بررسی دلایل ناکامی محمدشاه قاجار در اعادۀ حاکمیت ایران بر شهر هرات (1255- 1251 ﻫ/ 1839-1835م)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار تاریخ دانشگاه خوارزمی تهران

2 دانشجوی دکتری تاریخ ایران دورۀ اسلامی دانشگاه خوارزمی تهران

چکیده

سرپیچی کامران­ میرزا حاکم هرات از انجام تعهد­اتی چون پرداخت خراج سالیانه، تهاجم به خراسان و تلاش برای تصرف سیستان، از جمله عواملی بود که محمد شاه را واداشت تا با لشکرکشی به هرات، هم کامران میرزا را تنبیه کند و هم این شهر را که وی در زمان حیات پدر تا چند قدمی فتح آن پیش رفته بود، مفتوح نماید. در این زمان از یک سو دولت روسیه تلاش می­کرد تا شاه قاجار را برای حمله به هرات تحریک و تشجیع نماید و در صورت فتح آن، نفوذ خود را در آسیای میانه و افغانستان گسترش دهد. از دیگر سوی دولت انگلستان نیز برآن بود تا شاه قاجار را از لشکرکشی به هرات باز دارد و از هرات به عنوان سدی در مقابل حملات احتمالی ایران و روسیه به هندوستان استفاده کند. سرانجام در حالی­که لشکرکشی محمد شاه به هرات می­رفت تا منتج به فتح این شهر شود، تهدیدات مک­نیل و حمله ناوگان انگلستان به جزیره خارک و جنوب ایران سبب شد تا شاه قاجار بدون نیل به مقاصد خود مجبور به ترک محاصره هرات شود. نگارنده بر آن است تا با رویکردی توصیفی- تحلیلی ضمن بیان علل لشکرکشی محمدشاه به هرات و نتایج حاصل از آن، به این سوال پاسخ دهد که چه عواملی سبب شد تا شاه قاجار در اعاده کردن حاکمیت ایران بر این شهر ناکام بماند؟

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

An investigation of the reasons for Mohammad Shah Qajar`s defeat in returning the sovereignty of Iran to Herat (1835 – 1839)

نویسندگان [English]

  • mh Raznahan 1
  • a Ahangaran 2
1 Assistant Professor in History, Kharazmi University, Tehran.
2 PhD Candidate in Islamic History of Iran, Kharazmi University, Tehran
چکیده [English]

The ruler of Herat`s refusal to do fulfill his obligations such as paying the annual tribute, attacking Khorasan trying to occupy Sistan were among the factors that  made Mohammad Shah campaign in Herat to not only punish Kamran Mirza but also conquer this city that was once about to be opened by him during his father`s life. At that time, from one side, Russia was trying to encourage the Qajar king to attack Herat and occupy it in order to extend its penetration to Central Asia and Afghanistan. Furthermore, from the other side, Britain was to prevent Mohammad Shah from campaigning in Herat and took advantage of the city as an obstacle against probable attacks of Iran and Russia to India. Finally, while the army of Mohammad Shah was going toward Herat to capture the city, the menaces of Macnille and the navy of Britain to Khark Island and the South of Iran forced the Qajar king to end the siege of Herat without fulfilling his goals.
The author, through a descriptive-analytical approach, aims not only at mentioning the reasons for and results of Mohammad Shah`s campaign in Herat but also at figuring out the reasons of his defeat in returning the sovereignty of Iran to the city.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Mohammad Shah
  • Kamran Mirza
  • Yar Mohammad Khan
  • Herat
  • Britain
  • Russia

مقدمه

هرات از جمله شهرهای مهم افغان­نشین خراسان بود که در تمام ادوار تاریخ ایران همواره جزء جدایی ناپذیر گسترۀ جغرافیایی ایران و سلسله­ها حاکم بر آن بوده است. با مرگ نادرشاه افشار، احمدخان ابدالی که از سرداران وی بود، با رفتن به این منطقه سلسله دُرانی را بنیان نهاد و هرات نیز جزیی از قلمرو دُرانیان گشت. از آغاز سلطنت احمدخان دُرانی تا ظهور سلسله قاجار در ایران، به علت ضعف جانشینان نادر حاکمیت افشاریان بر این مناطق رنگ باخت تا اینکه آقا محمد خان قاجار سلسلۀ قاجار را بنیان نهاد. آقا محمد خان با لشکرکشی به خراسان و ارسال سفرایی بسوی امرای دُرانی کابل و هرات درصد برآمد تا حاکمیت ایران را هم­چون گذشته بر این مناطق اعاده کند اما حمله روس­ها به قفقاز و رفتن شاه قاجار بدان سوی و قتل وی در شوشی مانع از نیل به این مهم گشت. در دوره فتحعلی ­شاه مسئله هرات با پناهندگی محمود میرزا حاکم هرات و فیروز میرزا حاکم سبزار و فراه برای استمدادخواهی جهت مقابله با برادرشان زمان­شاه، توجه شاه قاجار را به خود جلب کرد. هم­زمان کمپانی ­هند شرقی انگلیس به خاطر ترس از حملات احتمالی زمان ­شاه به هندوستان با ارسال سفرایی چون مهدی علی ­خان و مالکوم، شاه قاجار را برای حمله به زمان­ شاه و کمک به محمود و فیروز میرزا تحریک نمود. فتحعلی ­شاه با کمک به برادران زمان ­شاه، بر آن بود تا در صورت پیروزی آنان، از آنها به عنوان دست نشانده­های خود در آن مناطق استفاده کند اما غلبه محمود بر زمان­ شاه و تصرف کابل و استیلای فیروز بر هرات و عدم اطاعت محض آنها از شاه قاجار و مداخلات آنان در اوضاع خراسان عکس تصورات شاه قاجار را اثبات نمود. سرانجام وقوع جنگ­های شکیبان و کوسویه در فاصلۀ

 بین سالهای 1222 تا 1233ﻫ/1817-1807م میان شاهزادگان قجری خراسان و دُرانیان هرات و کابل، هر چه بیشتر بر اهمیت مسئله هرات افزود. سرانجام فتحعلی­ شاه برای انتظام بخشیدن به امور خراسان و هرات، عباس ­میرزا را روانه خراسان کرد. عباس ­میرزا با رسیدن به خراسان و سرکوب ساختن برخی خوانین یاغی آنجا، بعد از برگزاری چند مذاکره نافرجام با یارمحمد خان وزیر، عاقبت الامر پسرش محمد میرزا را با سپاهی بسوی هرات گسیل کرد. در حالی­که چیزی نمانده بود تا هرات مفتوح گردد، انتشار خبر مرگ عباس ­میرزا در دهم جمادی الثانی 1249ﻫ/1833م در مشهد، محمد میرزا را وادار به عقب نشینی از هرات و انعقاد عهدنامه صلح با کامران میرزا­ کرد.

 

