نقد و بررسی روایات ابوالحسن مدائنی در تاریخ طبری

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار تاریخ دانشگاه ارومیه

چکیده

بنیانگذاران تاریخ‌نگاری اسلامی همان راویان واخباریان سده های دوم وسوم بودند که فهرست مفصلی از آنان را ابن ندیم به دست داده است. در میان راویان واخباریان، ابوالحسن مدائنی جایگاه ومنزلت خاصی دارد.روایات او طیف وسیعی از وقایع وحوادث مختلف عصر اسلامی را دربردارد که بررسی همۀ آنها فرصت و مجال خاصی را می‌طلبد. مقالة حاضر در صدد است تا با تکیه بر روایات او در تاریخ طبری به اهمیت ورویکرد این روایات بپردازد؛ ازجمله اینکه طبری در چه مواردی به روایات مدائنی اعتماد کرده است و این اعتماد به چه عواملی باز می‌گردد؟ با توجه به تاریخ طبری، روایات مدائنی در میان روایات همطراز او در موارد مشابه  چه جایگاه و منزلتی دارد و بینش و نگاه مدائنی در این روایات دارای چه سمت وسویی است. روایات مدائنی و به تعبیری تاریخ‌نگاری او چه خصوصیاتی دارد که طبری به آن اقبال خاصی نشان داده است .

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

A critical survey of Madaeni narrations in Tabari History

نویسنده [English]

  • Ali Salari Shadi
Assistant professor of Uromieh University
چکیده [English]

The founders of Islamic  historiography are in fact the narrator of event in 2nd and 3rd centenaries ,Ibn Nadaim has provided a complete list of these narrators .among these narrators  Madaenni enjoys  a special  status. His narration of events comprises a vast spectrum of events related to Islamic era the analysis of which needs a thorough survey which cannot be achieved in this article .the present article tries to focus on the importance of these narrations while taking advantage of Abol Hasan Madaeni’s narrations in Tabari history .the article is a endeavor to find answer to the following questions?  First in what cases has Tabari relied on Madaenean revelation and what are his reasons for relying on these narration? Second, according to structure of  Tabari History, what is the status of madaeni narration in comparison with narration in the same rank? Third, what is the partiality of Madaean outlook in these narrations? And finally, what are characteristics of Madaeni narrations or in other hand, his historiography what has caused Tabari to pay special attention to them?
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Islamic historiography
  • narrators of events
  • Tabari
  • Madaeni

مقدمه

اخباریان قرن های دوم وسوم هجری به موضوع های مختلف ومتنوعی چون سیره، مغازی، فتوح، مقتل، تاریخ شهری و محلی، فرق، طبقات، مثالب و مفاخر، انساب، حروب و فتن وموارد اجتماعی، اقتصادی، اداری و غیره توجه کرده‌اند. اخباریان و راویان متعددی چون عروه بن زبیر (درگذشته94ﻫ.ق)، ابان بن عثمان (درگذشته 105ﻫ.ق)، عاصم بن عمر بن قتاده (درگذشته 120ﻫ.ق)، ابن شهاب زهری (درگذشته 124ﻫ.ق)، زیدبن رومان (درگذشته130ﻫ.ق)، موسی بن عقبه (درگذشته141ﻫ.ق)، عوانه بن حکم (درگذشته147 ﻫ.ق)، ابن اسحاق (درگذشته 151ﻫ.ق)، معمر بن راشد (درگذشته 153ﻫ.ق)، ، ابی مخنف (درگذشته 157ﻫ.ق)، ابی معشر (درگذشته 170ﻫ.ق)، سیف بن عمر (درگذشته 180ﻫ.ق)، ابن کلبی(درگذشته 204ﻫ.ق)، واقدی (درگذشته 207ﻫ.ق)، ، هیثم بن عدی (درگذشته207 ﻫ.ق)، ابوعبیده معمربن مثنی(درگذشته 210ﻫ.ق)، علی بن محمد مدائنی(درگذشته 225ﻫ.ق)، عمر بن شبه (درگذشته 262ﻫ.ق) وده ها راوی معروف وغیر معروف دیگردرگسترۀ جغرافیایی از یمن و حجاز تاعراق وازشمال آفریقا تاخراسان ظهور کردند و به جمع و نشر اخبار اهتمام ورزیدند.آثار وروایات این راویان و اخباریان و همچنین گرایش ها و دیدگاه های آنها را می‌توان در دو اثر تاریخ طبری و الفهرست ابن ندیم یافت .در واقع، اهمیت تاریخ طبری در این مسأله نهفته است که به تفکیک و با حفظ سلسله اسناد خبر، روایات اخباریان مشهور و معتبرقرن اول تا اواخرقرن سوم هجری را به دست داده است .

 

پیشینۀ تحقیق

 با این مقدمة فشرده، بحث ما در موردمدائنی یکی از حلقه های مهم وواسطه العقد اخباریان تک نگاربامورخان ومؤلفان عمومی‌نویس است . بیشترین اطلاعات دربارۀ او صرف نظر از اشارات کوتاه ابن قتیبه به سه منبع مشهور، یعنی، الفهرست ابن ندیم، تاریخ طبری وتاریخ بغداد با رویکرد های متفاوت باز می‌گردد .ابن ندیم ضمن اشاره به احوال او، سیاهۀ مفصلی ازتألیفات وتک‌نگاری هایش را به دست داده است .طبری نیز روایات او را به شکل گسترده‌ای در تاریخ خود به کاربرد.خطیب بغدادی هم با نگاهی رجال شناسانه به او  توجه کرده است .اثر یا آثار عمده‌ای از نوشته‌های متعدد او  یا گردآوری‌های راویان و شاگردانش به دست نیامده است. با این حال، تاکنون دو اثر مختصرانتشار یافته است: یکی درباره زنان (در 21صفحه) با عنوان المفردیات من قریش، که عبدالسلام هارون آن را در مجموعۀ مخطوطات در قاهره چاپ کرده  (1392ﻫ.ق)، ودیگری کتاب التعازی، به کوشش و تحقیق ابتسام مرهون و محمد بدری فهد که در بغداد به طبع رسیده است (1971م)  (فهد،59:1975). بروکلمان نیز می‌نویسد: «جزءاول و دوم کتاب مغازی او در کتابخانۀ ظاهریه دمشق موجود است» (بروکلمان، 1969: 3/39).روزنتال نیز از تنها تک نگاشتی موجود وی با عنوان چند شوهری در میان زنان قریش یاد می‌نماید (روزنتال،1:1366/85). در عصر ما، تحقیقات عام و درخور اعتنایی را نویسندگان عرب در خصوص مدائنی انجام داده اند؛ اما این تحقیقات بیشتر به شکل مقدماتی و نوعی کلی‌نگاری است. در ایران نیز رسول جعفریان مقاله‌ای باعنوان ابوالحسن مدائنی وآثار او در بارۀ زنان نوشته که در مجلۀ پیام زن، شماره72 (سال 1376) چاپ شده است .جواد علی نیز در مجموعه مقالاتی با عنوان موارد تاریخ طبری اشاراتی به وی نموده است (علی، 1950: 1/157) . خالد العسلی، نویسندۀ دیگر عراقی، در مقاله‌ای با عنوان المدائنی به کلیاتی از احوال، آثار و تاریخ نگاری وی اشاره کرده است (العسلی، 1963: 473به بعد). محمد بدری فهد ازدیگر محققان عراقی در کتابی به نام شیخ الاخباریین ابوالحسن مدائنی  به احوال، آثار و فهرست موارد مدائنی در کتب مورخانی چون خلیفه بن خیاط، بلاذری، مسعودی و طبری  ونیز اقتباساتی که متقدمین و متأخرین تا قرن دوازدهم هجری از آثار او کرده‌اند پرداخته است (نک:فهد، 1975) .اما مفصل‌تر از همه، پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد عماد عزام جوابره فارغ التحصیل دانشگاه نابلس فلسطین (سال1421ﻫ . ق/2001 م)با عنوان علی بن محمد المدائنی(ت 228) و دوره فی کتابه التاریخ است. این رسالۀ ارزشمند، مفصل و مطول(503 صفحه) است. هر چند بیشترآن ( صفحات46-329) تنها به فهرست مشایخ و منابع شفاهی و روایی مدائنی اختصاص یافته است (نک:جوابره، 2001: 46-329) .

طرح مسأله

با توجه به این پیشینۀ تحقیقاتی، این مقاله با رویکردی متفاوت و با تکیه بر «مجموعه روایات مدائنی درتاریخ طبری» به بررسی، نقد و مقایسۀ روایات مدائنی در تاریخ طبری می‌پردازد .حال با این مقدمه، مسأله این است که اهمیت مدائنی و روایات او در چیست؟ چرا رجال شناسان در مجموع او را تصدیق، تأیید و تحسین نموده‌اند؟ چرا مورخان روایات او را به شکل وسیعی به کار گرفته‌اند؟ مهم تر اینکه او سخت توجه طبری را برانگیخته و بیشترین روایاتش درتاریخ طبری محفوظ مانده است. چرایی انتخاب او به عنوان منبع مهمی از سوی طبری به چه عواملی باز می‌گردد؟ چه ویژگی‌هایی در روایات اووجود دارد که این همه اقبال طبری را موجب شده است؟ طبری با به کارگیری روایات بسیار از مدائنی او را به یکی از چهار منبع خود ارتقا بخشید و بخش مهمی از تاریخ خودرا با استفاده از روایات مدائنی سامان داد . طبری در مواردی چون تاریخ امویان و فتوحات به روایات مدائنی توجه ویژه‌ای نمود؛ در حالی که در تاریخ عباسیان به روایات و اخبار او اقبالی نشان نداد .چرایی این دو رویکرد در چیست؟

 

احوال او

علی بن محمد بن عبدالله بن ابی سیف مکنی به ابوالحسن معروف به مدائنی از موالی عبدالرحمان بن سمره بن جندب القرشی(خطیب بغدادی،1931 : 12 / 54) یا از موالی سمره بن حبیب (یا سمره بن جندب) بن عبد شمس بن عبد مناف بود (یاقوت حموی، 1936: 14/ 124). او به سال 135ﻫ.ق در بصره به دنیا آمد؛ در آن شهر نشو و نما یافت و به مداین رفت و سپس به بغداد کوچید و تا پایان عمرساکن این شهر شد(همان :14/125؛خطیب بغدادی، 12:1931 / 55) . باوجود شهرت مدائنی، منابع دربارۀ وی اندک است. ابن قتیبه تنها در یک سطراز وی یاد می‌کند و او را در زمرۀ اخباریان می‌شمارد (ابن قتیبه، 1969: 535). اما ابن‌ندیم و خطیب بغدادی بیشترین مطالب را دربارۀ او نقل نموده‌اندکه همان‌هارا یاقوت نیز تکرارکرد. در واقع، مطالب بیشتر منابع دربارۀ او به دو منبع (ابن ندیم و خطیب بغدادی) باز می‌گردد.

ابوالحسن مدائنی در شهر بغداد از مصاحبان و یاران مخصوص اسحاق بن ابراهیم موصلی (درگذشته 235ﻫ.ق) از آگاهان به موسیقی و صاحب الاغانی الکبیر و از ندیمان هارون و مأمون بود (در مورد اسحاق بن ابراهیم نک: ابن ندیم، 232:1366) .اسحاق بن ابراهیم نیز در حق مدائنی بذل و بخشش می‌کرد (یاقوت حموی، 1936: 14/ 126). ازارتباط مدائنی با دستگاه خلافت عباسی اطلاعات خاصی در دست نیست و بعید است رابطۀ نزدیکی با آن داشته باشد. تنها روایت حاکی از نزدیکی او به دستگاه خلافت عباسی همان نوشتۀ یاقوت است که از گفتگوی مدائنی با مأمون درباره امام علی (ع) یاد می‌کند (همان: 14/ 28). به هر حال، صرف این گفتگو نمی‌تواند سندی بر نزدیکی او به دستگاه خلافت باشد.

مدائنی فردی با تقوا بود .گفته‌اند سه سال پیش از مرگ پی درپی روزه می گرفت. او نزدیک به صدسال عمر کرد. در هنگام بیماری از او سؤال شد که آیا اشتهای چیزی داری؟ گفت اشتهایم این است که زندگی کنم (خطیب بغدادی، 1931: 12/ 55).سال درگذشت او رابه اختلاف آورده‌اند . طبری مرگ او را در خانۀ اسحاق بن ابراهیم در سال 228ﻫ.ق نوشته است (طبری،11:1967/ 1330) .مسعودی سال های 228و233ﻫ.ق (مسعودی، 1375: 2/ 534) ، ابن ندیم سال های 215و 225ﻫ.ق (ابن ندیم، 1366: 168)و خطیب سال های 224و225ﻫ.ق را نقل کرده‌‌اند (خطیب بغدادی، 1931: 12/ 55). از این میان، نوشتۀ طبری به خاطر نزدیکی به روزگار مدائنی مطمئن تراست .

