Document Type : Research Paper
Author
Assistant Professor, Department of History, Faculty of Persian Literature and Foreign Languages, Allameh Tabatab'i University, Tehran, Iran
Abstract
Keywords
مقدمه
مطالعات در حوزۀ خاننشینهای ایرانی در قفقاز سدههای دوازدهم و سیزدهم هجری و هجدهم و نوزدهم میلادی هنوز به سطح بررسی ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حاکمیتی خود این خانات وارد نشده است. فراوانی تنوع زبانی در این منطقه ازجمله موانعی است که اجازۀ مطالعاتی تا این حد خُرد را نمیدهد. ناشناخته بودن یا محدودیت دسترسی به منابع آرشیوی موجود در ایران، روسیه و ترکیه دلیل دیگری است که میتوان برای این موضوع برشمرد. از همه مهمتر نقش اساساً حائل این منطقه در زدوخوردهای ایران و روسیه و عثمانی باعث شده اغلب بدان فقط بهعنوان میدان نبرد توجه شود تا موضوع مستقلی برای پژوهش. تاکنون دو پژوهش اساسی فقط به خود این خاننشینها اختصاص داشته است. یکی اثر پتروشفسکی است که محتوی اطلاعاتی کمیابی دربارۀ خاننشینهای ایرانی قفقاز است (Petrushevsky,1949)؛ البته اشکال اصلی این اثر این است که شدیداً تحتتأثیر تاریخنگاری استالینی به نگارش درآمده است که در آن زمان اراده داشت در چهارچوب سیاستهای مداخلهگر شوروی به هویت نوپدید جمهوری آذربایجان عمق تاریخی داده و آن را بهتمامی سرزمینهای اران و شیروان و آذربایجان تسری دهد. پژوهش دیگر، اثر برونوتیان یکی از جامعترین پژوهشهای ممکن روی ساختار اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حاکمیتی در قفقاز است و فراتر رفتن از آن تا مدتها مشکل به نظر میرسد (Bournoutian, 1992). این پژوهش که ابتدا بهشکل رسالۀ دکتری برونوتیان در سال 1974 منتشر و تا سال 1992 که نسخۀ نهایی آن بهعنوان کتاب منتشر شد شاهد ویراستهای مختلف بود. در این اثر، ساختار حاکمیتی ایروان با دقت ترسیم شده و میتواند بهعنوان الگویی برای بررسی همۀ خاننشینها استفاده شود؛ بااینحال خاستگاه و نقش و مواجب میرزایان در آن بهطور جداگانه موضوع پژوهش نبوده و جای مطالعهای مستقل دربارۀ این موضوع هنوز خالی است.
ریشههای دیوانسالاری در جنوب قفقاز
بهعنوان یک اصل پذیرفتهشده، ریشههای دیوان و دیوانسالاری در جهان اسلام به دو منشأ اصلی یعنی شاهنشاهی ساسانی و امپراتوری بیزانس بازمیگردد. با ظهور مغولان تغییری بنیادی در تسلط زبان فارسی و ایرانیها بر دیوانسالاری رخ نداد؛ اما سنت تقسیم بدنۀ حاکمیت به دو بخش دیوان ترک (نظامیان) و دیوان تاجیک (دیوانیان) از زمان آنان آغاز شد. این تقسیمبندی، منصبها و شرحوظایف در آن تا به حال موضوع بررسیهای علمی بسیاری بوده است و به نظر میرسد برخی از ابهامهای موجود در آن هرگز رفع نشود (رویمر، 1379؛ میرجعفری، 1375؛ Manz, 2007). بر همین اساس در امپراتوری عثمانی نیز تا پیشاز قرن نوزدهم میلادی سازوکار دیوانسالاری کاملاً برگرفته از الگوی ساسانی و صورتهای تغییرشکلیافتۀ ایرانی آن بود (شاو، 1372، ص. 204-205). بهاینترتیب، مستقر بودن الگوهای ایرانی دیوانسالاری در آسیای مرکزی و قفقاز بهعنوان مناطقی پیرامونی در جهان اسلام نیز امری منطقی است. مهمترین مصداق این واقعیت در قفقاز را باید در اتکا دیوانسالاری و طبقۀ میرزایان و همچنین عموم مردم منطقه به زبان فارسی مشاهده کرد؛ برای نمونه، نزهة المجالس اثر میرزا خلیل شیروانی حاوی 4139 رباعی فارسی از 300 شاعر ساکن شمال غرب ایران است. از این میان، 55 تن از شعرا آنسوی ارس و در ولایات شیروان و اران و گرجستان ساکن بودهاند (شیروانی، 1375، ص. 19). مروری بر پیشۀ این شعرا و مشاهدۀ عنوانهایی چون سقا، عصفور (گنجشکفروش)، اکاف (پالاندوز)، سراج، جاندار (محافظ و پاسبان)، دفترخوان، کاغذی و کحال (چشمپزشک) بهخوبی گویای عمق رواج زبان فارسی در این منطقه است (شیروانی، 1375، ص. 21). این ویژگی البته به قرن هفتم هجری و دوران نگارش نزهة المجالس محدود نیست. حتی در قرن دوازدهم هجری و پساز مدتها حضور مستمر ترکها و ترکمانان در منطقۀ عباسقلی آقا باکویی (قدسی) روشن میکند که: «حوض و لاهج و قشونلو در شیروان و برمک و ششپاره و جزو پایین بدوق در قبه و تمام مملکت باکو سوای شش قریه تراکمه همین زبان تات را دارند معلوم که اصل ایشان نیز از فارس است» از آنسو هم «باقی محلات طبرسران را زبان دیگر است و چهار قریه دیگر که مغارتی و مراغه و خوچنی و جراغ باشد و همه قرایای الوس و تراکمه در طرفین دربند و خود آن شهر و محالات تیپ و مسکور و شابران و خود شهر قبه و باقی محالات و شهر شیروان با سالیان و شش قریه تراکمه در باکو و همه مملکت شکی ترکی زبانند که غالباً از نسل ترکمان و مغول و تاتار بوده[اند]» (باکویی، 1970م، ص. 19)؛ البته زبان ترکی اهالی نیز به اعتقاد باکویی چیزی بین ترکی عثمانی و ترکی جغتایی است (باکویی، 1970م، ص. 19)؛ بنابراین، هویت مستقل خود را دارد. در عصر خاننشینهای ایرانی اسب تاختن در نوروز و خرجی عید نوروز دادن ازطرف خان به زیردستان کاملاً رواج داشته است (خداوردی، 1383، ص. 51، 178). استفاده از استعارهها، اصطلاحات و داستانهای شاهنامه نیز فراوان به چشم میخورد (خداوردی، 1383، ص. 105، 113). حتی در آثار میرزایانی مثل ادیگوزل بیگ که نزد کاتبان عثمانی شاگردی کرده بودند (Mirza Adigozal Beg, 2004, p. 157). مطابق تذکرۀ نواب اثر نواب که در دهه 1300ق/1880م به نگارش درآمد و در دهۀ 1330ق/1910م به چاپ رسید از 90 شاعر منطقۀ قرهباغ در قرن سیزدهم هجری/نوزدهم میلادی 44 نفر دارای شعر فارسی یا مسلط به زبان فارسی بودند (نواب، 1913م). ریاض العاشقین اثر مجتهدزاده قرهباغی نیز در دهۀ 1320ق/1900م منتشر شد و محتوی احوالات 79 شاعر قرهباغی در قرن دوازدهم هجری/نوزدهم میلادی است که 36 تن از آنان حتی پساز سلطۀ روسیه بر منطقه نیز بهطور موازی اشعار ترکی و فارسی میسرودهاند و حتی از برخی نیز فقط مفردات فارسی آنان باقی مانده بوده (مجتهدزاده قرهباغی، 1373).