هرات از  انعقاد عهدنامه صلح  تا لشکرکشی محمدشاه

با انتشار خبر مرگ عباس میرزا و موافقت قائم مقام و دیگر سران سپاه، محمد میرزا با مصالحه با کامران میرزا از هرات عقب­نشینی کرد و میرزا موسی رشتی و نجف­ قلی ­خان شاملو را برای مذاکره صلح عازم هرات نمود. کامران انجام مصالحه را منوط به آزادی وزیرش یارمحمد خان نمود. در مذاکرات یارمحمد خان با سفرای محمد میرزا، قرار بر این شد که کامران­ میرزا سکه و خطبه را به نام شاه ایران نموده و پانزده هزار تومان زر مسکوک را با پنجاه شال کشمیری پیشکش کند (سپهر، 1337: 1/302 ؛ شیرازی، 1380: 2/885-884) و قلعه غوریان را ویران نموده و اسرای ایرانی را آزاد نماید (واتسن، 1340: 201 ؛ هنت، 1327: 6). در حالی­که دیگران از شرایط پیشنهادی محمد میرزا سخنی به میان نیاورده­اند، اعتضاد السلطنه می­نویسد: کامران­ هم­چنین می­بایست تعهد می­داد « اهالی قلمرو خویش را از راهزنی در حدود خراسان و کشتن و فروختن اسیران مانع شود و به یاوه­گویی علمای عامه در پی ایذای مسلیمن نرود.» (اعتضاد السلطنه،1370: 415) اما وی در اواخر سلطنت فتحعلی ­شاه نه تنها به هیچ یک از تعهدات خود عمل ننمود، بلکه در امور سیستان نیز مداخله کرد (واتسن، 1340: 201).مدتی پس از انعقاد معاهده فوق، محمد میرزا برای انجام مراسم ولیعهدی به تهران احضار شد و قبل از حرکت برادرش قهرمان ­میرزا را به حکمرانی خراسان منصوب کرد. بعد از قهرمان ­میرزا در اواخر سال 1250ﻫ/1834 و اوایل سال 1251ﻫ/1835م اللهیارخان آصف ­الدوله به حکمرانی خراسان منصوب شد (اعتماد السلطنه، 1326: 2/362). در همین سال فتحعلی ­شاه درگذشت و محمد میرزا با عنوان محمد شاه بر تخت سلطنت جلوس نمود. در نخستین سال سلطنت محمد شاه، کامران­ میرزا­ با نقض عهدهای مکرر و مداخله در حدود خراسان، محمد شاه را برآن داشت تا برای تنبیه نمودن وی عازم هرات گردد. ولی کامران­ با ارسال پیشکش و درخواست عفو مانع از آمدن شاه قاجار به هرات گشت (اعتضاد السلطنه، 1365: 84). مدتی از این واقعه نگذشت که دوباره کامران­ « طریق عبودیت موروثی نسبت بدین دولت ابد مدت از دست داد و به برده گرفتن و اسیر بردن رعایای خراسان دست تطاول دراز کرد و به تسخیر سیستان که یکی از احفاد صفاریه در آن حکمران و اظهار انقیاد به شاهنشاه ایران می­نمود لشکر کشید و او نامه عجز آمیز به پادشاه ضعیف نواز ظالم گداز عرضه کرد. به حکم پادشاهی یرلیغی بلیغ محتوی بر تهدید و تخویف به کامران­ میرزا مرقوم افتاد» (هدایت، 1380: 10/8199). از نوشته­های برخی منابع چنین برمی­آید که علاوه بر عوامل فوق؛ می­توان از اقدام یارمحمد خان در گماشتن منسوبین شاه افغان و خودش در راس کارها، (واتسن، 1340: 202) جواب منفی کامران­ به درخواست محمد شاه مبنی بر آمدن به تهران و سپس احضار بزرگان ایلات هزاره، جمشیدی، فیروزکوهی و تومانی به هرات به منظور اتحاد بر ضد ایران در سال 1252ﻫ/1836م، (ریاضی هروی، 1369: 27) و ارسال عرایض دوست محمد خان حاکم کابل، کهندل خان حاکم قندهار و شمس­ الدین خان مشتمل بر فرمان­برداری و استدعا از شاه قاجار برای آمدن به خراسان جهت تصاحب بلاد ضمیمه ایران به عنوان دیگر عوامل موثر در قشون­کشی شاه قاجار اشاره کرد (هدایت،1380: 10/8199 ؛ اعتضاد السلطنه، 1370 :447 ؛ خورموجی، 1344: 26). لازم به ذکر است که همراه با کهندل­خان برادران وی مهردل­ خان و رحمدل­خان نیز هواخوهی خود را از دولت ایران اعلام کردند و در پذیرش دستورات محمد شاه اعلام آمادگی کردند (کاووسی عراقی، 1381: 16/سند شماره 4). مک­نیل(Mc.Neil ) وزیر مختار دولت انگلیس با اطلاع از این وقایع و قصد محمد شاه برای لشکرکشی به هرات، در نامه­های محرمانه­ای که برای پالمرستون(Palmerston )وزیر امور خارجه انگلستان فرستاد، نگرانی­های خود از این موضوع را چنین بیان نمود: اگر دولت ما مانع از پیشروی ایران به سوی افغانستان نگردد، به زودی با خطر رویارویی با ایران و روسیه در افغانستان مواجه خواهد شد. هرات کلید تمام شمال افغانستان است و .... اگر ایران موفق شود هرات را تصرف کند و روس­ها نیز خیوه و بخارا را به زور یا تهدید وادار به تسلیم کنند، امیدی برای حفظ موقعیت ما در افغانستان یا ایران باقی نخواهد ­ماند و در کوتاه مدت کنترل آسیای میانه از دست ما خارج خواهد ­شد. اما اگر ما هرات را نجات دهیم و امنیت آنجا را تامین کنیم، امنیت تمام افغانستان تامین می­گردد. در این صورت حتی اگر روسیه خیوه را فتح کند، ما هنوز می توانیم از یک موقعیت قوی و قابل دفاع برخوردار باشیم (Adler, 1974: 189-190). سپس مک­نیل با ترس از اینکه مبادا سرداران افغان با دولت ایران متحد شده و با استیلای بر رنجیت سینگه وارد هند شوند، دولتمردان انگلیس را برانگیخت تا با ارسال الکساندر بارنز به سفارت نزد دوست محمد خان و مستر لیچ به سفارت نزد سرداران قندهار، آنها را از اتحاد با دولت ایران باز دارند. انگلیسی­ها از سوی دیگر شاه ­شجاع مخلوع را که در لودهانیه هند بود، وارث حکومت افغانستان معرفی نمودند و به وی برای بیرون کشیدن حکومت افغانستان از دست دوست محمد خان و امرای قندهار قول کمک دادند (کاتب هزاره، 1372: 1/181 ؛ اعتضاد السلطنه، 1365: 84). شاه قاجار قبل از حرکت به سوی هرات، قنبر علی ­خان مافی را با هدایا و خلعت­ شایسته به قندهار و کابل فرستاد (هدایت، 1380: 10/8199) تا ضمن اطمینان از وعده­های امرای آنجا، آنها را به همراهی با خود و اطاعت از دولت ایران تشویق کند (اعتضاد السلطنه، 1365: 84). کامران­ با پی­بردن به نیات محمد شاه، سفیری به نام فتح محمد خان را همراه با پنجاه طاقه شال کشمیری و پانزده سر اسب به رسم پیشکش عازم دربار ایران نمود تا ضمن اظهار اطاعت و بندگی، (سپهر، 1337: 1/50 ؛ اعتضاد السلطنه، 1370: 446 ؛ کاتب هزاره، 1372: 1/180) سخنان مخالفان خود را کذب بیان نموده، بگوید که اگر محمد شاه وی را عفو نماید و به سوی هرات لشکر نکشد، نام شاه قاجار را در سکه و خطبه ذکر می­کند اما محمد شاه و کارگزاران دولتش در جواب به خواسته­های این سفیر چنین پاسخ دادند: کامران ­میرزا اگر راست می­گوید زمانی که سپاه قاجار به جوار هرات رسید، به نزد شاه قاجار آمده و ضمن اظهار اطاعت دوباره به حکمرانی هرات مفتخر گردد (سپهر، 1337: 2/50 ؛ کاتب هزار، 1372: 1/180). خورموجی ضمن اینکه به مذمت گویی حاج­میرزا آقاسی می­پردازد، او را

عامل اصلی در غمگین و ملول بازگرداندن سفیر کامران­ معرفی می­کند (خورموجی، 1344: 26). اما از نوشته‌های اعتضاد السلطنه که خود جزء همراهان محمد شاه بوده و در محاصره هرات نیز حضور داشته (اعتضاد السلطنه، 1365: 85)، چنین بر می­آید که شرایط محمد شاه مبنی بر اینکه؛ کامران­ از محاصره سیستان دست بردارد و خطبه را در منابر و مساجد به نام ائمه اثنی عشری بخواند و نام شاه قاجار را در خطبه و سکه ذکر نماید یا در غیر این صورت آمادۀ جنگ گردد (اعتضاد السلطنه، 1370: 447)، عامل اصلی در نافرمانی کامران­ و عدم تسلیم وی بوده است.

 

لشکرکشی به هرات

هنوز محمد شاه از تهران حرکت نکرده بود که کامران­ میرزا با اقدام خود در کشتن چند تن ایرانی و اخراج عده­ای دیگر از آنها از مناطق افغان­نشین، سبب شد تا شاه ایران در تصمیم خود برای لشکرکشی به هرات مصمم­تر گردد. برخی عامل موثر در توسل کامران ­میرزا به این اقدام را، کشف توطئه­ای در هرات بر ضد خود دانسته­اند. توطئه­ای که کامران میرزا ایرانی­ها را در آن مقصر ­دانست و ­ترسید که مبادا ایرانیان ساکن هرات با نزدیک شدن قشون محمد شاه، بر وی بشورند (واتسن، 1340: 202). سرانجام محمد شاه در ماه ربیع الثانی 1253ﻫ/جولای 1837 همراه با هشتاد هزار نفر (قاجار، 1327: 254 ؛ ریاضی هروی، 1369: 27) عازم هرات شد و در دهه دوم ماه شعبان قلعه غوریان را که اعتضاد السلطنه به زیبایی استحکامات آن را تشریح نموده، محاصره کرد (اعتضاد السلطنه، 1370: 456). هنوز غوریان مفتوح نشده بود که نخستین اختلافات میان دولتمردان سپاه محمد شاه نمایان شد. حاج ­میرزا آقاسی بر این اعتقاد بود که شاه قاجار بایستی بدون توجه به غوریان و بدون تعلل عازم هرات شود اما با سخنان آقاخان نوری که وزارت لشکر را داشت، رای آقاسی ناصواب دانسته شد و شاه و سران لشکر با نوری هم­رای شدند (سپهر، 1337: 2/58 ؛ اعتماد السلطنه، 1349: 162) و غوریان را با سخت نمودن عرصه بر ساکنان آن و تسلیم شدن شیر محمد خان افغان فتح نموده و در دهۀ سوم ماه شعبان عزم محاصره هرات نمودند (اعتماد السلطنه، 1367: 3/1638 ؛ هدایت، 1380: 10/8215 ؛ خورموجی، 1344: 26-27). مدتی بعد و در 16 رمضان 1253ﻫ/14 دسامبر 1837 وزیر مختار روس سیمونیچ، با شنیدن خبر فتح غوریان ضمن ارسال نامه­ای به محمد شاه فتح غوریان را تبریک گفت و آن را سر آغاز فتحی بزرگ شمرد (قاضیها، 1380: 153-151 ؛ نصیری مقدم، 1374: 56-55) قبل از رسیدن سپاهیان قاجار به حوالی هرات، کامران­ میرزا با مرمت نمودن برج و بارو و گود کردن خندق و سکنی دادن بیش از بیست و دو هزار نفر از سپاهیان قلمرو خود در شهر هرات، برای مقابله با شاه قاجار آماده شد (ریاضی هروی، 1369: 27).

