آیین احترام در زمان هخامنشیان و ساسانیان

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار گروه زبان‌های باستان، دانشگاه بوعلی‌سینا همدان ، ایران.

چکیده

در تمدن­های دوران باستان، باورهای مردمان دربارة خدایان و شاهان و چگونگی انجام مناسک و آیین­ها از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. یکی از آیین­های تمدن­های خاورمیانه باستان که در ارتباط با آن، مراسم گوناگونی بین این تمدن­ها رایج بوده، ادای احترام نسبت به خدایان و شاهان بوده است. از آنجا که بین این تمدن­ها در زمینه­های گوناگون زبانی، دینی و آیینی شباهت بسیاری وجود داشته و به دلیل ارتباط، تأثیرات متقابلی بر هم داشته­اند، می­توان به باورهای آنان درباره این آیین­ها پی برد. در این مقاله، تلاش بر آن است که نوع احترام نسبت به شاهان ایرانی در دورة هخامنشی و ساسانی بررسی شود و در عین حال، نگاره­ پرسپولیس در دوره هخامنشی و نگاره­های ساسانی، با نگاره­های شرق باستان مقایسه شود تا به منشاء ادای احترام در دوره هخامنشی و ساسانی و چگونگی انجام این آیین­ها، شباهت­ها، تفاوت­ها و باورهای آنان برده شود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The rule of respect during the Achaemenids and Sassanids dynasties

نویسنده [English]

  • b Mo`ini Sam
Assistant Professor in Ancient Languages, Bu Ali Sina University, Iran.
چکیده [English]

In the ancient time`s civilizations, peoples` believes about gods and kings and how to perform rituals and ceremonies were of a special importance. One of the rituals of ancient Middle East civilizations having several related prevalent ceremonies was paying respect to gods and kings. As there have been similarities between the civilizations -regarding their languages, religions, and ceremonies- and they had reciprocal effects on each other, it is possible to figure out what their believes about such ceremonies are. In this article, the attempt is made to investigate the kind of respect to Iranian kings during Achaemenid and Sassanid dynasties, meanwhile, the paintings of Persepolis at the time of Achaemenid and the paintings related to Sassanid are compared with ancient paintings to help investigating the source of respect, the quality of these rituals and the civilizations` similarities, differences, and believes during the two dynasty.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Respect
  • Achaemenid
  • Sassanid
  • Proskons
  • Rituals

دخل

در میان اقوام اولیه، یکی از مهم ترین اعمال آیینی، دربارة پرستش خدایان و شاهان بوده است. این اعمال آیینی در تمدن­های  باستان با اندک تفاوتی اجرا می­شده است. افعال مربوط به پرستیدن در میان آنان، غالباً در ارتباط با دعا کردن، عبادت و یا حرکات مبتنی بر احترام (بوسیدن یا خم شدن) و یا افعالی برای احترام به خدایان هنگام نیایش بوده است. برای چنین فرایندی، واژه­هایی چون،«احترام از روی ترس، دوست داشتن، کشت کردن، حرف شنوی و تواضع یا تعظیم» نیز به کار می­رفته است (Buck,1949: 1469). در مورد آخرین واژه (تواضع و تعظیم)، می­توان به واژه انگیسی «humble= نزدیک به زمین»، و» human= انسان» اشاره کرد که ازواژة لاتین humus= زمین (همریشه با فارسی zam= زم و زمین)، مشتق شده که خود آن نیز از هند و اروپایی dhghom به معنی «زمین» آمده است. با توجه به  تشابهات بسیار بین اقوام سامی و واژة هند و اروپایی، این اندیشه برابر با این تفکر سامی است که آدم از زمین یا خاک ساخته شده است
(Givens, 2002: 150 & Mallory, 1995: 174)؛ از دیرباز، در میان اقوام نخستین، زمین همچون درخت و دیگر پدیده­های مهم به دلیل نیروی تولیدکنند­گی و برکت بخشی­ مقدس بوده است.

در دین زردشتی نیز، یکی از مهم ترین اعمال، متواضعانه خم شدن بوده است. این عمل نمادی دو رویه دارد و آن بازآفرینی تعظیم آتش و حرکت برآمدگی و خم­شدگی زمین است که در نتیجه آن، فضای زندگی بیشتر وسعت می­یابد. اینکه این اصطلاح، چه نوع حرکتی را بیان می­کند و آیا خم شدن بدن به جلو و رو به  پایین است و یا خم شدن همه بدن از جمله زانوها ست، کاملاً آشکار نیست. تواضع و فروتنی رابطة نزدیکی با زمین دارد که همچون آتش خم می­شود و نوسان دارد و انسان متواضع نیز همان کار را انجام می­دهد. در هر حال، حالت خم شده زانوان احتمالاً بازمانده از دوران هند و اروپائی است (Skjærvø, 2005: 61)؛ در این زمینه، می­توان به متون هیتی استناد کرد که در آنها به کرنش و ادای احترام نیایشگر اشاره اجمالی شده و دربارة نیایش کردن، افعالی چون« بلند کردن دست»، «خم شدن» یا «زانو زدن» به کار رفته است که غالباً در آرینا مقابل خدای خورشید، صورت می­گرفته است
(Singer, 2002: 13). هیتیان، همچون مردم بین­النهرین هنگام دعا دستان شان را بلند می­کردند هرچند که گهگاه همچون اسرائیلیان زانو هم می­زدند (Wallenfels, 2000: 11). البته در ستلی به جا مانده در دروازة شهر آلسا هویوک (Alaça Hüyük)، شاه در حال پرستش خدای طوفان، اشاراداAššaradda  در شکل گاو است که به هیبت نیمه حیوانی-انسانی است. حالت نیایش شاه، سبک بین­النهرینی دارد (تصویر 1) 

 

(Walls, 2005: 41). ایرانیان برای احترام و تعظیم، واژه «nəmah = احترام گذاشتن» و هندیان «namas= کرنش، ستایش، ادای احترام (با اشاره یا کلمه)» را به کار می­بردند (Mallory, 1995: 63). در میان اسرائیلیان هم، معنی تحت­­الفظی واژه پرستش، «تعظیم کردن و خم شدن» بوده و در هنگام نیایش، مردم اطاعت شان از خدا با را گذاشتن شکم شان بر زمین یا تماس صورت با آن نشان می داده اند (Wallenfels, 2000: 638). در نتیجه، این آیین­ها با مجموعه ای از حرکات و اشارات برای ادای احترام انجام می­شده است که نخست در زیر به مفاهیم آن پرداخته می شود.

مفاهیم اشارات

همانگونه که گفته شد، اجرای اعمال آیینی برای خدایان و شاهان در میان تمدن­های باستان شرق میانه، با مجموعه ای از نمادها، علامات، ایما و اشاره همراه بوده است. نمادها در هر حالتی همیشه گویای مطالبی را هستند. هر اشاره، هر شکلک و نیز درخشش چشم افراد، انگیزه و یا اندیشه پنهان آنان را آشکار می­کند (Lubicz, 2004: 85). تنها در سال های اخیر است که مورخان به اشارات به عنوان کلیدی برای رمزهای فرهنگی و احساسات گذشته توجه کرده­اند(Thomas, 1991: 10). به باور چالرز پاییرس(Charles Peirce)، علامات نمایندة چیز دیگری هستند و ایما و اشاره، حالت و حرکات بدنی است که دربردارندة تفکر، انگیزه و رفتار انسان است؛ اشاره، علامت یا کلیدی است که برای ارتباط به کار می­رود (Givens, 2002: 7, 25)؛

در مبحث ما، نوعی از ادای احترام، از دیرباز با اشاره با دست انجام می­شده است. دست بیان کننده فعالیت و در مسیحیت، نماد توانایی و قدرت است. دست نماد سلطنت، ابزار فرمانروایی و قدرت و مقام پادشاهی بوده است. چنانکه واژه عبری لَد (lad) معنی «دست و قدرت» را با هم در خود دارد (Chvalier, 1982: 200). مفهوم دست به گونه نمادین در میان مردمان اولیه، نشانه خوی انسانی بوده است و دست ها بیشتر از صورت رساننده مطلب بوده­اند چرا که انگشتان دست، نشان­دهنده احساسات و تفکرات هستند (Givens, 2002: 7, 25). اشنایدر (Schneider ) در مورد نقش دست می نویسد: «دست، تجلی حالت درونی انسان است و رویکرد ذهنی را به جای بیان نشان می­دهد»؛ همچنان که دست برافراشته، نماد صوت و بیان است و دست بر سینه به نگرش عقلی، دست بر گردن به تقدس و دو دست چسبیده، به ازدواج اشاره دارند. دست به دلیل دارا بودن پنج انگشت، شباهت با پیکره انسانی(متشکل از چهار دست و پا همراه با سر) و نماد عدد پنج بودن (نشانگر عشق، تندرستی و خوی انسانی) از اهمیت برخوردار بوده است
 (Cirlot, 2001: 137). دست با داشتن پنج انگشت، قدرتی خاص دارد و هر یک از انگشتان نماد وحدت، همزیستی، فردیت و بی شمار بودن است
(Lubicz, 2004: 85 ). در دوران باستان، انگشتان مصنوعی نیز برای طلسم­های خوش شانسی به کار می­رفته است (Coleman, 2007: 369).