ایران در نظام دانش اهالی خاننشینها
در طی سدههای دهم تا چهاردهم هجری/شانزدهم تا نوزدهم میلادی و بهویژه تا پیشاز سلطۀ کامل روسیه بر قفقاز در سال 1244ق/1828م برای این منطقه مراجع اصلی در همۀ حوزههای تمدنی یکی از دو کشور ایران و عثمانی بود. نظام دانش نیز استثنایی بر این قاعده نبود. در سراسر جنوب قفقاز در طی این مدت مرکزی علمی یا فقهی که در سطح جهان اسلام شاخص باشد به چشم نمیخورد. علما و فقههای این منطقه اغلب تحصیلات ابتدایی را در مراکز و با طرح درسهایی طی میکردند که کاملاً از الگوهای ایرانی-شیعی نسخهبرداری شده بود و پساز آن برای تحصیل در سطوح عالیتر بیشتر به ایران و گاهی به عثمانی (عتبات در عراق) مراجعه میکردند.
در دورۀ صفوی با توجه به اینکه جنوب قفقاز در قالب سه بیگلربیگی شیروان، قرهباغ و چخورسعد و یک والینشین گرجستان، رسماً بخشی از خاک ایران بود شاهد رفتوآمدهای اقامتی-تحصیلی بسیاری بودهایم. اغورلوخان زیاداغلی فرزند محمدقلی خان زیاداغلی، بیگلربیگی قرهباغ، برای مدتی در شهر قم بهعنوان داروغه خدمت میکرد و در عین حال نزد یکی از علمای آن شهر به نام مولانا عبدالرزاق تحصیل علم میکرده. اوغورلو خان بعداز فوت عمویش مرتضیقلی خان در سال 1074ق/1663م به مقام بیگلربیگی قرهباغ منصوب شد (تربیت، 1377، ص. 263). در کنار قم، اصفهان نیز در جایگاه پایتخت محل مراجعۀ شمار فراوانی از نخبگان قفقازی بود. حسین بیگ قبهای بعداز آنکه به لطف برخی اشراف وفادار به پدرش از قتلعامهای صورت گرفته بر سر مقام اوسمیگری در میان قیتاقهای داغستان جان سالم به در برد، ابتدا به روستای رودبار در منطقۀ سالیان رفت و سپس ازآنجا به اصفهان آمد. حسین بیگ، از شاه سلیمان صفوی حکم حکومت بر قبه را دریافت کرد و خانات قبه را بنیان نهاد. پساز بازگشت از اصفهان به قبه کارهایی انجام داد که برخی از آنها گویای تأثیرپذیری عمیق او از نظام دانش ایرانی-شیعی دورۀ صفوی است. وی قلعۀ خداد را بهعنوان مرکز حکومت خود بر پا ساخت تا در مقابل دستاندازی سایر قیتاقها، قلموقها و آوارها پناهگاه محکمی داشته باشد. مهمتر آنکه کاخ خود در خداد را کاملاً مطابق با الگوهای ایرانی ساخت و مذهب تشیعی را که در اصفهان پذیرفته بود در خاننشین خود رسمیت بخشیده و گسترش داد (باکویی، 1970م، ص. 124-125). در کنار اشراف که شاید بتوان رفتوآمد آنان به مراکز قدرت را عادی دانست، کسانی هم فقط بهقصد دانشاندوزی به اصفهان مراجعه میکردند. محمد بن حسن شیروانی معروف به ملا میرزای شیروانی (1033-1098ق/1623-1686م) از علمای مهم عصر صفوی بود که در اصفهان نزد علامه آقا حسین خوانساری و محمدتقی مجلسی شاگردی کرد و سپس برای تکمیل دانش فقهی خود به نجف رفت و در حوزۀ علوم معقول و منقول به استادی صاحبسبک تبدیل شد. وی در دوران شاه سلطان حسین از دنیا رفت (باکویی، 1970م، ص. 212).
با سقوط حکومت صفوی، روسیه و عثمانی در سال 1136ق/1724م طی قراردادی منطقۀ قفقاز را میان خود تقسیم میکنند (Bournoutian, 2001, Doc. 127, p. 121-122). اینجا فرصت مداخله در منطقه برای عثمانی فراهم شد و البته آنان ابزار لازم برای این کار را نیز در اختیار داشتند. برای جمعیتهای سنیمذهب ساکن در قبه، شیروان و شکی این عثمانی بود که منشأ دانش و مرجع سیاست به شمار میرفت. در همین دورۀ ما شاهد ظهور شخصیت داوود مسکوری هستیم که فردی با دانش فقهی حنفی و صاحب مدرسه است. او رهبری قیام علیه شیعیان منطقه را بر عهده میگیرد و بعداز کشتار جمعیتهای شیعی در شابران، قلعه خداد و شماخی در دهۀ 1130ق/1720م، ازطرف دربار عثمانی حکم ولایت شیروان به نام او صادر میشود (باکویی، 1970م، ص. 126-127). باوجود بیثباتی اوضاع سیاسی و اجتماعی در ایران جریان آمدوشد اقامتی-تحصیلی همچنان به قوت خود برقرار میماند. میرزا ابوالقاسم ایروانی فرزند میرزا محمد برای آموختن علوم عقلی به اصفهان مهاجرت میکند و پساز آن نیز برای تکمیل علوم عقلی به عتبات میرود. او بعدها در کسوت طبیب عباس میرزا مشغول خدمت میشود و در تبریز به سال 1237ق/1821م از دنیا میرود (مولایی، 1399، ص. 65). ملا محمد بن ملا نجفعلی باکویی دیگر میراثدار نظام دانش ایرانی-شیعی است که در خاننشین باکو معلم میرزا محمد خان ثانی، خان باکو، بود. ملا محمد به فرمان فتحعلی خان قبهای، که حکومتش بر خانات باکو اقتدار فائقه داشت، کشکول شیخ بهایی را از عربی به فارسی ترجمه کرد که خود گویای منابع علمی-فقهی رایج در منطقه است. این عالم شیعی با حاج محمد چلبی علیجی قلهانی، دیگر عالم اهل سنت ساکن خاننشین قبه، در موضوع بررسی تطبیقی فقه شیعه و سنی نامهنگاریهایی داشت و حاج محمد چلبی بعدها محتوای این نامهنگاریها را به کتاب تبدیل کرد (باکویی، 1970م، ص. 213).
در دوران قاجاریه هم، مرجعیت نظام دانش ایران برای منطقه همچنان ادامه داشت. میرزا احمد پسر میرزا خداوردی در اخبارنامه تصریح میکند که در تحصیلات ابتدایی خود در تالش کتاب ترسل (کتاب آموزش الفبا در مدارس ایرانی) و جامع عباسی (در فقه شیعه و نوشتۀ بهاءالدین عاملی) را آموزش میدیده (خداوردی، 1383، ص. 30). در آغاز نوجوانی او، که مصادف با سقوط خانات تالش و سلطۀ روسیه بر منطقه بود، میرزا خداوردی پسر خود میرزا احمد را در اردبیل به مدرسۀ ملا ابراهیم برای آموختن علوم فقهی میبرد و کمی بعد او را در دفترخانۀ شاهی اردبیل جای میدهد تا همزمان اصول خط سیاق و دیوانداری را هم بیاموزد (خداوردی، 1383، ص. 168-169). میرزا احمد بعداز اتمام تحصیلات اولیه برای تکمیل تحصیل مدتی در رشت اقامت گزید (خداوردی، 1383، ص. 34) و سپس بهمدت هفت سال در اصفهان تحصیلات حوزوی خود را تکمیل کرد (خداوردی، 1383، ص. 35).
