تحلیلی بر خدمات سیاسی و فرهنگی صاحب شمس‌الدین محمد اصفهانی به دولت سلجوقیان روم (از 616 تا 646ه.ق)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار تاریخ دانشگاه شهید باهنر کرمان

2 کارشناس‌ارشد تاریخ ایران اسلامی دانشگاه شیراز.

3 دانشجوی کارشناسی‌ارشد تاریخ اسلام دانشگاه شیراز.

چکیده

صاحب شمس­الدین محمد اصفهانی، یکی از شخصیت­های ایرانی حاضر در قلمرو سلجوقیان روم بود که پس از ورود به دربار این دولت توانست طی یک دوره تقریباً سی ساله، بین سال­های 616 تا 646 ه.ق - یعنی از دوره­ سلطنت سلطان عزالدین کیکاووس اول تا دوره سلطنت سلطان عزالدین کیکاووس دوم- مراحل ترقی را پشت سر بگذارد. وی در دربار سلجوقیان روم پس از دستیابی به مناصبی همچون ناظر (اشراف) مطبخ، منشی خاص سلطان (طغرایی)، سرداری سپاه، نایب (نیابت) سلطان و سرانجام وزارت، نقشی چشمگیر در اوضاع سیاسی و فرهنگی قلمرو سلجوقیان روم ایفا کرد. نوشتار حاضر بر آن است تا در گام نخست به معرفی این شخصیت ایرانی و چگونگی ورود وی به قلمرو و دربار سلجوقیان روم بپردازد. در دومین گام نیز روند ترقی وی در ابعاد مختلف سیاسی- فرهنگی و تأثیرگذاری او در این ابعاد را مورد تحلیل و تبیین قرار دهد. 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Analysis of the socio-political services rendered by Sahib Shams Al-Din Mohammad Isfahani to the Seljuk of Rum State

نویسندگان [English]

  • Jamshid Roosta 1
  • Mojtaba Jokar 2
  • Somayeh Roostaei 3
1 Assistant Professor Shahid Bahonar Unevirsity, kerman, Iran.
2 MA History dept., Shiraz University, Shiraz, Iran.
3 MA History dept., Shiraz University, Shiraz, Iran.
چکیده [English]

Shams Al-Din Mohammad Isfahani was a Persian character in the jurisdiction of the Seljuk of Rum state. After entering the court of this government during a period that lasted almost thirty years (1237-1267 A.D) including the reign of Sultan Izzaldin Kaykavus I to Sultan Izzaldin Kaykavus II he was able to register significant progress in the government. He was given some posts in the court such as supervisor of the kitchen, special secretary (Tughraei) of sultan, high military ranking (Amir), assistant (Naib) of sultan and finally minister. In all these diversified posts he tries his best and contributes to the socio-political aspects of that state. This article introduces this Persian character and then analysis his conduct in the given period.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Seljuk of Rum
  • Shams Al-Din Mohammad Isfahani
  • Shams Al
  • Din Mohammad Isfahani
  • Ministry
  • Iranian scholars
  • Political Services
  • Religious services

مقدمه

دولت سلجوقیان روم در حدود سال 470 ه.ق توسط یکی از نوادگان سلجوق بن دقّاق، با نام سلیمان بن قتلمش، در سرزمین آناتولی تأسیس گردید و در حدود سال 708ه.ق به سبب دخالت­های مداوم ایلخانان مغول از میان رفت. اگرچه این سلسله، سلسله­ای ترک زبان بود اما بسیاری از نمودهای فرهنگی آن از دل فرهنگ ایرانی برخاسته است. یکی از این نمودهای فرهنگی، حضور وزرا، پروانه­ها1، نائبان2 و مستوفیانی ایرانی در دربار سلجوقیان روم است. با این وجود سلسله سلجوقیان روم سلسله­ای است که کمتر مورد مطالعه و تحقیق اندیشمندان و محققان ایران­زمین قرار گرفته است و با اندک تأملی در تحقیقات فارسی مربوط به این سلسله می­توان دریافت که کتاب­ها یا مقالات تألیف شده در ایران، در باب سلجوقیان روم بسیار اندک و انگشت شمارند. شاید بتوان محمدجواد مشکور و محمدامین ریاحی را نخستین و البته تنها محققانی دانست که چندی از حیات خویش را به تحقیق در مورد این دولت و یافتن منابع مفید درباره آن اختصاص داده­اند. حاصل تلاشهای بی­دریغ این دو اندیشمند بزرگ، آثاری همچون «اخبار سلجوقیان روم » و «زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی» است. در این دو اثر از برخی نمودهای فرهنگی ایران در قلمرو سلجوقیان روم همچون عرفان ایرانی و زبان و ادب فارسی، سخن به میان آمده است. البته باید کتاب «شعر و ادب فارسی در آسیای صغیر تا سده دهم هجری» را که در سال 1350ه.ش و توسط رضا خسروشاهی تألیف گردید نیز از یاد نبرد. در این کتاب ضمن اشاره­ای کوتاه به چگونگی به قدرت رسیدن سلجوقیان آسیای صغیر، به چگونگی نشر زبان فارسی در ممالک آسیای صغیر نیز به صورت متخصر پرداخته شده و از برخی شاعران فارسی­گوی دربار سلجوقیان آسیای صغیر سخن به میان آورده شده است. مقالات نوشته شده توسط محمدامین ریاحی، ابوالفتح حکیمیان، فاطمه مدرسی و... را نیز می­توان به این کتاب ها افزود.

اما در هیچ کدام از این آثار از شمس الدین محمد اصفهانی و خدمات سیاسی و فرهنگی وی سخنی به میان نیامده است. از همین رو هدف نوشتار حاضر آن است تا با بیان چگونگی رشد و ترقی یکی از وزرای ایرانی دربار سلجوقیان روم با نام شمس الدین محمد اصفهانی، بتواند دریچه­ای به اوضاع فرهنگی قلمرو سلجوقیان روم گشوده و از طریق آن دورنمای وسیع فرهنگ و تمدن اصیل ایرانی بسط یافته در قلمرو این دولت را به مخاطب نشان دهد. شمس­الدین محمد اصفهانی طی یک دوره سی ساله (از 616 تا 646 ه.ق) و در اوج اقتدار سلجوقیان روم، وارد دربار این دولت گردید. وی با درایت و کاردانی خویش نه تنها مقدمات پیشرفت خود در دربار این دولت را فراهم آورد بلکه کفایت وی در بسیاری از جریان های سیاسی و فرهنگی این دوره تأثیرگذار بود. وی همزمان با چهار سلطان سلجوقی یعنی سلطان عزالدین کیکاووس اول (617- 608 ه.ق) ، سلطان علاءالدین کی قباد اول (634-617 ه.ق)، سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم (644-634 ه.ق) و سلطان عزالدین کیکاووس دوم (658-644 ه.ق) در دربار سلجوقیان روم حضور داشت و با مناصب سیاسی مختلف به این سلاطین خدمت نمود. اما خدمات وی فقط به مناصب سیاسی سلجوقیان روم ختم نمی­شد بلکه وی مدتی در منصب منشی خاص سلطان، نامه نگاری­های بسیار ادیبانه­ای را برای سلاطین سلجوقی انجام می­داد و نکته بسیار مهم­تر اینکه وی با عرفای ایرانی بسیار مشهوری همچون جلال­الدین محمد بلخی (مولوی) و برهان الدین ترمذی در ارتباط بود و نه تنها مقدمات آسایش این عرفا و مریدانشان را فراهم می­آورد بلکه خود نیز همچون یک مرید، با شور و شوق در جلسات آنان حاضر شده و از کلاس درس و بحث این عرفا نهایت استفاده را می­برد. به رغم همه این خدمات، چگونگی حیات و اقدامات سیاسی این فرد مورد عنایت محققان و اندیشمندان ایرانی قرار نگرفته است. نوشتار حاضر بر آن است تا زوایای مختلف حیات این وزیر ایرانی را مورد بررسی قرار داده و به این ترتیب بتواند نقش چشمگیر این شخصیت را – که در اثر گذر زمان، غبار نسیان به خود گرفته- به دوستداران فرهنگ و ادب بشناساند. به راستی صاحب شمس الدین اصفهانی که بود؟ چگونه و در چه زمانی وارد سرزمین آناتولی گردید؟ مراحل ترقی وی تا رسیدن به مقام وزارت چگونه بود؟ وی تا چه حد در اوضاع سیاسی و فرهنگی دولت سلجوقیان روم تأثیر گذار بود؟  

 

1- چگونگی ورود ترکان سلجوقی به سرزمین آسیای صغیر و ایجاد دولت سلجوقیان روم

در حقیقت تاریخ تأسیس دولت سلجوقی در سرزمین آسیای صغیر از زمان نبرد ملازگرد آغاز می­شود (مشکور، 1350: 73-72). اگرچه شروع حملات جسته و گریخته­ و بدون نقشه و اسلوب ترکمانان به سرزمین آسیای صغیر به سالهای 440 تا 460ه.ق بازمی­گردد اما از دهه هفتم قرن پنجم ه.ق وضع به گونه­ای دیگر رقم خورد. در آغاز این دهه سلطان آلب­ارسلان سلجوقی حملات سختی علیه شاهزاده­های محلی ارامنه، گرجی و ابخاز- که از دولت روم شرقی اطاعت می­کردند- ترتیب داد و آنان را مغلوب کرد. وی شهرهای آنی، قارص و تفلیس را متصرف شد و حتی برخی از شهرهای آسیای صغیر مانند قیصریه، ملطیه، قونیه، عموریه و سیواس را غارت نمود . از سوی دیگر رومیان نیز حملاتی را علیه مسلمانان ترتیب دادند و حتی در سال 462، یعنی یک سال قبل از جنگ ملازگرد، آنان با حمله به شهر منبج (منبیج) بسیاری از مسلمانان را قتل عام کردند. بنداری در این باره بیان می­دارد که: «... در سال 462، سگ رومی با سپاهیانش حمله کرد و بر کسانی که در شهر منبج بودند سخت گرفت. شهر را غارت، ملکهء شهر را به کنیزی گرفت و به قسطنطنیه بازگشت در حالی که آثاری بد، بجا گذاشته بود و اسلام خون­های به ناحق ریخته ازو طلب­کار بود» (بنداری، 1356: 43). همزمان با این حوادث در روم شرقی سرداری با نام رومانوس دیوجانوس (Romanos Diogenes) به امپراطوری رسید که به زودی لباس رزم پوشیده، عازم نبرد با سلاجقه گردید. آلب ارسلان به محض شنیدن خبر تهاجم رومانوس، سپاهیان خویش را تجهیز کرد و بیان داشت: «من در راه خدا پیکار می­کنم. اگر سعادت شهادت یافتم، به جای آنکه در چینه دان کرکسان مردارخوار زمین، گورم باشد در چینه­دان پرندگان سبزرنگ آسمانی قرار می­گیرم. اگر فیروز شوم بسی نیک­بخت خواهم بود و روزم از روز پیش بهتر خواهد بود» (بنداری، 1356: 46 ) سرانجام در ذی­القعده 463ق/ آگوست 1071م کار به جنگ کشید (هولت؛ لمبتن، 1387: 1/312 . کلود شینیه، 2008: 98 . عطا، بی­تا : 50-49؛ Talbot Rice, 1997: 38). جنگی که با شکست سخت رومیان همراه شد و «از دشمنان اسلام جز چند نفر معدود سالم نماندند، پادشاه روم اسیر شد...» (بنداری، 1356: 50-49) و این آغازی برای قدرتمندشدن هر چه بیشتر ترکمانان سلجوقی در آسیای صغیر بود. پس از جنگ ملازگرد، پیمان صلحی به مدت 50 سال میان آلب­ارسلان و رومانوس دیوجانوس برقرار گردید و امپراطور روم «تعهد کرد که معادل یک میلیون و نیم سکه طلا به آلب­ارسلان، غرامت جنگی بدهد و سالی 360 هزار سکه طلا به عنوان خراج به دولت ایران بپردازد و همه اسیران ایرانی و مسلمان در کشور روم شرقی را آزاد کند. بر اثر این فتح و فیروزی، نواحی منازکرت و اورفه و منبیج و انطاکیه بدست سلجوقیان افتاد و ضمیمه کشور پهناور سلجوقی گردید.»3 (مشکور، 1350: 77) این در حالی بود که در دربار روم حوادث دیگری رقم می­خورد. به این ترتیب که به محض رسیدن خبر اسارت رومانوس دیوجانوس، پسرخوانده­ وی، میکائیل (میخائیل) هفتم، زمام امور را در دست گرفت و «رومانوس چون از بند رهایی یافت، خویشتن را برافتاده دید؛ وی کمر به بازپس گرفتن مقام از دست داده بست، اما به آسانی شکست خورد و در قسطنطنیه به زندان افتاد و اندکی بعد دیدگانش را آنچنان وحشیانه بدر آوردند که یکی دو روز بعد درگذشت» (رانسیمان، 1386: 88-87). آلب ارسلان که اوضاع را چنین دیدن «به امرای خود دستور داد که در ممالک روم، تَوَغُّل4 نمایند و هر مُلک و شهر که بگیرند، میسر و مفروز گردانند او را باشد و احفاد و اعقاب او را، غیر او هیچ­کس را در آن مدخلی و تصرفی نبود» (ظهیرالدین نیشابوری، 1332: 27). به این ترتیب بود که از این زمان به بعد حملات ترکمانان به آناتولی رو به افزایش گذاشت و به زودی هر امیری، منطقه­ای را تحت استیلای خود درآورده­ و حکومت های محلی و کوچک مانند بنی­ارتق، بنی­سلدوق، دانشمندیان و بنی­منگوچک ایجاد شد.5 اما بعد از فوت6 آلب­ارسلان در سال 465ه.ق و جانشینی پسرش ملکشاه، سلطان جدید، یکی از عموزاده­های خویش به نام سلیمان بن قتلمش را به سوی آسیای صغیر فرستاد تا اوضاع آنجا را سر و سامان دهد. «ملکشاه در آغاز پادشاهی، به استصواب نظام­الملک، امیر سلیمان را به حکومت دیار روم نصب کردند تا میان امرا تسکین نایره مخالف کند، اقلیمی در ممالک پادشاه افزوده باشد و اگر کشته شود خاری از پای دولت بیرون آمده...» (ظهیرالدین نیشابوری، 1332: 27) سلیمان در آنجا موفقیت های چشمگیری بدست آورد و سرانجام توانست دولتی را بنیان نهد. دولتی که با تأیید خلیفه عباسی، رسمیت پیدا کرد. «چون سلطان ملکشاه سلجوقی از فتوحات سلیمان در آسیای صغیر، آگاه شد او را رسما در سال 470 هجری از طرف دولت سلجوقی، به فرمانروایی آسیای صغیر تعیین کرد.» (مشکور،1350: 78 ) به این ترتیب سلیمان بن قتلمش، مؤسس شاخه­ای جدید از سلاجقه یعنی سلاجقه روم گردید. سلسله ای که از این زمان تا سال 708ه.ق یعنی نزدیک به دو سده و نیم بعد پابرجا بود. (اوزون چارشلی،1380: 1 / 2-1 . شکر،1385: 73 ) یکی از نمودهای اساسی دولت سلاجقه روم، حضور پررنگ و چشمگیر شخصیت­های کاردان ایرانی در قالب مشاغلی مهم اعم از وزارت، استیفا، انشاء و نیابت در دربار و قلمرو این دولت بود. به ویژه حضور وزیرانی کاردان که در این نوشتار نقش اساسی یکی از آنان با نام صاحب شمس الدین محمد اصفهانی، مورد تحلیل و تبیین قرار خواهد گرفت.

