Document Type : Research Paper
Author
Ph.D. in Islamic Iranian History, Researcher in Safavid Studies, University of Isfahan, Isfahan, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
قزلباشان که در اصل، صوفیان و مریدان تُرکمان طریقت صفوی در آسیای صغیر، شام، دیاربکر و قراباغ بودند با شور و اشتیاق فراوان، به بازوی نظامی جنبش صفوی تبدیل شدند و عامل مهمی در تشکیل دولت صفوی بودند. قزلباشها از حکومت و سرزمینی که در آن موفق به تشکیل حکومت شده بودند با عبارتهایی همچون مملکت قزلباش، دولت قزلباش، سلطنت قزلباش، بلاد قزلباش، قلمرو قزلباش، الکای قزلباش، سنور قزلباش، دیار قزلباش، سرحد قزلباش و از شاه معمولاً با عنوان پادشاه قزلباش یاد میکردند، در ساختار حاکمیتی جدید بهعنوان اشرافیت نظامی مناصب اصلی حکومت را در دست گرفتند و تا دوران شاهعباس اولبسیاری از کسانی که به مقامات عالی سیاسی، نظامی و درباری میرسیدند، فرزندان همان امرایی بودند که در تشکیل حکومت صفویه نقشآفرینی کردند.
شاهعباس در راستای سیاست تحدید قدرت قزلباشها، با حذف امرای سرشناس و برکشیدن امرای جزء و ناشناخته از ایلهای کماهمیت باعث شکلگیری خاندان و اشرافیت نظامی جدید در حاکمیت صفوی شد. بعداز آن بیشتر امرایی که تا پایان سلسلۀ صفویه صاحبِ مناصب نظامی، سیاسی، درباری و اداری میشدند، فرزندان همان امرایی بودند که شاهعباس آنان را برکشیده بود با این تفاوت که بر اثر ورود غلامان ارمنی، چرکس، گرجی و برخی گروههای ایرانی همچون شیخاوندان، کردها و...، رقبای جدیدی پیدا کرده بودند و مناصب فقط متعلق به قزلباشان ترکمان نبود. شالودۀ بیشتر اقدامات شاهعباس برای تحدید قدرت قزلباشان و بر هم زدن ساختار آنان در زمان شاهطهماسب و ملکه خیرالنساء بیگم پایهگذاری شده بود؛ اما عملکرد صریح، خشن و جِدی شاهعباس باعث تسریع و تغییر کارکرد بخشی از نظامیان قزلباش و ورود گروهی از آنان به امور غیرنظامی شد. نمونۀ شاخص این تحولات، سلمان خان استاجلو، نظامی قزلباش بود که شاهعباس در سال 1030ق او را به وزارت دیوان اعلی منصوب کرد (ترکمان، 1387، ص. 966). پیش و پساز وی نیز شاهد نمونههای دیگری از حضور قزلباشان نظامی در امور غیرنظامی هستیم که از مهمترین آنان سارو خان سعدلو، قورچیباشی، ادیب و سیاستگذار مالی در اواخر قرن یازدهم است که در ساختار نظامی و دیوانسالاری صفویه رشد کرد، به مناصب مهم رسید و نهایت تبدیل به قدرتمندترین شخصیت پساز شاه صفوی شد. بعداز وی فرزندانش نیز عهدهدار مناصب مهمی در ساختار نظامی، اداری و سیاسی صفویه بودند.
این پژوهش با رویکرد توصیفیتحلیلی، ضمن معرفی و بررسی اقدامات و عملکرد سارو خان و فرزندانش در تحولات اواخر حکومت صفوی با طرح این سؤال اصلی که نظامیان قزلباش (نمونۀ موردی: خاندان سعدلو) چه نقش و جایگاهی در ساختار نظامی، اداری و فرهنگی در اواخر سلسلۀ صفوی داشتند؟ درصدد بازبینی برخی نگاهها و نظریهها به تاریخ دوران صفوی همچون حذف قزلباشان از ساختار حکومتی صفویه توسط شاهعباس است، علاوهبر این به نظریهای میپردازد که در آن نظامیان قزلباش را بهمثابه گروهی با کارکرد نظامی صِرف در نظر میگیرد و تعریف میکند. در این پژوهش، نقش و عملکرد سارو خان سعدلو و خاندان او در اواخر سلسلۀ صفوی بررسی و مطالعه خواهد شد و نشان داده میشود که ساختار حکومتی صفویه باوجود تغییرات گسترده همچنان زمینه را برای ارتقا جایگاه گروههایی از قزلباشان همچون خاندان سعدلو فراهم میکرد و این خاندان با استفاده از موقعیت فراهمشده حضوری مؤثر در تشکیلات نظامی، اداری و فرهنگی اواخر دوران صفوی و دوران سقوط آنان داشتهاند. تاکنون هیچ پژوهش مستقل و غیرمستقلی دربارۀ خاندان سارو خان و اقدامات سیاسی، نظامی و ادبی آنان انجام نیافته است، تنها در برخی نوشتههای متی (1394) اشارههایی پراکنده به سارو خان سعدلو که بهاشتباه او را سهندلو نامیده، شده است.
پیشینۀ سعدلوها در حکومت صفوی
یکی از طوایف کماهمیت قزلباش که بعداز اقدامات شاهعباس اعتبار یافتند، سعدلوها است. آنان در اصل یکی از ایلهای ترکماناند که از زمان تیموریان و ترکمانان قراقویونلو در چخورسعد[1] سکونت داشتند. نام این طایفه و همچنین نام منطقۀ چخورسعد از نام امیری ترکمان به نام پیرحسین سعد که به گفتۀ حافظ ابرو، عموزادۀ قرامحمد قراقویونلو بوده (حافظ ابرو، 1372، ج. 2/356)، نامگذاری شده استسعدلوها در موفقیتهای سیاسی قراقویونلوها نقش بسیار مهمی ایفا کردند و به گفتۀ سومر، طایفۀ سعدلو بههمراه ایل بهارلو دو عضو مهم و اصلی اتحادیۀ قراقویونلو بودند و ازلحاظ اهمیت، جایگاهی بهمانند پرناک و موصللو برای ترکمانان آق قویونلو، شاملو و استاجلو در زمان صفویه داشتند (سومر، 1371، ص. 156). با سقوط دولت قراقویونلو، سعدلوها ابتدا به خدمت ترکمانان آق قویونلو و سپس صفویان درآمدند؛ اما هیچگاه اهمیت سابق را پیدا نکردند.
