داشناکسیون و مفهوم دولت ملی ارمنی (1307-1336ق/1890-1918م)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری تاریخ ایران اسلامی دانشگاه تربیت مدرس تهران

2 کارشناس ارشد ایران‌شناسی دانشگاه امام رضا (ع)

چکیده

حزب داشناکسیون (داشناکتسوتیون)، به همراه چند حزب ارمنی دیگر که همگی تب وتاب آزاد سازی ارامنه را داشتند، در سالهای پایانی دهه 1880(1297ق) بنیان گذاشته شد. با وجود تسلطی که این حزب، در مدت کمتر از ده سال، بر حیات سیاسی ارامنه به دست آورد، چندان عجیب نبود که در 28 می 1918 (16 شعبان1336ق) پس از اعلام استقلال ارمنستان، سکانداری این کشور را بر عهده گیرد. اجرای نقش سیاسی جدید برای داشناکسیون، نیازمند بهره داشتن حزب، از پیشنه­ای نظری در باب دولت مستقل ارمنی بود. این مقاله براساس تبیین تشریحی، نشان خواهد داد که حزب در حد فاصل سالهای 1890 تا 1918م(1336-1307ق) فاقد هر گونه نظریه منسجم و صریح در باب دولت ملی بود و در همین برهه­ی زمانی، طی پنج دوره­ی متمایز، گاهی به چنان تعریفی نزدیک می شود و گاهی از آن فاصله می گیرد، تا اینکه در نهایت با سر زدن استقلال ارمنستان بدون آمادگی نظری کامل، ناچار از قبول رهبری دولت جدید می شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Dashnaxion and the concept of Armenian national government

نویسندگان [English]

  • A Mazinani 1
  • A Shekofte 2
1 Ph.D. Candidate in History of Islamic Iran, Tarbiat Modares University.
2 MA. in Iranian, Imam Reza University.
چکیده [English]

Dashnaxion (Dashnaktsutyun) party, together with some other Armenian parties that all had great excitement to set Armenians free, was established during the last years of 1880s. Considering the dominance the party obtained over the political life of Armenians in less than 10 days, it was not surprising that it can authorize the country in May 28, 1918, after Armenia declared its independence. Dashnaxionrequired theoretical background on Armenian independent government to be able to perform its political role.
The present article, using a descriptive explanation, reveals that the party lacked any coherent and explicit theory on national government from 1890 to 1918, and during the time, in five separate periods it sometimes became close to the concept “national government” and sometimes far from that concept. Finally, after the independence of Armenia, the party was forced to lead the new government without previous preparation.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Armenian
  • Dashnaxion
  • Political Independence
  • Russian Empire
  • Ottoman Empire

مقدمه

ابهام در تعریف؛ یک منظره کلی

حزب داشناکسیون با اینکه از بدو تاسیس(1890م)، آزادسازی ارامنه را شعار خود ساخته بود و متاثر از آزادی و برابری و برابری به میراث رسیده از انقلاب فرانسه قصد تحقق آن را داشت، هرگز در مورد نوع آزادی­ ای که ارامنه می­توانستند در فردای پیروزی مبارزه، رها از هر نوع تعدی و ستم، زیر سایه آن آرام بگیرند تصور روشنی نداشت. اگر اوج ایده آل سیاسی، برای آزاد و مستقل زیستن را دولت ملی به معنی واحد جغرافیایی مشخصی که گروههای جمعیتی مشخص با میزانی از تجانس تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی تحت اقتدار یک نظام سیاسی مرکزی مشخص زندگی می‌نمایند، بدانیم، مابین سالهای 1890 تا 1918، حزب نه تنها از حدود جغرافیا و جمعیت فعالیت خود مطمئن نبود، این را هم نمی دانست که به دنبال برقراری چه نظامی سیاسی برای ارامنه قفقاز و ارامنه امپراتوری عثمانی است. در تعریف سرنوشت سیاسی و ابزارهای  تحقق این سرنوشت، حزب برای قوم ارمنه قداماتی انجام می دهد؛ اما تا پیش از 28 می 1918(16 شعبان 1336ق)، روز استقلال ارمنستان، صحبتی از برپایی دولت مستقل ملی به میان نمی­آید.1 تغییر در تعاریف را می توان در قالب پنج دوره مختلف تقسیم بندی کرد. دوره اول که از 1890(1307ق) آغاز می شود و تا 1892(1310ق) ادامه دارد این دوران را می توان دوران شکل­گیری و برآورد دانست؛ دوره دوم، در 1892 آغاز می شود و به سال 1903(1321ق)، پایان می­یابد که سالهای انزوای مفهوم دولت است؛ دوره سوم که با تحولات 1903 آغاز شده و تا جنگ جهانی اول کم و بیش تداوم می­یابد، عصر احیای مسئله ملی منهای استقلال است؛ دوره چهارم، برهه­ای است از آغاز جنگ جهانی اول تا سقوط دولت موقت (اکتبر 1917)، این سالها روزگار بازگشت به ایده­آلهای سال­های 1890 تا 1892 است و در نهایت دوران پنج ماهه حیات سئیم (Seim)، که مقدمه­ تشکیل دولت ملی می­گردد2 (آفاناسیان، 1370: 52-41). در طی این ادوار، داشناکسیون گاهی به مفهوم دولت ملی نزدیک می‌شود و گاهی هم از آن دور می‌گردد اما هرگز از دولت ملی به طور واضح سخن نمی­راند.

 

دوران شکل گیری و برآورد

در آغاز دهه 1880 م(1297ق)، عده­ای از کارگران ارمنستان غربی، از شهر موش، واقع در ترکیه عثمانی، به خاک گرجستان که در امپراتوری روسیه قرار داشت، وارد شدند و در تفلیس، تحت نظر چهره­های انقلابی چون: گابریل میروزیان (Gabriel Mirozyan)، الکساندر سیمونیان ( Aleksandre Simonian) و غازاخستی مغاک (Ghazakhesti Meghak) به آماده سازی خود (بیشتر از جنبه نظامی) برای اقدامات انقلابی پرداختند. تا سال 1884 تحول خاصی در فعالیت‌های این گروه به چشم نمی­خورد تا اینکه در این سال کریستاپور میکائیلیان (Kristapor Mikayelian)3، به عنوان عضو سابق و فعال جنبش "اراده خلق"4 (Narodnia Voliya)، رهبری این گروه ها را به عهده گرفت ( Nalbandian, 1967: 139). این رهبری جدید، آغاز دوره­ای از تعریف چشم اندازها و مدیریت منسجم تر بود، به ویژه در حوزه تبیین مبانی و حدود عقیدتی گروه. با این که اولین تلاش از سوی سیمون زاواریان (Simon Zavarian) و میکائیلیان، برای تنظیم مرام جمعیت تازه­سامان­یافته در 1887(1304ق) شکست خورد (Nalbandian, 1967:145)اما، حرکت همچنان به قوت خود باقی ماند. کمی بعدتر جنبش قالب جدیدتری به خود گرفت و در زمستان 1889(1306ق) به شکل جامعه ارمنستان جوان درآمد که به زودی به ایژنویه نومرا (Iuzhnye Nomera) (پانسیون جنوبی) مشهور شد؛ هدف اصلی این تشکیلات جدید رفت و آمد به خاک ترکیه، جمع آوری اطلاعات از آن مناطق، سرباز گیری از ارمنستان روسیه به منظور خراب کاری در ارمنستان ترکیه و قاچاق اسلحه به آن منطقه از طریق خاک ایران بود (Nalbandian, 1967:145). کریستاپور میکائیلیان و سیمون زاواریان، خیلی زود قصد کردند جنبش خود را به یک جبهه مبارزاتی فراگیر تبدیل کنند که همه نیروهای ارمنی، از راستی گرا ترین تا چپ‌گرا­ترین، را در خود جای دهد4 (Papazian, 1934:9) پس در تابستان 1890(1307ق)، حرکت ارامنۀ انقلابی برای آزاد­سازی ارمنستان ترکیه، برای بار چندم پوست انداخت و حزب نوینی با عنوان داشناکسیون پا به عرصه گذاشت. اولین مانیفست حزب، نیمه­رسمی بود و به شدت تحت تاثیر احساسات انقلابی تدوین گشت. جنگ مردمی علیه حکومت ترکیه اعلام شد؛ ولی بیان نشده بود با چه ابزار و کدام برنامه Nalbandian1967:156)) ابهامات این شیوه نامه، مبهم کمبودی بود کمتر از دو سال بعد آشکار شد. ملاحظات سوسیالیستی این مانیفست هم تابع مصلحت­ها تنظیم شده بودند و حزب برای جذب حداکثری نیروهای ارمنی، از جمله خرده بورژواها، میل نداشت تعریفی روشن از سوسیالیسم خود ارائه دهد. تا سال 1892(1309ق)، حزب و اعضای آن بیشتر تحت تاثیر نوشته­های نویسندگانی چون رافی(هاکوب تر هاکوبیان)5 (Hakob Ter Hakobian) رفتار و عمل خود را تنظیم می کردند. رافی در یکی از داستان­های خود به نام جرقه ها (Keitzer)، قهرمانی را ترسیم کرده که سعی دارد از نارضایتی دسته های مشخصی از کردها، برای مبارزه علیه سلطان بهره برداری کند. در همین اثر، فئودال‌های ارمنی را  «سازش کاران بوقلمون­صفت» می‌خواند و می­کوشد هر گونه تُرک­دوستی احتمالی را محو کند در میان ارامنه (A.B. Karinian, 2007: 39). در سال 1892، استعارات و ابهامات کنار گذاشته شد و حزب زیر بار رسمیت خود رفت.