 

2- چگونگی ترقی شمس الدین محمد اصفهانی در دربار سلجوقیان روم تا قبل از رسیدن به مقام وزارت

2-1- ورود شمس الدین محمد به دربار سلطان عزالدین کیکاوس اول­

با تأمل در اصلی ترین منبع دولت سلجوقیان روم یعنی کتاب «الاوامر العلائیه فی الامورالعلائیه» اثر ابن بی بی و همچنین تلخیص این کتاب با نام «مختصر سلجوقنامه» (ابن بی بی، 1350: 84-83) - که همزمان با حیات ابن بی بی، توسط اندیشمندی گرانمایه اما ناشناس به انجام رسیده است – می­توان دریافت که نخستین مرتبه به هنگام فوت سلطان عزالدین کیکاوس بن غیاث­الدین کیخسرو اول (کیکاوس اول) از شخصی با نام شمس­الدین محمد اصفهانی، سخن به میان آمده است. به قول ابن­ بی ­بی، شمس­الدین اصفهانی در این زمان، سِمَت منشی خاص (طغرایی)7 سلطان کیکاوس اول را داشته است. درباره­ این منصب باید چنین گفت که طغرائی کسی بوده است که فرمان ها و منشورهای تحریرشده را به صحۀ سلطان می­رسانده است . صاحبِ این منصب، در دورۀ سلجوقیان حکم ریاست دیوان انشا را داشته و منصبی بسیار شریف بوده است. (نسوی، 1384: 26)

با توجه به اینکه وفات سلطان عزالدین کیکاوس اول، بین سالهای 616 و 617 ه.ق اتفاق افتاده 8؛ می­توان دریافت که شمس الدین محمد حداقل از این سال یا اندکی قبل از آن در دربار سلاجقه روم حضور داشته است. شمس الدین محمد از همان آغاز ورود به دربار سلاجقه روم یعنی همزمان با سلطنت سلطان عزالدین کیکاوس اول، ذوق و ذکاوت سرشار خود را به کار گرفت و در یک دوره سی ساله (تقریباً از 616 تا 646ه.ق) توانست پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی نماید. نمونه این ذوق سرشار را می­توان از لابه لای سخنان نگارنده کتاب الاوامر العلائیه فی الامور العلائیه دریافت: «... سبب قربت و موجب ترقی درجه او آن بود که وقتی از اوقات، سلطان عزالدین رحمه الله از قیصریه عزم آقسرا فرمود چون از منزل سنتلو به دیه سوراخان رسید... سلطان بر سبیل امتحان به حریفان گفت که هر یکی دو بیتی بگوید و این دو موضع را به موقع، تلفیق کند چنانکه اسماع از استماع حسن تضمین آن دو رباط، نشاط افزاید، صاحب شمس الدین این دو بیتی را :

بــادام شبــی با تــو گــل اندام چنــان

                          کز غایت لطف، شرح کردن نتوان

لب بر لب و رخ بر رخ و آنگه پس از آن

                           سنتلو را نهاده بر سوراخان
بر بدیهه در مجلس، انشاد کرد. سلطان استحسان نمود و احسان فرمود و بر جودت قریحت و سرعت بدیهت او محمدت گفت و بر اِشراف مطبخ، انشای خاص مضاف شد و از آن زمان تا پایان عمر و انقضای اوان امر، هر روز منصبی منیف و منزلتی شریف یافتی...» (ابن بی بی، بی تا: 203-202؛ ابن بی بی،1350: 84-83)

به این ترتیب می­توان دریافت که شمس الدین محمد اصفهانی پس از ورود به قلمرو سلاجقه روم و دربار این سلسله ابتدا به مقامی تحت عنوان اشراف مطبخ، منصوب می­گردد. به نظر می­رسد شخص دارنده این منصب، کار نظارت بر مطبخ سلطانی را عهده دار بوده است. اما آنچه جالب توجه می­نماید این است که ذکاوت و درایت شمس­الدین محمد اصفهانی بسیار فراتر از منصب اشراف مطبخ بوده و وی درایت خویش را در سفر سلطان از قیصریه به آقسرا، اثبات کرده و سلطان را وادار می­سازد تا مقامی والاتر را نیز به منصب اشراف مطبخ وی اضافه نماید و آن مقام انشاء خاص (منشی خاص) سلطان است. مقامی که تا پایان عمر سلطان عزالدین کیکاوس اول از آن شمس الدین محمد اصفهانی بود.

منزلت و اعتبار وی در این زمان تا به حدی بوده که پس از وفات سلطان عزالدین کیکاوس به همراه چند تن دیگر از بزرگان درباری، برای انتخاب سلطان جدید به مشورت نشسته است: «چون سلطان عزالدین، به خلد برین نقل کرد امرای دولت چون امیر سیف­الدین ایبه چاشنی­گیر و شرف الدین محمد پروانه و امیر مبارزالدین چاولی و مبارزالدین بهرامشاه، امیر مجلس و زین الدین بشاره، امیر آخر، اخفاء موت سلطان نمودند و با صاحب مجدالدین آبی که رنده فضلای جهان و عمده عقلای دوران بود... [و همچنین با] ملک الکتاب شمس­الدین حمزه بن مؤید طغرایی ... و ملک­الساده نظام­الدین احمد، امیر عارض معروف به پسر محمود وزیر ... و صاحب شمس الدین اصبهانی که در آن وقت منشی خاص حضرت سلطنت و حریف و انیس مجلس و سلوت بود... مشاورت نمودند که بر تخت مملکت و سریر سلطنت که را نشانند؟» (ابن بی بی، بی­تا:  203-200؛ ابن بی بی ، 1350: 84-83)

در این مجلس برخی از بزرگان بر آن بودند که باید عموی سلطان متوفی یعنی ملک مغیث الدین طغرلشاه بن قلج­ارسلان را- که در آن زمان حاکم ارزن اروم بود- به عنوان سلطان جدید معرفی نمایند. گروهی دیگر با سلطنت کی­فریدون بن کی­خسرو - برادر کوچک سلطان متوفی- موافق بودند اما «امیر مبارزالدین بهرامشاه، امیر مجلس و امیر سیف الدین آیبه که امیرالامرا بود... گفتند تا ملک علاءالدین کی قباد که برادر میانین سلطان است زیبای تاج و نگین و آثار بزگواری در ناصیه او مبین، موجود باشد ذکر دگر کس نشاید کرد» (ابن بی بی، بی تا: 204-203؛ ابن بی بی، 1350: 84). سرانجام با حمایت امیر مبارزالدین بهرامشاه و امیر سیف الدین آیبه چاشنی گیر، علاءالدین کی قباد- که از مدت ها قبل به دستور سلطان عزالدین کیکاوس اول در قلعه ای به نام گذرپیرت در منطقه ملطیه زندانی بود- آزاد گردید و به عنوان سلطان بعدی سلاجقه روم بر تخت سلطنت این دولت تکیه زد. (617-616 ه.ق / 1220م.) «... [ملک الامرا سیف الدین آیبه چاشنی گیر] انگشتری و دستارچه سلطان مرحوم را به رسم نشان برداشت، مرکبی چند تیزگام زمین نورد قضا سر از اسب و استر، اختیار کرد و با چند نفر از خواص خانه و بطانه آستانه سلطان که وقار و اعتبار تمام داشتند به جانب ملطیه به قلعه گذرپیرت که سجن ثانی سلطان بود روانه شدند... چاشنی گیر زبان برگشاد که بقای عمر پادشاه عالم فرمان فرمای بنی آدم در نفاذ اوامر و نواهی هزاران سال باد برادرت از خطه خاک به ذروه افلاک نهاد... مملکت و سلطنت بندگی و خدمت می­رسانند و تخت و نگین، انک الیوم لدنیا مکین امین می خوانند...» (ابن بی بی، بی تا: 207-206؛ ابن بی بی، 1350: 86). علاءالدین کی قباد از ملطیه راهی قونیه، تختگاه سلاجقه روم، شد و بر تخت سلجوقیان تکیه زد.

 

2-2- شمس­الدین محمد اصفهانی در دوران سلطنت سلطان علاءالدین کی قباد اول ­

بلافاصله پس از جلوس سلطان علاءالدین کی قباد بر تخت سلطنت در سال 617ه.ق، خلیفه الناصرلدین لله «منشور سلطنت و نیابت حکومت ممالک روم و تشریف شهریاری و حسام و نگین تاجداری سلطنت ربانی [را توسط] ابوعبدالله عمر بن محمد سهروردی رضی الله عنه [برای سلطان علاءالدین کی قباد سلجوقی] ارسال فرمودند» (ابن بی بی، بی تا: 230-229؛ ابن بی بی، 1350: 94) بدین ترتیب سلطان کی قباد قدرتی روزافزون یافت و بلافاصله بازسازی باروی شهرهایی همچون قونیه و سیواس همت گماشت، قلعه های جدیدی را فتح کرد اما هنوز مدت زیادی از سلطنتش نگذشته بود که بر آن شد برخی از بزرگان کشوری و لشکری را بدان سبب که قدرت بسیار یافته بودند و حتی فکر برکنار کردن سلطان را در سر می­پروراندند، به قتل برساند. وی در راستای انجام این هدف دستور داد تا امیرالامرا سیف الدین آیبه چاشنی‌گیر «را در برجی بردند و سرش را از بدن جدا کردند و زین الدین بشاره [امیر آخر] را در خانه کردند و در برآوردند تا از فرط گرسنگی، از اعضاء غذا می­ساخت و امیر مجلس ، [امیر مبارزالدین بهرامشاه] را با روزبه خادم به قلعه زمندو فرستادند و [زندانی کردند] و بهاءالدین قتلوجه را بر استر پالان نشانده و گریان و نالان به توقات روانه کردند...» (ابن بی بی، بی تا: 271- 269؛ ابن بی بی، 1350: 115) از میان رفتن بعضی از بزرگان کشوری و لشکری و همچنین از کار برکنار شدن برخی دیگر از آنان، موقعیت را برای رشد و ترقی سایر درباریان و از جمله شمس الدین محمد اصفهانی فراهم ساخت. شمس­الدین محمد، قریب به 10 سال (از 617 تا 626ه.ق) ریاست دارالانشاء سلطان علاءالدین کی قباد اول را نیز عهده دار بود و طی این مدت بر مکاتبات و مراسلات میان دولت سلجوقیان روم و سایر دولت های همجوار نظارت داشت اما در این سال به دستور سلطان علاءالدین کی قباد برای مدتی از مقام خود معزول گردید. در بیان علت این اقدام سلطان کی قباد باید چنین گفت که در سال 626ه.ق و در محلی با نام یاسی چمن (روستایی در حدود مشرق ارزنجان) نبردی میان این سلطان و سلطان جلال الدین خوارزمشاه درگرفت که به پیروزی سلجوقیان روم و متحدان ایوبی آنها انجامید (نسوی، 1384: 221-220 ؛ بویل، 1385: 316-315 ). پس از پیروزی سلطان کی قباد و به رسم پیشین، فتح نامه هایی در رسای این سلطان و ذکر شجاعت وی و نیروهایش از یکسو و بیان ضعف و هزیمت دشمنان از دیگر سوی، نوشته شد و به خدمت سلطان عرضه گردید. از جمله فتح­نامه­هایی که به حضور سلطان ارائه گردید یکی فتح نامه ای بود که به قلم شمس الدین محمد اصفهانی نوشته شده بود و دیگری فتح نامه ای که یکی از بزرگان و ادیبان دربار سلاجقه روم یعنی نظام الدین احمد عارض ارزنجانی نوشته بود. اما فتح­نامه شمس الدین محمد - به دلایلی که در بخش دیگری از مقاله به آن پرداخته خواهد شد- نه تنها مورد قبول و عنایت سلطان سلجوقی واقع نشد بلکه سلطان، دستور عزل وی را صادر کرد و نظام الدین احمد عارض ارزنجانی – که فتح نامه وی مورد قبول سلطان قرار گرفته بود- به عنوان ریاست دارالانشاء سلجوقیان روم انتخاب گردید. فتح نامه­ی شمس الدین محمد اصفهانی در کتاب الاوامر العلائیه فی الامور العلائیه موجود است (ابن بی بی، بی تا: 415-412). اگرچه در کتاب ابن بی بی و سایر منابعی که از سلجوقیان روم سخن به میان آورده اند راجع به زمان دقیق بازگشت شمس الدین محمد اصفهانی به قدرت، سخنی به میان نیامده است اما با توجه با اینکه شمس الدین محمد تقریباً در حدود سال 633ه.ق توسط سلطان کی قباد به عنوان سپهسالاری بخشی از نیروهای سلجوقیان روم تعیین می­گردد، می­توان دریافت که وی خیلی زود توانسته جایگاه خود را استحکام بخشیده، حتی مقامی مهم تر از منصب پیشین بدست آورد.

