بررسی روند شکل‌گیری تشکیلات اداری مغول‌ها در ایران با تاکید بر دوره چینتمور

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

دانشگاه پیام نور

چکیده

تاثیرات غلبه و حکمرانی مغول‌ها در ایران، از جنبه‌های مختلف درخور بررسی است. از جمله این تاثیرات نحوه مدیریت و شیوه راهبرد بخش‌های اداری است. مغول‌ها در هنگام ورود به ایران، روش اداری خاص خود را داشتند و به طبع، در تشکیلات موجود در ایران دگرگونی‌هایی ایجاد کردند. در نتیجه با حکمرانی مغول‌ها، تشکیلات کهن اداری ایرانی‌اسلامی دگرگون شد. در برابر این تشکیلات و عناصر جدید، سنت‌های کهن اداری ایرانی‌اسلامی چه دگرگونی‌هایی پیدا کرد؟ چنین به نظر می‌رسد که با وجود به‌کارگیری کاربدستان ایرانی در نظام اداری مغول‌ها در ایران که امری ناگزیر بود، اصطکاک و تناقض و تباین میان این عناصر محتمل بود. این عامل موجب شد که در روزگار نخستین سلطه مغول، بر پیچیدگی رویدادهای دیوانی و نحوه تلفیق تشکیلات اداری مغول‌ها با تشکیلات ایرانی اسلامی افزوده شود. گزارش این تحول به قلم دیوانسالاران ایرانی که بی‌تردید، ذهنیت ایرانی را در متن وارد کرده‌اند نیز به ابهامات موجود افزون خواهد شد. ازاین‌رو، این مقاله درصدد است تا با بازخوانی ویژگی تشکیلات مغول‌ها و تشکیلات اداری ایرانی‌اسلامی از یک سو و بررسی گزارش مورخان ایرانی از رویدادهای اداری و سیاسی در روزگار نخستینِ ایجاد تشکیلات مغول‌ها در ایران از سوی دیگر، روند تحولات و دگرگونی‌هایی را که در تشکیلات اداری ایران در مواجه با مغول‌ها به وجود آمد، تبیین کند. 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Investigating the Shaping Process of Mongols Administration Formation in Iran with Emphasis on ChinTemur Period

نویسندگان [English]

  • yazdan farrokhi
  • Hooshang Khosrobeig
payame noor university
چکیده [English]

Studying different aspects of the impact of Mongols in Iran attracted the attention of many researchers. Management and administration system has an important impact on Mongols’ government in Iran. Evidently, the Mongols in their early days of entering Iran implemented their new territories and their own administrative practices. On the other hand, Iran has a long background in management and administration system, so by employing the elements of the administrative system of Iran, Mongols in Iran that the affair was inevitable, the friction and the inconsistency between these elements and created some paradoxes. This factor led to the complexity of the integration Mongol and Iranian administrative organization early time of Mongol domination in Persia. Presumably, Mongol historian reported the administrative evolution which inspired by Iranian idea and this caused some obscurity in the interpretation of administration events. The aim of this article is revisit and review historian reports in order to compare the Mongol and Iranian administrative formation and articulating the shaping process and evolution of that during the early Mongol’s domination in Iran.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Administrative Formation
  • Iranian Elements
  • Mongo-lKhitan Elements
  • ChinTemur
  • process
  • Evolution

حمله مغول از رویدادهای مهم و اثرگذاری بود که در سده هفتم قمری، ممالک اسلامی از سر گذراند. پیامدهای آنی این حمله ویرانی بسیاری از منابع انسانی و زیرساخت‌های شهری و روستایی بود. با چیرگی نظامی مغول بر حکومت خوارزمشاهیان، ساختار اداری آنان نیز دستخوش فروپاشی شد. پس از مرگ سلطان محمد، انتظار می‌رفت تا با وجود جلال‌الدین و اقدامات وی، حکومت خوارزمشاهیان احیا و بازسازی شود؛ اما روند رویدادها نشان داد که اقدامات و تلاش‌های جلال‌الدین برای زنده‌کردن حکومت خوارزمشاهیان بسنده نبوده‌است و پس از حدود یک دهه، از سال 618تا628ق/1221تا1231م، با مرگ جلال‌الدین خوارزمشاهیان حضور موثر و رسمی خود را به حاکمان و نمایندگان مغول واگذار کردند.

از این زمان تا ورود هلاکوخان به ایران و تاسیس سلسله ایلخانی، دوره‌ای خاص در تاریخ ایران آغاز شد، به‌ویژه از جهت سیاسی و اداری. نظم سیاسی و اداری که پیش از این حکومت خوارزمشاهیان برقرار کرده بود، برهم خورد. نیروهای اداری و دیوانسالاران پراکنده شدند، روندهای منظم اداری از دست رفت و در مجموع، آنچه در تشکیلات اداری تا پیش از این مقبول و معتبر بود، اعتبار خود را از دست داد.

مغول‌ها برای تثبیت قدرت خود و بهره‌گیری از منابع محلی در خراسان و دیگر مناطق، نیازمند برقراری روند و نظمی نسبی بودند؛ بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که با برهم‌خوردن نظم پیشین در تشکیلات اداری خوارزمشاهیان، چه روندی برقرار شد؟ این نظم و تشکیلات چه ویژگی‌هایی داشت و سرچشمه چه تحولاتی در ایران شد؟ چنین به نظر می‌رسد که مغول‌ها تحت‌تاثیر دو عامل، یعنی اهداف نظامی و اضطرار تامین پشتوانه اقتصادی و اداری برای تداوم فتح سرزمین‌های غربی و نیز ذهنیت و تجربه اداری که همراه با خود از سرزمین‌های شرقی، یعنی ختا و ایغورستان، آورده بودند درصدد ایجاد تشکیلات ویژه‌ای در ایران برآمدند.

اما بااین‌حال، این خواسته‌ها و اهداف مغول‌ها باید در سرزمینی پیاده می‌شد که پیش از این تشکیلات اداری دیرپا و بسیار عریض و طویلی داشت؛ بنابراین مغول‌ها باید با ملاحظه ویژگی‌های آن، به استقرار نظام خود می‌پرداختند. به‌هرحال، مغول‌ها درصدد برآمدند که عناصر دیوانی و نیروهای بومی توانمند در تشکیلات اداری پیشین را گرد آورند تا با همکاری ایشان و ماموران و عناصر مطمئن خود، نظم تازه‌ای را برقرار کنند که از یک سو اهداف اضطراری و نظامی مغول‌ها را تامین کرده و از دیگر سو، با بخش‌های مختلف امپراتوری تازه‌تاسیس مغول به‌عنوان جزئی هماهنگ و همسو عمل می‌کرد.

درباره ویژگی‌های تشکیلات اداری و روند شکل‌گیری تشکیلات سیاسی و اداری استقرار مغول‌ها در قلمرو سابق خوارزمشاهیان و سرزمین‌های اسلامی، پژوهش‌هایی انجام گرفته و نظریه‌هایی بیان شده‌است. هر یک از پژوهشگران به شیوه‌های مختلف درصدد تحلیل و توضیح این روند برآمده‌اند.

پیشینه تحقیق: گذشته از بارتولد (1352)، اقبال (1380)، بویل (1379)، اشپولر (1372) و دیوید مورگان (1371) که در خلال مطالب آثار خود درباره تاریخ مغول، نگاهی اجمالی به حکومت مغول و اشاره‌هایی هم درباره استقرار حکومت مغول در ایران داشته‌اند، برخی از پژوهشگران نیز به‌طور مفصل و جزئی‌تر به موضوع اصلی این مقاله، یعنی برپایی تشکیلات اولیه مغول‌ها در ایران، پرداخته‌اند؛ از جمله آن‌ها پل بوئل است. وی به تاثیر ویژگی‌های تشکیلات دیوانی و اداری چینی‌ختایی در حکومت مغول پرداخته و با شرح تاثیرپذیری مغول‌ها از این ساختار، درباره نظام اداری اولیه مغول‌ها در بخارا، پایتخت خوارزمشاهیان، بحث کرده‌است (Buell,1979: 121-151). این مقاله پراهمیت الهام‌بخش و راهگشای پژوهش‌های بیشتری است؛ اما مولف به‌طور عمده، به تحلیل رویدادهای دیوانی و اداری در همان شهر بخارا و منطقه ماوراءالنهر محدود مانده و به رویدادهای مناطق غرب رود جیحون توجه نکرده‌است.

همچنین باید به مقاله اُستروسکی اشاره کرد که با دنبال‌کردن همان دیدگاه بوئل و پرداختن به موضوع تمّا، به نظام دوگانه مغول‌ها توجه کرده‌است (Ostrowski,1998: 262-277 ). این مقاله نیز در حیطه اصطلاح‌شناسی اداری و تاثیر وام واژه‌های چینی و ختایی در امپراتوری مغول به پژوهش پرداخته‌است؛ اما به هر روی، به تشکیلات اولیه مغول‌ها در ایران توجه ویژه‌ای نکرده‌است. همچنین باید به مقاله اگل اشاره کرد که به‌صورت اجمالی و گذرا، در دوره ایلخانی یا دوره اخیر حکومت مغول در ایران تمرکز کرده‌است (Aigle,2008: 65-77). همو با تاثیرپذیرفتن از دیدگاه بوئل، در مقاله اخیر و نیز در کتابی که به‌تازگی منتشر کرده نیز به نظام دوگانه در تشکیلات اداری ایلخانان اشاره کرده‌است (Aigle,2015: 8).  

