ماهیت ترکمانان عراقی و رابطه آنان با ترکمانان سلجوقی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار تاریخ دانشگاه ارومیه

2 دانشیار تاریخ دانشگاه اصفهان

چکیده

مهاجرت ترکان سلجوقی و تشکیل اولین حکومت با منشاء ایلی، سرآغاز تحولات شگرف در تاریخ و فرهنگ ایران زمین بود. ترکمانان عراقی، طلایه داران این مهاجرت، به دلیل نفوذشان در منطقه عراق عجم به عراقی مشهور شدند. ماهیت و ریشه های نژادی این گروه و ارتباط­شان با سلاجقه از دو دیدگاه قابل بررسی است. گروهی از مورخان آنان را از اتباع اسرائیل، پسر سلجوق، می­دانند که پس از اسارت او به دست محمود غزنوی به ایران مهاجرت کردند ولی این پژوهش با استناد به منابع، به چند دلیل، این نظریه را تایید نمی­کند و آنان را شاخه ای از سلاجقه می­داند. از سوی دیگر، اقدامات حکومت غزنویان و بعدها سیاست حکومت سلجوقیان، چه پیش از ورود به ایران و چه بعد از به دست گرفتن قدرت برای مهار این ترکمانان فراز و نشیب های معناداری دارد. که می­توان آن را به سه مرحله بی طرف در قبال اقدامات آنان،­ اتحاد موقتی با آنان و سرکوب آنان مورد بررسی قرار داد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The nature of Iraqi Turkmens and their relationship with Seljuq Turkmen (1009-1043)

نویسندگان [English]

  • M Mo`meni 1
  • AA Kajbaf 2
  • F Alahyari 2
1 Assistant Professor in History, Urmia University.
2 Associate Professor in History, University of Isfahan.
چکیده [English]

Migration of Seljuq Turks and formation of the first government with a tribal origin was the preface of outstanding changes in the culture of Iran. Iraqi Turkmens as pioneers of this migration because of penetration in non-Arab regions of Iraq were known as Iraqis. The nature and ethnic roots of this groups and their relationship with Seljuqs can be investigated from two different perspectives: A group of historians know them as Israel citizens who were authorized by the son of Seljuq and migrated to Iran after he was captured by Mohammad Ghaznavid. The present article referring to available sources does not approve this theory and considers them as a branch of Seljuqs. From another perspective, actions Ghaznavids performed to restrain them and the policy Seljuqs later applied for Turkmens, not only before their arrival to Iran but also after their seizing power in Iran, experienced meaningful ups and downs. Such actions can be divided into three steps: neutral state against them, temporary alliance with them and repressive state against them.    

کلیدواژه‌ها [English]

  • Turkmens
  • Saljuqs
  • Ghaznavids
  • Non-Arab Iraq
  • Israel

مقدمه

جغرافیای ایران و قرار گرفتن آن در چهارراهی که شرق را به غرب متصل می­کند، باعث شده است که اقوام مهاجم در طول تاریخ از طرف شرق و غرب، این گذرگاه را تهدید کنند. پس از اسلام، ترکان ابتدا به صورت غلام وارد ایران شدند. اما به تدریج، مسلمان شدن اقوام ترک، در مرزهای ماوراء النهر گروهای منسجمی از آنان، وارد فلات ایران شدند؛ این روند در اواخر دوران سامانیان با ورود ترکمانان سلجوقی وارد مرحله ای جدید گردید. اصطلاح ترکمان برای نخستین بار در اواخر نیمه دوم سده چهارم هجری در منابع اسلامی ظاهر شد. مقدسی در ایالت اسفیجاب از دو قلعه خبر می­دهد که به مثابه «ایستگاه­های ثغری در مقابل نفوذ ترکمانان» بودند. این اصطلاح از سده پنجم به بعد، به ترکمانان جنوب غربی یعنی غزان و قفچاق اطلاق شد و اصطلاح ترک هم در مورد ترکمانان شرقی گروه قرلق به کار رفت. گردیزی و بیهقی تقریباً همواره اغزهایی را که مرزهای دولت غزنوی را غارت می­کردند ترکمان می­خوانند. اصطلاح ترکمان در روزگار امپراتوری سلجوقیان اصلاً اشاره به غزان مسلمان داشت که وارد دارالاسلام شده بودند و اصطلاح ترک هم به غلامان و یا غلامان ترک­نژاد آزاد شده اطلاق می­گشت. خواجه نظام الملک، اتباع هم‌ قبیله سلجوقیان را به نام ترکمان می­خوانده است. قفس اوغلو عقیده دارد که کلمه ترکمن اصطلاح قومی نیست بلکه اصطلاح سیاسی است. یکی از این گروه­های ترکمانان که زودتر از شاخه اصلی سلاجقه وارد خراسان شدند، ترکمانان عراقی بودند. ترکمانان عراقی گروهی از ترکمان بودند که در ایران غربی یا عراق عجم رخنه کردند و به این دلیل به ترکمانان عراقی شهرت یافتند. این گروه از ترکمانان که ریشه‌های قومی آنان و ارتباطشان با سلاجقه ابهاماتی دارد، موضوع این پژوهش حاضرند. سوالات اصلی این پژوهش قرار زیر است:

1- آیا ترکمانان عراقی اتباع اسرائیل بوده­اند؟

2- سیاست تمرکز­گرایی حکومت غزنویان و سلجوقیان چه تاثیری بر ارتباط آنان با ترکمانان داشته است؟

فرضیه های این پژوهش چنین است:

1- ترکمانان عراقی از اتباع اسرائیل نبوده­اند.

2- زمان دستگیری اسرائیل  که باعث جنبش ترکمانان عراقی شد قبل از سال 416 هـ .ق /1025م . بوده است.

3- ترکمانان عراقی قربانیان تمرکزگرایی دیوان سالاران ایرانی بوده­اند. 4- سلجوقیان از ترکمانان عراقی برای ایجاد بی­نظمی در قلمرو غزنویان استفاده می­کردند. 

 

مسئله ترکمانان سلجوقی و افسانه غزای روم

بعد از ورود اسلام به ماوراءالنهر، تا هنگام ورود ترکمانان سلجوقی، مسئله مرز ماوراء­النهر اهمیت فراوانی داشت. با ورود اسلام به ماوراء­النهر، به تدریج تعدادی از این قبایل ترک­زبان، دین اسلام را قبول کردند. این قبایل ترک بیشتر از ترکان اغز بودند که اولین حضور مستقل آنان در درگیری منطقه ماوراء­النهر به پایان عصر سامانیان مربوط می­شود؛ یعنی زمانی که منتصر آخرین امیر سامانی از نیروهای قراخانیان شکست خورد و به میان ترکان غز رفت (جرفادقانی، 1374: 196-192). با ورود قراخانیان به ماوراء النهر، ترکمانان سلجوقی بیشتر تحت فشار قرار گرفتند. بقراخان هارون از قدرت ترکمانان بیمناک بود و بنابراین با آنان درگیر شد و سلاجقه به ناچار، به طرف سمرقند حرکت کردند. علی تگین که از قصد سلاجقه برای اسکان در اطراف سمرقند آگاه شده بود  نیروهای زیادی جمع کرد و این قضیه سبب هراس سلاجقه گردید. بنابر گفته مورخانی مانند خواندمیر و میرخواند این موضوع موجب حرکت چغری بک، به داخل فلات ایران و غزا در نواحی روم، قبل از سال 400 هـ . ق/1009م می­شد (میرخواند، 1339، جلد 4/ 240؛ خواندمیر، 1353: 2/ 481؛ کانپوری، 1354: 55-54)؛ اما این موضوع نمی‌تواند درست باشد زیرا عبور چغری از خراسان و مرکز ایران و غزای او با رومیان در منابع عصر سلجوقی انعکاسی نداشته است و تنها خواندمیر و میرخواند، مورخان قرون دهم و یازدهم، به این موضوع پرداخته اند.

 

