Document Type : Research Paper
Author
Assistant Professor, Department of Islamic Studies, Faculty of Law and Theology, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran
Abstract
Keywords
مقدمه
رابطۀ انسان و محیط از مؤلفههای مهم در توسعه و پیشرفت جوامع انسانی و تحقق شرایط زندگی بهتر محسوب میشود. در این میان، نقش حکومتها سازماندهی این رابطه است که یکی از نمودهای عینی آن، تقسیمات کشوری است. در دوران اسلامی بهویژه پساز فتوحات، این موضوع مدنظر بوده است. اصطخری جغرافیدان سدۀ چهارم هجری، جهان اسلام را به بیست اقلیم تقسیم کرد (اصطخری، 1347، ص. 4). مقدسی دیگر دانشمند مسلمان، عرصۀ جغرافیای سرزمینهای اسلامی را به شش اقلیم عرب و هشت اقلیم عجم تقسیم کرد (مقدسی، 1385، ص. 83).
در آثار هر دو، کرمان و فارس دو اقلیم جداگانه به شمار آمدهاند. منطقۀ هرات و مروست در دوران اسلامی همواره در قلمرو فارس یا کرمان قرار داشته است. از منظر سلسلهمراتب اداری تا دهۀ 1360، حکام فارس و کرمان این منطقه را اداره میکردند. فرهنگ حاکم بر منطقه را بهنحوِ بارزی تحتتأثیر دو والینشین دانستهاند. باوجود این، فاصلۀ هرات و مروست تا یزد نسبت به شیراز یا کرمان کمتر است. پی بردن به علل و عوامل این واقعیت که چرا این نواحی از منظر سلسلهمراتب اداری باوجود مسافت کمتر در قلمرو یزد نبودهاند، موضوع مقالۀ حاضر است. وجود مسیرهای کوتاهتر و امنتر بین یزد و شیراز، و یزد و کرمان، ترکیب جمعیتی و ازجمله وجود عشایر و ایلات فارس و کرمان در منطقه، نبود علائق اقتصادی مشترک بین یزد و منطقۀ مدنظر این نوشتار، اهمیت سوقالجیشی آن برای حکام فارس و کرمان؛ بهویژه کرمان، ناامنیهای حاصل از حضور قبائل متخاصم و عشایر مهاجم، قرار گرفتن یزد در قلمرو فارس، از فرضیههائی هستند که در این پژوهش مدنظر قرار گرفته است (شکل 1). روش تحقیق مقاله، توصیفی و تحلیلی بوده و سعی شده است با ریشهیابی تاریخی به ارزیابی تحول ناشی از انتقال مدیریت منطقه از ایالتهای کهن به استانی با قدمت بسیار، ولی تازهتأسیس بپردازد که این خود جنبۀ نوآورانۀ پژوهش کنونی است.
پیشینۀ تحقیق
منابع اصلی یا دستاول موجود چون کتب جغرافیا از دانشمندانی نظیر اصطخری و کتب تاریخی، در کنار سفرنامهها اشارههای پراکندهای به منطقۀ هرات و مروست داشتند که بررسی شدند. در کنار منابع یادشده، کهننگاشتهای محلی بهویژه فارسنامههای ابنبلخی و فسائی و آثاری دربارۀ کرمان از وزیری و منشیهای کرمانی در نوشتههایی مختصر به این دو ناحیه پرداختهاند. دکتر باستانی پاریزی در پیغمبر دزدان و حاشیههای سالاریه یا تاریخ کرمان و برخی مجموعهمقالات چون «مار در بتکدۀ کهنه»، توضیحات اندک، اما مفیدی دربارۀ ناحیۀ بررسیشده ارائه کرده است (باستانی پاریزی، 1353، ص. 131؛ وزیری کرمانی، 1364، ج. 1/504؛ باستانی پاریزی، 1369، ص. 198)؛ چنانکه ایرج افشار در مقدمۀ جامع مفیدی بیان کرده در تاریخ شهر یزد سه کتاب مهم وجود دارد. مطالعۀ کهننگاشتهای محلی یزد در سدۀ نهم هجری نشان داد منابع یادشده مطلبی دربارۀ هرات و مروست ندارند؛ حتی نام آنها در زمرۀ مناطق جغرافیایی ذکر نشده است (یزدی کاتب، 1357، ص. 306؛ جعفری، 1338، ص. 245). کتاب سوم جامع مفیدی است که از صفحۀ 654 به جغرافیای خطۀ یزد با مطلع «مدارس، بقاع، خوانق و رباطات و قری و مزارع وغیرذلک» توجه کرده، اما یادی از هرات و مروست ندارد (مستوفی، 1385، ج. 3/654-730). کتاب قلعه روستاهای تاریخی منطقۀ هرات و مروست (شهرستان خاتم) استان یزد از توانگر مروستی، با تکیه بر آثار بهدستآمده، اوضاع قلعههای منطقه در دوران صفویه و قاجار را با دید فنی باستانشناسانه بررسی کرده است. توانگر مروستی قلعههای منطقه را از نوع «مزارع مسکونی تاریخی» دانسته که در نتیجۀ تغییر نظام تیولداری و الغای نظام اربابرعیتی در زمان پهلوی اول و دوم در حال نابودیاند (توانگر مروستی، 1394، ص. 294). این کتاب به نقش آب و چشمهها و قناتها در ایجاد آبادیهای منطقه از منظر باستانشناسی توجه کرده (توانگر مروستی، 1394، ص. 269) و روابط مالکان و زارعان ناحیه را تشریح کرده است (توانگر مروستی، 1394، ص. 267). بهطور کلی اثری مستقل اعم از کتاب یا مقاله حاوی موضوع نوشتار حاضر یا مربوط به آن یافت نشد.