هدف تحقیق: هدف مقاله حاضر بازسازی و بیان شکل‌گیری تشکیلات اولیه دیوانی مغول‌ها در ایران، پس از سقوط خوارزمشاهیان است. ازاین‌رو با بررسی دوره نخستین حاکم مغول، یعنی چینتمور، تلاش می‌شود تا به موضوع پیدایی تشکیلات اولیه محلی ایران، به‌عنوان جزئی از امپراتوری مغول و نیز سرچشمه‌های شکل‌دهنده این تشکیلات پرداخته و سرانجام ویژگی‌های این تشکیلات واکاوی شود.

پیشینه تشکیلات ایرانی‌اسلامی

پیش از ورود مغول‌ها به سرزمین‌های اسلامی، خوارزمشاهیان (فرمانروایی از سال 490 تا628 ق/1097تا1231م) موفق شده بودند تا مناطق وسیعی از جهان اسلام را به تصرف درآورند. این سلسله همانند حکومت‌هایی چون سلجوقیان بزرگ (فرمانروایی از  429تا552ق/1038تا1157م)، در قلمرویی به نام دارالاسلام به قدرت رسیده بودند که در آن چه به لحاظ سیاسی و چه از نظر اداری، میراث‌دار سنت‌های ایرانی اسلامی بودند. خوارزمشاهیان به لحاظ سیاسی تابع خلافت عباسی و مرکزیت بغداد بودند و از لحاظ پیروی از عناصر اداری ایرانی، به‌ویژه از عهد تکش، به‌طور تقریبی همان شیوه و نظام اداری سلجوقیان را اقتباس کرده و دنبال کردند (خسروبیگی، 1388: 158 و 271)؛ نمونه مشهور در این اقتباس، لقب وزرای حکومت خوارزمشاهیان است که اغلب لقب نظام‌الملک داشتند و این لقب اشاره به خواجه نظام‌الملک طوسی، وزیر بزرگ سلجوقیان، داشت (منشی کرمانی، 1364: 95).

این موضوع نشان می‌دهد که وزرای خوارزمشاهی، دست‌کم از جنبه نظری، تلاش می‌کردند تا مقام و موقعیت و اختیارات خواجه نظام‌الملک، وزیر سلجوقی را به دست آوردند و در راه احیای این قدرت، تاحدی نیز موفق بودند (لمبتون، 1372: 58 و 59). گذشته از مقام وزارت که در راس پیکره دیوانسالاری خوارزمشاهی قرار داشت دیوان‌های استیفا، عرض، انشا، اشراف و مجموعه‌ای از دبیران و منشیان مسلط به زبان فارسی و عربی، به‌طور تقریبی با همان جایگاه و کارکردهای عهد سلجوقیان، در روزگار خوارزمشاهیان ادامه حیات دادند (خسروبیگی، 1388: 188و216). این میراث اداری همان قابلیتی بود که مغول‌ها پس از سلطه بر خوارزمشاهیان به فکر استفاده و بهره‌مندی از آن افتادند و کمی پس از سقوط خوارزمشاهیان، تلاش کردند تا این میراث و نیروهای متعهد و مرتبط با آن را در تشکیلات خود به کار گیرند. اما از سوی دیگر، آن‌ها پیش از ورود به سرزمین‌های اسلامی برنامه و سازمان خاصی برای خود داشتند؛ ازاین‌رو ضروری است تا ویژگی‌های این سازمان و عناصر تشکیل‌دهنده آن معرفی شود. همچنین باید به این نکته توجه کرد که این عناصر مغولی و ایرانی اسلامی چگونه با هم ترکیب شدند و نتایج آن در تحولات دیوانی و اداری روزگار نخستین غلبه مغول‌ها در ایران چه بوده و سرانجام، انعکاس آن در متون این روزگار چگونه بود؟

به‌طبع مغول‌ها در اوایل سلطه و استقرار در قلمرو خوارزمشاهیان، اعتمادی به کاربدستان اداری ایرانی نداشتند. افزون‌برآنکه بسیاری از این کاربدستان یا گریخته یا کشته شده بودند. به همین علت، مهم‌ترین اقدام مغول‌ها برای سازماندهی متصرفات خود این بود که پس از تصرف هر شهر، ماموران و نمایندگانی را برای اداره امور تعیین می‌کردند. این ماموران وظیفه داشتند که با شناخت امکانات محلی و سازماندهی نیروها، ساختار اداری و امنیتی و منافع اقتصادی شهر و مناطق اطراف را به خدمت درآورند. در متون تاریخ‌نگاری فارسی عهد مغول، از جمله در جهانگشای جوینی، نمایندگان و مامورانی که مغول‌ها به اداره شهرها می‌گماشتند با عنوان شحنه (جوینی، 1382: 1/72) و باسقاق (جوینی، 1382: 1/82)، معرفی شده‌اند. اما مسئله این است که این واژگان در ساختار پیشین حکومت‌های محلی ایران و ماوراءالنهر رایج بود و در اصل، شحنه واژه‌ای عربی و مربوط به ساختار دیوانسالاری ایرانی اسلامی است؛ بنابراین آیا مغول‌ها همان عناصر را به کار گرفتند یا تنها از عنوان‌های محلی استفاده کردند؟ اگر عبارت دوم صحیح است، پس به‌طور دقیق چه ویژگی بر ماهیت این مقام‌ها افزوده شد و چه ماهیتی داشتند؟

بسیاری از پژوهشگران، از جمله مترجم جهانگشای جوینی به زبان انگلیسی (Boyle,1958: 44)، معتقد بودند که در کتاب جهانگشای جوینی واژه‌های شحنه و باسقاق و داروغچی به یک معنا و مفهوم به کار رفته‌است تا ماهیت نماینده خان را در شهرها و مناطق متصرفی نشان دهد؛ اما در پژوهش‌هایی که به‌تازگی صورت گرفته، تفاوت‌های اساسی هر یک از این واژه‌ها مشخص شده‌است و نشان می‌دهد ساختاری را که مغول‌ها در این دوره به کار گرفتند، از نظام اداری دوگانه چینی متاثر بوده‌است.

 

پیشینه تشکیلات اداری مغول‌ها

چنگیزخان پیش از دست‌یافتن بر امپراتوری خوارزمشاهیان، بخش درخور توجهی از امپراتوری کین یا ختا را به تصرف درآورده بود و در آن روزگار، چین مهم‌ترین شکل حکومت برای الگوگرفتن و بهره‌گیری از تشکیلات اداری بود. چنگیزخان حتی پیش از درگیری نظامی با حکومت ختایی، با دیوانسالاران این سلسله ارتباط نزدیکی پیدا کرده و در میان آن‌ها متحدانی به دست آورده بود. مشهورترین آن‌ها یه لو آ-های و برادر کوچک‌تر وی، یه-لو تائو-هوا، بود. یه لو آ-های در جریان یکی از سفارت‌های خود که طی سال‌های 1190 تا 1200م/586 تا 596ق، از سوی سلسله چین (فرمانروایی 1125 تا 1234م/519 تا 631ق) نزد طغریل یا اونگ‌خان1، شاهزاده کرائیت، رفت با چنگیزخان آشنا شد و چنگیزخان درصدد جلب نظر و حمایت او برآمد. سرانجام در لشکرکشی چنگیزخان به شمال چین، آن‌ها راهنمایی و هدایت نیروهای مغول را برعهده گرفتند (Buell, 1979: 125-126).

در سال 1215م/611ق چونگ-تو، پایتخت چین، به دست مغول‌ها سقوط کرد و پس از آن به یه لو تائو-هوا قدرت فراوانی تفویض شد. وی لقب -تائی-فو، به معنی سرپرست بزرگ را گرفت و مقامی در میان لشکریان به دست آورد. برادر دیگر او به نام آ-های نیز، مقام تائی-شیه» (حاکم غیرنظامی) را به دست آورد. آ-های کمی بعد فرمان یافت تا به همراه چنگیزخان، در لشکرکشی به مناطق غربی ممالک اسلامی شرکت کند (Buell, 1979: 126).

سرانجام باید گفت که مطابق نظر بسیاری از پژوهشگران، مغول‌ها در امپراتوری خود بیشتر از هر گروهی به خبرگی و راهنمایی ختاییان تکیه کرده و بیشتر مفاهیم، واژگان، نهادها و تشکیلات حکومت خود را از آن‌ها اخذ کردند. گویا مغول‌ها از طریق کسانی همچون یه لو آ-های، سنت‌های دوگانه چینی را اخذ کردند (Buell, 1979: 124؛ Ostrowski, 1998: 276).

 سنت‌های چینی در امپراتوری مغول و نیز در ایران به کار گرفته شده‌است؛ بنابراین توجه به پیشینه این سنت‌ها گریزناپذیر است. سلسله ختایی شمال چین که برادران یه لو در آنجا نمو یافته بودند، میراث‌دار سنت اداری بودند که طی سلسله باستانی کین (چین) و با اصلاحات امپراتور شی هوانگدی (شیه هوانگ تی حکمرانی از 221 تا 210 ق م) و وزیراعظم او لی سی (لی سو) پایه‌گذاری شده بود. در این اصلاحات، در هر ایالت حاکمی برای امور غیرنظامی (تای شو) و حاکمی نظامی (دو وی [تو وی]) تعیین می‌شد و صاحب‌منصبان این مقام‌ها تا حدودی به‌طور مکرر تغییر می‌کردند؛ به‌گونه‌ای‌که هیچ یک از آن‌ها پایه قدرتمند و دیرپایی به دست نمی‌آوردند. این در حالی بود که اصول دوگانه دیوانسالاری در اساس حفظ می‌شد. این روند کمابیش تا تصرف ختا توسط مغول‌ها ادامه یافت و در امپراتوری مغول نیز به میراث گرفته شد (Ostrowski, 1998: 270).