 

آثار مدائنی

ابن‌ندیم فهرست بلند بالایی با 236عنوان از آثار مدائنی عرضه کرده است (ابن ندیم،168:1366-173) .همان با اندکی تفاوت در نوشتۀ یاقوت نیز منعکس گردید (یاقوت حموی، 14:1936 /126 به بعد).ابن ندیم مجموعۀ این آثار را به نه دستۀ کلی تقسیم کرده است : در اخبار پیامبر27 عنوان، در اخبار قریش 30 عنوان، در اخبار زنان 23 عنوان، در اخبار خلفا 7 عنوان، در اخبار رخدادهای داخلی27 عنوان، در اخبار فتوح 35 عنوان، دراخبار خاندان ها و قبایل عرب10 عنوان، در اخبار شعرا و دیگران 32 عنوان، و آثار پراکنده در موضوعات متنوع دیگر 45 عنوان(همان:14/134-135؛ ابن‌‌ندیم، 1366: 168-173 با اختصار و تلخیص). چنانکه که گذشت یاقوت همان نوشتۀ ابن ندیم را نقل کرده، جز اینکه او از کتاب بزرگی به نام کتاب الدوله العباسیه یاد نموده است که در فهرست ابن ندیم نیست (یاقوت حموی، 1936: 14/134 – 135). برخی از نویسندگان متأخر نیز پاره‌ای از تألیفات او را یادآور شده‌اند؛ از جمله نویری (درگذشته732ﻫ.ق)از کتاب مکاید مدائنی دربارۀ نبرد مرج راهط نقل قول کوتاهی دارد (نویری،6:1368/75) .عبدالقادر بغدادی (درگذشته 1093ﻫ.ق) در اواخر قرن یازدهم هجری از آثاری چون کتاب المغربین و کتاب النساء الفوارک و کتاب النساءالنواشز منسوب به مدائنی سود برده است (بغدادی، 1967: 1/ 22) .کتاب الفوارک در نوشته های ابن ندیم و یاقوت نیامده است .بررسی مقدماتی فهد از آثار و موارد مدائنی در کتب متقدمین و متأخرین درستی فهرست ابن ندیم دربارۀ آثار مدائنی را تأیید می‌کند (فهد، 1975: 20-64) .

فهرست آثار مدائنی نوعی تخصص‌گرایی را نشان می‌دهد و تمایل او را به تألیف آثار منظم و دسته‌بندی شده می‌رساند. البته همۀ عناوین یا دشده آثار بزرگی نبوده‌اند، بلکه بیشتر آنها رساله‌هایی کوتاه دربارۀ موضوعات مختلف یا شاید قطعاتی از یک اثرحجیم‌تر بوده‌اند. چه بسا آن مجموعه کتاب هایی که ابن ندیم نام برده است در اصل همان روایات به جای مانده از شاگردانی چون ابن‌شبه، احمد بن زهیر، حارث ابن ابی اسامه و احمد بن حارث خراز از او باشد. بی‌شک مدائنی آثار مکتوبی داشت .او در اوایل سدۀ سوم هجری می‌زیست و از واقدی و هیثم بن عدی جوان‌تربود و در زمرۀ اخباریان متأخر محسوب می‌شود؛ بنابراین ، او می بایست صاحب آثاری مکتوب بوده باشد. از طرفی بیشتر نویسندگانی چون بلاذری، طبری و اصفهانی که به بیان سلسله راویان مقید بوده‌اند در مواردی بدون ذکر سند خبرتنها به عبارت «قال المدائنی» بسنده کرده‌اند که نشان دهندۀ استفاده از آثار اوست.

موضوع دیگر، احتیاط در پذیرفتن همۀ آثار مدائنی است. در میان آثار منسوب به مدائنی احتمال و بیم عناوین جعلی نیز وجود دارد.در فهرست ابن ندیم آثاری به وی منسوب‌ است که جعلی بودن آنها قطعی است.کتاب الری و امر العلوی و کتاب اخبارالحسن بن زید و ما مدح به من الشعر و عماله از جملۀ آنها است. با توجه به زمان زندگانی مدائنی (درگذشته228ﻫ.ق) هنوز کار علویان  از جمله حسن بن زید در ری و سواحل دریای خزر سامان نگرفته بود تا مدائنی در این باره کتابی بپردازد. کار حسن در آن مناطق از سال 250ﻫ.ق آغاز شدکه دست کم بیست سال پس از مرگ مدائنی بود. پس چگونه کتاب هایی در این باره تألیف کرده است؟! با این حال نباید تصور کرد که همۀ این آثار از جعلیات ابن ندیم است؛ چرا که مؤلفان پیش از او نیز ازفراوانی تألیفات مدائنی سخن گفته‌اند. مسعودی در هنگام سخن از جاحظ و فراوانی تألیفاتش از باب مقایسه این گونه از مدائنی یاد می‌کند: «هیچ کس از محدثان و دانشجویان بیشتر از جاحظ تألیف نداشت. ابوالحسن مدائنی نیز تألیف بسیار داشت؛ ولی ابوالحسن هر چه شنیده بود به قلم آورد» (مسعودی، 1375: 2/ 596). این بیان مسعودی دلیلی بر فراوانی آثار مدائنی است. از محققان معاصر محمد عبدالسلام هارون در مقدمه‌اش بر کتاب الحیوان از سه نفر؛ یعنی، ابوعبیده معمر بن مثنی (درگذشته209 ﻫ.ق)، هشام بن محمد کلبی (درگذشته206ﻫ.ق)و ابوالحسن مدائنی (درگذشته 225ﻫ.ق) یاد نموده است که در عصرجاحظ بیشترین تألیفات را داشته‌اند (جاحظ، 1388: 1/4) .

 

روایات مدائنی

 روایات مدائنی را خود وی  یا شاگردانش به شکل منظم یا پراکنده ازراه های مختلف پخش و نشرکردند. هر چند بیشتر راویان، روایات را بدون تصحیح و با رعایت امانت نقل می‌کردند، مطابق فرهنگ عمومی عصر، معیارها و قاعده‌هایی برای نقل اخبار و روایات وجود داشت. یکی از آن معیارها این بود که از هر شخص مجهول و ناشناسی روایت نمی‌کردند؛ چرا که امتحان و نقد دشوار رجال‌شناسان پیش رو بود. حداقل ملاک راوی پس از شهرت، صداقتش بود. مدائنی درچنان فضای فکری و فرهنگی قرار داشت. و موثق ارزیابی شد (خطیب بغدادی، 1931: 12/54) . منابع روایی وی و نیز شاگردان و ناقلان اخبارش افراد معروف و خوش‌نام عصر بودند. از این رو وبه دلایل دیگر بود که گفته‌اند: مدائنی خود سند است (همان جا).  

متأسفانه نویسندگان متقدم بر اساس فرهنگ تحقیقی عصر کمتر نام آثار را ذکر می‌کردند، بلکه ترجیحاً به ذکر نام مؤلف یا راوی بسنده می‌نموده‌اند .بدین ترتیب، هرچند انبوهی از روایات مدائنی در کتب متأخرین وجود دارد، معلوم نیست از کدام کتاب های او گرفته شده است.

فهرست آثار مدائنی در نوشتۀ ابن ندیم نشان دهندۀ گرایش ها و علایق متنوع او در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی است .گذشته ازآثارمرتبط باموضوعات اجتماعی، چند اثر در امور اداری و اقتصادی چون کتاب ضرب الدرا هم و الصرف و کتاب المراعی و الجراد در امور شهرها و مالیات‌گیری از او نام برده‌اند (ابن ندیم، 1366: 173) .دیگر آنکه دست کم براساس تاریخ طبری در روایات مدائنی اخبارزیادی دربارۀ امور اداری و تقسیم خراسان به چهار بخش در زمان ربیع بن زیاد (طبری، 5:1967/224-225) ، اخبار داعیان عباسی و شورش ها و قیام‌ها (همان: 7/94 به بعد و 330به بعد) و خبر قحطی و گرسنگی خراسان درروزگار جنیدبن عبدالرحمان در سال 115ﻫ.ق وجود دارد که از مصادیق علاقۀ مدائنی به اخبار اجتماعی و اقتصادی است (همان: 7/92). همچنین بر اساس روایات یادشده، او گذشته از توضیح رویدادها و جریان‌ها بیشتر به زمینه‌ها و دلایل آنها توجه کرده است؛ به گونه‌ای که  شیوۀ او را می توان توصیفی- تحلیلی نامید.خالد العسلی نیز تأکید می‌نماید که مدائنی در مواردی  اخبار تاریخی را نقد کرده است (العسلی، 1963: 478) .

 

جایگاه رجالی مدائنی

با این حال، داوری دربارۀ آثار و روایات مدائنی به خاطر تنوع و پراکندگی روایات موجود از آثار مفقوداو دشوار است . در این میان، نظر رجال شناسان حائز اهمیت است. ارزیابی آنها در مجموع از مدائنی مثبت و تحسین‌آمیز است .او از امتحان دشوار رجال‌شناسان سرافراز بیرون آمده است.این قضاوت مثبت هم دربارۀ شخصیت و هم دربارۀ روایات و آثار اوست. خطیب بغدادی می‌نویسد: «به خط علی بن احمدالنعیمی خواندم که ابوقلا به گفت: برای ابا عاصم نبیل (درگذشته211یا213ﻫ.ق) سخنی گفتم. به من گفت: ازکیست که سخنی نکوست.گفتم :سند ندارد، جز اینکه ابوالحسن مدائنی آن را برایم گفت. اباعاصم به من گفت: سبحان الله، ابوالحسن خودسند است (خطیب بغدادی، 1931: 12/ 54؛یاقوت حموی، 1936: 4/ 125) .شخصیت و رجال‌شناس معروفی چون یحیی بن معین او را موثق ارزیابی کرده است (خطیب بغدادی، 1931: 12/ 54؛ ذهبی، 1963: 3/153).خطیب بغدادی به نقل از منابع خودیادآوری می‌کند که هر کس در طلب اخبار جاهلی است به کتاب های ابوعبیده و هر کس در طلب اخبار اسلام است به کتاب های مدائنی رجوع نماید (خطیب بغدادی، 1931: 12/55). درمقایسۀ او با بزرگان اخبارگفته‌اند: ابومخنف در امور عراق، مدائنی درامور فارس وخراسان و واقدی در امور حجاز و سیره اطلاعات بیشتری از دیگران داشته‌اند (ابن‌ندیم، 1366: 158). ذهبی علاوه بر اینکه اورا در امرمغازی، سیره، انساب و ایام العرب عالم دانسته، صحت بیاناتش را نیز تأیید کرده است (ذهبی، 1991: 16/ 289) .

جواد علی مدائنی را از رهبران راویان بصره می‌‌شمارد که واسطۀ بین ابومخنف و جماعتی از راویان کوفه (مکتب عراق) و مکتب مدینه بود. او در ادامه یادآورمی‌شود که نباید فراموش کرد که مدائنی از دیدگاه عباسیان متأثر و تحت تأثیر سقوط بنی‌امیه و برآمدن دولت عباسی بود (علی، 1950: 1/ 157). اما فهد ضمن رد نظر جواد علی معتقد است که او پایبند طریقۀ اهل حدیث یا همان مکتب مدینه بود و راهی میان آن دو مکتب را برنگزید (فهد، 1975: 178) .از نظر محتوا زرین‌کوب نیز روایات مدائنی را به دقت و صحت توصیف کرده است  که نقد و تحقیق جدید درستی آنها به شکل عام را تأیید می‌کند (زرین‌کوب، 1368: 23-24) . با وجود این، کسانی چون مسعودی و جاحظ از مدائنی انتقاد وحتی او را به جعل و دروغ‌پردازی متهم کرده‌اند. مسعودی ضمن تأیید فراوانی تألیفات مدائنی با این اشاره که او هرچه را می‌شنید به قلم می‌آورد، به نحوی از او انتقاد کرده است. معنای این عبارت این است که مدائنی چندان در قید و بند صحت مطالب خود نبود. اما تندترین انتقاد علیه مدائنی را جاحظ عنوان کرد .اومی گوید ابوعبیده، ابن کلبی، هیثم بن عدی، مدائنی و غیره اخباری را  آورده اند که در آن اختلاف وجود داد و احادیثی که سلسله اسناد آن منقطع شده است و از آن همه جز اندکی درک نکردند و از خالص جزآمیخته‌ای نیافتند (جاحظ، 1998: 3/366-367). دراین موضع به دعوا و مجادلۀ معتزله و اهل حدیث نیز باید توجه کرد که در این اظهارنظرها بی‌تأثیر نیست.اما ایرادات جاحظ ازمدائنی به همین موارد ختم نمی‌گردد. او در مجموع به اخبار مدائنی اعتماد نمی‌کند (العسلی، 1963: 474). با این حال، همین جاحظ نتوانست در آثارش از نقل مطالب مدائنی صرف نظر کند و یکی از منابع عمدۀ وی مدائنی است (جاحظ، 1388: 2/13، 84، 152، 155و ...؛ 4/64، 65 و5/189، 196و 450؛ جاحظ، 2009: 176؛جاحظ، 1998: 1/60،99، 128،134و...؛ 2/29،40 ،261، 266و...؛  3/85، 142، 147و . . .) . این اقتباس از مدائنی تا جایی است که عبدالقاهر بغدادی ضمن انتقاداز جاحظ می‌نویسد: «کتاب الحیوان که همان کتاب الحیوان ارسطو به انضمام مطالبی است که مدائنی از حکمت‌ها و اشعار عرب آورده »( بغدادی، 1967: 133).