به این ترتیب شمس الدین محمد پس از مقام منشی خاص سلطان، حال به مقام سرداری سپاه نائل آمده بود. در توضیح این مطلب باید چنین گفت که همزمان با سلطنت سلطان علاءالدین کی قباد اول، خاندان ایوبی و شاهزاده های متعدد این خاندان بر نواحی مختلف مصر و شام حکومت می­کردند و میان آنها با سلاطین سلجوقی روم روابطی در جریان بود که نوع این روابط بر اساس منافع این دو دولت گاه دوستانه و گاه خصمانه بود. بین سالهای 630 تا 633 ه.ق چندین نبرد میان سلطان ایوبی، الملک الکامل، و سلطان کی­قباد سلجوقی بر سر شهرهایی همچون حران و رها درگرفت و سرانجام این شهرها در سال 633 بدست نیروهای الملک الکامل افتاد. سلطان کی قباد بر آن شد تا با تصرف شهرِ عظیم و مستحکمِ آمِد، پاسخی دندان شکن به سلطان ایوبی دهد (ابن واصل، 1383: 5/ 109-97؛ ابن بی بی، بی تا: 439-436؛ ابن بی بی، 1350: 194-192) از همین رو لشکریانی را برای فتح این شهر فرستاد که سپهسالاری یکی از آنها برعهده­ شمس الدین محمد اصفهانی نهاده شده بود. «.... سلطان بر فتح آمِد مصّر شده بود، صاحب شمس الدین اصبهانی را با لشکر و با مال و زرادخانه بی نهایت تا حدی که به رسم منجقیق، از آهن، سنگهای مدور و منّی و سه منّی و پنج منّی بر شتران بار کرده فرستاد....» (ابن بی بی، بی­تا: 451؛ ابن بی بی،1350: 201) اگرچه شمس الدین محمد اصفهانی، موفق به فتح آمد نشد اما این عمل سلطان کی قباد، نشان از آن دارد که شمس الدین محمد توانسته است طی دوران سلطنت دو سلطان سلجوقی یعنی سلطان عزالدین کیکاوس اول و سلطان علاءالدین کی قباد اول از مقام اشراف مطبخ به منصب منشی خاص سلطان و سرانجام به مقام سرداری سپاه نائل آید.

 

2-3- ترقی شمس­الدین محمد اصفهانی در دوران سلطنت سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم­

سلطان علاءالدین کی قباد «... ناگاه سوم شوال سنه 634 به جوار حق پیوست.» (ابن بی بی، بی­تا: 456؛ ابن بی بی، 1350: 204) پس از وی یکی از پسرانش با نام غیاث الدین کی خسرو در همان سال با مساعدت بزرگان کشوری و لشکری همچون شمس الدین التونبه چاشنی گیر، تاج الدین پروانه و سعدالدین کوبک بر تخت سلطنت سلجوقیان جلوس کرد و با عنوان کی خسرو دوم سلطنت را آغاز کرد (تاریخ آل سلجوق، 1369: 48؛ ابن بی بی، بی تا: 464؛ ابن بی بی، 1350: 208) دوران سلطنت وی از این سال تا سال 644ه.ق دوام یافت.9 هنوز مدت زمان زیادی از جلوس سلطان جدید بر تخت سلجوقیان روم نگذشته بود که یکی از بزرگان درباری با نام سعدالدین کوبک از جوانی سلطان استفاده کرده و قدرت فراوان گرفت. به سبب خبث طینتی که در وی وجود داشت بسیاری از بزرگان کشوری و لشکری را به قتل رسانده و یا زندانی ساخت. از جمله بزرگانی که به دستور وی به قتل رسیدند شمس الدین التونبه چاشنی گیر، تاج الدینِ پروانه، کمال الدین کامیارِ امیرالامرا و امیر قیرخانِ خوارزمی بودند(Cahen, 1968: 133-134) . نویسنده­ کتاب الاوامرالعلائیه فی الامور العلائیه بر آن است که به محض قتل اولین مقام درباری یعنی شمس الدین التونبه چاشنی­گیر، شمس­الدین محمد اصفهانی برخی از بزرگان را فراخوانده و چنین گفت که باید هرچه زودتر فکری برای دفع قدرت سعدالدین کوبک نمایند اما سستی و اغفال این بزرگان، سبب قدرت روزافزون کوبک شد و سرانجام نیز بسیاری از این بزرگان درباری به قتل رسیدند: «... صاحب شمس الدین، کمال الدین کامیار را فرمود که اگر این کار را تدارک نکنیم کوبک گستاخ شود و شرش به دیگران نیز سرایت کند. این سیاست را مانع می­باید شدن. کمال الدین اغفال نمود و مصلحت ندید که صاحب در باب او سخنی گوید از آن روز بازار وقاحت کوبک رواج گرفت...» (ابن بی بی، بی تا: 471؛ ابن بی بی،1350: 212). اگرچه سعدالدین کوبک بسیاری از بزرگان درباری را به قتل رساند اما سرانجام سلطان غیاث الدین کی خسرو دوم توانست بر اوضاع مسلط شده، با کمک برخی از امرای دولتی، کوبک را از میان بردارد. سلطان غیاث الدین با هماهنگی برخی از امرا همچون امیر قراجه جاندار و... مجلس عشرتی ترتیب داد : «... چون کوبک بیرون آمد [امیر جاندار] به رسم احترام قیام نمود و چون درگذشت، خواست که به چماق بر قفاش زند بر کتف [کوبک] افتاد دست در گردن امیر جاندار انداخت؛ طغان، امیر عَلَم، شمشیر کشید و کوبک را پی کرد [کوبک] از بیم جان، خود را به شرابخانه سلطان انداخت چون شرابداران او را خون آلود دیدند هر یک به کارد و شمشیر و بلاتگین برو رفتند و جان نجس و نفس خبیث او را از کالبد پرداخته به درکات جحیم انداختند...» (ابن بی بی، بی تا: 482- 479؛ ابن بی بی،1350: 219- 218).

به این ترتیب، با قتل سعدالدین کوبک، آرامش به دربار سلجوقیان روم بازگشت و سلطان غیاث الدین کی خسرو دوم برخی از بزرگان دربار را – که از دست کوبک، جان سالم بدر برده بودند – فراخواند و با واگذاری مناصب مهم کشوری و لشکری به آنان، بر آن شد تا دوباره رونق را به دربار و قلمرو سلاجقه روم بازگرداند. به دستور سلطان غیاث الدین کیخسرو، منصب وزارت به صاحب مهذب الدین دیلمی، منصب پروانگی به ولی الدین ترجمان، مقام نظارت بر طشت خانه خزانه­ خاص به جلال الدین قراطای، شغل ترجمه (ترجمانی) به مجدالدین محمد جعفری (پدر ابن بی بی) و منصب نیابت سلطان به شمس الدین محمد اصفهانی واگذار گردید. «چون سلطان از آن مهم (قتل کوبک) فراغت یافت جلال الدین قراطای را رحمه الله که کوبک در کنج مسجد معزولی نشانده بود فی الحال بازطلبید و استمالت فرمود و طشت خانه و خزانه خاص را بدو تسلیم کرد و صاحب شمس الدین را که خط عزل بر صحیفه عمل او کشیده بود به نیابت سلطان موسوم گردانید و وزارت به صاحب مهذب الدین داده و پروانگی را تحویل به ولی الدین ترجمان فرمود و ترجمانی را به والد مؤلف مجدالدین محمد الجعفری رحمه الله ارزانی داشت...» (ابن بی بی، بی­تا: 482؛ ابن بی بی، 1350: 219). به این ترتیب شمس­الدین محمد اصفهانی پس از پشت سر نهادن مناصبی همچون نظارت مطبخ، انشاء خاص، سرداری سپاه، حال به منصب بسیار مهم نیابت (نائب) سلطان دست یافته بود. نائب، رابط اصلی میان سلطان با سایر مقامات بود.

سلطان غیاث الدین کی خسرو دوم پس از سر و سامان دادن به اوضاع دربار، با یکی از ملکه های گرجی ازدواج کرد و به دنبال آن بود تا با ایجاد یک دولت با ثبات، دوباره رونق تجاری و فرهنگی دوران پدرش را تجدید نماید اما رویارویی وی با چند مشکل بزرگ، نه تنها اجازه ایجاد ثبات را به او نداد بلکه دولتش را با چالش هایی بسیار اساسی رو به رو ساخت. وی ابتدا با خوارزمیانی – که پس از مرگ سلطان جلال الدین و سپس قتل دیگر سردارشان با نام قیرخان بدست سعدالدین کوبک – در قلمرو سلاجقه روم و ایوبیان پراکنده شده بودند درگیر شد. سپس با شورش بابا اسحاق، رهبر بابائیان مواجه گردید و هنوز از دفع این شورش فراغت نیافته بود که با هجوم سهمگین مغولان به فرماندهی بایجونویان رو به رو گردید (تاریخ آل سلجوق، 1369: 50-48؛ Cahen, 1968: 134-138 Fleet, 2009: 51). به هنگام شروع هجوم بایجونویان به قلمرو سلاجقه روم، سلطان غیاث الدین کی خسرو دوم پس از مشورت با بزرگان کشوری و لشکری تصمیم گرفت که با فرستادن سفرایی نزد حکام اطراف از آنان درخواست کمک نماید. از جمله افرادی که از جانب سلطان به عنوان سفیر انتخاب شد همین شمس الدین محمد اصفهانی بود. وی مأموریت یافت با رفتن به منطقه شامات از حکام ایوبی این منطقه جهت رویارویی با لشکریان مغول، یاری بطلبد: «... ملک الامرا شمس الدین اصفهانی نایب را که در استجماع معانی مانی خود ندارد به طرف شام با خزاین بی کران روان کرد... شمس الدین با صدهزار دینار و هزاران هزار درم به طرف شام سیر کرد...» (ابن بی بی، بی­تا: 519-518؛ ابن بی بی، 1350: 236) در این زمان شاخه های متعدد حکام ایوبی هر کدام در مناطقی از مصر و دیار بکر و به ویژه شامات همچون حلب، دمشق، ماردین، حمص، آمد، میافارقین و... قدرت داشتند و مدام نیز بین شاخه ها درگیری وجود داشت. به هنگام ورود شمس الدین محمد اصفهانی به قلمرو ایوبیان، الملک المظفر شهاب الدین غازی بر میافارقین حکم می­راند، الملک السعید نجم الدین، صاحب ماردین بود و الملک الناصر دوم صلاح الدین یوسف بر حلب فرمانروایی می­کرد و قبل از ورود شمس الدین اصفهانی، میان این سه فرمانروا جنگ جریان داشت «تا آنکه امیر شمس الدین نایب الحکومه سرزمین روم به عنوان سفیر از جانب سلطان غیاث الدین نزد الملک المظفر شهاب الدین غازی و الملک السعید نجم الدین، صاحب ماردین آمد و ایشان را صلح و سازش داد بر این اساس که رأس العین به الملک السعید ... و خلاط و بلاد آن به الملک المظفر [غازی] داده شود» (ابن واصل، 1383: 309-308). اما هدف اصلی شمس الدین محمد یاری طلبیدن از حکام ایوبی بود و به همین دلیل از ملک الناصر، صاحب حلب، خواست که برای او کمک فرستند تا به مدد آنان با مغولان رویارو شود. از این رو نیروی امدادی به سرداری امیر ناصح الدین فارسی در ذی الحجه این سال(640) به نزد او فرستاده شد. شمس الدین محمد اصفهانی بلافاصله پس از رسیدن ناصح الدین فارسی، وی و نیروهای همراهش را به یاری سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم فرستاد و خود برای جمع آوری سپاهیان بیشتر در منطقه شامات باقی ماند (ابن واصل، 1383: 309؛ ابن بی بی، بی­تا:520؛ ابن بی بی، 1350: 237).