یکی دیگر از اشارات مبحث ما «بوسیدن» است. این عمل نماد اتحاد و عضویت دو طرفه است که در عهد باستان، مفهوم روحانی و معنوی نیز دربرداشته است (Chvalier, 1982: 263). بوسیدن حرکتی ساده و اشاره­ای کامل برای بیان بدنی روابط اجتماعی است و در عین حال، عملی فرهنگی نیز محسوب می­شود. به عنوان یک عمل فرهنگی، بوسیدن هم زبان اشاره است و هم سلسله مفاهیمی را در بر دارد. هر بوسه، دربردارنده شماری از موقعیت­ها و روابط است و همیشه محدود به عشق  و علاقه نمی­شود و در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی نیز به کار می­رود؛ چنانکه میان رومیان سه نوع بوسه: oscula (بوسه دوستی و علاقه)،basia (بوسه عشق) و suavia (بوسه پرحرارت و شهوانی) رایج بوده است. بوسه در کنار معانی نمادین آن چون سلام کردن، احترام، دوستی یا ستایش، وسیله­ای برای صلح (مانند بوسه مقدس در انجیل سنت پُل) نیز بوده است (Thomas, 1991: 211).

یکی از واژه­هایی مرتبط با این موضوع، که مورخان نظریات گوناگونی دربارة آن اظهار کرده اند، واژه پروسکونس1(متأخر پروسکینس) یونانی به معنی «احترام گذاشتن و تکریم و پرستیدن» است (Whiton, 1871: 577). این واژه از یونانی kynew به معنی «بوسیدن» می­آید و اصل آن به تکان دادن بدن برای احترام اشاره دارد و در زبان یونانی نو، به شکل proskyno به معنی «پرستش و ادای احترام» آمده است (Buck, 1949: 1470). این واژه نشان دهندة عمل کرنش نزد یک مقام بالاتر است که عملی عام در شرق باستان بوده است. هرودوت، مورخ یونانی به این آیین در میان پارسیان اشاره می­کند و می گوید افراد طبقة پایین این عمل را مقابل اعضای طبقه بالا انجام می­دادند (Nardo, 2007: 228). برخلاف ارزیابی کُنترا کی (Contea Kay) که معتقد است بوسیدن حالت عادی سلام کردن در دنیای باستان نبوده، است ، میبنیم که در میان یونانیان و رومیان، سلام کردن با بوسیدن همراه بوده است. بر پایة گزارش چارلز میتولن (Chares Mitylene ) به نقل از پلوتارک، بوسیدن بین اسکندر و همراهانش رایج بوده است و در کنفرانسی دوستانه، یکی از دوستان اسکندر بعد از نوشیدن جامی که اسکندر به او داده بود، دست این سردار مقدونی را بوسید و دیگر دوستان نیز چنین کاری را انجام دادند (Spawforth, 2007: 164). امپراتور تراژان با بوسیدن سناتورها به آنها سلام می­کرد. بوسیدن، ادای احترام نسبت به همشأن او بوده است و زمانی که وی اعضای سنا را در آغوش گرفت، آنها نیز هنگام بیرون آمدن تراژان، او را در آغوش گرفتند. آریان گزارش می­دهد که مردان هنگام سلام کردن بوسه­ای دریافت می­کردند و نبوسیدن نوعی توهین به حساب می­آمد. بوسیدن، در میان طبقات بالای رومیان نیز رایج بوده است. پلینی در تمجید از امپراتور تراژان می گوید: «شما شهروندانتان را به گرفتن پاهایتان وادار نکنید و دستتان را برای بوسیدن جلو مبرید. لبهایتان سبب می­شود که آنها تکریم همیشگی­شان را حفظ کنند و اکنون شما امپراتور هستید؛ دستانتان در جایگاه مناسب خود قابل احترام است. بوسیدن دست شخص، حرکت یک مخدوم برای درخواست لطف و مرحمت است و بوسیدن پا، عملی شدیدتر برای درخواست ترحم است؛ این ویژگی، نشان دشمن شکست خورده یا رعیت بی­پناه است. بنابراین، نگه داشتن دست برای بوسیدن، تاکید بر برتری فرمانروا دارد اما در صورتی که اجازه بدید پاهایتان را ببوسند، دال بر مستبدی و خودکامگی است (Spawforth, 2007: 145).

 

آیین احترام در تمدن­های شرق باستان

یکی از آیین­های مهم در شرق باستان ، پرستش و احترام گروه واحدی از مردم برای یک باور یا خدایی خاص بوده است. به این منظور، اصطلاحاتی دربارة  نظامی که مردم را در باورهایشان متحد می­کرده، وجود داشته است. این مراسم در مناسک و نیایش­ها تبلور می­یافت و دربردارندة نمازها، نمازگزاران، ستایش تندیس­ها، حالت احترام و قربانی بوده است (Wallenfels, 2000: 17). بنابراین، ما در تمدن های شرق باستان با وجود تفاوت هایی اندک، شباهت­های بسیاری دربارة ادای احترام مقابل یک خدا یا یک شاه مشاهده می­کنیم.

در این تمدن­ها شاه جانشین خدا و تجلی اوست و رابطه­ای متقابل بین آن دو وجود داشته­ است. در مصر همچون بین­النهرین، رابطه بین خدا و شاه بر پایة اصل تبادل بوده است: شاه، پیشکش می­داد و خدای آمن (amen) لطف و مرحمتش را  تجدید می کرد و از سرمی­گرفت. هر یک از آثار ساخته شده در کَرَنک (karank) برای سپاسگزاری از پدر الهی بوده است. عمل پیشکش دهی اساساً از کارهای خودشان مهمتر بوده است (Bard, 1999: 482). در باورهای ایرانی هم، رابطه بین اهورامزدا و شاهان به عنوان دارایی و ثروتی بین خدا و ستایشگرانش شده است و اهورامزدا به نوبت به خاطر نیایش و پرستش شاه، از او در نگهداری سرزمین خود حمایت می کند. شاه، خواستة خدا را بر زمین، آشکارا اجرا می­کند و دستاوردهایش را در جهان مادی با جهان معنوی اهورامزدا هماهنگ و یکسان می­کند. در واقع، شاه، در سنت زردشتی، واسطة بین خدا و انسان و نثارگر برتر است
(Skjærvø, 2005: 76). به لطف یاری و پشتیبانی اهورامزدا بود که داریوش پیروز شد و توانست اقتدارش را بر مردم کشورش حفظ کند. در صخره بیستون نیز، این اهورامزدا است که بر کل صحنه تسلط دارد. اهورامزدا در این صحنه به شکل مردی ریش­دار است که از یک قرص بالدار بیرون آمده و حلقه­ای را به سمت داریوش دراز کرده است. این گفتگوی بی صدا و خاموش ما بین شاه و خدا، نشانگر آیین انتخاب الهی شاه برای حکومت است که باید در مورد این تمدنها به یاد داشت (Briant, 2007: 45). برای نمونه،کوروش بنابر آیین شاهان بابل، دست خدای بِل را گرفت و با این حرکت، شاهی خود را قانونی کرد (Ghirshman, 1954: 132).

در هر حال، در مصر باستان دست یا دستان کشیده با زانو زدن یا ایستادن شخص، ظاهراً نماد و نشانی معمولی برای احترام در پیش یک خدا بوده است. به گفته فرای، این گونه احترام، سبکی است که در شمار اندکی از نقش برجسته­های هخامنشی شاه پیش اهورامزدا انجام داده است. تصویر روی یکی از آرامگاه­های سلطنتی، پشت ایوان در پرسپولیس، یکی از شاهان هخامنشی را نشان می­دهدکه با یک دست افراشته نزد نماد اهورمزدا ایستاده است(Frye, 1972: 103). در بیشتر نگاره­های مصری، اشاره دست شاهان و صاحب منصبان برای ادای احترام نسبت به خدایان به تصویر کشیده شده است (Bard, 1999: 505). در زبان مصری، اشارة دست در اصل، مربوط به «ستون (حمایت یا قدرتمندی) و یا درخت نخل» بوده است. در نظام هیروگلیف مصری، دست به معنی «ظهور، عمل، پیشکش و کشاورزی» و دست باز به معنی وظیفة انسان و نیز نیروی جاذبه است (Hall, 1994: 123-4). گذشته از این، در هنر مصری دست چپ، گیرنده است و دست راست، دهنده است. در کف­بینی، دست چپ نشان دهندة قضا و قدر است و دست راست سرنوشت را توجیه می­کند. در نگاره­های مصری، برخی تفاوت ها در نمادگرایی دست ها مشاهده می شود (تصویر 2)؛

 

 

از قبیل تصاویری که دو دست راست و یا دو دست چپ و دست راست به دست چپ چسبیده است (Lubicz, 2004: 85). بر مُهرهای اولیة استوانه­ای، دست باز و عمود بین دو خدا، اشاره به قدرت الهی یا قانونی موسوم به «دست عدالت» دارد. دستان خدایان خالق مصری، پتاه (Ptah) و خنوم (Khnum) در چرخ کوزه­گریشان، نماد قدرت های خلاق بوده است. یک اسطورة هلیوپُلیتَن (Heliopolitan) به ما می­گوید که آتوم (Atum) خدای خورشید، عمل آفرینش را با اسمتناء انجام داد و نطفه­اش خدایان بیشتری را آفرید. بنابراین، دستانش موجودی مؤنث شد که در آثار هنری به جا مانده از آیین خاکسپاری، مانند یک جفت خدا به تصویر شده است. پرتوهای خدای خورشید، آتن (Aten) به دست ها منتهی می­شود (Hall, 1994: 125).