نمای کلی
منطقۀ هرات و مروست در طول تاریخ در غربیترین مرز کرمان و شرقیترین حدود فارس، سرحد دو ایالت محسوب میشدهاند. به گمان برخی پژوهشگران، منطقۀ هرات و مروست از کهنترین نواحی سکونت آریاییان در ایران به شمار آمده و نام هرات از ریشۀ Ariaاست و مروست یا مرو اشاره به محل سکونت قبلی آنها در مرو دارد (باستانی پاریزی، 1353، ص. 182). در زبان پهلوی هریو و در زبان عربی هراة تلفظ میشود (مارکوارت، 1373، ص. 154). بطلمیوس از هریوه در بیابان کرمان نام برده است (مارکوارت، 1383، ص. 33-38). اگر نظریۀ نامگذاری مناطق به نام سکونتگاههای قبلی منطبق بر واقع باشد، وجود شهرهای بسیاری به نام هرات به همین دلیل است. به روایت فسائی نام اصلی مروست «مرو» بوده؛ ولی بهدلیل ایجاد تشابۀ اسمی به این نام توصیف شده است. گاهی هم به «مرو شاذان» شهرت یافته است (فسائی، 1367، ج. 1/116) و شاید منظور از سرزمین «آراتا» در کرمان، هرات باشد؛ چنانکه در گویش محلی «هرا» تلفظ میشود (باستانی پاریزی، 1369، ص. 198). فرهنگ منطقه، ترکیبی از ویژگیهای دو استان کرمان و فارس است. بهگونهای که گویش مردم نواحی شرقی شهرستانهای هرات و مروست، فارسی نزدیک به کرمانی و گویش نواحی غربی، فارسی نزدیک به شیرازی است (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1381، ص. 2/471). تبدیل مروست به شهرستان در سال 1400 برای اولین بار موجب جدائی دو منطقه شد.
شکل 1. نقشه استان یزد
نقطۀ کانونی و مرکز دو شهر فعلی هرات و مروست، دو قلعه به نامهای «قلعۀ مروست» و «قلعۀ ملکی هرات» است. قلعۀ ملکی با مساحت پانزدههزار مترمربع از بناهای دوران افشار و زند محسوب میشود. در صد سال گذشته خانوادۀ ابوالفتح خان محمودینژاد شهربابکی از این قلعه استفاده کردهاند. در اواخر دهۀ 1340 و 1350، پساز جدایی شهرستان یزد از استان دهم (اصفهان) و تشکیل فرمانداری کل یزد، ابوالفتح خان تلاش فراوانی کرد تا حوزۀ انتخابیۀ زادگاه خود را که در قلمرو کرمان قرار داشت از اشتراک با بخشهایی از استان در حال تأسیس یزد جدا کند و موفق نیز شد. در توضیح این مطلب باید گفت مندرجات اصلاحیۀ قانون تقسیمات کشوری در سال 1316، هرات و مروست را تابع شهربابک کرمان نشان داده است. در حوالی سال 1323، بنابر مندرجات روزنامۀ رسمی کشور دهستانهای هرات و مروست در قلمرو استان دهم (اصفهان) قرار گرفتند (وزارت کشور، 1370، ج. 3/279). این موضوع به درازا نکشید و سرانجام در دهههای منتهی به انقلاب اسلامی همچنان در قلمرو کرمان قرار داشت (مرکز آمار ایران، 1355، ص. 18). در سال 1388، ورثۀ ابوالفتح خان، قلعۀ ملکی را به میراث فرهنگی واگذار کرده و این بنا به ثبت ملی رسید. ابوالفتح خان، مالک عمدۀ زمینهای هرات و مروست محسوب میشد. وی فرزند فرجالله خان و فرجالله خان فرزند عیسی خان خطاط و رجل عهد قاجار بود. پیشاز عیسی خان پدرش حاج محمد علی خان بر منطقه سیادت داشت. از عیسی خان بهعنوان حاکم ثلاث شهربابک، هرات و مروست در عهد قاجار نام بردهاند (باستانی پاریزی، 1353، ص. 131). گفتنی است در فرمانهای حکومتی عصر قاجار معمولاً سه شهر یادشده باهم به حکام واگذار میشدند؛ چنانکه در سال 1255ق ازسوی پادشاه قاجار شهربابک، هرات و مروست به اقطاع، به کهندل خان افغان داده شد (وزیری کرمانی، 1364، ج. 2/784).
شکل 2. قلعۀ ملکی هرات
قلعۀ ملکی (شکل 2) شامل فضاهای مسکونی، محل استقرار نگهبانان، اسطبل بزرگ و حتی فضای روباز برای کشاورزی در وضعیت اضطراری بوده و تمامی ویژگیهای قلعههای روستایی ایران ازقبیل کاربری دفاعی را دارد.