همچنان تا دورۀ مظفرالدین شاه قاجار نیز آثار و میراث نظام دانش ایرانی-شیعی در قفقاز کاملاً پابرجا بود. عبدالکریم لنکرانی متولد 1216ق/1802م در ماساللی لنکران تمام تحصیلات ابتدایی و بخشی از تحصیلات عالیه خود را در حوزۀ علمیه اردبیل سپری کرد و سپس برای تکمیل تحصیلات به عتبات رفت. او در بازگشت به ماساللی مدرسۀ علمیه تأسیس کرد و در سال 1301ق/1884م از دنیا رفت (مولایی، 1399، ص. 343). میرزا ابوالقاسم قاضی (ملک) برای تحصیلات به اصفهان نقلمکان کرد و آنجا از محضر ملا احمد نراقی بهره برد. در همان اصفهان به مقام اجتهاد دست یافت و برای تکمیل دانش خود به عتبات رفت. در آخر نیز به زادگاه خود شهر شوشی بازگشت و به قضاوت نشست (مجتهدزاده قرهباغی، 1373، ص. 375). آخوند میرزا جلال هم یکی از علمای خوشنام شهر شوشی بود که تحصیلات خود را نزد محمد خان بن ظهیرالدوله (عالم برجستۀ سلسلۀ شیخیه و از اولین ردیهنویسان بر مدعیات علی محمد باب) در کرمان به اتمام رسانده بود (نواب، 1913م، ص. 185). همچنین بهعنوان نمونهای خاص و غیرحوزوی نیز میتوان به عباس جوانشیر اشاره کرد که از قرهباغ هجرت کرد و در سقز کردستان اقامت گزید. در این شهر، او دانش ریاضی را بهحد کمال آموخت بهگونهای که بعداز بازگشت به قرهباغ بهعنوان استادی برجسته در ریاضی شناخته میشد. او در سال1283ق/1867م از دنیا رفت. میر محسن نواب، ادیب برجستۀ شیروانی و صاحب تذکرۀ نواب، دانش ریاضی را نزد وی فرا گرفته بود (نواب، 1913م، ص. 62).
بهطور کلی نظام دانش در آن زمان متشکل بود از فقه بهعنوان دانش اصلی و مجموعهای از ادبیات، ریاضیات و طبیعیات دانشهای مکمل بودند. به همین واسطه کسانی که مدرسه را به اتمام میرساند لزوماً همه فقیه و مدرس مدارس دینی نمیشدند و بدنۀ میرزایان، منشیها و مستوفیها نیز از میان همین دانشآموختگان تأمین میشد (Merlini et al., 2016, p. 50). ازاینجهت، میرزا احمد خداوری نمونۀ بسیار برجستهای است. وی که هفت سال در اصفهان علوم معقول و منقول تحصیل کرد و سرانجام در دستگاه میر عباس بیگ تالش به میرزایی مشغول شد (خداوردی، 1383، ص. 35).
ساختار حکومتی خاننشینها و جایگاه میرزایان
دستگاه اجرایی خاننشینهای ایرانی قفقاز نسخۀ کوچکتر دیوانسالاری صفوی بود که میتوان برای آن چهار شاخۀ اصلی در نظر گرفت: دیوان، دربار خان، تشکیلات نظامی، تشکیلات مذهبی (Bournoutian, 1976, p. 104). کسانی که مدرسه را پشت سر گذاشته و توان ادارۀ خدمات میرزایی را داشتند بهطور بالقوه میتوانستند نامزد پیوستن به هر سه شاخه دیوان، دربار و تشکیلات مذهبی باشند[1] و بر صدر دیوان، میرزای ارشد/صاحب دیوان/ وزیر/ خزانهدار تکیه میزد. آخرین میرزای ارشد تا قبلاز سلطۀ روسیه در خاننشین ایروان، میرزا اسماعیل (Bournoutian, 1976, p. 109-110)؛ در خاننشین قرهباغ، میرزا جمال جوانشیر (جوانشیر، 1383، ص. 57-59)؛ در خاننشین شکی، میرزا جلیل (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 43) و در خاننشین شیروان، میرزا حسین (Madatov & Moglievskii, 2016, p. 16-17) بود. شایان ذکر است ازلحاظ سلسلهمراتب حاکمیتی میرزایان ارشد بعداز شخصِ خان و بیگها در ردۀ سوم اهمیت قرار داشتند (Madatov & Moglievskii, 2016, p. 207-208).
در دیوان ایروان بعداز صاحبدیوان، «محصل بیگ» (حسابدار مالیات گردآوریشده از محالها) و «لشکرنویس» (مسئول نگهداری سوابق و آمار نظامیان)، هر دو جزء منصبهای در اختیار میرزایان بود (Bournoutian, 1976, p. 109-110). دادگاههای عرف که خان آن را اداره میکرد هم، نیاز به میرزایان بهعنوان نیروی اجرایی داشت (Bournoutian, 1976, p. 107). «کلانتر» (در دید غربیها شهردار) نیز که مسئولیت اعمال قانون، نظارت بر بازار بهویژه ازجهت ارزاق عمومی، ثبت و نگهداری آمار و علت مرگ متوفیان، و گردآوری مالیات اصناف را بر عهده داشت (Bournoutian, 1976, p. 111-112) بیگمان برای امور دفتری و دیوانی خود به شماری میرزا وابسته بود. از میان دیگر مقامهای شهری نیز «داروغه»، «محتسب»، «میرآب» و «اوستاباشی» (رئیس اصناف) (Bournoutian, 1976, p. 110) را میتوان نام برد که چه بسا کمتر از میان میرزایان انتخاب میشدند؛ اما بیشک به میرزایانی برای امور دفتری خود نیازمند بودند. خارج از شهر ایروان، دیگر محالها را «میربلوکها» اداره میکردند. میربلوکها نمایندگانی داشتند به نام «نایب» که در روستاهای مختلف میگشتند تا دستورها و درخواستهای میربلوک را به مردم محلی ابلاغ کنند. نایبها هم در جوامع کمابیش بزرگتر روستایی «ناظر» منصوب میکردند که هریک چند نوکر در اختیار داشت و اِعمال دیدگاههای حکومت از خلال آنان صورت میگرفت. سرکردۀ تمامی میربلوکها، «میربلوکباشی» نام داشت که در ایروان مستقر بود و همۀ میربلوکها در برابر او مسئول بودند (Bournoutian, 1976, p. 115-116).
در خاننشین نخجوان که بعداز 1220ق/1806م زیر نظر مستقیم عباسمیرزا اداره میشد دو مقام مالی به نامهای «تحویلدار» (مسئول انبار) و «پیک» (مسئول رساندن دستورهای خان اهالی) وجود داشت (Merlini et al., 2016, p. 45). میربلوکها هم از میان تاتارهای[2] معتمدِ خان انتخاب میشد و وظایفی چون نظارت بر ساخت و نگهداری ابنیۀ عمومی و ابلاغ دستورهای خان به مردم بر عهدۀ آنان بود. هرچند مواجب نقد و جنس ازسوی خان به آنان میرسید؛ ولی بیشتر درآمدشان ازطریق روستاییان تأمین میشد. برای هر عروسی هم باید به آنان مبلغ خاصی برای کسب اجازه و دعای خیر پرداخت میشد (Merlini et al., 2016, p. 46). هم تاتار بودن میربلوکها و هم دریافتیهای دورهای آنان از روستاییان باعث میشده که از در استخدام داشتن میرزاها بینیاز نباشند.
میرزایان بهغیر از دیوان، امکان ارائۀ تخصص خود به بهرهبرداران خصوصی را نیز داشتند. مهمترین منابع درآمدی خان در خاننشینهای شیروان و شکی، قراردادهای مقاطعهکاری و اجارهسپاری بود که درزمینۀ منابع باثباتی چون تولید ابریشم، کشتارگاه، فروش توتون، فروش عرق، صابونپزی، حق ماهیگیری از رودها، راهداری، بازار فروش احشام، میزان (ترازوی بازار) و حق فروش ریواس اجرا میشد. کیچیم خانم در خاننشین شکی، دباغی را در مقاطعه خود داشت؛ سارا بیگم، همسر کلنل کوچیکآقا، دلالخانه (بازار خریدوفروش اسب) را در مقاطعه داشت؛ مریمقلی، شهروند اهل نوخا (مرکز خاننشین شکی)، تولید و فروش عرق را در مقاطعه داشت؛ همچنین راهدارخانه و کشتارگاه و حمام به کربلایی حسین، اهل نوخا، مقاطعه داده شده بود (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 154-159). در شیروان آقا میرزا، شهروند فتداغ، راهدارخانه، میزان و داروغگی را در مقاطعه خود داشت؛ رنگرزی، صابونپزی و حمام در مقاطعه هاراتون پسر وارتان بود؛ مالیات نعل کردن احشام در مقاطعه حسینعلی بود؛ مالیات تولید و فروش شمع در فتداغ هم در مقاطعه حسین و حسن بود (Madatov & Moglievskii, 2016, p. 26-28). درست همین سازوکار مقاطعهسپاریها در خاننشین نخجوان هم برقرار بود (Merlini et al., 2016, p. 125). طبیعتاً مقاطعهداران قهاری مانند کیچیم خانم، مریمقلی، کربلایی حسن، آقا میرزا یا هاراتون خودشان را با پرداختن به امور دفتری نمیآزردند و مجموعهای از میرزایان را برای محاسبه، ثبت و گزارش درآمدها در استخدام داشتند.