 

سالهای تثبیت: مفهوم منزوی دولت ملی

از سال 1892، در واقع دور جدیدی در فعالیت های حزب آغاز شد، اولین مانیفست رسمی حزب منتشر گردید (Ts.P.Agaian, 1975: 117). در این مانیفست، در صدر تمام  اهداف حزب آورده شد «دولت دموکراتیک ارمنستان آزاد در آینده در خدمت منافع عموم مردم خواهد بود، نهادی که یقینا بر پایه آرای تمامی افراد بالغ و بر اساس یک انتخابات آزاد و فاقد تبعیض شکل خواهد گرفت. جهت حفاظت از این حقوق مسلم، باید از سوی دولت مرکزی اصول انتخابات آزاد، بیش از پیش، به میان زارعین دورترین نقاط کشور بسط داده شود» (Nalbandian, 1967:161). علی رغم این شروع طوفانی و امیداور کننده، این جملات در حد فاصل سالهای 1890-1918 (1307-1336ق) صریح ترین اشاره حزب به مفهوم دولت بودند؛ نه در این بند از اعلامیه و نه در تمامی ده بند باقی­مانده، به هیچ عنوان،  نحوه و ضرورت دست­یابی به چنین دولتی تصریح نشده بود. در همان برهه، رقیب سیاسی داشناک­ها، یعنی حزب هنچاک6، هدف رسمی خود را تشکیل کشوری مستقل از مجموعه اراضی ارمنی­نشین ارمنستان ترکیه، ارمنستان روسیه و ارمنستان ایران (خوی، ماکو، سلماس و ...) اعلام کرده بود. اشاره شد که داشناکسیون سعی در جذب حداکثری نیروهای ارمنی با هر سلیقه و تباری داشت تا حدی که در یکی از اعلامیه های اولیه خود بیان نمود «جمعیت­های داشناک- دروشاک آرزومندند که تمامی گروههای انقلابی ارمنی گرد هم آیند» و «تنها هدف این گروههای انقلابی، بر پا کردن ناآرامی در خاک ترکیه خواهد بود...»  (A.B. Karinian, 2007: 49). حزب در همان حال به تاثیری که سلایق متضاد این گروهها می توانست در تعریف آینده سیاسی ارمنستان داشته باشد، توجهی مبذول نمی­داشت. کریستاپور میکائیلیان، استپان زوریان و سیمون زاواریان، به عنوان سه چهره بنیانگذار حزب، در مجموعه مقالاتی که در ارگان حزب، دروشاک(Droshak)، تحت عنوان الف و ب (Ayb U Ben) به چاپ سپردند، تاکید کردند که نزد آنها "آزادی" با "استقلال سیاسی" یکی نیست و آنچه آنها و ملت ارمنی خواستار آن هستند استقلال سیاسی و حکومت ارمنی نیست؛ بلکه به اجرا در آمدن مجموعه وسیعی از اصلاحات سیاسی و اقتصادی است که بارها از سوی حکومت عثمانی وعده داده شده
( Nalbandian, 1967:170). تناقض در تعریف هدف سرزمینی واضح است.7 تلاش های این چنینی برای فرا حزبی بودن به برنامه 1894 حزب انجامید که ملغمه­ای بود از مارکسیسم­، ناسیونالیسم و ملاحظات خرده­بورژوایی (لیبرالیسم) (پرینچک،1390: 41 (سند شماره 2)). چنین برنامه­ای بدون شک، باعث ابهام بیشتر در سرنوشت سیاسی ارمنستان می­شد؛ چرا که دولت در مارکسیسم یک تعریف داشت (ابزار سرکوب و سلطه محرومان که در اختیار بورژوا است) و در لیبرالیسم تعریفی دیگر (حافظ آزادی های فردی و روابط بازار آزاد). داشناکسیون ولی به این هر دو مرام نیاز داشت، رعایت حال  مارکسیسم را برای جلب رضایت کارگران گرد آمده در اطراف حزب، و جدا نشدن از لیبرالیسم را برای جذب خرده بورژوایی ارمنی ساکن در عثمانی ضروری می دید. جز مواردی معدود از بحث نظری در باب دولت، سالهای 1892 تا 1903(1321-1309ق) برای داشناکسیون بیشتر به آزمون و خطا در باب شیوه‌های مبارزاتی حزب گذشت؛ شیوه هایی که کمبودشان در مانیفست 1890(1307ق) واضح بود؛ ولی این بار ذکرشان در مانیفست 1892 آمده بود: «تبلیغ اصول و اهداف داشناکسیون»، «شکل دهی دسته های نظامی» و «شکل دهی حوزه­های مالی» (Nalbandian, 1967:168). در راه تحقق بخشیدن به این خط مشی‌ها، حتی همان هدف ابتدایِ آزادی های بیشتر برای ارامنه ترکیه نیز تا حدی تحت الشعاع قرار گرفت و حزب از مفهوم دولت مستقل ارمنی هر چه بیشتر دور شد.8 از مسئله ملیتنها گاهی تحت عنوان اتحاد دو ارمنستان به نفع روسیه و یا انجام اصلاحات عمده در ارمنستان ترکیه یاد می‌شد. در این میان، هرگز سخنی درباری آینده سیاسی ارمنستان قفقاز شنیده نمی شد تا این که تحرکات سال 1903(1321ق) دولت تزار، این موضوع را نیز به پیش کشید.