قلعۀ مروست (شکل 3) در مرکز شهر مروست هشتهزار مترمربع وسعت دارد و بر روی تپهای به ارتفاع بین چهار تا شش متر ساخته شده است. به نظر میرسد تپه، دستساز و غیرطبیعی است. انتخاب نقطۀ مرتفع نشان از کاربری دفاعی و امنیتی آن دارد. همچنین، گمان میشود در ساخت این قلعۀ کهن که قدمت آن بهدرستی مشخص نیست، ذهنیتی چون قلعههای دختر و اردشیر بر فراز تپههای مرکزی شهر کرمان وجود داشته و بعید نیست که بتوان پیوندی زمانی بین بناهای این نقطه، کرمان و شهربابک جست، بهویژه آنکه علت اصلی بنای دو شهر کرمان کنونی و شهربابک بهدست سرسلسلۀ ساسانیان موضوع ارتباطات تلقی شده است (کیانی، 1366، ص. 195). بههرحال، هرات و مروست بهجز این دو قلعه قلعههای متعدد دیگری هم دارند که نشاندهندۀ دغدغۀ امنیت برای ساکنان آن طی سدههای متمادی است. شایان ذکر است با توجه به تخریب گستردۀ بافت تاریخی در هرات و مروست بهعلت سیلهای پرشمار نمیتوان بهطور دقیق کاربری قلعههای منطقه را تشخیص داد؛ زیرا در دوران باستان و اسلامی برخی از قلعههای قهندز (کهندژ ) در میانۀ شهر بودند (یعقوبی، 1374، ج. 2/172) و مشخص نیست شهرهای هرات و مروست دارای «ربض» یعنی حصار بیرونی شهر بودهاند یا خیر. باوجود این شاید بتوان وجود چنین قلعههای مستحکم و بزرگی در منطقۀ هرات و مروست را نشاندهندۀ رونق راههای تجاری بین فارس و کرمان در دورههای ساختشان دانست. این نکته را نباید ازنظر دور داشت که نقشه و اجزای تشکیلدهندۀ این قلعهها بیشتر حاکی از سکونتگاه خانها و حکام محلی است و برخلاف قلعههای روستایی جایی برای زندگی اهالی در آنها مشاهده نمیشود.
شکل 3. قلعۀ مروست
بخش عمدهای از ساکنان این دو شهرستان از عشایر عرب خمسه، بختیاری و طوایف قرائی، توتکی، آربز و شکاری هستند. این منطقه در دورههای گذشته از محلهای استقرار ایل بزرگ قشقایی و رؤسای آن بود؛ چنانکه محمد حسن خان قشقایی فرزند جهانگیر خان ایل بیگی قشقائی که شوهر خواهر محمد شاه بود در منطقۀ هرات و مروست به سر میبرد (باستانی پاریزی، 1353، ص. 181). براساس حصر عقلی میتوان حدس زد که تعداد آنها در دورههای گذشته بیشتر بوده و اکنون با یکجانشینی در جامعۀ شهری حل شدهاند. نیاز به توضیح ندارد که اسامی ایلات و طوایف یادشده نشان میدهد از عشایر شناختهشدۀ فارس و کرمان بوده و هیچگاه پیوندی با یزد نداشتهاند. درحال حاضر تمام جامعۀ عشایری استان یزد ساکن ابرکوه -جداشده از فارس- و هرات و مروست -جداشده از کرمان- هستند و پیوندهای عمیقی با همگنان خویش در دو استان یادشده دارند. بهطور کلی استان یزد تا قبلاز تغییرات تقسیمات کشوری در دوران پساز انقلاب اسلامی بدون جمعیت عشایری بوده است؛ بنابراین عشایر فعلی این استان اکنون نیز پیوندهای قوی با همگنان خویش در فارس و کرمان داشته و ییلاق قشلاق آنها هنوز به مقصد کرمان و فارس انجام میشود (مولایی هشجین، 1400، ص. 15). از منظر زمینشناسی این دو شهرستان بخشی از حوزۀ آبریز ابرکوه و سیرجان محسوب شدهاند.
اهمیت راهبردی هرات و مروست
نکتۀ مهم دیگر آن است که بهدلیل وجود آب در جایجای مسیر برای رفع نیاز لشکریان، در دوران مختلف اسلامی یکی از مسیرهای مورد علاقۀ برای رسیدن به کرمان یا شیراز، راه بوانات و هرات و مروست بود؛ برای نمونه در سال 320ق سپاهیان خاندان الیاسی از مروست به صوب فارس راندند (منشی کرمانی، 1328، ص. 15)؛ چنانکه ملک اشرف وقتی برای جنگ با شیخ ابواسحق اینجو از آذربایجان به بوانات آمده، آنجا را آتش زده، قصد داشت از مسیر هرات و مروست راهی کرمان شود (وزیری کرمانی، 1364، ج. 1/488). نادر شاه افشار هم برای حمله به کرمان راه بوانات را برگزید (فسائی، 1367، ج. 1/574). لطفعلی خان زند نیز در یکی از لشکرکشیهای خود برای رسیدن به کرمان راه بوانات، هرات مروست و کرمان را برگزید. فسائی در ذکر حوادث سال 1206ق از اعزام سپاهیان قاجار به فرماندهی جان محمد خان و رضا قلی خان قاجار دولو از مسیر هرات و مروست به شیراز یاد نموده است (فسائی، 1367، ج. 1/651). در کهننگاشتهای محلی یزد اشارهای به هرات و مروست و حوالی آن وجود ندارد. در نمونهای نادر، نویسندۀ جامع جعفری از لشکرکشی لطفعلی خان به حدود شهربابک در دوران نبرد با آقا محمد خان قاجار یاد کرده است (نائینی، 1353، ص. 51). همچنین مؤلف کتاب جامع جعفری فقط یک بار از مروست نام برده است و این موضوع هم جنگی و نظامی بوده و دربارۀ فرار و پناه بردن لطفعلی خان عقدایی به آنجاست (نائینی، 1353، ص. 453).