 

محاصره هرات

با محاصره هرات، اختلاف­ نظر میان دولتمردان سپاه محمد شاه دیگر بار چهره نمود و این بار آقاسی پیشنهاد داد که در حین محاصره سه دروازه1 از دروازه­های هرات را به آمد و شد اهالی هرات اختصاص دهند اما با مخالفت نوری، سرانجام حکم شد که از جمیع دروازه­های هرات کار را بر اهالی هرات سخت بگیرند تا فتح آن میسر شود (اعتماد السلطنه، 1349: 162 ؛ سپهر، 1337: 2/59-60). ریاضی هروی بروز اختلاف­ نظرهای این­گونه در میان دولتمردان سپاه ایران را از عوامل اصلی در به تعویق افتادن فتح هرات ذکر می­کند (ریاضی هروی، 1369: 30). در هنگامۀ محاصره، از یک سو؛ ابتدا میرزا جان، مستوفی هرات و سپس شمس­الدین خان از بزرگان افغان و برادر زن کامران­ به خاطر رنجش از یارمحمد خان به محمد شاه پناهنده شدند. شاه قاجار نیز آن دو نفر را مسوول آوردن آذوقه و علوفه از روستاها و مزارع هرات برای لشکر ایران نمود (سپهر، 1337: 2/59). از سوی دیگر؛ با اقدام دوست محمد خان حکمران کابل در ارسال پیشکش و عریضه و اقدام کهندل خان برادر وی در فرستادن پسرانش محمد صدیق ­خان و محمد عمر خان همراه با هدایای فراوان نزد محمد شاه، و اقدام شاه قاجار در انتصاب محمد صدیق ­خان به حکومت سبزار و فراه، تمام حوالی هرات به تصرف سپاهیان ایران درآمد و محاصره شهر تکمیل شد (هدایت، 1380: 10/8226). با سخت شدن عرصه بر هراتیان، یارمحمد خان با آمدن بر روی باروی قلعۀ هرات، درخواست صلح و متارکه جنگ نمود و شاه قاجار برای پی­بردن به حقیقت، عزیز خان سردار را به داخل قلعه هرات فرستاد. با مراجعت عزیزخان مشخص شد که سخنان یارمحمد خان چیزی جز دروغ و تزویر نیست (اعتماد السلطنه، 1367: 3/1641 ؛ اعتضاد السلطنه، 1370: 461 ؛ ریاضی هروی، 1369: 29). در واقع کامران­ و یارمحمد خان در این زمان قصد داشتند تا با وعده و وعیدهای کذب و سیاست وقت­کشی و افزوده شدن بر زمان محاصره که نتیجۀ آن تضعیف روحیه سپاهیان شاه قاجار بود، محمد شاه را از تسخیر هرات باز داردند اما محمد شاه با پی­بردن به این موضوع و بازگرداندن فرستادگان کامران­، دستور آغاز جنگ را صادر نمود.

 

بعد از این وقایع، کامران­ فرزندش نادر میرزا را به اتقاق پسر ملا شمس، قاضی هرات و باقر خان ایشیک آقاسی برای دریافت کمک به نزد الله قلی ­خان، خان خوارزم و مضراب خان والی میمنه و شیر محمد خان و طایفه تایمنی و جماعت جمشیدی گسیل نمود و به آنها پیغام داد: « هرگز فکر نکیند که محمد شاه بعد از فتح هرات شما را آسوده می­گذارد، قصد وی آزادی اسیران شیعی است که بیشتر در میان خیوق2و میمنه پراکنده­اند». پیام‌‌های وی نتیجه داد و ابتدا طایفه تایمنی دو هزار نفر را برای کمک به وی روانه هرات نمود که در میانه راه به وسیله نصرالله ­خان سرکشیکچی باشی قلع و قمع شدند. سپس خان خوارزم هزار و پانصد نفر و مضراب خان نیز شش هزار نفر را در معیت نادر میرزا ارسال نمودند که این­ها نیز به وسیله آصف ­الدوله در راه رسیدن به هرات قلع و قمع شدند. (سپهر، 1337: 2/61-60 و 66 ؛ اعتماد السلطنه، 1367: 3/1642-1641). در این زمان فشارهای محمد شاه چنان افزایش یافت که کامران­ در مضیقه افتاده و در حالی­که منتظر دریافت کمک از سوی خوارزم و دیگر نقاط هم­جوار بود، مستدعی صلح شد. محمد شاه شرایط­ خود را برای پذیرش درخواست وی چنین بیان نمود: « اگر کامران به ضمیمه بودن هرات به خاک ایران اعتراف کند، علاوه بر این­که ولایت خواف را به آنها تفویض می­کند، به سوی تهران باز می­گردد. به شرط این­که در بیرون از هرات به پاس حرمت سلطنت با او ملاقات کند و میر عبدالرحمن خوشنویس را نیز به وی تحویل دهد». در حالی­که کامران میرزا قصد رفتن بسوی شاه قاجار را داشت اما با اقدامات پاتینجر3 (Pothinger) از رفتن پشیمان شد و خوشنویس مذکور نیز خود از رفتن بسوی شاه ایران سرباز زد.  شاه قاجار با پی­بردن به این موضوع دستور از سرگیری جنگ را صادر نمود (کاتب هزاره، 1372: 1/184-183). کامران­ و یارمحمد خان که در برخوردهای نظامی و روی آوردن به خدعه­های سیاسی کاری از پیش نبرده بودند، ناچار دست به دامن روحانیون اهل تسنن شده، به جنگ با محمدشاه رنگ و بوی مذهبی و جهاد دادند. در نهایت با تحریکات آنها ملا عبدالحق پشتکی فتوی داد که سپاهیان قاجار کافر و ملحدند و جنگ با آنان واجب و کشته شدگان در این راه شهید و مستحق بهشتند (سپهر، 1337: 2/66 ؛ اعتماد السلطنه، 1367: 3/1642-1643 ؛ ریاضی، هروی، 1369: 29). با فتوی پشتکی بسیاری از اهالی هرات دست از جان شسته، کفن پوشان عازم رویارویی با سپاه قاجار شدند اما با دادن تلفات و کشته­های زیاد به داخل قلعه هرات بازگشتند. بعد از این واقعه و بنا به قول هدایت: « امرای افاغنه باز از در مداهنه درآمده از استیمان سخن گفتند و بهادر جنگ شقاقی را شفیع خواستند، یاور فوج شقاقی به درون شهر هرات رفته از قبیل سخنان سابق به متوسط لاحق بیان کردند و فایدتی نداد» (هدایت، 1380: 10/8244). پس از مراجعت شقاقی، حتی رفتن داوطلبانه آصف ­الدوله به پای قلعه هرات، نیز اثری در تسلیم شدن کامران و وزیرش نداشت (سپهر، 1337: 2/68 ؛ اعتضاد السلطنه، 1370: 470). در این زمان رسولان دوست محمد خان امیر کابل، والی سیستان، رنجیت سینگه حاکم پنجاب و الله­قلی خان خوارزمی با تحف و هدایای فراوان یکی پس از دیگری وارد لشگرگاه محمد شاه شده و مورد تفقد قرار گرفتند (سپهر، 1337: 2/68 ؛ هدایت، 1380: 10/8245 ؛ اعتضاد السلطنه، 1370: 467). بعد از این اقدام حکام و امرای مذکور، کهندل ­خان نیز قنبرعلی­ خان مافی فرستاده شاه قاجار را به همراه هدایا، پیشکش و عریضه­ای مبنی بر اعلام آمادگی برای پیوستن سپاه قندهار به اردوی محمد شاه بازگرداند. شاه قاجار در جواب به عریضه کهندل ­خان، اعلام ­بی­نیازی نمود و گفت: بهتر است که با سپاهش به جانب فراه و سبزار که در دست جلال­ الدین میرزا پسر کامران است، روانه شود. کهندل ­خان به همین منظور پسرش محمد عمر خان را روانه مقابله با جلا­ل ­الدین کرد (هدایت، 1380: 10/8247-8245). محمد عمر خان پس از غلبه بر جلال­ الدین­ با چهار هزار نفر به اردوگاه محمد شاه پیوست. با شکست جلال الدین کار بر محاصره شدگان هرات سخت­تر شد (اعتماد السلطنه، 1367: 3/1645-1644) و کامران­­ بعد از مشورت با یارمحمد خان در نامه­ای که آغاز آن با بیت زیر بود:

ای باغبان چو باغ ز مرغان تهی ­کنی

                            کاری به بلبلان کهن آشیان مدار
از شاه قاجار درخواست نمود که یکی از کارپردازان خود را برای انجام گفتگوی صلح روانه هرات کند. در حالی­که با آمدن حاجی عبد الصمد محلاتی، کامران­ قصد داشت تا عازم اردوگاه محمد شاه گردد، اما مک­نیل(.Mc.Neil) وزیر مختار انگلیس که در اردوی شاه قاجار حضور داشت، با اقدامات خود مانع از آمدن وی شد ( سپهر، 1337: 2/78 ؛ ریاضی هروی، 1369: 31 ؛ اعتضاد السلطنه، 1370: 474 ؛ کاتب هزاره، 1372: 1/207) هدایت در این مورد می­نویسد: «جناب وزیر مختار دولت انگلیس، کامران ­میرزا را به صبوری دل همی داد و به ارسال زر و نقد و اجناس و مأکولات تقویت همی کرد و کس به شهر فرستاده در محاربات شهریان را حمایت همی نمودند و به قول و زبان آنان را حمیت همی فزود و چاپار و نامه او متواتر به امنای دولت انگلیس همی رفت» (هدایت، 1380: 10/8253).