 

بحران روسی سازی: احیای مسئله ملی بدون استقلال

در ژوئن 1903 پس از پیشنهاد و اصرار فرماندار قفقاز، شاهزاده گریگوری گالیتسین (Grigory Golitsin)، تزار نیکلای دوم فرمان توقیف تمامی اموال کلیسای ارمنی و انتقال آنها به وزارتخانه­های کشاورزی، اموال دولتی و کشور را صادر کرد. فرض گالیتسین بر این بود که با این کار، بر سرعت روسی­سازی ارامنه افزوده و هم زمان از شدت فعالیت دسته­های انقلابی (که مورد حمایت کلسیا بودند) کاسته خواهد شد
(R.G.Hovannisian,1969: 18).9 این برنامه گالیتسین نتیجه عکس داد و داشناکسیون در ابراز دشمنی خود با حکومت تزاری لحظه­ای تردید نکرد؛ در واقع، بهانه­ی کافی را برای حرکتهای انقلابی علیه دولت تزار به دست آورد؛ تا حدی که حتی مرامنامه حزبی به این منظور اصلاح شد. یکی از سر دبیران داشناک با عبارات زیر از این رخ داد استقبال کرد: «پس از بسته شدن مدارس ارمنی، حال شاهد توقیف اموال کلیسا هستیم. چشم پوشی و تسامح ما چه در روسیه و چه در ترکیه، وفاداری ارامنه قفقاز و اطاعتشان از تمامی دستورهای صادر شده از سوی دولت روسیه، به وضوح هیچ فایده­ای نداشته. حال با این دل آزردگی که در میان مردم ارمنی به چشم می‌خورد بی­شک کار ما آسان تر گشته ... از این پس، نفرین بر هر واعظی که بر سکوی وعظ، مردم را به صبر بیشتر و واگذاری امتیازات بیشتر به دولت روسیه می خواند! نفرین بر هر کشیشی که پرهیز از خشونت و تن دادن به وضع موجود را ترویج می کند! همچنان که دیگر هیچ مالی بدون کار کردن مشروع نیست، هیچ حقی هم بدون جنگیدن به دست نمی آید...» (A.B. Karinian, 2007: 64-65). به همین علت، در کنگره عمومی حزب، داشناکسیون از تمام احزابی که در داخل روسیه برای برابری بین مردمان و مشروطه مبارزه می کنند، بی توجه به نژاد و اختلاف مرامی، دعوت به اتحاد می نماید (Karinian, 2007:66. A.B). دور جدید سخت­گیری­های روسیه، باعث شد که داشناکها مبارزه در راه آزادی ارمنستان عثمانی را کاملاً کنار بگذارند و دست دوستی به سوی عناصر ترک دراز کنند. تماسهای اولیه، در 1902(1320ق) طی کنفرانس آزادیخواهان سراسر امپراتوری عثمانی در پاریس حاصل شد. برای اعتماد سازی متقابل، داشناکسیون اعلام کرد میان دولت فاسد عثمانی و ترکان صلح دوست مسلمان تفاوتی اساسی قایل است (Nalbandian, 1967: 172) حزب اتحاد و ترقی10، به عنوان سرکرده اصلاح­طلبانِ در تبعید امپراتوری عثمانی، در همان کنفرانس اول، در پاسخ به تلاشهای داشناکها برای اعتمادسازی متقابل، اعلام کرد هیچ نوعی از خودگردانی ملی- محلیِ ارامنه را نمی‌پذیرد.11 باوجود این، سال 1907 (1325ق) شاهد دومین گردهمایی آزادیخواهان امپراتوری عثمانی، باز هم در پاریس و این بار به ابتکار داشناک­ها بود. این کنفرانس، به محلی برای اعلام وفاداری مجدد حزب به دولت مرکزی عثمانی (در عین حفظ دشمنی با عبدالحمید دوم و تلاش برای ترور او که به مرگ کریستاپور میکائیلیان انجامید) و دهن کجی به دولت روسیه بدل شد (1969:29R.G.Hovannisian,). در همان سال، رسماً میان دو حزب، پیمان اتحادی منعقد شدکه به موجب آن 1. داشناک ها از تاکید بر ماده 61 عهدنامه برلین (1878) (1295ق) چشم پوشیدند 2. در روسیه بر ضد دولت تزاری، با حمایت عثمانی، دست به خرابکاری می بردند 3. به تقلیل امتیازات اسقفی ارامنه اعتراضی نشان نمی دادند
(K.S. Papazian,1934: 31). بدین ترتیب، در سومین دوره تحول ایدئولوژیک داشناک­ها، آنان ضمن عدم اشاره به مفهوم دولت ملی ارامنه، چه در عثمانی و چه در روسیه، نسبت به روسها نامهربانتر شدند و تصمیم گرفتند به ترکهای آزادی خواه نزدیک تر شوند12؛ با این حال اتحاد و ترقی، پس از تشکیل دولت در 1908، تمامی قول و قرار­های خود با داشناکسیون را فراموش کرد. باز حزب و مسئله ملی در بلاتکلیفی ماند تا آن که زمزمه های جنگ در سراسر اروپا پیچید و آینده­ی سیاسی ارامنه را دگرگون کرد.

 

جنگ جهانی: بازگشت به نقطه صفر

با جنگ جهانی اول دور جدیدی از توصیف آزادی ارامنه آغاز شد. این تعریف جدید، در واقع، بازگشتی بود به هدف سال 1890(1307ق) حزب داشناک؛ یعنی آزادی ارمنستان عثمانی. تنها عنصر جدید آن، در نظر گرفتن روسیه به عنوان ضامن و پشتیبان مادی و معنوی تحقق این آزادسازی بود. علی رغم پیشنهاد توامان روسیه و عثمانی، برای جلب همکاری داشناکسیون در طی جنگ، نمایندگان داشناک قرار و مدار خود را با ورنتسوف – داشکوف (Vorontsov-Dashkov) تنظیم کردند.13 درخواست ارامنه مفاد به قرار زیر بود:

 1. تشکیل یک حکومت خود مختار ارمنی در شرق امپراتوری عثمانی در فردای پس از جنگ

 2. احترام ارامنه به تمامیت ارضی امپراتوری و حضور امپراتوری صرفا از طریق تنفیذ حکم فرماندارِ این حکومت جدید و اهتزاز پرچم عثمانی

3. رعایت حقوق ارامنه از سوی روسیه، بریتانیا و فرانسه

4. شمول شش ولایت شرقی امپراتوری در آناتولی به علاوه بخشهایی از کلیکیه (A.A.Lalaian, 2007: 36).