وضعیت اقلیمی و اقتصادی
به روایت تاریخ، «هرات و مروست جائی است که شکار آن گورخر و محصولاتی چون گندم، جو، و پنبه و خشخاش داشته و آب منطقه با قنات تأمین میشود» (فسائی، 1367، ج. 2/1238). منابع اخیر هم روایت مشابهی دارند. مهمترین محصول هرات و مروست، غله بهویژه گندم، جو و انواع سردرختی[1] بوده و انگور آن مشهور است. باوجود کشاورزی پررونق منطقه، اما بهطور کلی خاک منطقه مرغوب محسوب نمیشود؛ ازاینرو محدودیت زراعت در آن کمتر تحتتأثیر کمآبی و بیشتر متأثر از خاک است (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1381، ج. 2/468 ). آب رودخانۀ دائمی نهر مسیح که در گذشته منشأ قناتهای پرآب منطقۀ هرات و مروست محسوب میشد اینک با سدسازی از آن در صنعت و زراعت یزد استفاده میشود. سد هرات (خوانسار) و سد مروست در بیست سال اخیر بر رودخانههای «اعظم» و «بوانات» ساخته شدهاند و نقش مهمی در تأمین آب استان یزد دارند. بهطور کلی این دو شهر در دلتای رودهای یادشده مستقرند. تقریباً تمامی پوشش جنگلی استان یزد که 8/1درصد مساحت آن را تشکیل میدهد در هرات و مروست واقع شده است (منافی ملا یوسفی، 1401، ص. 165). کویر بخش اندکی از اقلیم منطقه را در بر گرفته، ولی در گذشته حتی در مناطق کویری آن کمتر مشکل کمآبی جلبتوجه کرده است. در شرق مروست و در محدودۀ شهربابک کویری به نام کویر مروست در مساحتی کمتر از ششهزار هکتار و با دو رودخانه وجود دارد که برخی ازجمله سایکس (Sykes) سرکنسول انگلیس در کرمان، در دوران ناصری و حکومت عبدالحسین میرزا فرمانفرما بر کرمان، از آن عبور کرده و به نقل از وی، جز رودخانههای شور بودند و راهی که از میان کویر میگذشت، مشاهده نمیشد (سایکس، 1363، ص. 109 ). این منطقه زیستگاه برخی جانوران وحشی است که شهرت تاریخی دارند. بهطوری که برخی منابع به وجود زیستگاه گورخر در هرات و مروست اشاره کردهاند (فسائی، 1367، ج. 2/876). هرات و مروست در تاریخ بهعنوان منطقهای معدنی و با محصولات شناختهشده محسوب میشدند. ازنظر ابنبلخی این دو شهر محل استخراج و ساخت آهن و پولاد بوده و تیغها و شمشیرهایشان چاهکی نامیده شده است (ابنبلخی، 1374، ص. 293). اکنون نیز معادن فراوانی در دو شهرستان خاتم (هرات) و مروست بهرهبرداری میشوند؛ چنانکه معدن سنگآهن اسمالون مروست و معدن جمالکوه هرات از معادن فعال و مهم منطقهاند.
جایگاه هرات و مروست در ارتباطات دو والینشین شیراز و کرمان
این منطقه از دیرباز اهمیت فوقالعادهای در راههای سیستان، کرمان و فارس داشت؛ چنانکه در عهد باستان راه مهم موسوم به «راه لاجورد» با عبور از آن به انشان و سپس به شوش میرسید (باستانی پاریزی، 1369، ص. 198). گفتنی است از دید قدما، قدیمیترین و غنیترین معادن لاجورد فقط در چهار نقطۀ جهان وجود داشتند. نویسندۀ عرایس الجواهر در سدۀ هشتم هجری نوشته است: «و آن انواع است: بدخشانی، و کرمانی و گرجی و دزماری» (ابوالقاسم کاشانی، 1386، ص. 135)، همین موضوع باعث میشد این سنگ نیمهقیمتی از مبادی چهارگانه در شرق بهسوی غرب صادر شود و این مسیر تجاری به نام راه لاجورد شهرت یابد. در برخی دورههای اسلامی نیز راههای هرات و مروست آنچنان مشهور و مهم بودند که امیران مهمی چون مبارزالدین محمد، عهدهدار امنیتشان میشدند. امیر مبارزالدین محمد مظفری، ابتدا توسط ملک اشرف چوپانی به راهداری «حدود کردستان، کرمانشاهان، ابرکوه و هرات و مروست منصوب گردید» (حافظ ابرو، 1380، ج. 1/78).
کارکرد اصلی راههای هرات و مروست برقراری ارتباط بین دو والینشین شیراز و کرمان بوده است. هرات و مروست در هیچیک از دورههای تاریخی مدنظر پژوهش حاضر در مسیر اصلی ارتباطی یزد و شیراز قرار نداشته است. اصطخری دانشمند سدۀ چهارم هجری، زرقان، اصطخر، بیر، کهمند، دهبید، ابرکوه، دهشیر، الجوز، قلعة المجوس و در نهایت (یزد فعلی) را حدفاصل این دو شهر دانسته است (اصطخری، 1347، ص. 115). این وضعیت تا پایان عهد قاجار مشهود بود؛ چنانکه پژوهشگر و ایرانشناس برجستۀ آمریکایی جکسن که در سال 1903م از ایران بازدید کرده، برای طی مسیر شیراز به یزد از همان شهرهایی که اصطخری نوشته عبور کرده و در اثر او نامی از هرات و مروست نیست. مسیری که او از آن گذشته، آسان و بدون مشکل خاصی بوده است (جکسن، 1357، ص. 390-402).