 

انگلستان و مسئله لشکرشی محمدشاه به هرات

هرات در این زمان برای دولت و کمپانی هند شرقی انگلستان از چنان اهمیتی برخوردار بود که از آن به عنوان کلید هندوستان ­و معبری برای ورود قشون­های ممالک ترکستان و ایران به این سرزمین (مارکام، 1364: 115) و نقطه تقاطع کلیه طُرق واصله به هند نام برده شده است. شهری که در حوالی آن تمام شرایط و منابع طبیعی برای تشکیل یک اردوی بزرگ موجود بود و حمله به هند و یا محافظت از آن، بستگی تام و تمام به تملک آن داشت (هنت، 1327: 34-33) و سقوطش در حکم ناقوس مرگ هندوستان بود (کارلو ترنزیو، 1359: 40-39). به همین دلیل از همان نخستین روزهای توجه محمد شاه به هرات، دولتمردان انگلیسی برآن شدند تا به هر نحو ممکن مانع از لشکرکشی و تصرف هرات بوسیله شاه قاجار گردند و کماکان از هرات به عنوان سد حائلی برای محافظت از هندوستان بهره­مند شوند.

برخی معتقدند که نخستین باری که مسئله هرات در زمان محمد شاه توجه دولتمردان انگلیس را به خود جلب نمود، زمانی بود که مستر الیس (M.Ellis) از طرف دولت انگلستان برای عرض تهنیت سلطنت به دربار محمدشاه گسیل گردید و طبق دستور پالمرستون به شاه قاجار خاطرنشان کرد، هر گونه اقدام خصمانه­ای­ بر ضد هرات، در حکم دشمنی با دولت انگلستان تلقی خواهد شد. مدتی بعد الیس در نامۀ 13 نوامبر 1835/22 رجب 1251ﻫ .ق، به پالمرستون نوشت: شاه قاجار هم­چون دوره صفوی خود را در حاکمیت بر هرات و قندهار ذی­حق می­داند (طاهری، 1354: 2/142؛ Volodarsky,1985: 116 ) و سپس در نامۀ 30 دسامبر سال1835م/ 10رمضان 1251ﻫ الیس نه تنها به اعتراض شاه قاجار و حاج میرزا آقاسی علیه کسانی که افغانستان را یک دولت یک­پارچه و خود مختار می­دانند، اشاره کرد بلکه به ادعای آنها مبنی بر این­که بخش­های قابل ملاحظۀ افغانستان از گذشته­های دور به شاه ایران تعلق داشته است و بنابراین دولت ایران می­تواند در معاملۀ با افغان­ها که رعایای وی هستند، آزادنه تصیم بگیرد، نیز اشاره نمود. الیس سپس به نارضایتی شدید دولت ایران از تخلف انگلستان از ماده نهم قرارداد 1814م/ 1229ﻫ .ق بین ایران و انگلیس و مداخله در روابط ایران با افغانستان اشاره کرد و سرانجام از سرپیچی کامران ­میرزا در انجام تعهداتش و قصد محمد شاه برای لشکرکشی به هرات خبر داد (Volodarsky,1985: 116 ). الیس معتقد بود، همین که هرات جزوی از خاک ایران ­گردد، روس­ها براساس عهدنامه ترکمن­چای محق می­شوند که در آنجا کنسول­گری تاسیس کنند. سپس با تکیه بر این کنسول­گری می­توانند آشکارا و نهان با سراسر افغانستان مکاتبه نموده، ضمن سر درآوردن از کارها، در آنجا اعمال نفوذ نمایند (طاهری، 1354: 2/145 ؛ مارتین، 1390: 45-44). در واقع به عقیده فرستادگان انگلیسی و مقامات مسوول در هند، وقوع‏ جنگ در هرات با زمینه‏سازی و دسیسه‏چینی روس­ها در ارتباط بود زیرا آنها بر آن بودند تا از تمایلات دولت ایران برای گسترش مرزهای‏ شرقی خود حداکثر بهره را ببرند و ارتش خود را به مستعمرۀ انگلیس در هند برسانند (مارکس، 1387: 11). پس می­توان به این نتیجه رسید که از نظر الیس و دیگر دولتمردان انگلیسی، پیشرفت ایران در خاک افغانستان، همانا پیشرفت روس در آن کشور است و بنا به قول مک­نیل، مسئله هرات برای اولین بار منافع ایران و انگلیس را مخالف یکدیگر قرار ­داد و منافع ایران و روسیه را مشترک جلوه­گر ­ساخت (اتحادیه، 2535: 55). در زمانی­که کامران­ در گفتگو با حاجی عبدالصمد بر آن شد تا تسلیم محمد شاه گردد، مک­نیل که در این زمان در اردوگاه ایرانی‏ها حضور داشت (مارکس، 1387: 11) مخفیانه کسی را به داخل شهر هرات فرستاد و کامران­ را با دادن وعده دریافت کمک از پذیرش صلح منع کرد (اعتضاد السلطنه، 1370: 475 ؛ اعتماد السلطنه، 1367: 3/1644). مک­نیل سپس با رفتن به نزد محمد شاه تسخیر هرات را مسبب بروز آشفتگی در هندوستان بیان کرد و گفت: شاه قاجار می­باید به سبب اتحاد دولتین انگلیس و ایران دست از محاصره هرات بردارد و راهی تهران شود یا در غیر این صورت برای مشاجره آماده گردد که محمد شاه به سخنان وی اعتنا نکرد (کاتب هزاره، 1372: 1/207 ؛ سپهر، 1337: 2/78). هدایت عوامل محرک در اقدامات مک­نیل را چنین می­نویسد: «چون از تسخیر شهر هرات چیزی باقی نمانده بود، مفسدان خارج و داخل تدبیری اندیشیده، گوشزد جناب سر جان مک­نیل نمودند که اگر هرات مسخر و مفتوح شود، همانا که به واسطه رابطه و اتحاد دولتین بهیتین ایران و روسیه، سپاه نظام روسیه را معبری به جهت عبور به بلاد افغانستان و طخارستان حاصل آید و بالمال شاید مصلحت دولت بهیه انگلیس نباشد. با این سخنان در خاطر جناب وزیر مختار وقعی حاصل شد و در مقام منع تسخیر شهر برآمد » (هدایت، 1380: 10/8255-8254). با ویران شدن بسیاری از نقاط قلعه هرات، مک­نیل دوباره نزد محمد شاه آمد و این بار ضمن درخواست سه روز آتش­بس، تقاضا کرد تا وی را به هرات بفرستد تا کامران­ را وادار به تسلیم کند. با موافقت محمد شاه، مک­نیل همراه با مهدی ­خان قراپاباغ وارد هرات شد و بر خلاف قول خود، کامران­ میرزا و وزیرش را به مقاومت تشویق نمود و به آنها پنجاه هزار روپیه داد تا در مدت این سه روز برج و باروی شهر را مرمت کنند. هم­چنین به آنها گفت اگر تا دو ماه دیگر مقاومت کنند، کشتی­های انگلیسی با آمدن به سوی دریای عمان و حمله به فارس، شاه قاجار را وادار به عقب نشینی از هرات می­کنند. مهدی­خان با بازگشت به سوی محمد شاه وی را از حیله و مکر مک­نیل آگاه نمود (اعتضاد السلطنه، 1370: 483-482 ؛ سپهر، 1337: 2/81 ؛ کاتب هزاره، 1372: 1/209) این اقدامات مک­نیل، همراه با دستگیری و کشف اسناد مهمی از پیک سفارت انگلیس که مرتباً گزارش اخبار اردوی ایران را برای افسران انگلیسی مدافع هرات ارسال می­نمود، موجب ناراحتی و عصبانیت محمد شاه نسبت به مک­نیل شد. در سوی دیگر نیز مک­نیل عامدانه قطع روابط سیاسی بین ایران و انگلیس را اعلام نمود و از اردوی شاه قاجار خارج شد (هوشنگ مهدوی، 1349: 140 ؛ کارلو ترنزیو، 1359: 45-44). مک­نیل پس از خروج از اردوی محمد شاه و در راه رفتن به تهران برای عزیمت به لندن، در زنجان نامه­ای برای فخر العلماء حاج سید محمد باقر گیلانی که در اصفهان سکنی داشت، ارسال نمود (هدایت، 1380: 10/8255). زیرا هم­زمان با تیرگی روابط ایران و انگلیس محمد شاه از علما خواست تا «اعلام نمایند که همۀ مسلمانان وظیفه دارند در مقابل‏ انگلیسی­ های کافر مقاومت کنند». علماء نیز این موضوع را به شفتی احاله کرده بودند. حاج سید محمد باقر مذکور که به شفتی3 عروف بود، با نفوذترین و مشهورترین عالم آن روز ایران بود و ریاست وی بر دیگر مجتهدان مملکت بندرت محل تردید قرار می‏گرفت. انگیزه اصلی مک­نیل از ارسال این نامه، در وهلۀ اول ارعاب شاه و دولت با حربۀ دخیل شمردن علما در امور خارجه و در وهلۀ بعد جلب دوستی و اطمینان این مجتهد عالیقدر و ممانعت از عکس‏­العمل احتمالی علماء و تلقی این بحران به عنوان خطری برای امنیت امّت اسلام بود. در واقع مک­نیل با پیش­دستی در ارسال نامه برای شفتی قصد داشت تا شاه قاجار را از استفاده احتمالی از حکم جهاد روحانیون برای به غلیان درآوردن احساسات مردمی محروم سازد (امانت، 1369: 17-16). اما در پاسخ به نامه مک­کنیل، شفتی نه تنها قشون­کشی ایران به هرات را توجیه نمود بلکه برخلاف لحن سر بسته و پنهان­کارانۀ مک­نیل، با متانت و واقع بینی به تبیین دلایل دولت ایران پرداخت. وی نظیر هر فقیه صاحب فنی اول با یک استنتاج استقرایی «حسن عدل و انصاف و قبح ظلم و اعتساف» را که مورد تصدیق هر ذی شعوری بود، وجه مشترک با وزیر مختار قرار داد و سپس قشون­کشی به هرات و تسخیر آن سامان را برای دفع بلای ترکمن «عین عدل بلکه کمال عدل» دانست. دلیل اصلی در موافقت شفتی با اظهارات دولت ایران، بر جنبۀ دفاعی و برقراری امنیت استوار بود (امانت، 1369: 20). در واقع هدف مک­نیل از نامه­نگاری به شفتی این بود که با ایجاد جدایی بین دولت و ملت و محدود کردن نزاع به یکی و سر آشتی با دیگری حداکثر استفاده را نماید. ضمن اینکه عکس­العمل طرفین را نسبت به اقدامات دولت انگلستان به حداقل برساند، مانع از اتحاد آن دو نیز گردد. مک­نیل در راه تهران و خروج از ایران، ابتدا با دستور دولت انگلیس، نایب دوم خود استودارت (Estwdurt) را روانه هرات نمود (سپهر، 1337: 2/81 ؛ ریاضی هروی، 1369: 33، اعتماد السلطنه، 1367: 3/1645) و محرمانه به کامران­ پیغام داد که: «مبادا شما به پادشاه ایران اطاعت نمائید یا در محاربه و نزاع و جدال کوتاهی داشته باشید که نتایج شما بر باد خواهد رفت. این قدر خودداری نمائید تا من به لندن برسم و اسباب مراجعت پادشاه ایران را فراهم نمایم» (ریاضی هروی، 1369: 33). مک‌نیل هم­چنین در راه رفتن به مرزهای عثمانی، در تبریز پیغامی از پالمرستون دریافت نمود که می­بایست بر اساس آن به محمد شاه اطلاع دهد که دولت انگلستان نه تنها نمی­تواند نسبت به نقشه­های او در افغانستان بی‌تفاوت باشد بلکه دلایلی دارد که حاکی از همکاری مشترک روسیه با وی در انجام آنهاست. دولت انگلستان این اقدامات را به عنوان اقدامات خصمانه­ای که خلاف برنامه­های این دولت در افغانستان است، تلقی می­کند (Volodarsky,1985: 118-119). در واقع عملکرد مک­نیل در مورد مداخله در امور هرات و مخالفت با نیت­های شاه قاجار و سفارش وی به استودارت ناقض گزارشی است که وی مدتی قبل و در مورخه 24 فوریه 1837م/ 16 ذیقعده 1252ﻫ . ق برای دولت متبوع خویش با مضمون: «صرف نظر از ادعاى دولت ایران راجع به تملک هرات اگر موضوع اختلاف را بین دو دولت مستقل فرض نمائیم‏ این­جانب معتقد است که حق با دولت ایران است و هرات در این مورد تقصیر دارد » (هنت، 1327: 10-8 ؛ امانت، 1369: 21). ارسال نموده بود. سپهر در شرحی بر اقدامات مک­نیل و نتایج حاصل از آنها که مدتی پس از مراجعت محمد شاه از هرات به تهران رخ داد، می­نویسد: «وی با بی­خردی کارداران انگلیس را واداشت تا از بهر هرات به دولت ایران اعلام جنگ دهند [...] و ندانسته بود که بعد از فتح افغانستان به دست شاه ایران، ملک افغانستان بر انگلیس نیک­تر راست بایستد، از بهر آن­که دولت ایران و انگریز از در وداد و اتحاد بودند و افغانان که جار هندوستان­اند با دولت انگریز از در خصومت باشند و هم­چنان مستر مک­نیل به دولت انگلیس دو زیان بزرگ رساند: دولت انگلیس را به نقض عهد و شکستن پیمان در میان دول خارجه مشهور ساخت از بهر آن­که در سه معاهده با ایران قول داده بود که در لشکر تاختن شاه ایران به افغانستان مداخله نکند و زیان دیگر این­که کارداران انگلیس مجبور شدند تا از خزانه بزرگ بذل کنند و لشکری بزرگ به افغانستان آورند که آن خزانه به هباء رفت و آن لشکر به تباه رفت و نام دولت انگلیس که بزرگ­ترین دولتهاست پست شد» (سپهر، 1337: 2/128-129). سرانجام مدتی پس از رفتن مک­نیل، محمد شاه به وسیله قاصدان ارسالی فریدون­ میرزا و فیروز میرزا حکمرانان فارس و کرمان از آمدن کشتی­های انگلیسی به دریای عمان و تصرف خارک به وسیله آنها مطلع گردید. شاه قاجار با آگاهی از این اخبار و نقض عهدهای دولت انگلستان، در 16 جمادی­الاخر سال 1255ﻫ/27 اگوست 1839م هرات را بعد از ده ماه محاصره رها کرد و برای دفع فتنه دولت انگلستان عزم رفتن به سوی تهران نمود (اعتضاد السلطنه، 1370: 498-497 ؛ هدایت، 1380: 10/8256 ؛ کاتب هزاره، 1372: 1/213-212). قبل از مراجعت محمد شاه، استودارت با آگاهی از قدرت سپاه قاجار برای فتح هرات، در مکاتبه با دولتمردان ایران؛ ضمن اعتراف به صدق سخنان آنان و بیان تخلف دولتش از عهدنامه­های 6منعقده با دولت ایران، چنین گفت: هنوز هرات فتح نشده، مردم هندوستان طریق سرکشی در پیش گرفته­اند. بی­گمان اگر خبر فتح هرات به آنها برسد، سر به نافرمانی برآورده و کارداران دولت ما را اخراج خواهند نمود. اکنون دولت انگلیس ناچار است که اگر شما مراجعت نکنید به منازعت برخیزد و مملکتی مانند هندوستان را از دست ندهد. اینک کشتی‌های ما تا جزیره خارک پیش آمده و من اکنون به شما اعلام جنگ می­کنم و اگر از هرات دست بر­ندارید از سوی فارس برای جنگ آماده شوید. سرانجام محمدشاه با شنیدن سخنان دولت­مردان قاجار و آمدن علما و اعیان هرات برای بیان اعلام اطاعت کامران­، حاضر به عقب­نشینی شد (سپهر، 1337: 2/90-89). در واقع  می­توان چنین ادعا نمود، دلایلی که باعث شد تا محمد شاه تا این زمان برای تصرف هرات از هیچ تلاشی کوتاهی نکند، از تمایلات منطقی وی برای آرام و سرکوب نمودن خوانین زمین­دار و یاغی خراسان که از سوی حاکم هرات حمایت می­شدند و پایان دادن به ادعای تملک افغان­ها نسبت به ایالت ایرانی سیستان و ضمیمه کردن مجدد هرات به خاک ایران نشات می‌گرفت. البته تحریکات روس­ها برای ترغیب و تشجیع نمودن وی برای لشکرکشی به هرات به منظور به مخاطره انداختن موقعیت انگلستان در هندوستان و جلوگیری از نفوذ سیاسی و تجاری این کشور در آسیای میانه نیز از دیگر دلایل موثر در پافشاری محمد شاه برای نیل به اهدافش بود.