در دوران صفوی قلمرو سکونتگاهی آنان در نزدیکی با مرزهای عثمانی بود و همواره در معرض حملات عثمانی قرار داشت؛ لذا مهمترین نقش آنان در این دوران، مقابله با یورشهای عثمانی بود. در زمان شاهطهماسب، الغ خان سلطان از مهمترین امرای سعدلو بود که در نبردهایی با عثمانی شرکت داشت (منشی قمی، 1394، ص. 322، 354، 358، 368 ،806؛ منشی قزوینی، 1387، ص. 208؛ روملو، 1357، ص. 418، 459، 465). به گفته مؤلف گمنام رسالۀ تاریخ قزلباشان، «الغ خان در زمان شاهطهماسب میرکوچک بود و او از اولاد پیرحسین بیگ است که در جنگ الشگرد بهدست ملازمان شاهرخ تیموری کشته شده بود» (محدث، 1361، ص. 38). از امرای سعدلو در دوران سلطنت شاهسلطان محمد خدابنده، میتوان به شاهوردی بیگ از مخالفان ولیعهدی حمزه میرزا اشاره کرد (منشی قمی، 1394، ص. 806). بعداز سقوط مناطق شروان، قراباغ و چخورسعد در این زمان، سعدلوها به رهبری علی قلی بیگ[2] تحت حاکمیت عثمانی باقی ماندند و به دونوک معروف شدند؛ اما بعداز آغاز بازپسگیری مناطق توسط شاهعباس در سال 1012ق، بسیاری از سعدلوها اظهار شاهیسونی کرده و به اردوی قزلباش پیوستند؛ ازاینرو، نفس سلطان سعدلو به حکومت قاغیزمان و سورمهلو منصوب شد (ترکمان، 1387، ص. 644، 656؛ منجم یزدی، 1366، ص. 254). امیر دیگر آنان مهدی قلی بیگ فرزند علی قلی بیگ بود که در سال 1016ق اظهار شاهیسونی کرده، به نزد شاهعباس آمد و سپس برخی تیولات در چخورسعد به او محول شد (ترکمان، 1387، ص. 743). اطلاعات مستند چندانی از سعدلوها تا زمان پدر سارو خان در دست نیست.
در ادامه، برای روشنتر شدن بهتر نقش خاندان سعدلو در حکومت صفوی، بهصورت جداگانه به فعالیتهای نظامی، فرهنگی و سیاسی آنان پرداخته میشود تا از این رهگذر، جنبههای گوناگون تأثیرگذاری این خاندان در ساختار قدرت صفویان روشن شود.
خاندان سعدلو و منصب قورچیباشی
قورچیباشی کلمهای ترکی و مرکب از «قور» -از مصدر قوروماق به معنی نگهداری کردن و محافظت کردن- و پسوند فاعلی «چی»؛ درمجموع به معنی محافظ است، «باش» نیز در معنای سر {مجازاً بزرگ و امیر} و «ی» مضافالیه، در نتیجه معنای ترکیبی این کلمه به معنی فرماندۀ محافظان است. قورچیباشی از همان بدو تأسیس حکومت صفویه از عناصر اصلی تشکیلدهندۀ سازمان نظامی حکومت صفوی به شمار میآمد و نقش مهمی در پیروزیها، تأسیس و محافظت از پادشاه قزلباش و حکومت صفوی داشت. قورچی (محافظ) همانگونه که از نامش مشخص است، محافظ یا مأمور امور مختلف نظامی بود و قورچیباشی در رأس این مأموران و محافظان قرار داشته است که ازجملۀ آنان: مندیل قورچیسی، قیلیچ قورچیسی، خنجر قورچیسی، کمان قورچیسی، نیزه قورچیسی، صدق قورچیسی، قلقن قورچیسی، کییم قورچیسی، پهله قورچیسی، چکمه قورچیسی، باشماق قورچیسی، جام قورچیسی، هازیر قورچیسی، جلو قورچیسی و...[3] (پیوست شمارۀ یک).
به گفتۀ دلا واله (Della Valle)، در دوران شاهعباس، قورچیان در کنار قزلباشان، غلامان و تفنگچیان، چهار دستۀ اصلی قشون صفوی را تشکیل میدادهاند. دربارۀ قورچیان مینویسد: «چهارمین دسته از سپاهیان شاه، که معتبرترین آنان به شمار میآیند، قورچیها هستند که نگهبانان مخصوص قصر شاهی و چادرهای خاص سلطنتی از میان آنان انتخاب میشوند، و لغت قورچی مشتق از قورماخ ترکی است که نگاه کردن و مواظب بودن معنی میدهد. قورچیها قزلباشهایی هستند که در اختیار هیچیک از خانها یا سلطانها یا کسان دیگر نیستند و خدمات خود را منحصراً در اختیار شاه قرار دادهاند و مستقیماً از او حقوق و مستمری میگیرند و بسیار طرف توجه هستند. عده قورچیان دوازده هزار نفر است و اسلحه ایشان مانند سایر قزلباشهاست. آنان سواره جنگ میکنند و تاج قزلباش بر سر میگذارند» (دلا واله، 1370، ص. 281).
همانگونه که دلا واله بیان کرده، قورچیان از میان قزلباشها انتخاب میشدهاند؛ اما وظایف آنان متفاوت بوده است. با اصلاحات شاهعباس و بهمرور، تفاوت میان قورچی و قزلباش برداشته شد و هر دو در یک معنا به کار گرفته میشد، بهطوری که شاردن (Chardin) چندین بار به این مسئله اشاره کرده است (شاردن، 1375، ج. 4/1193، 1196). جملی کارری (Gemelli Careri) سیاح ایتالیایی نیز که در اواخر حکومت صفوی به ایران آمده، تفاوتی میان قورچی و قزلباش قائل نشده و در این باره مینویسد: «افراد گروه دوم را «قورچی» یا «قزلباش» یعنی سرخسر گویند...تعداد اینان در حدود بیست و دوهزار نفر است. ژنرال یا امیر «قورچی»ها را «قورچیباشی» گویند» (جملی کارری، 1348، ص. 167-168).
موقعیت قورچیباشی در حکومت صفوی متغیر بود؛[4] اما در اواخر دوران صفوی بعداز صدراعظم، مهمترین مقام در تشکیلات حکومت صفوی بود. سانسون (Sanson) مقام قورچیباشی را «Connectable» «فرمانده کل» ترجمه کرده (سانسون، 1346، ص. 148) و میرزا رفیعا نیز مقام سپهسالار را پایینتر از قورچیباشی ذکر کرده است (میرزا رفیعا، 1385، ص. 192). میرزا رفیعا و میرزا سمیعا، قورچیباشی را «ازجملۀ ارکان اربعه» و «ریشسفید قاطبۀ ایلات و اویماقات ممالک فسیح الممالک ایران» ذکر کردهاند (میرزا سمیعا، 1378، ص. 7؛ میرزا رفیعا، 1385، ص. 189) که بههمراه وزیر اعظم، قوللرآقاسی، تفنگچی آقاسی، ایشیک آقاسی، دیـوانبیگـی و واقعهنویس که درمجموع هفت نفر میشدند، از امرای «جانقی» به شمار مـیآمدنـد (میـرزا سـمیعا، 1378، ص. 5؛ میرزا رفیعا، 1385، ص. 186). جانقی، شورای دولتی در دوران صفوی بود که در مواقع حساس برای تصمیمگیری دربارۀ امور مهم مملکتی تشکیل میشد. همچنین از فحوای این دو کتاب این برداشت میشود که قورچیباشی نقش مهمی در ادارۀ حکومت و کشور به عهده داشته و خارج از تصور در مسائل نظامی و تصمیمگیریهای شاه نیز بسیار مؤثر بوده است. نظارت عالیه بر کل کارگاههای نظامی سلطنتی مانند اسلحهخانه و زرادخانهها را نیز بر عهده داشت. قورچیباشی و ادارههای تابعهاش ضمن داشتن وظایف مفصل، دفترها و بخشهای بسیاری را نیز زیر نظر داشتند. تمام فعالیتهای ارتش ازقبیل خرید مهمات و تدارکات، پرداخت حقوق کارکنان نظامی، مسائل استخدامی و غیبت و فوت در ادارههای مخصوص ثبت میشد و کارکنان اداری این بخشها موظف به تهیۀ آماری دقیق بودند تا در مواقع لزوم بتوان آنها را بررسی کرد (ثواقب، 1391، ص. 8).
