<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های تاریخی</title>
    <link>https://jhr.ui.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش های تاریخی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسنامه 3</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30776.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>بازکاوی و نقد منابع دربارۀ تعداد و نام آثار حافظ ابرو</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30547.html</link>
      <description>حافظ ابرو (758-833ق) از مورخان قرن نهم است که در خدمت امیر تیمور گورکانی و شاهرخ بوده است. اولین بار در 816ق شاهرخ او را مأمور کرد که کتابی در حوزۀ جغرافیا بنویسد. حافظ ابرو سپس چند بار مأمور به تاریخ‌نگاری شد. محققان و مصححانی که به زندگی و آثار او پرداخته‌اند، دربارۀ تعداد و نام آثار او مطالبی آورده‌اند که روشن و صریح نیستند. برخی از این دلایل عبارت‌اند از: شمار فراوان آثار حافظ ابرو، روش کار او در تدوین مطالب و نیز شناسایی، تصحیح و چاپ نشدن همۀ دست‌نویس‌های آثار وی. در نوشتار حاضر با روش توصیفی-تحلیلی به نقد اطلاعات موجود دربارۀ آثار او پرداخته شده است. نوشتار حاضر بر مبنای این فرضیه انجام شده که بررسی همۀ پژوهش‌های در دسترس و مقایسۀ متن آثار مصحح حافظ ابرو با یکدیگر می‌تواند به تهیۀ فهرستی دربارۀ تعداد و نام آثار حافظ ابرو کمک کند. بررسی و تحلیل اطلاعات نشان داد که برای ارائۀ فهرستی از آثار او باید آن‌ها را به سه دسته تقسیم کرد: 1. آثاری که بر پایۀ متون پیشین تدوین یا از روی آن‌ها نوشته شده‌اند؛ 2. آثار تألیفی مستقل مؤلف؛ 3. آثاری که ماهیتی مجموعه‌ای دارند و دربردارندۀ تألیفات مستقل مؤلف، متون برگرفته یا رونویسی‌شده، و نیز مطالب افزوده‌ و تازه‌اند. برای ارائۀ فهرستی از آثار او باید از این سه دسته، نام آثار تألیفی مستقل وی را استخراج و به‌عنوان آثار حافظ ابرو معرفی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واقع‌گرایی و ناواقع‌گرایی در عرصۀ دیپلماسی ایرانی عصر قاجار (موردمطالعه: کنشگری هیئت ایرانی در کنفرانس صلح پاریس 1298ش/1337ق)</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30502.html</link>
      <description>دیپلماسی ایرانی از دوران جدید تا به امروز به‌دلیل عوامل چندی، مانند نداشتن درک درست از سیاست جهانی، سایۀ سنگین تاریخ و البته آرمان‌گرایی و ایدئولوژی‌گرایی دچار آسیب ناواقع‌گرایی و ناواقع‌اندیشی بوده است. واقع‌گرایی در سیاست خارجی، بر ضرورت تناسب میان اهداف و راهبردها، انطباق منابع با توانایی‌ها و کنشگری مبتنی‌بر این مؤلفه‌ها دلالت دارد و در مقابل، ناواقع‌گرایی بر اختلاف و نداشتن تناسب بین اهداف و راهبرد‌ها در دیپلماسی دلالت دارد. کنفرانس صلح پاریس نمونه و مصداقی از تقابل و تعارض بین واقع‌گرایی و آرمان‌گرایی در سیاست‌گذاری و تصمیم‌سازی در عرصۀ دیپلماسی ایرانی بوده است. ایران پس‌از جنگ اول جهانی با انبوهی از شکست‌ها و اشغالگری‌ها و مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی چشم به دنیای فردای پس‌از جنگ و برآمدن نهادهای بین‌المللی حامی ملت‌ها دوخته بود؛ ازاین‌رو، هیئتی را به کنفرانس صلح پاریس اعزام کرد تا این کنفرانس را به میدان کنشگری دیپلماتیک خود مبدل سازد. این مقاله با روش تحلیل تاریخی برآن است این پرسش را به بوتۀ تحلیل قرار دهد که کنشگری هیئت ایرانی در کنفرانس صلح از دیدگاه واقع‌گرایی و ناواقع‌گرایی چگونه تحلیل می‌شود؟ و دستاوردهای آن را از این چشم‌انداز چگونه می‌توان ارزیابی کرد؟ دستاوردهای پژوهش بیان‌کنندۀ آن است که حضور هیئت ایرانی در کنفرانس برخلاف ادعای بسیاری از پژوهندگان بدون دستاورد نبوده است. حضور در کنفرانس زمینۀ ورود ایران به جامعۀ جهانی را فراهم ساخت. حاکمیت ملی و استقلال کشور را به نهادهای بین‌المللی و کشورهای بزرگ جهان قبولاند. هرچند درزمینۀ امید به کنفرانس و قدرت‌های نوظهور خوش‌بینی غیرواقعی وجود داشته و استرداد سرزمینی و تغییرات مرزی از آرمان‌گرایی ایرانیان منشأ می‌گرفت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی تطبیقی کارکردهای سیاسی- اقتصادی مُنیَه در مصر و اندلس</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30548.html</link>