دربار خان، به معنی اهل منزل و کارهای شخصی او، از دیگر مراکز جذب میرزایان بود. دربارۀ خاننشین ایروان، دربار به دو بخش بیرونی و اندرونی تقسیم میشده. در بخش بیرونی، آشپزخانه با چهار منصب «آشپزباشی»، «آبدارباشی»، «قهوهباشی»، «انباردار» در ردۀ اول اهمیت قرار داشته است. بعداز آن اصطبل جای میگرفت که «اصطبلباشی»، «قاطرباشی» و «شترباشی» رکنهای آن بودند. بعداز این دو بخش نیز «باغبانباشی»، «نقارهچیباشی» و «شکارچیباشی» قرار داشتند. دربار شامل کارگاههای تولید پارچه و ظروف و لوازمخانگی هم بود که به آنها «بیوتات» گفته میشد و زیر نظر اوستاباشی بیوتات اداره میشد. اندرونی دربار هم طبیعتاً شامل حرم بود که آمار و مخارج آن ناظری داشت که به عنوان «آقا» شناخته میشد (Bournoutian, 1976, p. 120). از آنسو در دربار مصطفی خان شیروانی هر سه ردۀ نایب، ناظر و سرکار، گماشتۀ خان برای رسیدگی به درآمد محال سالیان بهعنوان تیول اختصاصی وی بودند؛ بنابراین برخلاف ایروان که در آن نایب و ناظر مسئول اجرائیات دیوان بودند، در شیروان نایب، ناظر و سرکار را باید زیرمجموعۀ دربار دید که درآمد خان از محال سالیان را برای او جمعآوری میکردند (Madatov & Moglievskii, 2016, p. 207-208). منصبهایی مثل انباردار، اوستاباشی بیوتات، آقا، نایب، ناظر و سرکار بهواسطۀ ماهیت محاسباتی و ثبتی خود کاملاً مستعد واگذار شدن به کسانی بود که مهارتهای میرزایی داشتند.
همۀ کسانی که در مدارس و سپس حوزههای علمیه تحصیل میکردند این توانایی را داشتند که بتوانند به عضویت تشکیلات دینی خاننشین هم پذیرفته شوند. ردههای تشکیلات مذهبی از مؤذن شروع میشد و بعداز آن تعزیهخوان، پیشنماز، امامجمعه، متولی، واعظ و قاضی قرار داشت و در بالاترین رده به شیخالاسلام ختم میشد (Merlini et al., 2016, p. 50). کسانی که مدرسه را تمام میکردند و بُعد زحمت تحصیل در حوزه را بر خود هموار میساختند، بهعنوان اصلی اخلاقی، باید وارد تشکیلات دینی میشدند؛ چراکه در غیر این صورت عمرشان هدررفته به شمار میآمد؛ حتی پول دیوان و دربار حرام دانسته میشد (خداوردی، 1383، ص. 35)؛ بااینحال، همیشه شمار بسیاری از تحصیلکردگان بهعنوان میرزا جذب دیوان و دربار میشدند.
این همه منصبهای میرزایی در نزد دیوان، دربار، مقاطعهکاران و تشکیلات دینی ما را به این گمان سوق میدهد که جامعۀ میرزایان باید در قفقاز گروه کمابیش پرجمعیتی را تشکیل میدادند. در واقع همینطور است. در خاننشین بسیار کوچک نخجوان 187 خانوادۀ میرزا و 167 خانوادۀ آخوند و ملا داریم که درمجموع میشود 354 خانواده، درحالیکه کل جمعیت این خاننشین در سال 1828ق بالغ بر 7253 خانوار میشد (Merlini et al., 2016, p. 52)؛ به این معنا که تقریباً از هر 21 خانواده در نخجوان یک خانواده، میرزا یا روحانی بوده است.
خدمات و مواجب میرزایان
باوجود نُه خاننشین محلی که به معنای حیات نُه دربار و دیوان جداگانه در منطقۀ جنوب قفقاز است اطلاعات موجود دربارۀ میرزایان و اهل دیوان را باید بهدشواری از میان اسناد و نسخ بیرون کشید. همین اطلاعات موجود هم طبیعتاً دربارۀ میرزایان ارشد و بهویژه آن دسته است که در تدوین تاریخچۀ محلی خاننشینها پساز سلطۀ روسیه و به دستور روسها مشارکت داشتهاند. دربارۀ میرزاهای ردۀ پایینتر تقریباً چیزی در منابع دیده نمیشود.
در خاننشین قرهباغ میرزا پناه، متخلص به واقف، مشهورترین چهره در حوزۀ مدنظر ماست. او متولد منطقۀ قازاخ در جنوب گرجستان بود. ظاهراً در همان منطقۀ قفقاز به تحصیل پرداخت و به جایگاهی رسید که در میان مردم زبانزد شده بود «هر باسواد ملا پناه نمیشود» (مجتهدزاده قرهباغی، 1373، ص. 279). بعداز ورود به دستگاه ابراهیم خان جوانشیر در سال 1184ق/1766م (نواب، 1913م، ص. 3)، توانست تا ردۀ میرزای ارشد ارتقا یابد و به مشاور امین وی تبدیل شد (Mirza Adigözal Beg, 2004, p. 188). او در کنار میرزایی، ادیب و شاعری برجسته در هر دو زبان ترکی و فارسی بود و این توانمندی را در جریان محاصرۀ شوشی توسط آقا محمد خان قاجار در مناظرۀ ادبی با او به نمایش گذاشت (قرهباغی، 1390، ص. 180). ازسوییدیگر، منجم معتمد خان نیز بود؛ هرچند در جریان حملۀ ابراهیم خان به خوی، نتوانست شکست مخدوم خود را از جعفرقلی خان دنبلی، حاکم خوی، بهدرستی پیشگویی کند و خودش هم به اسارت درآمد (Mirza Adigözal Beg, 2004, p. 183-184). پایان زندگی او هم بهدستِ برادرزادۀ ابراهیم خان جوانشیر و در طول مدت پناه بردن خان به جاروبلکان رقم خورد، سرنوشتی که خودش آن را پذیرفته بود و اعتراف داشت، کیفر دسیسهها و سیاستهایی است که برای حذف بسیار دیگر از عناصر رقیب چیده بوده (قرهباغی، 1390، ص. 191-192). دیگر میرزای برجسته، میرزا جمال جوانشیر صاحب تاریخ قرهباغ است. او فرزند میرزا محمد و متولد خوجالی در منطقۀ دیزخ بود. به زبانهای فارسی و ترکی تسلط داشت و زبانهای عربی، لگزی و آوار را هم تاحدی میدانست. از پانزدهسالگی وارد دیوان ابراهیم خان جوانشیر شد. مدتی منشی مخصوص بیگ خانم، همسر ابراهیم خان و خواهر عُمه خان آوار، از خانهای داغستان، بود. بعداز آن بهواسطۀ شرکت در مقاومت دژ شوشی در مقابل محاصرۀ آقا محمد خان قاجار و قتل ملا پناه واقف به مقام میرزای ارشد ابراهیم خان منصوب و وزیر او شد. پساز قتل ابراهیم خان جوانشیر توسط کلنل لیسانوویچ و انتصاب مهدیقلی خان به حکومت قرهباغ به دستور روسها میرزا جمال نیز با توجه به رضایتی که روسها از خدمات او داشتند، در سِمت میرزای ارشد مشغول خدمت شد. سرانجام در سال 1237ق/1822م و از پی گریختن مهدیقلی خان قرهباغی به ایران ژنرال الکسی پتروویج یرملوف حکم بازنشستگی میرزا جمال را صادر کرد و این مرحله از خدمت او به پایان رسید (جوانشیر، 1382، ص. 57-59). میرزا ادیگوزل