دستگیری اسرائیل، سرآغاز جنبش ترکمانان

 درباره زمان دستگیری ارسلان اسرائیل به دست سلطان محمود غزنوی، دو روایت مختلف وجود دارد که مسئله حرکت دسته های ترکمانان عراقی را به داخل ایران تحت الشعاع قرار می­دهد؛ روایت اول: سلطان محمود با ایلک خان قرارداد دوستی و اتحاد امضا کرد و رسولی نزد سلجوقیان فرستاد و اسرائیل این دعوت را پذیرفت. در این ملاقات، محمود به قدرت ترکمانان پی برد و به دنبال آن اسرائیل دستگیر و زندانی شد. ارسلان اسرائیل هفت سال در زندان غزنویان بود تا فوت کرد (عماد کاتب،1425: 8). کسروی معتقد است :«مورخانی مانند گردیزی و دیگران، درباره زمان ورود ترکمانان عراقی دچار اشتباه شده­اند چون بنا به نوشته گردیزی، در سال 415 هـ . ق/ 1024م بود که محمود این غزان را آورد و باز در آن سال بود که اسرائیل، پسر سلجوق، را دستگیر کرد و به غزنین فرستاد با آن که به یقین دسته­ای از این غزان، پیش از سال 410 هـ . ق/1019م در آذربایجان و ارمنستان بوده­اند؛ چنان که ابن اثیر در حوادث سال 396 هـ . ق/ 1006م لشکر فرستادن ایلک خان را بر خراسان و در سال 397 هـ . ق/1007م لشکرکشی خود او و جنگ‌های محمود را با ایشان می­نگارد و در هر دو جا، نام ایل خلج و ترکان غزان را می­برد که در خراسان در نزدیکی های مرو، نشیمن داشته و هواخواهان محمود بوده اند و چنان که ما می­دانیم طایفه دیگری از غزان (جزء این طایفه غزان عراقی) در زمان محمود در خراسان نبوده اند. از این نکته مشخص می­شود که گروهی از ترکمانان پیش از سال 396 هـ . ق/ 1006م  وارد حوزه خراسان شده اند. از نوشته های ابن اثیر مشخص می­شود که محمود ایشان را برای نشیمن دادن در سرحدهای خراسان آورده بود و تا مدتی فرمانبردار و هواخواه محمود بوده اند. نوشته های گردیزی نیز همین مطلب را می­رساند؛ ولی چندی نمی­گذرد که ترکمانان سر به شورش و نافرمانی برداشته و با نیروهای غزنویان می‌جنگند و دسته هایی از ایشان در مرکز و غرب ایران پراکنده می­شوند» (کسروی، 1355: 182). ورود موج اول از ترکمانان قبل از سال 416 هـ . ق/ 1025م به داخل ایران به چند دلیل می­تواند صحیح باشد: 1- زمان دستگیری اسرائیل نمی­تواند سال 416 هـ . ق/ 1025م باشد زیرا او هفت سال، بعد بنا به گفته منابع، در زندان محمود بود و بعد فوت کرد و آن هم در زمان سلطان محمود، اگر سال 416 هـ . ق/ 1025م زمان دستگیری اسرائیل فرض کنیم زمان وفات او سال 423 هـ . ق /1032م می­شود، که این با اطلاعات منابع مغایرت دارد.

2- سال 416 هـ . ق/ 1025م  سال دستگیری اسرائیل نبود؛ بلکه سال ورود موج دوم ترکمانان به داخل ایران بود که این بار با رضایت سلطان محمود و بنا به درخواست آنان از او انجام گرفت.

3- بنا به نوشته گردیزی محمود در سال 398 هـ . ق /1007م تعدادی از ترکمانان را که به داخل خراسان، باورد و سرخس حمله کرده بودند بعد از برگشت از هندوستان، در نزدیکی جیحون، شکست سختی می­دهد (گردیزی، 1384: 390).

4- دلیل اصلی بر رد دستگیری اسرائیل در سال 416 هـ . ق/ 1025م اشاره به اقدامات پسرش، قتلمش، دارد. زمانی که گروهی از ترکمانان قصد داشتند اسرائیل را از قلعه کالنجر فراری دهند، اسرائیل در محاصره می­افتد، پیغامی به برادران خود از طریق پسرش می­دهد و از آنان می‌خواهد در پی تصرف خراسان باشند. قتلمش بعد از مرگ پدرش در اسارت، به بخارا می­رود و ماجرای پدرش را برای عموها و دایی‌هایش می گوید و متوجّه می شود که خود آنان طالب ملک شده اند به خونخواهی برادر مستعد شدند و منتظر فرصت، کسی به طرف سلطان محمود فرستاده اند با این پیغام که «ما را مردم، حواشی و مواشی بسیار است و ازدحام و انبوهی گروه، موضع بارح و مراعی بر ما تنگ شده و از سلطان خواستند که دستوری دهد تا از آب جیحون بگذرند و به خراسان میان نسا و باورد مقام سازند» (نیشابوری، 1332: 13؛ مستوفی، 1362: 427)، که این موضوع در سال 416 هـ . ق/ 1025م  بوده و سلطان اجازه عبور از جیحون را به چهار هزار خانوار ترکمان علی رغم مخالفت وزیر و فرماندهانش می دهد. فرضیه دوم زمان دستگیری اسرائیل و ورود ترکمانان عراقی به ایران را سال 416 هـ . ق/ 1025م  می­داند. بر طبق این نظریه، حکومت قراخانیان در ماوراء­النهر، از قدرت رو به افزایش ترکمانان نگران بود؛ بنابراین ایلکخان برای سرکوبی آنان، الپ قرای، فرمانده خود، را به طرف سلاجقه می­فرستد ولی در نهایت طغرل و چغری موفق می­شوند الپ قرای را شکست داده بکشند (میرخواند، 1339: 4/ 243-242). ابن اثیر می­نویسد بعد از دستگیری اسرائیل در سال 416 هـ . ق/ 1025م، نیروهای غزنوی به خرگاه­های او شبانه تاختند و بسیاری را کشتند و گروهی هم به خراسان رفتند و آنجا را مورد غارت قرار دادند که سپاهی فرستاده شد که آنان را شکست داد و از خراسان بیرون راند؛ گروهی از آنان که برابر با دو هزار خرگاه بودند به اصفهان پیوستند. محمود نامه ای به علاء الدوله نوشت و فرمان داد آنها یا اینکه روسای آنان را نزد او بفرستد. علاء الدوله به نماینده خویش دستور می­دهد ضیافتی ترتیب دهد و آنان را به این بهانه که می­خواهد نامشان را در دفاتر ثبت کند و ترتیب استخدام آنها را بدهد جمع کند اما ترکمانان از این توطئه آگاه شدند و فرار می­کنند و گروهی به آذربایجان به نزد  وهسودان رفتند...گروهی از ترکمانان که در خراسان باقی ماندند؛ بیشتر آن هایی بودند که قصد اصفهان کردند و این گروه به بلخان کوه رفتند. آنان نیز دست به غارت نواحی اطراف می­زدند تا این که محمود، ارسلان جاذب، امیر طوس، را در راس سپاهی به تعقیب آنها فرستاد و او حدود دو سال به تعقیب آنان پرداخت و محمود ناگزیر خود به خراسان آمد و ترکان از پیش محمود می­گریختند سپس محمود برگشت و پسرش مسعود مامور تعقیب آنان گشت. این موضوع در حوادث سال 420 هـ . ق/ 1029م ذکر شده است (ابن اثیر، 1351: 16/ 92-91).آنچه ابن اثیر می­نویسد به موضوع سرکوبی ترکمانانی اشاره دارد که به دستور و اجازه محمود در سال 416 هـ . ق/ 1025م  وارد ایران شدند و بعدها موجب ناامنی گردیدند در منابع سلجوقی، اشاره نشده که بعد از دستگیری اسرائیل اتباع او شورشی کرده باشند و ابن اثیر به اشتباه، سال دستگیری اسرائیل را با سرکوب ترکمانان عراقی یکی و همزمان دانسته است. به طور یقین، در سال 416 هـ . ق/ 1025م  موج دوم ترکمانان که وارد ایران شدند روایت گردیزی برخلاف آنچه که کسروی گفته است؛ اشاره ای به دستگیری اسرائیل در سال 416 هـ . ق/ 1025م  ندارد؛ بلکه گردیزی می­نویسد: «زمانی که محمود علیه علی تگین به ماوراء النهر لشکر کشید و او از آنجا فراری شد گروهی از مردم از سالاران و پیشروان ترکمانان پیش او آمدند و بنالیدند از ستم امرا ایشان و از رنج هایی که بر ایشان بود، گفتند ما چهارهزار خانه ایم اگر فرمان باشد خداوند ما را بپذیرد که از آب گذر شویم و اندر خراسان وطن سازیم؛ او را از ما راحت باشد و ولایت او را از ما فراخی باشد که ما مردمان دشتیم و گوسفندان فراوان داریم و اندر لشکر او از ما انبوهی باشد. محمود اجازه عبور به آنان را داد و به حکم او در بیابان سرخس، فراوه و باورد فرود آمدند و همانجا ­بودند. چون محمود از جیحون می­گذرد امیر طوس، ابوالحارث ارسلان جاذب پیش او می­گوید: «این ترکمانان را اندر ولایت چرا آوردی، این خطا بود که کردی، اکنون که آوردی همه را بکش و یا به من ده کی تا انگشت های نر ایشان ببرم تا تیر نتوانند انداخت. محمود این اقدام را انجام نداد» (گردیزی، 1384: 373؛ همدانی، 1362: 2/ 258-257). ورود نیروهای ترکمان به درون خراسان در سال 416 هـ . ق/ 1025م  موج دوم از ترکمانان بود. جوزجانی این گروه را از اتباع اسرائیل می­داند که به دلیل فشار شاخه اصلی ترکمانان سلجوقی؛ یعنی فرزندان میکائیل (طغرل و چغری) برای ریاست بر آن ها که بعد از مرگ اسرائیل بدون رئیس بودند وارد خراسان شدند (جوزجانی، 1342: 230). بعضی از منابع، مانند میرخواند، کوچ دادن ترکمانان را به تشویق قدرخان می­دانند (میرخواند، 1339: 4/ 242). اما پرسش اصلی این است که اگر این گروه که در سال 416 هـ . ق/ 1025م  وارد خراسان شدند اتباع ارسلان اسرائیل بودند؛ چرا قتلمش به عنوان فرزند اسرائیل در راس قدرت آنان نبوده است؟ آنان به نقل از منابع از دست امیران خویش ناراضی بودند این امیران چه ارتباطی با این ترکمانان داشتند؟ در پاسخ باید گفت اگر گروهی که در سال 416 هـ . ق /1025م وارد خراسان شدند از اتباع اسرائیل بودند قتلمش نیز، باید به عنوان رهبر آنان در کنار آنان باشد اما در حوادث سال های بعد از 420 هـ . ق/ 1029م و مرگ سلطان محمود است که نیروی اصلی ترکمانان سلجوقی وارد خراسان می­شوند. قتلمش را در بین آنان می بینیم و این که در کنار طغرل تا زمان مرگش باقی می­ماند و بعد از طغرل، قتلمش به همراه اتباع خود برای رسیدن به قدرت تکاپویی می‌کند.