      <description>مُنیَه در جهان اسلام به فضاهایی گفته می‌شد که معمولاً در خارج از شهرها و در کنار منابع آب ساخته می‌شدند و ترکیبی از اقامتگاه، باغ و زمین کشاورزی بودند. این پژوهش به بازخوانی تحلیلی داده&amp;amp;shy;های پراکنده در متون جغرافیایی، تاریخی و مالی دربارۀ مُنیَه در دو بستر مصر و اندلس می‌پردازد. مسئلۀ این پژوهش این است که مُنیَه در این دو سرزمین چه نقشی در ساختار قدرت، اقتصاد و فرهنگ داشته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در مصر به‌ویژه از دورۀ عباسی تا ممالیک، مُنیَه‌ها بیشتر با نظام اداری، مالی و کشاورزی پیوند داشتند و نقشی مهم در مدیریت زمین، تولید و درآمد دولت ایفا می‌کردند. در مقابل در اندلس، افزون‌بر کارکردهای اقتصادی و کشاورزی، به فضاهایی برای نمایش قدرت سیاسی، تشریفات حکومتی، پذیرایی دیپلماتیک و فعالیت‌های فرهنگی تبدیل شدند. این تفاوت بازتابی از تفاوت ساختار دولت‌ها در مصر و اندلس است؛ چنان‌که در مصر دیوان‌سالار، مُنیَه بیشتر در خدمت ساختار دیوانی-کشاورزی قرار گرفت، درحالی‌که در اندلس خلافت‌محور، علاوه‌بر کارکرد کشاورزی و اقتصادی، بیشتر به ابزاری برای نمایش اقتدار و هویت سیاسی خلفا تبدیل شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>احیای شاهراه خراسان در دورۀ شاه عباس اول؛ تمهید یک راه برای زیارت با پای پیاده 1</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30549.html</link>
      <description>شاه عباس اول به زیارت حضرت رضا (ع) باور داشت. او در سال ۱۰۱۰ق برای زیارت و به‌قصد ادای نذر، مسیر اصفهان تا مشهد را با پای پیاده پیمود. برخلاف دیدگاه برخی پژوهشگران که این سفر را حرکتی نمادین در راستای اهداف نظامی و سیاسی دانسته‌اند، مقالۀ حاضر برآن است که نشان دهد این رویداد، برآمده از انگیزة دینی شاه و مقدمه‌ای بر احیای راه کهن خراسان و تقویت کارکرد زیارتی آن بود. مدعای اصلی پژوهش آن است که تجربۀ زیارت با پای پیاده توسط شاه، به مداخلاتی در امتداد راه، منزلگاه‌ها و امکانات آن‌ها انجامید؛ مداخلاتی که تسهیل و ترویج زیارت در میان عموم مردم را ممکن می‌کرد. این تحقیق با راهبرد تاریخی به انجام رسیده و داده‌های آن از متون جغرافیایی، تاریخ‌نامه‌ها و سفرنامه‌های دورة صفوی گردآوری شده است. بازسازی مسیر حرکت شاه و بررسی منزلگاه‌ها نشان می‌دهد که پس‌از این سفر، اصفهان ازطریق راهی کوتاه‌تر و ایمن‌تر به شاهراه کهن خراسان متصل شد و دسترس به مشهد به‌ویژه برای شیعیان نواحی مرکزی قلمرو صفوی فراهم آمد. یافته‌ها همچنین حاکی از آن است که به‌تناسب توان پیمایش روزانۀ زائران پیاده، منزلگاه‌های تازه‌ای در فواصل مناسب ایجاد یا تقویت شد و در هر منزل امکاناتی چون کاروان‌سرا، آب‌انبار، قنات و سکونتگاه‌های کوچک برای استراحت مسافران فراهم آمد. به‌این‌‌ترتیب، راه خراسان در عهد شاه عباس اول از کارکردی فقط ارتباطی یا نظامی به مسیری برای زیارت بدل شد و زمینة تثبیت جایگاه مشهد را به‌عنوان مهم‌ترین کانون زیارتی عصر صفوی فراهم ساخت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مضامین و کارکردهای سیاسی- مذهبی دیوارنویسی در ایران سده‌های میانه؛ با تأکید بر قرون چهارم تا هشتم هجری قمری</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30585.html</link>
      <description>دیوارنویسی از مهم‌ترین شیوه‌های ارتباط‌جمعی در جوامع گذشته به‌ شمار می‌رفت که افزون‌بر کارکردهای فرهنگی و اجتماعی، در عرصه سیاست و مذهب نیز نقشی مؤثر ایفا می‌کرد. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر منابع تاریخی، ادبی و جغرافیایی سده‌های چهارم تا هشتم هجری، به بررسی مضامین و کارکردهای سیاسی- مذهبی دیوارنوشته‌ها در ایران و سرزمین‌های مرتبط با حوزه تمدن ایرانی می‌پردازد. مسئله اصلی پژوهش آن است که دیوارنویسی در این دوره چه نقشی در بازنمایی، انتقال و تثبیت مفاهیم سیاسی و مذهبی داشته است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که دیوارنوشته‌ها صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نبوده‌اند، بلکه به‌عنوان رسانه‌ای عمومی در بازتاب منازعات فرقه‌ای، اعلان مواضع سیاسی و مذهبی، مشروعیت‌بخشی به حکومت‌ها، مشروعیت‌زدایی از رقیبان و انعکاس رویدادهای سیاسی ایفای نقش کرده‌اند. بررسی نمونه‌های تاریخی نشان