گذشته از اشاره با دست، شواهد و مدارک حاکی از این است که سجده کردن (بوسیدن زمین در ریشه شناسی مصری) پیش شاه، عملی رایج بوده است.  نامه­های آمرنا (Amarna ) که اسنادی است که تیول­ها و دول تابع، آنها را می­فرستادند، از عمل به خاک افتادن پیش پای شاه حکایت می کنند: «ریب-هادا (Rib-Hadda) به شاه سرورش، خورشید همه کشورها گوید: من به پای سرورم، خورشید زمانه­ام می­افتم». نقش­برجسته­های دوره آمرنا از کَرَنک، شاه را در جشن سالیانه در کاخی نشان می­دهند که پرده­داران پیش او سجده کرده­اند(تصویر3و4).

 

 

 

سجده کردن اختصاص به خدایان داشته است و حتی آخِناتون نیز با خانواده­اش در سنگ­ پله­های ایوان، پیش خدای آتِن سجده کرده است (Spawforth, 2007: 309). صحنه آرامگاه آمرنا و دیگر اشیای این مکان، نشان می دهد که خاندان سلطنتی یکدیگر را در آغوش می گیرند، می­بوسند، استراحت می­کنند و به روشی کاملاً یکسان می­خورند. این آداب احترام در هنر فرمانروایان مصری دیده می­شود (ibid:324).

در آثار هنری به جا مانده از آیین خاکسپاری از پادشاهی قدیم به این سو، فرد درگذشته در حالی تصور می شد دستش بر زانویش و کف دستش به سمت بالا قرار داشت و غذای گسترده روی میز، برای نگهداری او در زندگی بعد از مرگ گذاشته می­شد (Hall, 1994: 123 - 4). در اساطیر مصری، «شوShu» خدای هوا و روشنایی آفتاب است که او را به هیبت مردی زانو زده با دستان برافراشته و صفحه­ای خورشیدی بر سر و یا مانند شیر به تصویر می­کشیدند (Bierbrier, 2008: 217). نقش­برجسته­ای در اوم (Umm) معبد عُبَیده (Ubaydah) در واحه سیوا (Siwa) مراسمی را نشان می­دهد که در آن، شاه منامن (Wenamen) یک روسری از پر شترمرغ به سبک رییسی لیبیایی پوشیده و در جلوی معبد آمون (سمت راست بالا) زانو زده است (تصویر5)

 

 

(Bard, 1999: 904). در ستلی که از «پیانخ» صاحب منصب روحانی و خادم خدای آمون در زمان رامسس ششم از سلسله بیست و یکم به جا مانده، احترام به شکل زانو زدن و اشاره دست ها در معبد آمون است (Klinkott, 2007: 93 & Bunson, 2002: 307). در ستل دیگری متعلق به اوایل پادشاهی میانه در مصر، صاحب منصبی در مقام کسی که عوام را از شاه دور نگاه می­دارد، تصویر می شود زیرا مردم عادی نباید به شاه دسترسی داشته باشند و برای شرفیاب شدن نزد وی بایستی در ورودی درگاه و بوسیله واسطه­ها درخواست ملاقات می­کردند. با وجودی که مردم عادی قادر به نزدیک شدن به شاه نبودند، می­توانستند شاه را هنگام سفر بین قصرهایش و معابد ببینند (Spawforth, 2007: 310).

چنانکه می­دانیم پارسیان و ملل شرق باستان و وامگیر مصر بوده­اند؛ برای نمونه، ممکن است تقویم زردشتی متعلق به حدود سال 441 پ.م، از مصر وام گرفته شده باشد. فرای بر این باور است که اشاره کردن برای ستایش یک ایزد، می تواند نمونه دیگری از این وامگیری باشد و یا از دوران هند و ایرانی پیش از ورود ایرانیان به فلات به ارث رسیده باشد؛ هر چند که در این رابطه، هیچگونه مدرکی از هند باستان در اختیار نیست. در هر حال، فرمانروایان برای احترام پیش خدایان دست خود را بلند می­کرده اند (Frye, 1972: 104).

اما در تمدن­های بین­النهرین با وجود شباهت، در ادای احترام گونه­ای تفاوت نیز مشاهده می­شود. ادای احترام نیایشگر در بین­النهرین، «بلند کردن دست تا دهان» بوده که هم در اسناد زبانشناسی و هم در آثار هنری آمده است. بنابراین، ادای  نیایش­ها(ورد خوانی)، بلند کردن دست (inim-inim-ma šu-il-la-kam) بوده است زیرا آنان شکلی از ورد خوانی را با عمل نیایشگر ترکیب کرده بودند (Wallenfels, 2000: 11 & Hallo, 1996: 234). موقعیت دست­ها هنگام دعا، چندین نقش به خود گرفت. دستان جفت و چسبیده، نماد پرستشگران بین­النهرین از اواخر هزارة چهارم تا هزارة سوم پ.م به این طرف بوده است. آنها غالباً به شکل ثابت در نمادهای روی تندیس­ها دیده می­شوند(تصویر6 و7) (Hall, 1994: 125).

 

 

 

در واقع، پیکرنگاری خدایان بین­النهرینی مانند خدای شمش، در ابتدا در دورة اکدی مرسوم شد؛ یعنی زمانی که خدایان نجومی سامی و نخستین خدایان برزیگری سومری همانند هم شدند. برای نمونه، در این نگاره­ها خدای شمش چاقو به دست نشان داده می شود که از شانه­هایش نور می­تابد و پایش بر کوهی موسوم به «حالت صعود» قرار دارد(تصویر 8)

 

 

این نسخه از پیکرنگاری خدا روی شمار بسیاری از مهرهای دورة بابلی کهن به جا مانده است(تصویر 9).

 

 

 

به لحاظ پیکرنگاری احتمال دارد که ادای آیینی ایستادن خدای خورشید، شاید در اگده (Agade)، پایتخت اکدیان باب شده باشد. ممکن است تصویر خدای شمش که نشسته است و میله یا حلقه­ای در دست دارد، خاص «سیپار» بوده باشد که عنوان در اثر پیکرتراشی های متعدد، از مکانی به مکان دیگر آمده و نسخه خدای بابلی کهن، خدای نشسته خورشید بوده است: او چاقویی در دست دارد و بر یک صندلی نشسته و اغلب مانند کوهی آراسته شده که بر مهرهای اوایل دورة بابلی کهن آمده است(تصویر 10).

 

 

این نسخه از خدای خورشید احتمالاً  بازتاب ادای آیینی از شهر سیپار یا معابد دیگر است که مشابه آن در مهرهای اکدی از تل الریماه بوده که در آنها خدا بر صندلی نشسته است(تصویر11)

 

(Gronebe, 2007: 60).

از شاهان دوران بابلی کهن، به ویژه حمورابی شواهد بهتری موجود است. دربارة این شخصیت­ تاریخی مشهور، اخیراً مطالعاتی صورت گرفته است که رابطه بین شاه و خدایان را نشان می­دهد. تصویری که در ستل برنزی اهدایی در لارسا یافت شده است، اختصاص به خدای مردوک و اعمال حمورابی دارد. این تصویر ( با واژة سومری  alam ša-ne-ša = تندیس استغاثه) شاه را زانو زده با دست راست برافراشته پیش صورتش یا بینی­اش نشان می­دهد که در حال نیایش است. همین حالت اشاره دست، در بقایای ستلی در موزه بریتانیا آمده که اختصاص به یک الهه و کردار حمورابی دارد . بخش بالایی ستل، سنگی در مورد قانون حمورابی است (تصویر 12)

 

 

و شاه را نزد خدای شمش که نشسته است نشان می­دهد. همین ویژگی­ها و نسبت­ها در دیگر کتیبه­های سلطنتی حمورابی و نیز کتیبه­های جانشینش، سمسو-ایلونا (Samsu-Iluna) دیده می­شود که تاکید بر جایگاه شاه به عنوان محبوب خدای انلیل یا عزیز نین لیل دارد (Brisch, 2008: 83). همچنین، مُهری استوانه­ای از سنگ سفید نرم، تصویر یک نیایشگر را پیش خدایی نشسته نشان می­دهد. سبک مُهر آشکارا کهن­تر از دورة کوساین(یا کاسی) (Kossaen) است و این مُهر احتمالاً مربوط به زمان اولین خاندان بابلی، شاید خاندان اسین (Isin) و لارسا (Larsa) باشد و در هر حال، تاریخ آن نباید دیرتر از آغاز هزاره دوم باشد (تصویر13)

 

 

 

(Herzfeld, 1941: 91). در سنت نوشتاری، کتیبه­های سلطنتی دوران بابلی متأخر و شاهان هخامنشی نیز به نخستین نوشته­های سلطنتی در بین­النهرین برمی­گردد. در زمینه به کارگیری القاب، کتیبه­های هخامنشی شباهت بسیاری با دورة آشوری- نو دارد. در مورد شباهت­های بین کتیبه­های آشوری/بابلی با کتیبه­های سلطنتی هخامنشی، گری (Gray) و گارلی (Garelli) تفاسیری مطرح کرده اند (Brisch, 2008: 104).