بر خلاف اکثر منابع که حمله کشتی­های انگلیسی به خارک و ترس از عواقب پس از آن را عامل مهم در ترک محاصره هرات ذکر کرده­اند. ریاضی­هروی سبب مراجعت شاه قاجار از هرات را جواب مثبت او به خواهش ملکه ویکتوریا برای عقب نشینی از هرات ذکر می­کند و درباره نتایج منفی حاصله از 10 ماه محاصره هرات به وسیله سپاه ایران نیز چنین می­نویسد:« از اهالی هرات بسیاری­شان بس­که به شهر محصور ماندند به امراض مختلفه فالج و لنگی گرفتار شدند که هنوز یادگار آن عهد در هرات موجودند» (ریاضی هروی، 1369: 35). خورموجی از جمله مورخان دوره قاجار و نزدیک به این واقعه است که به صورتی موشکافانه و موجز به علل ناکامی محمد شاه در فتح هرات و مراجعت به تهران اشاره می­کند و می­نویسد: «برحسب تقدیر قادر قدیر و یا به سبب سوء تدبیر حاجی وزیر و یا به جهت اخلال سفیر کبیر انگریز صورت فتحی روی نداد. بسبب بعضی امور اتفاقیه معاودت به دارالخلافه لازم افتاد. از آن جمله شورش اهالی اصفهان بر خسرو خان والی آنجا و تفویض حکومت آنجا به فضلعلی­خان قراباغی، دیگر فرار شاهزادگان7محبوس در اردبیل به سمت محالات روس، دیگر علیرضا پاشا وزیر بغداد بدون جهت فساد بین دولتین اسلام را وجهه همت ساخت بر محمره8 غفلتاً تاختن آورد» (خورموجی، 1344: 27). علاوه بر موارد فوق، می­توان به وقوع جنگ و درگیری داخلی در همدان و محال تویسرکان اشاره نمود که شش ماه به طول انجامید و یکی از موانع ارسال سپاه از غرب کشور به سوی هرات بود (قاجار، 1327: 264). مواجه شدن سپاهیان قاجار با کمبود آذوقه از دیگر عوامل مهمی بود که موجب ناکام ماندن محمد شاه در فتح هرات بود. چنانکه واتسن در این مورد می­نویسد: از دفترچه شخصی به نام میرزا آقا [؟] که در محاصره هرات در اردوی شاه قاجار حضور داشته بود، دیدم که سپاهیان قاجار بیست و پنج روز بود که آذوقه دریافت نکرده بودند و چنان در مضیقه قرار داشتند که مجبور بودند تا چخماغ تفنگ­های خود را بفروشند (واتسن، 1340: 206). سرانجام تهدید انگلیسی­ها به حمله به فارس و دیگر مناطق جنوب ایران در کنار وجود وزیری سیاس بنام یارمحمدخان در کنار کامران ­میرزا، از جمله علل مهم دیگر در عدم موفقیت محمد شاه برای استیلا بر شهر هرات و محتملاً دیگر مناطق افغانستان گردید. شاید بتوان اظهار کرد که اگر مسائل فوق رخ نمی­داد، چنانکه از نوشته‌های پاتینجر برمی­آید؛ اگر قشون دولت ایران با رهبری مناسب و علم به جنگ و نظم در امر محاصره هرات عمل می­کرد، می­توانست در عرض یک روز یا بیست و چهار ساعت هرات فتح کند (مارکام، 1364: 124 ؛ Alder, 1974: 192). محمدشاه پس از مراجعت از هرات، ابتدا محمدعلی خان پسر آصف­ الدوله و جعفرعلی خان شادلو را با شش هزار نفر لشکر مامور غوریان نمود (سپهر، 1337: 2/91 ؛ هدایت، 1380: 10/8257 ) و سپس آجودان ­باشی را برای عرض تبریک سلطنت ملکه ویکتوریا روانه لندن کرد. در لندن پالمرستون خواسته­های خود را در 9 مورد که شامل: تخلیه قلعه غوریان و موارد دیگری بود، به آجودان باشی تسلیم کرد و سرانجام شاه قاجار برای باز پس­گیری خارک، به تدریج و بدون چون و چرا به کلیه خواسته­های پالمرستون تن در داد (هنت، 1327: 32-25 ؛ واتسن، 1340: 223-222 و ر.ک: مارتین، 1390: 61-60) نامه­های ارسالی وزیر امورخارجه ایران در ماه جمادی آلاخر (نصیری مقدم، 1374: 225-226) و حاج میرزا آقاسی در ماه رجب سال 1255ﻫ . ق/ سپتامبر 1839م به پالمرستون حاکی از پذیرش تمامی شرایط فوق است (نصیری مقدم، 1374: 234-233). سپهر هدف از فرستادن آجودان­باشی را علاوه بر عرض تبریک، شکایت از مداخلات مک­نیل و انعقاد عهدنامه دوستی با فرانسه ذکر می­کند و حتی از وعده پرداخت 2 کرور زر مسکوک و پرداخت همه ساله مواجب سپاه آذربایجان در صورت دست برداشتن شاه ایران از افغانستان خبر می­هد (سپهر، 1337: 2/74-73). پس از بازگشت محمدشاه از هرات، «حکم به میرزا صالح مهندس شیرازی که صاحب اختیار باسمه خانه بود، صادر آمد که نقض عهد انگلیس را به عبارت خوب باسمه زده و به بیست و هشت قرال و سلاطین ذوالاقتدار روی زمین روانه دارد تا صاحبان اولوالابصار بدانند که عهد آن طایفه مانند آفتاب زمستان و سحاب تابستان بی­اعتبار است» (اعتضاد السلطنه، 1370: 499-498). محمدشاه در منشوری که در مورد علل لشکرکشی به هرات و سپس ترک محاصره آن نگاشت؛ ضمن اشاره به نقض عهد کامران ­میرزا در انجام تعهداتش، به نقض­عهد دولت انگلستان و مداخله در جنگ ایران با افغان­ها و نهایتاً حمله آنها به خارک و تهدید برای حمله به فارس و کرمان اشاره کرد. هم­چنین از سربازان خود به خاطر تحمل زحمت­ها و جان­نثاری­های بی­دریغ تشکر کرد و آنان را برادران دینی و غیور خود خواند (سپهر، 1337: 2/93-91 ؛ میرزا صالح، 1365: 1/361-358 ؛ طاهری، 1354: 2/262-259). احتمالاً در همین زمان بود که حاج ­میرزا آقاسی نیز در نامه­ای به جورج هامیلتون گوردن (George Hamilton Gordon) ضمن شرح مناسبات گذشته ایران و انگلیس، به بیان موارد تخلف انگلیس از معاهدات منعقده بین دو کشور پرداخت (میرزا صالح، 1365: 1/361-370). از میان دولتمردان انگلیسی دوک دلنتان (Duke Delntan) و هنری ویلاک(Henry Wheelock) از جمله معترضین به رویکرد دولت انگلستان در قضییه هرات بودند. دلنتان ضمن ابراز نفرت نسبت به خطور از عهدنامه­های منعقده با دولت ایران و حمله به خارک، به بسیاری از محسنات ایران برای دولت انگلستان در طول سال­ها رقابت با فرانسه و روسیه پرداخت (سپهر، 1337: 2/99-98). وی سپس دراعتراض به نقض عهد توام با تجاوز دولت انگلیس که با عدم موافقت دولت ایران و افاغنه برای مداخله آنان همراه بود، با بیان دلایلی متقن به رد ادعاهای دولت متبوع خویش‏ دربارۀ به خطر افتادن هند در صورت تصرّف هرات بدست سپاه ایران و حتی امکان حملۀ روسیه به هند پرداخت (بهمنی قاجار، 1385: 153-152). هنری ویلاک نیز در اعتراض به پالمرستون اشغال جزیره خارک را توجیه­ناپذیر ذکر نمود و به وی نوشت: «ما مدعی حفاظت از ایران بوده­ایم ولی اکنون علیه دولت ایران دست به تجاوز زده­ایم و بهانه­های ما حتی ناچیزتر از بهانه­هایی بوده است که روسیه دست­آویز تجاوز به ایران قرار داده است» (رایت، 1359: 75).