می‌دهد که گروه‌های مذهبی، به‌ویژه شیعیان و اهل‌سنت، از دیوارنویسی برای ترویج باورهای اعتقادی، دفاع از هویت مذهبی و تقابل با جریان‌های رقیب بهره می‌بردند. همچنین حکومت‌ها و کنشگران سیاسی از این ابزار برای تبلیغ قدرت، تثبیت اقتدار و جهت‌دهی به افکار عمومی استفاده می‌کردند؛ در نتیجه، دیوارنوشته‌ها را می‌توان بخشی از نظام ارتباطات سیاسی و مذهبی در جامعه اسلامی سده‌های میانه دانست که در کنار منابع رسمی، تصویری ارزشمند از تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی آن دوره ارائه می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ملوک زوزن و مناسبات خارجی خوارزمشاهیان</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30511.html</link>
      <description>در پژوهش حاضر ضمن معرفی ملوک زوزن، نقش آن‌ها در مناسبات خارجی خوارزمشاهیان تبیین شده است. زوزنِ خواف از ولایات بسیار مهم خوارزمشاهی بود. ملوک زوزن نیز ازجمله مهم‌ترین ملوک خوارزمشاهی بودند. آن‌ها در تحولات سیاسی دورۀ خوارزمشاهی نقش تأثیرگذاری داشتند. سؤال اصلی پژوهش عبارت است از اینکه &amp;amp;laquo;ملوک زوزن در مناسبات خارجی و وقایع سیاسی عصر خوارزمشاهیان چه نقشی داشتند؟&amp;amp;raquo; پژوهش به‌صورت کتابخانه&amp;amp;rlm;ای با روش تاریخی با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که زوزن برای خوارزمشاهیان، که در پی تسلط بر خراسان و نیمۀ جنوبی ایران بودند، اهمیت فراوانی داشت؛ زیرا این شهر در مسیر شاهراه ارتباطی میان هرات، نیشابور، قهستان و فیروزکوه (ولایت غور) قرار گرفته بود. به همین منظور، خوارزمشاهیان با احیا مراکز جدید قدرت در خراسان، ازجمله در زوزن و ارتقا مقام ملوک زوزن، سعی کردند ضمن ایجاد موازنۀ قدرت در خراسان و ایجاد وفاداری‌های جدید برای حکومتشان، رقبای خانوادگی‌شان را مهار و اهداف توسعه‌طلبانۀ خود را در خراسان و نیمۀ ‌جنوبی ایران دنبال کنند. تسلط بر منافع اقتصادی و تجاری قهستان که زوزن، تون و گناباد از مراکز مهم آن و کانون تولید پارچه&amp;amp;rlm;های پنبه&amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;ای و ابریشمی بود و مسیرهای مهم تجاری از آن‌ها می&amp;amp;rlm;گذشت، از سیاست&amp;amp;rlm;های راهبردی خوارزمشاهیان و غوریان محسوب می&amp;amp;rlm;شد. خوارزمشاهیان موفق شدند توسط ملوک زوزن هم به حیات سیاسی غوریان خاتمه دهند و هم با تصرف کرمان، علاوه‌بر اعمال‌نفوذ بر اتابکان سلغری در فارس، حاکمیتشان را تا سواحل خلیج‌فارس و دریای عمان گسترش دهند و به منابع مالی جدیدی دست یابند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آداب جلوس و فرهنگ نشستن در ایران عصر قاجار و تأثیر آن در تشریفات دربار و روابط دیپلماتیک</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30357.html</link>
      <description>نشستن در فرهنگ ایرانی از قدیم با آداب و شکوه خاصی همراه بوده است، تا جایی که ایرانیان برای رفت‌و‌آمد با یکدیگر نیاز به فراگیری این آداب داشته‌اند. فرهنگ نشستن (Sitting culture) در میان جوامع از آداب‌ورسوم و عوامل اجتماعی تأثیر می‌گیرد  و عاملی برای تفاوت‌های فرهنگی جوامع با یکدیگر محسوب می‌شود و لذا در بعد سیاسی زمینه اختلاف‌نظرهای تشریفاتی و دیپلماتیک را فراهم می‌آورد. فرهنگ نشستن و آداب مربوط به ترتیب و تقدم جلوس از دیرباز عاملی برای تفاوت فرهنگی کشور ایران با جوامع اروپایی بوده است. 
این مقاله درصدد است ضمن طرح مسئله آداب نشستن در ایران عصر قاجار، به تأثیر سبک نشستن در روابط تشریفاتی ایران با کشورهای خارجی و اصولاً دیدگاه اروپاییان به فرهنگ نشستن ایرانیان بپردازد و به پاسخ این سؤالات بپردازد که فرهنگ نشستن در ایران عصر قاجار به چه سبکی بوده است؟ سبک نشستن ایرانیان چه تأثیری در روابط خارجی داشته است؟ ورود مصنوعاتی همچون صندلی چه تغییری در دستورالعمل‌های تشریفاتی ایجاد کرده است؟  اهمیت این موضوع از جهت بیان تفاوت‌های فرهنگی کشورها، اختلافات نظر تشریفاتی و در بعد دیپلماتیک معرفی پیشینه‌ای از مبانی تشریفات در ایران است. در این میان علاوه بر طرح پیشینه‌ای از فرهنگ نشستن در ایران به چگونگی ورود صندلی‌ها و مبلمان اروپایی در ایران و تأثیر ورود این کالاها به ایران در ساختارهای تشریفاتی و دیپلماتیک کشور پرداخته خواهد شد.
 یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که فرهنگ نشستن از مبانی تأثیرگذار در سیاست خارجی دولت ایران ازجمله مشروعیت طلبی‌ها و امتیازخواهی‌ها بوده است. از دیگر سو این تأثیر</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی علل و زمینه‌های هم‌زیستی مشاوران و کارگزاران یهود با حکومت‌های مسلمان در سده‌های نخستین هجری (سده‌های ۳ـ۱ق/۷ـ۹م)</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30564.html</link>
      <description>حضور مشاوران و کارگزاران یهود در ساختارهای اداری، مالی، امنیتی و مشورتی حکومت‌های مسلمان در سده‌های نخستین هجری (سده‌های ۳ـ۱ق/۷ـ۹م)، باوجود پیشینۀ پرتنش روابط یهودی- مسلمان در صدر اسلام، مخالفت‌های اجتماعی و محدودیت‌های فقهی ـ حقوقی، پرسشی بنیادین دربارۀ چرایی و چگونگی این پدیده برمی‌انگیزد. از این‌رو، پژوهش حاضر با روش تحلیلی ـ تاریخی و بهره‌گیری از منابع اسلامی و یهودی نظیر مکاتبات دوران گائونی، چرایی این پدیده را به مثابه تصویری کوچک اما اثرگذار از هم‌زیستی یهودی ـ مسلمان واکاوی می‌کند. در این چارچوب، پژوهش پیش‌رو، خوانش انتقادی واسرشتروم از مفهوم هم‌زیستی گویتین را برای توصیف الگوی رابطۀ کارگزاران یهود با حکومت‌های مسلمان به کار گرفته است و با بررسی بسترهای کلیدی، شامل ویژگی‌های دوران گائونی، فتح اورشلیم، فتوح مسلمانان، شکل‌گیری حکومت‌های نوپا، وابستگی کارکردی به برخی علوم و فنون و بحران‌ قدرت در حکومت‌های مسلمان، به پیگیری علل این هم‌زیستی پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که این هم‌‌زیستی، نه رابطه‌ای آرمانی، مانند«آرمان‌شهر بین ادیانی»گویتین بود و نه اراده‌گرایی مفرطِ حاکم در نظریۀ «بحران تحرک» واسرشتروم را تأیید می‌کرد؛ بلکه سازوکاری تاریخی مبتنی بر تعامل متقابل و منافع نامتقارن بود که در بستر شرایط تاریخی مانند فتوح مسلمانان و «بحران قدرت» در حکومت‌های مسلمان شکل می‌گرفت و تقویت می‌شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرانسیس آدولف پرنی و مواجهه با موانع نهادی و اجتماعی در فرایند اصلاح و تحوّل نظام قضایی ایران «1291–۱۳04 ش»</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30584.html</link>
      <description>چکیده :
     چکیده 
 با پیروزی انقلاب مشروطه ( 1285.ش ) اصلاح و تحوّل نظام قضایی ( عدلیه ) به عنوان یکی از اهداف و نیز ارکان اصلی مدرن‌سازی دولت – ملّت مطرح بود. برای دسترسی به این منظور در سال 1291.ش با تأیید و تصویب دولت و مجلس شورای ملی فرانسیس آدولف پرنی، مستشار حقوقی از فرانسه، استخدام و مأموریت یافت تا ساختار عدلیّه را بازسازی و متحوّل کند. پرنی اما در مواجهه با ساختار قضایی ایران با چالش‌های متعدد نهادی و اجتماعی روبرو بود. پژوهش حاضر درصدد است به این سوال پاسخ دهد که چه موانع یا چالش‌های نهادی و اجتماعی اقدامات پرنی را در ساختار قضایی ایران تحت تأثیر قرار داده است و نیز رویکرد و روش وی در فرایند این اصلاح و تغییر بر چه مبنایی استوار بوده است؟ یافته‌های این پژوهش تاریخی که با استفاده از شیوه توصیفی - تحلیلی صورت‌گرفته نشان می‌دهد که اقدامات اصلاحی پرنی با سه لایه از چالش‌های بنیادین از جمله تقابل ساختاری نظام حقوقی شرع و عرف، رقابت‌های ژئوپلتیک قدرت‌های خارجی در ایران و نیز عدم اعتماد و یا تردید بخشی از نخبگان سیاسی و اجتماعی به کارآمدی و اثربخشی اقدامات وی مواجه بوده است. و از آنجا که رویکرد وی برای اصلاح و تغییر غالباً برپایه ترجمه و نیز الگوبرداری از قوانین شکلی و ماهوی فرانسه بود این چالش‌ها عمدتاً شدت یافته است. اطلاعات و داده‌های پژوهش به صورت کتابخانه‌ای و نیز با بهره‌گیری از منابع دست اول از جمله مذاکرات مجلس شورای ملّی گردآوری شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتعریف مفهوم ترکمان در اندیشه سیاسی نادرشاه: صورت‌بندی هویت سلطنتی و تداوم سنت فرمانروایی در ایران پساصفوی</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30586.