اگر این گروه شاخه ای از سلجوقیان بودند، چرا بیهقی هر زمان که از ترکمانان صحبت می­کند از دو واژه جداگانه استفاده می­کند: ترکمانان سلجوقی و ترکمانان عراقی چنان که در حوادث سال 426 هـ . ق/1035م می­نویسد: ترکمانان سلجوقی با نفرات بسیار از جیحون می­گذرند و به جانب مرو حرکت کرده، به نسا می­روند و آنجا سوری صاحب دیوان را شفیع قرار می­دهند که سلطان مسعود آنان را در قلمرو خود راه دهد و آنان در خدمت سلطان باشند. سران سلجوقیان یبغو، طغرل و داود با ذکر این که دیگر جای ماندن آنان در ماوراء­النهر و خوارزم نیست از سلطان، ولایات نسا و فراوه را برای اسکان می­خواهند. نکته جالب اینجاست که می­گویند، اگر سلطان این اجازه را به آنان دهد آنان نیز مانع اقدامات ترکمانان عراقی خواهند شد. وقتی وزیر این نامه­ها را می­خواند به بونصر مشکان می­گوید: «ای خواجه تاکنون سر و کار با شبانان بود و نگاه باید کرد تا چند دردسر افتاد که هنوز بلاها به پای است، اکنون امیران ولایت­گیران آمدند» (بیهقی، 1383: 2/ 696-693). مطالب فوق دلیل بر آن است که ترکمانانی که در سال 416 هـ . ق /1025م  وارد خراسان، مرکز و غرب ایران شدند از اتباع اسرائیل نبودند بلکه همان گروهی بودند که بعدها به نام ترکمانان عراقی شناخته می­شوند و از زیرشاخه­های ترکمانان سلجوقی بودند که از حدود بلخان کوه مدد می‌‌گرفتند. هدف محمود از آوردن آنان به خراسان استفاده از نیروهای آنان برای مقابله با ترکمانان سلجوقی بوده است؛ سلطان امیدوار بود که به پیروی از سیاست علی تگین از آنان به عنوان نیروی کمکی بهره برداری کند (باسورث، 1356: 228؛ بویل، 1380: 5/ 26). این اقدام محمود دلیل دیگری نیز داشت و آن آگاهی سلطان از درگیری های گروه اخیر با ترکمانان سلجوقی بود و سلطان قصد بهره برداری از این اختلافات را داشت (شبانکاره ای، 1363: 79-78).

فرضیه سوم: سران ترکمانان عراقی از خانواده سلجوق بوده اند. ابن اسفندیار در ذکر حوادث سال 425 هـ . ق /1034م می­نویسد: «هنگامی که مسعود به گرگان فرود آمد خبر رسید که ترکمانان سلجوقی با دو هزار مرد به مرو رسیدند و پسران سلجوق یغمر و بوقا بدیشان پیوستند و اول خروج سلجوقیان بود و استیصال آل محمود... (ابن اسفندیار، 1320: 18؛ مرعشی، 1368: 88). موضوع ارتباط خویشاوندی سران ترکمانان عراقی تنها در این دو منبع مربوط به شمال ایران آمده است؛ نویسنده طبقات ناصری در این باره می­نویسد: «هنگامی که سلطان محمود، اسرائیل را زندانی کرد و بنو اعمام و دیگر اتباع او را به دیار خراسان چون نیشابور، باورد و اطراف خراسان چراخور داد.» او به نقل از بیهقی از تاریخ ناصری می­نویسد: «که چون سلطان محمود، چهار هزار بنه سلجوقیان را از جیحون بگذرانید، مهتر ایشان چهار تن بودند به نام های یغمر، بوقه، کوکتاش و قزل و به اطراف خراسان و مرغزارها بر ایشان قسمت فرمود و ایشان را به ملوک خراسان سپرد، فرمان داد تا از هیچ نوع سلاح برندارند» (جوزجانی، 1342، 1/ 248-245). این چهار تن که به نقل جوزجانی، محمود در سال 416 هـ . ق /1025م وارد ایران کرد سران اصلی ترکمانان عراقی بودند که در حوادث بعد از آن در منابع این دوران اقدامات و کارهای آنان بازتاب داشته است. اگر اینان از طایفه اسرائیل بودند، احتمالاً درگیری های داخلی، آنان را از شاخه اصلی جدا کرده بوده است؛ و ارتباط آنان با بلخان کوه که بعدها بیشتر به آن خواهیم پرداخت گویای رابطه آنان و سلجوقیان است. جوزجانی از واژه بنواعمام استفاده می­کند که بسیار جالب است؛ آیا واقعاً سران ترکمانان عراقی پسر عموهای اسرائیل بوده اند. اگر منظور جوزجانی، طغرل و چغری باشد آنان در زمان مسعود وارد ایران شدند همچنانکه این دوتن برادرزادگان اسرائیل بوده اند؟ نه پسر عمو؛ زیرا آن چنان که در ملاقات تاریخی اسرائیل با سلطان محمود آمده است هنگامی که سلطان محمود از اسرائیل می‌پرسد که اگر نیاز به نیرو داشته باشد از کجا و به چه طریق می­تواند به او کمک کند اسرائیل می­گوید: «اگر نیرویی بیش از صد هزار نیاز باشد، تیری به بلخان کوه می­فرستد که صد هزار سوار دیگری نیز بیایند... »(همدانی، 1362: 2/ 252). بلخان کوه به عنوان پایگاه ترکمانان عراقی، بعد از سال 416 هـ . ق /1025م،  اهمیت خاصی پیدا می­کند اینکه آیا اسرائیل بر ترکمانان ساکن بر بلخان کوه تسلط داشته که از آنان به عنوان نیروهای جنگی خود نام می­برد، سوالی است که نمی‌توان به طور قطعی به آن پاسخ داد؛ زیرا سران ترکمانان عراقی و خود آنان هرگاه با اقدامات دولت غزنویان و سلاجقه مواجه می­شدند به بلخان کوه پناه می­بردند. بیهقی بار دیگر بین دو واژه­ی ترکمانان و سلجوقیان فرق قائل شده است؛ او ذیل درباره حوادث سال 426 هـ . ق/1035م می­نویسد در هنگامی که مسعود به نیشابور بود تا اوضاع خراسان را سر و سامان دهد خواجه احمدعبدالصمد در مجلسی گفت به دلیل مرگ علی تگین که حامی ترکمانان و سلجوقیان بود و همچنین مرگ هارون، سلجوقیان دیگر جایی در ماوراء النهر ندارند و جز خراسان جایی ندارند؛ می­نویسد: «ترسم که از ضرورت به خراسان آیند برای این که احتمال دارد شنیده باشند که کار گروه بوقه، یغمر، کوکتاش و دیگران که چاکران ایشان اند بر چه جمله است. آنگاه اگر مسعود بر خراسان نباشد معلوم نیست چه اتفاقی افتد» (بیهقی، 1383: 2/ 669). این موضوع که وزیر سلطان مسعود غزنوی، ترکمانان عراقی را چاکران سلاجقه نام می برد خود دلیلی بر آن است که آنان از اتباع اسرائیل نبودند؛ زیرا اسرائیل از خانواده سلاجقه بوده و نمی­توان اتباع او را از چاکران به حساب آورد.

 

تکاپوهای ترکمانان عراقی در دوره سلطان محمود غزنوی

سلاطین غزنوی بسیار دیر متوجه خطر عظیم ترکمانان گردیدند؛ زیرا آنها را دقیقاً گروهی از مهاجمان دشت ها تلقی می­کردند که یا از ایران گذشته به نواحی دورتر می­روند یا در اقتصاد و ساخت اجتماعی موجود ایران جذب می­شوند (بویل، 1380: 5/ 22). بعد از اسکان ترکمانان عراقی در خراسان، عمال محمود بر آنان دست ستم گشودند و اموال و اولادشان را به زور گرفتند. این اقدامات سبب شد که در اواخر سال 418 هـ . ق/1028م مردمان نسا، باورد و فراوه به دربار آمدند و از فساد ترکمانان شکایت کردند. محمود به حاکم طوس، ارسلان جاذب، فرمان داد تا ترکمانان را تنبیه کند و دست ستم ایشان را از رعایا کوتاه کند و امیر طوس براساس فرمان، بر آنان تاخت؛ اما کار خاصی پیش نبرد. محمود در سال 419 هـ . ق/1029م خود به خراسان حرکت می­کند و در یک درگیری در رباط فراوه ترکمانان را شکست سختی می دهد و در حدود چهار هزار نفر از ترکمانان کشته می­شوند و تعدادی دستگیر و بقیه به طرف بلخان کوه و دهستان فرار کرده، شروع به غارت این مناطق می­کنند (نک.گردیزی، 1384: 277؛ ابن خلدون، 1368: 4/ 4). ارسلان جاذب حدود دو سال در تعقیب ترکمانان بود و حضور خود محمود هم نتوانست خطر آنان را به طور کامل برطرف کند. با برگشتن محمود به غزنین، پسرش، مسعود، مامور تعقیب آن ها گردید. مسعود بعضی از آن ها را به خدمت وارد کرد که یغمر، رهبر آنان بود (ابن اثیر، 1351: 16: 92؛ اقبال، 1338: 12).