هنگامی‌که چنگیزخان به مناطق غربی و به جنگ حکومت خوارزمشاه رفت، یه لو آ-های همراه وی بود و او را در اداره امور مناطق متصرفی راهنمایی می‌کرد. چنگیزخان حتی او را به مقام تائی شو یا حاکم غیرنظامی بخارا منصوب کرد که در تاریخ جهانگشای جوینی به «توشا» مشهور است (جوینی، 1382: 1/83و84). این عنوان نشان می‌دهد که نمایندگان مغول در ماوراءالنهر و سپس در ایران، الگویی چینی‌ختایی را در نظر داشتند.

مهم‌ترین منبع برای شناخت این ساختار دوگانه در ایران، کتاب جهانگشای جوینی است. این اثر شرح جزئیات تصرف شهرها و مناطق و استقرار ساختار اداری مغول‌ها را گزارش می‌کند. هرچند در ظاهر و عنوان مقام‌ها به جای آوردن عنوان دقیق چینی یا ختایی و حتی مغولی، تلاش می‌کند تا از واژگان محلی و اسلامی بهره گیرد و البته این موضوع چنان‌که اشاره شد موجب بدفهمی برخی پژوهشگران، از جمله بویل، شده‌است.

مطابق گزارش جوینی، لشکر مغول پس از تصرف شهرهایی که با مقاومت تحت سلطه درمی‌آمدند، باسقاق تعیین می‌کردند و در شهرهایی که با مذاکره و از طریق صلح تسلیم می‌شدند، شحنه تعیین می‌کردند؛ برای نمونه جوینی در ذکر گزارش فرار سلطان محمد خوارزمشاه و تعقیب وی توسط فرماندهان مغول اشاره می‌کند که آن‌ها در هر شهری که از در اطاعت بیرون می‌آمد، شحنه‌ای می‌گماشتند «و هر کجا ایلى قبول مى‌کردند شحنه با التمغا بنشان مى‌دادند و مى‌رفت‏» (جوینی، 1382: 1/117). در مقابل در شهرهایی که در برابر مغول‌ها مقاومت می‌کردند، حضور باسقاق ضروری بود؛ چنان‌که جوینی درباره اوضاع خراسان و مازندران در اوایل ایام فرمانروایی اوگتای قاآن می‌نویسد: «جورماغون کار خراسان را مضطرب بگذاشته بود بعضى را گرفته و باسقاق نشانده‏» (جوینی، 1382: 2/219).

همان‌طورکه ملاحظه می‌شود شحنه و باسقاق به ترتیب، معادل‌های اسلامی برای ساختار دوگانه تای شو و دو وی است. گویا این دو عنوان، معادل مغولی داروغچی و تمّاچی است که البته در متون تاریخ‌نگاری فارسی و اسلامی با واژه‌های بومی شحنه و باسقاق به کار رفته‌است (Ostrowski, 1998: 276-277). از قرار معلوم، به‌تدریج حیطه اختیارات و قدرت این دو مقام به شکلی متعارض و در مقابل هم درآمد و با تغییر وضعیت هر شهر از حالت صلح به حالت جنگ و یا ایجاد آرامش و ثبات، هر یک از آن‌ها صاحب قدرت بیشتری می‌شدند؛ به‌طوری‌که در حالت نظامی باسقاق‌ها و در حالت صلح و ثبات شحنه‌ها از قدرت و اختیارات بیشتری برخوردار می‌شدند.

پیش از کشته‌شدن سلطان جلال‌الدین و نیز پیش از به قدرت‌رسیدن نخستین حاکم مغول در ایران، مقامات دوگانه نامبرده تلاش می‌کردند تا در هر شهری وظایفی همچون انجام سرشماری، به استخدام‌درآوردن سربازان از میان بومیان منطقه، برپاداشتن یام، گردآوری مالیات و فرستادن خراج به دربار امپراتوری را انجام دهند (Barthold, 1968: 401).

از سویی نیز این دو مقام و ساختار مجزا و متعارض از آغاز حضور در ایران و ماوراءالنهر، هر یک زیر نظر دو تشکیلات مجزا در مرکز امپراتوری مغول قرار داشت. نظام اداری غیرنظامی در برابر چونگ شو شن (Chungshu shen: شورای اداری) پاسخگو بوده و نظام نظارتی لشکر نیز تحت امر و نظارت شورای نظامی به نام شومی یوان (Shumi yuan) بود (Ostrowski, 1998: 276). گویا برای دوره گسترش تصرفات، این تشکیلات اداری رویه اداری کارآمدی محسوب می‌شد و در ایران که تا چند سال پس از چنگیزخان، هنوز دغدغه حضور جلال‌الدین خوارزمشاه برای مغول‌ها وجود داشت، تنها راه چاره به شمار می‌رفت.

 

ایجاد تشکیلات اداری اولیه در ایران

اما کشته‌شدن جلال‌الدین به معنای شروع دوره‌ای جدید برای مغول‌ها در ایران بود. دوره‌ای که حکومت‌های محلی و مناطق تحت تصرف مستقیم مغول باید خواه‌ناخواه و دیر یا زود خود را با خواسته‌ها و ساختار اداری مغول مطابقت می‌دادند. افزون‌براین، حکومت مغول در پی آن برآمد که نمایندگانی از شحنه‌ها و باسقاق‌های پیشین، با اختیاراتی بیشتر، در مناطق غربی یا ایران منصوب کند.

با روی‌کارآمدن اوکتای قاآن، در سیاست‌های اداری و تشکیلاتی امپراتوری مغول دگرگونی درخور توجهی حاصل شد. مشهور است که سیاست اوکتای قاآن دربردارنده صلح و رفاه برای رعایا بود (بارتولد، 1352: 2/965). می‌توان گفت که این سخنان نشان‌دهنده کاسته‌شدن تب‌وتاب توسعه امپراتوری در این مقطع زمانی از حکومت مغول است. از سوی دیگر، این به معنی آن بود که خان مغول درصدد است تا تسامح بیشتری به عناصر بومی مناطق مختلف روا دارد و نیز اختیارات شاهزادگان و امرای مغول را افزایش دهد. بارتولد معتقد است که وزیر چینی اوکتای قاآن، یعنی الوی چو تسای، سیاست واگذاری حق گرفتن مالیات به شاهزادگان را بدون واسطه قاآن نامناسب می‌دید و در پی آن برآمد تا قاآن را وادار کند که دست‌کم نمایندگان و مامورانی از سوی خود، به مناطق مختلف گسیل کند (بارتولد، 1352: 2/965و966).

هنگامی‌که اوکتای قاآن در سال 626ق/میلادی؟ به تخت خانی نشست، هنوز مشکل جلال‌الدین برای مغول‌ها حل نشده بود و به این منظور، خان مغول لشکری را به رهبری جرماغون، برای سرکوب وی و توسعه تصرفات فرستاد (رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/638). اوکتای قاآن یاسایی صادر کرد که حاکمان نظامی (باسقاق‌ها) مناطق مختلف «از هر طرفی» به شخصه، در این ماموریت که شامل سرکوب مخالفان حکومت مغول در خراسان و مازندران بود، شرکت کنند و به اصطلاح «معاون جرماغون» باشند (جوینی، 1382: 2/218؛ رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/660).

 این فراخوان در حدود سال‌های  626تا 628ق/1229تا1231م که سال کشته‌شدن جلال‌الدین است، صادر شد. در میان باسقاق‌هایی که به معاونت2جرماغون برخاستند، چینتمور باسقاق خوارزم بود. وی از کاربدستان پیشین حکومت قراختاییان بود که به خدمت حکومت مغول درآمد. در زمان تصرف خوارزم، توشی (جوچی) او را به‌عنوان باسقاق (حاکمی با ماهیت نظامی) در شهر گماشت (جوینی، 1382: 2/218؛ رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/660) تا مطابق وظایف مشخص باسقاق‌ها برای احیا و حفظ نظم در شهر، گردآوری مالیات، سازماندهی اسیران، گردآوری نیروی حشر و بازسازی تشکیلات اداری مطابق با نیازها و ضرورت‌های حکومت مغول اقدام کند.

از قرار معلوم، انتخاب چینتمور به‌طور مستقیم از سوی اوکتای قاآن نبود و گویا با اختیاراتی که به جرماغون واگذار شده بود و به احتمال بسیار، به علت توانایی و اعتبار و مقبولیت چینتمور نزد امرا و حاکمان مناطق مختلف و سرانجام کهولت سن و تجربه3به این کار گمارده شد. دست‌کم جوینی و رشیدالدین درباره علت انتخاب وی، به‌صراحت از مسئله‌ای مشخص سخن به میان نمی‌آورند. با این همه، به نظر می‌رسد که وی نماینده اوکتای قاآن بوده و ازاین‌رو، به قاآن و تشکیلات اداری مرکزی واقع در مرکز امپراتوری پاسخگو بود. جوینی و به تبع او رشیدالدین فضل‌الله، چینتمور را در راس تشکیلاتی قرار می‌دهند که نماینده یا امیری از سوی هر یک از چهار فرزند چنگیز یا خاندان هر یک از آن‌ها در تشکیلات چینتمور حضور داشتند (جوینی، 1382: 2/218؛ رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/660).

به دنبال آن، جرماغون نیز اشخاصی را در تشکیلات چینتمور قرار داد: َلبُلات را از سوی اوکتای قاآن، نوسال را از سوی باتوخان، قزل بوقا را از سوی جغتای‌خان و ییگه را از سوی سرقوقیتی4 «با چینتمور نصب کرد» (جوینی، 1382: 2/28و219؛ رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/660).