در جواب، ورونتسوف داشکوف تنها نامه­ای بسیار مبهم برای اسقف کل کلیسای ارمنی ارسال کرد که ارامنه میل داشتند آن را به معنای قبول شرایط خود از سوی وی تعبیر کنند. مذاکرات رسمی و رو در رو با دفتر ملی ارامنه به عضویت اسقف مسروپ (Mesrop) (داشناک)، الکساندر خاتیسیان (Alexander Khatisian)  (متمایل به داشناک)، هاکوب زاواریف
(Hakob Zvariev) (داشناک)، سامسون آراتینوف (Samson Aratinov) (نامشخص)، درو کانایان (Dro Kanayan) (متمایل به داشناک)، آندرانیک (متمایل به داشناک)، که خود را مودی امور ارامنه قفقاز اعلام داشته بود آغاز شد ( A.A.Lalaian, 2007: 38). ورونتسوف- داشکوف در گفتگو با هاکوب زاواریف که فرستاده رسمی دفتر ملی ارامنه بود همه نوع حمایت مادی و اخلاقی را تضمین کرد و به ارامنه اجازه داد چهار دسته مسلح هر یک به تعداد چهارصد نفر تشکیل دهند. دفتر ملی از این فرصت با آغوش باز استقبال کرد و به جای هزار و ششصد نفر معهود در نهایت حدود ده هزار نفر را گرد آورد (که بیشتر آنها از هومباپت ها (توضیحات شماره 8) بودند و به نقش‌آفرینی در جنگ مشغول شد؛ به این نحو دشمنان سابق تزار به افسران وی تبدیل شدند
(R.G.Hovannisian, 1969 :43).14در طول جنگ داشناکسیون تعهداتش به روسیه را با جدیت به محل اجرا گزارد؛ به گفته­ یکی از مسئولین نام نویسیِ داوطلبین، «از دورترین گوشه­ی کره زمین...پای ارمنی به آنجا رسیده بود. حتی از بخارا و آمریکا سر رسیدند. .... برای نام­نویسی، لجاجت می کردند. خواهش کردند و بعضی هم تهدید کردند. حتی گریستند» (پرینچک، 1390 (سند شماره 16): ص 83)15 در حین جنگ، دفتر ملی ارامنه، از چشم پوشی موقتی که روسها نسبت به تبلیغات ارمنی روا داشته بودند، نهایت استفاده را برده، به تبلیغ سرنوشتی که در گفتگوهای غیر رسمی با ورنتسوف- داشکوف برای ارامنه ترکیه پیش بینی شده بود، مشغول گردید. این مهم را میخاییل پاپاجانیان (Michael Papadjanian) در روسیه، هاکوب زاواریف در لندن و پاریس (در محل دوم به ویژه با کمک لوریس ملیکوف) و مکائیل واراندیان (Mikayel Varandian) در بین الملل و دیگر حلقه‌های سوسیالیستی بر عهده داشتند
(A.B. Karinian, 2007: 85). در کنار همه اینها دفتر ملی خیلی سریع تلاش داشت روستاهایی را که در ارمنستان ترکیه به دست ارتش روسیه فتح می شد از جمعیت ارمنی پر کند؛ با وجود آنکه سرنوشت جنگ هنوز مشخص نبود. این مسئله موجب شد فرماندهان روس خواستار اخذ تصمیماتی در «جهت توقف سریع این کوچ­های سازمان یافته و برنامه­ریزی شده توسط سازمان های خاص ارمنی» بشوند (محمد پرینچک، 1390: 143 (سند شماره 39))؛17 البته این عجله را در قیاس با ارامنه ای که دولت عثمانی معدوم کرده بود در این تعجیل جای تعجبی نیست.

 

انقلابهای فوریه و اکتبر: از دولت قفقازی به دولت ارمنی

توافقات با روسیه به تغییر عمده­ای منجر نشد تا آن که انقلاب فوریه 1917(1335ق) در روسیه به وقوع پیوست، آن هم چنان ناگهانی که حتی خاتیسیان، با توجه به حضورش در سن پترزبورگ مدت کوتاهی قبل از وقوع انقلاب، نتوانست آن را پیش بینی کند (R.G.Hovannisian,1969: 68). واکنش اغلب اعضای حزب به این انقلاب، تبادل تبریک‌ها و تهنیت‌ها بود؛ در میان آنها تنها استپان زوریان
(Stepan Zorian) ، به عنوان آخرین باقی­مانده از بنیان گذاران سه­گانه حزب، به رفقا هشدار داد که از انقلاب بدتر برای برنامه های آنها نمی توانست ممکن باشد. دولت موقت روسیه(فوریه تا اکتبر 1917) برای قفقاز سرپرستی گسیل داشت، به این ترتیب، کمیته ویژه قفقاز یا اوزکوم17با حضور هارلاموف (Harlamov) از طرف دولت موقت، آکاکی چخن کلی (Akaki Chekhenkelii) به نمایندگی از گرجی ها، پاپاجانیان از سوی ارامنه و جعفراف از سوی آذری ها تاسیس شد (حبیب الله کمالی، 1376: 2). داشناک ها بدون اعتنا به جایگاهی که در اوزکوم به پاپاجانیان رسیده بود، دربارة سرنوشت ارمنستان ترکیه، به طور مستقیم با رییس دولت موقت؛ یعنی شاهزاده لووف (Lvov) و وزیر خارجه وی ملیوکف (Miliukov) وارد گفتگو شدند و امتیازاتی را که از لحاظ آنها ضرور می نمود دریافت داشتند
(R.G.Hovannisian, 1969: 79)؛ که باز هم در هیچ کجای این امتیازات، حرفی از استقلال سیاسی در کار نبود. داشناکسیون هنوز هم فکر نمی کرد روزی مسئول تشکیل دولت بشود. در فضای باز سیاسی دولت موقت، قدم بعدی ارامنه تشکیل گردهمایی بزرگی از احزاب سیاسی ارمنی در 11 اکتبر 1917 (24 ذی الحجه 1335ق)در محل تاتر آسیایی تفلیس بود. در این رویداد، که بزرگترین اجتماع سیاسی ارامنه پس از اشغال قفقاز به دست روسیه به حساب می آمد، حدود 200 نماینده از گروههای مختلف حضور داشتند که حدود 113 نفر از میان آنان اعضای داشناکسیون بودند. بعد از آن که سیمون وراتسیان (Simon Veratsian) به نمایندگی داشناکسیون مواضعش را در قبال شرایط عمومی روسیه ارایه نمود، گردهمایی، مباحث خود را به سرنوشت قفقاز محدود کرد. داشناک ها پیشنهادهای خود را به این ترتیب مطرح کردند:

 1. گردهمایی و سازمان­یابی تمامی عناصر دموکراتیک ارمنی با کمترین تاخیر

2. ایجاد روابط دوستانه با کارگران گرجی و آذری، برای پیشرفت منطقه و بقای صلح در آن، که بی شک متکی بر همکاری بین ملل است.

3.بازبینی مرزهای اداری و اجرایی در قفقاز بر اساس عوامل جغرافیایی، قومی و اقتصادی و پس از آن کاربست نظام زمستو (Zemstvo) 18