هم زمان با این جریان ها، سلطان غیاث الدین کیخسرو از قونیه به سمت سیواس حرکت کرد و در این شهر به تجهیز سپاهیان مشغول شد. وی منتظر بود سفرایی را که به ممالک همجوار فرستاده بود به همراه نیروهای کمکی فرا رسیده، به وی ملحق شوند. «بالاخره ناصح الدین فارسی از جانب شام با دو هزار سوار فرا رسید...» (ابن بی بی، بی­تا: 520؛ ابن بی بی، 1350: 237). برخی از بزرگان درباری همچون صاحب مهذب الدین علی دیلمی و ظهیرالدوله گرجی نزد سلطان رفته، بیان داشتند که باید در همین سیواس منتظر نیروهای کمکی ماند چرا که اولاً سیواس دژی استوار است و ثانیاً با از راه رسیدن نیروهای کمکی، توانایی برای رویارویی با مغولان بیشتر خواهد بود. اما برخی از امرا و سرداران جوان تر از سر غرور به مخالفت برخاسته و گفتند باید از سیواس حرکت کرده و در مناطق نخجوان و تبریز راه مغولان را سد نماییم. «سلطان بدان الاف مغرور شد و فرمود روز دیگر روانه شوند» (ابن بی بی، بی تا: 521، ابن بی بی، 1350: 237). سپاه به سمت منطقه کوسه داغ حرکت کرد و در ابتدا به محلی رسید که «مرغزارهای بسیار و انهار بی شمار و مواضع حصین یافتند چنانکه لشکر بیگانه را از هیچ طرف جز دربند راه نبود» (ابن بی بی، بی­تا: 522-521؛ ابن بی بی، 1350: 238) اما باز عده­ای از امرای جوان­تر از سر غرور، سلطان را تحریک کردند تا از این مواضع مستحکم بیرون آمده و در مکانی باز و وسیع رویاروی مغولان قرار گیرد. «صاحب مهذب الدین و ظهیرالدوله گرجی گفتند: به اراجیف در تشویش نباید شد و لشکر را بی فایده در اضطراب نشاید، در این مقام از شبیخون دشمن فارغیم و آن اصلی بزرگ است ....» (ابن بی بی، بی تا: 523؛ ابن بی بی، 1350: 238) اما برخی از امرای جوان تر از جمله پسر مظفرالدین، زبان به بدگویی گشود، مهذب الدین و ظهیرالدوله را ترسو خطاب کردند.

سرانجام نیز تحریکات این امرای نالایق و بی تجربه و عدم درایت سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم، سبب گردید لشکر بدون وصول نیروهای کمکی و آن هم در محیطی نامناسب در محرم سال 641 ه.ق با سپاهیان بایجو نویان روبه­رو شود. نبردی که به شکست سخت نیروهای کیخسرو دوم منجر شد (مقریزی، 1934م: 2/ 313، تاریخ آل سلجوق، 1369: 49-48) این در حالی بود که نائب شمس الدین اصفهانی بدون اطلاع از این جریان ها مشغول جمع آوری نیرو بود. وی تعداد بسیار زیادی نیرو فراهم آورده و مزد شش ماه آنان را نیز پیشاپیش داده و آماده حرکت به سوی قلمرو سلاجقه روم بود که خبر هزیمت سپاهیان سلطان غیاث الدین کیخسرو از مغولان را شنید. شنیدن این خبر، آب سردی بود بر قامت شمس الدین محمد اصفهانی، چرا که وی تمام تلاش های خود برای جمع آوری سپاه و تجهیزات را بی حاصل می­دید. او تصمیم به بازگشت به قلمرو سلاجقه روم را داشت اما بسیاری از راهزنان تُرک و کُردِ واقع در مسیر - که از شکست سلاجقه روم سوء استفاده کرده و غارتگری های خود را از سر گرفته بودند - حرکت وی را به تعویق انداختند. بالاخره شمس الدین محمد اصفهانی توانست با یاری ملک ایوبی صاحبِ آمِد، مسیر را طی کرده، وارد قلمرو سلاجقه روم شود (ابن بی بی، بی تا: 539-535؛ ابن بی بی، 1350: 46-245؛ ابن واصل، 1383: 309-308).

اما از طرف دیگر سلطان غیاث الدین کیخسرو – که فقط با تعداد اندکی از نیروها از نبرد کوسه داغ، جان سالم به در برده بود- به داخل قلمرو خود گریخته، در شهر توقات، ساکن شده بود. صاحب مهذب الدین وزیر نیز دست به کاری بزرگ زده، به همراه شخص دیگری به نام فخرالدین قاضی آماسیه راهی اردوی بایجو نویان شده بود تا با وساطت خویش این سردار مغول را از حمله مجدد به قلمرو روم بازدارد و میان وی با سلطان سلاجقه روم صلح برقرار سازد. در چنین وضعیتی بود که نائب شمس الدین محمد اصفهانی نیز وارد قلمرو سلاجقه شد. سلطان غیاث الدین بدان جهت که از سرنوشت صاحب مهذب الدین در اردوی مغولان بی خبر بود به محض شنیدن خبر ورود نائب شمس الدین محمد به قلمرو سلاجقه، منشور وزارت دولت سلجوقیان روم را برای وی فرستاد اما شمس الدین محمد اصفهانی با بزرگواری تمام از پذیرش وزارت خودداری کرد و بیان داشت در چنین وضعیتی که صاحب مهذب الدین جهت مصالح مسلمانان و دولت سلجوقیان روم، جان خود را به خطر انداخته است عزل وی درست نیست.10

اگرچه شمس­الدین محمد اصفهانی وزارت را برای صاحب مهذب الدین علی دیلمی واگذاشت اما تا بازگشت وی از نزد بایجونویان و جرماغون رسیدگی به امور مملکت را عهده­دار گردید. به زودی صاحب مهذب الدین پس از جلب رضایت جرماغون و بایجونویان به صلح با سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم به قلمرو سلجوقیان روم بازگشت. پس از بازگشت صاحب مهذب الدین از سفر و بیان دستاوردهای این سفر، سلطان غیاث الدین کیخسرو بسیار شادمان و خرسند شده و «در یک روز از حضرت سلطنت، دواتِ وزارت و شمشیر زرین نیابت به صاحب مهذب الدین و صاحب شمس الدین فرستادند و اقطاعات فراوان فرمودند» (ابن بی بی، بی تا: 540؛ ابن بی بی، 1350: 247). با ایجاد صلح میان جرماغون نویان و سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم بار دیگر آرامش به قلمرو سلجوقیان روم بازگشت و با درایت و کاردانی دو شخصیت ایرانی که یکی منصب وزارت و دیگری مقام نیابت این دولت را بر عهده داشتند، امور دربار و قلمرو سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم رونقی دوباره یافت.

هنوز مدت زمان زیادی از ورود صاحب مهذب الدین و نایب شمس الدین محمد اصفهانی به قلمرو روم نمی­گذشت که سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم بر آن شد تا با فرستادن سفرایی به نزد یکی دیگر از خان‌های مغول به نام صاین­خان، روابط میان دولت سلجوقیان با مغولان را استحکام ببخشد. سلطان تصمیم داشت یکی از این دو نفر یعنی صاحب مهذب الدین وزیر و شمس الدین محمد نایب را در رأس گروهی از نمایندگان برای انجام این امر مهم راهی سازد. سرانجام نیز با توجه به اینکه صاحب مهذب الدین، تازه از سفر بازگشته بود به امر سلطان، نائب شمس­الدین محمد اصفهانی برای انجام این امر مهم انتخاب گردید: «سلطان فرمود تا بنابر آنکه صاحب مهذب الدین، هنوز غبار سفر مغان نیفشانده است نایب شمس الدین، متعین گردد» نائب شمس­الدین محمد اصفهانی بلافاصله «روی به زمین نهاد و فرمان سلطان را بر دل و جان پذیره شد.» (ابن بی بی، بی­تا: 541؛ ابن بی بی، 1350: 248-247).

سلطان نیز دست نائب شمس الدین را باز گذاشت تا هر چه لازم می­داند از خزانه بردارد و افرادی را که جهت سفر به کمک آنان نیاز دارد همراه ساخته، راهی شود. نائب شمس الدین اصفهانی نیز لوازم گران­بهایی همچون ظروف و جواهر نفیس، شمشیر، قبا و کلاه­های مرصع و قیمتی را جهت پیشکش به صاین خان از خزانه تحویل گرفت و افرادی همچون فخرالدین قاضی آماسیه و مجدالدین محمد ترجمان (پدر ابن بی بی) را نیز با خود همراه ساخت راهی دربار صاین خان شد. حال این سؤال اساسی پیش می­آید که صاین­خان که بود؟ بر کدام منطقه حکم می­راند؟ و رابطه­ دوستانه میان وی با سلطان غیاث الدین کیخسرو چه منافعی را برای دولت سلجوقیان روم به همراه داشت؟ با تأمل در منابعی همچون تاریخ ابن خلدون و تاریخ حبیب السیر می­توان دریافت که صاین­خان در اصل همان باتوخان مغول فرزند جوچی (پسر ارشد چنگیز خان) است که در سرزمینی وسیع از دشت قبچاق تا آن سوی ولگا و استپ های روسی شمال دریای سیاه تا سرزمین های بلغار بر اردوی زرین، حکم می­راند. «چون دوشی خان (جوچی) هلاک شد پسرش باتوخان که او را صاین­خان یعنی "پادشاه نیک" می­گفتند بر آن دیار فرمانروایی یافت تا در سال 650ه.ق درگذشت» (ابن خلدون، 1363: 4/ 768؛ خواندمیر، 1353: 3/ 58-57). سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم بر آن بود تا با برقراری رابطه­ای دوستانه، در صورت لزوم از حمایت این خان مغول بهره­مند گردد. نائب شمس­الدین محمد اصفهانی و هیئت همراه پس از وصول به قلمرو باتوخان، با استقبال خان مغول مواجه شدند: «[خان] ایشان را اعزاز و اکرام بی نهایت فرمودی و محسود سروران و مغبوط همگنان گردانیدی...». نائب شمس الدین پس از مدتی حضور در قلمرو صاین خان، اجازه بازگشت به قلمرو سلجوقیان روم را درخواست کرد. صاین خان نیز «... ایشان را اجازت انصراف داد و به جهت سلطان [غیاث الدین کیخسرو] کیش و قربان و شمشیر و کمان و قبا و کلاه مرصع ارزانی داشت ... و نائب را از قِبَل خود در ممالک حاکم گردانید و نظام الملک صلاح العالم لقب داد .... [نائب شمس الدین] نیز از راه شماخی و شروان به ممالک روم روان شد» (ابن بی بی، بی تا: 543-542، ابن بی بی، 1350: 248) به این ترتیب نائب شمس الدین اصفهانی پس از دیدار با صاین خان و تقویت روابط میان غیاث الدین کیخسرو دوم با وی راهی قلمرو سلجوقیان روم شد.

 

3- شمس الدین محمد اصفهانی، پس از رسیدن به مقام وزارت

اندک زمانی قبل از بازگشت نائب شمس الدین از سفر قبچاق و ورودش به قلمرو سلجوقیان روم، صاحب مهذب الدین علی دیلمی، وزیر سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم دار فانی را وداع گفته بود. از همین رو به محض ورود شمس الدین اصفهانی به قلمرو سلجوقیان روم «... سلطان [غیاث الدین] از حصول قدوم ایشان شادمانی فزود ... و به حکم آنکه صاحب مهذب الدین به جوار حق پیوسته بود و مسند وزارت را از فرّ فرخنده خود مهمل و معطل گذاشته بود، منشور وزارت مضاف با اقطاع امارت و سرلشکری قیرشهر که [ تا آن زمان] هیچ وزیری از وزرای سلطان روم را میسّر نبود به استقبال فرستاد.» (ابن بی بی، بی تا: 543؛ ابن بی بی، 1350: 248)

به این ترتیب نائب شمس الدین در سال 642 ه.ق توانست به مقام وزارت دولت سلجوقیان روم دست یابد و با عنوان جدید صاحب شمس الدین محمد اصفهانی، مراحل ترقی خود در دربار این دولت را طی کند. وی در همان آغاز دوران وزارت، آنچنان مقام و منزلتی پیدا کرده بود که تا به آن زمان هیچ یک از وزرای پیش از وی حتی مهذب الدین علی دیلمی به چنین جایگاه و پایگاهی دست نیافته بودند. در تأیید این سخن باید چنین گفت که اولاً وی تنها وزیری بود که علاوه بر وزارت دولت سلجوقیان روم، امارت و سرلشکری شهر قیرشهر را نیز عهده­دار شد و ثانیاً از همان آغاز وزارت چنان مورد قبول سلطان واقع گردید که به قول نویسنده کتاب الاوامر العلائیه فی الامور العلائیه «[سلطان غیاث الدین کیخسرو] تیغ زرین نیام، جهت قطع احکام و فصل دعاوی کافّه­ ایام در کف کفایت صاحب نهاد و حل و عقد، نصب و عزل، امر و نهی و قبض و بسط کافه­ امور مملکت [...] بدو بازگذاشت و فرمود که هر که از امرا و کبرا و اماجد و اعاظم ملک از دایره­ی حکم و خط مطاوعت مثالِ صاحب، تعدی نماید بدین شمشیر، بی بیم به دو نیمه کند ...» (ابن بی بی،بی­تا: 544؛ ابن بی بی، 1350: 249) در اصل، امر صاحب شمس الدین امر سلطان غیاث الدین بود و هر کس از فرمان وی سرپیچی می­کرد صاحب می­توانست بدون دریافت اذن سلطان، او را مجازات کند.