سارو خان سعدلو، قورچیباشی شاهسلیمان صفوی
شخصیت اصلی مقالۀ حاضر، رکنالدوله سارو خان فرزند مرتضی قلی خان و نوۀ سارو خان سعدلو است. احتمالاً نام اصلی او محمدرضا و سارو خان لقب او بوده است. سارو، در زبان ترکی (بهشکل ساری) به معنی زرد و بور؛ صفتی است که به برخی امیران و وزیران در دوران صفوی اطلاق شده است که سارو تقی صدراعظم شاهصفی و شاهعباس دوم مشهورترین آناناند. بنابر شجرهنامهای متعلق به خاندان سعدلو که در سال 1275ق در خلخال تألیف شده است از محمدرضا خان فرزند مرتضی قلی خان که در زمان شاهسلطان حسین صفوی صاحب جاه و مقام سلطنتی بوده، یاد شده است (پرندی، 1381، ص. 46، 186). در این شجرهنامه، جداگانه از سارو خان نامی بهعنوان قورچیباشی در زمان شاهعباس اول نیز یاد شده که با حقایق تاریخی همخوانی ندارد؛ زیرا جدِ سارو خان که ازقضا همنام او بوده و در زمان شاهعباس اول زندگی میکرده، هرگز قورچیباشی نبوده است. به نظر میرسد این آشفتگی و بههمریختگی اطلاعات، حاصل دادههای اشتباه و فراموشی نسلهای بعد باشد.[5] پدرش مرتضی قلی خان بن سارو خان در سال1072ق و بعداز عزل گداعلی بیگ قاجار به حکومت ایل پازوکی و الکای سمنان و دماوند منصوب شد (وحید قزوینی، 1383، ص. 742، 757؛ شاملو، 1401، ص. 937).
نخستین بار در وقایع سال 1081ق و در کتاب تذکرۀ صفویه کرمان، بدون اشاره بهعنوان و مسئولیت سارو خان در حکومت صفوی از او یاد شده است که بهعنوان چاپار از مکران وارد کرمان شده، مدت دوازده روز در بستر بیماری بوده و بعداز بهبودی و تحقیق احوال و اخبار کرمان، روانۀ درگاه معلی در اصفهان شده است (مشیزی، 1369، ص. 395). سارو خان در سال 1093ق و بعداز کلبعلی خان سیل سپرلو از طرف شاهسلیمان به قورچیباشیگری منصوب شد. سارو خان، گذشته از فرماندهی قورچیها، حکمرانی قلمرو علیشکر (همدان)، سمنان و قصران را هم بر عهده داشت (سانسون، 1346، ص. 148؛ مشیزی، 1369، ص. 395) و درآمد کازرون[6] نیز که همواره در تیول قورچیباشیها بود به او تعلق میگرفت (میرزا رفیعا، 1385، ص. 191). سارو خان در سال 1096ق ضمن حفظ سمت قبلی ازطرف شاهسلیمان، به معیر الممالکی یا همان سرمباشری کل مالیه که بر خزانه و ضرابخانه سلطنتی نیز ریاست داشت، منسوب و مأمور اصلاحات مالی و پولی شد (خاتونآبادی، 1352، ج. 1/537؛ سانسون، 1346، ص. 148)؛ در نتیجه او به شخصیت قدرتمندی در صحنۀ سیاسی دوران شاهسلیمان صفوی تبدیل و رقیب و دشمن اصلی شیخ علی خان زنگنه وزیر اعظم شاهسلیمان شد. گویا روابط میان آنان حسنه نبوده است. مشیزی از اختلاف پیشآمده میان آنان بههنگام درخواست سارو خان از شاهسلیمان مبنیبر تعویض حکومت کرمان به او در عوض حکومت همدان و مخالفت شیخ علی خان با این درخواست پرده برمیدارد (مشیزی، 1369، ص. 552-523).
بعداز فوت شیخ علی خان در سال 1100ق و در دوران وزارت میرزا محمدطاهر وحید قزوینی، اعتبار سارو خان افزایش یافت تا جایی که شخصیت اصلی و مسلط دربار صفوی شد. این مسئله را وان لنه (Van Lene) سفیر هلند در خاطرات سال 1102ق بیان کرده و اذعان میکند که سارو خان شخصیت نخست در دستگاه اداری حکومت صفوی است (متی، 1394، ص. 149). سانسون سیاح فرانسوی نیز در مقایسه میان میرزا محمدطاهر و سارو خان، شأن و منزلت قورچیباشی را بیشتر میداند و متی (Matthee) معتقد است، سارو خان در دوران صدراعظمی شیخ علی خان زنگنه و میرزا طاهر، مهمترین رقیب آنان بود و قدرت آنان زیر نفوذ سارو خان قرار داشته است (متی، 1394، ص. 144، 149). به نظر میرسد لطف و عنایت شاهسلیمان در این میان اهمیتی تعیینکننده داشته است. به گفتۀ سانسون، شاهسلیمان آنقدر سارو خان را دوست داشت که حتی خطاها و جنایتهایی را که برای هرکس دیگری میتوانست مجازات مرگ در پی داشته باشد دربارۀ سارو خان نادیده گرفته میشد (سانسون، 1346، ص. 157). متی، بخشش سارو خان توسط شاهسلیمان بهعلت قتلعام تعداد بسیاری از افراد ایل زنگنه در همدان و از بستگان شیخ علی خان زنگنه صدراعظم پیشین و همچنین بخشش سارو خان به اتهام اختلاسهایی که در دوران معیر الممالکی بر عهده داشت را تأییدی بر گفتههای سانسون دربارۀ شدت علاقه و دوستی سارو خان توسط شاهسلیمان میداند (سانسون، 1346، ص. 149؛ متی، 1394، ص. 150).