بااین حال و باوجود موضع گیری منتقدانۀ جاحظ در مجموع باید تصریح کرد که روایات مدائنی چنان مقبولیت یافت که بیشترمورخان سنی، شیعی، معتزلی وغیره  به او اعتماد کردند . ازجمله نویسندۀ معروف شیعی شیخ مفید در مورد مقدمۀ قیام امام حسین(ع) و مکاتبه مردم کوفه با آن حضرت از مدائنی روایت کرده است(شیخ مفید، بی تا: 200).یعقوبی نیز مدائنی را از منابع خود می‌شمارد (یعقوبی، 1371: 1/375) .

 

ویژگی‌های روایات(تاریخ نگاری) مدائنی

با توجه به شخصیت و روایات و روش تحقیق مدائنی  موارد ذیل را می‌توان به عنوان ویژگی‌های تاریخ نگاری یا روایت‌نگاری او بر شمرد .این ویژگی‌ها و امتیازات در اقبال طبری و سایر مورخان و حتی رجال شناسان به روایات و اخبار منقول از او تأثیر خاص و  بسزایی داشته است .

 

الف) شخصیت وبینش او

1. در وهلۀ اول باید از شخصیت مدائنی یاد کرد که همه را به تحسین واداشته است و رجال شناسان او را توثیق کرده‌اند. بخشی از این خوشنامی و شهرت او ناشی از این مسأله است. در مجموع، او را فردی موثق و مؤمن وبا تقوا ارزیابی کرده‌اند (نک: خطیب بغدادی، 1931: 12/54-55) .این وضعیت با توجه به فضای عمومی عصر در اقبال به روایاتش تأثیر خاصی داشت. استقلال از حاکمیت عصر و بیان روایاتی که اساس قیام عباسیان را زیر سؤال می‌برد (طبری، 1967: 7/481-482) و نبود سند و مدرکی دال بر نزدیکی اوبه عباسیان در عصری که فرهیختگان مؤمن خود را چندان به حاکمیت نزدیک نمی‌کردند موجب خرسندی بیشتری از او شد.

 2.یکی از ویژگی های مهم مدائنی در بینش عمیق وسعۀ صدر او نهفته است. در واقع، یکی از دلایل مهم توجه به روایات او همین نگاه فراگیر است؛ چرا که او بدون توجه به وابستگی مذهبی یا قبیله‌ای و سیاسی از اخباریان مشهور و متخصصی چون ابو مخنف، ابن کلبی و عوانه بن حکم ،که خود دیدگاه های متفاوتی داشته‌اند روایت کرده است .از این دیدگاه خود از پیشگامان طبری شمرده می‌شود و اقبال طبری نیز احتمالاً به خاطر همین رویکرد در روایات اوست. روایات مدائنی از منابع مختلف و گرایش های گوناگون تهیه شده‌اند. با این خصوصیات می‌توان گفت طبری در آثار و روایات مدائنی دور نمایی از کار خود را می دید .

3. از امتیازات دیگر روایات مدائنی، تعادل و منطقی بودن آنها در قیاس با اخباریان دیگر است که آشکارا موضع‌گیری می‌کردند یا به کم گویی یا اغراق بی‌تمایل نبودند. روایت اودر بارۀ نبرد جمل و مقایسۀ آن با روایت سیف این ویژگی را به اثبات می‌رساند. همچنین چنانکه خواهدآمدروایات مدائنی با روایات اخباریان مشهوری چون ابومخنف، واقدی و ابن کلبی مطابقت دارد و این نیز گویای اهمیت و حتی درستی و دقت اخبار او ست.

4. از ویژگی های مهم دیگر روایات و اخبار مدائنی خصلت ضد اموی آنهاست. این وجه از روایات او بیشتر نگاه و بینش عراقیان را منعکس می‌کند نه اینکه به معنای هواداری از عباسیان باشد. این نگاه عراقی در توجه به اخبارش بی تأثیر نبود و حتی می‌تواند به نوعی اخبار و روایات او را حداقل در رابطه با شامیان و امویان در مظان تردید قرار دهد (نک: ادامۀ مقاله، اخبار خلفای اموی وسیرۀ آنها).

5. فهرست آثار مدائنی در وهلۀ اول نشان دهندۀ تخصص‌گرایی اوست.درمواردی چون اخبار مناطق شرق و خراسان او یکی از متخصصان مشهور محسوب می‌گردد و در این مورد نوعی اجماع وجود دارد (ابن ندیم، 1366: 185) .گذشته از آن موضوعات مورد نظر او بس متنوع است.شاید این دو (تخصص و تنوع)در نگاه نخست نوعی تضاد را نشان دهد؛ امااین دو در مجموعۀ مورد بررسی او مکمل یکدیگرند. با توجه به فهرست ابن‌ندیم و پراکندگی روایات مدائنی در آثار مورخان، هیچ کدام از اخباریان به اندازۀ او تألیف نداشته‌اند (همان: 168-173) .از این رو،او در صدر اخباریان قرار دارد. دست کم توجه او به اخبار و احوال زنان منحصر به فرد و سندی گویا از توجه عمیق او به احوال اجتماعی است.

6. آثار او در بارۀ شاعران وتوجه به اوضاع ادبی عصر جنبۀ فرهنگی کار او را نشان می‌دهد .همچنین آثار و روایاتش در امور اداری و اقتصادی خود اهمیت بسزایی دارد (نک: همان، 173) .

 7. یکی از ویژگی‌های عمومی تاریخ‌نگاری اسلامی توجه به سیره و روش و خلق وخوی حاکمان است .این رویکرد، که به احوال و روحیات فرد صاحب ترجمه می‌پردازد، نوعی رویکرد روان شناسانه دارد. در روایات مدائنی این توجه به شکل بارزی به چشم می‌خورد. طبری نیز در سیرۀ خلفا به روایات او توجه خاصی داشته است.

ب) شیوه و روش کار او

1. از ویژگی‌های کار مدائنی تحقیق و جستجو در منابع مختلف یا استماع از مشایخ متعدد است. جوابره فهرست چهارصد نفری از مشایخ و منابع روایی او را به دست داده است که خود گویای تلاش فراوان مدائنی در این زمینه است (جوابره، 2001: 46- 329) .

2.همچنین از شیوه‌های تحقیقی مدائنی در مواردی ترکیب چند خبر مشابه از منابع مختلف و سامان آن به شکلی واحد است ( طبری، 1967: 6/325). این یک مرحلۀ گذر از روایات پراکنده و آغاز دسته‌بندی تخصصی روایات و ترکیب و آماده‌سازی آنها برای تألیفات منظم و عمومی‌تر بود.

3. مدائنی در پاره‌ای از روایاتش به ارائۀ آمار و ارقام پرداخته است. هر چند آمار و ارقام وی گاه قابل نقد است، صرف طرح آن خود نشان دهندۀ آگاهی‌های تاریخ نگاری اوست (همان:4/436) .

4. در روایات مدائنی به نامه‌های تاریخی توجه خاصی شده است؛ از جمله باید از نامۀ مفصل طاهر به مأمون یاد کرد (همان:8/489-493) .

5. از امتیازات مهم دیگر روایات مدائنی توجه به تقویم و روزشمار وقایع است. دقت او به گونه‌ای است که با تاریخ‌های (تقویم) مورد اشارۀ واقدی هماهنگی دارد (همان:7/200-207) .

جوابره نیز چند ویژگی و اسلوب کار مدائنی را برشمرده است که مواردی از آن فهرست می‌شود: استناد به آیات و احادیث،کاربردگستردۀ اشعار، ذکرخطبه‌ها، نقل صلح نامه‌ها، روان و رسا بودن روایات و دوری از الفاظ و کلمات ثقیل، بیان روایات به شکل کوتاه و خودداری از آوردن روایات طولانی و بلند و ذکر تقویم وقایع (نک: جوابره، 2001:
 425-435،438، 443و 450) .

 

روایات مدائنی در تاریخ طبری

افراد معروفی چون خلیفه بن خیاط(درگذشته240ﻫ.ق) ، جاحظ(درگذشته 255ﻫ.ق)، عمربن شبه (درگذشته 262ﻫ.ق)، زبیر بن بکار (درگذشته 256ﻫ.ق)، ابن ابی خیثمه (درگذشته 279ﻫ.ق)، احمدبن حارث الخراز (درگذشته 258ﻫ.ق) و حارث بن ابی اسامه (درگذشته 282ﻫ.ق) ازاو روایت کرده‌اند (ابن ندیم، 1366: 173؛خطیب بغدادی، 1931: 12/54). بلاذری(درگذشته

279ﻫ.ق) در دوکتاب فتوح البلدان و انساب الاشراف از او روایت نموده است (بلاذری، 1367: 19،113 ،344، 399، 424، 438، 459، 471،479و 495 ؛ جوابره، 2001: 335).ابوالفرج اصفهانی نیز روایات زیادی از او آورده است (اصفهانی، 1966: 51،57، 59، ،61، 62، 63، 65، 76،78-79).کما اینکه زبیربن بکار با ذکر سلسله اسناد خبر ما را در برابرانبوهی از روایات مدائنی قرارداده است (زبیر بن بکار، 1386: 18، 19، 25، 26، 28و 66و ...) .

اهمیت، جایگاه و تأثیر تاریخ طبری در تاریخ نگاری اسلامی منحصربه‌فرد و بی نظیر است. تاریخ طبری حلقۀ واسطۀ اخباریان قرن های اول و دوم بااخباریان قرن سوم و مورخان قرون بعد است. نشان و ردپای اکثر قریب به اتفاق اخباریان و راویان قرون نخستین از جمله ابوالحسن مدائنی را در تاریخ طبری می‌توان یافت.این شیوۀ طبری در نقل سلسله راویان امکان آشنایی با مجموعه روایات متنوع و گستردۀ این اخباریان از جمله مدائنی را فراهم کرده است .

 در تاریخ طبری دست کم هفتاد راوی وجود دارند که عمدتاً بین سی تا پانصد خبراز آنها نقل شده است. در این میان، از ده اخباری مشهور؛یعنی، ابن اسحاق، واقدی، سیف بن عمر، سری بن یحیی، شعیب بن ابراهیم، ابومخنف، مدائنی، هشام بن محمد، ابن حمید وسلمه بن فضل بیش از همه روایت شده است .این عده خود به دو دسته تقسیم می‌شوند:

1. کسانی چون سری بن یحیی، ابراهیم بن شعیب وابن حمید که راوی اخبار وروایات دیگرانی مانند سیف بن عمر وابن اسحاق بوده اند.

2. دیگرانی مانند ابن اسحاق، واقدی، ابومخنف و مدائنی نه راوی صرف، بلکه خود محقق، مؤلف و منبع بوده‌اند. در این میان، مدائنی با داشتن سیصدروایت در تاریخ طبری در ردۀ محققان اخیر قرار دارد .بنابراین، او در ردیف ابومخنف، واقدی وابن اسحاق است .این دسته از اخباریان خود از منابع و مراجع هستند و کارشان حال و هوای تحقیق، جستجو وپژوهش دارد.

با این مقدمه، مدائنی یکی از چهار منبع مهم طبری و به تبع، سایر مورخان بوده است . بی شک تنوع آثار و روایات و تخصص گرایی مدائنی، تعادل و میانه روی اوودقت و صحت اخبارش، که با اخبار و روایات مشهورترین اخباریان چون ابومخنف و واقدی مطابقت دارد، در اقبال طبری و سایر مورخان نقش قاطعی داشته است.بدین سان در میان مورخان در نقل یا حتی پذیرش اخبار و روایات مدائنی نوعی اجماع وجود دارد. به هرحال، وجود بیش از سیصدروایت متنوع از او در تاریخ طبری اهمیت آن را می‌رساند.