از شیراز به کرمان دو جاده وجود داشت. جادۀ نخست، از شمال دریاچۀ مشهور بختگان عبور میکرد،(شکل 4) و راه دیگر در امتداد ساحل جنوبی آن قرار داشت. راه اولی با گذر از شهر شیراز به اصطخر میرفت (اصطخری، 1347، ص. 114) و آنگاه دو شاخه میشد (ابنبلخی، 1385، ص. 161). گاهی با عبور از هرات به شهربابک میرسید (ابنبلخی، 1385، ص. 161) و سپس به کرمان میرفت. گاهی نیز با عبور از آباده به صاهک میرسید و به راهی که در ساحل جنوبی امتداد داشت میپیوست؛ اما راه جنوبی از مبدأ شیراز بهسمت شرق پیچخورده در امتداد ساحل شمالی دریاچۀ بختگان مناطق خرمه و باهلویه را طی کرده، آنگاه از جنوب بختگان به جایی به نام خیره میرسید. در فارسنامۀ ناصری از جادهای که حالت فرعی داشت و با گذر از خیره به نیریز و قطره میرسید، یاد شده است (ابنبلخی، 1385، ص. 162). باوجود این، مسیر مهم و اصلی از منطقۀ خیره به منطقۀ هرات و صاهک کبیر ختم میشد و از اینجا نیز بهطوری که پیشتر گفته شد به جادهای که بهموازات سواحل جنوبی دریاچه قرار داشت، منتهی میشد. همچنین، از صاهک کبیر مسیری در صحرا بهسوی شمال شرقی رفته به شهربابک ختم میشد (لسترنج، 1377، ص. 320). در دوران ایلخانی نیز سرزمین کرمان به محل تجمع تجار و بازرگانان تبدیل شد؛ شهرهای جیرفت، کرمان و سیرجان اهمیت بازرگانی مضاعفی پیدا کردند (حافظ ابرو، 1380، ج. 3/159)؛ ازاینرو، بر اهمیت ارتباطی هرات و مروست افزوده شده و همزمان، بیشتر توجه حکام کرمان را جلب میکرد؛ زیرا ایلخانان به کسب درآمد از تجارت اهمیت بسیاری میدادند.
بهجز برهههای محدودی در دوران معاصر، منطقۀ مهم شهربابک همواره از توابع کرمان بوده و هست (لسترنج، 1377، ص. 308)؛ بنابراین از سمت کرمان روستای رباط در غربیترین نقطۀ شهربابک برای مسافران کرمان، دروازۀ هرات و مروست و پساز آن بوانات و ارسنجان محسوب میشود. رباط در فاصلۀ 28مایلی شهربابک واقع شده و اکنون در مسیر بزرگراه شهربابک هرات (خراة) قرار دارد. مسیر رباط تا هرات در گذشته از جنگلی انبوه و دریاچهای پرآب، ولی شور میگذشت (پاتینجر، 1384، ص. 233). رباط در تلاقی راههای یزد و فارس در ابتدای دوران قاجار روستایی پررونق، ولی بدون کاروانسرا بود و تا هرات 30 مایل فاصله داشت (پاتینجر، 1384، ص. 233). رباط مروست محل سکونت عشایر عرب به شمار میآمد (باستانی پاریزی، 1353، ص. 131).
در اوایل قاجاریه مسیر بین شهربابک تا رباط پررونق و آباد بود. بهطوری که رهگذران از میان باغهای وسیع و کشتزارهای تنباکو و دشتهای سبز میگذشتند (پاتینجر، 1384، ص. 231). دشتهای میان رباط، هرات و مروست در زمان شاهان نخستین قاجار محل سکونت عشایری بود که در نهایت آسایش مشغول دامداری و کشت و زرع بوده و موجب ناامنی نبودند (پاتینجر، 1384، ص. 234)؛ اما رهگذران، با گذشت دههها، دشتهای بیحاصلی را میدیدند که محل تاختوتاز قبایل غارتگر است و هرلحظه منتظر هجوم ایشان به خود بودند، بیشتر راهزنان عرب محسوب میشدند. حکام محلی منطقه اقدام مؤثری برای تنبیه آنها انجام نمیدادند (سایکس، 1363، ص. 109).