بیگ، دیگر میرزای برجسته، اهل قرهباغ و صاحب قرهباغ نامه است که به همین واسطه از او هم اطلاعاتی در دست داریم. وی در کودکی بهواسطۀ لشکرکشی اول آقا محمد خان قاجار به قفقاز بههمراه خانوادهاش از زادگاهش به آخالتسیخ پناه برد و در آنجا زیر نظر دبیران عثمانی آموزش دید. بهاینترتیب او میرزای زبان ترکی عثمانی شد. زمانی که کوالنسکی، فرماندار مدنی قفقاز و لازارف، فرماندار نظامی قفقاز به نامهنگاریهای شاه گیورگی (1212-1215/1798-1800) گرجستان به پاشاهای عثمانی مشکوک شدند در پی میرزایی مسلط به ترکی عثمانی میگشتند و میرزا ادیگوزل بیگ را یافتند. او سپس در طول مدت حکومت ژنرال لیسانوویچ بر شوراگل و پمبک در جنوب گرجستان مدتی منشی وی شد. بعداز آن به حکم روسها ادیگوزل بیگ وارد دستگاه مهدیقلی خان قرهباغی شد (Mirza Adigözal Beg, 2004, p. 247). از قرهباغ بهجز افراد نامدار گفتهشده میتوان میرزایان دیگری را هم نام برد. از محمدعلی بیگ در اسناد روسها بهعنوان دیوان بیگ نام برده شده که چندگاه و چراگاه را بهجای مواجب در اختیار داشته است (Ermolov & Moglievskii, 2012, p. 197-200). در تلاشهای ابراهیم خان جوانشیر برای بازی و موازنۀ سیاسی میان قدرتهای همسایه فقط میتوان نام چند تن دیگر از میرزایان را مشاهده کرد. در مراجعت متعدد ابراهیم خان به دربار کاترین دوم (1763-1796ق/1176-1210م)، میتوان نام ملا والی و موسی سلطان را بهعنوان سفیر مشاهده کرد (Bournoutian, 2001, Doc. 384, p. 322). برای عرض ارادت به سلطان عثمانی، احتمالاً عبدالحمید اول (1187-1302ق/1774-1789)، ابراهیم خان به آنسو نیز سفرایی اعزام میکرد که از آنان نام ملا حسن در نامهنگاریها بر جای مانده است (Bournoutian, 2001, Doc. 384, p. 322). میرزا ولی ودادی هم به دربار فتحعلی شاه قاجار مأمور شد که در آنجا بهسبب لحن گستاخانۀ خود به امر شاه به دهانۀ توپ بسته شد. میر محسن نواب ریشۀ این رفتار گستاخانه را بیربط به خاستگاه «تراکمه» ودادی نمیبیند (نواب، 1913م، ص. 17-18)
در خاننشین قبه و در دوران فتحعلی خان قبهای، قویترین حاکم این خاننشین، میتوان نام میرزا بیگ بیات دربندی را بهعنوان میرزا مشاهده کرد. فتحعلی خان که بعداز شکست از ارتش مشترک شیروان و داغستان در نبرد گامیشوان در سال 1774م رو به دربار روسیه آورد و سعی کرد با اعزام میرزا بیگ بیات دربندی کمک آن دولت را در رقابتهای درونمنطقهای جنوب قفقاز جلب کند (باکویی، 1970م، ص. 164-165). در جایی دیگر هم وقتی هدایتالله خان فومنی، حاکم خودخواندۀ گیلان، از مقابل آقا محمد خان قاجار گریخت و به فتحعلی خان قبهای پناه برد، این بار میرزا بیگ بیات با فرماندهی سپاه قبه، هدایتالله خان را به گیلان برگردانده در مقام سابق خود منصوب میکند (باکویی، 1970م، ص. 176). مرگ ملکه کاترین و قطع ناگهانی لشکرکشی ژنرال زوبوف به قفقاز، آن دسته از خانهایی را که امید به مداخلۀ روسیه در مقابل آقا محمد خان را داشتند به وحشت انداخت و آنان دور جدیدی از اعزام سفرا به دربار روسیه را آغاز کردند. اینجا ازطرف حسن خان دربندی حاجی تقی و ازطرف شیخعلی خان قبهای، میرزا عسگر به دربار امپراتور پاول اعزام شدند (باکویی، 1970م، ص. 184).
میرزا نصرالله بیگ در خاننشین شیروان و در دوران انتقال پایتخت خاننشین از شماخی به قلعه فتداغ میرزای ارشد مصطفی خان شیروانی بود (خداوردی، 1383، ص. 220-221). ازسویدیگر، هنگام سلطۀ روسها بر این خاننشین هم، دو میرزا در ارائۀ اسناد و براتها و مدارک معافی بیشترین همکاری را داشتند که در منابع از آنان به نامهای میرزا حسین ناظر و میرزا محمد حسین نام برده شده است (Madatov & Moglievskii, 2016, p. 192).
دربارۀ باقی خاننشینها حتی نام بردن از چند نفر هم بهدشواری ممکن است. در خاننشین تالش میرزا خداوردی نقش میرزای ارشد میر مصطفی خان تالش را بر عهده داشت. بعداز او پسر میرزا خداوردی در زمان میر حسن خان تالش، متحد ایران که در نهایت اعضای خانوادهاش به وی خیانت کردند و به ایران پناهنده شد، در دستگاه او رفتوآمد داشت. میرزا احمد بعدها کتاب اخبارنامه را دربارۀ تاریخ خانات تالش به نگارش درآورد (خداوردی، 1383). درخصوص خانات ایروان تنها نام میرزا اسماعیل را در اختیار داریم که میرزای ارشد یا صاحبدیوان دستگاه محمد حسین خان سردار ایروان بود (Bournoutian, 1976, p. 109-110). دربارۀ خاننشین شکی نامهای میرزا جلیل و میرزا جمال را در اختیار داریم که کمی جلوتر به مقرری و مواجب آنان خواهیم پرداخت. در خاننشین کوچک باکو که اغلب حکومت شهر و حومۀ آن میان دو خان از یک خاندان تقسیم میشد فقط نام میرزا هادی را داریم. این میرزا هادی ازطرف حسینقلی خان به دربار تزار پاول اعزام شده بود تا ضمن تجدید پیمان باکو با روسیه از تداوم سیاستهای روسیه در منطقۀ جنوب قفقاز نیز خبر بگیرد (باکویی، 1970م، ص. 184).
از این فهرست مختصر میرزایان که در هفت خاننشین از نُه خاننشین جنوب قفقاز ترسیم کردیم میتوان تا حدودی دامنۀ وظایف مورد انتظار از میرزایان را روشن کرد. یک میرزا در کنار مهارتهای میرزایی میتوانسته شاعر و منجم (پیشگوی) دربار خان هم باشد. ازسویدیگر برخی میرزایان در مقام فرماندهان نظامی هم به مخدوم خود ارائه خدمت میکردند. این موضوع با توجه به مبهم بودن شرحوظایف در دربارهای محلی و شمار محدود وفاداران واقعی به شخص خان در فضای پر دسیسۀ سیاست در خاننشینها مسئلۀ عجیبی نبوده است. سفارت هم از دیگر وظایف محوله به میرزایان بوده است. در خاننشینهایی که هم رقابتهای فراوانی میان خود داشتند و هم بهشکلی تاریخی چیزی بیش از منطقهای حائل میان قدرتهای بزرگتر نبودند ارسال مدام فرستاده بهسمت ایران و خانهای همسایه یا سفیر به مقصد امپراتوریهای عثمانی و روسیه امری ناگزیر بود.