قتل سارو خان
سارو خان از نظامیان قزلباش بود که بهمرور در سلسلهمراتب حاکمیتی صفویه رشد کرد و نزدیکترین فرد به مقام پادشاهی شد. او تواناییهای ادبی نیز داشت، ادیب و شاعر بود، کتابخانۀ معتبری داشت و به حمایت از ادیبان میپرداخت. به گفتۀ سانسون سیاح و تاجر فرانسوی که سارو خان را از نزدیک دیده است: «یک درباری به تمام معنی بود و تمام خصوصیاتی را که یک درباری برای عزیزتر ساختن خود در پیش شاه باید داشته باشد، دارا بود، قیافهای متین و باعظمت داشت، حرکات و رفتارش نجیبانه بود، شاد و شوخ و مهربان بود، قد و بالایی بلند و مردانه داشت، هیکلش بسیار متناسب و زیبا بود و رویهمرفته زیباترین و عالیترین مرد دربار بود و شگفت آنکه هوش و استعدادش از زیبایی صورت و رعنایی قد و بالایش بالاتر و جالبتر بود» (سانسون، 1346، ص. 158). چه بسا همین ویژگیهای ممتاز شخصیتی سارو خان بود که باعث شد مریم بیگم عمۀ شاهسلیمان دل به او بندد، مسئلهای که خوشایند شاه نبود و سرانجام منجر به قتل سارو خان شد. شاهسلیمان که علاقۀ فراوانی به سارو خان داشت و باوجود قتل افراد ایل زنگنه در همدان و اختلاس و برداشت مال از خزانه در جریان اصلاحات مالی و پولی، او را بخشیده بود، در پی اطلاع از رابطۀ عاطفی میان سارو خان و عمهاش، مریم بیگم، تصمیم به قتل سارو خان گرفت؛ در نتیجه در مجلسی در اواخر سال 1102ق، شاهسلیمان جام شرابش را به سلامتی همۀ حاضران بهجز سارو خان بالا برد و سپس فرمان قتل سارو خان را صادر کرد و دیوانبیگی سر از تن قورچیباشی جدا کرد (سانسون، 1346، ص. 165؛ مستوفی، 1375، ص. 114؛ خاتونآبادی، 1352، ص. 547)؛ اگرچه ممکن است سارو خان قربانی بحران مالی و سیاست اصلاح مسکوکات شاهسلیمان نیز شده باشد. با مرگ سارو خان، از اهمیت شأن و منزلت مقام قورچیباشی کاسته شد، به گواهی اینکه دیگر متصدی مقام قورچیباشی، فرماندۀ قشون به شمار نمیرفت.
پساز سارو خان، منصب قورچیباشی در حکومت صفوی در خاندان سعدلو تداوم یافت. از دیگر افراد برجستۀ این خاندان، مرتضی قلی خان، فرزند سارو خان بود که در دوران سلطنت شاهسلطان حسین، بهعنوان سفیر به دربار عثمانی فرستاده شد. وی زمانی به ایران بازگشت که اصفهان بهدست افغانها سقوط کرده بود و شاهطهماسب دوم در قزوین بهجای پدر، بر تخت سلطنت صفوی نشسته بود. پساز بازگشت، ازسوی شاهطهماسب دوم به منصب قورچیباشی منصوب شد (واله داغستانی، ۱۳۸۴، ج. ۴/۲۳۵۹). او همواره شاهطهماسب دوم را بهدلیل عیاشیها و شبنشینیها که باعث قصور و کوتاهی در رسیدگی به امور نظامی و سیاسی مملکت میشد، برحذر و سرزنش میکرد و سرانجام نیز به همین دلیل به قتل رسید. براساس شجرهنامۀ خاندان سعدلو، مرتضی قلی خان بدون وارث بوده است (پرندی، ۱۳۸۱، ص. ۴۷). در جریان سقوط اصفهان نیز از شخصی به نام مصطفی قلی سعدلو، قورچیباشی شاهسلطان حسین یاد شده است (مستوفی، ۱۳۷۵، ص. ۱۳۲)؛ بااینحال اطلاعات چندانی از وی در دست نیست و نسبت خانوادگی او با سارو خان نیز برای نویسنده مشخص نشده است.
نقش خاندان سعدلو در اقدامات نظامی اواخر دورۀ صفوی، بهویژه در بحبوحۀ سقوط اصفهان و پسًاز آن نیز حائز اهمیت و شایان توجه است. ازجمله چهرههای مهم این خاندان، رستم محمد خان است که در سال 1107ق و پساز بازداشت فرزند سارو خان در سال 1102ق و پیشاز مرتضی قلی خان نامی، دیگر فرزند سارو خان، حاکم خوار و سمنان معرفی (نصیری، 1373، ص. 114) و در سال 1131ق نیز به حکومت و بیگلربیگی مشهد و خراسان منصوب شد (شفیع طهرانی، 1383، ص. 118، 125؛ شیخالاسلام بهبهانی، 1389، ص. 109). رستم محمد خان در این دوران، به یاری ملک محمود سیستانی که در حال نبرد با افاغنه بود، شتافت؛ اما این اقدام، ازطرف دربار صفوی خوشایند تلقی نشد؛ در نتیجه از مقام خود عزل و پساز مدتی به حکومت کرمان منصوب شد (شفیع طهرانی، 1383، ص. 127). با افزایش احتمال حملۀ افاغنه به کرمان، او از اصفهان درخواست کمک کرد؛ اما درباریان بهجای یاریرسانی، او را به تقلب در مالیات دیوانی متهم و از حکومت کرمان برکنار کردند و بهجای او، منوچهر خان را که هرگز به کرمان نرفت بهعنوان حاکم انتخاب کردند (واله داغستانی، 1384، ج. 3/1954؛ فلور، 1365، ص. 73-74). در غیاب منوچهر خان، حاجی عباس بیگ نایبِ رستم محمد خان بههمراه کلانتر شهر به دفاع از کرمان پرداخت. مردم کرمان طی نامهای از شاهسلطان حسین درخواست بازگشت رستم محمد خان را مطرح کردند و شاه نیز با آن موافقت کرد (فلور، 1365، ص. 76). منابع هلندی از هوشیاری او در دوران محاصرۀ کرمان گزارش میدهند که در طی آن برخی از نیروهای محمود افغان را به قتل میرساند (فلور، 1365، ص. 80). مروی نیز به حملات شجاعانۀ او علیه افغانها اشاره کرده است (مروی، 1364، ص. 56)؛ بااینحال، رستم محمد خان سرانجام در جریان محاصرۀ کرمان به مرگ طبیعی درگذشت (مرعشی صفوی، 1362، ص. 56؛ مستوفی، 1375، ص. 127؛ لاکهارت، 1344، ص. 151).
از دیگر چهرههای برجستۀ خاندان سعدلو در این دوره، محمد قلی خان فرزند دیگرِ سارو خان است که نقش مهمی در فعالیتهای نظامی اواخر حکومت صفوی و پساز آن ایفا کرد. او در اواخر سلطنت شاهسلطان حسین و اوایل فروپاشی صفویه حاکم منطقۀ چخورسعد، سرزمین اجدادی ایل سعدلو بود (افشار، 1372، ص. 471-474) و در سال 1137ق ازطرف شاهطهماسب دوم، مأمور رویارویی با روسها شد که به گیلان نفوذ کرده بودند (هدایت، 1339، ج. 8/505). با پیشروی و گسترش پیروزیهای عثمانی در آذربایجان، محمد قلی خان بههمراه گروهی از سعدلوها از چخورسعد خارج و در خلخال سکونت گزیدند. براساس نامهای از شاهطهماسب دوم خطاب به محمد قلی خان در سال 1144ق، مشخص میشود که در آن زمان، دیوانبیگی و حاکم خلخال بوده است (افشار، 1372، ص. 475-476). محمد قلی خان، مدتی حاکم تبریز و پساز فتح شماخی توسط نادرشاه در سال 1147ق به حکومت شروان منصوب شد (استرآبادی، 1377، ص. 233،170؛ هدایت، 1339، ج. 8/541). بعداز آن، خبری در منابع نیامده و ممکن است که در دوران نادر شاه درگذشته باشد (پرندی، 1381، ص. 51). میرزا عبدالرزاق جهانشاهی متخلص به «نشاء»، شاعر دربار نادر شاه و کتیبۀ گریو گنبد امام علی(ع)، مدتی مباشر محمد قلی خان و برادرش مرتضی قلی خان بوده است (واله داغستانی، 1384، ج. 3/2362). پساز محمد قلی خان، فرزندش محمد خان در دورۀ زندیه حاکم خلخال بود و از مهمترین اقدامات وی، دستگیری علی مراد خان زند بود (موسوی نامی اصفهانی، 1368، ص. 231). حکومت خاندان سعدلو بر خلخال تا اواسط دوران قاجار ادامه داشت (هدایت، 1339، ج. 9/739).