درباره این گزارش، چند نکته ذکرکردنی است: نخست اینکه انتصاب نمایندگانی از سوی چهار فرزند چنگیزخان در کنار چینتمور در این محدوده اداری، یعنی خراسان و مازندران، به معنای سهیم‌بودن این خاندان‌ها در منافع حاصل از آن بوده و این به‌نوبه خود، به معنای سیاست اوکتای قاآن در تقسیم امپراتوری و به‌رسمیت‌شناختن حقوق شاهزادگان بود؛ دوم اینکه نشان می‌دهد که ادعاهای جوچی و فرزند وی باتو برای مالکیت در این منطقه نیز، به حالت تعلیق درآمد؛ سوم اینکه در این ترکیب، اوکتای قاآن یک عضو بیشتر داشت؛ چراکه علاوه‌بر چینتمور که منصوب‌شده او بود، کلبلات را نیز در تشکیلات اداری ایران برای خود داشت.

 

تشکیلات اداری دوگانه

طرح تشکیلات اخیر متکی به گزارش جوینی است و به نظر می‌رسد که تا حدودی، ذهنیت جوینی در این طرح تشکیلاتی اداری وارد شده‌است. جوینی همانند دیوانسالاران ایرانی، همواره در راس تشکیلات اداری مقامی ارشد با عنوان وزیر دیده و در اینجا نیز تلاش کرده‌است تا نقش چینتمور را در راس این تشکیلات و به‌عنوان وزیر، توصیف کند. درحالی‌که اگر توجه شود، ساختار اداری اوکتای قاآن همچنان براساس طرح دیوانسالاری ختایی‌چینی بوده‌است؛ بنابراین می‌توان گفت که کلبلات در کنار چینتمور هر دو نمایندگان قاآن بوده‌اند و کلبلات حاکم نظامی و چینتمور حاکم دیوانی یا غیرنظامی بوده‌است.

شاهد مهم این قضیه تفاوت متن جهانگشای جوینی و جامع‌التواریخ است. جوینی مطابق همان طرح ذهنی خود گفته‌است: «باسقاقان را که جورماغون در هر طرف گذاشته بود قراجه و ترکان او بکشتند و هر کس را که با مغولان دم ایلى مى‌زد مى‌گرفتند بدین سبب جنتمور، کلبلات را با لشکر به دفع قراجه به حدود نشابور فرستاد» (جوینی، 1382: 2/220). درحالی‌که جوینی از فرستاده‌شدن کلبلات توسط چینتمور سخن گفته و این‌گونه تلقین کرده‌است که کلبلات تحت امر و دستور چینتمور بود، رشیدالدین5درباره همین موضوع نوشته‌است: «چرماغون، چینتمور و کلبلات را جهت دفع قراچه به حدود نیشابور و طوس  فرستاد» (رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/660). چنان‌که ملاحظه می‌شود، رشیدالدین مقامی تا حدودی برابر برای هر دوی آن‌ها در نظر گرفته‌است.

دلیل دیگر این است که نمایندگان خاندان‌های چنگیزی که از آن‌ها نام برده شد، به اندازه کلبلات قدرتمند نبودند. دست‌کم در روایت جوینی بسیار بااهمیت‌تر توصیف شده‌اند؛ ازاین‌رو نمی‌توان گفت که کلبلات با امرای نماینده خاندان‌های دیگر، مقامی برابر داشته‌است. سرانجام اینکه هر دوی آن‌ها را مغول‌ها پیش از این در خوارزم  منصوب کرده بودند و به چینتمور نسبت مقام باسقاقی (حاکم نظامی) داده می‌شد و در اثر جوینی، نامی از کلبلات و مقام وی در آنجا دیده نمی‌شود؛ اما در تاریخ‌نامه هرات، از وی به‌عنوان فرمانده‌ای کاردان سخن به میان آمده‌است که پیش از تشکیلات چینتمور در خراسان، در خوارزم حضور داشته و به‌احتمال این حضور به معنای داشتن مقامی نظامی بوده‌است: «با جنتمور امیری کلبات6نام از خوارزم آمده بود» (هروی، 1383: 129).

به هر روی مهم‌ترین ماموریت این تشکیلات ایجاد زمینه امنیت بیشتر، به‌ویژه سرکوب شورش‌هایی بود که با آوازه نام سلطان جلال‌الدین و فرماندهان وی، یعنی قراجه و یغان سنقور، برپا می‌شد. گذشته از این ماموریت، مطیع‌کردن حاکم نواحی دوردست و برخی قلاع نواحی نیز وظیفه این تشکیلات شد. کلبلات که وظیفه نظامی این تشکیلات را برعهده داشت، در این راه به شکست و فراری‌دادن قراجه موفق شد و سپس یکی از قلاع طوس را وادار به تسلیم کرد. اُسرایی که از این فتح به دست آمد شامل برخی دیوانسالاران ایرانی و کاربدستان حکومت خوارزمشاهی از جمله بهاءالدین جوینی، پدر مولف کتاب جهانگشای جوینی، بود که در آشوب حمله مغول به این قلعه پناه برده بودند. کلبلات با آن‌ها رفتاری از روی لطف و محبت در پیش گرفت و بدین ترتیب، نخستین عناصر بومی وارد تشکیلات چینتمور شدند (جوینی، 1382: 2/220). به‌خوبی پیداست که در این تشکیلات، آن‌ها باید خود را تطبیق می‌دادند.

مهم‌ترین و حساس‌ترین رویداد دوره تصدی و حاکمیت چینتمور و کلبلات در خراسان و مازندران، حضور لشکر مغول به رهبری طایربهادر از سوی اوکتای قاآن و به منظور سرکوب قراجه، فرمانده جلال‌الدین خوارزمشاه، بود. گویا قاآن از شایستگی چینتمور و کلبلات در سرکوب ناآرامی‌های فرماندهان جلال‌الدین خوارزمشاه ناامید شده و به‌احتمال خبر موفقیت‌های نسبی کلبلات به وی نرسیده بود؛ به همین منظور، لشکری را به فرماندهی طایربهادر به خراسان فرستاد. کلبلات موفق شده بود تا قراجه را از خراسان به سیستان براند؛ بااین‌حال طایربهادر درصدد سرکوب نهایی قراجه برآمد و طی لشکرکشی که دو سال7به طول انجامید، موفق شد قراجه را برای همیشه از میان بردارد (جوینی، 1382: 221).

طایربهادر با سرکوب قراجه صاحب ادعاهایی برای نفوذ بیشتر در قلمرو چینتمور و کلبلات شد. البته ادعاهای وی نیز چندان بی‌اساس نبود و مطابق نوشته جوینی، وی فرمانی از اوکتای قاآن برای حکومت خراسان در دست داشت «از سیستان ایلچى نزدیک جنتمور فرستاد که مصلحت کار خراسان قاآن به حکم یرلیغ8 بمن مفوّض کرده‌است دست تصرّف از آن کوتاه نماید» (جوینی، 1382: 2/221؛ رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/661). چینتمورحاضر به پذیرش سلطه یا واگذاری قدرت نشد و ناگزیر به اوکتای قاآن پناه برد. ازآنجایی‌که جرماغون در روی‌کارآوردن چینتمور و کلبلات نقش مهمی داشت، از مناطق عملیاتی مغول‌ها در غرب و شمال‌غرب ایران پیام فرستاد و جانب طایربهادر را گرفت و با فرستادن ایلچیانی، خواستار آن شد که قدرت به طایربهادر واگذار شود.

چینتمور و کلبلات با طرح برنامه دیپلوماتیک، درصدد برآمدند تا رضایت اوکتای قاآن را جلب کنند. آن‌ها بعضی از ملوک خراسان و به‌ویژه مازندران را از جمله اصفهبد کبودجامه، برای نشان‌دادن توانایی خود در ایل‌کردن ملوک خراسان و مازندران به خدمت اوکتای بردند. سرپرستی این هیئت را کلبلات برعهده گرفت که به گمان رشیدالدین فضل‌الله «از خواص قاآن بود» (رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/661). اقدامات دیپلوماتیک نتیجه‌بخش بود و قاآن اقدام آن‌ها را تحسین کرد؛ به‌ویژه از اینکه ملوک خراسان و مازندران، یعنی بلاد غربی را به اطاعت و ایلی قاآن درآورده و نزد او فرستاده بودند. وی همچنین «امارت خراسان و مازندران باصالت به نام او [چینتمور و به‌احتمال کلبلات به‌صورت توامان] مقرر گردانید» (جوینی، 1382: 2/222).

در برخورد اوکتای قاآن با تشکیلات چینتمور چند نکته حائز اهمیت است: نخست اینکه اوکتای به تشکیلات چینتمور و کلبلات استقلال بیشتری اعطا کرد و ازاین‌رو، آن‌ها اختیارات بیشتری پیدا کردند؛ دوم اینکه با واگذاری حکم به چینتمور و کلبلات، جرماغون و نفوذ او در این مناطق کمتر شد (جوینی، 1382: 2/222)؛ در واقع با توجه به گرایش و تمایلات اوگتای قاآن به تشریفات و تفاخر، اقدام چینتمور و کلبلات تلاش بسیار آگاهانه‌ای بود.9سوم اینکه در هنگام به‌تخت‌نشستن اوکتای قاآن، خزانه وی خالی بود و چینتمور و کلبلات توانستند با فرستادن هدایایی از سوی خود و نیز پیشکش‌هایی از سوی ملوک خراسان و مازندران، توجه قاآن را به این درآمد مستمر جلب کند.

در نتیجه باید گفت که در حکم حکومت چینتمور و کلبلات، جوینی به‌صراحت ذکر کرده‌است که کلبلات در امر حکمرانی و اداره امور شریک چینتمور باشد (جوینی، 1382: 2/223؛ و نیز رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/662). این امر تاکیدی است بر همان نظام دوگانه‌ای که پیش از این به آن اشاره شد. افزون‌براین، اوکتای قاآن در کنار احکام صادرشده، اصفهبدان را نیز در اداره خراسان و مازندران منظور کرد و «مَلِکی از سرحد کبودجامه تا بیرون تمیشه و استرآباد» و نیز ملکی خراسان شامل اسفراین، جوین، جاجرم و جوربد و ارغیان را به ملک بهاءالدین صعلوک و برادرش واگذار کرد (جوینی، 1382: 2/223).