نقش سواحل خلیجفارس در رونق هرات و مروست
فرازوفرود بندرهای مهم خلیجفارس نیز بر موقعیت ارتباطی هرات و مروست مؤثر بود. ابنبلخی مورخ سدۀ پنجم هجری از صاهة الکبری و صاهة الصغری و هراة، در منطقۀ هرات و مروست یاد کرده است. به گفتۀ او هر دو شهر، آباد و دارای جامع و منبر هستند (ابنبلخی، 1374، ص. 293)؛ اما اصطخری در مسالک و ممالک نوشته است که مروست منبر ندارد (اصطخری، 1347، ص. 98). با توجه به آنکه ابنبلخی درگذشتۀ سال 510ق است و اصطخری در سال 340ق به دیار باقی شتافته، میتوان نتیجه گرفت این منطقه در حوالی سدۀ ششم هجری در اوج شکوه و پیشرفت قرار داشته است. ابنبلخی در جملههایی ضمن اشاره به افول بندر مهم سیراف، بر فزونی گرفتن اهمیت راههای فارس به کرمان تأکید کرده است: «به هر دوسه سال که لشکری از آنجا فرستادی و رنجها کشیدندی، از وی چیزی نتوانستندی ستدن و چون حال آن بدین گونه بود و هیچ بازرگانی به سیراف کشتی نیارست آورد، ازبهر ایمنی راه، به کرمان با مهرویان یا دورق و بصره او گندند و بر راه سیراف جز چرم زربفه و اسبابی که پارسیان را به کار آید، نیاوردند و از این سبب خراب شد» (ابنبلخی، 1374، ص. 136). هرچند به عقیدۀ لسترنج آنها در سدۀ چهارم هجری هم دو شهر مهم محسوب میشدند (لسترنج، 1377، ص. 299). هرات در سدۀ چهارم هجری بزرگتر از ابرکوه قلمداد میشد (لسترنج، 1377، ص. 308). اصطخری مینویسد: «صاهک الکبری و صاهک الصغری و مروست و هراة از دیار فارس منبر ندارند» (اصطخری، 1347، ص. 98). نویسندۀ صورة الارض هریه (هرات) و مناطق پیرامون آنها را شهرهایی در مسیر کرمان و شیراز میداند (ابنحوقل، 1366، ص. 33). بر این اساس میتوان نتیجه گرفت با فزونی یافتن اهمیت مسیرهای تجاری بین فارس و کرمان در دوران آلبویه و بهویژه کاسته شدن از اهمیت بندرهایی چون سیراف، از سدۀ پنجم هجری به بعد، سبب رونق مناطق در مسیر راههای تجاری فارس و کرمان یا در همان حوالی نظیر هرات و مروست شد. از اواخر سدۀ پنجم هجری با مهاجرت تجار سیرافی از این بندر و پارهای عوامل دیگر از اهمیت راههای تجاری مسیر یادشده کاسته شد و بهدنبال آن هرات و مروست به دلایل یادشده، رونق یافتند. پساز این برهه، بار دیگر شاهد کمرونقی منطقهایم، باوجود این، رکود منطقه بهصورت تدریجی رخ داده است. نام مروست در سفرنامههای مسافرانی که در قرن پانزدهم میلادی از سواحل خلیجفارس راهی نواحی مرکزی ایران بودند بهصورت «شهرکی» آمده است (باربارو، 1381، ص. 99). باربارو در قرن پانزدهم میلادی از شهرکی به نام مروست درست قبلاز تفت نام برده است؛ درحالی که این دو شهر بیش از 240 کیلومتر از هم فاصله دارند. احتمالاً منظور وی از شهری که مردمانش بر کیش ابراهیم هستند، ابرکوه است. بر این مبنا، اشارۀ وی به شوشتر و گناوه نشان میدهد که او مسیر نامنظمی را از سواحل جنوب غربی ایران تا مرکز کشور یعنی «نائین» پیموده و احتمالاً نام برخی از این مناطق را براساس شنیدهها یاد کرده است. بههرحال در زمان وی باز هم مسیر ذکرشده که اصطخری پیشتر به آن اشاره کرد -بدون گذر از هرات و مروست- گذرگاه اصلی شیراز به یزد محسوب میشد (باربارو، 1381، ص. 99).
جایگاه منطقۀ هرات و مروست در قلمرو فارس و کرمان
نیدرمایر در اواخر دوران قاجار در حوالی ارسنجان نایبالحکومهای را ملاقات کرده که از نصرت السلطنه حاکم کرمان فرمان میبرد؛ و از او میخواست به استناد آن نامه، خود را تسلیم کند (نیدرمایر، 1363، ص. 333). این موضوع نشان میدهد بُعد مسافت در برابر اهمیت منطقه برای حکام کرمان رنگ میباخت و بهاینترتیب یکی از دلایل اهمیت هرات و مروست برای کرمان روشن میشود.
شکل 4. (لسترنج، 1377، ص. 297)
میرخواند در روضة الصفا ضمن شرح وقایع غارتگریهای اعراب فارس این حدود را در زمان آلمظفر از توابع کرمان دانسته است. در این روزها بینظمی به ولایت کرمان رسوخ کرد و تعدادی از عربها صحن رودان و رفسنجان و شهربابک و ناحیۀ هرات و مروست را به یغما و چپاول بردند (میرخواند، 1339، ج. 4/534). ابنبلخی، بوان و مروست را با هم و در یک قلمرو نام برده؛ و نوشته «بوان، شهرکی است با جامع و منبر و مروست با آن رود و میوه بوم است، چنانکه درختان آن مانند بیشه است و به اعمال کرمان، نزدیک است و هواء آن معتدل است و آب هاء روان دارد و آبادان است» (ابنبلخی، 1374، ص. 294). باوجود تفکیک قلمرو بوان و مروست که اغلب و چنانکه ابنبلخی میگوید: یکی در اَعمال کرمان و دیگری در فارس جای داشت، جغرافینویسان بر یگانگی اقلیمی این دو شهر تأکید داشتهاند، مستوفی در نزهة القلوب مینویسد: «مروست دیهی است بزرگ و همان صفات بوان را دارد» (مستوفی، 1396، ج. 2/881). طهرانی در دیار بکریه، نوشته است: در قرن نهم هجری هرات و مروست پساز جدایی از فارس در حاکمیت کرمان قرار گرفت (طهرانی، 1356، ج. 2/401)، هرات و مروست را به مرکزیت مروست، مجموعۀ چهارده قریۀ آباد دانسته که از مناطق سردسیر فارس است. این منطقه به نوشتۀ فسائی از «بلوکات 63 گانۀ فارس» به شمار آید (فسائی، 1367، ج. 2/1557)؛ ولی در زمان نویسنده از قلمرو فارس خارج شده است (فسائی، 1367، ج. 2/1238). فسائی در ادامه و در بیان حدود بلوک نیریز، حد شمالی نیریز را «بلوک سیرجان کرمان» و «بلوک شهربابک کرمان»، بدون نامی از هرات و مروست ذکر کرده (فسائی، 1367، ج. 2/1566) که بنابر حصر عقلی و مطلبی که از نیدرمایر نقل شد میتوان نتیجه گرفت این حدود در عصر قاجار از توابع شهربابک کرمان بودهاند. تعیین حدود این دو منطقه با توجه به درهمتنیدهگی زیاد آنها دشوار است. بهطوری که ابنبلخی «مورد» و «رادان» را از توابع بوان میداند (ابنبلخی، 1374، ص. 307) و مستوفی از توابع هرات (مستوفی، 1396، ج. 2/882). منابع تاریخی و جغرافیایی عهد ناصری نشان میدهند مروست تا آن زمان همچنان مرز کرمان و فارس بوده است (منشی کرمانی، 1391، ص. 241).