بعداز آشنایی با برخی میرزایان برجسته و شرحوظایف آنان مسئله بعدی اقتصاد میرزایان است؛ یعنی درک میزان مواجب و مقرری آنان و چگونگی پرداخت آن. مواجب میرزایان به دو صورت پرداخت میشد یا ازطریق مالیاتهای که برای تأمین دستمزد آنان طراحی شده بود یا ازطریق واگذاری تیول به آنان.
ازنظر مالیاتگیری در خاننشینهای جنوب قفقاز تقریباً رسم بر این بود که خان برای هر هزینهای یک مالیات تعریف میکرد. بهاینترتیب در این خاننشینها پنجاه نوع مالیات مختلف وجود داشت که خاننشین قرهباغ ازنظر تنوع مالیاتی در صدر دیگر خاننشینها قرار میگرفت. طبیعتاً میرزایان هم که در سه شاخۀ دیوان، دربار و تشکیلات دینی اکثریت را تشکیل میدادند یکی از هزینهبرترین بخشهای حکومت بودند که برای آنان مالیاتهایی اختصاصی تعریف شده بود.
تقریباً در تمامی خاننشینها اینطور پیشبینی شده بود که دستمزد میرزایان مسئول حسابداری، مساحی و نیز مسئولان محاسبۀ میزان محصول و زمین را هم رعایا پرداخته کنند. از همین رو در خانات شکی مالیات «قُلُق پولی» عبارت بود از بیست کوپک از هر ده روبل محصولی که محصلان، حسابداران و مسئولان ترازوها حساب کرده و تحویل میگرفتند. برای مساحان اراضی نیز شصت کوپک برای هر سوخ زمین (واحد روسی ناظر بر میزان زمینی که یک جفت گاو در یک روز شخم زده و بذرپاشی میشد) که آنان برآورد میکردند در نظر گرفته شده بود (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 30-32). این مالیات در شیروان به همان عنوان قلقپولی شناخته شده و خان تأمین آن را بر دوش دو روستای ارمنی گذاشته بود (Madatov & Moglievskii, 2016, p. 202-204). در قرهباغ به این مالیات توأمان «قلقی»، «تحویلانی» و «خدمتانه» گفته میشد و تقریباً تحویل هیچ مالیاتی بدون محاسبه و دریافت آن ممکن نبود. بهاینترتیب «اتاقی خرجی»، «سالیانه»، «کرایهخانه خرجی»، «آت آرپاسی»، «میرزایانه»، تحویل هر باتمان کره، هر باتمان پشم، هر محموله هیزم، هر عدد گلیم، هر گاو، همگی با محاسبه و دریافت تحویلانی یا خدمتانه صورت میگرفت (Ermolov & Moglievskii, 2012, p. 15-19).
میرزایانه دیگر مالیاتی بود که برای تأمین دستمزد اعضای دستگاه دیوانی خان پیشبینی شده بود. درآمد این مالیات میتوانست به میرزای ارشد، منشی مخصوص خان، حسابدار ارشد یا هر میرزای در خدمت خان تعلق گیرد (Ermolov & Moglievskii, 2012, p. 15-19). پرداخت آن میتوانست هم شامل روستاییان و هم شامل عشایر شود (Madatov & Moglievskii, 2016, p. 202-204). در قرهباغ برای تحویل گرفتن این مالیات در ازای هر یک تومان میرزایانه، رعایا باید پنجاه کوپک هم قلقی/تحویلانه/خدمتانه به مسئول حسابرسی میدادند تا پرداخت آنان ثبت شود (Ermolov & Moglievskii, 2012, p. 15-19). «ترناکلیک» که معنای گرفتن خستگی انگشتان داشت و در خاننشین شکی به عنوان حقالزحمه کاتبان (احتمالاً دونپایه) که وظیفه نوشتن مبالغ مالیات در دفاتر را داشتند از رعایا مطالبه میشد (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 30-32).
مالیات نیمهرسمی «رسوم» بیشتر شامل حال مأموران و دستنشاندگان حکومتی میشد. هر مقاطعهکاری که قصد به دست آوردن امتیاز مالیاتی خاصی را داشت یا هر داروغه و یوزباشی که طمع داشت مقام خود را تمدید کند باید مالی را به خان پیشکش میکرد. این مال در شکی عنوان رسوم داشت (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 30-32). جدا از خان، اعضای خانوادۀ خان، میرزاهای ارشد و آجودانها [ایشیکآغاسیها] نیز در فهرست دریافتکنندگان رسوم قرار داشتند (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 45).
تولید 469 باتمان (4758.382 کیلوگرم) ابریشم در شهر نوخا و 44 روستای خاننشین شکی ازنظر محاسبه و جمعآوری مالیات نیروی کاری فراوانی را میطلبید. به همین منظور برای تأمین دستمزد مأمورانی که حجم ابریشم تولیدشده را محاسبه و ثبت دیوان میکردند از میانۀ قرن دوازدهم/هجدهم مالیات «بازارلیک» طراحی شد (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 30-32). در این باره هم ما فقط از وجود مالیات آگاهی داریم و از میزان و شکل دریافت آن اطلاعی در دست نیست.
در خاننشینهای شکی و شیروان تولید برنج یکی دیگر از منابع درآمدی پُرمزیت نسبت به دیگر خاننشینهای ایرانی به شمار میآمد؛ ازاینرو در خاننشین شکی برای دستمزد مأموران ثبت میزان تولید برنجِ مزارع، مالیاتی با عنوان «وزیرلیک» طراحی شده بود (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 30-32).
دستآخر هم میتوان به «جوال پولی» در قرهباغ اشاره کرد. این مالیات، ناظر بر کیسه است، حال یا به معنی پول مضاعفی که برای کیسههای حمل گندم پرداخت میشده یا به معنی خرید کیسه کرباس برای خزانه خان/ملکدار/تیولدار است (Ermolov & Moglievskii, 2012, p. 15-19).
جدای از موضوعهای گفتهشده که در جنوب قفقاز عمومیت داشت امکان تنظیم مالیات فوقالعاده و منحصربهفرد برای تأمین هزینههای میرزایان منتفی نبوده است. در محال خان چوپان از خاننشین شیروان، مصطفی خان شیروانی مقرر کرده بود که علاوهبر همۀ مالیاتهای مرسوم باید 100 روبل طلا هم ازطرف کل محال تأمین شود برای پرداخت به میرزایان تحت امر خان (Madatov & Moglievskii, 2016, p. 94).
میرزاهای ارشد بهغیر از دریافتیهای نقدی از خان امکان دریافت تیول و ملک را نیز داشتند. محمدعلی بیگ صاحبدیوان در قرهباغ 2 روستا و 4 چراگاه عشایری را بهعنوان تیول در اختیار داشت. درمجموع در این 6 مسکنگاه 112 خانوار ساکن بودند که از بین آنها 43 خانوار از هر نوع مالیاتی معاف بودند و 11 خانوار هم در روستا و چراگاههای دیگر زندگی میکردند؛ اما به محمدعلی بیگ مالیات میپرداختند و رعیت او بودند. صورت درآمد حاصل از این 6 مسکنگاه به شرح زیر بود:
اتاق خرجی (نوعی مالیات سرانه در ازای هر خانواده): 19 روبل طلا/سالیانه (مالیات اموال غیرمنقول و منافع آن): 13 بار گندم، 0.5 باتمان کره، 1 گوسفند/ آت آرپاسی (علوفه برای اسبهای خان): 3 کیسه جو/ کرایهخانه خرجی (مالیات برای ملزومات آشپزخانۀ خان): 1 بار گندم، 2 باتمان و 17 استیل کره، 5 گوسفند، 40 پول محلی در ازای یک گاو نر، 40 استیل پشم گوسفند/چاپار (تأمین ملزومات مأموران حکومتی در سفر): 25 روبل برای یک نفر و 30 روبل نقد/ هیزم (چوب برای پادگان خان و پادگان نیروهای روس): 55 خروار/ بیگار (کار رایگان برای خان): در روستای چمنلی حاتم بیگ تأمین 5 گاو و کشت اراضی خان نزدیکی آقدام برای 2 روز در سال. این روستا درصورت درخواست خان موظف به تأمین کارگر، گاری و حیوان بارکش است.