در فرهنگ آشور نیز رابطه شاه و خدا متقابل بوده است. پُل مکینیست نقش خاص شاه را نماینده خدایان بودن می­داند. چنانکه فرمانروایان آشوری در مقام پدری و اصیل بودن، اغلب خود را مانند خدایان تجسم می­کردند؛ متنی از «اَداد نیراری دوم» ، شاه آشوری در سال911- 891 پ.م اعلام می­کند که خدایان، رخسار و اندامش را کامل کرده و او را برای شاهی مناسب دانسته­اند. چنین اشاراتی در سراسر دورة آشوری-نو نیز دیده می­شود که نشان می دهد این شاه از نظر کمال، مانند خدا بوده است (ibid: 86). در این مورد می­توان به خدای آشور اشاره کرد که بر اساس منابع ادبی ، متعلق به دورة حکومت خاندان سوم اور تا زمان پارتیان بوده است. او خدای سلطنتی شاهان آشوری است که در شهر آشور مورد پرستش بوده است. اولین پیکرنگاری در مورد خدای آشور در یک انسانی، متعلق به هزارة دوم پ.م است که در شهر آشور روی تپه­ای یافت شده است. تصویر این خدا، در دورة آشوری نو به ویژه در زمان سلطنت «سارگون دوم»، «سناخریب» و «اَسرحدون» به وفور مشاهده می شود. تصویری که روی مُهری از اسَرحَدون(669-680 پ.م) از نیمرود به جا مانده است، مربوط به پیمان و قرار از سده سیزدهم پ.م، در زمان پادشاهی میانه آشور است. روی این مُهر ، خدا به حالت ایستاده در سمت چپ صحنه قرار دارد و حلقه­ای در یک دست و تبری در دست دیگر دارد. در مقابل او، یک خدای میانجی ایستاده که یک شاه زانو زده را معرفی می کند (حالت دست و انگشت خمیده او نمایان است). در این نما، تصویر مرد خدای دیگری است که او را با نینورتو (ninurtu) برابر دانسته­اند (تصویر14).

 

 

سناخریب هم از همان سبک مُهری که مربوط به دورة آشوری نو و زمان اسرحدون است، استفاده کرده است (تصویر15)

 

  

(Groneberg, 2007: 57). در مهر لعابی دیگری که از سدة هشتم از شهر آشور به جا مانده و خدای آشور بر آن نمایان است، او به همان سبک قبلی حلقه و عصایی راست دارد و خدایی ریشدار مقابل او ایستاده و بالای سر او تاجی شاخ مانند با پر و ستاره گرفته است. (تصویر16)

 

 

( ibid: 16). همچنین، نقش برجسته سناخریب در باویان (Bawian) و مالتای (Maltai) از سدة هفتم، مشابه این نقش­برجسته­ها از خدای آشور است که شمشیری را بسته است و بر روی شیری شاخدار ایستاده است (تصویر17)

 

 

 

 (ibid: 17). دیوارنگاره خسرو آباد متعلق به زمان سلطنت سارگون دوم نیز، شاه را ایستاده نشان می دهد و چهره مرد دیگری پیش یک خدا (احتمالاً آشور) که بر یک تختگاه قرار دارد، آمده است(تصویر18).

 

در اینجا شاه هم تراز با ارتفاع خدا تصویر شده است که نشان می دهد وی نه تنها به خدا دسترسی داشته ، بلکه کم و بیش هم رتبه با اوست (Brisch, 2008: 87). در دورة آشور همچنانکه در غالب مهرها و تندیس­ها مشاهده می­شود، ادای احترام با اشاره انگشت خمیده بوده است (Albenda, 2005: 65).

از آنجا که هخامنشیان در بسیاری موضوعات از عیلامیان نیز تأثیر پذیرفته اند، بررسی نگاره­های عیلامی هم مهم است. نگاهی کلی به کتیبه ­ها و مهرهای عیلامی نشان می دهد که حالت ادای احترام در دورة عیلامی، به سبک بین­النهرینی و با دست های بر افراشته آن و یا چسبیده بوده است. این مطلب را می­توان از مهرها (تصویر19)

 

و کتیبه­های عیلامی یافت شده در کول فرح (تصویر20)

و کورنگان (تصویر21)

 

و جاهای دیگر دریافت (Potts, 2004: 149). همچنین، نقش­برجسته­های دورة عیلامی در نقش رستم نزدیک پرسپولیس به جا مانده است که یکی از آنها دو خدای نشسته را نشان می­دهد که یکی بر تختی مارگون نشسته است (تصویر22).

 

 

 متأسفانه، حکاکی شماری از نقش­برجسته­های متأخر ساسانی، باعث از بین رفتن بیشترکتیبه­های اولیه عیلامی شده است. با بررسی بقایای لوح­های عیلامی ثبت شده و لوحی از شوش با مُهر تَن اولی (Tan-uli) (تصویر23)

 

 

لوح صخرة کول فرح ، ستل بازسازی شده آتا-همیتی-اینشوشیناک و سایر مهرهای عیلامی(تصویر24)

 

می­توان مقایسه­ای با سبک هخامنشی و ساسانی انجام داد (Potts, 2004: 182). جای تعجب نیست که تصاویر مهرهای دورة عیلامی نو، اقتباس ایرانیان را از فرهنگ و هنر عیلامی تأیید می­کند. روت (Root) حالت احترام دست بالا را سرچشمه گرفته  از تصویر ملکه ناپیرَسو (Napirasu) ملکه اونتاش گال (Untash-Gal) از شوش و سنگ برجسته شاهان محلی هانی (Hanni) و ملکه­اش در اِشکفت سلمان در مالمیر(ایذه) می­داند و معتقد است پارسیان این سبک را اقتباس کردند و در هنر درباری خود به کار بردند (Curtis, 2005: 149). «آمیه» و«روت»، تندیس­های عاجی سدة بیستم در چغازنبیل را که زنی را  با لباس عیلامی نشان می­دهد، همانند با اشاره حرکت دست در بالا می­دانند (Curtis, 2005: 152).

 

احترام در زمان هخامنشیان و نگرش و عملکرد یونانیان به آن

برای پی بردن به چگونگی آیین احترام و انجام آن در زمان هخامنشیان، می­توان به نقش­برجسته­ها و کتب نویسندگان یونانی کرد. نقش برجسته داریوش در پرسپولیس، آیین احترام در دورة هخامنشی را نشان می­دهد: که صاحب منصبی با دست برافراشته برابر دهان و کف دست نزدیک به صورت، پیش شاه بزرگ ایستاده است (Frye, 1972: 107).

در یکی از این نگاره­ها، تصویر حضار و شاه در مرکز نقش برجسته کاخ آپادانا جای دارد که بعدها به خزانه سلطنتی تغییر مکان داده شد (Curtis, 2005: 142). در این تصویر،  شاه به صورت استعاری در مرکز عالم قرار گرفته است (Brisch, 2008: 107). این تصویر نشان می­دهد که شاه بر تختی نشسته و پاهایش را روی جای پای تخت قرار داده است. لباس سلطنتی چند لایه او،  نشان شاهی اوست و تاجی بر سرش وگل لوتوس و عصایی را در دستش نگاه داشته است. ولیعهد پشت شاه و تخت ایستاده و دو مقام عالی رتبه او را همراهی می­کنند و دو عود سوز، شاه را از حضار جدا می­کند. اشراف زاده­ای ایرانی که کلاهی گرد، ردا و شلوار پوشیده است، به حالت احترام نزد شاه خود را کمی خم کرده و دستش را جلوی دهانش نگه داشته است (تصویر25)

 

 

(Curtis, 2005: 142). دست برافراشته پیش دهان، احتمالاً برای بیان ترس و احترام و یا شگفت زدگی بوده است. در فرهنگ آشور هم، نماد خدای آشور به شکل فردی بالدار است که در تاج گل قرار دارد و یکی از دست­های او از تاج گل بیرون نگه داشته شده است. این حرکت دست، احتمالاً نشان صلح و کامیابی بوده است و ممکن است از تمدن مصری وام گرفته شده باشد (Razgozin, 1905: 12). البته نشستن خدایان و شاهان روی صندلی و نشستن دیگر خدایان و همراهان در مقابل آنان، بازمانده از زمان سومریان است (Kramer, 1997:40). مشابه چنین تصویری در ورودی تالار حضار اردشیر اول یعنی تالار صد ستون آمده است. این تصویر، شاه را نشسته بر تخت همراه با دو مقام درباری یا دو خدمتکار در پشت سر او نشان می­دهد که یکی از آنان مگس پرانی را نگه داشته است (Curtis, 2005: 142).