 

ترکمانان عراقی در دوره سلطان مسعود غزنوی

سلطان مسعود برای رسیدن به قدرت، از گروهی از ترکمانان عراقی استفاده می­کند، سران این گروه از مسعود تقاضا می­کنند اگر ترکانی را که در بلخان کوه باقی مانده‌اند امان دهد و به آنان اجازه دهد که به خراسان برگردند از او اطاعت می­کنند (نک. ابن اثیر، 1351: 16/ 93؛ اقبال، 1338: 12). بیهقی اقدام مسعود در استفاده از ترکمانان عراقی در ارتش را از خطاهای او می­داند (نک. 1383: 1/ 56). در سال 422 هـ . ق/1031م، مسعود غزنوی وقتی بعد از تثبیت قدرت خود در غزنه به هرات رسید، گروهی از مردم سرخس و باورد از تعدی ترکمانان نزد سلطان دادخواهی کردند؛ مسعود فرماندهی به نام ابوسعد عبدوس بن عبدالعزیز را برای سرکوب آنان فرستاد که در نتیجه تعدادی از ترکمانان کشته شدند و بقیه به سوی بلخان کوه فرار کردند (نک.گردیزی، 1384: 285). بعد از این سرکوب، گروهی از ترکمانان به خدمت سلطان آمده و اظهار اطاعت می­کنند. سلطان، تاش فراش را به سپاهسالاری عراق منصوب می­کند و به او فرمان می­هد تا سران ترکمانان(یغمر، کوکتاش و قزل) را بازداشت کند. خواجه احمد حسن وزیر سلطان، سرکوب سران ترکمانان را نادرست می داند؛ ولی سلطان نصیحت خواجه را قبول نمی­کند (بیهقی، 1383، 2/ 416-415). مخالفت دیوانسالاران و وزیر سلطان مسعود با تصمیم او بر کشتن سران ترکمانان عراقی، تاثیری نداشت و تاش فراش سرکردگان ترکمانان را  در نیشابور خواست و پنجاه و چند تن از آنان را که یغمر نیز جزء آن ها بود، در سال 423 هـ . ق/1032م  به قتل می­رساند (ابن اثیر، 1351: 16/ 93). در سال 424 هـ . ق/1033م  پسر یغمر و پسران دیگر ترکمانان برای انتغام خون پدرانشان شورش می‌کنند این خبر باعث می­شود تا ترکمانان ساکن در ری نیز سر به شورش بر­دارند (بیهقی، 1383: 2/ 624). مسعود، سپاهسالار خود، علی دایه، را فرمان می­دهد تا با همکاری بلکاتگین و همچنین کالیجار ترکمانان را تحت نظر بگیرند و امنیت نواحی نسا، سرخس، دهستان و همچنین کاروانسراها و راهها را تامین نمایند؛ همچنین نامه هایی به نسا و ابیورد فرستاده می­شود تا شحنه و مردم آن نواحی گوش به سپاهسالار علی و حاجب بلکاتگین دهند (بیهقی، 1383: 2/508). مسعود به بوسهل حمدوی دستور فروگرفتن ترکمانان را در ری می دهد تا از سر به شورش برداشتن آنان جلوگیری کند؛ ولی این اقدام ناموفق باعث می شود ترکمانان از بلخان کوه به خراسان حمله و غارت کنند. آنان دامغان و سمنان را غارت کرده، تاش فراش را در سال 427 هـ .ق/1036م می­کشند و سپاهی کمکی از گرگان را نیز منهزم می­کنند (ابن اثیر، 1351: 16/ 93؛ بیهقی، 1383: 2/ 627-624). بیهقی با ذکر حوادثی که باعث ایجاد جنگ و فساد در سال 425 هـ .ق/1034م  در قلمرو غزنوی شده می­نویسد: «امیر سخت اندیشمند شد که دل مشغول بود از سه جانب به ترکمانان عراقی، خوارزم و لاهور به دلیل اقدامات احمد ینالتگین در لاهور (بیهقی، 1383: 2/ 648). در سال 426 هـ .ق/1035م سلطان مسعود تصمیم می­گیرد که به دهستان و گرگان لشکرکشی کند وزیر رفتن از خراسان و باقی گذاشتن آنجا را با وجود فتنه­های ترکمانان، نادرست می­داند؛ اما سلطان مسعود توجهی به این هشدار وزیر نمی­کند (بیهقی، 1383: 2/ 627).

 

ترکمانان سلجوقی و ارتباط آنان با ترکمانان عراقی

در سال 426 هـ .ق/1035م، طغرل سلجوقی و ترکمانان سلجوقی هنگامی که از جیحون می گذرند و وارد خراسان می­شوند با پسر یغمر درگیر شده او را شکست می­دهند؛ آن دسته از ترکمانان عراقی که تا این هنگام در بلخان کوه بودند از ترس سلاجقه از آنجا می گریزند و به داخل ایران وارد می­شوند (جوزجانی، 1342: 1/ 248؛ کسروی، 1355: 194). سران سلجوقیان به مسعود نامه می نویسند و برای خود نشیمن می­خواهند و سلطان در سال 426 هـ .ق/1035م به بزرگان سلجوقی داود دهستان، طغرل نسا، یبغو فراوه را وا می­گذارد و آنان قول فرمانبرداری می­دهند. در سال 427 هـ . ق/1036م  بیهقی اشاره دارد به قاصدانی که از طرف صاحب دیوان برید خراسان(سوری) به پایتخت غزنویان می‌رسند و گزارش مبنی بر اتحاد ترکمانان سلجوقی با عراقی و اقدامات آنان در نواحی مختلف خراسان مانند، بست، فراوه ، زیرگان، گوزگانان و سرخس می‌دهند که  سبب آزار و اذیت رعایا شده و اگر سلطان سریعاً تدبیری برای نجات خراسان انجام ندهد ولایت خراسان ناچیز می­شود (بیهقی، 1383: 2/ 408). به دنبال این واقعه و گزارش، سلطان مسعود فرمان حمله به آنان را به فرماندهی سباشی می­دهد (بیهقی، 1383: 2/ 720). همکاری و اتحاد ترکمانان عراقی با سلاجقه در ناامن کردن منطقه خراسان و ضربه زدن به غزنویان نشانگر سیاست خاصی بود که سلجوقیان در این برهه زمانی نسبت به ترکمانان عراقی داشته اند؛ اما به تدریج با تحولات دیگر چون پیروزی سلجوقیان در جنگ با غزنویان و همچنین سیاست تمرکز قدرت آنان دچار فراز و نشیب‌هایی می شود که در ادامه مباحث به این خواهیم پرداخت.