اولین خبر طبری از مدائنی با این سلسله اسناد «حدثنی عمر بن شبه قال حدثنا علی بن محمد عن ابی معشر و یزیدبن عیاض بن جعدبه و غسان بن عبدالحمید و جویره بن اسماءعن مشیختهم» در موضوع اعزام سپاه اسامه به وسیلۀ ابوبکر و اطلاع از قتل اسود عنسی درسال 11ﻫ.ق آغاز می‌شود. دومین روایت با همان سلسله اسناد «حدثنی عن ابی معشر» دربارۀ خاک سپاری حضرت فاطمه(ع) است (طبری، 1967: 3/240-241). سومین خبر طبری با همان سلسله اسناد از پادشاهی یزد گرداست (همان: 3/241) .طبری در ادامه با همان سلسله اسنادخبری مفصل از اعزام سپاه اسامه و ورود هیأت‌های عرب برای مذاکره دربارۀ عدم پرداخت زکات می‌آورد (همان: 3/241 به بعد) . طبری در مواردی بدون ذکر راوی یا راویان واسط تنها می‌نویسد: قال علی بن محمد   (همان: 3 /342) که احتمالاً یا از کتب اوسود جسته یا تکرارسلسله اسناد پیشین را لازم ندانسته است .درهمین راستا، طبری باسلسله اسناد یادشده از ورود خالد به انبار و صلح با اهالی آنجا خبر می‌دهد( همان: 3/385و4/15 و 24) . بدین ترتیب، روایات مدائنی در تاریخ طبری از سال 11 ﻫ.ق دربارۀ حوادث شبه جزیره کم و بیش شروع می‌شود وبه مرور چنان افزایش می‌یابد که در مقاطعی به مهم‌ترین منبع تاریخ طبری تبدیل می‌گردد .

 درمجموع، طبری در چهار بخش اخبار مدائنی را به طورگسترده ای به کار گرفته است:

1.حوادث عصرخلفای راشدین از روزگار عثمان و بخصوص حوادث خلافت امام علی(ع) ؛

2. اخبارفتوح مناطق شرقی به خصوص خراسان؛

3. روایات متعدد دراخبار و سیرۀ خلفا بویژه امویان؛ 4.وقایع و حوادث عراق از جمله بصره .

 

1. حوادث عصرخلفای راشدین

 مدائنی در همۀ زمینه‌ها از جمله سیره و مغازی پیامبر(ص)، احوال قریشیان و خلفای راشدین صاحب آثار وروایت است (ابن ندیم، 1366: 168-170) .او در مجموع دربارۀ خلفای راشدین بدون تعصب خاصی روایت می‌کند (العسلی، 1963: 479) .

 طبری روایت فتوح عصر عثمان را بیشتر ازمدائنی آورده است .هرچند در حوادث داخلی این عصر از سیف بن عمر، واقدی و دیگران نیز بهره برده است ازجمله روایت مدائنی درماجرای معروف تلاش تعدادی از بنی امیه برای عزل ابوموسی اشعری در عصر عثمان است .قول ابوموسی در این روایت پر از طعنه و کنایه در نقد بنی امیه است. شاید طبری به عمد در دو موضع این خبرطعن آمیز مدائنی را آورده است (طبری، 1967: 4/264و 266) . بر عکس ، در روایت سیف بن عمرموضوع به شکل متفاوتی بیان شده و تا حدی ابوموسی مقصراست ( همان: 4/265) .درحقیقت، می‌توان گفت در تاریخ طبری روایت مدائنی خود وزنه‌ای دربرابر روایات منقول از سیف به شمار می‌رود .طبری غزای طبرستان، فرار یزدگرد به سوی خراسان وقتل او،و سپس فتوح خراسان را ازمدائنی می‌آورد ( همان: 4/269-271و 309-326) .

 طبری حوادث عصرامام علی(ع) راباحوصله وتفصیل ویژه‌ای آورده است . روایات و اخبارمنقول از مدائنی در این مقطع جایگاه خاصی دارد. گذشته از اهمیت معمول اخبار مدائنی، وجود آنها در کنار روایات سیف اهمیت آنها را دو چندان کرده است . در این راستا، اخبار سیف پر ازعبارت‌پردازی‌های صلح جویانه و دوری ازمطالب تفرقه آمیز است . هر چند بحث از ساختار و مفهوم شناسی روایات سیف خود مجال دیگری را می‌طلبد، شایان ذکراست دغدغۀ سیف این است که این اختلافات شدید منعکس نشود. او تلاش دارد تا با بیان مطالب مسالمت جویانه، اختلافات را به عده‌ای خاص منسوب نماید .بنابراین، روایات مدائنی قرینه‌ای بس قوی در تعدیل وتصحیح روایات سیف است .در این مقطع، روایات مدائنی بیشتر به راویانی باگرایش شیعی و هواخواه امام علی (ع)متکی ومتصل است .در واقع، یکی ازدلایل اهمیت تاریخ طبری نقل روایات متعدد و حتی معارض باگرایش های مختلف در موضوع واحد است .این نیز از هوشیاری و زیرکی طبری است که به سخنگوی جریان خاصی تبدیل نشده است. به عبارت دیگر، او دست خواننده را در قبال یک خبر نمی‌بندد و در صدد نیست تا در موضوعات مهم و بحث بر انگیز خواننده را با یک خبر خاص مجاب کند.

 با این وصف، طبری روایات جنگ جمل را به جز از سیف بن عمر به روش های گوناگون از مدائنی وابومخنف از طریق هشام بن محمد کلبی پی می‌گیرد .بدین سان طبری با اتکا به روایات امثال مدائنی از یک سونگری های جهت دار سیف بن عمر پیش‌گیری کرده است . در ضمن، روایات مدائنی خصلتی ضد اموی دارد؛از جمله او در موردی از مذاکرۀ توطئه‌گونۀ سران بنی امیه مانند سعید بن عاص و مروان بن حکم برای پی‌گیری خونخواهی عثمان یاد می کند (همان:4 /453). یکی از منابع طبری در شرح بیعت با امام علی (ع)مدائنی است .طبری با اتکا به روایات مدائنی فهرست نام اصحابی رابه دست می دهد. که ازبیعت باامام علی(ع) خودداری ورزیدند. این روایت مدائنی از یکی ازعلویان بنی حسن (ع)نقل شده است.او این دسته از صحابه را عثمانی می‌خواند ( همان4/430) .روایات مدائنی و سیف بن عمر دربارۀ کیفیت بیعت با امام علی (ع) و موضع‌گیری و دسته‌بندی‌های پس از قتل عثمان با یکدیگر اختلافاتی دارند. در روایات مدائنی تنها بیعت با امام علی(ع) آن هم به اجماع و حتی با نوعی تعجیل  مطرح شده است(همان:4/427)؛ در حالی که در روایات سیف بن عمر مسألۀ بیعت با دیگران غیر از امام علی(ع)  نیز در میان بوده است. در روایات سیف بین گردانندگان و عاملان آن جریان (قتل عثمان و بیعت امام علی(ع)) تشدد، آشوب و تفرقه بود و آنها نیز برای بیعت فشار می‌آوردند (همان: 4/432-433و 435). البته این بخش از روایات سیف با روایات دیگرانی چون ابن سعد و واقدی هماهنگی دارد. هر چند در بعضی روایات سیف (بسان مدائنی) به مواردی از اجماع در بیعت نیزاشاره شده است (همان:4/434-435). به هر حال، سیف از این اختلافات ناخرسند است و سبائیان را مسبب اصلی شورش علیه عثمان می‌داند (همان:4/344). او در حین بیعت با امام علی (ع)یک بار دیگر از این آشفته‌کاری سبائیان یاد می‌کند (همان: 4/436). هدف این نوشته مقایسه، بررسی و بخصوص ارزیابی روایات مدائنی است وسخن بر سر چندو چون گروه موسوم به سبائیان نیست.

سرانجام اینکه در همین راستا، طبری از عمر بن شبه و او از مدائنی تعداد کشتگان نبرد جمل را بیش ازشش هزار نوشته است (همان:4/545)؛ اما سیف آماری را ارائه نمی‌دهد. این با بینش او سازگاری دارد که اختلافات را کم رنگ جلوه دهد یا آن را نوعی سوء تفاهم فرض نماید. باری آمار مدائنی نیز قابل نقد است؛ چرا که باتوجه به کوتاهی زمان نبرد و با خویشتنداری و اکراهی که در میان بود این همه کشته بعید است. با این همه، موضع‌گیری مدائنی در جنگ جمل بدون تعصب و توأم با اعتدال و میانه‌روی است (العسلی، 1963: 479) .

 

2. اخبارفتوح وحوادث شرق باتکیه برمنطقۀخراسان

روایات مدائنی در بارۀ تاریخ فتوح خراسان و شرق جایگاه خاصی در فتوح‌نگاری دارد. به تعبیر ابن‌ندیم مدائنی در امور فارس و خراسان اطلاعات بیشتری از دیگران داشت (ابن ندیم، 1366: 158). نقد و تعمق در اخبار فتوح مدائنی دربارۀ خراسان و شرق درستی و دقت این روایات را به اثبات می‌رساند (العسلی، 1963: 475). با این حال، جای بسی تعجب است که بلاذری، که خود یکی از راویان برجستۀ مدائنی است، در کتاب فتوح‌البلدان در بارۀ خراسان بیش از یک روایت از وی نمی‌آورد. این خبر نیز اگر بیم تصرف نساخ در مورد آمار سپاهیان ششصد هزار نفری احنف نباشد، بس اغراق‌آمیزاست (بلاذری، 1367: 563). بیشتر مورخان از جمله طبری در شرح فتوحات، بخصوص فتوح خراسان، به روایات مدائنی اتکا کرده‌اند. اگر طبری روایات مدائنی را در فتوح خراسان نقل نمی‌کرد، بسیاری از این اخبار از بین می‌رفتند (جوابره، 2001: 500). روایات مدائنی در بخش فتوح تاریخ طبری جایگاه ویژه‌ای دارد . طبری در بخش فتوح از ابی مخنف، مدائنی، واقدی و سیف بن عمر نقل قول می‌کند؛ اما گویا در موارد اختلاف بیشتر به روایات مدائنی نظر دارد یا دست کم روایات وی فصل‌المعیار این اختلافات است (طبری، 1967: 4/ 89 و91). به هرحال، روایات مدائنی اخبار سیف را تکمیل یا تصحیح می‌نمایند (همان، 4/91و279به بعد). طبری روایات مدائنی را از اوایل قرن دوم به طورگسترده‌ای به کار گرفت. این روایات طیف متنوعی از اخبار و حوادث سیاسی و نظامی را در منطقۀ وسیعی از ماوراء‌النهر و خراسان تا شام و حجاز در بر می‌گیرد. باید یادآوری کرد که ابن ندیم از کتاب مدائنی با عنوان کتاب فتوح خراسان نام می‌برد که مشتمل بر اخبار فتوح و والیان آن سامان بود (ابن ندیم، 1366: 171). عناوینی که ابن ندیم از بخش‌های این کتاب به دست داده است با روایات مدائنی مسطور در تاریخ طبری مطابقت دارد. منابع روایی مدائنی در مورد اخبار خراسان متعدد است؛ از جمله راویان او در اخبار خراسان مفضل بن محمد و یحیی بن فضل بودند (طبری، 1967: 4/ 371-372، 386- 388 و 436 و 7/176،302، 325،332و 350). او موارد زیادی را نیز از راوی دیگر به نام ابوالذیال درباره فتوح قتیبه در بخارا نقل می‌کند (همان، ج6/439 و 444-445) .

اخبار مدائنی از حوادث و وقایع خراسان (مسطور و منقول در تاریخ طبری) بیشتر در دو حوزه است:

الف) اخبار والیان خراسان با دو رویکرد

1. عزل ونصب والیان مخالفت آنان با مرکزیامتابعت آنان ازمرکز و مناسبات آنها با دستگاه خلافت در شام یا والیان عراق. از جملۀ این موارد بودعزل سعید بن عمر الحرشی و نصب مسلم بن سعید (همان: 7/ 16 -20)، حاکمیت اشرس بر سمرقند و واقعۀ کمرجه (همان:7/ 57 -68) و ولایتداری نصر بن سیار (همان:7/154-159،224-، 227و277به بعد) .

 2. فتوحات و نبردهای والیان خراسان

طبری اخبار مهلب در کش و فتوح یزید بن مهلب در نیزک را از مدائنی می‌آورد (همان:4/386-388، 371- 372و 436). همچنین وی اخبار مربوط به ایران در عصرامام علی(ع) را از ابن شبه واو از مدائنی آورده است (همان:5 /137) و در ادامه اخبار حاکمیت ربیع بن زیاد در عصر معاویه در خراسان و فتوحات او را در ماوراءالنهر از او نقل می‌کند (همان:5/268و 291به بعد). انتصاب سعیدبن عثمان ، عزل ابن زیاد از خراسان، ولایتداری مسلم بن زیاد بر خراسان و مسألۀ خوارزم را نیز از این موارد باید شمرد (همان:5/471-472و 545). طبری در این مقطع روایات مدائنی را از عمر بن شبه و در مواردی از حارث بن ابی اسامه می‌آورد (همان: 5/351به بعد) .