 

وزیر، الغ‌بیتکچی و صاحب دیوان

گرفتن حکم از سوی اوکتای قاآن برای تشکیلات چینتمور و کلبلات، به معنای آغاز مرحله‌ای تازه در امر حکمرانی بود. از گزارش جوینی چنین استنباط می‌شود که چینتمور به‌منظور توسعه بخش دیوانی و به‌کارگیری نیروهای بومی و غیربومی در کنار هم، مناصبی را در سازمان اداری خود تعریف کرد و نیروهایی را بر آن گماشت. در راس تشکیلات وی مقام وزارت قرار داشت که به شرف‌الدین خوارزمی واگذار شد (جوینی، 1382: 2/223). کاربرد وزیر و وزارت به‌عنوان عناصر دیوانسالاری ایرانی‌اسلامی در این برهه زمانی و نیز در اثر جوینی بسیار بحث‌برانگیز است. جوینی در بخش دیگری از اثر خود، از این مقامی که چینتمور به شرف‌الدین خوارزمی واگذار کرد، با عنوان الغ‌بیتکچی یاد کرده‌است (جوینی، 1382: 2/269). این موضوع نشان می‌دهد که جوینی واژگان جاری تشکیلات دیوانی جدید را به‌دقت به کار نبرده‌است؛ یا اینکه دیوانسالاران و اعضای سازمان اداری نیز درک مشخص و اختیارات معینی از مقامی که به شرف‌الدین خوارزمی واگذار شد، نداشتند. در اصل در این روزگار، ساختار حکومت پیشین دیوانی در خراسان و مازندران فروپاشیده و مرکز و معیار سنجش مقام‌ها و اختیارات آن‌ها نه حکومت‌های ایرانی و اسلامی، بلکه تشکیلاتی در قراقروم و زیر نظر قاآن مغول بود.

 به هر روی، دست‌کم معلوم است که برای جوینی مقام الغ‌بیتکچی یا اختیاراتی که به شرف‌الدین خوارزمی واگذار شده بود، می‌توانست تداعی‌کننده اختیارات وزیر باشد. اینکه رشیدالدین فضل‌الله هم واژه وزارت را برای شرف‌الدین به کار می‌برد، می‌تواند گواهی دهد که رشیدالدین نیز چنین درکی داشته‌است یا دست‌کم بین کاربرد واژه وزارت با آنچه به شرف‌الدین واگذار شده بود، مخالفت و تباینی نمی‌دیده‌است(رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/662). هنگامی‌که مقامی دیگر، یعنی صاحب‌دیوان، در تشکیلات چینتمور دیده می‌شود، وضعیت کمی پیچیده‌تر نیز می‌شود. در تشکیلات چینتمور این مقام به بهاءالدین جوینی، پدر مولف جهانگشای جوینی، واگذار شد و مشخص است که صاحب‌دیوان مقامی فروتر از شرف‌الدین یا دارنده مقام وزارت بود؛ اما با مطرح‌شدن چنین مقامی، در موضوع تفکیک وظایف صاحب‌دیوان و الغ‌بیتکیچی، یا همان وزیر که جوینی از آن نام می‌برد، تردید و ابهام به میان می‌آید.

به عبارت دیگر، اگر شرف‌الدین در مقام وزارت به معنای عالی‌ترین مقام دیوانی بود، آنگاه صاحب‌دیوان نیز می‌توانست به معنای همان باشد و اگر صاحب‌دیوان به‌راستی و همان‌گونه‌که از معنای آن برمی‌آید،10صاحب و رئیس دیوان بود، شرف‌الدین به‌عنوان وزیر به غیر از دیوان یا دیوان‌ها چه تشکیلاتی را سرپرستی می‌کرد؟ آیا در اینجا، در تصدی مقام‌های مشابه در کار، نوعی دوگانگی است؟ اگر این دوگانگی وجود دارد، تفکیک وظایف به چه صورت است؟

چنین می‌نماید که بررسی زندگی و شناخت بیشتر درباره شرف‌الدین، الغ‌بیتکچی و بهاءالدین جوینی صاحب‌دیوان، تا حدی موضوع را روشن کند. براساس گزارش جوینی، در زمانی‌که چینتمور به فرمان اوکتای برای همراهی جرماغون و ایجاد تشکیلات نخستین مغول در خراسان وارد شد، شرف‌الدین خوارزمی به خدمت حکومت مغول درآمد. گویا چینتمور مجال انتخاب بیشتری، به غیر از شرف‌الدین، نداشته‌است. جوینی نوشته‌است: «جنتمور نویسنده خواست، هیچ معروفی رغبت آن سفر [یعنی عزیمت از خوارزم به خراسان] ننمود. از دو وجه یکی آنک قصد تخریب بلاد اسلام بود و دوم آنک اعتماد کلی نبود که آخر چگونه خواهد نشست». اما به‌هرحال، شرف‌الدین آماده شد تا به نویسندگی (بیتکچی) چینتمور درآید و پس از مدت اندکی، زبان ترکی آموخت و به این جهت در کارش پیشرفت کرد (جوینی، 1382: 2/268). سرانجام در دوره‌ای که چنتمور سایه جرماغون را از سر خود کنار زد، شرف‌الدین به مقام الغ‌بیتکچی دست یافت (جوینی، 1382: 2/269).

نکته‌ای که جوینی درباره ویژگی و هنر شرف‌الدین در سیر پیشرفت وی مطرح کرده، این است که وی دانش زبان ترکی را یعنی زبان معیار مغول‌ها در ماوراءالنهر، به‌ویژه در تشکیلات چینتمور که از اهالی قراختای بود، آموخت. تاکید جوینی بر دانستن ترکی برای کسی که به مقام الغ‌بیتکچی دست یافته‌است، جای تامل دارد و ضروری می‌نماید که درباره ارتباط آن‌ها، یعنی زبان ترکی و مقام الغ‌بیتکچی، توجه بیشتری کرد. آیا الغ‌بیتکچی ریاست تشکیلاتی را برعهده داشت که زبان معیار و معمول آن زبان ترکی بود؟

این نظر هنگامی تقویت خواهد شد که جوینی در جای دیگر، علت انتصاب شخصی را به مقام الغ‌بیتکچی در عهد ارغون‌آقا، آگاهی از زبان مغولی و خط ایغوری توصیف کرده‌است. به‌طوری‌که درباره تعیین جانشین فخرالدین بهشتی، الغ‌بیتکچی عهد ارغون‌آقا،11 نوشته‌است: «سبب آنک هنر زفان [زبان] مغولی با خط ایغوری جمع داشت و در این روزگار خود فضل و کفایت اینست» (جوینی، 1382: 2/260). در این عبارت، منظور جوینی از زبان مغولی می‌تواند همان زبان ترکی باشد و حتی اگر بتوان تصور کرد که جوینی ترکی و مغولی را از هم تمایز می‌داده‌است12و منظور وی از زبان مغولی به‌طور دقیق همان زبان مغولی باشد، باز هم می‌توان گفت که برای الغ‌بیتکچی دانستن زبان ترکی یا مغولی، به غیر از فارسی و عربی، ضروری بوده‌است. دانستن زبان ترکی یا مغولی این فرصت را برای شرف‌الدین فراهم کرد تا علاوه بر نوشتن و خواندن به این زبان، با تشکیلات چینتمور ارتباط نزدیک‌تری برقرار کند و گویا به همین جهت بود که باتو، فرزند جوچی، وی را از طرف خود در تشکیلات چینتمور منصوب کرد.

معنای ترکیب اصطلاح الغ‌بیتکچی نیز جای تفسیر دارد. بخش نخست این ترکیب از واژه ترکی اُلُغ، مترادف با بیوک در ترکی رایج معاصر در ایران و به معنی بزرگ، ارشد، عظیم، سالمندترین، پیر و غیره است (Doerfer, 1965: 117-118). کلمه بیتکچی نیز از ریشه چینیِ پای تک شیئن (Pji(b´ji)tәk-tsiәn) یا پی ته چین (Pi-te-chen) به معنی منشی و دبیر سرمنشاء گرفته و به زبان ترکی و مغولی وارد شده‌است (Doerfer, 1965: 267). این واژه با پسوند ترکی فاعلی‌ساز چی به معنای کاتب، نویسنده و مامور محاسب و وصول مالیات معنی شده‌است (تعلقیات مصطفی موسوی در: رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 3/2328). نکته ظریفی که موسوی در تعلیقات جامع‌التواریخ و از سوی دیگر پژوهندگان اصطلاحات ساختار اداری ایران در عهد مغول، درباره ماهیت وظایف بیتکچی و الغ‌بیتکچی مطرح کرده، این است که بیتکچی معنای محاسب و حسابرس و الغ‌بیتکچی معنای بزرگ‌تر و سرپرست محاسبان و حسابرسان دیوانی را تداعی می‌کند (شریک امین، 1357: 31و66؛ موسوی، 1384: 70). این پژوهشگران وظیفه محاسبه مالیاتی را که نزدیکی بسیاری به مقام مستوفی داشته‌است، برای صاحب‌دیوان و الغ‌بیتکچی ذکر می‌کنند.