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به بررسی چگونگی بازتعریف مفهوم «ترکمان» در منظومه فکری و سیاسی نادرشاه افشار می‌پردازد. مسئله اصلی پژوهش آن است که نادرشاه در شرایط بحران مشروعیت پس از سقوط صفویه و تضعیف بخشی از منابع متعارف مشروعیت سیاسی، چگونه کوشید از مفهوم ترکمان برای بازتعریف جایگاه سلطنت خویش و پیوند دادن آن با سنت‌های پیشین فرمانروایی بهره گیرد. این پژوهش با بهره‌گیری از روش توصیفی ـ تحلیلی و با اتکا به منابع عصر نادری، نشان می‌دهد که نادرشاه افزون بر سیاست‌های مذهبی، موفقیت‌های نظامی و دیگر منابع متعارف مشروعیت سیاسی، از مفهوم «ترکمان» نیز برای صورت‌بندی هویت سلطنتی خویش بهره گرفت. در این چارچوب، مفهوم «ترکمان» در اندیشه سیاسی نادرشاه نه صرفاً در معنای قومی ـ قبیله‌ای بلکه مفهومی چندلایه و فراگیر بود که طیفی از دودمان‌ها و فرمانروایان ترکتبار را در بر می‌گرفت و نادر از آن به عنوان ابزاری برای پیوند دادن سلطنت افشاری با سنت‌های پیشین فرمانروایی بهره می‌گرفت. نادرشاه با تأکید بر تبار ترکمانی، ارجاع به ترکمانان، تیموریان و خاندان‌های چنگیزی، همزادپنداری با امیرتیمور، برگزاری قوریلتای مغان، کاربرد عنوان «ترکمان» در مکاتبات رسمی و استناد به «سلطنت موروثی ایل جلیل ترکمان»، خود را در امتداد سنت فرمانروایی ترک تباران قرار می داد. این رویکرد افزون بر کارکرد داخلی، در مناسبات سیاسی و دیپلماتیک او با دولت‌های ترکتبار منطقه نیز بازتاب یافت و به بازتعریف جایگاه سلطنت افشاری در عرصه منطقه‌ای یاری رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>افراد به مثابه کتابخانه: گفتمان اسناد، حافظه جمعی و اکوسیستم اجازه و تسمیه در تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30587.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش‌های علوم انسانی دیجیتال و تحلیل محاسباتی ۷۷,۲۳۱ سند در تاریخ مدینة دمشق، فرضیه رایج درباره اتکای ابن عساکر (م ۵۷۱) به یک کتابخانه فیزیکی منظم و سازمان‌یافته را به چالش می‌کشد. یافته‌های کمّی نشان می‌دهد که تنها ۰/۲٪ از اسناد حاوی عنوان صریح کتاب هستند، حال‌آنکه ارجاعات به متون کاربردی و غیرمدون نظیر «تسمیه» (۱۶۹۴ مورد) و دست‌نوشته‌های شخصی با عبارت «قرأتُ بخطّ» (۱۳۴۲ مورد) بسامد قابل‌توجهی دارند. تحلیل دقیق واژگان انتقال حدیث نیز آشکار می‌سازد که غلبه مطلق ضمیر جمع و استفاده راهبردی از اصطلاحاتی چون «أنبأنا»، بر ماهیت جمعی، واسطه‌مند و شبکه‌محور فرآیند کسب دانش در این اثر دلالت دارد. این مطالعه استدلال می‌کند که اسناد در تاریخ مدینة دمشق کارکرد کتابشناختی صرف ندارند، بلکه ابزاری گفتمانی برای بازتولید حافظه جمعی، تثبیت سرمایه فرهنگی و ترسیم نقشه شبکه اجتماعی علمای حدیث در دوره پسا-تدوین بوده‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که برای ابن عساکر، افراد و ارتباطات آنان، نه کتب مدوّنه، زیرساخت اصلی حفظ و انتقال دانش بودند و اثر او بازتاب‌دهنده یک اکوسیستم متنی پویا مبتنی بر اجازه و تسمیه است که در آن یادداشت‌های پراکنده، فهرست‌های موضوعی و اجازات شفاهی نقشی هم‌سنگ و گاه مهم‌تر از متون مکتوب رسمی ایفا می‌کردند. این رویکرد تحلیلی نوین، درک ما را از سازوکارهای پیچیده تولید، اعتبارسنجی رجالی و انتقال دانش تاریخی و حدیثی در تمدن اسلامی قرون وسطی به‌طور بنیادین دگرگون می‌سازد و ضرورت بازنگری در پیش‌فرض‌های کتاب‌محور را یادآور می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روابط خارجی سلسله مینگ با سلسله تیموریان؛ دلایل، چگونگی،چالش ها، پیآمدها</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30643.html</link>