 

روسیه و  مسئله لشکرکشی محمدشاه به هرات

روس­ها که با تحمیل معاهدۀ ترکمن­چای بر سرزمین‌های وسیعی از شمال غرب ایران دست یافته بودند، برای آن­که توجه دولت ایران را از این ایالت­ها به جانب شمال شرق ایران معطوف کنند و به گسترش نفوذ خود در آسیای مرکزی ادامه دهند، دولت ایران را برای فتح هرات تشویق نمودند. آنها وزیر مختار خود سیمونیچ(Simonitch)را در تهران مامور کردند تا دولت ایران را با وعده کمک و همراهی برای حمله به هرات تحریک کند. (قاضیها، 1380: 47) آنها بر این عقیده بودند که اگر محمد شاه در جنگ هرات مغلوب شود، تضعیف شده و به آنها محتاج می­گردد و اگر پیروز شود، موجب بروز اختلاف بین ایران و انگلیس می­گردد و نتایج حاصل از هر دو صورت فوق به نفع آنها تمام می­شود (مارکام، 1364: 122-121). مدتی پس از آغاز محاصره هرات، سیمونیچ ده روز پس از ورود مک­نیل وارد اردوگاه شاه قاجار در هرات شد (سپهر، 1337: 2/76 ؛ اعتماد السلطنه، 1367: 3/1643). وی پس از ملاقات با محمد شاه، او را برای ادامۀ محاصره تشویق نمود و ضمن پذیرش مسوولیت محاصره هرات، حاضر شد برای مصارف سپاه مبالغی وجه نقد به دولت ایران قرض بدهد و آجودان مخصوص خود کاپیتان بلارنبرگ (Blarnbrg) را برای انجام خدمات در اختیار او قرار دهد تا فرماندهی قوای محاصر کننده هرات را به او محول کنند (واتسن، 1340: 208-207). سیمونیچ هم­چنین به محمدشاه توصیه کرد که امسال به هر قیمتی که شده است برای تصرف هرات پایداری کند زیرا اگر فتح هرات امسال با ده هزار سپاهی ممکن گردد، در سال آینده با نیروهایی به مراتب بیشتر میسر نخواهد شد (طاهری، 1354: 2/146). سپس به کارگزاران دولت ایران قول داد که اگر قشون ایران هرات را مفتوح سازد، دولت روسیه طلبی را که بابت خسارت جنگ در گرجستان از دولت ایران دارد، به شاه ایران خواهد بخشید (مارکام، 1364: 123-124).