چنان‌که گفته شد، بیتکچی از ریشه زبان چینی و ساختار دیوانسالاری چینی وارد شده‌است و البته نظام‌های دوگانه چینی که پیشتر ذکر آن رفت، این نظر را در اینجا مطرح می‌سازد که الغ‌بیتکچی و صاحب‌دیوان می‌تواند دو مقام هم عرض در تشکیلات چینتمور باشد؛ البته با توجه به وابستگی این تشکیلات به قراقروم و تسلط زبان ترکی در این تشکیلات و نیز ترک‌بودن چینتمور، الغ‌بیتکچی در مقایسه با صاحب‌دیوان مسلمان ایرانی فارسی‌زبان مقام بلندپایه‌تری به شمار می‌رفت.

اما صاحب‌دیوان، یعنی بهاءالدین جوینی، چه پایگاهی داشت؟ وی از دیوانسالاران ایرانی عهد خوارزمشاهیان بوده و همانند کاربدستان دیوانی این روزگار، زبان رسمی و اداری وی فارسی و عربی بود. گواه و شاهد مشهور برای تسلط وی به زبان عربی، رویارویی جوینی با کلبلات امیر مغول است. چنان‌که پیشتر هم اشاره شد، کلبلات در جریان تصرف قلعه‌ای در طوس، با جوینی و گروهی از دیوانسالاران آشنا شد و آن‌ها را به تشکیلات چینتمور معرفی کرد. پس از رهایی جوینی از دست حاکم قلعه و محبت کلبلات، وی دو بیت شعر عربی در بیان وضعیت ناگوارشان نزد حاکم قلعه سرود که در کتاب جهانگشا نیز این دو بیت ذکر شده‌است (جوینی، 1382: 2/220). اگر دشواری پذیرفتن اینکه بهاءالدین که در سنین کهنسالی وارد دستگاه اداری چینتمور شده، فرصت یادگیری ترکی و مغولی را داشته‌است یا نه کنار گذاشته شود، توجه به این نکته درخور تامل است که نسل بعد از بهاءالدین، یعنی عطاملک و مولف جهانگشا، همچنان کسانی را که زبان و خط ایغوری و به‌طور کلی زبان‌های شرقی را فضل و هنر می‌شمردند و در پی فراگیری آن بودند، نکوهش می‌کردند و آن را در کنار فضل‌دانستن «کذب و تزویر» قرار می‌دادند (جوینی، 1382: 1/4).

از قرار معلوم، بومیان ایرانی که پایبند به سنت ایرانی‌اسلامی دیوانسالاری بودند، ترجیح می‌دادند تا امور خود را همچنان به زبان فارسی و عربی انجام دهند. در تشکیلات اداری مغول‌ها در ایران، این گروه بخش جداگانه‌ای بودند که اداره امور دیوانی را بر عهده داشتند. به این علت، می‌توان احتمال داد که مقام صاحب‌دیوان در آغاز امر، به کار سرپرستی و اداره این گروه و بخش فارسی‌ایرانی تشکیلات می‌پرداخته‌است.

از سوی دیگر، الغ‌بیتکچی سرپرست گروهی از بیتکچیان مرتبط با بخش ترکی و مغولی تشکیلات اداری بود و البته بخش مهم‌تر تشکیلات چینتمور را بر عهده داشت و در عمل، همه کارها زیرنظر او انجام می‌پذیرفت. درعین‌حال احتمال تعارض وظایف نیز وجود داشت؛ چراکه در واقع نوعی دوئیت و دوگانگی در تشکیلات اداری بود. سرانجام باید پرسید که آیا دشمنی جوینی با شرف‌الدین و ثبت سخنانی توهین‌آمیز درباره شخصیت او، مربوط به اختلاف شرف‌الدین با پدر جوینی در دستگاه دیوانی و در مقام‌های تا حدودی موازی با هم نبوده‌است. این موضوعِ به ظاهر متناقض، در این تشکیلات نخستین وجود داشت و می‌تواند آسیب‌شناسی آن به شمار رود؛ اما در آن اوضاع، چاره‌ای دیگر برای همراه‌کردن نیروهای بومی و عناصر تازه‌وارد در میان نبود.

ویژگی دیگر تشکیلات جدید چینتمور ادامه روند حضور نمایندگان یا به تعبیر دقیق‌تر، بیتکچیان خاندان‌های چنگیزی و الوس‌های آن‌ها در این تشکیلات بود. به عبارتی دیگر، تشکیلات چینتمور می‌بایست نیازهای مادی خاصی را برای اولوس‌های چهارگانه تامین می‌کرد و در ضمن، نظارت و حضور نمایندگان آن‌ها را نیز می‌پذیرفت و البته این موضع از استقلال وی نیز می‌کاهید.

بررسی مقام و شخصیت دیگری با نام کورکوز، در تشکیلات چینتمور حائز اهمیت است. جوینی در نقش وی در تشکیلات چینتمور چنین عنوان کرده که وی در آغاز کار، در میان کاربدستان چینتمور جزو خدم بوده و به‌تدریج، یعنی در دوره توسعه تشکیلات چینتمور، به مقام و «درجه حجابت‏» دست یافته‌است13(جوینی، 1382: 2/219). واژه حاجب عربی و مربوط به تشکیلات اداری حکومت‌های پیش از حمله مغول است که جوینی آن را برای دوره مغول نیز به کار برده‌است. در تشکیلات خلفای عباسی و حکومت‌های محلی ایران، حاجب معادل فارسی دربان یا دقیق‌تر، پرده‌دار بود و به متصدی و صاحب مقامی گفته می‌شد که در دربار سلطان یا خلیفه، وظیفه مدیریت و سرپرستی اداره و نظم دربار را برعهده داشت (انوری، 1373: 30تا33).

حاجبان به‌طور معمول، از میان غلامان مقرب انتخاب می‌شدند و از اواسط حکومت سامانیان، مقام وی ماهیتی نظامی داشت (خسروبیگی، 1388: 107تا110). با این توضیح، آیا در تشکیلات چینتمور قراختایی و حکومت مغول چنین مقامی وجود داشته و اگر جوینی آن را ذکر کرده و مقامی با این عنوان حضور داشته، معادل چه مقامی در تشکیلات حکومتی مغول‌ها بوده‌است؟ بسیاری از پژوهشگران در توضیح مقام مغولی چِربی، آن را معادل مقام حاجب در تشکیلات اسلامی می‌دانند (شریک امین، 1357: 118؛ موسوی، 1384: 75؛ موسوی در تعلقیات جامع‌التواریخ در: رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 3/2354).

به‌احتمال سرمنشاء نظر آن‌ها عبارتی از قاضی جوزجانی در کتاب طبقات ناصری است که در آن واژه چربی را به‌صراحت ترجمه کرده‌است. جوزجانی در توضیح چگونگی فتح بخارا توسط چنگیزخان به فردی اشاره کرده که در نامش چنین لقبی داشته و به تمرچی چربی مشهور بوده‌است؛ آنگاه جوزجانی این واژه را توضیح داده‌است: «و [به] مُغلى چربى14حاجب را گویند» (جوزجانی، 1363: 2/107). گویا جوزجانی به‌عنوان مورخ اسلامی، واژگان جدید مغولی و ترکی را با پیش‌فرض‌های اسلامی ایرانی متوجه می‌شده و در اصل، در پی آن نبوده‌است که واژه‌ها و وظایف آن‌ها را در ساختار جدید توضیح دهد.

اما در جهانگشای جوینی، لفظ حاجب به‌عنوان دارنده مقامی مشخص به کار نرفته و جوینی در کاربرد آن امتناع داشته و تنها در ذکر لقب یکی از فرماندهان مغول،15آن هم به‌عنوان جزئی از نام وی، به کار برده‌است (جوینی، 1382: 2/211). چربی جزو نخستین مقاماتی بود که چنگیزخان پس از پیروزی بر اونگ‌خان، در تشکیلات ابتدایی خود ایجاد کرد؛ اما سرمنشا دیگری که موجب شده‌است تا پژوهشگران حاجب را مترادف و معادل چربی مغولی بدانند، اظهارنظر بارتولد در کتاب ترکستان‌نامه است. وی با استناد به مطالب تاریخ سری مغول‌ها می‌نویسد که چنگیزخان پس از پیروزی بر قبیله کرائیت، ده مقام در اردوی خود ایجاد کرده و کسی را «متصدی امور آدم‌ها [خدمه] خانه» کرد. به اعتقاد بارتولد، این مقام معادل حاجب است (بارتولد، 1352: 2/795).