طبری اخبار اواخر قرن اول درخراسان و فتوح آن سامان  از جمله فعالیت‌ها و اقدامات قتیبه در فتح سمرقند، شاش و فرغانه و فتوح کاشغر، غز و چین را به تفصیل از مدائنی ‌آورده است (همان:6/454-464، 482 -484، 492و 500-504). ازاین نوع اخبار به نبردهای مسلم بن سعید (همان، 7/32-35)، فتح ختل به دست اسدبن عبدالله (همان:7/43)، فتوحات و درگیری اسد با خاقان ترک (همان: 7/ 113، 128 و 135 -137) و نبردهای نصربن سیار در ماوراء‌النهربایداشاره کرد. دراین میان، درگیری قبایل عرب خراسان و دخالت این امرا نیز بارها بیان شده است.

اما طبری در اخبارفتوح طبرستان و جرجان افزون بر روایات مدائنی از هشام بن محمد و او از ابومخنف نیزبه شکل قرینه،مکمل یامعارض روایت می‌کند (همان: 6/536 و 541 به بعد).او در مواردی نیز اخبار غزای روم ( همان:6/530-532) وپاره‌ای از اخبار شام و عراق را از مدائنی آورده است (همان:6/496-500) .

ب)اخبارداعیان عباسی و تلاش های آنها در خراسان و روند نهضت عباسی در آن دیار، که نتیجۀآن سقوط امویان بود، نیز از بخش‌های مفصل تاریخ طبری است. روایات مدائنی در این مورد بس مفصل و جالب است. او ضمن پی گیری اخبار داعیان عباسی در منطقۀ خراسان (همان:7/49-51)؛ مطالب خود را با استقلال خاصی و بدون جانبداری از عباسیان بیان می‌کند. او در بخشی از روایت می‌آورد: در عهد ولایتداری اسد بن عبدالله اولین داعی عباسی، زیاد ابومحمد، از سوی محمدبن علی بن عبدالله برای تبلیغ و زمینه‌سازی نهضت قدم به خراسان نهاد. مدائنی درادامه از قول امام عباسی محمد بن علی به ابومحمد می‌گوید: «مردم را به ما دعوت کن و در میان یمنیان فرود آی و با مضریان لطف و مدارا نما وآنها را از مردی در نیشابورکه در دوستی بنی فاطمه شدیداست، منع کن» (همان :7/49). روایت طبری از سال 100 هـ ق تا پیروزی انقلاب عباسی بر محور خراسان وعراق ومناسبات آن دو به دو شکل رسمی(حاکمیت اموی ووالیان) و غیر رسمی(سران عباسی و داعیان) است (نک: همان: 7). در این میان، اخبار مدائنی، بخصوص در چگونگی ظهور دعوت عباسی و قیام آنها، جایگاه خاصی دارد (همان:7/353به بعد). البته طبری به دو طریق، یکی از مدائنی و دیگری از غیر او به اشکال گوناگون روایت می‌کند (همان :7/360به بعد). روایات مدائنی، که گاهی با روایات دیگران تکمیل می‌شود، از حرکت ابومسلم به روستای سفیدنج تا سقوط امویان در شام است (همان:7/363-448). در این موضع، مدائنی با اتکا به روایات هیثم بن عدی (درگذشته 207ﻫ.ق) اخبار ورود ابومسلم به عراق را در سال136ﻫ.ق می‌آورد (همان:7/471) .

طبری بخشی از روایات مدائنی را از راوی دیگر او؛ یعنی، احمد بن زهیر نقل می‌کند. از جملۀ این اخبار، خبر مفصل قتل ابومسلم و زمینه‌ها و کیفیت آن است (همان:7/479-495). اولین نتیجۀ قتل ابومسلم را، که همان خروج راوندیه بود، نیز مدائنی آورده است (همان :7/505 به بعد) .

طبری خبری مهم از مدائنی روایت می‌کند که به نوعی اساس قیام عباسی را زیر سؤال می‌برد. آنجایی که از نامۀ ابومسلم و چگونگی اعتراف وی خبر می‌دهد: «دراجرای دستور ابراهیم امام به هر کاری دست یازید و از ارتکاب هرعمل غیردینی و غیرانسانی ابا نورزید» (همان:7/481-482). صراحت بیان و انتقاد مدائنی در پاره‌ای موارد، بخصوص در مورد بنی عباس، بیش از حد تصور است. این موضوع علاوه بر استقلال و دقت او، از جامعۀباز وآزادآن عصر حکایت دارد. بالاتر از آن، شخصیت طبری است که چنین روایاتی را با ضبط خود جاودانه کرد. جالب اینکه این دو؛ یعنی، مدائنی و طبری با این اخبار منتقدانه در حق عباسیان، در بغداد، مقر خلافت عباسی، می‌زیستند.

 

3. اخبار خلفای اموی وسیرۀ آنها

 بسیاری از روایات مدائنی موجود در تاریخ طبری در اخبار خلفای اموی ، بخصوص سیرۀ آنها است. ابن ندیم از مجموعه آثار مدائنی در تاریخ خلفا یاد می‌کند؛ از جمله از کتابی باعنوان کتاب اخبار الخلفاءالکبیرنام می‌برد (ابن ندیم، 1366: 170). این کتاب مشتمل بر اخبار خلفا از ابوبکر تا معتصم است (همان). البته بعید است مطالب آن تا روزگار معتصم باشد؛ چرا که خلافت معتصم با سال‌های آخر عمر مدائنی مقارن بود و حتی آن دو مطابق بعضی روایات در حوالی یک سال درگذشتند. بنابراین، وی در آن سن و سال شاید نمی توانست چیزی از اخبار معتصم را فراهم کند. این موضوع کم و بیش تا حدی به روزگار خلافت مأمون (به جز چند روایت) نیز قابل تعمیم است. دلیل این امرآن است که روایات مدائنی در تاریخ طبری بسیار زودتر از آن قطع می‌شود. با توجه به علاقۀ طبری به مدائنی بعید است که اودر صورت وجود روایت از مدائنی به دیگران رجوع کرده یا یکباره روایات او را فرو گذاشته باشد . این احتمال وجود دارد که در این مقطع روایات مدائنی به جانبداری از عباسیان گراییده وشاید به این دلیل طبری از نقل آنها خودداری ورزیده باشد. اما قراین و سایر روایات این گمان را تأیید نمی‌کند. احتمال قوی دیگر این است که اخبار مدائنی دربارۀ عباسیان پس از منصور اندک بود که در آن صورت طبیعی بود که طبری به دیگران رجوع کرده باشد. اما نکتۀ احتیاطی این است که مسعودی در اخبار امین از علاقۀ مدائنی به اخبار عباسیان یاد می‌کند (مسعودی، 1375: 2/ 389). ابن ندیم چندین اثر از مدائنی در تاریخ خلفا نام برده است که هر کدام به موضوعی چون فتوحات شام در عصر ابوبکر  یا مقتل عثمان اختصاص داشت؛ازجمله کتاب تسمیه الخلفاو کناهم و اعمارهم و از همه مهم ترکتاب اخبار الخلفاءالکبیراست (ابن ندیم، 1366: 170-171). یاقوت نیز از کتاب بزرگ دیگرمدائنی به نام کتاب الدوله العباسیه یاد می‌کند (یاقوت حموی، 1936: 14/134 – 135). اگر این صحیح باشد جای تعجب دارد که چرا طبری اخبار عباسیان (پس از منصور) را از مدائنی نقل نمی‌‌کند. عنوان کتاب مورد اشارۀ یاقوت در فهرست ابن ندیم نیست که این خود وجود آن رادر پردۀ شک و ابهام قرار می‌دهد. یا اینکه همان احتمال پیشین؛ یعنی، جانبداری مدائنی از عباسیان موجب روی گردانی طبری از این دسته از اخبار شده است.

عده‌ای چون ولهاوزن و جواد علی معتقدند که دیدگاه مدائنی از نگاه عباسیان متأثر است (العسلی، 1963: 480، ؛علی، 1950: 1/ 157). عماد جوابره نیز معتقد است که از آنجایی که مهم ترین مصادر و مراجع مدائنی راویان بصره و کوفه هستند، او نیز به تبع و به شکل عام دیدگاه عراقیان را در بارۀ حاکمیت اموی و عباسی منعکس می‌کند (جوابره، 2001: 48)؛ اما العسلی ضمن رد این نظر مدعی است که مدائنی از روش و سیرۀ نیکوی معاویه یاد کرده است (العسلی، 1963: 481).ولی نگاهی به روایات موجود در تاریخ طبری این ادعای عسلی را به اثبات نمی‌رساند. مدائنی به شکل عام بدون بیان وجه مثبتی از سیره معاویه یاد می کند و بیشتر از بردباری و حوصلۀ او، که حاکی از نوعی رفتار سیاسی بود، خبر  می دهد(طبری، 1967: 5/ 332، 335-337). در همان حال،مدائنی با اتکا به سخنان معاویه از فضایل هاشمیان و سخاوت آنها و برعکس آن از خست و کف نفس امویان یادمی کند (همان:5/332). او حتی در مواردی از رفتار تحکم‌آمیز معاویه خبرمی دهد (همان: 5/332-333). مهم تر اینکه مدائنی روایتی دربارۀ معاویه می‌آورد که بس منتقدانه و حتی به گونه ای اعتراف معاویه به گناه است. معاویه در هنگام بیماری، که دخترانش او را به پهلو بر‌گرداندند، گفت: «کسی را می‌گردانید که از جوانی تا پیری پیوسته مال اندوخت، اگر به جهنم داخل نشود» (همان: 5/326-327). درست است که از مدائنی روایاتی مبنی بر اعتقاد عمیق معاویه به خدا و رسول(ص) هم وجود دارد (همان:5/327)، اما آنها در قبال روایت منتقدانۀ او اندکی بیش نیست. همچنین در کتب دیگر روایاتی از مدائنی در مذمت معاویه نقل شده است (جوابره، 2001: 402). بنابراین دست کم می‌توان گفت که مدائنی اگر نه نگاه عباسیان بلکه نگاه عراقیان را درباره امویان داشت یا به نوعی از آن متأثر بود؛ اما این به معنای جانبداری خاصی از مخالفان امویان نیست و بیان او همراه با واقع‌گرایی و نه خوشامدگویی است. همان گونه که آمد او در مواردی از عباسیان نیزبه تندی انتقاد کرده است (طبری، 1967: 7/481-482) .

طبری اخبارتلاش و اقدام معاویه برای بیعت با یزید و آن ماجرای عجیب را از طریق حارث بن ابی اسامه از مدائنی آورده است (همان: 5/301 به بعد). همچنین وی سیرۀ معاویه و سالشماری وقایع حاکمیت او را از طریق عمر بن شبه از مدائنی نقل کرده است (همان: 5/324-325و 329به بعد). روایات مدائنی مرگ عبدالملک بن مروان و ولید بن عبدالملک و سیرۀ آنها وبخشی از اخبارو سیرۀ عمر بن عبدالعزیز را نیز شامل می‌شود ( همان: 6/418-419، 496-500، 566و570) . احتمالاً بخش‌هایی از این روایات از مجموع کتب وی گرفته شده است.

در مورد رویکرد این بخش از روایات، لحن انتقادی مدائنی علیه بنی‌امیه در خور توجه است . واقعیت مهم این است که بخش قابل ملاحظه‌ای از انتقادات و نیش و کنایه‌ها علیه امویان به روایات مدائنی باز می‌گردد. این موارد تقریباً در تمام متون تاریخی مرتبط با امویان آمده است و اکنون نیز همچنان درصدر گزارش‌ها و تحقیقات تاریخ امویان قرار دارد. از جملۀ این روایات مدائنی، اخبار سرگذشت یزیدبن عبدالملک و دو محبوبه و معشوقۀ او به نام‌های سلامه و حبابه و اشعار معروف و مرتبط با آنهاست. این دلبران چنان دل خلیفه را ربودند که او وعده کرد خلافت را پس از مرگ به یکی از آن دو واگذار کند.طبری مرگ حبابه و بی‌قراری خلیفه در مرگ وی و توقف هفت روزۀ او در کنار جسد وی را که در تاریخ جاودانه شد، از عمر بن شبه و او از مدائنی نقل کرده است (همان:7/21-24). مدائنی در روایات دیگر به فسق و فجور و میگساری ولیدبن یزید بن عبدالملک پرداخت که آن نیز از طریق احمد بن زهیر به تاریخ طبری راه یافت (همان:7/231-232). همچنین داستان معروف امیر و آسیابان همان روایت مشهور مدائنی دربارۀ بلاهت عبدالله بن معاویه است (همان:5/329). طبری بیشتر روایات مربوط به سیرۀ خلفای اموی را از مدائنی نقل کرده است. سیرۀ هشام بن عبدالملک و اخبار ولید بن یزید نیز از این جمله‌اند (همان:7/25، 94به بعد و 231-254). طبری تقریباً بیشتر اخبار سال های آخرخلافت امویان بخصوص از سال 124 هـ ق تا سقوط آنان، را از مدائنی روایت می‌کند که دربرگیرندۀ انتقادات، طعنه ها و تعریض های فراوان در حق آن دودمان است (همان:7/200به بعد، بویژه ذیل سال126ﻫ.ق). در واقع، مدائنی یکی از منتقدان جدی و تأثیرگذار در احوال امویان و ارائه‌دهندۀ تصویری ناخوشایند از آنها است (هرچندامویان به دلایل متعدد چهرۀ کاملاً مخدوشی داشتند). گذشته از بیان سیرۀ آنها، طبری دربارۀ شورش ها و قیام های پی درپی و حوادث دیگر اواخر عصر اموی چون شورش اهل حمص (همان:7/262)، شورش اهل اردن و فلسطین (همان: 7 /266) ، اختلاف داخلی بنی‌امیه (همان: 7/281و 295به بعد)، خودداری نصراز سپردن خراسان به والی یزید بن ولید، منصور بن جمهور (همان:7/277به بعد) از مدائنی روایت می‌کند.