مدتی پس از ورود سیمونیچ، کاپیتان ویتکوویچ (Witcovich)  نیز با ملحق شدن به اردوی شاه قاجار رسماً اعلام داشت که ماموریت دارد تا ورود سپاه روس به استرآباد و اشتراک مساعی آنان با سپاهیان ایران در تصرف هرات را اعلام کند (هنت، 1327: 12). وی هم­چنین پیش­برد اهداف خود از طرف روس­ها مامور بود تا ضمن وعده پرداخت وام به شاه ایران برای هزینه لشکرکشی به هرات، به امرای افغان نیز وعدۀ کمک دو میلیون روبل پول نقد و کمک جنسی به ارزش دو میلیون روبل بدهد و تمام فعالیت­های خود را معطوف به ایجاد یک مانع جدی برای گسترش تجارت انگلیس در آسیای مرکزی کند (Volodarsky,1985: 117-118 ). ویتکوویچ بعد از ملاقات با محمدشاه با هدایای فراوان عازم کابل شد و با امیر دوست محمدخان ملاقات نمود. هنوز سخنی در باب دوستی و اتحاد بین آنها به میان نیامده بود که نامه­ای از محمدشاه به دوست محمدخان رسید مبنی بر اینکه مواظب فریب­کاری­های الکساندر بارنز باشد اما وی قطع­نظر از همه دوستی با دولت روس را ارجح دانسته، بارنز را از کابل بیرون راند (کاتب هزاره، 1372: 1/182). مدتی پس از رفتن بارنز، دوست محمد خان در نامه­ای به حاج­ میرزا آقاسی به تشریح چگونگی بازگرداندن بارنز و پذیرفتن ویتکوویچ سفیر روسیه پرداخت (کاووسی عراقی، 1381: 16/78 سند شماره 9). البته دوست محمد خان پیش از آمدن ویتکوویچ، به خاطر هراس از حمایت انگلیسی­ها از رقیبش شاه شجاع و اقدام رنجیت سینگه هم­پیمان انگلیسی­ها برای تصرف پیشاور، سفیری را به پطرزبورگ فرستاده بود و روس­ها در جواب این سفیر بود که ویتکوویچ مذکور را به کابل گسیل نموده بودند. هم­چنین هم­زمان لرد اُکلند (Lord Auckland) فرمانروای هند نیز برای جلوگیری از نفوذ روس­ها، بارنز مذکور را به دربار دوست محمد خان گسیل کرد (کارلو ترنزیو، 1359: 43-42 ؛ مصباح­زاده، 1388: 66). دسایس عمال روس در قندهار بهتر نتیجه داد و در 11 آوریل 1838م/16محرم1254ﻫ . ق، مک­نیل به رونوشت پیمانی که بنا بود بین ایران و سردار قندهار با میانجی­گری وزیر مختار روس منعقد شود، دست یافت و به لندن فرستاد. در این پیمان وزیر مختار روس متعهد شده بود که انجام مقررات بین محمد شاه و سردار قندهار را تضمین کند. براساس بند یک این پیمان، شاه ایران، هرات را در مقابل خدماتی که امرای قندهار از بدو جلوس او انجام داده­ بودند، به آنها واگذار می­کرد. مک­نیل مفاد قرارداد فوق را به حکومت هندوستان نیز اطلاع داد و مسئله هرات را مسئله تمام افغانستان و سقوط احتمالی آن را لطمۀ بزرگی به حیثیت انگلستان بیان کرد. (هنت، 1327: 17-15) در این زمان چون هر لحظه ممکن بود که ادامه یافتن فعالیت­های ویتکوویچ در افغانستان و سیمونیچ در ایران، دیپلماسی انگلستان را با مشکلات جدی مواجه سازد و حتی ائتلاف ضد انگلیسی بین ایران و امرای کابل و قندهار به وساطت روس­ها به تهدیدی برای مرزهای شمال غربی هند مبدل شود، (Volodarsky,1985: 118 ) دولت انگلستان به منظور شکایت از اقدامات ویتکوویچ و سیمونیچ، سفیر خود در پطرزبورگ را مامور مذاکره با نسلرود (Nesselroode) صدر اعظم روسیه نمود. نسلرود چون در این زمان صلاح نمی­دانست دولتش با انگلستان درگیر شود، دستورات خود به دو نفر مذکور را انکار کرد و سیمونیچ را معزول نمود (مارکام، 1364: 125-124 و ر.ک: هنت، 1327: 24). سرانجام در زمانی­که دولت ایران در رجب 1255ﻫ . ق/سپتامبر 1839م، به شرایط دولت انگلستان تن در داد، دولت روسیه هم در برابر انگلستان یکسره عقب‏ نشست و با معزول نمودن سیمونیچ و انتصاب دوگامل(du Gamel) به عنوان وزیر مختار خود، وی را مامور کرد تا دولت ایران را به سازش با انگلیسی­ها ترغیب کند (نصیری مقدم، 1374: 260-259). در این زمان روس­ها با تحریک دولت ایران برای تسخیر هرات به مقاصد خود نائل آمدند. اول این­که علاوه بر خساراتی که در نتیجه محاصره هرات به دولت ایران وارد آمد، روابط اش با دولت انگلستان تیره شد. دوم اینکه یک قطعه از ملک ایران را بدون زحمت تصاحب نمودند (مارکام، 1364: 125). مارکام به محل و نام این قطعه زمین اشاره نمی­کند اما احتمالاً منظور وی از این قطعه زمین، جزایر آشوراده است که در سال 1256ﻫ . ق/1840م به تصرف روس­ها درآمد. زیرا در نتیجه نهب و غارت جزایره آشوراده به وسیله ترکمنان ساحل چپ رود اتک، محمد شاه که به واسطه عهدنامه ترکمن­چای از حق کشتیرانی

در دریای خزر محروم بود، در همین سال از تزار روس برای سرکوب نمودن آنها درخواست کمک کرد اما در حالی که نیازی به کمک روس­ها نشد و اردشیر میرزا ترکمانان را درهم شکست، روس­ها با رسیدن به آشوراده و در انداختن طرح دوستی و تجارت با ترکمانان آنجا را به صورت پایگاه دریایی روسیه درآوردند (شمیم، 1380: 258-257).

 

نتیجه

محمد شاه در لشکرکشی به هرات بر آن بود تا علاوه بر سرکوب ساختن کامران ­میرزا و رفع ناامنی در سرحدات شمال­شرقی‏ خراسان، به آمال چندین سالۀ شاهان قاجار جامه عمل بپوشاند و با ادا کردن دِین پدر، خود را در ردیف پدر و قبل از او بانی سلسلۀ قاجاریه قرار دهد. علاوه بر نیات درونی محمدشاه، می­توان؛ به عدم پای­بندی کامران میرزا­ به تعهداتش، نامه­های ارسالی حکمران افغانی کابل، قندهار و دیگر سرداران افغان و نهایتاً تحریکات دولت روسیه که بر آن بود تا با منحرف نمودن توجه شاه قاجار از منطقه قفقاز و نفوذ در آسیای مرکزی، از پیروزی و یا شکست شاه قاجار حداکثر بهره لازم را ببرد، به عنوان دیگر عوامل موثر در لشکرکشی شاه قاجار به هرات اشاره کرد. عوامل داخلی و خارجی مهمی در عدم موفقیت محمد شاه برای فتح هرات و اعاده نگشتن حاکمیت ایران بر این شهر دخیل بودند. عوامل داخلی عبارت بودند از: اقدامات نادرست حاج­ میرزا آقاسی در هنگام محاصره هرات که علاوه بر به تعویق انداختن فتح هرات، شاید بتوان آن را مسبب فراهم شدن موقعیت مناسب برای انگلیسی­ها برای اعمال نفوذ در هرات و تحریک کردن کامران ­میرزا دانست. عدم توجه به موقع به سید محمد باقر شفتی که می­شد از حکم فتوی وی برای به غلیان در آوردن احساسات مردمی برای مقابله با اقدامات خصمانۀ انگلیسی­ها بهره برد و هم­چنین دل‌خوش کردن شاه قاجار به وعده­های واهی وزیر یارمحمد خان و متوقف کردن چند باره حملات سپاه قاجار که از عوامل اصلی تضعیف روحیه و نیروی سپاهیان قاجار بود. عوامل خارجی نیز عبارت بودند از: نقض عهد و پیمان ­شکنی دولت انگلستان و مداخله سفرای این دولت در اوضاع داخلی و خارجی هرات، چنان­که از یک سو مک­نیل در خارج از هرات و در اردوی شاه قاجار وی را تهدید به واکنش از سوی کشورش می­نمود و در سوی دیگر با وعده فراهم نمودن زمینه­های صلح به هرات می­رفت و مانع از تسلیم شدن کامران ­میرزا می­شد. در حالی­که پاتینجر در داخل هرات با دادن مساعده­های مالی و وعده آمدن نیروهای انگلیسی به سرحدات ایران، کامران­ را به مقاومت در برابر شاه قاجار ترغیب می­کرد. از جمله دیگر عوامل خارجی، تحریکات دولت تزاری روسیه بود. در برابر کارشکنی­های دولتمردان انگلیسی، محمد شاه می­بایست از اشاره­های پیاپی سفرای انگلیسی به نتایج سوء و منفی حاصل از لشکرکشی و فتح هرات برای هندوستان، حداکثر بهره را می­برد و ضمن ادامه دادن به محاصره هرات، هم­زمان با دادن وعده­های هر چند واهی، از اعلام اطاعت حکمرانان کابل و قندهار برای حمله به سرحدات هند حداکثر استفاده را می­کرد. زیرا این اقدامات نه تنها امکان فتح هرات را چند برابر می­کرد بلکه موجب آشفتگی اوضاع هندوستان می­شد و انگلیسی­ها را ناچار می­کرد که کشتی­های جنگی خود را برای سرکوب آشوب، به سوی هند بازگردانند و حتی در غیر این صورت واکنش احتمالی آنها نسبت به فتح هرات به حداقل می­رسانید. در واقع نتیجه اصلی لشکرکشی محمد شاه به هرات را باید در برانگیختن حساسیت و توجه بیش از حد انگلیسی­ها و فراهم نمودن زمینه­های لازم برای نفوذ آنها در این شهر و نهایتاً به میراث گذاشتن آتشی در زیر خاکستر برای فرزندش ناصرالدین میرزا ذکر نمود.