 4. ایجاد مجمعی از  نمایندگان ارامنه که افرادی از تمام جریانهای سیاسی و اقتصادی در آن به تناسب میزان حمایت مردمی حضور داشته باشند (R.G.Hovannisian, 1969: 87). داشناکسیون با این که در بند اول، نیاز قطعی خود را به کمک دیگر احزاب اعلام می کند؛ اما از یاد نمی برد که در بند آخر به برگ برنده­ی خود، یعنی محبوبیت بیشترش اشاره کند و روشن سازد در عین همکاری از اکثریت خود چشم‌پوشی نمی کند. در پایان این گردهمایی بزرگ، شورای ملی جدید ارامنه انتخاب شد که شامل هجده داشناک، و شش نفر از هر یک از احزاب ژوقوورداکان (Zhoghovradakan)19 (نماینده سلایق سرمایه داری ارمنی)، سوسیالیست های انقلابی، و سوسیال دموکرات و سه نماینده منفرد بود. داشناک های برجسته  این شورا آوتیس آهارونیان (Avetis Aharonian) (رییس شورا)، آرام مانوکیان (Aram Manukian) ، نیکول آقبالیان (Nikol Aghbalian)، روبن ترمیناسیان  (Ruben Ter-Minasian)، خاچاتور کارجیکیان ( Khachatur Karjikian) و آرتاشس بابالیان (Artashes Babalian) بودند (ریچارد هوانیسیان، 1377: 64). تشکیل این شورا، در شرایط طوفانی پیش رو، وحدت بیشتری به ارامنه بخشید و موجب شد اولین مجلس ملی در جمهوری مستقل ارمنستان بعدی، بر اساس همین نسبت مساوی میان داشناکسیون و احزاب رقیبش تشکیل شود. پانزده روز بعد از گردهمایی بزرگ احزاب ارمنی در 25 اکتبر 1917 (8 محرم 1336ق) انقلاب بلشویکی رخ نمود و تحولات قفقاز به کلی وارد مرحله جدیدی شد؛ برای داشناکسیون به عنوان حزبی که همین چندی پیش، در گردهمایی 11 اکتبر، حمایت خود را از دولت مرکزی و تداوم جنگ در کنار جبهه اتفاق مثلث اعلام کرده، هیچ خوشایند که بلشویک ها قدرت را به دست بگیرند و شعار ترک مخاصمه با آلمان و مبارزه علیه سرمایه­داری غرب (که داشناکسیون دوشادوش آنها در جبهه جنگ حضور یافته بود) را سر دهند. به ابتکار منشویک­های گرجی، که در مقایسه با داشناک­ها، دشمنیِ به مراتب شدید­تری با بلشویک­ها می­ورزیدند، شورای قفقاز یا سئیم تشکیل شد. داشناک ها در آغاز با آن که حسرتِ انقلابِ، از نظر آنها، از دست رفته روسیه را می خوردند برای تنها نماندن، به ویژه در مقابل ترک های عثمانی، به آن پیوستند و حتی برنامه های خود را به آن نهاد ارائه دادند. برنامه­ی داشناک ها که در 28 فوریه 1918 (16جمادی الاول 1336) در سئیم توسط خاچازنونی ارائه شد تفاوت چندانی با برنامه­ی ارائه شده حزب در گردهمایی اکتبر 1917 احزاب سیاسی ارمنی، نداشت. تنها عنصر جدید که در آن به چشم می خورد تاکید بر شکل­گیری دولت جدیدِ قفقاز بر اساس "اصول مطلقاً سوسیالیستی" از جمله ملی­سازی ابزار تولید و اراضی، رعایت حقوق انسانی تدوین شده برای کارگران - مثل هشت ساعت کار روزانه- بود. (R.G.Hovannisian, 1969: 127).20عضویت در سئیم را ،که چندان هم اختیاری نبود، می­توان انحراف مضاعف داشناکسیون از مسئله دولت دانست؛ البته انحرافی که چندان نمی پاید. در سئیم، غلبه با عناصر گرجی و آذری بود و داشناک­ها بیشتر از آن که به این نهاد اطمینان کنند، به آن بدبین بودند. برای آنها قابل قبول نبود که از سوی مساوات ها و منشویک ها، که از نظر داشناکسیون دارای هیچ امتیاز ویژه‌ای نبودند، مادون شمرده شوند. بسیاری از اعضای دفتر باکو (به قولی تاثیر­گذارترین دفتر داشناک در تمام سیاست­های حزب) اصلاً در امور مربوط به سئیم شرکت نمی کردند؛ آرام مانوکیان، که بی سر و صدا از ارمنستان ترکیه به ایروان آمد و قدرت داشناک ها را در شهر و حوالی آن مستقر ساخت، درباره سئیم می گفت که هیچ علاقه ای ندارد با حضور در یک پاتوق روشنفکرانه وقت خود را تلف کند؛ چرا که سرنوشت قفقاز را فعالیت در جبهه­ها تعیین می‌کند نه تصمیمات سئیم (R.G.Hovannisian, 1969: 126). این اظهار نظر، در حقیقت از تضاد پیش گفته در میان حلقه های روشنفکری حزب و عناصر سر سخت تر آن حکایت می‌کرد. در عوض، چنان که گفته شد، داشناک ها از فرصت سود بردند و جای پای خود را در ایروان محکم کرده، در باکو نیز، برای حفظ منافع گسترده شان، با استپان شائومیان (Stepan Shaumian)، رئیس کمون باکو، روابط دوستانه ای بر قرار کردند. جو بی اعتمادی به سئیم در نزد هر سه قوم عمده قفقاز حاکم شد؛ گرجی ها از همان آغاز وانمود کردند که مشغول امور قفقاز هستند؛ در حالی که به واقع، فکر و ذکرشان درگیر جلب حمایت آلمانها بود، آلمانها از سویی به واسطة رابطه خوب منشویک ها و سوسیال دموکرات های آن کشور به خوبی از گرجستان شناخت داشتند، از سوی دیگر به واسطه نیاز مبرم به نفت باکو، دست‌یابی به شناخت بیشتر را ضروری می دانستند.21 آذری ها، که اخیراً هویت سیاسی مستقلی برای خود تعریف کرده بودند و استانبول کعبه آمال ایشان شده بود، هیچ اهمیت نمی دادند که ارتش عثمانی ارامنه را قلع قمع کند و ارتباط مستقیم را با باکو برقرار سازد. بنابراین در 26 می 1918 (14 شعبان 1336ق)، گرجستان استقلال خود را تحت حمایت امپراتوری آلمان اعلام کرد. در پی این اقدام آذری ها هم با کمال میل در 27 می 1918 (15 شعبان 1336ق)، استقلال خود را اعلام داشتند؛ این بار تحت حمایت عثمانی. ارامنه هم سر آسیمه و شتابان به توسط شورای ملی در 28 می 1918 (16 شعبان 1336ق) استقلال خود را اعلام کردند؛ با این تصور که از حمایت متفقین برخوردار خواهند شد (آفاناسیان، 1370: 63).

 

نتیجه

فروپاشی امپراتوری روسیه، در این میان، اراده­ی سیاسی ارامنه­ی قفقاز را حزب داشناکسیون نمایندگی می‌کرد، اما این حزب، فاقد سابقه­ی نظری قابل اشاره‌ای در مورد باب مفهوم دولت بود. حزب داشناک در 1890(1307ق) به طور رسمی تاسیس شد. اولین هدف ارضی- سیاسی خود را  آزادسازی ارامنه عثمانی قرار داد، بدون آنکه نامی از تشکیل دولت ببرد و حتی بداند با کدام ابزار یا برنامه این آزاد سازی را تحقق خواهد بخشید. سپس از 1892 تا 1903 (1307-1321ق)، حزب تقریباً همان هدف حداقلی مرحله­ اول را هم فراموش کرد و عمدتاً مشغول تقویت خود از لحاظ تامین ابزارها و جذب نیروها گردید. در سال 1903 (1321ق)، مجدداً به سرنوشت ملت ارمنی بازگشت؛ چرا که در آن سال، دولت اموال کلیسای ارمنی را توقیف کرد؛ این  اقدام باعث شد داشناکسیون، آزادسازی ارامنه­ی قفقاز را هم، در کنار ارامنه عثمانی در صدر برنامه­های خود قرار دهد و برای اجرای هر چه بهتر این دو هدف، به مخالفان سلطان عبدالحمید، یعنی سران کمیته اتحاد و ترقی نزدیک شود. وقتی به قدرت رسیدن سران این کمیته در 1908 (1325ق) اشتباه بودن محاسبات داشناک‌ها را نشان داد، داشناک­های سرخورده که اکنون هم مطرود امپراتوری رومانوف بودند و هم امپراتوری عثمانی، چاره‌ای جز صبر نداشتند. انزوای داشناکسیون در سال 1914(1332ق) به پایان رسید. هر دو امپراتوری به داشناک ها پیشنهاد همکاری دادند و داشناکها پیشنهاد روسها را جذاب تر یافته، به شرط تشکیل یک قلمرو خود مختار(نه مستقل) ارمنی در شرق امپراتوری عثمانی (بازگشتی به آرمان 1890 حزب)، تمام توان خود را در اختیار نیکلای دوم نهادند. این بار تاریخ به روسها مهلت نداد که صحت یا کذب وعده خود را بنمایند و انقلاب فوریه روسیه، برای قفقاز خود مختاری به ارمغان آورد و سرانجام انقلاب اکتبر، این ناحیه را کاملاً از امپراتوری مستقل ساخت. در طی هر دو انقلاب، ارامنه سعی داشتند انسجام خود را با دیگر اقوام قفقازی حفظ کنند؛ امری که در آن موفق نبودند و در نهایت پس از گرجستان و آذربایجان، ارامنه نیز استقلال خود را اعلام کردند. با توصیف این پنج مرحله، این بررسی نشان داد که داشناک ها هرگز نتوانستند دربارة دولت ارمنی تفکری روشن و واضح شکل دهند. این فقدان در فردای تشکیل جمهوری، هم منتقدان داشناکسیون و هم خود اعضای حزب را دچار سرگیجه ساخت؛ منتقدان را به این دلیل که نمی توانستند با ارجاع به سابقه­ی مفهوم دولت ملی (که وجود نداشت) از حزب و خود اعضای داشناکسیون را به این دلیل که نمی توانستند در مواقع مقتضی، با ارجاع به گذشته از توجیه اقدامات خود سخن  بگویند که این یا آن هدف مشخص را از پیش اعلام داشته بودند یا خیر. این تعارضی است که خود شایسته بررسی جداگانه‌ای است.