سارو خان و اصطلاحات مالی و پولی در دوران شاهسلیمان
از اواسط قرن یازدهم هجری و در نتیجۀ افزایش مشکلات اقتصادی در جامعه که ریشه در سیاستهای اقتصادی اشتباه حاکمان و سیاستمداران پیشین صفوی همچون ضرب بیرویه سکه،[7] کاهش عیار سکهها، انبار کردن مسکوکات در خزانه و نبود سرمایهگذاری،[8] استخراج نکردن معادن نقره و طلا، تبدیل زمینهای دولتی به املاک سلطنتی، افزایش هزینهها و کاهش درآمدها، وقوع قحطی و جنگهای با عثمانی و گورکانیان، کاهش تجارت و بدتر شدن اوضاع تجارت ابریشم، افزایش فساد و هزینههای دربار و حرمسرا، کاهش ورود نقره و طلا به کشور، افزایش خروج مسکوکات از کشور، تغییر و تحولات مالی و پولی در دنیا و ناآگاهی سیاستمداران و سیاستگذران اقتصادی در حاکمیت صفویه از آن تحولات (نک: فلور، 1393، ص. 34-52؛ متی و همکاران، 1396، ص. 154، 181؛ آژند، 1380، ص. 171)، ارزش پول ملی آنقدر کاهش یافته بود که به گفتۀ سانسون: « هیچکس حاضر نیست مالالتجارۀ خود را به ایران بیاورد و در برابر آن پول ایران را دریافت کند» (سانسون، 1346، ص. 188). شاردن نیز که در سال 1088ق ایران را برای دومین بار ترک کرد، مینویسد در طی دوازده سالی (1076-1088ق) که در ایران بود «ثروت ایران به نصف رسیده بود؛ حتی مسکوکات نیز خراب شده بود و دیگر پول خوب مشاهده نمیشد» (شاردن، 1375، ج. 4/291-292 به نقل از متی و همکاران، 1396، ص. 164).
ملا قدرتی از شعرای دوران شاهعباس دوم که مدتی از عمر خود را در هند گذرانده و در اصفهان به شغل بزازی اشتغال داشته است، در برخی اشعار خود، دربارۀ ضرب بیرویه سکه و در نتیجه، کاهش ارزش مسکوکات و وضعیت بد اقتصادی ایران در این دوران، اطلاعات سودمندی ارائه کرده است. به گفتۀ ملا قدرتی، بهسبب ضرب زیاد فلوس، این سکه چنان ناروا شده بود که حتی گدایان نیز از پذیرش آن امتناع میکردند (نصرآبادی، 1378، ص. 645).
چه گویم از این چرخ ناقص عیار
که بسته در عیش روزگار
نشانده چنان بر چله مردمان
که گشتند چلهنشین چون کمان
به هر منقلی شعله یخ بسته بود
ز خواب گران فتنه بیدار شد
فلوس صفاهان چنان نارواست
که گویی به هر کیسه پول اژدهاست
نگیرد گدا پول از بس پر است
تو گویی مگر شیرش آدمخور است
ز فلس (مس؟) آنچنان دهر درهم شده
که ماهی به زیر زمین خم شده
زر از دست مردم نگردد سفید
که از دور کف میزند هرکه دید
چنان گشته خوار از خلایق درم
که شخص غنی گشته صاحب کَرم
چو شیر است نقش فلوس این زمان
ز بیمش گریزند پیرو جوان
گریزد طلبکار از قرضدار
ندیدست رسم چنین روزگار
مگر شاه عالم ز روى کَرم
کند خلق را شیرگیر از درم
دو، آن فلس ناجنس را یک کند
رواجش در آفاق بیشک کند
شود دست قلابیان سقم
به تیغ عدالت قلم یک قلم
به تاریخ این انقلاب درم
دلم داشته اندیشه از بیش و کم
«انقلاب درم» عبارتی است که بهعنوان مادۀ تاریخ بهکاررفته و مطابق با حساب حروف ابجد، سال 1061ق را نشان میدهد. صائب تبریزی هم بهگونهای مشابه، به وضعیت نابسامان مسکوکات رایج در زمان خود اشاره کرده و ارزش زر را چنان پایین دانسته که آن را به سکهای آهنین تشبیه کرده است:
سکه سان، رویی از آهن به کف آور «صائب»
کاین متاعی است که امروز به زر نزدیک است
(صائب تبریزی، 1365، ص. 733)
در دوران وزارت محمد بیگ ارمنی تبریزی، معیر الممالک پیشین و وزیر اعظم (وزارت 1064-1071ق)، در زمان شاهعباس دوم و نیز در دورۀ وزارت شیخ علی خان زنگنه (وزارت 1080-1100ق) وزیر شاهسلیمان صفوی، کارهایی برای بهبود اوضاع مالی و پولی صورت گرفت که نهتنها منتج به نتیجۀ خاصی نشد، بلکه وضعیت مالی از پیش نیز بحرانیتر شد. در نهایت، بعداز کور شدن معیر الممالک پیشین به جرم برخی قصورها در سال 1096ق (کمپفر، 1363، ص. 64)، شاهسلیمان، سارو خان قورچیباشی که فردی توانمند و فرهیخته بود را با حفظ سمت قبلی، بهعنوان معیر الممالک یا همان سرمباشری کل مالیه که بر خزانه و ضرابخانه سلطنتی نیز ریاست داشت، انتخاب و او را مأمور اصلاح پول و مسکوکات رایج در کشور کرد (خاتونآبادی، 1352، ج. 1/537). معیر الممالک، مقامی کلیدی بود و با شاه ارتباط مستقیم داشت و بهعنوان ناظر عالیرتبۀ دولت بر ساختار پولی صفوی عمل میکرد و ضرابباشی و سایر مأموران محلی نیز تحت فرمان او بودند. نظارت بر عیار و مقدار طلا و نقرۀ موجود در سکهها و کنترل فرایند ضرب سکهها طبق معیارهای دولتی از وظایف اصلی این مقام بود (آژند، 1380، ص. 174).