اولین اقدام اساسی صاحب شمس الدین محمد اصفهانی پس از رسیدن به مقام وزارت، لشکرکشی به شهر طرسوس- یکی از شهرهای مهم تحت فرمان ارمنی­ها – بود. درباره این لشکرکشی باید چنین گفت که چون ارمنی ها به هنگام شکست سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم در نبرد کوسه داغ، دلیر شده و مشکلاتی را برای مسلمانان قلمرو سلجوقیان روم و حتی خاندان سلطنتی ایجاد کردند: «... ارامنه سیس با ملتجئان اسلام، دست غدر و غارت، دراز کردند و والده سلطان را باز داشتند عاقبت به مغول سپردند و به پیغمبر علیه السلام ناسزا گفتند و ...» سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم، سپاهی را به فرماندهی صاحب شمس الدین محمد اصفهانی برای سرکوبی ارمنیان فرستاد (تاریخ آل سلجوق، 1369: 94؛ ابن بی بی، بی تا: 545؛ ابن بی بی، 1350: 249).

صاحب شمس الدین محمد اصفهانی با سپاهی عظیم به طرسوس لشکر کشید و اگرچه به سبب بارندگی شدید، فتح همه­ قلعه های ارمنیان مقدور نشد اما با درایت شمس الدین، تکور (حاکم) ارمنیان پرداخت خراج به سلجوقیان روم را پذیرفته، ضمن بستن عهدنامه صلح با شمس الدین محمد اصفهانی «قلعه­ براکنا و چند قلعه­ دیگر به بندگان سلطان تسلیم کرد و امرا را با پیش­کش­های گوناگون بیرون فرستاد و خراج ماضی و مستقبل را با هدایای بسیار به حضرت سلطان روانه گردانید...» (ابن بی بی، بی­تا: 547؛ ابن بی بی،1350: 250). صاحب شمس الدین پس از سر و سامان دادن به وضعیت روابط میان ارمنیان با سلجوقیان روم، طرسوس را به قصد قونیه پایتخت سلجوقیان روم ترک کرد. اما به هنگام ورود به پایتخت، «هفتم روز بود که سلطان به ریاض عقبی تحویل فرمود و تخت مملکت را از شکوه جوانی و جهانبانی خود مهمل و معطل گذاشته بود...» (ابن بی بی، بی­تا: 548؛ ابن بی بی، 1350: 250). سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم در سال 644 ه.ق و پس از ده سال پادشاهی، دار فانی را وداع گفت.11 از این زمان به بعد روند ترقی و قدرت گیری صاحب شمس الدین محمد اصفهانی رشدی دو چندان یافت. روندی که اگرچه مدت زمان زیادی دوام نیاورد ولی اوج اقتدار صاحب شمس الدین را به همراه داشت.

سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم «سه پسر برجای نهاد: عزالدین [کیکاوس] که مادرش رومی بود و دختر کشیش، رکن الدین [قلیچ ارسلان] که نیز مادرش رومی بود و علاءالدین [کی قباد] که مادرش گرجی بود» (العبری، 1377: 353). سه پسر به نام های عزالدین کیکاووس، رکن الدین قلیچ ارسلان و علاءالدین کی قباد داشت. اولین اقدام اساسی صاحب شمس الدین محمد اصفهانی بعد از مرگ سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم، انتخاب یکی از فرزندان وی به سلطنت بود. در توضیح این امر باید چنین گفت که صاحب شمس الدین محمد پس از تشکیل مجمعی از بزرگان کشوری همچون جلال الدین قراطای، خاص اغُز، اسدالدین روزبه و فخرالدین ابوبکر بر آن شد تا بزرگ­ترین فرزند سلطان متوفی یعنی عزالدین کیکاووس را به سلطنت بنشاند. سرانجام نیز چنین شد و «صاحب شمس الدین و خاص اغُز، یمین و یسار سلطان [عزالدین کیکاووس] را گرفته بر سریر فرماندهی نشاندند...» (ابن بی بی، بی­تا: 549؛ ابن بی بی،1350: 251). با به سلطنت رسیدن عزالدین کیکاووس دوم، جایگاه صاحب شمس الدین محمد اصفهانی در منصب وزارت محکم­تر شد و سایر بزرگان نیز بر مناصب کشوری و لشکری تکیه زدند. به این ترتیب که منصب نیابت (نائب) سلطان به جلال الدین قراطای رسید؛ شمس الدین اُغز، منصب ملک الامرایی یافت؛ مقام­های اتابکی و پروانگی نیز به ترتیب به اسدالدین روزبه و فخرالدین ابوبکر عطار رسید. اما این روابط دوستانه چندی نپایید چرا که آتش حسادت میان آنان زبانه کشیده و آن­ها را به جان هم انداخت. فخرالدین ابوبکر عطارِ پروانه و نصرت امیرداد دو نفری بودند که بیش از همه به این درگیر­ی ها دامن می­زدند. این دو نفر - که حسادت شدیدی نسبت به جایگاه شمس­الدین خاص اغُز (امیرالامرا) و اسدالدین روزبه (اتابک) در نزد مردم و شخص وزیر صاحب شمس الدین اصفهانی داشتند - بر آن شدند تا با بدگویی و سعایت از آنان در نزد صاحب شمس الدین اصفهانی، موجبات کدورت و نفرت میان آنان را فراهم سازند. سرانجام نیز در این امر موفق بودند چرا که «به مرور ایام کار به جایی رسید که طبع الوفِ صاحب [شمس الدین اصفهانی] را از حضور ایشان نفوری ظاهر شد و از وجود ایشان متبرّم و از مجالست و مقاولت، خایف و متوهّم گشت...» (ابن بی بی، بی­تا: 551؛ ابن بی بی،1350: 252). صاحب که اوضاع را چنین دید و از شدت درگیری­ها باخبر بود تصمیم بر آن گرفت که پایتخت و سلطان جدید را رها کرده، به خدمت یکی از فرزندان سلطان متوفی یعنی رکن الدین قلیچ ارسلان برود اما نصرت امیرداد و فخرالدین ابوبکر پروانه با حضور در خانه­ صاحب، وی را از انجام این کار بر حذر داشته، بیان داشتند بدون حضور صاحب، امور وزارت معطل خواهد ماند و اوضاع دربار سلجوقیان روم دچار اغتشاش خواهد شد. آنان دوباره بدگویی از خاص اُغز و اسدالدین روزبه را آغاز کرده و بالاخره رضایت صاحب شمس الدین، مبنی بر دستگیری و تبعید این دو نفر را جلب نمودند. نصرت امیرداد و ابوبکر عطار پروانه گفتند: «ما ایشان را به عیادت [صاحب شمس الدین] دعوت نمایم و در خلوت مقید گردانیم و هر جا که صاحب فرماید فرستیم. صاحب شمس الدین بر آن جمله رضا داد» (ابن بی بی،بی­تا: 553؛ ابن بی بی، 1350: 253). اما این دو پس از دعوت خاص اُغز و اسدالدین روزبه به منزل صاحب شمس الدین، بر خلاف قولی که به صاحب داده بودند «خون آن دو بزرگ فرزانه را ریختند، سرها از تن جدا کرده و از کوشک چوبین ... در آویختند» (تاریخ آل سلجوق، 1369: 50؛ ابن بی بی، بی­تا: 555؛ ابن بی بی،1350: 255-254).

به این ترتیب در همان آغاز سلطنت سلطان عزالدین کیکاووس دوم، دربار این سلطان جوان و تازه به قدرت رسیده مکانی برای نزاع­های شخصی بزرگان کشوری و لشکری و تصفیه­های خونین آنان گردید. اگرچه نویسنده­ کتاب الاوامر العلائیه فی الامور العلائیه- که خود از نزدیک شاهد این وقایع بوده است- سعی بر آن دارد تا صاحب شمس الدین محمد اصفهانی را در جریان قتل خاص اُغز و اسدالدین روزبه، بی گناه جلوه دهد و تمامی گناهان را به گردن نصرت امیرداد و ابوبکر عطار پروانه بیندازد اما بی شک همراه شدن صاحب شمس الدین اصفهانی با آنان در این واقعه و تصفیه حساب های خونین دیگری که پس از این رخ داد و صاحب نقشی پررنگ در آنان داشت، نشان از قدرت طلبی­های روزافزون وی دارد.

پس از قتل خاص اُغز و اسدالدین روزبه اتابک، حال قدرت اصلی دربار در دست سه تن از درباریان یعنی صاحب شمس الدین محمد اصفهانی وزیر، نصرت امیرداد و فخرالدین ابوبکر عطار پروانه بود. اما صاحب شمس الدین که «همیشه از غدر و مکر ایشان در قونیه هراسان بود و احتیاط و احتراس می­کرد» (ابن بی بی،بی­تا: 558؛ ابن بی بی، 1350: 256)، بر آن شد تا با از میان برداشتن این دو رقیب قدرتمند بتواند به استقلال کامل، عمل کرده و کلیه امور دربار را به دست گیرد. از همین رو پس از مشورت با دبیر دربار شمس‌الدین باباطغرائی، بر آن شد با دعوت از سرلشکر ارزنجان، شرف الدین محمود ارزنجانی، موضوع را با وی در میان نهاده و از قدرت او برای دستگیر ساختن نصرت امیرداد و ابوبکر پروانه کمک بگیرد. سرانجام نیز به این تصمیم جامه عمل پوشانید و با کمک شرف الدین محمود ارزنجانی توانست امیر داد و پروانه را دستگیر کرده و زندانی سازد. (ابن بی بی، بی­تا: 564-557؛ ابن بی بی، 1350: 260-256). با زندانی شدن این دو حریف قدرتمند، صاحب شمس­الدین اصفهانی با استقلال کامل در دربار سلجوقیان روم یکه تازی می­کرد. اقتدار وی تا به حدی رسید که با مادر سلطان عزالدین کیکاووس دوم ازدواج کرد (ابن بی بی، بی­تا: 565؛ ابن بی بی،1350: 260). ازدواج شمس الدین محمد اصفهانی با مادر سلطان عزالدین کیکاووس دوم، موجبات نگرانی امرایی همچون شرف الدین محمود ارزنجانی را فراهم ساخت چرا که آنان از قدرت گیری روزافزون صاحب در هراس بودند (العبری، 1377: 354). اگرچه شرف الدین محمود ارزنجانی، صاحب شمس الدین را در دستگیری امیرداد و پروانه یاری کرده بود اما حال از ازدواج صاحب شمس الدین با مادر سلطان، خشمگین شده و مخالفت با وی را آغاز کرد.­ وی با ترک قونیه به نیکسار رفته، با فراهم ساختن سپاهی قصد رویارویی با صاحب شمس الدین را داشت. صاحب شمس الدین نیز لشکری را تحت فرماندهی شمس الدین یوتاش به جنگ شرف الدین ارزنجانی فرستاد. جنگ میان نیروهای شرف الدین ارزنجانی و شمس الدین یوتاش در یکی از ولایت‌های نیکسار با نام خروقی رخ داد و طی آن شرف الدین ارزنجانی شکست خورده، متواری شد. وی در قلعه­ای به نام قلعه­ کماخ، متحصن شد. نیروهای یوتاش قلعه را محاصره کردند. شرف الدین محمود ارزنجانی که چاره­ای جز تسلیم شدن نداشت «پیام فرستاد و زنهار خواست که ایشان واسطه شوند و جان او را از خدمت صاحب، امان طلبند تا از قلعه­ فرو آید و راه عجز و مسکنت و عبودیت پیش گیرد... » (ابن بی بی، بی­تا: 567؛ ابن بی بی، 1377: 261 ). شمس الدین یوتاش در این باره نامه­ای به صاحب شمس الدین نوشته و وی را در جریان امور قرار داد. صاحب شمس الدین، امان نامه­ای برای شمس­الدین ارزنجانی فرستاد. شرف­الدین پس از دریافت امان­نامه از قلعه فرو آمد و با نیروهای شمس الدین یوتاش همراه شد اما در بین راه پیکی از طرف صاحب شمس الدین «بدیشان پیوست که سر شرف الدین را از تن جدا کنند و بدین جانب فرستند ... امرا او را به اولاق12 تسلیم کردند تا شهید گردانید و سرش را از تن جدا کرده در توبره نهاد...» (ابن بی بی، بی­تا: 548؛ ابن بی بی،1350: 262). بدین ترتیب صاحب شمس الدین پس از قتل بزرگان کشوری و لشکری و ازدواج با مادر سلطان جوان، با استقلال کامل به امور دربار سلجوقیان روم رسیدگی می­کرد و این روند نزدیک به دو سال یعنی از 644 تا 646 ه.ق - که صاحب به قتل رسید - به طول انجامید. در این مدت، صاحب با درایت کامل هم به امور سیاسی مملکت نظارت داشت و هم به اوضاع فرهنگی رسیدگی می­کرد.