وضعیت ارتباطات یزد و هرات و مروست در دوران اسلامی
منابع جغرافیایی متقدم، یزد را از توابع فارس دانستهاند. یعقوبی در شرح بلاد فارس از یزد نام برده است (یعقوبی، 1343، ص. 50). جیهانی و اصطخری نیز یزد را از توابع اصطخر در فارس برشمردند (جیهانی، 1368، ص. 110؛ اصطخری، 1347، ص. 97). حمدالله مستوفی هم یزد را از توابع اصطخر فارس دانسته است (مستوفی، 1396، ج. 2/74). بر این اساس، یزد در سراسر دوران قرونوسطی بخشی از فارس شمالی به مرکزیت اصطخر به شمار میآمد (لسترنج، 1377، ص. 283) و محدودۀ آن مشخص بود. اصطخری یزد را منطقهای از فارس شامل (شهر امروزی یزد) میبد، نائین و بهره (فهرج) دانسته است (اصطخری، 1347، ص. 97). اصطخری مینویسد: مسیر شیراز به یزد همیشه دهبید و ابرکوه را در بر میگرفته است (اصطخری، 1347، ص. 115)؛ یعنی شامل هرات و مروست نمیشد.
یزد همواره شهر تجاری مهم، اما خشک و کمآبی توصیف شده است؛ ازاینرو باوجود اشتغال جمعی از مردم به کشاورزی و دامداری، محصولات زراعی عرضهشده کمتر از میزان تقاضا بود. حافظ ابرو دربارۀ ناکافی بودن محصولات کشاورزی یزد مینویسد: «طعمه که در آن ناحیت حاصل شود به خرج ایشان وفا نکند» (حافظ ابرو، 1375، ص. 110). مستوفی هم نوشته است حاصل زراعت در یزد: «چندان نباشد که اهل آنجا را کافی بود و از دیگر ولایات نیز بسیار بدانجا برند» (مستوفی بافقی، 1385، ج. 3/119). باوجود این، آبوهوای منطقۀ یزد برای کاشت انواعی از درختان توت مناسب است. حافظ ابرو به شمار بسیار درختان توت و تولید ابریشم و تجارت پررونق آن در این شهر اشاره کرده است (حافظ ابرو، 1380، ج. 3/110). در تاریخ جامع جعفری از درآمدهای دولتی چون «لاکیپزی» و «حلقۀ ابریشم» در یزد نام برده شده است (نائینی، 1353، ص. 586). مقصد اصلی منسوجات یزدی، یعنی تنها محصول صادراتی آن خطه، هند و آسیای میانه بوده که نیازی به گذر از هرات و مروست نداشتند (باربارو، 1381، ص. 70). در اوایل دوران قاجار میزان محصولات کشاورزیاش اندک بود؛ اما در این شهر خدمات بازرگانی فراوانی ارائه میشد. بهطوری که بیش از پنجاههزار شتر و هزاران چهارپای دیگر در شهری که جمعیتی اندک داشت برای ارائۀ خدمات بازرگانی موجود بود (پاتینجر، 1384، ص. 266-267). در اواخر عهد قاجار این شهر در محاصرۀ شنهای روان قرار داشت و جمعیت آن دائم در حال کاهش بود (هدین، 1355، ص. 627). یزدیها اقلام کشاورزی که در صنعت به آن نیاز داشتند، وارد میکردند. صنایعدستی و نساجی یزد از دیرباز مشهور است. یزدیها تا پایان دورۀ قاجار، بیشتر مواد اولیۀ نساجی ازجمله پنبه را از رفسنجان تهیه میکردند. بهطوری که روزانه سیصد بقچۀ نخ نمرۀ 200 که از پنبۀ رفسنجان تهیه میشد در کارگاههای محلات یزد مصرف میشد (مجلۀ اطاق تجارت، 1313؛ مختاری، 1383، ص. 126). هرچند پنبه در مقیاس کم در هرات و مروست هم تولید میشد؛ ولی پنبه محصول اصلی رفسنجان بوده و روزانه به نواحی شمالی و مرکزی در حد گسترده ارسال شده و جادههای امن بین رفسنجان، یزد تا حوالی شاهرود پر از کاروانهایی بود که این محصول را انتقال میدادند (هدین، 1355، ص. 364)؛ پس تهیۀ این اقلام از رفسنجان در مقایسه با هرات و مروست باصرفه و مصلحت همراه بود.