در سال 428 هـ . ق/1037م، ترکمانان سلجوقی دو فرستاده به غزنه گسیل می­کنند؛ آنان در پیغام خود به خواجه احمد عبدالصمد می گویند: «که از ما تا این زمان هیچ دست درازی نرفته است اما پوشیده نیست که در خراسان ترکمانان دیگری نیز هستند و دوباره می آیند؛ زیرا راه جیحون و بلخان کوه باز است و این ولایت که ما را داده اند تنگ است و گنجایش این مردم را ندارد و خواجه را واسطه کرده بودند که از سلطان مسعود بخواهد، مرو، سرخس و باورد به آنان دهند و آنان قول می­دادند که خدمت سلطان بکنند و گفته بودند اگر سباشی به آنان حمله کند، آنان ناچار به مقابله خواهند شد» (بیهقی، 1383: 2/ 727). سلجوقیان با این دیپلماسی از قدرت غارتگری و یاغیگری ترکمانان عراقی برای به هم ریختن خراسان استفاده می­کنند و بعدها با تغییرات اساسی در قدرت خودشان و ضعف و شکست غزنویان، دیپلماسی سلجوقیان نسبت به ترکمانان دچار چالش می­شود. در سال 427 هـ . ق/1036م،  سلجوقیان با ترکمانان عراقی برای ناامن کردن خراسان متحد می­شوند؛ اما این اتحاد بیش از چند ماه دوام نمی آورد و ترکمانان عراقی بعد از جدا شدن از سلجوقیان  به داخل مرکز ایران سرازیر می­شوند. ترکمانان در درگیری با تاش و ابوسهل آنان را شکست می دهند و تاش کشته می­شود؛ آنان وارد ری می­شوند و بعد از غارت، به طرف آذربایجان حرکت می­کنند. علاء الدوله که قصد تصرف ری را داشت کسی را نزد ترکمانان می­فرستد و به آنها در عوض اتحاد و پیمان با او، وعده اقطاع و کمک در برابر حمدوی می­دهد (ابن اثیر، 1351: 16/ 95). بوسهل حمدوی، صاحب برید ری، نامه­ای به غزنه می­فرستد مشعر بر آن که  بود: «سخن پسر کاکو فریب و دفع الوقت بود و مردم گرد کرد که از اطراف و فراز آمدند و بعضی از ترکمانان قزلیان، یغمریان و بلخان کوهیان نیز که از پیش سلجوقیان بگریخته اند، بدو پیوسته اند... سلطان به شدت اندیشمند شد و بوسهل را مطمئن ساخت که کار سلجوقیان را یکسره خواهد کرد (بیهقی، 1383: 2/743). بنابر تقاضای علاء الدوله، یک هزار و پانصد تن از نیروهای قزل برگشتند و بقیه به آذربایجان رهسپار شدند. اما این اتحاد هم دوامی نداشت  و ترکمانان با علاءالدوله اختلاف پیدا کردند و دست به غارت زدند. علاء الدوله ناچار شد با ابوسهل حمدوی که در طبرستان بود مکاتبه کند و ناگریز با وی قرار گذاشت که کار ری و امور آن در اطاعت مسعود باشد. ابوسهل با وی موافقت کرد و به نیشابور رفت و علاء الدوله در ری به جای ماند (ابن اثیر، 1351: 16/ 95). در جمع­بندی کلی از سیاست غزنویان درباره­ی ترکمانان عراقی باید گفت، سلطان محمود چندان قدرت آنان را جدی نگرفت و آنان را بیشتر به عنوان گروهی از صحراگردان تصور می­کرد که نمی­توانند تهدیدی در برابر قدرت عظیم او باشند و می­ پنداشت این گروه به دلیل داشتن روش جنگی­ای مانند ترکمانان دیگر، می­توانستند در حفظ مرزها به عنوان نیروهای وفادار به غزنویان عمل کنند. اما او طبع سرکش و روحیه اطاعت ناپذیری آنان را علی رغم توصیه فرماندهان و دیوانسالاران خود جدی نگرفت. از سوی دیگر مکان اسکان و جولانگاه ترکمانان، خراسان بود که در سیاست حکومت غزنوی در اولویت دوم قرار داشت و بیشتر توجه غزنویان به هند بود. در دوره­ی مسعود، او ابتدا از نیروهای آنان استفاده می­کند؛ ولی به دلیل نداشتن سیاست روشن، در مقابل این ترکمانان و کشتن سران آنها مسئله ترکمانان عراقی جدی­تر می­شود. از طرفی، مسعود هم چندان توجهی به اوضاع خراسان و بحران آن ندارد و او نیز بیشتر از پدرش به هند و غنائم فراوانش توجّه دارد تا تعقیب و سرکوب فتنه ترکمانان، در بیابان های بی‌حاصل؛ این سیاست اشتباه مسعود سبب می­شود نیروهای ترکمانان عراقی مزدور حکومت های محلی ایران شوند و به تدریج، در مرکز ایران منافع غزنویان به خطر بیفتد. با ورود ترکان سلجوقی به خراسان و درگیری های غزنویان با آنان دیگر مسئله ترکمانان عراقی در سیاست غزنویان به فراموشی سپرده می­شود.

 

تحرکات ترکمانان عراقی در آذربایجان

بعد از ورود ترکمانان سلجوقی به خراسان در سال 429 هـ . ق/1038م، ترکمانانی که در ری بودند دو گروه می­شوند گروهی که رهبرشان قزل بود در آنجا مانده و دسته دیگری که بسیار زیاد و رهبرانشان بوقا، کوکتاش، منصور، دانا و دیگران بودند روانه آذربایجان شده با امیر وهسودان متحد می­شوند.  وهسودان این گروه را پذیرفت و آنها را در آذربایجان اسکان داد؛ زیرا او می خواست به یاری این گروه بر دشمنان چیرگی یابد و از طرفی بیرون کردن آن ها کار آسانی نبود؛ بنابراین با آنان متحد شد وی حتی دختر یکی از روسای ترکمانان را به همسری گرفت (ابن اثیر، 1351: 16/ 96؛ کسروی، 1355: 196-195). قطران شاعر درباره این ترکمانان جنگجو و قدرت تیراندازی آنان که با وهسودان متحد شده بودند می گوید:

نه با سپاه تو دارد درنگ هیچ سپاه
 نه با سنان تو گیرد قرار هیچ سپاه
بدین مبارز خرگاهیان سخت کمان
 شگفت نیست که بر آسمان زنی خرگاه
                                (قطران تبریزی،1351: 237)

اما به زودی اقدامات آنان به خصوص غارت و کشتاری که در مراغه انجام دادند و تعداد زیادی از کردان هذبانی را به قتل رساندند، باعث می­شود  وهسودان با همکاری خواهرزاده‌اش، ابوالهیجاء، پیشوای کردهای هذبانی، آنان را شکست دهد. قطران در اشعار خود به این نبرد اشاره کرده است:

ترا خیل و رهی ای شاه بسیارند و من دانم                  رهی را کی کم از قلاش و خیلی کمتر از ترکان
به جنگ آهنگ تو با پیکان بسا سرکـش
به مردی  بازگردانیــدی بر اندامشــان پیکـــان
کنون تا از سر ایشان تو سایه برگرفتستـی
گه کن تا چه آوردست گردون بر سر ایشـــان
همیشه عزم ایشان بود بر تاراج و برکشتن
چو باشد عزمشان آن گونه باشد حالشان این سان
هلاک آنگه شود عاصی که ‌بالا گیردش ‌قوت
چنان چون مور، کو گردد هلاک آنگه که شد پران
(قطران تبریزی، 1351: 318)

بعد از این شکست، ترکمانان مجبور به فرار شده، به دو گروه تقسیم می شوند. گروهی از آنها به رهبری بوقا به طرف ری حرکت می­کنند و به ترکمانانی که رهبرشان قزل بود و در ری ساکن بودند می­پیوندند و گروه دیگر که رهبرشان منصور و کوکتاش بودند به طرف همدان رهسپار می­شوند (ابن اثیر، 1351: 16/ 97-96؛ کسروی، 1355: 198-197). گروه کوچکی نیز از این ترکمانان، در آذربایجان باقی ماندند که وهسودان از کارهای آنان ناراضی بود و در طی یک ضیافت تعدادی از سران آنان را در سال 432 هـ . ق/1040م  به قتل رساند در پی این واقعه، ترکمانان ساکن آذربایجان آنجا را ترک کرده به طرف هکاریه، از اعمال موصل، حرکت می­کنند (ابن اثیر، 1351: 16/ 99). گروهی از ترکمانان به رهبری کوکتاش و منصور در همدان با ابوکالیجار بن علاء الدوله بن کاکویه، حاکم همدان، جنگ می­کنند؛ ولی در پایان ابوکالیجار ناچار به صلح با کوکتاش می­شود و با وی پیوند خویشاوندی ایجاد می‌کند. اما آنهایی که قصد ری کردند، شهر ری را که علاء الدوله در آنجا می زیست به محاصره درآوردند. فناخسرو بن مجدالدوله و کامروی دیلمی، صاحب ساوه، هم با ترکمانان همراه گردیدند و تعداد آنها فزونی گرفت. علاء الدوله ناچار به فرار شد و ترکمانان شهرها را غارت و مردم را به اسارت گرفتند. آن ها در تعقیب علاء الدوله، وارد کرج شده، آنجا را غارت می‌کنند. گروهی از آن ها به سرکردگی ناصقلی به قزوین رهسپار شدند، اهالی قزوین با آنان جنگیدند و سپس به هفت هزار دینار با آنها صلح نمودند. گروهی از آنان نیز که در ارومیه بودند از آنجا به ارمنستان رفته و کشتار زیادی کردند و زنان ارمنی را به اسارت گرفتند آنان پس از بازگشت به ارومیه، در متصرفات ابی الهیجا هذبانی پخش شدند و شهرها را غارت کرده، تعداد زیادی از کُردها را کشتند (ابن اثیر، 1351: 16/ 97).

 

تصرف همدان به دست ترکمانان و اقدامات آنان

ترکمانان بعد از تصرف ری، علی رغم قرارداد صلحی که با ابی کالیجار حاکم همدان داشتند در سال 430 هـ . ق/1038م  از ری به همدان عزیمت نمودند؛ به استثنای قزل و همراهانش، بقیه ترکمانان در محاصره اجتماع نمودند. ترکمانان وارد همدان شدند در حالی که در مقدمه کوکتاش و بوقا قرار داشتند و فناخسرو بن مجدالدوله با گروه بسیاری از دیلمان همراه آنان بود. هنگام ورود به شهر، دست به قتل و غارت وحشتناکی زدند، دیلمیان بدتر از آنها رفتار کردند؛ متعاقباً حاکم دینور، ابوالفتوح بن ابی الشوک، بر سر آنان تاخت و آنان را شکست داد. در این زمان، پدر ابی کالیجار، علاء الدوله، از اصفهان به طرف بلاد جبال حرکت کرد و گروه زیادی از ترکمانان را قتل عام کرد و به اصفهان برگشت (ابن اثیر، 1351: 16/ 99). اقدامات ترکمانان در عراق عجم، با ناتوانی و نزاع های درونی آل بویه در این ناحیه همراه بود. آل بویه از نیروی جنگندگی ترکمانان عراقی، برای حذف رقیبان استفاده می­کردند. در تصرف ری و همدان همکاری فناخسرو بن مجدالدوله با آنان بیانگر این موضوع بود. ترکمانان به دلیل نداشتن هیچ گونه سیاست و برنامه خاصی برای حکومت بر نواحی متصرفی، حملاتشان بیشتر آنان رنگ غارت و تاراج داشت. هرچند حاکمان در ابتدا به عنوان نیروی مزدور از آنان استفاده کردند؛ ولی به تدریج با آگاهی از مشکلات حضور آنان و غارت و کشتارشان در منطقه­ عراق عجم، دست اتحاد به یکدیگر دادند و ترکمانان عراقی را مجبور به فرار به طرف نواحی مرزی کردند؛ هرچند در کوچ و فرار آنان به غرب عامل دیگری نیز تاثیرگذار بود و آن پیروزی های سلجوقیان در شرق و نفوذ آنان به ایران، که در مباحث بعدی به آن خواهیم پرداخت، بود.