در توضیح چگونگی قتل صاحب شمس الدین محمد اصفهانی باید گفت که وی تا حدود دو سال با استقلال کامل بر قلمرو و دربار سلجوقیان روم نظارت داشت اما در این سال «خبر رسید که در طرف اوج [ شهری در حوالی دریای سیاه]، ترکی احمد نام، خروج کرده است و به پسری سلطان علاءالدین انتساب می­نماید» (ابن بی­بی، بی­تا: 584- 583؛ ابن بی بی: 1350: 264). صاحب شمس الدین بی گدار به آب زده و اکثر نیروهای نظامی خود و سرداران جنگی را برای دفع این خارجی فرستاد به طوری که «سرای او از حامی و حارس خالی ماند.» (ابن بی­بی، بی­تا: 584. ابن بی بی: 1350: 264) همزمان با این جریان، یکی دیگر از فرزندان سلطان متوفی، با نام ملک رکن الدین قلیچ ارسلان چهارم – که چندی پیش با گروهی از بزرگان سلجوقی به دربار خان مغول سفر کرده بود- از سفر بازگشته وارد قلمرو سلجوقیان روم شد. در توضیح این امر باید چنین گفت که «در سال 643 رسولان مغول به آمد و شد [ به دربار سلجوقیان روم] پرداختند تا سلطان عزالدین کیکاوس [دوم] خود به تن خویش به خدمت قاآن رود. عزالدین عذر می­آورد که پادشاهان یونان و ارمن که در همسایگی روم هستند با او دشمنی دارند و اگر از مستقر خویش جدا افتد، آنان کشور او بستانند. سپس رسولان [مغول] را با هدایا و بذل اموال، راضی می­گردانید و هر وقت به وقت دیگر موکول می­گردانید» (العبری، 1377: 354؛ بیانی، 1375: 3/857). سرانجام نیز عزالدین کیکاوس دوم، پس از مشورت با صاحب شمس الدین اصفهانی برادر کوچکتر خود رکن الدین قلیچ ارسلان را به همراه تنی چند از بزرگان کشوری و لشکری به دربار مغول فرستاد. همزمان با ورود رکن الدین قلیچ ارسلان به مغولستان، مجلس قوریلتای گیوک خان برپا شده و حکام سرزمین های مختلف جهت تبریک جانشینی وی حاضر شده بودند. «پادشاه­زادگان هر یک با خیل و خدم و لشکر و حشم خود در رسیدند. چشم آدمی­زادگان از ترتیب ایشان خیره بود... و امرای سرور که تعلق به هر جانبی داشتند در خدمت پادشاه زادگان بیامدند، ... از روم سلطان رکن الدین ... از گرجستان، داود و از حلب برادر صاحب حلب و ... و این جماعت هر یک با چندان حمل که لایق چنان حضرتی باشد بیامدند...» (جوینی، 1382: 1/ 205-204) قرار بود رکن الدین قلیچ ارسلان، طی این سفر پیام برادرش سلطان عزالدین کیکاوس دوم را برای خان مغول آورده، اظهار اطاعت سلجوقیان روم از مغولان را بیان دارد. حال این پرسش‌ها پیش می­آید که هم زمان با ورود رکن الدین قلیچ ارسلان، چه کسی خان مغولان بود؟ و چه عکس العملی نسبت به رکن الدین نشان داد؟ در پاسخ به این پرسش ها باید گفت که اکتای قاآن (پسر سوم چنگیزخان) که توسط پدر به جانشینی انتخاب شده بود، در قوریلتای سال 626ه.ق بر تخت مغولان تکیه زد و پس از 13 سال در سال 639ه.ق وفات یافت. پس از وی بیش از 4 سال طول کشید تا یکی از فرزندانش با نام گیوک به طور رسمی بر تخت مغولان تکیه زند. این واقعه در سال 644 ه.ق اتفاق افتاد یعنی همزمان با ورود رکن الدین قلیچ ارسلان به سرزمین مغولستان (بیانی، 1379: 70؛ بویل، 1381: 319)

رکن الدین قلیچ ارسلان که در این زمان به پایتخت مغولان رسیده بود در این قوریلتای شرکت کرد و انتخاب گیوک به قاآنی را تبریک گفت (جوینی،1382: 1/205). طی این دیدار اولاً رکن الدین قلیچ ارسلان و همراهانش بر آن شدند تا از موقعیت استفاده کرده و از خان جدید بخواهند فرمان سلطنت سرزمین روم را به نام رکن الدین، صادر کرده و ثانیاً خان جدید که از نیامدن شخص سلطان (عزالدین کیکاوس دوم) رنجیده خاطر شده بود، این کار وی را نشانه سرکشی و عدم تبعیت از مغولان دانست. لذا حکم سلطنت سرزمین آناطولی را به نام شاهزاده­ی حاضر یعنی رکن الدین قلیچ ارسلان صادر کرد وی و سایر بزرگان همراهش را با دو هزار سرباز مغولی به سمت سرزمین آناتولی روانه ساخت (العبری، 1377: 355). همراهان رکن الدین قلیچ ارسلان به همین اکتفا نکردند و به علت دشمنی که میان آنها با صاحب شمس الدین محمد اصفهانی بود، هر طور شده از خان جدید مغول، یرلیغی مبتنی بر عزل و دستگیری صاحب شمس الدین دریافت داشتند (ابن بی بی، بی تا: 584؛ ابن بی بی، 1350: 264 ). بزرگانی همچون "صارم­الدین الپسارو خازن" و "فخرالدین سیواستوس"(غلام مادر سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم) این یرلیغ را آوردند. اگرچه صاحب شمس­الدین اصفهانی بلافاصله برای مقابله با آنان لباسی را که صاین­خان (باتوخان) به وی هدیه داده بود پوشید و چند غلامی را که برایش باقی مانده بود بر در و دیوار گماشت و با این کار می­خواست به مخالفان خود و مغولان همراه آنها بفهماند که هنوز قدرت در دست اوست و از طرف شاخه ای از مغولان (اردوی زرین) حمایت می­شود اما خودش خوب می­دانست که توان مقابله با مخالفان را نخواهد داشت لذا از سر اضطرار، راهی سرای سلطنت شد. در آنجا شبانه «صاحب شمس الدین را از قلعه به خانه­ی انباردار بردند. در راه از امیرداد پرسید که ما کجا می­رویم؟ جواب داد به آنجا که صاحب، دیگران را فرستادند و فیما بعد ما را خواهند برد» (ابن بی بی،بی­تا: 586؛ ابن بی بی، 1350: 265). صاحب شمس­الدین می­دانست که به زودی به قتل خواهد رسید و این چند روز باقی مانده فرصت خوبی بود تا به گذشته­ خود و به اشتباهاتش بیندیشد. او سختی­های زیادی را برای رسیدن به مقام وزارت پشت سر نهاده و پس از سفر از ایران به دیار روم، توانسته بود با دشواری های فراوان وارد دربار سلجوقیان روم شود. در دربار سلجوقیان روم، او در زمان سلطان عزالدین کیکاووس اول تا زمان سلطان عزالدین کیکاووس دوم توانست با درایت و کاردانی خویش از مقام اشراف مطبخ (ناظر آشپزخانه سلطانی) به مقام وزارت نائل آید. وی در این مسیر مشاغل دیگری همچون طغرایی (ریاست دیوان انشاء)، سرداری لشکر و نائبی سلطان را نیز تجربه کرد. این ترقی وی که حاصل درایت و کاردانی­اش بود قابل تحسین است اما وی نیز همچون اکثر بزرگان درباری دوره­های مختلف تاریخ، برای حفظ قدرت و اقتدار خویش وارد نزاع های کشنده و تصفیه­های خونین درباری شد. این امر به ویژه در دو سال آخر حیات صاحب شمس الدین، روندی سریع به خود گرفت. به این ترتیب که وی پس از رسیدن به وزرات سلطان عزالدین کیکاووس دوم، و برای حفظ اقتدار و استقلال خود، بسیاری از رقبا را از سر راه برداشت ولی حال نوبت به خود او رسیده بود و باید به همان جایی می­رفت که دیگران را فرستاده بود. او که خود از جاه طلبی­های دو سال اخیرش مطلع بود، در تنهایی زندان به مرور گذشته می پرداخت در ابیاتی که از او باقی مانده است خود را به خاطر بدی­ها و قدرت طلبی­هایش ملامت می­کند. ابیاتی که اگرچه آوردن همه آن­ها از حوصله این مقال بیرون است اما بیان چند بیتی از او نیز خالی از لطف نیست:

در خاطر من هیچ نیامد که ز گردون

 

 

سیاره از این گونه توانند خطر کرد

لکن چو قضا آمد و برگشت سعادت

 

 

آن را نتوان دفع به شمشیر و سپر کرد

هر تیر که از قبضه تقدیر برون شد

 

 

کی شاید از آن تیر به تدبیر حذر کرد

     

.

.

.

هان ای دل سرگشته چه نالی تو ز گردون

 

 

تا چند زنی طعنه این شمس و قمر کرد

این غفلت تو بود، بدی­های فراوان

 

 

کز حد چو بگذشت گنه در تو اثر کرد

     

صاحب شمس الدین اصفهانی چند روزی را در زندان بسر برد و قبل از اینکه سر از تنش جدا کنند ابتدا وی را در اختیار خویشاوندان کسانی که وی در قتل آنان دست داشت قرار دادند و پس از سه روز شکنجه سخت توسط آن­ها، سر وی را از تن جدا ساخته، به سیواس نزد سلطان رکن الدین قلیچ ارسلان فرستادند «... آنکه خویشان مقاتیل چون شمس الدین خاص اُغز، اسدالدین روزبه جامه­دار و مبارزالدین بیرم و دیگر امرا را اجازت دادند تا سه روز از بامداد تا وقت نماز عصر، نفس شریف او را که جهان الطاف معانی بود رنجه داشتند تا هرچه در حکم تملک و تصرف خود دید جمله را به قهر در قلم آورد ... روز چهارم سر نازنین او را که مستودع سِر و لطایف سبحانی بود، از بدن مفارقت دادند و روح مطهرش با ساکنان قدس اتصال یافت...» (ابن بی بی،بی­تا: 587؛ ابن بی بی،1350: 267). با قتل شمس الدین محمد اصفهانی در سال 626 ه.ق نزاع میان حامیان سلطنت عزالدین کیکاووس دوم و طرفداران سلطنت رکن الدین قلیچ ارسلان چهارم بالا گرفت. این درگیر­های مداوم، سلجوقیان روم را بسیار ضعیف کرده مثل عروسک­های خیمه شب بازی در خدمت مغولان قرار داده بود.

به دستور خان مغول یک روز این سلطان می­شد و روز بعد آن دیگری بر تخت جلوس می کرد. روز سوم نیز هر سه برادر را با هم بر تخت سلطنت می نشاندند. تنها فردی که به قتل صاحب شمس الدین اعتراض کرد و ایلچیانی را جهت انجام این کار به قلمرو سلجوقیان روم فرستاد، صاین­خان (باتوخان) مغول بود که او نیز پس از سفر شمس­الدین طغرایی (شخصی که مدتی پس از قتل صاحب شمس الدین اصفهانی، مقام طغرایی و سپس منصب وزارت یافت) به دشت قبچاق و تقدیم هدایای سلطان عزالدین کیکاووس دوم و آوردن پاسخ هایی در توجیه قتل شمس الدین اصفهانی، آرام شد: «[سلطان عزالدین کیکاووس دوم] شمس الدین طغرایی را که بزرگ سخن سرا و شیرین گفتار بود به جهت دفع اعتراضات و جواب سؤالات، با اموال فراوان به خدمت صاین خان، مندوب گردانید» (ابن بی بی، بی تا: 596، ابن بی بی،1350: 270).

 

 4- نقش صاحب شمس الدین محمد اصفهانی در اوضاع فرهنگی سلجوقیان روم

تا به اینجا روند قدرت­گیری صاحب شمس الدین محمد اصفهانی و مناصب سیاسی وی از آغاز ورود به دربار سلجوقیان روم (حدود سال 616ه.ق) تا قتل وی در سال 646ه.ق بیان گردید اما ترقی صاحب شمس الدین فقط در بعد سیاسی نبود بلکه یکی دیگر از ابعاد شخصیتی صاحب، بُعد فرهنگی حیات وی بود. در توضیح این مطلب باید چنین گفت که صاحب شمس الدین، طی سه دهه حضور در دربار سلجوقیان روم، نقشی چشمگیر در ارتقای فرهنگی این دولت داشت. وی علاوه بر اینکه چندین سال منصب منشی خاص سلاطین سلجوقی روم را عهده دار بود، حداقل به مدت 10 سال نیز بر منصب نیابت سلطان و 4 سال نیز به عنوان وزیر دربار سلجوقیان روم از قدرتی روزافزون برخوردار بود. حضور وی در این مشاغل کلیدی از یکسو و علاقه­ وافری که این شخص به مسائل فرهنگی همچون: 1- حمایت از زبان پارسی و شاعران و ادبای پارسی گوی 2- احترام به عرفان ایرانی و حمایت از عرفا و اهل سلوک ایرانی حاضر در قلمرو سلجوقیان روم 3- ساخت مدارس، مساجد، خانقاه ها و ... از سوی دیگر، سبب گردید تا طی دوران سی ساله حضور خود در دربار سلجوقیان روم بتواند بستری مناسب جهت رشد فرهنگ، ادب و عرفان این سرزمین فراهم نماید. با تأملی دقیق در منابع مختلف تاریخی و ادبی همچون مناقب­العارفین، ولدنامه، معارف ترمذی ، نفحات الانس، رساله­ فریدون سپهسالار، مثنوی معنوی و... - که از سلجوقیان روم و مشاهیر حاضر در قلمرو آنان سخن به میان آورده اند- می­توان برای هر یک از این موارد شاهدی قاطع و روشن آورد.