مشکل ناامنیهایی که بهصورت پیاپی از مسیر هرات و مروست، یزد را تهدید میکرد سهم مهمی از دلایل ارتباطات اندک دو منطقه را در طی تاریخ داشت. عربهای موسوم به فولادی پساز غارت شهربابک و هرات و مروست به یزد میتاختند. برخی حاکمان فارس مثل شیخ ابواسحق اینجو از مسیر یادشده به یزد حمله میکردند؛ چنانکه نامبرده نُه بار به یزد حمله کرد. در یکی از این جنگها چنان قحطی بزرگی در یزد رخ داد که شمار فراوانی از مردم از گرسنگی مردند و توان به خاک سپردن مردگان وجود نداشت (وزیری کرمانی، 1364، ج. 1/504). پیشاز دوران قاجار گاهی قحطی ناشی از جنگ و محاصره در یزد چنان شدت میگرفت که «آدمی، آدمی را خورد... به هر گوشه، جانی به نانی میدادند و کسی التفات نمیکرد» (سمرقندی، 1372، ج. 2/266). با این تفاسیر، تفاوتهای اقلیمی و دشواری دسترسی که علت آن بیشتر سیاسی و تا حدی جغرافیایی بود مانع مهم ارتباط دو منطقۀ نسبتاً مجاور و نزدیک به هم به شمار میآمد. علت ویرانیهای پیدرپی یزد در طول تاریخ، قرار گرفتن در مرکز ایران و بهویژه نزدیکی به کانونهای بحرانی در مرزهای شرقی و کشمکش بر سر ادارۀ این منطقۀ راهبردی و موقعیت ارتباطی در امور تجاری بوده است؛ ازاینرو ارزیابی مجموعۀ شرایط نشان میداد تا قبلاز دوران پهلوی توجه به هرات و مروست، مزیت خاصی برای یزد نداشته است؛ اما با تغییر شرایط نگاه به هرات و مروست تغییر کرد.
نتیجهگیری
پژوهش حاضر نشان داد نزدیکی بیشتر هرات و مروست به هرکدام از سه شهر شیراز، کرمان و یزد متغیر مهمی در قرار گرفتن هرات و مروست در قلمرو حکام نبوده است. از دلایل این پدیده اهمیت راهبردی و نظامی هرات و مروست است که در نتیجۀ آن قلعههای بسیاری در این نواحی ساخته شد. فرازوفرود بندرها در خلیجفارس ازجمله سیراف متغیر مهم دیگری در رونق هرات و مروست به شمار میآید؛ چنانکه با بروز مشکلاتی در آن بندر، حکام فارس و کرمان و تجار، بیشتر به راه تجاری دو والینشین که از هرات و مروست میگذشت توجه کرده، باعث رونق آن شدند. در منابع تاریخ محلی فارس و کرمان اشارههای بسیاری به منطقۀ مدنظر مقالۀ حاضر مشاهده میشود، درحالیکه در منابع تاریخ محلی یزد نامی از هرات و مروست وجود ندارد. این پدیده ازسویی به قرار گرفتن یزد در قلمرو فارس در دوران اسلامی مربوط است. ازسویدیگر، روایات منابع تاریخ محلی فارس و کرمان، اهمیت و پیوستگی این منطقه به فارس و کرمان را نشان میدهد. باید متذکر شد متغیر مهم دیگر، تفاوت چشمگیر بُعد مسافت راههای بین یزد و شیراز و کرمان و شیراز است؛ چنانکه مسافران یزد و شیراز هنوز مانند سدههای گذشته بهدلیل کوتاهتر بودن و شرایط اقلیمی مناسبتر، راه تفت، دهشیر، دهبید، بدون گذر از هرات ومروست برای رسیدن به شیراز را ترجیح میدهند. درحالیکه مسافران کرمان و شیراز دقیقاً به همین دلیل به گذر از هرات ومروست علاقهمند بودهاند. این واقعیت باعث اهمیت نواحی یادشده برای حکام کرمان و فارس بوده است. از دیگر علل پیوستگی منطقه با کرمان و فارس، بافت اجتماعی ناحیه است، که عناصری چون عشایر پرشمار را در خود دارد. این عشایر هنوز هم بهدلایل اقلیمی با کرمان و فارس در ارتباط بیشتری هستند. این منطقه در مسیر راههای مهم تجاری شرق و غرب ازجمله «لاجورد» قرار دارد و موجب خلق مزیت اقتصادی برای حاکمان دو والینشین میشد. موضوع مهم دیگر، ارتباط ریشهدار منطقه با شهربابک در کرمان و بوان در فارس است. بهطوری که در بیشتر ایام بهویژه دوران متأخر حکام «ثلاث» ادارۀ آن را بر عهده داشتهاند. همچنین، منابع تاریخی ارتباط عمیق بوان در فارس با منطقه و تشابه اقلیم آنها را یادآور شدهاند. وجود عشایر مسلح و برخی ناامنیها از دیگر عوامل ارتباط کمتر هرات و مروست با یزد محسوب میشود. در پایان باید گفت برخی عوامل مؤثر بر تقسیمات کشوری منطقۀ مدنظر این پژوهش در دوران اسلامی «بدون ثبات و پایداری» بودهاند؛ ازاینرو تغییر شرایط موجب دستبهدست شدن منطقه بین والیان فارس و کرمان میشد.
[1]. هرمیوهای که از درخت به دست آید؛ مثل سیب و گلابی و زردآلو (فرهنگ معین).