 

ترکمانان عراقی در دیار بکر و ارمنستان و پایان کار آنان

در سال 432 هـ . ق/1040م، قزل، امیر ترکمانان عراقی مقیم ری، درگذشت و ابراهیم ینال به طرف ری حرکت کرد به محض اطلاع آنها از این موضوع، از ترس او، به طرف موصل و دیاربکر حرکت کردند. امکان ماندن آنان در آذربایجان به دلیل اعمالی که انجام داده بودند وجود نداشت. در سال 433 هـ . ق/1041م، طغرل موفق می شود گرگان  و طبرستان را تصرف کند و وارد نیشابور شود؛ در حالی که در این زمان بین ابوکالیجار و پسر جلال الدوله درگیری پیش می آید و ابوکالیجار وقتی وارد همدان می­شود غزهایی را که در آنجا بودند شکست می­دهد ( ابن کثیر، 1413: 12/ 62). ترکمانان به دنبال آن، از طریق راه­های کوهستانی از جزیره ابن عمر، خارج می­شوند (کریمیان، 1351: 2/ 179). بوقا و ناصقلی به دیاربکر روی نهاده و مناطقی را غارت می­ کنند و منصور بن غزقلی در سمت شرق جزیره می­ماند. سلیمان بن نصرالدوله بن مروان، با حیله پیشنهاد مصالحه، منصور را دستگیر و زندانی می­کند و همراهان او در مناطق مختلف پخش می­ شوند. قراوش، حکمران موصل و نصرالدوله نیروهایی برای تعقیب آنان فرستادند که این نیروها شکست خوردند. تعدادی از ترکمانان، نصیبین و سنجار را غارت کردند. آنان دیاربکر را با خاک یکسال کردند. ناچار نصرالدوله با آنان مکاتبه کرد و اموالی به آنها داد و منصور را آزاد ساخت، مشروط بر این که از اعمال خود دست بردارند ولی آنها دوباره عهدشکنی کردند و نواحی دیگر را به غارت بردند (ابن اثیر، 1351: 16/ 101-99؛ ابن جوزی، 1412: 15/ 277). به هنگام هجوم دوباره ترکمانان، قراوش، حکمران موصل، گروهی را برای تار و مار کردن آن ها فرستاد؛ ولی ترکمانان وقتی آگاه شدند به طرف موصل حرکت کردند. قراوش قصد داشت با پرداخت مبلغی، آنان را منصرف کند که کار به جنگ کشید و موصل به دست آنان تصرف شد و قراوش فرار کرد. ترکمانان غارت و هتک نوامیس زیادی کردند تنها چند محله به دلیل پرداخت پول از غارت در امان ماند. قراوش از جلال الدوله، دبیس بن مزید و دیگر امرای کُرد و عرب درخواست کمک کرد. ترکمانان بعد از تسلط بر موصل، اهالی آن را ملزم به پرداخت کردند. ظلم و تعدی آنان باعث شد اهالی شورش کرده، ترکمانان را قتل عام کنند. ابوعلی و منصور، از سران ترکمن ها، فرار کردند؛ ولی کوکتاش که با گروه زیادی موصل را ترک کرده بود از اوضاع آگاه شد و دوباره شهر را تصرف و قتل عام کرد. جلال الدوله بن بویه و نصرالدوله بن مروان از اقدامات ترکمانان در موصل، به طغرل شکایت کردند. طغرل به پاسخ نصرالدوله گفت: «به من خبر رسیده است که بندگان ما قصد بلاد تو کرده­اند» و تو با مالی که به آنها بخشیده‌ای خوب عمل کرده‌ای و تو مرزبان هستی و باید آنچه در توان داری برای قلع و قمع کفار نشان دهی که یاری بر قتال با کفار م، و به وی وعده داد که کس خواهد فرستاد تا بندگانش (ترکمانان)را از شهر او کوچ بدهد. نامه طغرل در جواب جلال الدوله چنین است : این ترکمانان، بندگان، خدمتگذاران، رعایا و اتباع ما بودند و امتثال اوامر ما نمودند و در آستان ما خدمت می کردند و همین که ما برای بلیات خاندان محمود بن سبکتیگین و تدبیر آن به پاخاستیم و خدمتگذاران خویش را به منظور تسویه کار خوارزم به نمایندگی گماشتیم، آنها از آنجا به ری سرازیر شده بنا را به تبهکاری و فساد گذاشتند و ما با لشکریان خود از خراسان با سوی آن ها روانه شدیم و پندار و گمان ما این بود که به خواستن زینهار و امان، به ما پناهنده خواهند شد از گناهان خویش التماس عفو و بخشش می­کنند. اما این که هیبت ما آنها را بگرفت و شکوه و صولت ما آن ها را متزلزل کرد. ناگزیر بایدمان آنها را زیر پرچم های خود به زانو و اطاعت در آوریم و از شوکت و قدرت خود، کیفر متمردین را به آنان بچشانیم؛ خواه این که نزدیک و یا دور باشند و به غارت ادامه دهند و یا آن که یاری بجویند (ابن اثیر، 1351: 16/ 104-102). قراوش، حکمران موصل، در سال 435 هـ . ق/1043م، موفق شد از نیروهای دبیس بن مزید، مردم بنی عقیل و نیروهای امدادی ابی الشوک قوای واحد فراهم کند. ترکمانان وقتی از این موضوع آگاه شدند، با ترکمانانی که در دیاربکر بودند، به سرکردگی ناصقلی و بوقا مکاتبه کردند و از آنان خواستند علیه اعراب آنان را یاری دهند و ترکمانان دیاربکر همکاری کردند. اما ترکمانان شکست خورده، فرار کردند. آن ها به غارت دیاربکر، ارمنستان و اراضی روم پرداختند. قراوش به خاطر این پیروزی، مورد مدح شاعران عرب قرار می­گیرد. در درگیری میان نیروهای متحد و ترکمانان سه تن از سرکردگان ترکمانان کشته شدند که احتمالاً بوقا، کوکتاش و منصور بوده­اند. ابن اثیر دولت ترکمانان عراقی را به این دلیل که عمر چندانی نداشت به ابربهاری تشبیه می کند که زود متلاشی شد (ابن اثیر، 1351: 16/ 105؛ ابن جوزی، 1412، 15/ 39).

 

تاثیرات هجوم ترکمانان بر اوضاع اجتماعی عراق عجم

هجوم ترکمانان به داخل ایران و عراق عجم، باعث ایجاد تحولات فراوانی در اوضاع ایران شد. به دلیل نیروی جنگندگی ترکمانان، دولت های غزنویان، آل بویه، کاکویان و روسای اکراد محلی مانند روادیان، سعی در آن داشتند که از این نیروهای آماده، برای پیشبرد اهداف نظامی خود بهره­برداری کنند اما به دلیل طبع غارتگری و یاغیگری این ترکمانان که تحت کنترل کامل در نمی­آمدند، امنیت در داخل ایران دچار آشفتگی شد. ابیات زیر از انوری شاعر بیانگر این موضوع است.

خبرت هست کز این زیر و زبر شوم غزان
نیست یک پی ز خراسان که نشد زیر و زبر
خطبه نکنند به هر خطّه به نام غز از آنک
در خراسان نه خطیب است کنون نه منبر
                                      (مشکور، 1350: 668).

 اولین آثار هجوم این ترکمانان در بافت شهرها خود را نشان داد و حاکمان شهرها به دلیل ترس از غارت شهر حصارهایی در اطراف شهرهای خود ایجاد کردند (نک. بویل، 1380: 5/ 47) در سال 429 هـ . ق/1038م، علاء الدوله بن کاکویه گرداگرد اصفهان حصار کشید. همچنین تهدیدهای ترکمانان تا جنوب ایران نیز تاثیرگذار بود. شیراز که در طول تاریخ آل بویه فاقد حصار بود برای اولین بار در سال 436 هـ . ق/1045م، در زمان عمادالدین ابو کالیجار بویهی دارای دیواری در اطراف شهرشد، این دیوار تا سال 440 هـ . ق/1049م  تکمیل می­شود و آثار آن تا زمان محمد بن ملکشاه باقی بوده است(ابن تغری بردی، 1413، 5/ 47؛ ابن حوقل، 1345: 49؛ ابن بلخی، 1363: 133؛ زرکوب شیرازی، 1350: 54). به دلیل عدم آشنایی ترکمانان به روش های محاصره حصارها و قلعه ها، این اقدام می­توانست مؤثر باشد (بویل، 1380: 5/ 47). ناامنی‌هایی که ترکمانان در مرکز، غرب و شمال غرب ایران ایجاد کردند تاثیرات فراوانی بر درگیری‌های درونی شهرها داشت؛ به گونه‌ای که عیاران در این دوره دوباره فعالیت های شدیدی را آغاز کردند. از دیگر تاثیرات این تهاجم، ناامنی راه­های تجاری و زیارتی بود؛ به گونه ای که ابن تغری بردی از ناکام ماندن حج گزاران کاروان‌های حجی که در این سالها از شرق، خراسان و مرکز ایران می­آمدند گزارش می­دهد؛ این امر نشان از ناامنی منطقه عراق عجم به دلیل حمله ترکمانان دارد؛ زیرا بیشتر راه­های شرق به غرب از مناطقی می­گذشت که محل تکاپوی ترکمانان بود (ابن تغری بردی، 1413: 5/ 47).