در نخستین گامهای اصلاحی، فرمانهایی در ممنوعیت ضرب سکههای ناسره و کمعیار صادر شد. بهمنظور جلوگیری از ورود پول جعلی به کشور، سفر اتباع ایرانی به قلمرو عثمانی محدود شد. همچنین، برای کنترل خروج طلا از کشور، به والی خوزستان دستور داده شد که از انتقال زر و مسکوکات توسط بازرگانان جلوگیری کند (متی، 1394، ص. 190)؛ بااینحال شواهد تاریخی نشان میدهد که اصلاحات اقتصادی سارو خان نهتنها مؤثر واقع نشد، بلکه موجب تشدید بحران مالی کشور نیز شد. در نهایت، خود او نیز به اتهام اختلاس تحت پیگرد قرار گرفت و به یکی دیگر از قربانیان اصلاحات ناکام پولی عصر صفوی بدل شد.
فرزند سارو خان، مرتضی قلی خان که با تخلص «نامی» نیز شناخته میشود، ازجمله رجل سیاسی و ادبی برجسته در اواخر حکومت صفوی به شمار میرود. وی در واپسین سالهای سلطنت شاهسلطان حسین، حاکم خوار و سمنان بود و بعداز بازگشت احمد دری افندی، سفیر عثمانی و در جریان اقامت شاه در قزوین در سال1134ق بهعنوان ایلچی به استانبول اعزام شد (واله داغستانی، 1384، ج. 4/2359؛ نوایی، 1363، ص. 168، 171، 176؛ ریاحی، 1368، ص. 57). مرتضی قلی خان برخلاف بسیاری از دولتمردان اواخر دوره صفوی، فردی آگاه، فرهیخته و شایسته بود و تسلطش در علم و ادب و زبردستی او در ایراد اشعار و شواهد بهموقع و متناسب مجلس و موضوع، تأثیر فراوان و مثبتی بر مقامات عثمانی بهویژه داماد ابراهیم پاشا، صدراعظم وقت عثمانی نهاد. هیئت ایرانی و شخص سفیر در سراسر مأموریتشان نهایت احترام را از دولت عثمانی دیدند و ضیافتها و مجالس مشاعره بسیاری ازسوی مقامات عثمانی به پاس حضور او ترتیب داده شد (واله داغستانی، 1384، ج. 4/2362؛ هامر-پورگشتال، 1368، ص. 3085-3086؛ ریاحی، 1368، ص. 88)؛ ازاینرو شتاب تحولات سیاسی و نظامی به زیان ایران، مانع از آن شد که شایستگیهای مرتضی قلی خان به موفقیتی دیپلماتیک منجر شود.
در این زمینه، یادآوری این نکته ضروری است که داماد ابراهیم پاشا صدراعظم عثمانی، نهتنها سیاستمداری بانفوذ، بلکه ادیبی فرهیخته و حامی فرهنگ و دانش نیز بود. او با تأسیس کتابخانههای مختلف و وقف آنها، زمینه را برای رشد علمی فراهم ساخت و دانشمندان را تشویق کرد تا آثار مهم خارجی را به زبان ترکی ترجمه کنند؛ در نتیجۀ این حمایتها، ابراهیم متفرقه، نخستین چاپخانۀ مسلمانان را در استانبول بنیان نهاد و سفرنامۀ کروسیسنکی از نخستین کتابهایی بود که در آن چاپخانه به زبان ترکی ترجمه و منتشر شد (لاکهارت، 1344، ص. 249؛ ذوقی، 1390، ص. 236).
شخص سارو خان فردی شاعر، ادیب و از علاقهمندان به کتاب و ادبیات بوده و کتابخانه معتبری نیز داشته است. سانسون دربارۀ قدرت کلام و شخصیت ادبی سارو خان مینویسد: «سخنانش دلپسند و لطفی خاص داشت، بیانش فصیح و مؤثر بود و در دلها نفوذ میکرد، گشادهرو و بشاش و ملایم بود، شعر میگفت و بسیار ادیبانه چیز مینوشت (سانسون، 1346، ص. 158). متن ادبی فصیح ترکی در ابتدای کتاب تکملة الاخبار که سارو خان آن را نوشته، مهر تأییدی بر وصف سانسون از شخصیت ادبی اوست. این دیباجه متأثر از سبک کتاب نظم الجواهر نوایی است که در مدح حضرت علی(ع) نوشته شده است و یکی از بهترین نثرهای باقیمانده به زبان ترکی است.
سارو خان کتابخانۀ معتبری نیز داشته است. در مقدمۀ نسخۀ خطی ترجمۀ تاریخ الحکما که در سال 1099ق میرزا محمد ابراهیم، مستوفی الممالک شاهسلیمان آن را از عربی به فارسی ترجمه کرده است، اشاره شده که این اثر: «حسب الاشاره ....عالیجاه امیرالامرای العظام رکنالسلطنه القاهره سراجالدوله... . سارو خان قورچیباشی ایران صانها به قصد ضمیمه کتابخانه شریف سرکار ایشان از مسوّده مترجم نقلا سمت تسطیر و تحریر پذیرفته» (قفطی، نسخه خطی ش. 185ط). بعداز قتل سارو خان، برخی کتب کتابخانۀ او به کتابخانۀ پادشاهی منتقل شد (جعفریان، 1397، ص. 113، 118). به احتمال زیاد، دو نسخۀ ارزشمند شاهنامۀ سعدلو از نفیسترین و قدیمیترین نسخههای خطی باقیمانده، محتملاً از قرن هشتم خمسۀ نظامی سعدلو ابتدا متعلق به کتابخانۀ شخصی سارو خان بوده و بعداز مرگش به نوادگانش منتقل شده است (فردوسی، ۱۳۷۹).
شایان ذکر است که، سارو خان نخستین قورچیباشی ادیب در حکومت صفویه نیست، پیشتر از او، مرتضی قلی خان بیجرلو شاملو متوفی 1095ق، ایشیک آقاسیباشی (1046-1054ق)، دیوانبیگی (1054-1055ق)، قورچیباشی (1055-1060ق)، متولی مزار شاهصفی در قم و متولی آستان شیخصفی در اردبیل (1065-1095ق) شاعر و ادیب بزرگی بود که با تخلص «ظفر» شعر میسرود و آثار چندی از نظم و نثر همچون دیوان اشعار به زبانهای ترکی و فارسی، رسالۀ بخیه، جنگ شاملو و اثری دربارۀ تاریخ شاهان صفوی از او به جا مانده است (شاملو، 1382؛ شاملو، 1388؛ شاملو، 1401). رونوشتی از دیباجۀ ترکی سارو خان بر کتاب تکملة الاخبار در جنگ شاملو موجود است و در واقع بهواسطۀ اشارۀ مرتضی قلی بیگ مشخص شد که دیباجۀ ذکرشده، نوشتۀ سارو خان است (شاملو، 1382، ص. 428).
دیباجۀ ترکی سارو خان بر کتاب تکملة الاخبار عبدی بیگ شیرازی کتابت 1099ق و محتوای آن
بر روی چند نسخه از کتاب تکملة الاخبار اثر عبدی بیگ شیرازی که در سال 1099ق توسط محمد هاشم بن محمد یحیی و به دستور شاهسلیمان کتابت شده (درایتی، ۱۳۹۱، ج. ۹/۱۱۴)، دیباجهای به زبان ترکی دیده میشود که نگارش آن به سارو خان نسبت داده میشود. محتوای اصلی این دیباجه، مدح مفصل و طولانی شاهسلیمان صفوی است که سارو خان بر سبیل اشاره از او بهصورت: «اسم ساقی و نام نامیلری اشاره سی انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم» یاد کرده است.