نخست آنکه صاحب شمس الدین اصفهانی، نه تنها در دوران ریاست بر دارالانشاء سلجوقیان روم بلکه در دورانی که مناصبی همچون نیابت و وزارت سلاطین این دولت را عهده دار بود در فن انشاء مراسلات دیوانی و انواع فضائل، سرآمد اقران بود و به گفته ابن بی بی، «... تاج الدین تبریزی را طلب داشتی و همه روز با وی در انواع علوم بحث‌ها فرمودی و نزد خواجه ولی الدین علی خطاط تبریزی – که در خطاطی عطارد وقت و نادره عهد بود به یادگیری خط، اشتغال داشت.» (ابن بی بی، بی تا: 573؛ ابن بی بی، 1350: 263؛ فروزانفر، 1333: 191) در کتاب ابن بی بی دو نمونه از نامه ها و مراسلات صاحب آورده شده است که یکی همان فتح نامه­ خطاب به سلطان کی قباد اول است و دیگری نامه ای است به شخصی با نام جلال‌الدین ورکانی، قاضی شهر آماسیه. با مطالعه­ دقیق این نامه ها می­توان دریافت که هر چند تکلف بیش از حد آنها از سلاست و فصاحتشان کاسته است اما نشان از تسلط کامل و چشمگیر نگارنده در فن انشاء دارد. صاحب شمس الدین علاوه بر تسلط کامل در فن انشاء و نامه نگاری، در شعر و شاعری نیز «از اکابر کتاب و شعراء دولت سلجوقی روم به شمار می­رود.» (فروزانفر، 1333: 190) در کتاب الاوامر العلائیه فی الامور العلائیه، دو قصیده از صاحب شمس الدین محمد، نقل شده که با تأمل در آنها می­توان به قدرت بیان و لطافت طبع صاحب پی برد. یکی قصیده ای است با مطلع:

«کشید رایت دولت بدین دیار انگور

                        فکند سایه همت، همای وار انگور»
(ابن بی بی، بی تا: 580-579)

و دیگری قصیده ای با این مطلع:

«چون مهر ز یک نیمه خرچنگ، گذر کرد

         جرمش سوی بهرام به تربیع، نظر کرد.»
(ابن بی بی، بی تا: 587-586)

صاحب شمس الدین محمد اصفهانی به عربی نیز شعر نیکو می­سرود و نویسنده کتاب الاوامر العلائیه فی الامور العلائیه یک قطعه از اشعار بسیار فصیح وی را در کتاب خویش آورده است. قطعه ای که با این بیت آغاز می­شود:    

«یا حاکا سمحاجلت فضایله

                              عن ان یمیل إلی زور و بهتان»
(ابن بی بی، بی تا: 579)

یکی دیگر از شاخصه­های بُعد فرهنگی حیات صاحب شمس الدین اصفهانی، حمایت وی از عرفان اصیل ایرانی و عرفایی همچون مولانا جلال الدین محمد بلخی و به ویژه برهان الدین محقق ترمذی است. چگونگی و علل هجرت مولانا به همراه پدرش بهاءالدین ولد از بلخ به قونیه (پایتخت سلاجقه روم) و همچنین سفر برهان الدین محقق ترمذی13 به این دیار در منابع مختلف و با تعابیر و دیدگاههایی متفاوت بیان گردیده و در این مقال، مجال پرداختن به این مهم نیست اما راجع به نوع برخورد صاحب شمس­الدین محمد اصفهانی با این عرفای گرانسنگ باید گفت که این شخصیت کاردان حداقل با دو تن از عرفای ایرانی حاضر در قلمرو سلجوقیان روم یعنی مولانا جلال الدین محمد بلخی و برهان الدین محقق ترمذی، رابطه­ای بسیار نزدیک داشت و نه تنها مقدمات آرامش و آسایش این عرفا و مریدانشان را فراهم می­آورد بلکه خود نیز همچون یک مرید، با شور و شوق در جلسات آنان حاضر شده و از کلاس درس و بحث این عرفا نهایت استفاده را می­کرد. با تأمل در منابعی که از دولت سلجوقیان روم، سرزمین آناتولی و یا وضعیت عرفان در این سرزمین سخن به میان آورده اند می­توان دریافت که سلطان العلماء بهاءالدین ولد، پدر مولانا، در حدود سال 626ه.ق وارد قونیه پایتخت سلجوقیان روم گردید و به گفته نوه اش، سلطان ولد، دو سال بعد یعنی در چاشتگاه جمعه 18 ربیع الاخر سال 628ه.ق دار فانی را وداع گفت (سلطان ولد، 1316: 193-192؛ فروزانفر، 1333: 32-31؛ فریدون بن سپهسالار، 1325: 360). پس از مرگ وی پسرش جلال الدین محمد که - نزدیک به 25 سال داشت- به جای پدر نشست. هنوز یکسال از این جریان نگذشته بود که سید برهان الدین ترمذی – که پیش از هجرت بهاءالدین ولد، از بلخ مدتها مرید این عارف بزرگ و همچنین لالای (= مربی و سرپرست) جلال الدین محمد، پسر وی بود- جهت دیدار با مراد خود راهی سفر گردید و سرانجام وارد قونیه شد؛ اما به هنگام ورود به پایتخت سلجوقیان روم از مرگ بهاءالدین اطلاع یافت (فروزانفر، 1333: 35). اگرچه مرگ مراد، تأثیر شدیدی بر سید برهان‌الدین ترمذی داشت و موجبات حزن و اندوه سید را فراهم ساخت اما وی بر آن شد تا بار دیگر تعلیم مولانا را از سر گرفته و رسالت خود را به انجام رساند. سید برهان­الدین، توقف در مرتبه ای را که جلال الدین محمد در آن بود، برای شاگرد مستعد خویش نوعی سقوط و تنزل می­دید. از طرفی حضور سید در قونیه برای مولانای جوان نیز بازگشت به یک بهشت گمشده بود (زرین کوب، 1370: 80). سرانجام سید بر آن شد تا با فرستادن مولانا به سفر، مقدمات تعالی وی در مراتب سلوک را فراهم آورد. از همین رو در حدود سال 630ه.ق مقدمات سفر مولانا به منطقه شام (شهرهای حلب و دمشق) را فراهم ساخته و به قولی خود نیز تا شهر قیصریه وی را همراهی کرد و پس از عزیمت مولانا از قیصریه، سید در این شهر رحل اقامت افکند.14 (افلاکی، 1362: 81) مولانا مدت 7 سال در منطقه شام ماند و در این مدت اگرچه سید در قیصریه ساکن بود ولی مدام به خانواده مولانا در قونیه سر می­زد و حوائج آنان را رفع می­نمود (تدین، 1385: 54 ).

حضور سید برهان­الدین در قیصریه همزمان با ولایت شمس­الدین محمد اصفهانی بر این شهر بود. شمس­الدین محمد - که از جانب سلطان سلجوقی روم، بر قیصریه حکومت می­کرد – مقدم سید را گرامی داشته و بلافاصله با ساخت خانقاهی برای وی مقدمات مجلس وعظ سید را فراهم ساخت: «گویند در آن زمان، دستور اعظم، شمس­الدین اصفهانی، طیب­الله­ثراه، حاکم شهر بود و به حضرت سید، ارادت آورده و بندگی­ها می­کرد...» (افلاکی، 1362: 60) افلاکی در بخش دیگری از کتاب مناقب العارفین نیز از ورود سید برهان­الدین به شهر قیصریه سخن به میان می آورد و بر آن است که «... [حضرت مولانا] نوبت اول به همراه سید از قونیه سفر کرده در قیصریه [سید] پیش صاحب اصفهانی بماند؛ چون حضرت مولانا بازگشت در ملازم او باز به قونیه بیامد» (افلاکی، 1362: 81). افلاکی چندین حکایت در چگونگی روابط میان شمس الدین محمد اصفهانی و سید برهان الدین ترمذی آورده و اگرچه در بیان این حکایات بعضاً در زمان وقوع حوادث تاریخی دچار اشتباه شده اما آنچه که از گفته های وی برداشت می­گردد این است که شمس الدین اصفهانی، در مدت حضور خود در شهر قیصریه، مقام برهان الدین ترمذی را گرامی داشته و جهت آرامش وی نهایت کوشش خود را بکار گرفته است (نک: افلاکی، 1362: 81 - 71- 64- 62- 60). وی حتی همچون مریدی پرشور در درس و بحث سید حاضر می­شده و این را نه فقط از گفته­های افلاکی بلکه از لابه­لای نوشته های دو منبع اصلی این دوره یعنی کتاب معارف سید برهان الدین ترمذی و رساله فریدون بن احمد سپهسالار نیز می­توان دریافت. در کتاب معارف، روایتی از حضور شمس الدین محمد اصفهانی در مجلس درس سید برهان الدین آورده شده که حتی شمس الدین با سید به بحث می­پرداخته است (معارف، 1377: 38). تا اینکه سرانجام سید برهان الدین در سال 638ه.ق در قیصریه وفات یافت و شمس الدین محمد مراسم تشییع این عارف بزرگ را با نهایت احترام و شکوه برگزار نمود و به قول افلاکی، چندین مرتبه بر مزار وی قبه و بارگاه ساخت.15 شمس­الدین محمد، نامه ای نیز به مولانا نوشته و وی را از فوت سید، باخبر ساخت. مولانا نیز بلافاصله با جمعی از یاران راهی قیصریه گردید. در این شهر شمس الدین، مقدمش را گرامی داشت و تمامی کتاب ها و وسایل سید را به وی عرضه داشت. مولانا نیز برخی را برداشته و بعضی دیگر را به رسم تبرّک و یادگاری به شمس الدین بخشید. (افلاکی، 1362: 69-68؛ سپهسالار، 1325: 171-170)

در دوران هشت ساله پس از وفات سید برهان الدین (سال 638ه.ق) تا قتل صاحب شمس الدین اصفهانی (در سال 646ه.ق) رابطه ای بسیار دوستانه میان صاحب و مولانا به وجود آمد و «... صاحب شمس الدین اصفهانی – که از مریدان برهان الدین محقق و از وزیران توانا و مقتدر عهد مولانا بود – نسبت بدان استاد حقیقت شناس خضوع و بندگی تمام داشت...» (فروزانفر، 1333: 137) این دوستی متقابل به ویژه در دوران وزارت صاحب شمس الدین (از 642 تا 646ه.ق) و حضور وی در قونیه، دو چندان گردید. چراکه صاحب مدام به حضور مولانا شرفیاب می­شد و از مجالس درس و وعظ وی بهره می­برد. این روند تا به حدی ادامه می­یابد که حتی به گفته افلاکی، سلطان عزالدین کیکاوس دوم «... اتفاقاً روزی به صاحب شمس الدین اصفهانی که وزیر او بود اعتراض نمود که دم به دم به خدمت مولانا چرا تردد می­کنی... از آن بزرگ چه دیده ای که در مشایخ زمان نیست؟ » (افلاکی، 1362: 709-706) افلاکی در ادامه از صفات و کراماتی که صاحب اصفهانی در وصف مولانا برای سلطان عزالدین گفته سخن به میان می­آورد و سرانجام نیز از ارادت پیدا کردن و مرید شدن سلطان به حضرت مولانا می­گوید. اگرچه افلاکی عادت دارد در کتاب خود از غلو و مبالغه بسیار استفاده کند ولی در ارادت شمس الدین اصفهانی به عرفایی همچون برهان الدین ترمذی و مولانا جلال الدین بلخی و دوستی متقابلی که میان وی با این عرفا وجود داشته هیچ شکی نیست.

 

نتیجه

آنچه در نوشتار حاضر مورد بررسی قرار گرفت، سیر حیات یکی از شخصیت­های تأثیرگذار در تاریخ سلسله سلجوقیان روم بود. شخصیتی کاردان که در واقع از طریق مطالعه­ سیر حیات وی می­توان دورنمای وسیع اوضاع سیاسی و فرهنگی دولت سلجوقیان روم را مورد واکاوی قرار داد. از مطالعه چگونگی پیشرفت وی در دربار سلجوقیان روم می­توان دریافت که: 1- از اوایل قرن هفتم ه.ق و به ویژه از زمان هجوم مغول به سرزمین ایران، قلمرو دولت سلجوقیان روم – که هنوز از سیل بنیان کن مغول مصون مانده بود- محلی برای حضور اقشار مختلف مردمان ایران اعم از ادیب، شاعر، عارف، مستوفی، دبیر و ... گردید. برخی نیز چون شمس­الدین محمد اصفهانی با ورود به این محیط توانستند مراحل ترقی را به طور تدریجی پیموده و به مناصبی مهم و کلیدی دست یابند. 2- شمس الدین محمد پس از رسیدن به دیار روم توانست با دشواری های فراوان وارد دربار سلجوقیان روم شده و از زمان سلطان عزالدین کیکاووس اول تا زمان سلطان عزالدین کیکاووس دوم با درایت و کاردانی خویش از مقام اشراف مطبخ (ناظر آشپزخانه سلطانی) به مقام وزارت نائل آید. وی در این مسیر مشاغل دیگری همچون طغرایی (ریاست دیوان انشاء)، سرداری لشکر و نائبی سلطان را نیز تجربه کرد. 3- حضور شخصیتی ایرانی و کاردان همچون صاحب شمس الدین محمد اصفهانی در مناصبی همچون انشای خاص سلاطین سلجوقی روم، نیابت این سلاطین و صد البته مقام وزارت، امور سیاسی دولت سلجوقیان روم را قوت ­بخشید، به این ترتیب که وی منصب منشی خاص سلطان عزالدین کیکاووس اول را بدست آورد و پس از مرگ این سلطان، نه تنها در بر تخت نشستن سلطان جدید، یعنی سلطان علاءالدین کی­قباد اول، نقش داشت بلکه مدت 10 سال نیز منصب انشای خاص این سلطان را عهده­دار بود و طی این مدت بر مکاتبات و مراسلات میان دولت سلجوقیان روم و سایر دولت های همجوار نظارت داشت. خدمت سیاسی دیگری که شمس الدین محمد به سلجوقیان روم کرد این بود که وی توانست به عنوان یک سردار جنگی، نیروهای سلجوقی را علیه دشمنانی همچون ایوبیان فرماندهی کند. بی شک دو منصب آخر شمس الدین محمد، یعنی منصب نیابت سلطان و وزارت، نقش وی را در امور سیاسی دو چندان کرد. 4- در زمینه فرهنگی نیز صاحب شمس­الدین محمد اصفهانی به حمایت از زبان پارسی و شاعران و ادبای پارسی گوی حاضر در قلمرو سلجوقیان روم پرداخته و ضمن احترام به عرفان ایرانی، از عرفا و اهل سلوک ایرانی حاضر در قلمرو سلجوقیان روم نیز پشتیبانی می­کرد. وی در این راستا به ساخت مدارس، مساجد و خانقاه­ها پرداخت و بر آن بود تا مقدمات آسایش اهل علم، ادب و عرفان را فراهم نماید.