 

سیاست سلجوقیان نسبت به ترکمانان عراقی

سلجوقیان بعد از پیروزی در نبرد دندانقان و شکست سلطان مسعود، در نامه­ای نسبت به خلیفه القائم بامرالله اظهار بندگی و اطاعت کردند. خلیفه در جواب آنان با فرستادن رسولی به نام هبه الله بن محمد المامونی به ری، پاسخ نامه آنان را داده بود. خلیفه از سلاجقه خواسته بود که با بندگان خدا گستاخ نباشند و ولایات را خراب نکنند و دست از غارت و کشتار مردم بکشند (ظهیرالدین نیشابوری، 1332: 18؛ آقسرایی، 1934: 14؛ همدانی، 1362: 2/ 265). در پیام خلیفه به سلجوقیان، از غارت و خراب کردن ولایت‌ها بحث می­شود، این سخن خلیفه بازتابی بود از اقدامات ترکمانان عراقی در ایران و شمال بین النهرین و غارت‌هایی که آنان انجام می­دادند. به دنبال تایید مشروعیت طغرل و چغری از طرف خلیفه عباسی آنان سعی در مهار ترکمانان نمودند. طغرل و چغری به دنبال تایید خلیفه، به عنوان فرمانده امیرالمومنین که مسئول تحمیل کلمه الله بر انسان‌ها بودند خود را در مقامی یافتند که می­توانستند مدعی اقتداری باشند که پیش از آن نداشتند. آنها پس از این که به مقام سلطنت رسیدند خواسته و ناخواسته در چهارچوب سازمان­بندی اسلامی قرار گرفتند. این نکته برای این دو برادر، قدرت جدیدی ایجاد کرد که متفاوت با وظایف آنها در مقام سرکردگان ایلات بود؛ اما همین مساله، آنها را برانگیخت تا در جای خود مناطق و قلمرو خویش را از چپاول افرادی که بر آنها ریاست داشتند نگه دارند (اشبولر، 1385، 13-12). در سال 434 هـ . ق/1042م، طغرل بعد از تصرف ری و قزوین، رسولی نزد کوکتاش و بوقا و دیگر سران ترکمانان عراقی فرستاد و به آنها نوید داد و دعوتشان کرد که به خدمت او بروند. فرستاده طغرل چون به آن ها رسید، پاسخ آنان به فرستاده طغرل این بود که به طغرل بیک بگو که ما مقصود تو را دانستیم و تو می‌خواهی ما را جمع کنی و یکجا دستگیر نمایی، ترس از تو ما را از تو دور کرد و ما در اینجا فرود آمده­ایم و اگر در طلب ما برخاستی قصد خراسان و یا روم کنیم و ابداً با تو در یک جا جمع نمی­شویم (ابن اثیر، 1351: 16/ 216؛ ابن خلدون، 1368: 4/ 9). تلاش­های طغرل برای کنترل و تسلط بر ترکمانان عراقی، با فشارهایی که حاکمان منطقه مانند جلال الدوله دیلمی وارد می کردند بیشتر شد. در مباحث قبلی گفتیم که طغرل در جواب نامه و درخواست جلال الدوله برای کنترل ترکمانان عراقی، اقدامات آنان را محکوم کرد و قول داد که آنان را مطیع و رام کند. در جمع­بندی کلی از سیاست سلجوقیان درباره ترکمانان عراقی باید گفت، سلجوقیان از زمانی که هنوز در ماوراء النهر بودند تا زمانی که موفق شدند قدرت خود را در ایران تثبیت کنند موضع‌گیری­های متفاوتی نسبت به اقدامات ترکمانان عراقی داشتند که به چند دوره قابل تقسیم است:

 1- سلجوقیان پیش از ورود به خراسان: در این دوره سلجوقیان به این دلیل که هنوز جایگاهی در قدرت منطقه­ای نداشتند و بیشتر به دنبال  تثبیت موقعیت خود در میان نزاع‌های داخلی قراخانیان بودند چندان تسلطی بر ترکمانان نداشتند. در واقع، آنان هیچ ادعایی هم بر رهبری ترکمانان به طور کامل ندارند، هر چند پاسخی که طغرل به جلال الدوله می­دهد و آنان را از اتباع خود می­داند که به دستور سلاجقه برای کنترل منطقه خوارزم فرستاده شدند ولی تمرد کرده، به داخل ایران فرار کرده‌اند؛ تا حدودی بیشتر به یک بلوف سیاسی برای نشان دادن قدرت شبیه است تا یک واقعیت؛ زیرا طغرل و چغری تا سال 416 هـ . ق/ 1025م که پدرشان از دنیا می­رود، هنوز هیچ منصب ایلی ندارند. اما گویا اسرائیل با ترکمانان عراقی رابطه داشته است زیرا در صحبت با محمود غزنوی، او ترکمانان ساکن در بلخان کوه را تحت امر خود می­داند. به لحاظ عقلی نیز، می­توان گفت سلجوقیان در این مقطع زمانی، از اقدامات ترکمانان عراقی در ناامن کردن حوزه­ی خراسان و ایران حمایت می­کردند؛ زیرا باعث انحراف فکر غزنویان از سلاجقه و قدرت­گیری آنان در ماوراء النهر می‌شدند.

2- از زمان ورود سلجوقیان (425 هـ . ق/ 1034م) تا نبرد دندانقان (431 هـ . ق/ 1040م): در این مرحله سلجوقیان سیاست دو پهلویی در برابر ترکمانان عراقی و اقدامات آنان در پیش گرفتند. در این سیاست، آنان در ظاهر، غارت ها و ناامنی هایی را که ترکمانان انجام می­دادند محکوم می­کردند و هرگونه ارتباطی با آنان را منکر می­شدند اما در اصل قضیه آنان ترکمانان را تشویق به این کارها می­کردند که این موضوع در نامه‌ای که صاحب برید خراسان در سال 427 هـ . ق/ 1036م به غزنه نوشته و به اتحاد این دو گروه در ناامنی‌ها اشاره می­کند بازتاب دارد.

 3- مرحله سوم بعد از پیروزی در دندانقان و تصرف ایران: در این مرحله، سلجوقیان سیاستی مخالف دو مرحله قبل پیش می­گیرند. این بار، سلجوقیان اقدامات ترکمانان را محکوم کرده، سعی در مطلع ساختن آنان دارند این امر به تشویق دیوانسالاران ایرانی برای ایجاد اعتمادسازی برای خلیفه و سیاست تمرکز قدرت انجام می­گیرد. طغرل، ترکمانان عراقی را از اتباع و چاکران خود فرض می­کند که تمرد کرده اند و باید تنبیه و مطاع شوند. دیگر ترکمانان عراقی و اقدامات آنان لزومی نداشت ادامه پیدا کند و آنان مهر‌ه‌ای سوخته در عرصه­ی قدرت بودند. دیوانسالاران ایرانی با تشویق سلجوقیان برای ایجاد تمرکز در قدرت، سعی در حذف ترکمانان عراقی داشتند. از سوی دیگر، اقدامات ترکمانان در ایران مرکزی و شمال بین النهرین و ناتوانی حکومت‌های محلی برای حفظ آرامش و امنیت، توجیه­گر حضور سلجوقیان بود. بعد از پراکنده ‌شدن ترکمانان عراقی، سلجوقیان با هدایت دیوانسالاران ایرانی، نیروهای گریز از مرکز ترکمان را یکی بعد از دیگری از عرصه خارج کردند. به طور مثال، ابراهیم ینال تا زمان صلح طغرل با ابوکالیجار وظیفه­  ناامن کردن مناطق تحت تسلط ابوکالیجار را داشت و بعد از صلح، در سال 439 هـ . ق/ 1047م ترکمانان اتباع ابراهیم ینال به دستور طغرل دست از تجاوز کشیدند (ابن اثیر، 1351: 16/ 240؛ ابن خلدون، 1368: 4/ 10). آنچه که نظام الملک در سیاستنامه درباره  ترکمانان می­گوید، نمودی از همین سیاست سلاجقه­ بعد از دندانقان است. خواجه می­نویسد: «هرچند که از ترکمانان ملالی حاصل شده است و عددی بسیاراند ایشان را برین دولت حقی ایستاده است که در ابتدای دولت بسیار خدمت کرده‌اند و رنج‌ها کشیدند؛ از جمله خویشاوندان و از فرزندان ایشان مردی هزار را باید نام نبشت و بر سیرت غلامان سرا ایشان را می‌باید داشت که چون پیوسته در خدمت مشغول باشند آداب سلیح و خدمت بیاموزند و با مردم قرار­گیرند و دلی بنهند و چون غلامان خدمت کنند و آن نفرت ایشان حاصل شده است برخیزد و از این دولت بی­نصیب نباشند و ملک را محمدت حاصل آید و ایشان خشنود باشند» (خواجه نظام الملک، 1372: 127). راهکاری که خواجه برای تمرکز قدرت در راس حکومت سلاجقه ارائه می‌دهد جالب توجه است؛ ترکمانان بر حکومت حق دارند، اما نه در قدرت؛ بلکه باید از عواید حکومت نصیبی به آنان برسد. به دنبال سیاست تمرکز قدرت دیوانسالاران ایرانی و پیروی سلاجقه از آنان، ترکمانان متمرد و سرکش دیگر نباید به غارتگری و ایجاد اختلال در امور ادامه می­دادند و در سال 449 هـ . ق/ 1057م  ابراهیم ینال سر به عصیان برداشت که در سال 452 هـ . ق/ 1060م به قتل رسید. قتلمش که فرماندهی ترکمانان گریز از مرکز را به عهده داشت بعد از مرگ طغرل، شورش کرد که او نیز کشته شد و ترکمانان طرفدار او به تصمیم دیوانسالاران ایرانی به آسیای صغیر برای فتوحات فرستاده شدند که از حوزه ایران به دور باشند (ابن بی‌بی، 1350: 61).

