. 307)؛ اما در خوزستان چنین نبود. خوزستان بهعنوان ایالتی در حاشیۀ قلمرو تیموری در زمان استیلای تیموریان تقریباً هیچگاه روی آرامش به خود ندید و نابسامانی اجتماعی در آن پدید آمد. طبیعی است که این اوضاع، بستر مناسبی برای گرایشهای منجیگرایانه بوده باشد.
و- پیدایش نهضت مشعشعی
سرانجام آنکه مهمترین پیامد فرهنگی حاکمیت تیموریان پیدایش نهضت مشعشعی بود. محمد بن فلاح معروف به مشعشع که بهعنوان یکی از نوادگان امام موسی کاظم (ع) شناخته میشد، در زمان حاکمیت تیموریان، در واسط به دنیا آمد و در بستر اجتماعی خوزستان نشو و نما یافت (شوشتری، 1377، ج. 1/68؛ ج. 2/395). او که در حله نزد ابنفهد حلی و حافظ برسی تعلیم یافته بود، بهعنوان سیدی شیعهمذهب، با گرایش به تصوف و غلوهای صوفیانه، سردمدار نهضتی سیاسی-مذهبی شد و با ادعای مهدویت یا نیابت مهدی به بهرهبرداری از احساسات و انتظارات منجیگرایانه جامعه پرداخت (جعفری، 1393، ص. 112؛ روملو، 1349، ص. 345-346؛ شیبی، 1966م، ص. 302-307). بدینسان پیداست که نهضت مشعشعیان نقطۀ تلاقی همۀ این جریانها بود. بدین معنا که سید محمد با استفاده از اوضاع اجتماعی-سیاسی خوزستان، و ادغام هر سه جریان تشیع، تصوف و منجیگرایی، مهمترین نهضت سیاسی-مذهبی را در گسترۀ جغرافیاییِ وسیع از فرات تا کارون در قرنهای میانه را رقم زد. او با استفاده از ضعف قدرت تیموریان و رقابت میان تیموریان و قراقویونلوها، در سال ۸۴۵ق پایههای قدرتی را در خوزستان و صفحات جنوبی عراق گذاشت که توسط جانشینانش تا سال ۹۱۴ق بهصورت مستقل و پساز آن بهعنوان کارگزار صفویان ادامه یافت و بدینترتیب سرنوشت سیاسی و فرهنگی خوزستان را برای همیشه دگرگون ساخت.
نتیجهگیری
این پژوهش نشان میدهد که منطقۀ خوزستان، بدون ابراز مقاومت در سال 795ق به تصرف تیمور درآمد. حکومت تیموریان بر این ایالت بیش از نیمقرن به طول انجامید؛ اما با توجه به دو ویژگی برجستۀ حکومت تیموریان بر خوزستان، یعنی تزلزل قدرت و ضعف نظام اداری، پیامدهای مناسبی نداشت. تزلزل قدرت تیموریان در خوزستان معلول عواملی همچون غلبۀ ایلات بر بافت جمعیتی منطقه، بُعد مسافت بین خوزستان تا پایتخت، نامطبوع بودن آبوهوای منطقه، وجود رقبای سیاسی متعدد و جز آن، بود؛ چنانکه هیچگاه حکومت تیموریان بر خوزستان استحکام نیافت و در تعامل حکمرانان تیموری با اهالی خوزستان، «مصادره» و «غارت» رویکرد غالب بود؛ ازاینرو، حاکمیت تیموریان بر خوزستان، تأثیرات شگرفی در اوضاع منطقه داشت که از آن میان میتوان به ناامنی اجتماعی، رکود اقتصادی ازطریق اختلال در کشاورزی، تجارت و کوچ پیشهوران اشاره کرد. سیاست مذهبی و فرهنگی تیموریان نیز اجازه داد تا بهواسطۀ عواملی همچون انتصاب حکمرانان شیعی و ایجاد یکپارچگی سیاسی-اداری بین خوزستان و جنوب عراق، مذهب تشیع در خوزستان توسعه یافته و کرسی ایالت، شوشتر بهعنوان مرکزی فرهنگی برای تشیع و شیعیان مبدل شود. علاوهبر این، در نتیجۀ نابسامانی اجتماعی، و مطابق با سیاست مذهبی تیموریان تصوف و میل به منجیگرایی نیز در منطقه گسترش یافت. سرانجام ظهور نهضت سیاسی-مذهبی مشعشعی را میتوان بهعنوان برایند سه جریان (رشد تشیع، تصوف و منجیگرایی)، پیامد حاکمیت تیموریان بر خوزستان به شمار آورد.