سرانجام طبری تاریخ وقایع سال های104 تا146ﻫ.ق را، که پر از حوادث بزرگ و تأثیرگذار در حوزۀ عراق، شام و خراسان در چهار قالب فتوحات، قیام های داخلی، اختلافات حاکمیت و برآمدن عباسیان است، براساس روایات مدائنی نوشت. چنانچه این وقایع از تاریخ طبری استخراج شوند، نیمی از مطالب مهم این مقطع (چهل‌‌ساله) را در بر خواهند گرفت. البته طبری در فواصل اخبار مدائنی از راویان مشهوری چون ابوعبیده معمر بن مثنی، ابومخنف، هشام بن محمد و دیگران نیز روایت کرده است. در این میان، دست کم روایات مدائنی از نظر تقویم و روزشماری با اخبار منقول از واقدی هماهنگی و سازگاری دارد (همان:7/200-208). این نیز یکی از دلایل قوت روایات مدائنی است. روایات مدائنی با روایات هشام بن محمد از ابومخنف در مواردی از جمله در مناسبات ابن زبیر با محمدبن حنفیه و دیگران مطابقت دارد (همان:6/75-76). بدین سان مدائنی حلقه اتصال بیشتر گرایش های مختلف از سنیان و شیعیان تا اخباریان دارای گرایش های قبیله‌ای و حتی امویان چون عوانه بن حکم بود. این دلالت براین دارد که مدائنی بدون توجه به وابستگی‌های عقیدتی و اجتماعی راویان اخبار آنها را روایت کرده است. او در روایت اخبار واقع گرا است. همین موضوع او را به یکی از معروف‌ترین راویان و اخباریان تبدیل کرده است. او برجسته‌ترین حلقة‌ اتصال اخباریان پیشین با نخستین مورخان عمومی نویس است. این همه به او موقعیتی خاص بخشید تا روایاتش را تمام مورخان باگرایش های مختلف با حسن‌نظر تلقی نمایند.

 

4.اخبار عراق و شهر بصره

اوضاع پر تلاطم عراق آن را در کانون توجه وعلاقۀ راویان اخبار قرار داد .اغلب راویان واخباریان مشهور بخشی از فعالیت خودیا همۀ آن رابرای پوشش اخبار این منطقه صرف کردند .اخبار عراق برای تمام گرایش های مذهبی واجتماعی جذاب و دلکش بود. خاستگاه ومحل فعالیت بسیاری ازفرق مختلف همچون خوارج وگروه های گوناگون قبیله ای عراق بود. فتوحات، نبردهای داخلی عصرامام علی(ع)، تشکیل و تداوم فرقۀ خوارج و اقدامات و فعالیت های آنها دراین منطقه رخ نمود . قیام امام حسین(ع)، توابین، مختاروزیدبن علی، نبرد آل زبیر وآل مروان برای تسلط برعراق وده هاموضوع دیگر، این منطقه را از سایر مناطق جهان اسلام متفاوت کرد .در واقع، عراق قلب تپندۀ جهان اسلام بود و این موقعیت راتااواسط عصرعباسی و به وجهی تا آخر عصر خلافت حفظ کرد . به این علت وبه خاطراین همه رخداد اغلب اخباریان توجه خود را به آن معطوف داشتند .راویان مشهوری چون ابومخنف، سیف بن عمر، ابوعبیده معمر بن مثنی، عوانه بن حکم، عمر بن شبه، مدائنی، هشام بن محمد کلبی و هیثم بن عدی نمونه هایی هستندکه به رخدادهای عراق توجه ویژه‌ای نمودند .این اخباریان هر کدام گرایشی خاص داشتند .ابو مخنف و هشام بن محمد با گرایش شیعی، ابوعبیده معمر بن مثنی با گرایش خارجی و دیگران نیز با بینش واعتقادات دیگر، رنگین کمانی راتشکیل می‌دادند که حداقل نتیجه آن این بود که یکسان سازی اخبار به سود یا علیه فرد یا جریانی ناممکن می‌شد. با این وضعیت تحریف وسیع نیزممکن نبود .

 دراین میان، مدائنی بخش زیادی ازتلاش های خودرابروقایع عراق متمرکزکرد .اویکی ازمعروف‌ترین راویان اخبارعراق، بخصوص شهر بصره است. مدائنی زادۀ بصره بود و علاقۀ خاصی به اخبارآن دیار دارد .براساس نوشتۀ ابن ندیم، آثارمدائنی دربارۀ حوادث گوناگون عراق  بالغ بر ده هاعنوان است( ابن ندیم، 1366: 168 به بعد) .او مجموعه آثاری درباره بصره دارد، از جمله: کتاب فتوح بصره، کتاب قضاه اهل بصره وکتاب تفاخر اهل البصره واهل الکوفه (همان‌جا) .اخباربصره حتی پس از نبرد جمل، که در حوالی بصره رخ داد، برای مدائنی اهمیت فراوان داشت .جواد علی نیز به درستی تصریح کرده است که مدائنی به اخبار بصره علاقۀ خاصی دارد(علی، 1950: 1/157) . در این میان، روایات او- صرف نظر از جنگ جمل- از سال38ﻫ.ق یعنی، ازنبردهای امام علی(ع) بامعاویه برای تسلط برمناطق مختلف آغازمی‌شود . در این مقطع، طبری روایات مدائنی را ازطریق عمربن شبه می آورد .اولین خبر در بارۀ تلاش معاویه با اعزام ابن حضرمی برای تصرف بصره رقم می خورد( طبری، 1967: 5/110-113) .بصره پس از کوفه نقطه ای پر آشوب بود و حتی پس از افول کوفه، آن موقعیت را تا مدت‌ها همچنان حفظ کرد .اگرکوفه دارای گرایش علوی- شیعی بود، بصره گرایش عثمانی وخارجی داشت. این شهر و مناطق اطراف آن یکی ازکنام های خوارج شمرده می‌شد . بصره ازنیمۀ دوم قرن اول و ازسال64ﻫ.ق مقطع پر اضطرابی را ازسر گذراند و اخبارش به شکل ویژه مورد توجه اخباریانی چون مدائنی قرار گرفت .حداقل سه راوی مهم و برجسته؛ یعنی، مدائنی، ابوعبیده وعمر بن شبه خودازاهالی بصره بودند. این شهر نقش پراهمیتی درمعادلۀ قدرت بین آل زبیروآل مروان بازی کرد . بااین همه، روایات مدائنی دربارۀ وقایع مذکور ازطریق دوراوی مشهوراو؛ یعنی، عمر بن شبه واحمدبن زهیر بیان شده است . طبری گذشته ازاخبارآل زبیروخوارج، ماجرای مختار، مقتل عبدالله بن الحر، درگیری عبدالملک ومصعب بن زبیر ودرگیری عبدالله بن زبیرباامویان را ازطریق دوراوی یاد شده از مدائنی آورده است (همان:5/545؛6/66، 75-76، 93، 117-118، 128به بعد، 152، 154، 158و 160به بعد) . طبری در مجموع رخدادهای عراق را بیشتر از ابومخنف و مدائنی می آورد .افزون براین، طبری در قبال اخبار مدائنی ازوقایع بصره، روایات ابوعبیده معمربن مثنی را، که گرایش خارجی دارد، می آورد تا قرینه ای درقبال روایات او محسوب ‌شود .به عبارت دیگر، دراین مقطع روایات ابوعبیده معمربن مثنی قرینه، مکمل یا حتی معارض روایات مدائنی است .

 

آخرین روایات مدائنی در تاریخ طبری

 روایات مدائنی درتاریخ طبری ازسال6 14ﻫ.ق به مدت پنجاه سال قطع می‌شود.در این مقطع، طبری ظاهراًازدوراوی به نام های علی بن محمد بن سلیمان بن علی هاشمی( همان:8/33، 80و82)وعلی بن محمد بن سلیمان بن عبدالله نوفلی (همان:8/7، 20، 59و61) روایت می کند .این دو راوی1 علاوه برشباهت های اسمی، هردو از پدران خود نیز روایت می‌کنندوبا مدائنی هم شباهت اسمی دارند .علی بن محمد نوفلی صاحب اثری به نام کتاب الاخبار است (علی بن محمدنوفلی، 21/1375: 1/18، 19و 83) .این کتاب رابه تازگی رسول جعفریان چاپ کرده است . اصفهانی نیز اخبار زیادی را از طریق منابع روایی‌ خود از وی آورده است (اصفهانی، 1966: 105، 112، 114، 225، 227) . از آنجایی که طبری معمولا درمواردی تنهابه نام راوی وپدراو اشاره می‌کند همچون« قال علی بن محمد» ، این شباهت‌های اسمی موجب این گمان شده است که شاید مراد و منظور وی مدائنی باشد. در حالی که با دقت در سابقه و ادامۀ روایت متوجه خواهیم شد که طبری منظورخود را در آغاز روایت به درستی بیان داشته است که ازکدام علی بن محمد نقل قول می کند.

 طبری یکی دوروایت ازعلی بن محمد در سال 158ﻫ.ق می‌آورد (طبری، 1967: 8/72. به ظاهر معلوم نیست که کدام علی بن محمد مورداشاره است؛ ولی باقرینه می‌توان گفت که منظور وی نه مدائنی بلکه علی بن محمد نوفلی است که درصفحات پیش ازاو یاد کرده است .قرینۀ دیگربرای تقویت این ادعا این است که درادامه به صراحت خبری ازعلی بن محمد هاشمی می‌آورد (همان:8 /80-81). این روند درصفحۀ بعد همچنان ادامه می‌یابد . علاوه براین راوی از پدرش روایت می‌کند؛ درحالی که مدائنی از پدرش روایت   نمی نماید(همان:8/83) .در این میان، او به صراحت خبری ازمدائنی مبنی برورود هیأتی ازمردم شام به حضورابوجعفرمنصورمی آورد که اصل خبرمربوط به سال139ﻫ.ق است، هرچند آن را در ذیل سال 158ﻫ.ق آورده است (همان، 8/84) . در ذیل همین سال(158ﻫ.ق) خبر کوتاه دیگری از مدائنی مبنی برآسودگی خیال منصورپس ازسرکوبی قیام های محمد و ابراهیم علوی دارد (همان:8/99) . طبری این اخباررا درذیل سال 158ﻫ.ق در بیان سیرۀ منصور می‌آورد؛ اما وقوع آنها به مدت ها پیش برمی‌گردد . طبری درآغاز خلافت مهدی از علی بن محمد نوفلی روایت می‌نماید. دراین برهه ازروایات مدائنی خبری نیست . در سال193(همان:8/355)روایتی ازعلی بن محمد آمده است که بعید می نماید ازمدائنی باشد؛ چراکه این راوی در ادامه از پدرش نقل می‌کند که باید علی بن محمد نوفلی باشد( همان:8/356) . بنابراین روایات مدائنی در یک غیبت طولانی پنجاه ساله درتاریخ طبری در ذیل سال198ﻫ.ق و ماجرای اختلاف مأمون و امین به گونه‌ای مستعجل ظاهر می‌شود. روایات مدائنی در سال198ﻫ.ق، که بغداد در محاصرۀ نیرو‌های خراسانی مأمون بود و امین ضمن فرار به آتش زدن کاخ خلاد دستورداد، ازسرگرفته می‌شود. بدین سان غیبت پنجاه سالۀ مدائنی با این خبر کوتاه به سرآمد (همان :8/478). طبری، که مدت مدیدی از مدائنی روایتی ندارد، به خاطر رفع هرگونه ابهام در شباهت های اسمی پیش گفته نام و کنیۀ کامل اورا می‌آورد و می‌نویسد: «و ذکر عن ابوالحسن المدائنی» یا« قال ابوالحسن المدائنی» (همان:8/478، 481، 483و489).به جزآن،وی چند خبر از مدائنی مرتبط با ماجرای مأمون وامین،نحوۀ استیلای طاهر و هرثمه برشهرو سقوط و تسلیم امین آورده است(همان:8/481 و 483) .اماازهمه مهم ترروایت مدائنی درمورد مکاتبۀ مفصل طاهر با مأمون دربارۀ چگونگی فتح بغداد است. این نامه اهمیت فراوانی دارد (همان:8/489-493) .اویکی دو مورد نیز از چند پیشامد برای طاهر در بغداد یاد می‌کند (همان:8/497). این مهم ترین روایات از مدائنی از سال146ﻫ.ق تاکنون است.بدین سان واپسین خبرهای مدائنی همان نامۀ مفصل است. بدین ترتیب، اخبار طبری از مدائنی درذیل سال198ﻫ.ق وماجرای امین ومأمون برای همیشه پایان می یابد .با تمام این موارد این ابهام همچنان به قوت خود باقی است که چرا مدائنی از زمان منصور تا زمان مأمون از روایات مدائنی صرف نظر کرده است؟آیا در این مقطع، راویان و اخباریان دیگر از مدائنی مطلع‌تر و موثق‌تر بودند؟ یا اینکه طبری به درستی تشخیص داده است که باید از راویانی بهره جوید که فاصلۀ زمانی بیشتری با وقایع برای جستجوی بهتر داشته باشند. اما احتمال قریب به یقین این است که در این مقطع اخبار مدائنی اندک وبه فراوانی وتنوع ایام پیشین نبود تا طبری آنها را به شکل وسیعی به کار گیرد.