ارزش کلی موارد گفتهشده به روبل روسی سالانه بالغ بر 736 روبل نقره بوده است (Ermolov & Moglievskii, 2012, p. 300-302 ).
درآمد میرزا جمال جوانشیر مورخ معروف و دیگر میرزای ارشد در خاننشین قرهباغ ترکیبی از مالیات رسمی و اعطای تیول بود. او با مجوز خان «میرزایانۀ» 5 روستا را به قرار زیر دریافت میکرد:
روستاهای ارمنی: تاتو، گوریس، خُندزوراک، خُندزیرستان نقد: 164 روبل جنس: 15.5 بار گندم
روستای تاتار: داشکَسَن نقد: 20 روبل جنس: 2 بار گندم (Ermolov & Moglievskii, 2012, p. 208-215-216-254-274)
در کنار میرزایانه، 3 روستا و 1 چراگاه عشایری با جمعیت کلی 38 خانوار (23 خانوار معاف) به تیول او داده شده بود تا از منافع آن بهرهمند شود؛ البته میرزا جمال این روستاها را با برادرش شریک بود که شاید ناظر بر این است که برادر او هم میرزا بوده است.
روستاهای ارمنی: دودوکچی، یدیلی
روستای تاتار: قاراجالی
چراگاه: تراکمان (Ermolov & Moglievskii, 2012, p. 300-302).
میرزا جلیل که در خانات شکی، میرزای ارشد بود روستای آیدین بولاخ (ارمنی) در محال شکی را بهعنوان تیول در اختیار داشت:
باج سالانه (سالی 7000 روبل طلا به روسیه، طبق قرارداد خاننشین شکی و امپراتوری روسیه در سال 1706م): 1 روبل طلا، 2 روبل و 80 کوپک پول محلی/ درآمد غله: 0.5 تغار داروغگی گندم به ارزش 7 روبل و 20 کوپک به پول محلی/ توجیه (نوعی مالیات سرانه که از هر خانواده دریافت میشد): نقدی 15 روبل و 50 کوپک/ مال و جهات: 10 تغار داروغگی گندم، 4.5 تغار داروغگی جو، آنان باید ارزن هم بپردازند که امسال کشت نکردهاند. همگی به ارزش 176 روبل و 40 کوپک پول محلی/ داروغگی: از هر 14 سوخ 2 کیس داروغگی گندم و 1 کیس داروغگی جو، 50 کوپک برای هریک از 14 گاو اختصاص یافته به کشت، 14 بار گاری کاه، 14 جوجه و 42 تخممرغ. مضافاً روستاییان باید 1 داروغگی تغار گندم بکارند و 8 داروغگی تغار محصول تحویل دهند. جمعاً به ارزش 192 روبل و 62 کوپک پول محلی.
درآمد این روستا برابر با 151 روبل و 74 کوپک بود و غیر از باج سالانه که باید به تفلیس میرفت تمام دیگر درآمدها به میرزا جلیل تعلق داشت (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 86)؛ اما این میزان از درآمد برای یک میرزای ارشد کافی به نظر نمیرسد، از همین رو سهمی از «بایراملیک» (عوارضی که در سالگرد دو عید اسلامی ازطرف رعایای محالهای قوتقاشن، خاچماز، بوم، ارش، آغداش باید به خان پرداخته میشد)؛ یعنی مبلغ 240 روبل، نیز ازسوی اسماعیل خان دنبلی به میرزا جلیل تعلق میگرفت (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 156).
دیگر میرزای ارشد در خاننشین شکی، میرزا جمال، روستای آقجاباش در محال آلپاووت را بهعنوان تیول دریافت کرد که صورت درآمدی آن به شکل زیر بود:
باج سالانه: 21 روبل طلا، همچنین 4 روبل و 80 کوپک پول محلی/ درآمد غله: 1 تغار و 16 چیناق خانی هم گندم و هم جو؛ 1 تغار و 18 چیناق خانی برنج؛ 65 روبل 68 کوپک پول محلی/ توجیه: 248 روبل و 80 کوپک پول محلی/ مال و جهات: 10 تغار داروغگی گندم و 5 تغار داروغگی جو؛ 3 باتمان ابریشم، به ارزش 630 روبل پول محلی/ داروغگی: 1 کیس هم گندم و هم جو از 30 سوخ زمین، 1.25 استیل ابریشم از هر 50 کارگاه تولید ابریشم، 2 باتمان کره، 15 روبل بهجای اسب پوشیده با نمد؛ 2 روبل در عوض هر 40 گاو که باید برای کار تأمین میشده است؛ 30 روبل بایراملیک. همچنین، روستاییان باید 1 تغار گندم برای داروغه بکارند (بذر توسط داروغه تأمین میشود) و 8 تغار محصول هم درو کنند.
درآمد کلی این روستا بر 565 روبل و 61 کوپک بالغ میشد که بهنظر درآمدی کافی برای یک میرزا بوده، اما اسماعیل خان حق بیگار (کار رایگان برای خان) خود را که شامل 5 خیش چوبی با 10 گاو و 15 نفر مرد برای کار رایگان بود را نیز به میرزا جمال واگذاشته بود (Akhverdov & Moglievski, 2016, p. 127). دربارۀ میرزا جلیل و میرزا جمال، حاتمبخشیهای اسماعیل خان دنبلی خویی فرزند جعفرقلی خان دنبلی خویی میتوانست ناشی از آن باشد که اشرافیت شکی به او و پدرش بهعنوان خانهای تحمیلی ازسوی روسیه نگاه میکردند که از سال 1806م در خاننشین آنان گماشته شده بودند و مردم از آنان با عنوان «اراذل خویی» یاد میکردند (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 15)؛ بنابراین، بخششهای متعدد اسماعیل خان در واقع سیاستی در مسیر تحکیم پایههای سست حکومت خودش بود.
خدمت به سلطۀ روسیه
روسیه در سه مقطع تسلط خود را بر خاننشینهای ایرانی قفقاز تکمیل کرد. ابتدا با خاننشینهای قرهباغ در 1219ق/1805م، شیروان در 1219ق/1805م و شکی در 1220ق/1806م قراردادهای اعلام تابعیت امضا کرد. در مقطع دوم، خاننشین شکی با مرگ اسماعیل خان خویی در 1234ق/1819م، خاننشین شیروان در 1235ق/1820م با فرار مصطفی خان شروان به ایران و در 1237ق/1822م نیز خاننشین قرهباغ با فرار مهدیقلی خان جوانشیر به ایران منحل شدند. مقطع سوم را نیز باید پایان جنگ دوم روسیه و ایران دانست که در آن خاننشینهای تالش، ایروان و نخجوان به تصرف روسیه درآمدند.