سارو خان بعداز مدح مفصل، تصریح میکند که این نسخه به دستور و فرمان شاهسلیمان استنساخ و برای مطالعۀ وی تهیه و آماده شده است. متن دیباجه سرشار از صنایع لفظی و معنوی و استعارات ادبی است که مؤلف با ظرافت هرچه تمامتر در توصیف شاهسلیمان به کار برده است (آتابای، ١٣٥٦، ص. ٥١-٥٣؛ عبدی بیگ شیرازی، نسخۀ خطی ش. 504؛ عبدی بیگ شیرازی، نسخۀ خطی ش. 3980)، این دیباجه بهوضوح تحتتأثیر سبک نظم الجواهر اثر نوایی قرار دارد که در مدح حضرت علی(ع) نگاشته شده است و از برجستهترین نمونههای نثر ترکیِ ایرانی به شمار میرود. متن گفتهشده، گواهی است بر دانش فراوان سارو خان در زبان و نگارش ترکی. (برای متن کامل دیباجه، بنگرید به پیوست شمارۀ دو).
برخی از فرزندان سارو خان نیز از علاقهمندان به علم و ادب بوده، از شاعران نامدار اواخر دورۀ صفوی به شمار میآیند. ازجملۀ آنان شجاعالدین است که نام او در پشت برگ آغاز نسخۀ خطی کتابتشدۀ تاریخ الحکماء در سال ۱۱۰۵ق، در کتابخانۀ پدرش سارو خان آمده است (قفطی، نسخۀ خطی ش. ۱۸۵ط). این نکته نشان از دلبستگی او به کتاب و فعالیتهای کتابداری دارد.
مرتضی قلی خان فرزند دیگر سارو خان نیز فردی شاعر، ادیب و آگاه به اوضاع زمانه خویش بود. واله داغستانی ضمن به نیکی یاد کردن، وی را «مستجمع جمیع صفات حمیده و جامع همۀ کمالات پسندیده» نیز معرفی کرده است که «دوست و دشمن از او در حساب و خاص و عام از الطافش کامیاب میبودند» (واله داغستانی، ۱۳۸۴، ج. ۴/۲۳۵۹).
بنابر گزارش نشریۀ عثمانلی تاریخ و ادبیات مجموعه سی، مرتضی قلی خان پساز انتصاب بهعنوان سفیر ایران در دربار عثمانی، در زمان سلطنت شاهسلطان حسین، هنگام عبور از ارزروم در مسیر سفر خود به استانبول، از والی ارزروم دربارۀ «سرآمد شعرای روم» پرسوجو میکند. پساز شنیدن پاسخ که «قبلاً نابی افندی بود و اکنون کامی افندی از ادیرنه است»، یک غزل ترکی و دو غزل فارسی میسراید و در نوعی رقابت ادبی، از شاعران روم دعوت میکند تا در پاسخ به اشعار او، نظیره بسرایند.
غزل ترکی مرتضی قلی خان مورد توجه شاعران عثمانی قرار میگیرد و در پاسخ به آن، نظیرههای بیشماری سروده میشود. یکی از این نظیرهها ازسوی عاصم افندی چلبیزاده، مورخ و ادیب مشهور عثمانی آن دوران، سروده شده است (صالحی، ۱۳۹۹، ص. ۱۵۹). مهارت و استادی این پاسخها چنان تعجب او را برمیانگیزد که تصمیم میگیرد اشعار برگزیدۀ شاعران عثمانی را گردآوری کرده، بهعنوان تحفهای ادبی به ایران ببرد (بهارلی، ۱۳۳۴، ص. ۱۳۰)؛ بااینهمه مشخص نیست که بهسبب حملۀ افغانها و سقوط حکومت صفوی، موفق به این کار شده باشد یا خیر. داغستانی نیز گزارش میدهد که تسلط او بر شعر فارسی و ترکی باعث تعجب ادیبان و سیاستمداران عثمانی شده بود؛ بهطوری که یک بار بعداز شکستن شیشه قلیانش در محفلی که مصادف با عید غدیر و در حضور پادشاه عثمانی بود، بدیهۀ این رباعی را گفته و پاشایان روم از طبع ظریفش متعجب شده بودند:
این شیشه گلدار صفا پیشه شکست
وین شاخ گل از نازکی ریشه شکست
نامی سر ساقی به سلامت بادا
در عید غدیر خم اگر شیشه شکست
(واله داغستانی، 1384، ج. 4/2362).
برخی اشعار ترکی و فارسی بهجایمانده از وی نشاندهندۀ طبع ادبی توانای وی است.
نتیجهگیری
بررسی نقش و جایگاه سارو خان سعدلو و خاندان او در ساختار نظامی و دیوانی اواخر دوران صفوی نشان میدهد که برخلاف دیدگاههایی که قزلباشان را تنها بهعنوان نیرویی نظامی در نظر میگیرند، برخی از آنان توانستند به مناصب مهم سیاسی و اداری نیز دست یابند. سارو خان سعدلو، بهعنوان یکی از چهرههای شاخص این دوره، از جایگاه یک فرمانده نظامی به مقامات عالی حکومتی رسید و تأثیر بسزایی در تصمیمگیریهای دیوانی و سیاسی داشت. تحولات دوران شاهعباس اول، که به تحدید قدرت قزلباشان و ورود غلامان چرکس، گرجی و ارمنی به ساختار حکومتی انجامید، زمینۀ رقابت جدیدی را برای قزلباشان فراهم کرد؛ بااینحال، سارو خان سعدلو و خاندان او توانستند از این وضعیت بهره ببرند و در کنار حفظ موقعیت نظامی خود، در ساختار دیوانسالاری صفوی نیز نقشآفرینی کنند. این پژوهش نشان داد که نظریۀ حذف کامل قزلباشان از حاکمیت صفوی توسط شاهعباس، نیاز به بازبینی دارد؛ زیرا برخی از خاندانهای قزلباش، ازجمله سعدلوها، همچنان در مناصب کلیدی حکومت باقی ماندند. علاوهبر این، سارو خان سعدلو نمونهای از نظامیانی است که علاوهبر جنگاوری، در عرصۀ سیاست، اقتصاد و فرهنگ نیز حضوری مؤثر داشت و حتی پساز سقوط سلسلۀ صفوی، نفوذ خود را در ساختار قدرت حفظ کرد. در نهایت، مطالعۀ موردی سارو خان سعدلو و خاندان او نشان میدهد که ساختار حکومتی صفویه، باوجود تغییرات و اصلاحات شاهعباس، همچنان امکان پویایی و ارتقای جایگاه برای گروههای مختلف، ازجمله برخی از خاندانهای قزلباش را فراهم میکرد. این پژوهش، ضمن بازنگری در نگاههای سنتی به نقش قزلباشان، بر ضرورت تحلیل دقیقتر ساختار قدرت در دوران صفوی تأکید دارد.