استرابو، در مورد ادای احترام معتقد است که پارسیان آیین احترام را که رعایا نسبت به حاکمان شان انجام می­دادند از مادها به ارث برده­اند. بدون شک، را شاهان هخامنشی بسیاری از نمادهای سلطنتی از نیاکان شان به ارث برده­اند (Frye, 1972, 103). نکته مهم این است که آیین پروسکونس، ابداع پارسیان نیست و از رسوم درباری شرق باستان گرفته شده است و مادها این آیین را گرفتند و از آنها به هخامنشیان رسید (Ahn, 1992: 184). هرودوت درباره روابط اجتماعی ایرانیان که سلسله مراتب اجتماعی در ایران نمی­توانست برای توانگر و فقیر یکسان باشد. در میان عناصر نمادین اجتماعی پارسیان، توجه خاصی به روش خوشامدگویی به یکدیگر بر طبق جایگاه اجتماعیشان وجود داشت. اگر آنان، اشرف (gnorimoi) یا دارای شأن برابر بودند (isotimoi)، لب­ها را می­بوسیدند؛ اگر یکی از آنها رتبه پایین­تری داشت (hypodeesteros, tapeinoteros)، گونه را می­بوسیدند و سرانجام اگر یکی از آنها رتبه­ای بسیار پایین­تر از دیگری داشت، باید در مقابل فرد رتبه بالاتر، عمل پروسکونس را انجام می­داد. از این رو، این آیین را می­توان در سه مقوله اشراف بزرگ، اشراف دون تر و عامه مردم گنجاند (Drury, 1999: 148 & Spawforth, 2007: 36 & Wiesehofer, 2001: 35). احتمال می رود که این عمل احترام، نشان ویژة پروسکونس نزد شاه بوده است و اساساً بوسیدن دست خود شخص، تأییدی بر ریشه شناسی واژه یونانی آن است (Frye, 1972: 107). تعظیم یا پروسکونس، اصطلاحی است که نویسندگان یونانی در مورد دو موضوع کاملاً متفاوت (یونانیان پس از آن انکار کردند) به کار می­بردند. نخست، این اصطلاح در مورد ادای احترام (یا مراتب ادای احترام) بود که پیش  پیکره­ها یا تندیس خدایان انجام می­دادند. این آیین، گونه­ای از ادای احترام ایرانی بود که نسبت به درجه خویشاوندی آنان با هم فرق می­کرد. در مجموع، یونانیان این واژه را تعظیم اتباع نزد شاه می­پنداشتند (Spawforth, 2007: 13). با مقایسة متون باستانی و نقش برجسته­های بار عام، تفاسیر متعددی در مورد پروسکونس مطرح می شود. چه عملی را شخص باید در حضور شاه انجام می­داد؟ به عبارت دیگر، معنی واژة پروسکونس چیست؟ (Briant, 2002: 224). این آیین، سنتی در شرق باستان بود که نوعی سلام کردن نزد صاحب منصب به شکل خم شدن، خم کردن زانو و یا سجده کردن بر زمین بوده است (Basworth, 2000: 156). در منابع کلاسیک، این واژه را «بوسیدن با اشاره دست برای احترام»، معنی کرده­اند. به باور ریچارد فرای، مفهوم این واژه از دورة هخامنشی تا ساسانی دچار تغییراتی شده است. ویدن­گرن، پروسکونس را ویژگی الهی شاهان ایرانی در دورة هخامنشی پنداشته اما به نظر می­رسد این عمل، نشان­دهندة منزلت الهی فرمانروایان هخامنشی نبوده است (Frye, 1973,103). گزنفون درباره این آیین در زمان کوروش چنین شرح می­دهد که دست­های او از آستینش بیرون زده و همراه او گردونه ران وی بود. کوروش بسیار بلند به نظر می­رسید و زمانی که جمعیت او را دیدند، همه مقابل او سجده کردند(زمین بوسی یا پروسکونس)؛ یا به دلیل اینکه برخی از آنها این عمل را آغاز کردند و یا به دلیل اینکه مجذوب شکوه و عظمت ظاهر و یا بزرگی او شده بودند (Briant, 2002: 190) . شماری از مورخان باستان بر این اصرار دارند که انجام پروسکونس یا کرنش و تکریم در نزد حاکم برای پذیرش حضار بوده است. تیتراوستس هیلارخی (Tithraustes) خطاب به کونون (Conon) چنین می گوید که هر مردی را که به نزد شاه می­آورند، باید مطابق آیین احترام، کرنش کند. نپوس (Nepos) این آیین را پروسکونس می­نامد (Brosius, 2006: 35)). دعوت شدگان، توسط دربانان و راهنمایان در ورودی کاخ، به دقت بازرسی می شدند. آنها با چنین هیجانی، بالاخره به درون کاخ آپادانا راه می­یافتند و پیش از هر کار دیگری، می­بایست مراسم پروسکونس را در برابر شاه به جای می­آوردند: با سر پایین و بالا تنه خم و با دست، بوسه­ای به سمت مقام شاهی می­فرستادند(Briant, 2008: 10). در دورة ساسانی نیز ما از ویژگی های Mynkathedros و Magistōr که عهده­دار وظایفی بودند، کاملاً آگاه نیستیم و تنها از این عبارت آشکار است که برای ملاقات یکی از حضار با شاه در دورة اولیه ساسانی، مردم باید از گذرگاه های خاصی عبور می کردند. (Spawforth, 2007: 73).

باید به یاد داشت که پروسکونس به ویژه در دربار سلطنتی رایج بوده است و رعایا نزد شاهانشان تعظیم می­کرده اند. بیشتر یونانیانی که نظاره­گر این آیین بودند، آن را تقبیح می کردند و بر این باور بودند که چنین عملی تنها باید در برابر یک خدا باشد(Ahn1, 992: 182). با وجود این، در سال 327 پ.م به دنبال فتح ایران، زمانی که اسکندر با دربار آسیایی آشنا شد، این آیین را برپا کرد و البته جای شگفتی نیست که این عمل برای پیروانش ناخوشایند بود. آریان در مورد زندگی اسکندر، از کالیستِنِس (Callisthenes) چنین نقل می­کند:« فراموش نکن که بین احترام به یک انسان و پرستش یک خدا تفاوت وجود دارد. تمایز بین این دو، از جهات بسیاری روشن است... . آیین احترام برای شخص آن اندازه مهم نیست. مردان با یک بوسه به هم خوش­آمد گویند اما یک خدا بر تخت اسرارآمیزش دور از دسترس ماست و اینکه چرا ما بر زمین پیش او کرنش کنیم این اشتباه است. در نتیجه، این تمایزات نادیده گرفته می­شود. ما نباید یک انسان را  با توجه بیش از اندازه، احترام مبالغه آمیز و همسطح خدایان آوردن، بزرگتر از خدا تصور کنیم (Nardo, 2007: 228). هم چنان که مورخان یونانی نیز اشاره کرده­اند، مقدونیان و یونانیان در نتیجة روابط تنگاتنگ اسکندر با پارسیان آشفته شدند. مقدونیان از اینکه اسکندر به لباس مادی نظر مساعد داشت، سخت ناراحت شدند و در شوش از مراسم ازدواج بر طبق رسوم پارسی استقبال نکردند و به گفته آریان و سایر مورخان، علت پوشیدن لباس پارسی بی نظمی حکمفرما شد. اسکندر برای آنکه آئین تواضع و کرنش یک شاه بزرگ را در میان مقدونیان و یونانیان رواج دهد، سنت پروسکونس را به اجرا در آورد. این عمل احترام و کرنش که از زمان کوروش پسر کمبوجیه سنت پارسیان بود، به باور مخالفان اسکندر فقط در برابر خدا انجام پذیر بود (Rostam-Afshar, 2005: 15 & Ahn, 1992: 182). در هر حال، اسکندر زمانی که مصر را فتح کرد، در آنجا به عنوان خدا و در ایران به عنوان تجلی خداوند پذیرفته شد. اسکندرکه زئوس-آمون بود، به عنوان پسر آنها به رسمیت شناخته شد و برای افرادش بسان خدا شد؛ او آیین پروسکونس یا تعظیم کردن را که رعایا در دربار هخامنشیان برای شاهان انجام می­دادند، برای اتباع شرقی­اش مرسوم کرد (Ghirshman, 1954: 217). ایرانیان، این آیین را نخست باید در جنگ ایسوس (Issus) در احترام به اسکندر اجرا کرده باشند و در میان آنان، نخستین بار خانواده داریوش سوم که اسیر شده بودند، آن را انجام دادند (Nawotka, 2010: 289). پس از فتح ایران، اسرا را به حضور اسکندر ­بردند و زنان در نزد فرمانروای جدید، آیین تعظیم سنتی یا پروسکونس را انجام دادند. اما آنان به در برابر هفاستیون (Hephastion) که در کنار اسکندر ایستاده و بلندتر از او به نظر می­رسید، کرنش کرده بودند. زمانی که خواجگان حرمسرا این اشتباه را به زنان تذکر دادند، سیسیگامبیس (Sisigambis)، با فریادی به آنان گفت برای این اشتباه توهین آمیز باید به پاهای اسکندر بیفتید (Nawotka, 2010: 175). اسکندر در یک مهمانی در دربار در بهار 327 پ.م، برای همدردی با همراهانش این آیین ایرانی را برای درباریان مقدونی، یونانی و نیز پارسیان به مرحله اجرا در آورد. منابع یونانی متأخر آورده­اند که اسکندر تلاش نمود برای پرستش شدن بسان یک خدا، تعظیم را فرمانی رسمی کند (Spawforth, 2007: 13). بدون شک، معنی کلی این آیین، به رسمیت شناختن عظمت فرمانروا بوده است. این عمل ممکن بود بدون حضور فیزیکی شاه نیز انجام شود، چنان که ساترا داتامس، پیش نامه­ای که از اسکندر دریافت کرده بود، پروسکونس را انجام داد(Briant, 2002: 224). پُلیانوس (Polyianos) (سدة دوم میلادی) گزارش می دهد که در آیین خاک سپاری، به احترام اسکندر درگذشته، در جلوی تخت خالی وی در بابل، فرماندهان یونانی و مقدونی آیین عود سوزی و احترام به آتش و پروسکونس را اجرا کردند (Balzer, 2007: 128).