 

نتیجه

به طور یقین نمی­توان ریشه های قومی ترکمانان عراقی، را از اتباع اسرائیل دانست؛ زیرا در منابع، از آنان با تعبیر چاکران و یا بندگان سلجوقیان یاد شده است؛ می­توان گفت، ترکمانان عراقی یکی از شاخه های فرعی سلجوقیان بودند که فرماندهی اسرائیل را قبول داشتند؛ ولی چندان رابطه خوبی با طغرل و چغری، رهبران آینده سلجوقیان، نداشتند. شاید آنان بنابر گفته­ جوزجانی پسر عموهای اسرائیل بودند. از سوی دیگر، ما نمی­توانیم زمان دستگیری اسرائیل را سال 416 هـ . ق/ 1025م بدانیم؛ زیرا اسرائیل هفت سال زندانی بود و در زمان محمود غزنوی هم از دنیا رفت که اگر ما سال 416 هـ . ق/ 1025م را قبول کنیم نادرست است و زمان مرگ او در دوران مسعود می­شود که این با قراین تاریخی سازگاری ندارد. به دلیل سیاست های خاص غزنویان، به خصوص سلطان مسعود درباره تحولات خراسان و کم توجهی به اوضاع آنجا، مسئله ترکمانان از کنترل خارج شد و از سوی دیگر با فروپاشی آل بویه در مرکز ایران و قدرت‌گیری حکومت های محلی و نیاز آنان به قدرت جنگندگی ترکمانان عراقی، این گروه از ترکمانان توانستند زمان زیادی در مرکز ایران تکاپو داشته باشند که این موضوع باعث ناامنی و بحران در عراق عجم تا تسلط کامل سلاجقه گردید. رابطه سلجوقیان را با ترکمانان عراقی، می توان به سه مرحله دسته­بندی کرد: مرحله­ اول به حالت بی طرفانه به اعمال آنان بر می­گردد و این زمانی است که آنان (سلجوقیان) وارد حوزه ایران نشده­اند. مرحله دوم که شاخه­ی اصلی ترکمانان وارد ایران می‌‌شوند و سیاست دوگانه­ای پیش می­ گیرند؛ در ظاهر اعمالشان را محکوم می­کنند و در نهان آنان را به ناامن کردن قلمرو غزنویان تشویق می­شد. مرحله سوم، بعد از پیروزی سلجوقیان در دندانقان است که آنان سعی در تحت انقیاد در آوردن ترکمانان عراقی و تمرکز قدرت با همراهی دیوانسالاران ایرانی دارند.

 

- ابن اثیر،عزالدین علی. (1351). تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه علی هاشمی حائری، تهران: علمی.
- ابن اسفندیار، بهاالدین محمد بن حسن.(1320). تاریخ طبرستان، به تصحیح عباس اقبال، بی جا: کتابخانه خاور.
- ابن بلخی، فارسنامه.(1363). به اهتمام لسترنج و آلن نیکلسون، تهران: ناشر دنیای کتاب.
- ابن بی بی، امیر ناصرالدین حسین بن محمد. (1350). اخبار سلاجقه روم، به اهتمام محمد جواد­مشکور، تهران: کتابفروشی تهران.
- ابن تغری بردی، جمال الدین یوسف .(1992م). النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، قدم له و علق علیه محمد حسین شمس الدین، بیروت: دارالکتب العلمیه.
- ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی (1992م)، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، دراسه و تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیه.
- ابن حوقل.(1345). صوره الارض، ترجمه جعفر شعار، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
- ابن خلدون،عبدالرحمن.(1368). تاریخ ابن خلدون(العبر)، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
- ابن کثیر، الحافظ ابی الفدا اسماعیل.(1993م). البدایه و النهایه، بیروت: حققه و دقق اصوله و علق حواشیه مکتب تحقیق التراث.
- اشپولر و دیگران.(1385). ترکان در ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران: مولی.
- اقبال، عباس.(1338). وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، تهران: دانشگاه تهران.
- آقسرایی، محمود بن محمد.(1934م). مسامره الاخبار و مسایره الاخیار، به تصحیح عثمان توران، آنقره: چاپخانه انجمن تاریخ ترک.
- باسورث، ادموند کلیفورد.(1356).  تاریخ غزنویان، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیر کبیر.
- بنداری اصفهانی، فتح بن علی بن محمد.(1356). تاریخ سلسله سلجوقی(زبده النصر و نخبه العصر)، ترجمه محمد­حسین جلیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
- بویل،ج.آ. (1380). تاریخ ایران (پژوهش دانشگاه کمبریج)، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیر کبیر.
- بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین.(1383). تاریخ بیهقی، به کوشش خلیل خطیب­رهبر، تهران: مهتاب.
- جرفادقانی، ابوالشرف ناصح بن ظفر.(1374). ترجمه تاریخ یمینی، به تصحیح جعفر شعار، تهران: علمی و فرهنگی.
- جوزجانی، ابوعمرو منهاج الدین عثمان .(1342). طبقات ناصری، به تصحیح عبدالحی حبیبی قندهاری، کابل: انجمن تاریخ افغانستان.
- حسینی، صدرالدین ابوالحسن علی بن ناصر بن علی.(1380). زبده التواریخ (اخبار امراء و پادشاهان سلجوقی)، با مقدمه محمد نورالدین و ضیاالدین بونیاتوف و محمد اقبال، ترجمه رمضان­علی روح الهی، تهران: ایل شاهسوندی بغدادی.
- خواند میر، غیاث الدین الحسینی.(1353). حبیب السیر، مقدمه به قلم جلاالدین همایی، تهران: کتابفروشی خیام.
- خواجه نظام‌الملک طوسی. (1372). سیاستنامه، تصحیح عباس اقبال، تهران: اساطیر.
- زرکوب شیرازی، ابوالعباس. (1350). شیرازنامه، به کوشش اسمعیل واعظ جوادی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
- شبانکاره‌ای، محمد بن. (1363). مجمع الانساب، به تصحیح میر هاشم محدث، تهران: چاپخانه سپهر.
- ظهیرالدین نیشابوری. (1332). سلجوقنامه (ذیل سلجوقنامه به تالیف ابوحامد محمد بن ابراهیم)، تهران: نشر گلاله.
- عمادالدین محمد بن محمدبن حامد اصفهانی. (2004م). تاریخ دوله آل سلجوق، مصحح یحیی مراد، چاپ اول، بیروت: دارالعمیه.
- قطران تبریزی.(1333). دیوان قطران، به اهتمام محمد نخجوانی، تبریز: چاپخانه شفق.
- کانپوری، عبدالرزاق.(1354). زندگانی خواجه نظام الملک، ترجمه سید مصطفی طباطبایی، تهران: چاپخانه حیدری.
- کریمیان، حسین.(1351). ری باستان، تهران: دانشگاه تهران.
- کسروی، احمد.(1355). شهریاران گمنام، تهران: امیرکبیر.
- گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود. (1384). زین الاخبار، به اهتمام رحیم رضازاده ملک، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
- لمبتن، آن. (1372). تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران: نشر نی.
- مرعشی، میرسید ظهیر الدین بن سید نصیر الدین مرعشی.(1368). تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، با مقدمه محمدجواد مشکور، به کوشش محمدحسین تسبیحی، تهران: شرق.
- مستوفی، حمدالله.(1363). تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسن نوایی، تهران: امیر کبیر.
- میرخواند، میر محمد بن سید . (1339). تاریخ روضه الصفا، تهران: کتابفروشی خیام.
- همدانی، رشیدالدین فضل الله.(1362). جامع التواریخ، به سعی و اهتمام احمد آتش، تهران: دنیای کتاب.
- یادنامه ابوالفضل بیهقی.(1350). مهاجرت ترکان غز به ایران، محمد­جواد مشکور، مشهد: دانشگاه مشهد.