 

پی‌نوشت‌ها

1- هراند پاسدرماجیان هم، اجماع بر سر مفهوم استقلال سیاسی ارامنه را در دل حزب داشناک امری تکاملی می­بیند نخستین جلسه عمومی حزب داشناک در 1892 هدف اصلی حزب را چنین اعلام می داشت: آزادی سیاسی و اقتصادی ارمنستان عثمانی در چهارمین جلسه عمومی در 1907، این هدف گسترش بیشتری یافت و خواهان خود­مختاری ارمنستان ترکیه در چهارچوب امپراتوری عثمانی و خود­مختاری ارمنستان قفقاز، در چهارچوب روسیه فدراتیو شد. و سرانجام در نهمین جلسه عمومی متشکل در 1919 در ایروان، این شعار جایگزین دو شعار قبلی شد: ارمنستان واحد و مستقل. (پاسدرماجیان، 1377: 459.)

2- اصطلاحی که در لهستانی معنی شورا می­دهد و به عنوان نهاد مدیریت مشترک سرزمین قفقاز با عضویت نمایندگان هر سه قومیت عمده قفقاز پس از سقوط اوزکوم شکل گرفت، از 10 فوریه 1918 تا 22 آوریل همان سال به حیات خود ادامه داد. سپس جمهوری مستقل قفقاز جای آن را گرفت، نهادی که عمرش به حدود یک ماه محدود شد (سرژ آفاناسیان،1370: صص 52-41.).

3- اراده خلق (Narodnia Voliya) گروهی انقلابی در روسیه عهد تزار الکساندر دوم بود که مهمترین ابزار خود را برای دست­یابی به امتیازاتی چون: آزادی بیان، قانون اساسی و خودمختاری منطقه ای، ترور قرار داده بود. اینان در بزرگترین عملیات تروریستی خود، کالسکه تزار الکساندر دوم را با بمب منهدم ساختند و تزار را به قتل رسانیدند. پی­آمد این اقدام آنها، شکل­گیری اختناق شدید در روسیه توسط تزار جدید یعنی الکساندر سوم بود
(Jorg Baberowski, 2006: 365). این اختناق، به خوبی در منزوی ساختن گروههایی چون اراده خلق توفیق یافت، بنابراین تعجبی ندارد که میکائیلیان پترزبورگ را رها کرده برای ادامه فعالیت به قفقاز بیاید.

4. چنان که پاپازیان می نویسد عناصری که داشناکسیون در آغازین روزهای حیات خود از آنها شکل گرفته بود از روشنفکران ارمنی متمایل به مکاتب سوسیالیسم روسی بودند تا ناسیونالیست­های سودا­زده؛ تنی چند از مارکسیستهای خام و متعصب، لیبرال­ها و تعدادی هم نمایندگان بورژوازی ارمنی (K.S. Papazian, 1934: 9).

5. وی به سال 1835 در آذربایجان ایران متولد شد و بعدها به قفقاز مهاجرت کرد. در آثاری چون خروس طلایی و غسالخانه، رافی تلاش دارد با حمله به رخوت و سستی ارامنه، آنها را تشویق کند تا به این روز­مرگی پایان دهند. رافی در آثاری که در دوران بلوغ حرفه­ای خود نگاشته،  مثل: جلال الدین، خنگ، جرقه ها، ساموئل، داوید بیگ با در هم آمیختن تحقیقات تاریخی و ذوق ادبی، سعی کرده قهرمانانی را به عنوان نمونه های آرمانی از دل تاریخ ارمنستان بیرون بکشد و به مردم نشان دهد که باید به آنان تاسی جویند. وی در 1888 در تفلیس در گذشت. نک:

Unknown, (September 24 2012) "Raffi’s Biography”, http://armenianhouse.org/raffi/bio-en.html.

برای شناخت بیشتر از وی مراجع زیر می توانند مفید باشند:

آموریان، آندره .(1355). حماسه یپرم، ترجمه­ی هرایر خالاتیان: تهران، جاویدان.

تر هاکوبیان، هاکوب .(1385). ملوک خمسه، ترجمة آرا استپانیان، تهران: شیرازه.

6. حزب هنچاک در 1887 میلادی به ابتکار  آوتیس نظربگیان (Avetis Nazarbekian) و مریم واردانیان (Mariam Vardanian) و با مشارکت گئورگ قریب جانیان (Gevorg Gharadjian)، روبن خان آزات (Ruben Khan-Azat)، کریستاپور اوهانیان (Christopher Ohanian)، گابریل کافیان (Gabriel Kafian) و مانوئل مانوئلیان(Manuel Manuelian) شکل گرفت. حزب، دفتر مرکزی را در ژنو بنیان گذاشت و هدف اصلی خود را رهایی ارامنه عثمانی از یوغ حکومت سلطان و تشکیل کشور مستقل ارمنی قرار داد، دقیقاً در همین مورد آخر بود که حزب با داشناک­ها اختلاف داشت. قابل اشاره است که حزب هنچاک پیرو یک سوسیالیسم تمام و کمال بود و در این زمینه، تن به سازشی نمی­داد. نک:

Hagop Turabian, 2012: http://www.hunchak.org.au/aboutus/historical_turabian.html 

7. جای تعجب ندارد؛ چرا که مانند در موارد بسیاری این تناقضات را در مجموعه حزب می توان دید؛ به تعبیر جالب ریچارد هوانسیان تضادهای نهاد ناسیونالیسم با سوسیالیسم، گرایش­های خاص محلی و منطقه­ای، فاصله و بیگانگی موجود میان گروههای فدایی و روشنفکران و... تنها بخشی از آنها به حساب می­آمدند. (هوانسیان، 1977: 91).

8 . اصول و اهداف داشناکسیون در این دوران، به ویژه از سوی میخائیل واراندیان و استپان زوریان تعریف می­شد و مارکسیسم مسئله هر دوی آنها بود. در برنامۀ 1894(1311ق) حزب، از سوی زوریان بدون مشاوره دیگر اعضای حزب، پس زمینه های مارکسیستی گنجانده شد که به اعتقاد کارینیان(A.B. Karinian) باید آنها را بیشتر جاسازی‌های زورکی در برنامه به حساب بیاوریم تا تطابق ناب (A.B. Karinian, 2007: 56) . میخائیل واراندیان هم در پی در انداختن طرحی حاصل از آمیزش مارکسیسم و جامعه شناسی پوزیتیو بود، تا آن را به عنوان داشناکسیم معرفی کند؛ او معتقد بود بر اساس قوانین تحول تاریخیِ مارکس، بورژوا باید بر نیروهای فئودال غلبه کند و از آنجا که ارامنه فعال­ترین بورژوازی قفقاز را در اختیار خود دارند؛ بنابراین سرنوشت قفقاز به سرنوشت آنها گره خورده. او مدعیات خود را از تکامل اقتصادی به تکامل نژادی بسط می دهد و بر اساس داروینیسم اجتماعی اسپنسر (H. Spenser) و هم فکر روسی وی گومپلویچ (Gumplovith) اظهار می دارد که دیگر ملل قفقازی به ویژه ترکها باید قبول کنند که ساخت بیولوژیکی نازل تر آنها است که باعث عقب­ماندگی شان شده و نمونه برجسته آن را می توانند در امپراتوری عثمانی بجویند (A.B.Karinian, 2007: 58.). 