 در باره ترفند اسمانیاس  (Ismanias)چنین نقل شده است که زمانی که او به حضور شاه رسید، در خفا حلقه خود را درآورد و آنچه در تن داشت در پیش پایش انداخت و سریع به پایین نگاه کرد و خم شد وآن را برداشت گویی که عمل پروسکونس را انجام داده است. بدین ترتیب، او کاری نکرد که برای یونانیان شرمسار باشد. هرودت از داستانی از بولیس (Bolis) و اسپرخیاس (Sperkhias) اسپارتی بازگو می­کند که برخلاف دستور نگهبانان خشایارشا، از انجام این آیین خودداری کردند. آنها اظهار داشتند« و لو اینکه نگهبانان به اجبار سرشان را به پایین به سمت کف زمین هل دهند ، هرگز  چنین عملی را انجام نخواهند داد و گفتند این آیین در اسپارت، تنها برای پرستش یک مرد مانند خودشان است و آنها به این منظور به پارس نیامده­اند». کالیستِنِس مورخ عالی­رتبه اسکندر نیز از تعظیم سر باز زد و دلایلی وجود دارد که نشان می دهد امتناع او دلیل مذهبی داشته است. احتمال دارد که اسکندر در پی برقراری توازن کیفی بین نجبای ایرانی و غربی بوده است تا از پارسیان دلجویی کند. حتی اگر اسکندر از اهمیت مذهبی تعظیم برای یونانیان (در مقابل مقدونیان) آگاه بوده باشد به سختی می­توان پذیرفت که یونانیان در سال 327 پ.م، اولین اجراکنندگان آن بوده باشند (Spawforth, 2007: 13). در مقابل، اگر اسکندر با استفاده از این سنت درصدد متحد کردن کل دربار و طبقه حاکم، بنابر این سنن بوده، عده ای به سختی از اجرای آن سرباز زدند (Nawotka, 2010: 289).

اسپنس (Spence)، سرچشمه­های آیین­های درباری را تا پیش از شکل­گیری نهادهای خاندانی در مصر ردیابی کرده است. ماریا بروسیوس هم دربارة ریشه­های اجتماعی مقامات در دربار هخامنشی تحقیق کرده و پیوندی بین طبقات آغازین جامعة مصر باستان و دربار فراعنه قائل است ؛ جایی که در آن، مقامات برگزیده در معرض دید بودند و پادشاه مقدس به لحاظ آیینی، از انسان دون مرتبه شاخص بود. اسپنس معتقد است دربار مصر به لحاظ فرهنگی، بنیانگذار تشریفات سلطنتی بود که از سوی درباریان صاحب منصب انجام می­شد و سلطنت آخناتون، دورة شاخص آن بوده است. در مجموع، به خاک افتادن، بخشی از آیین شرفیابی نزد شاه در مصر و بعدها در ایران هخامنشی بوده است. مصر همانند ایران، احتمالاً آداب فرهنگی دربار را از سنن درباری کهن­تر یعنی از خاور نزدیک باستان وام گرفته است. در زمان فیلیپ و اسکندر، این روش درباری تا غرب نفوذ کرد و به سبک پیشین اجرا شد و سپس در روم باستان نیز برگزار گردید (Spawforth, 2007: 13). در صورتی که شاهان بابلی متأخر این نوع احترام را برای پرستشگرانی که تصویر آنها بر روی مهرهای بابلی متأخر آمده است، ابداع کرده باشند، ممکن است در متون هخامنشی به معنای  درود یا حالت اشاره مقدس و طلب سعادت باشد (Brisch, 2008: 107).

 

احترام در زمان ساسانیان

سلسله ساسانی که پس از اشکانیان روی کار آمد، در بسیاری موارد وامگیر هخامنشیان بوده زیرا از همان منطقه و به لحاظ زبانی و فرهنگی دنباله رو آنان بود. با روی کار آمدن ساسانیان، درآئین ادای احترام به جای نهادن دست جلوی دهان در دوره هخامنشی، حرکت اشاره انگشت خم که نمادی آشنا در خاور نزدیک باستان بود، به کار گرفته شد. این گونه احترام ، روی تندیس­های سنگی دوره ساسانی و برای نمونه در رَس شَمرا
(Ras Shamra) نقش بسته است و در آن یک روحانی به تصویر کشیده شده، که دستش را با انگشت سبابه کشیده در برابر یک ایزد نشسته، بلند کرده است. مشابه چنین تصویری روی کاشی و دیوارهای منقوش آشوری به وفور یافت شده و در ضمن تصاویر پایان مقاله آمده است. مُهرهای استوانه­ای در دوره ساسانی نیز غالباً شخصی را با انگشت سبابة کشیده پیش یک خدا نشان می­دهد. از اسناد دورة هخامنشی نیز می­توان پی برد که شاهان هخامنشی، نماد آشوری سبابة خمیده را به کار نمی­بردند؛ پرسش این است که چه ارتباطی بین نماد آشوری و ساسانی در دوره­های تاریخی وجود دارد.

در دورة ساسانیان انگشت سبابة خمیده می تواند نشان تواضع نسبت به شاه بوده باشد؛ در البته در آن زمان، عمل احترام با بازوان جمع شده و دست­های پوشیده نیز انجام می شده است. در نقش برجسته تنگ سَروَک در جنوب ایران متعلق به سدة دوم میلادی، همراهان شاه را می­بینیم که با بازوان جمع شده در بالای صحن و با دستان برافراشته در پایین ایستاده­اند می توان چنین پنداشت که ساسانیان عمل منسوخ احترام آشوری را از نو احیا کرده­اند با این تفاوت که عمل احترام در دورة آنان نه در برابر خدا بلکه در برابر فرمانروا  بوده است. بر خلاف آن، در دورة آشور، نشانۀ ادای احترام انگشت سبابه خمیده در برابر خدایان بوده است. این عمل نشان می­دهد که در زمان ساسانیان، شاه همان جایگاهی را داشته که خدا در عصر آشور داشته است
(Frye, 1972: 106). در سنت آشوری، اشاره دست خدایان نشانه تأیید و اجازه آنان بوده است. برای پی بردن به اهمیت اشارات دست در نقش برجسته­های ساسانی، تلاش­هایی صورت گرفته که تا به حال بی نتیجه مانده است. یحیی ذکا  yahyā zokā نظام چهار شماری را بر پایه موقعیت انگشت برای ارتباط یا وسیله­ای برای تبادل مطرح کرده است. او معتقد است شیوه علامت­دهی به تفصیل فرهنگ جهانگیری آمده است؛ این فرهنگ لغت برجسته، آداب واژه­های ایرانی باستان را توضیح می دهد و برای شاه مغول، اکبر تألیف و در زمان سلطنت جهانگیر کامل شده است (Soudavar, 2003: 60). روت (Root)در این باره می گوید اشاره دست در میان شاهان آشوری، گونه­ای تأیید الهی از سوی خدایان برای پادشاهی بوده است (Root, 1979: 174). این آیین در سنت هخامنشی، همان حلقة شاهی است که اهورامزدا در دست دارد و به داریوش اعطا می­کند. دُشن­گیمن در این باره  می­گوید که« دلیل لطف اهورا مزدا در حمایت از داریوش، این است که او خود را شاهی عادل می­خواند و این پیمان، با سیاست مذهبی او ارتباط دارد». در سنت ساسانی شاه و خدا انعکاسی از یکدیگرند و شاه تصویری از خدا است که همان حالت احترام را با دست راست انجام می­دهد(تصویر26 و 27)

 

(Soudavar, 2003: 92 & کورتیس، 1385 : 197). روت به می نویسد زمانی که شاهان دورة آشوری نو در برابر یک خدا می­ایستادند، دست راست را بالا می­بردند اما به جای کف دست، با دست خمیده و انگشت اشاره به سوی خدا اشاره می­کردند. سوداوار (Soudavar) معتقد است این حالت، اشاره به همان نوع رابطه بین شاه و خدا در زمان ساسانیان دارد. او عنوان شاهان ساسانی را که در کتیبه­های سلطتنی «ke čihr az yazdān»آمده است، به جای عبارت «تبارش از ایزدان» است به«مظهری از ایزدان» ترجمه کرده است و زیرا در فارسی میانه، čihr هم به معنی «چهره و سیما» و هم معنی «اصل و تبار» است؛ با وجود این، ساسانیان به تبار و نسب الهی اشاره نمی­کردند و« اصل و تبار»، ترجمه واژه در نسخه یونانی در نقش برجسته­های اعطای منصب اردشیر اول در نقش رستم و شاپور اول است (Brisch, 2008: 107).