[1] . این کلمه برای نخستین بار در کتاب دیار بکریه آمده است. چخور یا چوقور در ترکی به معنی منطقه پَست است. این منطقه نسبت به کوههای اطراف در منطقۀ پَستی قرار گرفته است. منطقۀ چخورسعد به مرکزیت ایروان در عهد صفویه یکی از ایالتهای چهارگانۀ آذربایجان بود. به گفته میرزا سمیعا این بخش متشکل از هشت بخش بوده است (میرزا سمیعا، 1378، ص. 75-76).
[2] . علیقلی در عثمانی به مقام چاشنیگیر منسوب شده بود (منجم یزدی،1366، ص. 254).
[3] . معانی آن بهترتیب چنین است: قورچی دستار (دستاردار)، قورچی شمشیر (شمشیردار)، قورچی خنجر (خنجردار)، قورچی کمان (کماندار)، قورچی نیزه (نیزهدار)، قورچی ترکش (ترکشدار)، قورچی سپر (سپردار)، قورچی زره (زرهدار)، قورچی دستکش (پهلهدار)، قورچی چکمه، قورچی کفش (پایافرازدار)، قورچی جام (پیالهدار)، قورچی هازیر؟ (مینورسکی آن را به نقل از دومان و شاردن، آن را اوزونگو= رکابدار فرض کرده است)، قورچی جلو (جلودار) (میرزا سمیعا، 1378، ص. 86-87).
[4] . برای درک بهتر منصب قورچیباشی و سیر تطور آن در دوران صفوی رجوع کنید به مقالۀ:
Haneda, M. (1998), The Evolution of the Safavid Royal Guard, Iranian Studies, 22)2/3(, 57-85. https://doi.org/10.1080/00210868908701731
[5] . در این شجرهنامه که توسط یکی از نوادگان محمد قلی خان حاکم چخورسعد، تبریز، خلخال و دیوان بیگی شاهطهماسب دوم و حاکم شروان در زمان نادر شاه نوشته شده، بهاشتباه از سفارت صفی قلی خان بهجای مرتضی قلی خان به عثمانی یاد شده است. اشتباههای دیگری نیز در این شجرهنامه دیده میشود که با استفاده از منابع تاریخنگاری میتوان آنها را اصلاح و تکمیل کرد.
[6] . بنابه گفتۀ میرزا رفیعا، دو هزار و پانصد و هشتاد تومان و سه هزار و سیصد و هشتاد و هفت دینار از کازرون فارس به تیول قورچیباشیان مقرر بوده (میرزا رفیعا، 1385، ص. 191).
[7] . جریان زیاد پول از عواملی بود که باعث کاهش ارزش پول میشد. وقتی که دولت با کسری بودجه مواجه میشد برای جبران کسری، به انتشار پول متوسل میشد که این کار نیز عواقبی را در پی داشت. حجم پول در جریان، تأثیر بسزایی در قیمتها داشت و چنانچه جریان پول در هنگام رکود، افزایش مییافت، قیمتها افزایش پیدا میکرد؛ یعنی تورم به وجود میآمد. کمبود کالا بهدلیل احتکار، یکی دیگر از عوامل افزایش قیمتها بود (قشقایینژاد و آقاجری، 1392، ص. 10).
[8] . انحصار کامل سرمایهگذاری توسط دربار که ریشه در اصلاحات اقتصادی شاهعباس داشت، باعث شکل نگرفتن سرمایهگذاری در ایران میشد. به گفتۀ بنانی، بخشی از درآمدهای حاصل از فروش ابریشم و تولیدات بیوتات سلطنتی توسط ادارۀ مأموران دیوانی ضایع میشد و بخشی هم در خزانۀ عامره ذخیره میشد. اسناد خانوادگی تجار ارامنه در جلفای نو تأثیر سرکوبگرانه این سیاست را کاملاً روشن میسازد. تجار ارامنه که از صدور ابریشم ثروتمند شده بودند از پیشگامان سرمایهگذاری در روسیه، هلند و بالیتیک به شمار میآمدند؛ ولی در ایران بااینکه آنان عوارض چندانی به دربار نمیدادند، نمیتوانستند در دیگر تولیدات، سرمایهگذاری کنند. در نهایت باید دارایی خود را ذخیره میکردند و یا به خریدوفروش زمین میپرداختند (آژند، 1380، ص. 193).
|
دوران
|
قورچیباشیان حکومت صفوی بعد از شاهعباس
|
ردیف
|
|
1021-1039ق
|
عیسی بیگ شیخاوند منصوب در 23محرم1021ق، مقتول در 1039ق؟
|
1
|
|
1039-1040ق
|
چراغ خان شیخاوند قورچیباشی، منصوب در 1039ق (واله اصفهانی، 1380، ص. 109؛ خواجگی اصفهانی، 1368، ص. 125،128). مقتول در 1040ق (شاملو، 1400، ص. 249).
|
2
|
|
1040-1046ق
|
امیر خان سوکلن ذوالقدر، منصوب در 1040ق (شاملو،1400، ص. 249). درگذشت در شوال1046ق (خواجگی اصفهانی، 1368، ص. 246؛ استرآبادی ،1377، ص. 255).
|
3
|
|
1046-1054ق
|
جانی خان شاملو، منصوب در 1046ق (شاملو، 1400، ص. 303؛ خواجگی اصفهانی، 1368، ص. 246). مقتول در 1054ق (شاملو، 1400، ص. 345).
|
4
|
|
1054-1059ق
|
مرتضی قلی خان بیجرلو شاملو، منصوب در 1054ق (شاملو، 1400، ص. 348). مقتول در 13صفر1059ق (شاملو، 1400، ص. 603).
|
5
|
|
1059-1074ق
|
مرتضی قلی خان بن محراب خان قاجار سپهسالار منصوب در 1059ق (شاملو، 1400، ص. 63)، مقتول در 1074ق (شاملو،1400، ص. 951).
|
6
|
|
1075ق-؟
|
حسینقلی خان بن حسن خان شاملو، منصوب در 1075ق (شاملو،1400، ص. 960، 955).
|
7
|
|
شاردن از فردی با نام میرزا تقی قورچیباشی یاد کرده است (شاردن، 1375، ج. 4/1517).
|
کلبعلی خان سیل سپر در 1083ق قورچیباشی بود (مشیزی، 1369، ص. 413). متی بهاشتباه او را کلبعلی خان کُرد مینویسد (متی، 1394، ص. 147). دستکم تا سال 1085ق در آن مقام باقی بوده است (مشیزی، 1369، ص. 429).
|
8
|
|
1093-1102ق
|
سارو خان سعدلو در 1093 منصوب و در 1102ق به قتل رسید.
|
9
|
|
1102-؟
|
شاهقلی خان زنگنه در 1102ق منصوب شد (مشیزی، 1369، ص. 626).
|
10
|
|
|
شیخ علی خان زنگنه در اواخر محاصرۀ اصفهان به اتهام همکاری با محمود افغان بازداشت شد. وی پساز سقوط اصفهان از فاتحان افغانی گزندی ندید (مستوفی، 1375، ص. 210).
|
11
|
|
در زمان سقوط اصفهان
|
مصطفی قلی خان سعدلو قورچیباشی شاهسلطان حسین (مستوفی، 1375، ص. 132).
|
12
|