از حیث شکل­دهی دسته­های نظامی، داشناکسیون تجربه پیشنی قابل توجهی داشت و اصلاً حزب از دل همین گروهها سر برآورده بود. بند شماره چهار شیوه­نامه مبارزاتی داشناک ها در 1892 (1309ق)می گفت «از همه ابزار برای تسلیح مردم استفاده گردد» و باز در بند هشت آورده شده بود  هدف این تسلیح چیزی نیست جز «تشدید جنگ علیه مقامات دولتی، جاسوسان، سازشکاران، ربا­خواران و تمامی استثمار­گران توده­ها و همچنین ایجاد رعب و وحشت در میان آنها» (Louise Nalbandian, 1967:168). حزب برای تقویت بازوی نظامی خود، بسیاری از دسته های بی نظم و سرگردان را تنها به این واسطه که اسلحه حمل می‌کردند به سوی خود جلب کرد. این دسته ها به خاطر عدم رسمیت و در نتیجه­ی عدم پاسخگویی، اغلب دست به اغتشاش و غارت می زدند، بی نظمی در میان آنها امری رایج بود و هر وقت که حزب نیاز داشت آنها را به کار می‌گرفت و حتی از خود حزب هم حرف­شنوی کامل نداشتند (برای نمونه، نک: پرینچک،1390: 60 (سند شماره 6)). همکاری نظامی با دیگر دسته های انقلابی در داخل خاک امپراتوری هم جزو برنامه های داشناک ها بود چرا که در سال 1895(1312ق) می­بینیم که میان داشناکسیون و انقلابیون مقدونیه ای به رهبری بوریس سارافوف توافقاتی صورت می گیرد. از دیگر فواید این توافق باز شدن پای حزب به بلغارستان بود (الکساندر پادگرامیان و گیو آقاسی،1352: 285.).

 اما این دسته ها(Humbapets) کارایی دیگری هم داشتند و آن دفاع از منافع بورژوایی ارمنی و حفظ نظم در محیط های کارگری وابسته به آنان بود، به ویژه در مناطق نفت­خیز باکو. از جمله­ی برجسته­ترین این همکاری ها در این برهه، میان کریستاپور میکاییلیان و نرسس داویتیان، از صاحبان برجسته صنایع نفت باکو، برقرار بود. شورایی از تجار و مهندسان صنعت نفت باکو هم تایید کردند که مناسب خواهد بود، در ازای فعالیت های حفاظتی داشناکسیون، بخشی از در آمد نفت به حزب پرداخته شود. به همین واسطه، دفتر حزب در باکو نقش مهمی در تصمیم گیری های حزب در سطح بین المللی ایفا کرد و به قولی، حتی بر دفتر مرکزی در ژنو نیز تسلط داشت (A.B.Karinian,2007: 55).

هومباپت ها در مورد بورژواهای سرسخت که خود را از خدمات حزب بی نیاز احساس می کردند، از در اخاذی وارد می شدند. در یکی از این موارد که به سال 1902(1320ق) واقع شد، اسحاق جمهاریان (Ishag Jamharian)، متمول قره­باغی، تبدیل به اولین قربانی داشناکسیون در این طرح گردید (نک:K.S.Papazian, 1934: 16.). در یک جمع­بندی باید گفت، حزب در حد فاصل سالهای1892 تا 1903 (1309-1321ق)بیش از مانور دادن روی مسئله سرنوشت سیاسی قوم ارمنی بیشتر درگیر با تقویت و انسجام­بخشی به بنیان های خود بود.

9. در اوج اقدامات ضد ارمنی، دولت تزاری به تبعید خدایگان انقلابیون مسلح ارمنی؛ یعنی کاتولیکوس خریمیان هایریک به سیبری دست زد؛ اقدامی که عطش رادیکال ها را برای ضربه زدن به امپراتوری تشدید کرد.نک: گزارش  گارگین پاسدر ماجیان و میران سواسلی به کنگره آمریکا
( SENATE, No 316, 1918:p 10)

10. در سال 1889 (1306ق)عده ای از دانشجویان مدارس طبی ارتش در استامبول، دست به طرح­ریزی توطئه­ای علیه حکومت عبدالحمید دوم زدند، و به خود کمیته اتحاد و ترقی نام دادند. این حرکت پیش از نتیجه دادن کشف شد و بیشتر سران آن از عثمانی تبعید شدند. این جنبش در مدت کوتاهی رهبران خود را یافت: مراد بی، احمد رضا و صباح الدین. با پشتیبانی معنوی این اصلاح­طلبان در خارج از کشور، نیروهای نظامی، که از اندیشه پیشرفت و ترقی مهلم شده بودند، روز به روز نارضایتی بیشتری بروز داده و در نهایت با سرپیچی احمد نیازی از لشکر سوم مقدونیه، در سوم جولای 1908 (1326ق) شورشی علیه سلطان درگرفت که طی آن عبدالحمید مجبور شد احیا مشروطه عثمانی را (که در 1876(1293ق) سرکوب نموده بود) صادر کند. دوران جولان کمیته اتحاد و ترقی، رهبران جدید خود؛ با طلعت پاشا، انور پاشا و جمال پاشا آغاز شد  نک. (Malcolm Edward Yapp, 1991: 932).

11. البته رهبرانی چون صباح الدین از ایده های ارمنی پسندی چون مرکزیت زدایی دموکراتیک دفاع کردند. Yapp Malcolm Edward, (1991: 932)

12. برای تفصیل خوبی در مورد این همکاری داشناک ها و ترکهای جوان نک: K.S. Papazian, 1934,28-31

13. بارون نولد سلطنت طلب در جریان انقلاب مشروطه ایران در دوما فریاد زده بود: «به هر صورت ضروری است که این اجتماع نیرومند [داشناکسیون] را از بین ببریم، اجتماعی که در آن واحد در سه جبهه می جنگد و نهضتهای انقلابی را در سه جبهه تقویت می کند.» اما هفت سال در عرصه سیاست زمانی بسیار طولانی است (نک: پاسدرماجیان، 1370: 449)

14. بعدها در گردهمایی سراسری ملت ارمنی در تفلیس به فوریه 1915 (1333ق)، نماینده نظامی حزب داشناک یادآوری کرد که از سوی دولت تزار 900/249 روبل برای مسلح ساختن ارامنه ترکیه در اختیار دفتر ارامنه قرار گرفته بوده (R.G.Hovannisian, 1969: 17).  در همین زمان امپراتوری عثمانی هم رسماً پیشنهاد همکاری داد. به ارامنه ترکیه ارائه شد. حزب داشناکسیون در طی هشتمین گردهمایی عمومی خود در ارزروم، تنها تعهد کرد که تمام تلاش خود را برای جلوگیری از جنگ به کار بندد، چرا که اجرای اصلاحات تعهد شده توسط دولت اتحاد و ترقی در فوریه 1914 (1332ق) تنها در شرایطی ممکن است که صلح حاکم باشد. (R.G.Hovannisian, 1969, p41). هوانس خاچازنونی (Ruben Hovannes Khachaznuni ) چند سال بعد نوشت دلیل این دوگانگی را در تبعیت حزب از امیال توده ها می داند (H. Khachaznouni, 2007: 36)؛ به این معنی که اراده ارامنه قفقاز بر ورود به جنگ با ترکیه قرار داشت در حالی که در میان ارامنه ترکیه چنین عزمی در کار نبود.