      <description>سلسله‌های مینگ و تیموریان به‌عنوان وارثان امپراتوری مغول، برای تثبیت مشروعیت سیاسی و تأمین منافع استراتژیک خود، روابط دیپلماتیک پرفراز و نشیبی برقرار کردند. پژوهش حاضر به روش تاریخی و رویکرد توصیفی-تحلیلی، بر پایه متون چینی و منابع فارسی تیموری، می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که روابط خارجی سلسله مینگ با سلسله تیموریان از منظر دلایل، چگونگی، چالش‌ها و پیامدها چگونه بوده است؟ یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد این روابط را می‌توان در چهار مرحله بررسی کرد: «حفظ روابط دیپلماتیک در سطح محدود»، «سیاست دروازه باز و توسعه روابط دوجانبه»، «محدودسازی روابط در پی مشکلات داخلی دربار مینگ» و «سیاست محتاطانه در برقراری روابط». این مراحل نشان می‌دهد که هر دو سلسله، تثبیت مشروعیت سیاسی و تأمین منافع استراتژیک را از طریق دیپلماسی دنبال می‌کردند، اما پویایی روابط در هر مرحله تحت تأثیر مستقیم تحولات داخلی هر یک از دو قدرت دگرگون می‌شد.در این میان، منابع فارسی عصر تیموری پس از مرگ امپراتور یونگ‌لو به تدریج از ثبت روابط دست می‌کشند، در حالی که منابع چینی تصریح می‌کنند به دلیل مشکلات داخلی، فرستاده‌ای از سوی مینگ اعزام نشد و تنها نمایندگانی از تیموریان راهی چین شدند، هرچند شمار آنان نسبت به دوره پیشین کاهش یافته بود. این شکاف روایی میان دو سنت مکتوب، گواه ماهیت نامتقارن این روابط است؛ نامتقارن از آن جهت که ابتکار عمل در اعزام سفرا و تداوم مبادلات دیپلماتیک عمدتاً بر عهده تیموریان بود، نه مینگ. از این‌رو، تنها با ترکیب مکمل منابع چینی و فارسی می‌توان الگوی روابط دیپلماتیک میان دو سلسله را بازسازی  کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دین،آیین، قدرت و هویت در ایران: بررسی تطبیقی دو الگوی ساسانی و صفوی</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30701.html</link>
      <description>چکیده: 
پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی-تحلیلی، به بررسی سازوکارهای مشروعیت سیاسی، حکمرانی و هویت‌سازی در دو دولت ساسانی و صفوی می‌پردازد و نقش متقابل دین، آئین، قدرت و هویت را در شکل‌گیری و تداوم دولت در ایران‌زمین تحلیل می‌کند. 
پرسش اصلی پژوهش آن است که این مؤلفه ها در دو دوره تاریخی چگونه در پیوندی ساختاری، به تولید اقتدار سیاسی، انسجام اجتماعی وهویت ملی انجامیده‌اند.
فرضیه پژوهش بر این اساس استوار است که قرائن تاریخی نشان می‌دهد صفویان در فرآیند دولت‌سازی، به‌گونه‌ای آگاهانه و نهادی از الگوی حکمرانی ساسانیان الهام گرفتند و با بازخوانی عناصر دینی، سیاسی وآیینی ایران باستان در چارچوب الهیات شیعی، نوعی سلطنت قدسیِ بازتعریف‌شده را بنیان نهادند.
یافته‌ها، بر پایه تحلیل منابع دست‌اولی چون کارنامه اردشیر بابکان، دینکرد، آثارالباقیه، عالم‌آرای عباسی و خلاصه‌التواریخ نشان می‌دهد که در هر دو دوره، دین رسمی و نهاد قدرت با بهره‌گیری از آیین‌ ها، نه‌تنها نظم سیاسی را تثبیت کردند، بلکه به باز تولید هویت جمعی و تمدنی انجامیدند.
نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که صفویان با اقتباسی سنجیده از الگوی ساسانی، موفق شدند پیوند دیرپای دین، آیین و قدرت را در ساخت دولت ایرانی- اسلامی بازآفرینی کنند؛ الگویی که نه تنها در شکل‌گیری هویت ایرانی- شیعی صفوی، بلکه در برخی سازوکارهای حکمرانی معاصر ایران نیز تداوم یافته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی مداخلات سیاسی در تاریخ مذاهب اسلام؛ بازخوانی رابطه قدرت و مذهب در محنه‌های معتزله، کرامیه و حنفی</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30703.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی تطبیقی رابطه میان قدرت سیاسی و مرجعیت دینی در سه مقطع مهم از تاریخ اسلام، یعنی دوره مأمون عباسی، غزنوی و سلجوقی می‌پردازد و می‌کوشد پدیده محنت را نه صرفاً به‌عنوان نزاعی کلامی، بلکه همچون سازوکاری سیاسی و ایدئولوژیک در فرایند تثبیت، سامان‌دهی و بازتولید قدرت تحلیل کند. پرسش اصلی پژوهش آن است که آیا رسمیت یافتن معتزله در عصر مأمون، حمایت از کرامیه در دوره محمود غزنوی و تثبیت فقه حنفی در عصر سلجوقی، نتیجه طبیعی تحول اندیشه دینی بوده است یا باید آنها را واکنشی سیاسی و هدفمند به اقتضائات قدرت دانست. این مطالعه با بهره‌گیری از روش تحلیل تطبیقی و بر پایه الگویی چهارمرحله‌ای شامل هم‌افزایی موقت، استفاده ابزاری، حذف رقبا و گسست ائتلاف، سه نمونه یادشده را در پیوند با ساختار قدرت واکاوی می‌کند.