نکته حائز اهمیت این است که آیا کورکوز نیز در تشکیلات چینتمور، وظایف یادشده توسط بارتولد را به‌عنوان حاجب چینتمور انجام می‌داده، یعنی متصدی خدم چینتمور و تشریفات وی بوده‌است؟ اطلاعات در این باره بسیار اندک است؛ اما می‌توان به محتوای روایت جوینی درباره سرنوشت کورکوز نگاهی دقیق‌تر افکند. وی در اصل از روستایی در ایغورستان و در نزدیکی بیش‌بالیغ بود (جوینی، 1382: 2/225) و چنان‌که جوینی شرح داده‌است، در خدمت مغولان قرار گرفت و به‌تدریج، در زمره بیتکچیان یا به قول جوینی کتبه درآمد و سپس به خدمت چینتمور، باسقاق خوارزم، فرستاده شد (جوینی، 1382: 2/227). جوینی درباره پیشرفت کورکوز در تشکیلات چینتمور، مطلبی به مقام حجابت افزوده‌است که می‌تواند توضیح‌دهنده ماهیت مقام وی باشد. جوینی نوشته‌است «و مصالحی که بدو مفوض  می‌شد به اظهار می‌رسانید تا محل اعتماد تمام شد و به منزلت حجابت و نیابت او رسید» (جوینی، 1382: 2/228). بررسی اختیارات وی در دوره چینتمور این نظر را تایید می‌کند که وی مسئول سازماندهی تشریفات و دربار بوده و فقط وظیفه چربی را انجام نمی‌داده‌است. جوینی می‌نویسد که پس از گذشت مدتی از حکمرانی چینتمور و همین‌که «کار دیوان را رونقی داد و ضبط کرد، کورکوز را به رسالت نامزد حضرت [اوکتای] قاآن کرد» و به همراه بهاءالدین جوینی صاحب‌دیوان، به ارائه گزارشی از وضعیت امور قلمرو چینتمور پرداخت و البته سخنگوی این جمع کورکوز بود «قاآن... از کورکوز احوال ولایات پرسید بر وفق قاعده مزاج پادشاه تقریر کرد اداء سخن و تقریرات او پسندیده داشت» (جوینی، 1382: 2/223). آیا این عبارت نشان نمی‌دهد که کورکوز مقامی عالی‌تر از حاجبی داشته‌است؟ به‌ویژه اینکه وی وظیفه نایب و نماینده چینتمور را در اردوی قاآن بر عهده داشته‌است و عبارات بعدی جوینی نیز نشان می‌دهد که این مقام و وظیفه به‌طور دائمی بر عهده او بوده‌است (جوینی، 1382: 2/224)؛ همان‌گونه‌که از احوالات وی برمی‌آید بیشتر، تجربه و مهارت‌های تشکیلات دیوانی داشته‌است و در نتیجه، ضروری است تا به اشاره جوینی درباره نیابت بیشتر توجه شود. این ابهام‌ها در موقعیت و وضعیت مقامات و ارکان تشکیلات چینتمور از کجا سرچشمه می‌گیرد و آیا جوینی که به گفته خودش، از ابتدای جوانی در خدمت حکومت مغول بوده، اطلاعات کافی نداشته‌است تا موقعیت وی را به‌خوبی تشریح کند؟ دست‌کم می‌توان گفت عواملی همچون تصور احیاء نظامی اداری اسلامی‌ایرانی و پیش‌فرض‌های کسانی همچون جوینی و نیز ماهیت ابهام‌آمیز تشکیلات مغول‌ها در این زمان و نیازها و محدودیت‌های خراسان و مازندران در این منطقه، به اندازه بسیاری در پیچیدگی سرشت این وضعیت نقش داشته‌است.

به هر روی، سفر هیئت متشکل از کورکوز و بهاءالدین جوینی نتیجه دیگر دربرداشت و علاوه‌بر تایید حکومت چینتمور، به بهاءالدین صاحب‌دیوان پایزه و یرلیغ التمغا و عنوان صاحب‌دیوان ممالک داده شد (جوینی، 1382: 2/224). این عبارت نشان می‌دهد که اختیارات بهاءالدین جوینی در مقام صاحب‌دیوان، به لحاظ اداری و جغرافیایی گسترده و از تایید قاآن مغول برخوردار شده‌است. گویا این روند، یعنی تایید مقام‌ها از سوی قراقروم، موضوعی است که دست‌کم تا استقلال نسبی تشکیلات دیوانی در ایران عهد ایلخانان ادامه یافته‌است.

سرانجام نکته‌ای که درباره مقام صاحب‌دیوان باید گفت این است که بهاءالدین پیش از انجام مسافرت، یکی از زیردستان خود را به نام نظام‌الدین، به‌عنوان قائم‌مقام خود در دیوان تعیین کرد (جوینی، 1382: 2/223). این به معنای کثرت و تعدد وظایف صاحب‌دیوان و نیز اختیارات وی برای تعیین قائم‌مقام و جانشین موقت برای انجام امور صاحب‌دیوانی است. به‌هرحال، تعیین جانشین نیز امری ضروری می‌نموده‌است. پایان سفارت این هیئت فرجام دوره حکومت چینتمور نیز بود و با بازگشت آن‌ها، چینتمور وفات یافته بود. به نوشته جوینی، در این دوره تشکیلات و محل انجام امور دیوانی در خانه چینتمور بود (جوینی، 1382: 2/224). به نظر می‌رسد که علاوه‌بر کاربدستان دیوانی، امرای مغول نیز در آن خانه و سرای حضور داشتند و تمام تصمیم‌های حکومتی در آنجا گرفته می‌شد. محل اقامت و قراگاه چینتمور معلوم نیست؛ اما به نظر می‌رسد که به جای اردوی امرای صحراگرد و کوچرو، چینتمور به علت تعلق خاطر و پایگاه یکجانشینی، به ایجاد پایگاهی ثابت اعتقاد داشت.

 

نتیجه

این مقاله درصدد بود تا ویژگی‌های تشکیلات اداری مغول‌ها و شیوه‌هایی که آنان برای اداره سرزمین‌های تحت حکومت خوارزمشاهیان در پیش گرفتند، بررسی کند. این تشکیلات و شیوه اداری آن از جهت ویژگی، ابعاد مختلفی داشت و حکومت مغول‌ها، به‌ویژه پس از مرگ جلال‌الدین، ترکیبی از عناصر مختلف را که به‌طور عمده برگرفته از شیوه متاثر از عناصر ختایی و چینی بود، برای اداره این مناطق به کار گرفت. مغول‌ها بر سرزمینی سلطه یافته بودند که خود دارای قدمتی کهن بود و در شیوه‌های اداری سابقه‌ای دیرینه داشت؛ ازاین‌رو، برای اداره آن ناچار از به‌خدمت‌گرفتن عناصری از این تشکیلات کهن بود. با توجه به گزارش منابع و نتایج این پژوهش چنین برمی‌آید که مغول‌ها تجربه اداری و دیوانی ایرانی‌ها را در بخشی از تشکیلات خود به کار گرفتند. در روزگار اولیه سلطه مغول بر سرزمین‌های سابق خوارزمشاهیان، تشکیلات اداری مغول دارای ابعاد دوگانه‌ای بود که می‌توان یک بعد آن را تشکیلات ایرانی و اسلامی و بعد دیگر را تشکیلات وابسته به مغولان نام نهاد. این شیوه دوگانه تشکیلات مغول‌ها هم به اقتضای وضع آن‌ها در میان ایرانیان بود و هم برگرفته از نظام اداری دوگانه چینی‌ختایی. در این تشکیلات دوگانه، عنصری مغولی با مقامی تا حدودی هم عرض از عناصر بومی در کنار هم قرار می‌گرفتند و هر یک مسئولیت بخش‌هایی از وظیفه‌ای تا حدودی مشابه را انجام می‌دادند. در عمل نیز نیرو و قدرت عنصر مغول چیرگی داشت. بنابراین علاوه‌براینکه در سطح نظری دو عنصر مغول و ایرانی‌اسلامی تلفیق می‌شدند، در عرصه عمل نیز عناصر اداری تازه‌وارد مغول و عناصر بومی باید در کنار هم امور را سروسامان می‌دادند و این در عمل، نوعی رقابت و اصطکاک ایجاد می‌کرد که نتایج آن را می‌توان در رخدادهای سیاسی این دوره و روزگار پس از آن مشاهده کرد.

مورخانی همچون جوینی و رشیدالدین فضل‌الله نیز به‌عنوان عناصر بومی، درصدد بودند تا در قالب یکی از جناح رقیب، در تشریح این تشکیلات اداری، ذهیت ایرانی و بومی خود را بازگو کنند؛ ازاین‌روست که در این دسته از آثار، در کاربرد واژه‌های وزیر، صاب‌دیوان، الغ‌بیتکچی، شحنه، باسقاق و غیره ابهام و تناقض‌های فراوانی ملاحظه می‌شود. این مقاله با توجه به گزارش‌های محدود منابع و طبیعت دوره شکل‌گیری و گذار، به بخشی بسیار پرابهام از تاریخ مغول‌ها در ایران پرداخت؛ بنابراین با بررسی دوره کورکوز و ارغون‌آقا، می‌توان به‌روشنی بیشتری از تاریخ تشکیلات اداری ایران دست یافت.

 

 

 

 

حاکم دیوانی تشکیلات مرکزی/چینتمور

 

 

حاکم نظامی تشکیلات مرکزی/کلبلات

 

 

نظام دوگانه نظامی‌دیوانی

 

نماینده خاندان جوچی/نوسال

 

 

نماینده خاندان جغتای/قزل بوقا

 

نماینده خاندان تولوی/ییکه

 

 

جرماغون

 

الوس‌های چهارگانه چنگیزی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت

1. این نام را مولف به‌صورت اونگ قان (Ong qan)نوشته‌است؛ اما در متون فارسی عهد مغول این نام اونک‌خان (جوینی،1382: 1/26) و اونگ‌خان (رشیدالدین فضل الله، 1/1373) آمده‌است.

2. شاید در اینجا بتوان از واژه نوکری به جای معاونت استفاده کرد که واژه و مفهوم مغولی است و تقریباً همان معنای معاونت و همکار زیردست یک مغول را دربردارد (نک: Doerfer,1963: 521-526) و گویا جوینی در اینجا تلاش کرده‌است تا معادل بومی برای آن واژه بیابد. البته وی باز هم در جای دیگری در اثر خود، از این واژه استفاده کرده‌است(جوینی، 1382: 2/243).

3. درباره تولد و سن چینتمور اطلاعات دقیقی در دست نیست و عمده اطلاعات موجود متکی به گزارش جهانگشای جوینی است که در آنجا هم تنها از زمان مرگ وی سخن گفته شده‌است. اما به‌هرحال از گزارش وفات وی در جهانگشای جوینی و جامع‌التواریخ چنین درک می‌شود که وی به مرگ طبیعی و در اثر کهولت سن درگذشته است (جوینی، 1382: 2/224؛ رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/662). همچنین در خصوص اطلاعات اجمالی درباره چینتمور بنگرید به: (Jackson, 1991: 567؛ گلشنی، 1386: 27و28).