 

 مشایخ و منابع روایی مدائنی

چنانکه اشاره شد مدائنی در بیان اخبارخود از منابع روایی متعددی سودجسته است. دربارۀ مشایخ، منابع روایی و مصادر او چند نکته قابل یاد آوری است: اول اینکه تعداد مشایخ ومنابع روایی او بسیار فراوان است؛ چراکه حوزۀ وسیع کار مدائنی بناچار منابع روایی متعددی را می‌طلبد. دوم اینکه شیخ یا مشایخ یا منبع روایی برجسته و منحصر به فردی که بر کل روایات مدائنی تأثیر خاصی داشته باشد وجود ندارد، به عبارت دیگر، کسی بر روایات او حق انحصاری ندارد .دیگر اینکه مدائنی در موارد متعددی از منابع خود به صیغۀ جمع یاد یا چند منبع را با هم ترکیب می‌کند (همان :6/و 325). مشایخ ومنابع مدائنی از نظر تخصص، معلومات، منطقۀ سکونت ودرجۀ وثاقت متفاوت هستند (فهد، 172:1975؛جوابره، 2001: 49). با این حال، او کوشیده است که از افراد موثق استفاده نماید (فهد، 179:1975) .مدائنی در مناطق مختلف از مشایخ ومنابع روایی خاصی روایت کرده است. برای نمونه، در اخبار عراق و خلفا از ابن کلبی هشام بن محمد، ابومخنف، هیثم بن عدی، عوانه بن حکم و در اخبار خراسان از ابوالذیال زهیر بن العدوی، مفضل بن محمد ضبی، یحیی بن طفیل، حسن رشیدو کلیب بن خلف بیشترین روایت را دارد .ابن ندیم در میان مشایخ او تنها از ابویقظان نسابه (درگذشته170ﻫ.ق) یاد می کند(ابن ندیم، 1366: 159) . عماد جوابره در بارۀ مشایخ مدائنی بحثی تفصیلی دارد و بخش مهمی از رسالۀ او(46-329) به این موضوع اختصاص یافت .او نیز ضمن تأیید تنوع وگستردگی موضوعات مورد توجه مدائنی به تبع از مصادر و مشایخ متعدد او یاد می کند. (جوابره، 2001: 46) . در نهایت، فهرست مفصل جوابره حاکی از این است که مشایخ و منابع روایی مدائنی بیش از چهارصد نفر هستند که در این میان،وی بیشترین روایات را از بیست نفر دارد (همان:50). فهد نیز مصادر مدائنی را به سه دسته منابع شفایی، منابع کتبی و دیده‌ها و شنیده‌ها تقسیم کرده است(نک:فهد، 1975: 162-177) .

 با توجه به تاریخ طبری، مدائنی اخبارخراسان را از یحیی بن طفیل و بخصوص مفضل بن محمد می‌آورد (طبری، 6:1975/176، 250، 320، ، 325، 350،355 ، 424،436و...) . گذشته از آن، در اخبار خراسان از راویان و مطلعانی مانند ابوالذیال زهیرالعدوی (همان: 5/110،6/430، 432، 442، 445، 469،509 و513 و7/18، 52، 67، 289، 341، 381، 388)، حسن بنرشید (همان:5/297، 473، 546،6/77، 461، 469، 471، 509، 513 و 524و7/297، 315، 388، 401، 403، 405و 412 و . .) وکلیب بن خلف العمی(همان:4/271؛6/396، 424، 469، 507، 513، 527، 535، 566 و567و . ..) استفاده کرده است .بدین سان مدائنی حتی دربارۀ یک منطقۀ جغرافیایی از منابع متعددی بهره گرفت. دراخبار عراق، حجاز و شام نیز منابع روایی مختلفی چون ابی معشر، ابومخنف و هیثم بن عدی دارد که پیشتر یکی از سلسله راویان وی را آوردیم .

 طبری دراغلب مواردسلسله راویان مدائنی را تا سرچشمۀ اصلی نام می‌برد؛ اما گاه نیز به شکل عمومی می‌نویسد: «حدثنا عمر قال حدثنا ابوالحسن عن رجاله» (همان:6/192). در مواضعی نیز بدون نقل سلسله راویان به شکل مستقیم از مدائنی با عنوان «قال المدائنی» روایت دارد که به احتمال قریب به یقین از منابع مکتوب وی بهره گرفته است (همان:6/325) .خبرطبری به نقل از مدائنی (ذیل سال77ﻫ.ق)دربارۀ انتصاب یزیدبن مهلب بر خراسان به وسیلۀ سلیمان بن عبدالملک حاوی نکتۀ مهمی است و آن این است ظاهراً خود مدائنی سلسله اسناد اخبار راکه شباهت‌ها و اختلافاتی با هم داشته‌اند با ذکرموارداشتراک با هم تلفیق و اصلاح کرده است .این نیز دلیل دیگری بر استفادۀ طبری ازآثارمکتوب وی است (همان:6/325) .

 

راویان مدائنی در تاریخ طبری

ظاهراً مدائنی جلسات درس داشت و کتاب هایش را در آن تدریس می‌کرد . حتی در محافل درس او از شاعران برجسته‌ای چون فرزدق و جریر یاد کرده‌اند(جوابره، 2001: 331) . ابن ندیم درالفهرست تنها یکی از راویان و مصاحبان وی به نام احمدبن حارث خراز(درگذشته258ﻫ.ق) را یاد می‌کند (ابن ندیم، 1366: 173). این احمدبن حارث خراز از اخباریان و شعراشمرده می‌شد. دست کم یکی از کتاب های وی به نام کتاب اسماء الخلفاء و الصحابه با اثری از مدائنی شباهت عنوانی دارد. (همان: 173-174). با وجود اینکه ابن ندیم اورا راوی مدائنی نوشته ، در تاریخ طبری تنها دو روایت (تاآنجایی که دیده ام) از وی نقل شده است که آن دو نیز از مدائنی نیست(طبری،7:1967/510؛ و

9/142). البته این بدین معنا نیست که گفتۀ ابن ندیم خالی ازحقیقت است؛ چرا که مورخانی دیگر به شکل وسیعی از طریق همین احمدبن حارث روایات مدائنی را نقل کرده اند .مسعودی داستانی جالب وخواندنی از احمد بن حارث از مدائنی آورده است (مسعودی،2:1375/548-549). ابوالفرج اصفهانی نیزاخبار زیادی را از همین راوی از مدائنی دارد .این اخبار در مورد امام حسن (ع)و مقتل امام حسین(ع)، دعوت مردم کوفه از وی و سایر علویان است (اصفهانی، 1966: 56، 57، 59، 61، 65 ،76 ، 79، 112،173و 180). اصفهانی روایات مدائنی را به شیوه‌های مختلف از جمله از طریق احمدبن محمدبن شیبه از احمد بن حارث الخراز می آورد(همان: 51و 62-63).

در تاریخ طبری راویان مدائنی کسانی غیر از ابن حارث هستند. از جمله دو نفراز راوی‌های مدائنی، یعنی، عمر بن شبه و ابن ابی خیثمه بیشترین اخبار را ازوی نقل کرده‌اند. طبری نیز روایات مدائنی را بیشتر از این دو نفر شنیده است. در تاریخ طبری ازعمر بن شبه تقریباً165 خبر و از احمد بن زهیر مشهور به ابن ابی خیثمه (کتابش با عنوان تاریخ الکبیر در چهارجلد به چاپ رسیده است) هفتاد روایت نقل شده است که بیشتر آنها به مدائنی باز می‌گردند. درحقیقت، این دو حلقۀ واسطۀ طبری بامدائنی هستند .

این عمر بن شبه ابوزید النمیری البصری است. وی به سال173ﻫ.ق دربصره زاده شد؛در بغدادزیست و به سال 262ﻫ.ق در شهر سامرادرگذشت (در مورد احوال او نک: ابن ندیم، 1366: 185؛خطیب بغدادی،11:1931/  210؛ابن اثیر، بی تا: 12/156؛ابن خلکان، 1968: 3/440) .درمجموع، نویسندگان ورجال شناسان با قطعیت هرچه تمام تراو رایک راوی موثق، صادق القول و صریح اللهجه قلمداد کرده‌اند (ابن ندیم، 1366: 185؛خطیب بغدادی، 1931: 11/209-210؛ذهبی، 1956: 2/516-517). ابن ندیم علاوه بر توثیق وی، اورا از دانایان اخبار، کثیراطلاع و عالم به سیره و مغازی نوشته است (ابن ندیم، 1366: 185). او در حدود 22 اثردرموضوعات مختلف از وی نام برده است که تعداد زیادی از آنهاتاریخ های محلی شهرهای بصره، کوفه، مکه و مدینه هستند (همان‌جا) .عمر بن شبه راوی و به تبع شاگرد مدائنی به شمارمی رود. وی شاگرد ابوعبیده معمر بن مثنی، اخباری مشهور و عالم به اخبار جاهلی، اشعار عرب و تاریخ وقایع و فرق اسلامی،نیز است. این همه از شخصیت مقبول عمر بن شبه و اطلاعات فراوان اوحکایت دارد. او دست کم با دو راوی برجستۀ عصر؛ یعنی، ابوعبیده ومدائنی ارتباط داشت. تأثیر پذیری وی ازآنها در روایات و آثارابن شبه به چشم می‌خورد. برای نمونه، شباهت زیادی بین عناوین آثار ابوعبیده و عمربن شبه وجود دارد. از جمله این آثار مقتل عثمان، کتاب البصره، کتاب الشعروالشعراء، کتاب محمد و ابراهیم ابن عبدالله بن حسن است (همان، 1366: 185مقایسه کنید با همان، 93-94). ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین گزارش مفصلی از عمر بن شبه در اخبار واحوال و قیام محمد (نفس زکیه) و برادر او، ابراهیم می‌آورد (اصفهانی، 1966: 157، 200-210 256).این گزارش در واقع دلیلی بر صحت نوشتۀ ابن ندیم مبنی بر وجود اثری از ابن شبه دربارۀ محمد و ابراهیم ابنا عبدالله بن حسن است .