 

پی نوشت‌ها

1- هرات پنج دروازه داشت که عبارتند از: دروازه ملک، دروازه عراق، دروازه خوش، دروازه قبچاق، دروازه قندهار (هدایت، 1380: 10/ 8227).

2- خیوق معرب خیوه از شهرهای خوارزم است که  پس از دوره تیمور به تدریج گرگانج را تحت الشعاع خود قرار داد و کرسی خوارزم گردید و نام خود را به عنوان خانات خیوه به همه آن سرزمین داد. (دهخدا، 1383: ذیل خیوق).

3- پاتینجر را انگلیسی­ها قبل از اقدامات مک­نیل، در ظاهر ملایی مسلمان روانه هرات کرده بودند. او در هرات با باز کردن حجره درس به تدریس و تعلیم طلاب پرداخت و سپس مقتدای مسجد جامع هرات گردید و چنان در دل کامران­و یارمحمد خان نفوذ نمود که از قبول گفته­ها وی عدول نمی­کردند. پاتینجر این گونه در هرات اعمال نفوذ می­نمود تا زمانی که کامران­میرزا و یارمحمد خان بر آن شدند تا بسوی محمدشاه رفته و تن به خواسته­های وی دهند. در این زمان او  با درآوردن لباس ملایی از تن و رفتن بسوی آنان، خود را پاتینجر معرفی نمود و با تلاش­های خود مانع از رفتن آنها بسوی محمدشاه گردید و حتی قول داد که تا هفت ماه دیگر شاه ایران را مجبور به بازگشت خواهد کرد. (کاتب هزاره، 1372: 1/ 181-183).

4-  حاج سید محمدباقر گیلانی اهل شفت بود و به این منظور به شفتی معروف گشت. شفت یکی از دهستان­های چهارگانه بخش مرکزی شهرستان فومن است (دهخدا، 1373ذیل شفت)

5-  گرد و غبار هوا که از روزن در آفتاب پیدا آید و بدود ماند و یا غبار یا چیزی شبیه به دود که در نور خورشید پراکنده باشد (دهخدا، 1373 ذیل هباء).

6- عهدنامه­های منعقده در زمان فتحعلی­شاه که انگلیسی­ها در برخی مفاد آنها به عدم مداخله در روابط بین دولت ایران با افغانها تعهد داده بودند: عهدنامه­های 1224ق/ 1809م ؛ 1227ق/1812م و 1229ق/1814م .

7- این شاهزادگان عبارت بودند از: ظل السلطان، امام وردی میرزا و علینقی میرزا که بعد از فرار از زندان اردبیل با رفتن به تالش و لنکران به دولت روسیه پناهنده شدند. (قاجار، 1327، 255).

8- خرمشهر کنونی

کتاب­ها

- اتحادیه/نظام­مافی، منصوره .(1355). گوشه هایی از روابط خارجی ایران، تهران: انتشارات آگاه.

- اعتماد السلطنه، محمدحسن­خان .(1326). مطلع الشمس، ویراستاران؛ محمد مقدم و مصطفی انصاری، ج1و2، تهران: سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی.

- -------- . (1349). صدرالتواریخ، به اهتمام محمد دهشیری، تهران: انتشارات وحید.

- --------. (1367). تاریخ منتظم ناصری، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، ج3، تهران: انتشارات دنیای کتاب.

- اعتضاد السلطنه، علینقی میرزا .(1365). تاریخ وقایع و سوانح افغانستان، به تصحیح میرهاشم محدث، تهران: انتشارات امیرکبیر.

- -------- .(1370). اکسیر التواریخ «تاریخ قاجاریه از آغاز تا سال 1259ﻫ . ق»، به اهتمام جمشید کیانفر، تهران: انتشارات ویسمن.

- خورموجی، محمد جعفر .(1344). حقایق الاخبار، به کوشش حسین خدیو جم، تهران: انتشارات زوار.

- دهخدا، علی­اکبر .(1373). لغت­نامه دهخدا، زیر نظر محمد معین و سید جعفر شهیدی، ج 6 و 9 و 14، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

- رایت، دنیس .(1359). انگلیسیها در میان ایرانیان، ترجمه لطف­علی خنجی، تهران: انتشارات امیرکبیر.

- ریاضی هروی، محمد یوسف .(1369). عین الوقایع «تاریخ افغانستان در سالهای 1324-1207ﻫ . ق»، به کوشش محمد آصف فکرت هروی، تهران: انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات محمود افشار یزدی.

- شمیم، علی اصغر .(1380). ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران: زریاب.

- شیرازی«خاوری»، میرزا فضل­الله .(1380). تاریخ ذوالقرنین، تصحیح و تحقیق ناصر افشارفر، ج1و2­، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

- طاهری، ابوالقاسم .(1354). تاریخ روابط بازرگانی و سیاسی انگلیس و ایران از دوران فرمانروایی مغولان تا پایان قاجاریه، ج1و2، تهران، انتشارات انجمن آثار ملی.

- قاجار، جهانگیر میرزا .(1327). تاریخ نو «شامل حوادث دوره قاجاریه از سال 1240-1267ﻫ . ق»، به سعی و اهتمام عباس اقبال، تهران: انتشارات کتاب­فروشی و چاپخانه علی اکبر علمی.

- کاتب هزاره، ملا فیض محمد .(1372). سراج التواریخ، ج1و 2، تهران: موسسه تحقیقات و انتشارات بلخ.

- کارلو ترنزیو، پیو .(1359). رقابت روس و انگلیس در ایران و افغانستان، ترجمه عباس آذرین، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

- لسان الملک سپهر، میرزا محمد تقی­خان .(1337). ناسخ التواریخ «دوره کامل تاریخ قاجاریه» ج1و2 و3، با مقابله و تصحیح کامل و فهارس به اهتمام جهانگیر قائم مقامی، تهران: انتشارات: امیرکبیر.

- مارکام، کلمنت .(1364). تاریخ ایران دوره قاجار، ترجمه میرزا رحیم فرزانه، به کوشش ایرج افشار، تهران: نشر فرهنگ ایران.

- مصباح زاده، سید محمد باقر .(1388). تاریخ سیاسی مختصر افغانستان، مشهد: انتشارات مرندیز.

- مارتین، ونسا .(1390). عهد قاجار: مذاکره، اعتراض و دولت در ایران قرن سیزدهم، ترجمه حسین زنگنه، تهران: انتشارات ماهی.

- هدایت، رضا قلی­خان .(1380). تاریخ روضه الصفا ناصری، ج9، به تصحیح و تحشیه جمشید کیانفر، تهران: انتشارات اساطیر.

- هوشنگ­مهدوی، عبدالرضا .(1349). تاریخ روابط خارجی ایران، تهران: انتشارات امیرکبیر.

واتسن، رابرت گرانت .(1340). تاریخ قاجار، ترجمه عباسقلی آذری، بی­جا، بی­نا.

 

مقالات

- امانت، عباس .(بهار 1369). پیشوای امت و وزیر مختار بی تدلیس انگلیس مراسله حاج سید محمد باقر شفتی حجه الاسلام و سرجان مک­نیل در قضیه لشکرکشی محمدشاه به هرات»، ایرانشناسی، سال دوم، شماره پنجم، 42-11.

- بهمنی قاجار، محمدعلی .(بهمن و اسفند 1385). «واپسین تلاشها برای جلوگیری از جدایی سیاسی ایران و افغانستان»، اطلاعات سیاسی اقتصادی، سال بیست و یکم، شماره پنجم و ششم:157-146.

- مارکس، کارل .(شهریور 1387). دو مقاله درباره جنگ انگلیس و ایران بر سر هرات، مجله حافظ، ترجمه سیروس سهامی،  شماره 54:  12-9.

 

اسناد

- قاضیها، فاطمه .(1380). اسنادی از روابط خارجی ایران و روسیه از دوره ناصرالدین شاه تا سقوط قاجاریه، تهران: وزارت امور خارجه.

- کاووسی عراقی، محمدحسن .(1381). فهرست اسناد مکمل قاجاریه «جلدهای 23-15»، تهران: انتشارات وزارت امورخارجه.

- میرزا صالح، غلام­حسین .(1365). اسناد رسمی در روابط سیاسی ایران با انگلیس و روس و عثمانی، تهران: انتشارات تاریخ ایران.

- نصیری مقدّم، محمّد نادر .(1374). گزیدهء اسناد سیاسی ایران و افغانستان«مسئله هرات در عهد محمّد شاه قاجار»، تهران: انتشارات وزارت امورخارجه.

 

منابع لاتین

- Alder, G. J. (1974). »The Key to India? Britain and the Herat Problem1830-1863 – Part 1«, Source: Middle Eastern Studies, Vol. 10, No. 2 (May, 1974), pp. 186-209, Published by: Taylor & Francis, Ltd.Stable URL: http://www.jstor.org, Accessed: 25/01/2013.

- Volodarsky, Mikhail. (1985). Persia's Foreign Policy between the Two Herat Crises,1831-56, Middle Eastern Studies, Vol. 21, No. 2 (Apr, 1985), pp. 111-151, Published by: Taylor & Francis, Ltd.Stable URL: http://www.jstor.org/stable, Accessed: 25/01/2013.