بعداز سلطۀ روسیه بر این قلمروها اولین اقدام برای استقرار نظم جدید انتقال اطلاعات، اسناد، تعهدات و محاسبات خاننشینهای سابق به تشکیلات جدید بود. طبیعتاً در این فرایند میرزاها نقشی اساسی بر عهده داشتند. برخی از میرزاها بههمراه مخدومان خود به ایران گریختند؛ اما آنان که آنسوی ارس میماندند برای ادامۀ فعالیت خود باید با روسها همکاری میکردند. ژنرال یرمولف ابتدا در سال 1822م میرزا جمال جوانشیر را بازنشسته کرد؛ اما بهواسطۀ نیاز ژنرال به اطلاعات معتبر از منطقه در مدت کمتر از یک سال به خدمت فراخوانده شد و در طول جنگ دوم ایران و روس دستیار ژنرال مدداف در قرهباغ بود (جوانشیر، 1383، ص. 59-60). در خاننشین شیروان میرزا حسین و میرزا محمدحسین بعداز مطالبۀ روسها، موجودی اسناد دیوانی، ازجمله 80 برات را در اختیار روسها گذاشتند؛ بااینحال روسها شکایت داشتند که در ارزیابی اموال مصطفی خان شیروانی، اسناد بسیار ناچیز و مبهماند. خود خان شخصاً سواد نداشت و برای همه کارها متکی بر دیوانیان خود بود. از آنسو نیز بخش عمدهای از قراردادها شفاهی منعقد میشد و دو طرف قرارداد فقط مدت و مبلغ را به خاطر میسپردند تا عملاً سند مکتوبی در کار نباشد (Madatov & Moglievskii, 2016, p. 192). در خاننشین شکی حضور میرزا جلیل باعث شده بود روسها از فرایند انتقال رضایت نسبی داشته باشند. میرزا جلیل از زمان محمدحسن خان نابینا (قبلاز 1806م) در دیوان شکی مشغول خدمت بود و میزان وظیفهشناسی و صداقت او ازنظر روسها وی را به شخصی عزیز و نایاب میان «ایرانیها» تبدیل کرده بود (Akhverdov & Moglievskii, 2016, p. 43)؛ البته هدف روسها در این جستجوها بیشتر اقتصادی بود و میخواستند ملک یا منبع درآمدی از قلم نیفتد و به همین خاطر هم، خود آنان چندین پیمایش محلی را در همان دهۀ 1820م دربارۀ همۀ منابع مالی و مادی خاننشینها به انجام رساندند (نک: Madatov & Moglievskii, 2016; Akhverdov & Moglievskii, 2016; Merlini et al., 2016).
بعداز انتقال اسناد و مدارک حکومتی، خدمت دیگری که روسها از میرزایان توقع داشتند ارائۀ اطلاعات دربارۀ گذشتۀ نزدیک منطقه و روابط میان خاننشینهای ایرانی بود. میرزا جمال جوانشیر به ابتکار شخصی تاریخ قرهباغ را بین سالهای 1240ق/1825م تا 1259ق/1844م تدوین کرده بود؛ اما وقتی آن را عرضه کرد که ورونتسف، فرماندار کل قفقاز، وی را مأمور نگارش تاریخی دربارۀ قرهباغ کرد. میرزا جمال هم کتابی را که آماده بود با افزودن فرازهایی که خوشایند روسها باشد در سال 1263ق/1847م به ژنرال تقدیم کرد (جوانشیر، 1383، ص. 59-60). میرزا ادیگوزل بیگ که در سال 1245ق/1830م بازنشسته شده بود در سال 1261ق/1845م ازسوی معاون فرماندار کل قفقاز، سرهنگ میخائیل کولیوباکین دعوت شد تا تاریخی راجعبه قرهباغ به نگارش درآورد. او نیز قرهباغ نامه خود را دربارۀ تاریخ این سرزمین در حدفاصل بر تخت نشستن نادرشاه افشار تا قرارداد ترکمانچای تدوین و به روسها ارائه کرد (Mirza Adigözal Beg, 2004, p. 12-13). کریم آقا فاتح نیز تاریخ خاننشین شکی را تدوین کرد. این اثر گزارشی بسیار اجمالی و تا حدودی بههمریخته دربارۀ تاریخ این خانات است که به درخواست روسها (احتمالاً ژنرال یرمولف) در سال 1244ق/1829م تدوین شده است. میرزا یوسف نرسس، دیگر میرزا، شایستۀ اشاره در این مقوله است. هرچند او تازه بعداز پایان دور دوم جنگهای روسیه با ایران از مخدوم سابق خود، امیر خان سردار جدا شد و به روسها پیوست؛ بنابراین نمیتوان او را میرزایی محلی دانست؛ اما او هم به سفارش روسها دست به نگارش تاریخ زد. کتاب او با عنوان تاریخ صافی دربارۀ تاریخ قرهباغ به درخواست پرنسس اوربلیانی حاکم داغستان تدوین شد در زمانی که نرسس در خدمت این اشرافزاده روس خدمت میکرد (Mirza Adigözal Beg, 2004, p. 14). در کنار منابع یادشده، گلستان ارم عباسقلی آقا باکویی و اخبارنامۀ میرزا احمد بن میرزا خداوردی نیز کموبیش در پاسخ به کنجکاوی روسها دربارۀ گذشتۀ منطقه تدوین شدند؛ چنانکه از دیوانسالارانی ایرانی انتظار میرود همۀ این منابع، مگر قرهباغنامه میرزا ادیگوزل بیگ، به زبان فارسی تدوین شدند.
نتیجهگیری
ساختار حاکمیتی خاننشینهای ایرانی قفقاز نمونۀ کوچکی از ساختار حکومت صفوی بود. از پی همین واقعیت، زبان طبقۀ نخبه و حاکمۀ این خاننشینها حتی تا پایان قرن نوزدهم میلای هم عمدتاً فارسی باقی ماند. نظام دانش در این منطقه اغلب از ایران تغذیه میشد؛ چنانکه رسم بر این بود که افراد تحصیلات مقدماتی را در خود منطقه سپری میکردند، سپس برای حضور در مدارس به رشت، اردبیل، قم و اصفهان عزیمت و نهایتاً برای مدارج عالی اجتهاد به عتبات سفر میکردند. نظام آموزشی این مناطق هم پُر بود از کتابهایی چون ترسل، جامع عباسی و کشکول شیخ بهایی. از میان کسانی که تحصیلات مدرسه و حوزه را به اتمام میرساندند برخی روحانی میشدند و اغلب به کسوت میرزایی درمیآمدند- برخی نیز اصول میرزایی را در دیوان شاهی اردبیل آموزش دیده بودند. در نهایت میرزاها میتوانستند در سه شاخۀ دولتی، یعنی دیوان، دربار، تشکیلات مذهبی و یک شاخصۀ خصوصی، یعنی دفاتر بهرهبرداران خصوصی (مقاطعهکاران و اجارهکنندگان مالیاتها) جذب شوند. از میرزایان انتظار میرفت ادیبان چیرهدست، مسلط به خط سیاق، دارای مهارت در مذاکره، برخوردار از دانش نجوم و در مواقعی هم دارای توان نظامیگری باشند. مواجب این میرزایان از دو طریق تأمین میشد، یکی پیشبینی مالیاتهای اختصاصی مانند میرزایانه، قلقی/تحویلانی/خدمتانه، وزیرلیک، ترناکلیک، رسوم، بازارلیک و احتمالاً جوال پولی. مسیر دیگر واگذاری زمین به این میرزایان در شکل ملک یا تیول که میتوانست شامل روستا یا چراگاههای عشایری باشد. معمولاً مجموع درآمد میرزایان ارشد از سالانه 500 روبل روسیه کمتر نمیشد. پساز سقوط خاننشینهای ایرانی قفقاز برخی از میرزایان با مخدومان خود به ایران آمدند و آنان که باقی ماندند تحت حکومت روسیه به خدمت خود ادامه دادند. این گروه دوم به دو شکل عمده به روسها خدمت کردند. یکی انتقال اسناد و مدارک، بهویژه اسناد درآمدی به روسها که به آنان کمک میکرد حداکثر درآمد ممکن را از خاننشینها کسب کنند. دیگری تدوین رسالههایی دربارۀ تاریخ خاننشینهای منطقه که به خواست روسها و برای بهبود شناخت آنها از خاننشینها صورت میگرفت.
[1]. خود میرزا جمال جوانشیر در تشکیلات نظامی هم خدمت کرد (نک: جوانشیر، 1382، ص. 57-59). میرزا بیگ بیات دربندی نیز در حکومت فتحعلی خان قبهای دستکم یک مأموریت نظامی داشت (باکویی، 1970م، ص. 166-167).
[2]. عنوان «تاتار» در اصل به مسلمانان شمال دریای سیاه در منطقۀ کریمه اشاره داشت و روسها بعداز ورود به جنوب قفقاز در زمان پتر اول (دهۀ 1720م) عیناً همین عنوان را به مسلمانان قبه، شماخی، باکو، شیروان و سایر خاننشینها نیز اطلاق کردند.