البته ادامة عمل احترام و دست بر دهان نهادن تا دورة ساسانیان، با چرخش دست و کشیدن انگشت سبابه، قانع کننده نیست. احتمال کمی وجود دارد که بوسیدن دست خود، هم اشاره به واژة فارسی میانه دست­کش (dastkaš) و هم نماز (namāč) داشته باشد. زوندرمان بر این باور است که «دست کش»، نشان دهندة تا کردن بازوان و نهان کردن دست­ها در زیر زیربغل و «نماز» نشان خم شدن و تعظیم بوده است. به عقیده او، این آیین در میان یونانیان رایج نبوده است؛ زیرا بنا به گفتة بیکرمان، زمانی که اسکندر بزرگ تلاش کرد این آیین پروسکونس (بوسیدن دست) را در میان یونانیان و مقدونیان رواج می دهد، با شکست مواجه شد و به دنبال آن، این آیین برای همیشه منسوخ گردید.

 احتمال دارد که انگشت سبابة خمیده، شکلی از نماز بردن باشد که اشراف آن را در برخی مواقع به جای تعظیم کردن عامة مردم به کار می­بردند. در هر حال، بنا به باور فرای، هیچگونه واژه­ای رسانندة مفهوم این آیین نیست. واژة سامی qls به معنی«ستایش و تمجید کردن»، آسوری qlš به معنی «سلام به فرمانروا با ندای شادی» و عربی qallasa به معنی «تحسین و آفرین گفتن»، در این رابطه به ما کمکی نمی­کنند. هیچ راهی برای پیوند واژه­ای خاص با این آیین وجود ندارد مگر اینکه متنی، آشکارا این آیین را نشان داده باشد
(Frye, 1972: 107).

ما از مقایسه نگاره­های دورة هخامنشی و ساسانی، به دگردیسی و همسانی آنها پی می­بریم؛ نقش برجسته اردشیر در تنگة فیروز آّباد که نشان دهندة اعطای مقام به او توسط اهورامزدا است، (تصویر28)

 

تا حدودی مشابه نگاره­های هخامنشی است. پشت سر اردشیر، پسرش و دو شاهزاده یا ملازم تصویر شده اند که مقابل اهورامزدا ایستاده­اند2 و اردشیر حلقة شاهی را همراه نواری دریافت می­کند. اردشیر در این تصویر، دست چپش رابا برسمی در دست، به حالت احترام رسمی یا نیایش خدا دارد، بلند کرده است
(Boyce, 2008: 26). در این یادبودها، اهورامزدا نقش راهبر را ایفا می­کند. با وجود این، شاه و خدا در یک موضع برابر ایستاده اند و تنها شاه با حالت اشاره احترام، برتری و سروری خدا را تصدیق می­کند. این حالت با نقش برجسته­های آرامگاه­های سلطنتی هخامنشی، واقع در صخره ها که در آنان تقریباً صحنه­های مشابهی وجود دارد متفاوت است. هرچند که بر این باوریم خدای اهورامزدا در پرسپولیس در بال های خورنه  است. شاه را ردیفی از اتباعش حمل می کنند و وی ارتباط با خدا و ادای احترام را با بلند کردن دست راستش نشان می­دهد. ممکن است چنین گمان برده شود که این ادای احترام مستقیماً به سمت آتش است اما این خدا است که با همان حالت اشاره دستش ادای احترام می­کند با دست دیگرش و حلقه شاهی را به سمت شاه نگه می­دارد. شاهان هخامنشی برای خود جایگاهی همتراز با اهورامزدا فرض نمی­کردند (Boyce, 2008: 39). در نقش­برجسته نرسه در نقش رستم، به جای اهورامزدا،  شاه روبروی زنی در سمت چپش تصویر شده است و هر دو حلقه شاهی یعنی نماد قدرت سلطنت را نگه داشته­اند. بین آنها مردی کوچک، مانند نرسه لباس پوشیده است. بانو لباسی بلند مانند لباس مرد کوچک پوشیده است و اغلب نقش وی را با آناهیتا یکی می­دانند و تصویر را صحنه منصب بخشی در نظر می­گیرند. در هر حال، نقش آناهیتا در این منصب بخشی روشن نیست و ظاهر زن اجازه نمی­دهد چنین نتیجه گرفته شود که این چهرة یک الهه یا خدا است. او به همان بلندی شاه است و چشمانشان در یک سطح قرار دارد. مهمترین مسأله این است که او حلقة شاهی را با دست راستش نگه داشته و همانند شاه، دست چپش به حالت احترام در آستین بلندش نهان است. این صحنه، حالت اشاره یک خدا نیست بلکه چهرة انسانی است که جایگاهش نزدیک به شاه است و زمانی که در حضور اوست، حالت احترام و فرمانبرداری قانونی را نشان می­دهد. زن به احتمال زیاد، شاپور دُختَک، ملکة نرسه و پسر ایستاده بین آنان، وارث تاج و تخت یعنی پسرشان هرمزد دوم است( تصویر 29)

 

 

(Brosius, 2006: 35). مشابه این نگاره، در پشت سکه­های بهرام دوم آمده است که صحنه اعطای مقام را نشان می دهد. شاه در سمت چپ آتش که تصویر شده و حالت اشاره یا معرفی به خود گرفته است. در سمت راست تصویر بانویی است که به احتمال زیاد همچون تصویر روی سکه، تصویر الهه آناهیتا است که دیهیم را به شاه اعطا می­کند (تصویر30)

 

(Boyce, 2008: 26). در زمان هرمزد اول پسر شاپور، دو تغییر اساسی در پیکرنگاری سکه های ساسانی روی داد: روی سکه، لقب شاه به صورت «شاه شاهان ایران و غیر ایرانیان» آمده است. پشت سکه، صحنه اعطای مقام تصویر شده است که در آن، شاه در سمت چپ محراب آتش ایستاده و دست راستش را به عنوان اشاره یا معرفی به سوی خدای میترا که درسمت دیگر محراب آتش ایستاده، بلند کرده است (تصویر 31).

 

 

 

 میترا با تاجش که شعاع دارد، دیهیم شاهی را به شاه اعطا می­کند (ibid: 25).

نکنه جالب توجه در مورد کلیسای ژرمینی-دس-پرس (Germiny-des-pres) نزدیک اورلان (Orlean) است که با گرته برداری از روی آتشکده­ای ساخته شده و دیوارهایش با گچکاری­هایی تزیین شده است. نمای این دیوارنگارها، درخت زندگی در غار طاق بستان است. نمونه دیگری از این الگو، تزیین گچ روبنای آرامگاه آبِس آژیلبرتا (Abbess Agilberta) است که در سال 665 درگذشت و در سردابه کلیسای ژوآر(Jouarre) بین پاریس و شاتو-تیری به خاک سپرده شد. شاه چنان که در هنر ساسانی نیز نشان داده شده است، مانند نور الهی بر زمین، در شکوه و جلال در میان  گروه درباریان برجسته بر تخت نشسته است. این تصویر را هنرمندان بیزانتی، با الگوبرداری از مسیح فاتح که در میان گروه فرشتگان، حواریون، رسولان و نویسندگان چهار انجیل است، نشان داده­اند. در تندیس­ها و دیوارنگارهای کلیساهای فرانسوی کهن، هنرمند احتمالاً بدون درک اهمیت آن، حالت اشاره بلند کردن دست راست با انگشت خمیده را که نشان احترام در میان نجبای ساسانی بوده است دوباره به تصویر کشیده (تصویر 32-33)

  

 

(Ghirshman, 1954: 339). در کل، با مشاهده نگاره­های ساسانی می­توان به شباهت آنها با نگاره های آشوری و وامگیری آنها از آشور پی برد.