یافته‌ها نشان می‌دهد که در هر سه دوره، حاکمان از مذهب برای مشروعیت‌بخشی، یکپارچه‌سازی جامعه، کنترل نهادهای دینی، مهار رقبا و تمرکز اقتدار سیاسی بهره گرفتند و حمایت از جریان‌های مذهبی تا زمانی تداوم داشت که در خدمت اهداف دولت و تقویت گفتمان رسمی حاکمیت بودند.با این حال، این همسویی‌ها ماهیتی ناپایدار داشت و هرگاه جریان مذهبی از جایگاه ابزاری فراتر می‌رفت و به نیرویی مستقل، پرهزینه یا رقیب تبدیل می‌شد،ائتلاف فرو می‌پاشید. سرنوشت این جریان‌ها نیز بیش از آنکه به حقانیت درونی آنان وابسته باشد، به میزان سودمندی سیاسی، سطح نهادینگی و فشارهای بیرونی مربوط بود.در نتیجه، محنت‌های مذهبی را باید بازتاب کشاکش پایدار میان سیاست و دین و نمود تاریخی ابزاری شدن دین در خدمت دولت دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تاریخی رابطهٔ غارت روستاهای اطراف تبریز با مقاومت مشروطه‌خواهان در دورۀ استبداد صغیر</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30751.html</link>
      <description>در دورۀ مشروطه و به‌ویژه در زمان استبداد صغیر، تعدادی از روستاهای آذربایجان در اطراف تبریز هدف حملات و غارت نیروهای مسلح وفادار به حکومت استبدادی قرار گرفتند. غارتگران، با مخالفت آشکار نسبت به جنبش مشروطه و نظام نوین اجتماعی–اقتصادی، مقاومت روستاییان را تهدیدی بر حفظ اقتدار خود تلقی کرده و اقدام‌های تنبیهی را ضروری می‌دانستند. این اقدامات از شکل‌گیری مشروطیت تا دورۀ استبداد صغیر تداوم داشت ولی از شکل ثابت و یکسانی برخوردار نبود. روستاهای واقع در شمال غربی تبریز و روستاهای واقع شده در کنار جاده‌های تجاری و بازرگانی، بیشترین خسارت ناشی از غارت را تحمل نمودند. در روستاهای سهلان، صوفیان، آناخاتون، موجومبار، الچه ملیک، الوار، خواجه دیزج و مایان، میزان خسارت‌ها به اندازه‌ای بود که گزارش‌های وارده از صدمات مالی و جانی آنها مایه تاثر و نگرانی خیلی‌ها شد.  
     پژوهش حاضر با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای و اسناد تاریخی و به روش توصیفی–تحلیلی، به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه ارتباطی میان غارت و آتش‌سوزی روستاهای اطراف تبریز با جریان مقاومت در برابر بازگشت استبداد وجود داشته است. نتایج تحلیل نشان می‌دهد که غارت روستاهای آذربایجان در دورۀ استبداد صغیر نسبت به قبل متفاوت بود و تلاش مخالفان مشروطیت برای بستن راههای ارتباطی تبریز، موجب تلفات و کمبود در چند روستا مثل صوفیان و آناخاتون گردید. در این دوره ضمن اینکه غارت‌های رایج در گذشته متوقف نشده بود، تلاش برای سرکوبی روستاهای مقاوم در برابر مهاجمان و اسکان محاصره کنندگان شهر تبریز در روستاها و مناطق اطراف، به وخامت اوضاع اضافه می‌نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اتابکان اربل(آل بگتکین) و مناسبات سیاسی آنها با حکومت های همجوار(630-539هـ.ق)</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30756.html</link>
      <description>در پی تجزیه امپراتوری سلجوقیان بزرگ، حکومت‌های بزرگ و محلی بسیاری  به وسیله شاهزادگان، اتابکان و اقطاع‌داران سلجوقی در محدودۀ  قلمرو آنها ظهورکردند. اتابکان اربل یا دودمان بگتکینی یکی از همین نوع حکومت‌ها بودند که در 539ق در منطقه شمال بین‌النهرین به مرکزیت شهر اربل(یا اربیل / هولیر) توسط زین‌‌الدین علی‌کوچک بن بگتکین از فرماندهان عمادالدین زنگی بنیان نهاده شد. دودمان بگتکینی قریب به یکصد سال اقتدارشان را  بر شهرهای اربل و شهرزور حفظ کردند و توانستند در دورانی پر تلاطم و التهاب در منطقه شمال عراق حاکمیت خویش را استمرار ببخشند. پرسش اصلی این پژوهش آن است که مناسبات سیاسی آل‌بگتکین با حکومت‌های همجوار بر چه مبنایی شکل گرفت و چه عواملی موجب تداوم حیات سیاسی این دودمان در یکی از پرتلاطم‌ترین ادوار تاریخ شمال بین‌النهرین شد؟ در پاسخ می‌ توان گفت مناسبات سیاسی آل‌بگتکین، برخلاف ظاهر متنوع آن، عمدتاً در چارچوب مناسبات این خاندان با اتابکان زنگی شکل گرفت و تعامل آنان با دیگر قدرت‌های منطقه، از جمله خلافت عباسی، ایوبیان و سلجوقیان، بیش از آنکه ناشی از سیاستی کاملاً مستقل باشد، متأثر از جایگاه آنان در ساختار قدرت زنگیان و سپس دگرگونی توازن قوا در شمال عراق بود. تنها در سال‌های پایانی حکومت کوکبوری نشانه‌هایی از استقلال بیشتر در سیاست خارجی این دودمان مشاهده می‌شود. پژوهش حاضر با رویکردی تاریخی و با روش توصیفی – تحلیلی به بررسی و تحلیل مناسبات سیاسی اتابکان اربل با حکومت‌های همجوار خواهد پرداخت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ناتوانی ساختاری و زوال اقتدار خاندان مظفری در زنجان عصر قاجاریه؛ تحلیلی بر پایۀ نظریه چرخش نخبگان</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30798.html</link>