 در تاریخ طبری روایات زیادی ازعمربن شبه وجود دارد .طبری از وی با این اشارات« حدثنی عمر»یا« حدثنی ابوزید» یاد می‌کند. اعتماد طبری به عمربن شبه و تأثیرپذیری اش از وی بسیار زیادبود. طبری، که تقریباً متذکر منابع نوشتاری نمی‌شود و بیشتر ترجیح می‌دهد که کار خود را به شکل روایی پی گیرد، تنها در یک مورد از منبعی مکتوب یاد می‌کند که همان اخبار اهل البصره ابن شبه باشد(طبری،  5:1967/279). عمر بن شبه نیز به طبری توجه و یژه‌ای داشت و به گفتۀ طبری، او کتاب اخبار اهل البصره را بروی خواند (همان: 5/297). از آنجایی که بسیاری از اخبار مدائنی از طریق عمربن شبه به تاریخ طبری راه یافت ، پراکندگی روایات او در تاریخ طبری با آنچه در مورد مدائنی گفته آمد کم و بیش مطابقت دارد. این اخبار از سال 11ﻫ.ق شروع می شود و تا سال 198ﻫ.ق و کشته شدن امین ادامه می‌یابد. با وجود اینکه عمر بن شبه راوی مدائنی است، این دو در مواردی با هم اختلاف دارند. یکی از این اختلافات در نام عامل حج درسال 39ﻫ.ق است. عده‌ای از جمله عمر بن شبه گفته‌اند امیر حج در این سال ابن عباس بود؛ در حالی که مدائنی معتقد است که ابن عباس در هیچ موسم حجی پیش از شهادت امام علی(ع) دورۀ خلافت  شرکت نداشت (همان، 5/136). عمربن شبه علاوه بر مدائنی با واسطه از طرق دیگر در مواردی راوی آثارابومخنف نیز است. ابوالفرج اصفهانی نیز روایات زیادی از عمر بن شبه دربارۀ علویانی چون عبدالله بن حسن بن حسن و پسرانش، محمد نفس زکیه و ابراهیم، آورده است. روایات عمر بن شبه موجود در مقاتل الطالبیین بر خلاف تاریخ طبری ازغیر مدائنی است (اصفهانی، 1966: 126به بعد، 140، 156-159، 172-176و 210-255). بدین ترتیب، حداقل روایات عمر بن شبه در مورد قیام محمدنفس زکیه وابراهیم یکی ازمشروح ترین گزارش ها است (همان: 157، 200-210 و 256). این چیزی نیست جز اینکه ابن شبه کتابی اختصاصی دربارۀ این رهبران قیام تألیف کرده بود .

دیگر راوی مشهور مدائنی، احمد بن زهیربن حرب معروف به ابن ابی خیثمه است .احمد در حدود سال 185ﻫ.ق در بغداد متولد گردید. پدرش ازعلمای عصربود .احمد علم حدیث را از علمای بزرگی چون یحیی بن معین و احمد بن حنبل و انساب را از مدائنی فراگرفت (خطیب بغدادی، 1931: 4/163-164).او ازمحدثان اخباری وفقیه بود. ابن ندیم او را در ذیل اصحاب حدیث آورده است(ابن ندیم، 1366: 418). رجال شناسان وی را موثق و امین ارزیابی کرده‌اند (خطیب بغدادی، 4:1931 /163؛ذهبی، 1954: 2/596). او درسال 279ﻫ.ق در گذشت (ابن‌ندیم، 1366: 419).

ابن ندیم آثار اورا بر می‌شمارد؛ از جمله کتابی به نام تاریخ الکبیر که اغلب به تحسین آن پرداخته‌اند .خطیب بغدادی ادعا دارد که کتابی از آن سودمندتر ندیده است؛ اما اواجازۀ روایت آن را به کسی مگر به صورت کامل نمی داد (خطیب بغدادی، 1931: 4/163). ابن عماداین کتاب را تاریخ الکبیر نامیده است (ابن عماد، بی تا: 2/174) .حاجی خلیفه ضمن تحسین آن را تاریخ ابن ابی خیثمه می خواند که به شیوۀ اهل حدیث تدوین شده است (حاجی خلیفه، بی تا: 1/276) .او یکی از منابع تاریخ طبری است و بی‌شک در ساختار تاریخ او تأثیر گذاشت .

طبری درمورد دلایل سقوط برامکه اقوال متعددی را بیان می کند(طبری، 1967: 8/287 به بعد)، اما ازاحمد بن زهیر همان داستان مشهور جعفر و عباسه رانقل می‌نماید که در میان آن روایات بی‌اعتبارترین است (همان: 8/294). ناگفته نماند که این روایت از مدائنی نیست .

 طبری بدین گونه روایت خود را ازاحمد بن زهیر نقل می‌کند: «احمد بن زهیر ازپدرش و او از وهب بن جریر و او از یونس بن یزیدالابلی و او از زهری مرا نقل کرد که مردم باعلی(ع) بیعت کردند و کس به طلب زبیر و طلحه فرستادند» (همان:4/452). اما روایات احمد بن زهیر از مدائنی در بیشتر موارد، بخصوص حوادث و وقایع عراق از سال64ﻫ.ق تا خلافت عباسی، است .

 راویان مدائنی در خارج از حوزۀ تاریخ طبری بس فراوان و اغلب صاحب نام وپرآوازه اند . خلیفه بن خیاط(درگذشته240ﻫ.ق)، زبیر بن بکار(درگذشته 256ﻫ.ق)و بلاذری (درگذشته 279ﻫ.ق) از راویان دیگر او هستند .جوابره فهرستی از راویان وی را آورده است (جوابره، 2001: 381) .

نتیجه

از آنجایی که مدائنی از اخباریان خوش نام و در عین حال متخصص در دورۀ اسلامی، بخصوص در فتوح شرق و تاریخ خلفا و اخبار عراق، بود، توجه مورخان را به خود جلب کرد. چرایی توجه مورخان از جمله طبری به آثار و روایات او در تنوع و وسعت دانش، اعتدال و میانه‌روی و نگاه بی‌غرضانۀ او نهفته است. حوزۀ وسیع کار او، که به تحقیق و جستجوی وی از منابع و مشایخ متعدد متکی بود، در کنار راویان متعددش مایۀ اعتبار اخبار و روایات او شد . با این وضعیت توجه طبری به روایات او بسیار زیاد است؛ چراکه شخصیت، بینش وپاره‌ای از نگاه های او به مدائنی بی شباهت نیست . طبری به عنوان یک مفسر، محدث و مورخ سنتگراو متشرع همان نظر رجال شناسان را به کار بست که گفته بودند: هر کسی در طلب اخبار عصر اسلامی یا در صدد کسب اخبار خراسان است به مدائنی رجوع نماید. او با شناختی که ازمدائنی داشت در مواردی روایات او را به عمد به عنوان قرینه و معارض در برابر روایات کسانی چون سیف بن عمر قرار داد تا از تک‌روی‌های سیف جلوگیری کند. طبری، که در صدد ارائۀ تاریخ متعادلی از امت اسلامی بود، به جستجوی منابعی بر آمد که این نگاه را منعکس کند. روایات مدائنی این وضعیت را داشت.پس طبری با بهره جویی فراوان از روایات او به تعادل و حتی اعتبار کتاب تاریخ خود افزود. هرچند اخبار مدائنی در مورد امویان از سرزنش وتعریض خالی نیست، وی به عباسیان نیز تعهد خاصی نداشت.این همه از او چهره ای شاخص و تأثیرگذار در تاریخ نگاری اسلامی، بخصوص در تاریخ طبری، ساخته است .

 

پی‌نوشت‌ها

1.این دو راوی؛ یعنی، علی بن محمد بن سلیمان بن عبدالله النوفلی و علی بن محمد بن سلیمان بن علی هاشمی اول اینکه شباهت اسمی و نسبی زیادی دارند؛ دوم اینکه روایات آن دو به یک مقطع زمانی عصر عباسی مربوط است و سوم اینکه هر دو از پدران خود روایت می‌نمایند. این شباهت چنان است که احتمال دارداین  دو یک نفر باشند؛  اما آنچه مانع قطعیت این موضوع می‌گردد این است که طبری روایات این دو را به تفکیک آورده است (طبری: 8/80) .احتمال داردکه طبری اشتباه کرده باشد . با این حال، علی بن محمد نوفلی بسیار معروف است و از منابع طبری، اصفهانی و مسعودی به شمار می‌رود؛ امادیگری  چندان معروفیتی ندارد و پرآوازه نیست.

 

الف)کتاب‌ها

1. ابن اثیر، علی بن محمد .(بی تا) . الکامل (تاریخ بزرگ اسلام وایران)، ترجمه مهیار خلیلی، تهران :شرکت سهامی وچاپ وانتشارات کتب ایران، ج12.

2.ابن خلکان، ابی العباس شمس الدین احمد بن محمد .(1968) . وفیات الاعیان وانباء ابناء الزمان، حققه احسان عباس، بیروت : دارصادر، ج3.

3.ابن عماد حنبلی، ابی الفلاح عبدالحی.(بی تا) .شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت:المکتب التجاری للطباعه النشروالتوزیع .

4.ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم .(1969/1388ﻫ. ق) . المعارف، حققه وقدم له ثروت عکاشه، قاهره: دارالمعارف بمصر، الطبعه الثانی .

5.ابن ندیم، محمد بن اسحاق .(1366) . الفهرست، ترجمه و تحقیق رضاتجدد، تهران: امیر کبیر .

6. اصفهانی، ابوالفرج.( 1966/1385 ﻫ. ق) . مقاتل الطالبیین، قدمه له واشرف علی طبعه کاظم مظفر، نجف : مطبعه الحیدریه .

7.بروکلمان، کارل .( 1969) .تاریخ الادب العربی، نقله الی العربیه عبدالحلیم النجار، قاهره: دارالمعارف بمصر، الطبعه الثانی .

8. بغدادی، عبدالقاهربن عمر .( 1967/1387ﻫ.ق) .خزانه الادب ولب لباب لسان العرب، تحقیق محمد عبدالسلام هارون، قاهره:دارالکتب العربی للطبعه والنشر.

9. بلاذری، احمدبن یحیی .(1367) . فتوح البلدان، ترجمه محمدمتوکل، تهران : نقره .

10. حاحظ،عمربن بحر .( 2009) . البخلاء، قدمه له وشرحه د .عباس عبدالساتر، بیروت: منشورات ودار مکتبه الهلال .

11.------------- .( 1998/1418ﻫ.ق) .البیان والتبیین، حققه محمد عبدالسلام هارون، قاهره: المکتب الخانجی، الطبعه السابعه .

12. ------------- .( 1969/1388ﻫ.ق) .کتاب الحیوان، تحقیق وشرحه محمد عبدالسلام هارون، بیروت: داراحیاالتراث العربی .

13.جوابره، عماد عزام .( 2001) .علی بن محمد المدائنی (ت228)ودوره فی التاریخ، کلیه الدراسات العلیا، نابلس، فلسطین،

 http://www .najah .edu/thesis/2881143 pdf.

14. حاجی خلیفه .(بی تا) .کشف الظنون عن اسامی الکتب والفنون، به تصحیح محمد شرف الدین یالتقا، بغداد:منشورات مکتبه المثنی .

15. خطیب بغدادی .(1931/1348ﻫ.ق) .تاریخ بغداد، قاهره:مکتب الخانجی .

16.روزنتال، فرانتس .(1366) . تاریخ تاریخ نگاری دراسلام، ترجمه اسدالله آزاد، مشهد:آستان قدس رضوی، جلد 1.

17.زبیر بن بکار .( 1386) . الاخبار الموفقیات، ترجمه وتحقیق اصغر قائدان، تهران: بین الملل .

18. زرین کوب، عبدالحسین .( 1368) . تاریخ ایران بعدازاسلام، تهران: امیرکبیر.

19. ذهبی، ابی عبدالله محمد بن احمدبن عثمان. ( 1991/1412) .تاریخ الاسلام، تحقیق عمرعبدالسلام تدمری، بیروت:دارالکتب العربی.

20. -------- . (1956/1376ﻫ.ق) .تذکره الحفاظ، هند: حیدرآباد، مطبعه مجلس دائره المعارف.

21. -------- .( 1963/1382ﻫ.ق) .میزان الاعتدال فی نقدالرجال، بحققه علی محمد البجاوی، بیروت: دارلمعرفه وللطباعه والنشر

22. شیخ مفید .( بی تا) . الارشاد، قم:مکتبه بصیرتی .

23. طبری، ابوجعفرمحمدبن جریر .( 1967/1387ﻫ. ق). تاریخ الطبری، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت :دارالتراث.

24.عبدالقادر بغدادی .(1367) .ترجمه الفرق بین الفرق، به اهتمام محمد جواد مشکور، تهران: اشراقی، چاپ چهارم.

25. فهد، محمد بدری .(1975) .شیخ الاخباریین ابوالحسن المدائنی، نجف:مطبعه القضاء .

26. مسعودی، علی بن حسین .(1375) . مروج الذهب ومعادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران : علمی وفرهنگی.

27. نویری، شهاب الدین احمد .(1368) . نهایه الارب فی فنون الادب، ترجمه محمودمهدوی دامغانی، تهران: امیرکبیر.

28. یاقوت حموی، ابوعبدالله شهاب الدین . ( 1936/1355ﻫ.ق) . معجم الادبا، احمد فریدرفاعی بک، قاهره : النشروالثقافه العامه المصریه، مطبوعات دارالمأمون .

29.یعقوبی، احمد بن ابی واضح .( 1371) .تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: علمی فرهنگی .

ب)مقالات

 1.العسلی، خالد .(1963) .«المدائنی»،کلیه الاداب جامعه البغداد، العدد6،

http://www .noormags .com/view/Magazine/ViewPages .aspx?ArticleId=431710

2. علی، جواد .( 1950/1361ﻫ. ق) .«الموارد تاریخ الطبری»، مجله المجمع العلمی العراقی، بغداد: مطبعه التقیض، الجز الاول.