4. یا سورققتنیبیکی همسر و جانشین تولویخان کوچکترین فرزند چنگیزخان که در این زمان در قید حیات نبود (نک: جوینی، 1382: 3/1تا9).

5. گفتنی است که رشیدالدین فضل‌الله درباره موضوعاتی چون حاکمان مغول در ایران و مسائلی دیگر بسیار به گزارش‌های جوینی تکیه کرده‌است و بخش اعظم مطالبش تکرار نوشته‌های جوینی است.

6. نام کلبلات در متن منتشرشده به این صورت آمده‌است.

7. به احتمال بسیار این نبرد طی سال‌های 629و630 ق/1232و1233م انجام گرفته‌است؛ چراکه جوینی آغاز درگیری میان طایربهادر و تشکیلات چینتمورکلبلات را در سال 630ق می‌داند (جوینی، 1382: 2/222).

8. یَرلیغ واژه‌ای ترکی به معنای فرمان خان است

9. وی زمان و هزینه بسیاری برای ایجاد بناهای زیبا در قراروم صرف کرد و بیشتر وقت خود را به تفرج در اطراف قراروم می‌گذراند (جوینی، 1382: 2/95و158؛ بارتولد، 1352: 2/961).

10. علامه قزوینی معتقد است که صاحب‌دیوان همان معادل مستوفی‌الممالک و کار آن اداره‌کردن امور مالیه و عایدات مملکت بوده‌است (جوینی، 1382: 1/22 «یا» تعلقیات) و به دنبال ایشان بسیاری از پژوهشگران نیز همان نظر را تکرار کردند (شریک امین، 1357: 163و164؛ انوری، 1373: 101). اما از مطالبی که آن‌ها کرده‌اند و به‌ویژه قزوینی مطرح می‌کند، مشخص نمی‌شود که حتی در تشکیلات مرکزی حکومت‌های پیش از مغول، صاحب‌دیوان مستوفی‌الممالک بوده باشند. هر چند در ولایات که دیوان‌های محدودتری وجود داشت صاحب‌دیوان به‌طور مطلق به کار رفته، در تشکیلات مرکزی حکومت‌ها، صاحب‌دیوان به شکل مضاف برای عنوان دیوان‌های دیگر به کار رفته‌است. مثل «صاحب‌دیوانِ عرض» یا «صاحب‌دیوانِ استیفا». معلوم نیست چگونه امکان داشته‌است، صاحب دیوان که عنوان عمومی در میان دیوان‌های مرکزی است، برای دیوان استیفا به‌طور خاص به کار رود. قزوینی معتقد است که این عنوان در خانواده جوینی جد اند جد موروثی بوده‌است؛ اما کاربرد آن را برای این خاندان براساس مستندات اثبات نمی‌کند. همچنین برای توضیح اینکه چگونه معادل مستوفی و امور مالیه بوده‌است، شواهد تاریخی عرضه نمی‌کند. شاید تمام استنباط ایشان از شعری در دیوان حافظ که تصحیح ایشان با قاسم غنی بوده‌است، سرچشمه گرفته باشد که می‌گوید: صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب/ کاندین طغرا نشان حسبه لله نیست (حافظ،1320: 50). حتی در اینجا هم علاوه‌بر حساب که تداعی‌کننده وظایف مستوفی است، واژه طغرا نیز به کار رفته که مربوط به دیوان دیگر در تشکیلات سلجوقی و خوارزمشاهی بوده‌است (در این باره بنگرید: اقبال، 1338: 94و107و111؛ خسروبیگی، 1388: 197و198). علاوه‌بر این‌ها ممکن است که حافظ در اواخر قرن هشتم قمری، یعنی حدود یک قرن‌ونیم بعد، بعید می‌دانسته که صاحب‌دیوان که مقامی ارشد در دستگاه دیوانی بوده‌است، به وظایف دیوان‌های زیردست از جمله دیوان استیفا و دیوان طغرا آشنا نباشد.

11. آخرین حاکم مغولی پیش از ورود هلاکوخان به ایران.

12. با مطالعه کتاب جهانگشای جوینی و حتی از بررسی و تحلیل عبارت اخیرالذکر جوینی درباره آموختن زبان‌هایی غیر از فارسی و عربی، به‌ویژه زبان‌های شرقی، چنین ملاحظه می‌شود که جوینی از دید یک زبان ناشناس سخن می‌گوید و اساساً آموختن آن را فضل نمی‌دیده‌است تا به آموختن آن اهتمام ورزد.

13. رشیدالدین فضل‌الله درباره کورکوز از واژه حاجب و حجابت استفاده نمی‌کند و به‌احتمال برای وی در آغاز سده هشتم قمری، حاجب واژه‌ای مناسب برای توضیح ماهیت مقام و موقعیت کورکوز در تشکیلات چینتمور نبوده‌است (رشیدالدین فضل‌الله، 1373: 1/660تا662).

14. مصحح طبقات ناصری اشاره می‌کند که این واژه در نسخه‌هایی به‌صورت‌های خرقی و جزبی به کار رفته‌است؛ اما شکل صحیح آن چربی است. این نام در تاریخ سری مغول‌ها در میان جمع شش چربی در بخش هفتم این اثر ذکر شده‌است. نک:

The Secret history of the Mongols, 2001:107.

15. نام این فرمانده تولان چربی بوده‌است که البته علامه قزوینی از روی ناآگاهی از این مقام در تشکیلات مغول، این واژه را به‌صورت جربی و حتی جزیی خوانده‌است. این فرمانده مغول مسئولیت فتح کرمان را داشته‌است.

. اشپولر، برتولد، (1372)، تاریخ مغول در ایران، ترجمه محمود میرآفتاب، تهران: علمی فرهنگی.

. اقبال، عباس، (1338)، وزارت در عهد سلجوقیان بزرگ، به کوشش  محمدتقی دانش‌پژوه،  تهران: دانشگاه تهران.

 . -------، (1380)، تاریخ مغول و ایام تیموری، تهران: نامک.

. انوری، حسن، (1373)، اصطلاحات دیوانی دوره غزنوی و سلجوقی، تهران: سخن و طهوری.

. بارتولد، و.و، (1377)، خلیفه و سلطان، ترجمه سیروس ایزدی، تهران: امیرکبیر.

. --------، (1352)، ترکستان‌نامه، ترجمه کریم کشاورز، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

. بویل، ج. ای، (1379)، تاریخ ایران پژوهش دانشگاه کمبریج، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر.

. جوزجانی، قاضی منهاج‌السراج، (1363)، طبقات ناصری، به تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب.

. جوینی، عطاملک، (1382)، تاریخ جهانگشای جوینی، به تصحیح علامه محمد قزوینی، تهران: دنیای کتاب.

. حافظ شیرازی، خواجه‌شمس‌الدین‌محمد، (1320)، دیوان شعر، به تصحیح علامه قزوینی و قاسم غنی، تهران: زرین و سیمین.

. خسروبیگی، هوشنگ، (1388)، سازمان اداری خوارزمشاهیان، تهران: فرهنگستان زبان فارسی.

. رشیدالدین فضل‎الله همدانی، (1373)، جامع‎التواریخ، تصحیح محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران: البرز.

. شریک امین، شمیس، (1357)، فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول، تهران: فرهنگستان ادب و هنر ایران.

. گلشنی، عبدالکریم، (1386)، «جنتمور» در دانشنامه جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حدادعادل، ج11، تهران: بنیاد دایرةالمعارف اسلامی.

. لمبتون، ای.کی.اس، (1372)، تداوم و تحول در تاریخ ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران: نی.

. منشی کرمانی، ناصرالدین، (1364)، نسائم‌الاسحار من لطائم‌الاخبار در تاریخ، تصحیح میرجلال‌الدین حسینی ارموی، تهران: اطلاعات.

. مورگان، دیوید، (1371)، مغولها، ترجمه عباس مخبر، تهران: مرکز.

. موسوی، مصطفی، (پاییز و زمستان1384)، واژگان ترکی و مغولی تاریخ جهانگشای جوینی، فصلنامه آینه میراث، ش30و31، ص 57تا89.

. نسوی، شهاب‌الدین محمد، (1365)، سیرت جلال‌الدین مینکبرنی، به تصحیح مجتبی مینوی، تهران: علمی فرهنگی.

. هروی، سیف‌بن‌محمد، (1383)، تاریخ‌نامه هرات، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران: اساطیر.

ب. کتاب های لاتین

. Aigle, Denise ,(2008), Iran under Mongol domination: The effectiveness and failings of a dual administrative system, Bulletin d’études orientales, Numéro Supplément LVII (Mars), pp. 65-77.

. Aigle, Denise ,(2015), The Mongol Empire between Myth and Reality, Leiden &Boston: Brill.

. Barthold, Vladimir ,(1968), Turkestan down to the Mongol Invasion, London: Luzac.

. Boyle, John Andrew (translator),(1958) The History of the World Conqueror Cambridge MA: Harvard university press,  2vol.

. Buell, D. Paul,(1979), Sino-Khitan Administration in Mongol Bukhara, Journal of Asian History 13/2, pp. 121-151.

. Doerfer,Gerhard ,(1963-1975),Turkische und Mongolische Element Im Neupersischen, Wiesbaden: Franz steiner Verlag, (BandI-IIII)

. Donald Ostrowski,(1998), The tamma and the dual-administrative structure of the Mongol empire, Bulletin of the School of Oriental and African Studies 61/2 , 262-277.

. Jackson, peter, (1991), Čin timūr, In encyclopedia Iranica, New York, Encyclopedia Iranica Foundation,Vol. V, Fasc. 6, p. 567.

. The Secret history of the Mongols ,(2001), Edited& translated by: Urgunge Onon, London and New York: Rutledge Curzon Press