15. به عنوان نمونه بنگرید به یادداشهای یکی از ارامنه ساکن آمریکا که برای دفاع از هم کیشانش، خود را به منطقه وان رسانده بود:

 Nishan Der Hagopian,1918: pp660-667.

16. روسیه برای ارمنی نشدن مناطق متصرفه از ارمنستان عثمانی حتی در آوریل 1915 (جمادی الثانی 1333ق) یعنی پیش از شروع جنگ جهانی برنامه داشت. پس از صلاحدید ژنرال یودنیچ در باب اسکان جمعیت روسی در حدود شرقی امپراتوری عثمانی، در 16 ژوئن 1916 (15 رمضان 1334ق)فرمان ژنرال آلکسی یف، رییس ستاد مشترک ارتش روسیه، برای "استقرار مجدد قانون و نظم، حفاظت از حیات و شرف و مال و مذهب ساکنین و یکسان انگاشتن همه ملیت ها در برابر حکومت روسیه..."، ژنرال پشکوف را به عنوان فرماندار مناطق متصرفه از امپراتوری عثمانی در جبهه قفقاز منصوب نمود و با این کار ارمنی­زدایی شرق دور عثمانی کلید خورد. نک:  (R.G.Hovannisian, 1968: 163.)

17. Ozkom  abbreviation of Osobyi Zakavkazskii Komitet (“Special Transcaucasian Committee")

18. زمستوو ها شوراهای اداری منطقه ای در روسیه تزاری بودند که توسط تزار الکساندر دوم (1857-1881 م) (1274-1298ق) تاسیس گردیدند و به نوعی واگذاری  اداره هر منطقه به مردم خود آن منطقه بود تا حیات سیاسی و اجتماعی در سطح روسیه تقویت گردد.

نک:  Janet M. Hartley,2006 :451

19. این حزب در مارس 1917 (کمی پس از انقلاب فوریه در روسیه) به دست اعضای ارمنی حزب کادت (مشروطه طلبان) تشکیل شد و طرفدار برنامه های لیبرال و بلطبع اصلاحات تدریجی بود. نک: R.G.Hovannisian, 1971: 17.

20.داشناک ها سنت سوسیالیستی خاص خود را داشتند، سنتی که به تناسب شرایط می توانست برجسته گردد و یا محو شود. شرایط به وجود آمده­ی پس از انقلاب بلشویکی روسیه، یکی از آن موقعیت هایی بود که مراجعه به ذخایر سنن سوسیالیستی را برای داشناک ها ضروری ساخت؛ چرا که آنها اصلاً میل نداشتند از سوی توده ها، القابی چون استثمارگر و یا پادوهای سرمایه داری کسب کنند.

R.G.Hovannisian, 1969: 127

21. نباید فراموش کرد که کمیته اتحاد و ترقی که از 1908 با خلع عبدالحمید دوم در عثمانی قدرت را به دست گرفته، رابطه استامبول- برلین را، که از دهه 1890 بسیار مودت­آمیز بود، وارد دوران طلایی خود ساخت. این اتحاد استراتژیک که اتحاد دو کشور را در جنگ جهانی در پی داشت، امکان دخالت در قفقاز را(به ویژه پس از سقوط امپراتوری روسیه) برای آلمانها بسیار تسهیل می نمود. اتحاد عثمانی و آلمان را نشریات لیبرال «تهدید دائمی صلح در اروپا» می خواندند.

نک: Nishan der Hagopian, 1918: 664.

ارجاع بالا، همچنین گزارشی عمومی و میان مایه است از روابط امپراتوری های عثمانی و آلمان در دو دهه اول قرن بییستم.

- آفاناسیان، سرژ. (1370). ارمنستان، گرجستان، آذربایجان، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: معین.

- آموریان، آندره. (1355). حماسه یپرم، ترجمه هرایر خالاتیان، تهران: جاویدان.

- پادگرامیان، الکساندر، و آقاسی، گیو .(1352). تاریخ سیاسی و اجتماعی ارامنه، تهران: سازمان فرهنگی پاد.

- پاسدرماجیان، هراند. (1377). تاریخ ارمنستان، چاپ دوم، ترجمه محمد قاضی، تهران: زرین.

- پرینچک، محمد. (1390). یکصد سند (مساله ارمنی در آرشیوهای دولتی روسیه)، ترجمة محمد فانیذ، تبریز: ندای شمس.

- تر هاکوبیان، هاکوب. (1385). ملوک خمسه، ترجمه آرا استپانیان، تهران: شیرازه.

- کمالی، حبیب الله. (1376). استعمار انگلیس در ماورا قفقاز(1918-1921)، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

- هوانسیان، ریچارد. (1377). «نقش حزب داشناکسیون در جمهوری ارمنستان» ترجمة کاوه بیات، قفقازدرتاریخمعاصر، تهران: شیرازه، صص 124-80.

 

-Hovannisian, Richard Grigor.(1969). Armenia on The Road to Independence, Berekly: University of California Press.

-______________ .(1971). Republic of Armenia, los Angeles: University of California Press,Vol 1.

Karinian ,A.B. (2007). Armenian Nationalist Movement, Trans by Ender Gurol, Istanbul: Kaynak Yayinlari.

-Khachaznouni, Hovhannes.(2007). Dashnagzoutiun has nothing to do Anymore, Trans by Laleh Akalin, Istambul: Kaynak Yayinlari.

-Lalaian, A.A. (2007). The Counter_Revolutionary Role of the Dashnagzoution Party (1914_ 1923), Trans by Laleh Akalin, Istambul: Kaynak Yayinlari.

-Nalbandian, Louise.(1967). The Armenian Revolutionary Movement, Los Angles: University of California Press.

-Papazian, K.S. (1934). Patriotism Perverted, Boston:Baikar Press.

-Pasdermadjian, Gargin,(1919), Armenia A leading Factor in the Wininig of the War,Trans by A.Torossian, New York.

 

English Papers

-Agaian, Ts. P.(1975). “Dashnaktsutiun”, Ed in chief A.M. Prokhorov, Great Soviet Encyclopedia, MacMilan, Vol 7, Pp 118-119.

-Baberowski ,Jorg .(2006). "Law, the judicial system and the legal profession" Dominic Lieven, Cambridge History of Russia, New York: Cambridge University Press,Vol 2. Pp 344-368.

-Der Hagopian, Nishan .(1918). “Persecuted Armenia”,  Century, September 1918, pp660-667.

-Hovannisian, Richard Grigor .(1968).”The Allies and Armenia 1915_18”, Journal of Contemporary History, Vol 3, No1, Pp 145-168.

-Simoan Veratsian. (1943).Armenia and Armenian Question, Trans by James G. Mandalian, Boston: Hairenik Publishing Company.

-The SENATE .(Dec 1918). “Armenia and Her Claims to Freedom And National Independence”, No 316, Washington: Government Printing Office.

-Yapp, Malcolm Edward .(1991). “Turkey”, Ed in chief Philip W.Goetz, The New Encyclopedia Britannica, , Encyclopedia Britannica Inc, Vol 28, Pp

-Turabian, Hagop .(October 01 2012). “The Armenian Social-Democratic Hentchakist Party”, --------http://www.hunchak.org.au/aboutus/historical_turabian.html

-Unknown, (September 24 2012) "Raffi’s Biography”, http://armenianhouse.org/raffi/bio-en.html