      <description>در ساختار قدرت ولایت خمسه (زنجان) در عصر قاجاریه، برخی خاندان‌ها با تکیه بر مناصب نظامی و پیوند با دربار، نقش محوری در تحولات سیاسی و اداری ایفا ‌کردند و پادشاهان نیز با اعطای اقطاع‌ها و صدور فرامین رسمی، بر استقرار این نفوذ صحه گذاشتند. خاندان مظفری به‌عنوان یکی از ساختارهای قدرت، با تصدی فرماندهی قشون و گسترش نفوذ در مناصب اداری و سیاسی، جایگاهی تعیین‌کننده در زنجان داشت، ولی در اواخر دورۀ قاجاریه، این اقتدارِ مبتنی بر پیوندهای سنتی، به‌تدریج دچار فرسایش شد. پژوهش حاضر با هدف تبیین چرایی این زوال، به این پرسش می‌پردازد که چگونه تغییر در ساختارهای قدرت و ظهور نخبگان جدید، منجر به فرسایش اقتدار خاندان مظفری و بازتعریف شاخص‌های قدرت در ولایت خمسه شد؟ این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از چارچوب نظری چرخش نخبگان ویلفردو پارتو، اسناد تاریخی و منابع اصیل، به بررسی روند گذار از قدرت سنتی به نخبگان نوظهور می‌پردازد. فرضیۀ پژوهش بر این استوار است که زوال اقتدار خاندان مظفری، پیامد ناتوانی ساختاری در انطباق با نظم سیاسی و اقتصادی در حال گذار بود؛ به‌گونه‌ای که عدم‌توانایی این خاندان در بازتولید قدرت بر پایۀ معیارهای جدید، منجر به چرخش نخبگان و جایگزینی آن‌ها توسط نیروهای خاندان‌های دیگر شد. زوال این خاندان، حاصل یک زنجیرۀ علّی میان فرسودگی سازوکارهای سنتی، کاهش کارآمدی نظامی، بحران در اقتصاد زمین‌داری و عدم‌توانایی در تبدیل‌شدن از «نخبۀ مسلط» به «نخبۀ سازگار» در سال‌های مشروطیت بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی سقوط اصفهان (1135 ه.ق/ 1722م) به روایت شاهدان عینی با تأکید بر گزارش اَلکساندر سیگسموند مالاباری با کاربست نظریه فروپاشی دولت</title>
      <link>https://jhr.ui.ac.ir/article_30833.html</link>
      <description>تصرف اصفهان به‌عنوان پایتخت دولت صفوی در مُحرم 1135 ه.ق/ اُکتبر 1722م، توسط غلزائی‌های قندهار به سرکردگی محمود، یکی از نقاط مهم و چالش‌برانگیز در تاریخ‌ ایران محسوب می‌شود. رویکردها در تاریخ‌نگاری سنتّی عمدتاً  دلایل  این سقوط را به مشکلات ناشی از کاهش قدرت قزلباشان و ساختار دفاعی، تبدیل ممالک به خاصه، ویژگی‌های روان‌شناختی شاه سلطان حسین، شکست نظامی ناگهانی و درگیری‌های دربار تقلیل داده‌اند. پژوهش حاضر با تحلیل روایتِ کمتر شناخته شده اَلکساندر سیگسموند مالاباری، شاهد عینی حمله، محاصره و سقوط اصفهان، با کاربست نظریه جمعیتی - ساختاری فروپاشی دولت جک گلدستون، تلاش می‌کند چگونگی تبدیل فشارهای خرد و پنهانِ جمعیتی - اقتصادی به یک انسداد کلان سیاسی در ساختار دولت صفوی را تبیین کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مشاهدات دقیق مالاباری از قحطی، تورم لجام‌گسیخته و انفعال نهادهای نظامی، صرفاً پیامدهای تصادفی محاصره نبوده، بلکه از رسیدن ظرفیت‌های بوم‌شناختی و دیوان‌سالارانه دولت به نقطه اشباع حکایت دارد. با انطباق این شواهد بر نظریه فروپاشی دولت، اثبات می‌شود که تلاقی هم‌زمان بحران‌های کلیدی همچون ناکارآمدی دولت و زوالِ روابطِ مرکز - پیرامون، بحران مالی، شکاف‌ها و درگیریِ عمیق نخبگان، ظهور تعارضات ایدئولوژیک، بحران معیشت و پتانسیل شورشِ گروه‌های مردمی، ساختار حاکمیت صفوی را پیش از تهاجم غلزایی‌ها از درون دچار فروپاشی کرده بود. در نتیجه، هجوم افغان‌ها برخلاف خوانش‌های سنّتی، نه علتِ تامّه، بلکه صرفاً به‌عنوان یک «متغیر محرک»، زمینه فروپاشی کامل دولت صفوی را فراهم کرده است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