 

نتیجه

هخامنشیان به علت اینکه اولین امپراتوری بزرگ در تاریخ باستان بودند، در جنبه های مختلفی از امپراتوری­های پیش از خود و اقوام گوناگون امپراتوری تحت قلمرو خود تاثیرپذیرفته‌اند یا بر آنان تأثیر نهاده‌اند. بدون شک، نوع آیین احترام در دوره هخامنشی و ساسانی نه هند واروپایی و نه آریایی است بلکه ریشه در امپراتوری­های شرق میانه باستان دارد. چرا که تنها بر پایه واژه­های موجود و بازسازی آنها در دو دورة هند واروپایی و آریایی، می توانیم بگوییم در میان آنان آدابی نسبت به خدایان وجود داشته است اما چگونگی اجرای این آداب به دلیل نبود آثار هنری در این رابطه روشن نیست و اگر بخواهیم هیتیان را به عنوان مثالی دال بر وجود این نوع آیین در دورة هندوارپایی مثال در نظر بگیریم، باید توجه داشته باشیم که آنان نیز به دلیل جایگاه جغرافیایی­شان با تمدن های شرق باستان ارتباط داشته­اند. برخی صاحب نظران به دلیل وجود شباهت­های فرهنگی بین دو تمدن هخامنشی و مصری، آیین ادای احترام را متأثر از تمدن مصر می دانند اما با مقایسه میان نگاره­های مصری و هخامنشی ، با وجود برخی شباهت­ها و عمل بالا بردن دست، نگاره­ای پیدا نشد که بتواند آشکارا تأثیر پذیری این آیین را از تمدن مصری نشان دهد برخی دیگر از صاحب نظران به دلیل اینکه هخامنشیان جایگزین تمدن عیلامی شدند وهمچنین به علت وجود شباهت­های فرهنگی و آیینی و بررسی نگاره­های عیلامی در خوزستان،آیین احترام را وام گرفته از تمدن عیلام می دانند اما با مقایسه نگاره­های به جا مانده از این دو تمدن نمی توان دقیقاً این آیین را برگرفته از تمدن عیلامی دانست چرا که در نگاره­های به جا مانده از مصر و عیلام، حالت نیایشگر دقیقاً همان حالت نیایشگردر نگاره های هخامنشی نیست.

با توجه به اسناد موجود، اگر بخواهیم آیین احترام در نگاره پرسپولیس را با نگاره­های شرق باستان به دقت مقایسه کنیم؛ و حالت اشاره دست در مقابل خدا یا شاه را مد نظر داشته باشیم، مشاهده می کنیم که تصاویر (9 و 10) مربوط به دوره بابلی کهن که خود ریشه در دوران اکدی دارد، بیشتر می­تواند با تصاویر نوع خود در دوره هخامنشی در پرسپولیس تطبیق کند و حالت نیایشگر در این تصاویر، همان حالت نیایشگر در نگاره­ دوره هخامنشی را دارد. در نتیجه، به احتمال زیاد نوع احترام در زمان هخامنشیان، متأثر از دوران بابلی کهن است؛ چرا که نمونه مشابه آن را در دیگر تمدن‌های شرق باستان نیافتیم.

در مورد این آیین در دوره ساسانی می توان گفت با مقایسه نگاره­های ساسانی با نگاره­های شرق میانه باستان، شکی باقی نمی­ماند که ساسانیان در این آیین، وامگیر آشوریان بوده­اند و حالت نیایشگر در دورة ساسانی، همان حالت نیایشگر در دوره آشوری است. اما علت اینکه چرا ساسانیان که در بسیاری از جنبه‌های فرهنگی دنباله رو هخامنشیان بودند، آیین احترام آشوریی را اقتباس و احیا کردند، دقیقاً آشکار نیست. آیا می توان گفت ساسانیان به دلیل سادگی آن که نوع حالت خمیدگی بدن را نشان می‌دهد، این نوع سبک آیینی را پذیرفتند؟ آشکارا نمی‌توان با قطعیت اظهار نظر کرد. درمجموع، با مقایسة نگاره‌ها می‌توان آیین احترام در دوره هخامنشی را با احتمال زیاد به دوره بابلی کهن نسبت داد و نگاره­های ساسانی را برگرفته از نمونه آشوری خود دانست.

 

پی نوشت‌ها

1- این واژه Prokynesis در یونانی متقدم، پروسکونس و در یونانی متأخر، پروسکینس تلفظ می­شود.

2- برخی بر این باورند که تصویر روبروی اردشیر یعنی دهنده حلقه سلطنت، اهورا مزدا نیست بلکه مغ بزرگ است که به نمایندگی از طرف اهورامزدا حلقه سلطنت را به اردشیر می­دهد.

- کورتیس، جان (1385) ایران باستان به روایت موزة بریتانیا، ترجمة پیمان متین، تهران: اتنشارات امیرکبیر. ##-Ahn. G. (1992), Religiouse Herscherlegitimation im achamenidischen Iran, Leiden: Acta Iranica, XVII.##-Albenda.P.(2005), Ornamental wall painting in the art of the Assyrian empire, Leiden: Boston.##-Balzer. W. (2007), Achaimenidische kunst aus babylonien, Die siegel der keischriftarchive ikonographie stile chronologie Munchen.##-Bard. K. (1999), Encyclopedia of the Archaeology of ancient Egypt, London and New York.##-Basworth.A.B&,E.J, Baynham.(2000), Alexander the great in fact and fiction, Oxford University Press.##-Bierbrier. M.L. (2008),istorical dictionary of ancient Egypt The Scarecrow press, inc, Lanham, Maryland, Toronto.##-Boyce.M,M, Boris. (2008), The Sassanian era, London: Published in I.B.Tauris. ##-Briant .P.(2007), Darius les perses et Ľempire, Paris: Edition Nathalie Palma. ##-Briant . P. (2002), From Cyrus to Alexander, A history of the Persian empire Translated by peter daniels Indiana.##-Brisch. N. (2008), Kingdom and power divine kingship in the ancient world and beyond, Chicago: The Oriental Institute, ##-Brosius. M.( 2006), The Persian An introduction, Published in the USA and Canada by Routledge. London.##-Buck.C.D. (1988), A dictionary of selected synonyms in the principal indo-european languages, Chicgo London :University of Chicago Press. ##-Bunson.M.R. (2002), Encyclopedian of ancient, Egypt New York: Library of Congress Cataloging - Publication Data.##-Chevalier.J &, A, Gheerbrant. (1982), Dictionnaire des symbols, Editions Robert Leffont Jupiter Paris. ##-Cirlot.J.E. (2001), A Dictionary of symbols, Translated from the Spanish by Jack Sage London.##-Coleman.J,A. (2007), The Dictionary of mythology, London: Published in association with Foulsham.##-Curtis. J &, J, Simpson. (2005), The world of achaemenid Persia, Publishe by I.B.Tauris & Co Ltd London.##-Drury.M. (1999), Achaemenid empire, Sydney##Frye. R.N. (1972), Gestures of deference to royalty in ancient iran, Iranica Antiqua,9.##-Givens.D.B .(2002), Nonverbai dictionary of gestures, signs and body language cues,Washington.##-Ghirshman. R.(1954), Iran from the earliest times to the Islamic conquest, New York.##-Groneberg,B.,H, Spieckermann .(2007), Die Welt der Götterbilder,Walter de Gruyter Berlin New York.##-Hall, J. (1994), Illustrated dictionary of symbols in eastern and western art,  London.##-Hallo. W.W. (1996), Origins the ancient near east background of some modern western institions,New York.##-Herzfeld.E.E. (1941), Iran in the ancient east, London: Oxford University Press.##-Klinkott. H, Kubischen und ,R, Müller-Wollwemann .(2007), Geschenk und Steuern, zölle und tribute, Leiden and Boston.##-Kramer. S.N. (1997), Sumerian mythology, A study of spritualand litrary achievement in the third Millennium B.C University Pennsylvanian Press.##-Liyod. A.B. (2010), A Compendium to ancient Egypt, Blackwell Publishing Ltd United  Kingdom.##-Lubicz. R.A.S. (2004), Symbol And the Symbolic, Ancient Egypt, science, and the evolution of consciousness London.##-Mallory. J.P &, D.Q, Adams. (1995), Encyclopedia of Indo-European culture, Fitzry Dear Born publisher London and Chicago. ##-Nardo.D. (2007), Ancient mesopetomia, London Christine Nasso Publisher, Greenhaven Press. ##-Nawotka. K. (2010), Alexander the great Cambridge Scholars Publishing. ##-Potts. D.T. (2004), The Archaeology of Elam, Cambridge University Press. ##-Razgozin.A.Z. (1905), Assyria from the rise of the empire to the fall of neineveh, New York.##-Root. M.(1979). The king and kingship in Achaemenid art Leiden: Acta Iranica19. ##-Rostam-Afshar. D. (2005), Alexander der grosse und iran: Freie universitat Berlin Institute Iranistik .##-Singer. I.(2002), Hittite prayer, Society of biblical literature Atlanta, Georgia.##-Skjærvø. P.O. (2005), Introduction to Zoroastrian, New York: Harvard University.##-Soudavar.A. (2003), The Aura of kings, Legitiacy and divine sanction in Iranian kingship, California.##-Spawforth. A.J.S (2007), The court and court society in ancient monarchies, Cambridge University Press. ##-Thomas. S.K. (1991), A Cultural history of Gesture, From Antiquity to present time Polity press in association with Blackwell publisher, UK. ##-Wallenfels.R. (2000), The ancient Near east encyclopedia. New York.##-Walls.N.H (2005), Cult images and divine representation in the ancient near east USA.##-Whiton. J.M. (1871), Abriged from liddell and scotts greek-english lexicon, New York: American book company.##-Wiesehöfer. J. (2001), Ancient Persia from 550 BC to 650 AD, London New York: I.B.Tauris publishers ##