 

پینوشتها

1- پروانه: با تأمل در مناصب اداری دوره های مختلف حکومتی در ایران می­توان دریافت که در این سرزمین فقط در دوره حاکمیت مغول ها، منصبی به عنوان پروانه وجود داشته که یک منصب جزء اداری بوده و متصدی آن، پروانه­چی، خوانده می­شد. این در حالی است که صاحبِ منصب پروانگی در دولت سلاجقه روم از مشاوران عالی شخص سلطان بوده و اگرچه بسته به میزان قدرت سلطان، جایگاه این فرد دچار تغییر بوده اما در مجموع صاحب این منصب نظارت بر کلیه امور حکومتی را عهده دار بوده است (Cahen,1968: 221-221).

2- نایب (نیابت سلطان): شخص سلطان سلجوقی، همیشه یک جانشین خاص داشت که به درستی معلوم نیست آیا این شخص (نائب السلطنه) همیشه در کنار سلطان بوده یا اینکه فقط در زمان غیبت سلطان یا بیماری وی، این شخص نیابت او را عهده دار بوده است. (Cahen, 1968: 221)

3- ظهیرالدین نیشابوری نیز در این باره چنین بیان می­دارد که:«... سلطان [آلب­ارسلان] دو حلقه در گوش[قیصر رومانوس] کرد و فرمود که به فراغت و خوشدلی عزیمت ممالک ولایت خود کند. قیصر، قبول کرد و شرط کرد که هر روز یکهزار دینار به خزانه خاص می­رساند و در سالی به دو نوبت این جزیه می­فرستد و به گاه احتیاج و استمداد، ده هزار سوار به مدد فرستد و اسیران مسلمانان که به دیار روم مقیداند اطلاق کند...» (ظهیرالدین نیشابوری، 1332: 27)

4- توغل= دور رفتن، تعمق کردن، فرو رفتن در امری. (لغت نامه دهخدا، 1385: ذیل توغل)

5- به این ترتیب و با دستور آلب­ارسلان «امیر سلیق، ارزن­الروم و لواحق و مضافات آن یکسر بگرفت و امیر آرتق، ماردین و آمد و منجگرد و ملطیه و خرت­پرت و هرچه الی یومنا هذا به آن مضاف و منصوبست و دانشمند، قیصریه و رمید و سیواست و دولو و توقات و نیکسار و آماسیه را تصرف نمود و جاولی، مرعش و هرنوس و امیر منگوجک غازی، ارزنجان و کماخ و کوغونیه و دیگر ولایات را به التیام تصرف گرفت...» (ظهیرالدین نیشابوری، 1332: 28-27)

 6- آلب­ارسلان در خوارزم و در ربیع­الاول سال 465ه.ق به قتل رسید.«مدت مملکتش دوازده سال بود، بعد از او سلطنت به پسر او سلطان ملکشاه ، منتقل شد.» (آقسرایی، 1362 : 18)

7- طغرا به خطی قوسی می­گفتند که در بالای نامه ها کشیده می­شد و در آن نام و القاب سلطانِ وقت و علامت و نشان او را به شکلی زیبا ترسیم می­کردند. برخی برآنند که طغرا در اصل شکل تیر و کمانی بوده که بوسیله ترکان به عنوان مهر سلطنت استفاده می­شده است. این خط، در حقیقت، حکم امضا و صحۀ پادشاه را داشت. در دوران سلجوقیان روم نیز مثل سایر شاخه های سلجوقیان، دیوانی با نام دیوان طغرا و یا انشا وجود داشت که کار اصلی این دیوان، ارسال مکاتبات و خبرهای سلطان سلجوقی به ایالت‏ها و دولت‏ها بود. رئیس دیوان طغرا را صاحب طغرا و انشا و یا به طور اختصار طغرایی می‏گفتند (راوندی، 1363: 421؛ کلوزنر، 1381: 28).

8- درباره سال وفات سلطان عزالدین کیکاووس اول، نظرات متفاوتی در منابع، بیان گردیده است. در دو کتاب الاوامرالعلائیه فی الامور العلائیه و مختصر سلجوقنامه، سال 617 به عنوان سال وفات سلطان عزالدین کیکاووس تعیین گردیده است: «... سلطان عزالدین در چهارم شوال سنه 617 به خلد برین، نقل کرد» (ابن بی بی، 1957م:  273؛ مختصر سلجوقنامه، 1350: 82). این در حالی است که نگارنده ناشناس کتاب «تاریخ آل سلجوق در آناطولی» سال 615 ه.ق را سال وفات وی می­داند و بر آن است که : «[ سلطان عزالدین کیکاووس] در خمس عشر و ستمأه در قونیه بیمار شد... روز دوشنبه بیست و هفتم رجب از دنیا نقل کرد» (تاریخ آل سلجوق، 1369: 45-44). دو کتاب «تاریخ مختصر الدول» و «تاریخ بناکتی» نیز به ترتیب از سال های 616 و 624 ه.ق سخن به میان آورده اند (العبری، 1377: 323؛ بناکتی، 1378: 381). اما چون شخص ابن بی بی از همه این مورخان به وقایع نزدیک تر بوده، به نظر می­رسد همان سال 617 ه.ق از تمامی تاریخ ها دقیق تر باشد.

9- اکثر منابع، زمان وفات سلطان غیاث الدین کی خسرو دوم را سال 644ه.ق می­دانند و بعضی نیز از این سال 643ه.ق به عنوان سال وفات سلطان غیاث الدین، یاد کرده اند (تاریخ آل سلجوق، 1369: 50؛ جوزجانی، 1363: 2/265؛ میرخواند، 1339: 4/ 355؛ خواندمیر، 1333: 2/ 540).

10- «[سلطان غیاث الدین کیخسرو] فرمان و منشور وزارت را به حکم آنکه اخبار صاحب مهذب الدین منقطع شده بود و از مال و حال او به سبب بُعد مسافت و توقع آفت، کسی آگاهی نداشت به نام صاحب شمس الدین به توقیع رسیده و با تشریف و اکرام پیش باز فرستادند .... چون منشور در راه به منزل ابرق به مطالع صاحب شمس الدین پیوست، سوار بود فرو آمد و سر بر زمین نهاد و توقیع را بوسه داد و بر فرق سر نهاد و تمام بخواند و گفت که این معنی اگرچه کمال بنده نوازی و غایت چاکر نوازیست لکن در چنین احوالی که صاحب مهذب الدین سر بر کف دست نهادست و جهت نظام و قوام خاص و عام خود را در ورطه­ی بلا و ضغطه­ی عنا انداخته و میان لشکر مغل که هنوز تیغ کین آهیخته­اند توغل کرده ... به سبب استبدال و اعتزال او مثال فرمودن موافق سیرت خسروانی و لایق سیرت پادشاهانه نباشد...» (ابن بی بی، بی تا: 539-538؛ ابن بی بی، 1350: 247-246).

11- نویسنده کتاب مختصر تاریخ الدول بر آن است که حمله سپاهیان سلجوقی به فرماندهی صاحب شمس الدین اصفهانی به طرسوس و همچنین مرگ سلطان غیاث الدین کی خسرو دوم در سال 642ه.ق اتفاق افتاده است (العبری، 1377: 353). البته در اشتباه وی شکی نیست چراکه سلطان غیاث الدین کی خسرو دوم از سال 634 تا 644ه.ق حکومت کرده است.

12- اولاق: نماینده، سفیر.

13- برهان الدین حسین محقق، عارف سده­ی هفتم ه.ق از سادات حسینی شهر ترمذ بوده و اگرچه نظرات متناقضی درباره تاریخ ولادتش وجود دارد و برخی تاریخ حک شده بر قبر وی یعنی سال 561ه.ق را اشتباه می­دانند اما با توجه به مرگ وی در سال 638ه.ق به احتمال زیاد در همان نیمه دوم قرن ششم ه.ق متولد شده است (جامی، 1370: 460. گولپینارلی، 1370: 98-97).

14- برخی از محققان، از جمله عبدالحسین زرین کوب بر آنند که سید برهان الدین، مولانا را همراهی نکرد و در همان قونیه بود تا اینکه اندک زمانی پس از عزیمت مولانا از قونیه به شام، مریدان و مستمعان وعظ، از سید درخواست کردند که به قیصریه رفته و در آنجا اقامت کند. سید نیز پذیرفت و تا زمان بازگشت مولانا در سال 637ه.ق در همان شهر ساکن بود و برخی اوقات به قونیه آمده و با خانواده­ مولانا دیدار می­نمود. (زرین کوب، 1370: 85)

15- «همانا که خبر وفات سید، به خدمت صاحب شمس الدین و اکابر رسیده، افغان­کنان و موی­کنان حاضر شدند؛ کافه­ی اعاظم و اصاغرِ دارالفتح، سرها باز کردند و سید را چنانکه ارکان اهل ایمان است، حفّاظ قرآن خوانان و شیوخ ذکرگویان، و علماء دستار پریشان و مقربان صلازنان، در حظیره مبارکش دفن کردند... صاحب شمس الدین، مالهای فراوان خرج کرده عُرُسها ساخت، ختم ها کردند و فرمود بالای تُربت سید را پوشانیدند...» (افلاکی، 1362: 68؛ فریدون بن سپهسالار، 1325: 171-170).

منابع فارسی

- آقسرائی، محمود بن محمد (1362) تاریخ سلاجقه یا مسامره الاخبار و مسایره الاخیار، به اهتمام و تصحیح عثمان توران، تهران: اساطیر.

- ابن­اثیر، عزالدین علی (1351) الکامل، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران: علمی، ج16.

- ابن بی بی المنجمه، حسین بن محمد (بی­تا) الاوامرالعلائیه فی الامورالعلائیه، بی­جا: بی­نا.

- -------- (1957) الاوامر العلائیه فیالامور العلائیه، آنکارا.

- -------- (1350) مختصر سلجوقنامه، چاپ شده در: اخبار سلاجقه روم، به اهتمام محمد جواد مشکور، تهران: کتابفروشی تهران.

- ابن عبری، غریغوریوس ابوالفرج اهرون (1377) مختصر تاریخ الدول، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: علمی و فرهنگی.

- ابن واصل (1383) جمال الدین محمد بن سالم، تاریخ ایوبیان (مفرج الکروب فی اخبار بنی ایوب)، ترجمه پرویز اتابکی، تهران: علمی و فرهنگی.

- ابن­خلدون، عبدالرحمن (1368) العبر(تاریخ ابن خلدون)، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

- افلاکی، شمس الدین احمد (1362) مناقب العارفین، به تصحیح تحسین یازیجی، تهران: دنیای کتاب.

- اوزون چارشلی، اسماعیل حقی (1380) تاریخ عثمانی، ترجمه ایرج نوبخت، تهران: کیهان.

- بناکتی، فخرالدین ابوسلیمان داود (1378)  روضه اولی الالباب فی معرفه التاریخ و الانساب،  به کوشش جعفر شعار،  تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

- بنداری اصفهانی (1356)  زبده النصره و نخبه العصره (تاریخ سلسلة سلجوقی)،  ترجمة محمدحسین جلیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

- پی. ام. هولت و دیگران (1387)  تاریخ اسلام کمبریج،  ترجه تیمور قادری، تهران: مهتاب.

- تاریخ آل سلجوق در آناتولی (1369) استانبول: بی نا.

- جامی، عبدالرحمن بن احمد (1370)  نفحات الانس من حضرات القدس،  به اهتمام محمود عابدی،  تهران: اطلاعات.

- جوینی،  عطاملک (1382)  تاریخ جهانگشای، تصحیح علامه محمد قزوینی،  تهران: دنیای کتاب.

- خواندمیر، غیاث­الدین بن همام­الدین­الحسینی (1353) حبیب السیر، زیر نظر محمود دبیر سیاقی، تهران : انتشارات کتاب فروشی خیام.

- رانسیمان،  استیون (1386)  تاریخ جنگ های صلیبی،  ترجمه منوچهر کاشف، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چ6.

 - راوندی، محمد بن سلیمان (1363) راحه الصدور و آیه السرور،  با تصحیح محمد اقبال و حواشی مجتبی مینوی،  تهران: امیرکبیر.

-  سپهسالار،  فریدون بن احمد (1325) رساله در احوال مولانا جلال­الدین مولوی،  به تصحیح سعید نفیسی، تهران: اقبال.

 - شکر،  محمد (1385) سلجوقیان (شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی)،  ترجمه نصرالله صالحی و علی ارطغرل،  تهران: نشر ادیان.

 - ظهیرالدین نیشابوری (1332) سلجوقنامه، با مقدمه اسماعیل افشار، تهران: کلاله خاور.

 - فروزانفر، محمدحسن (1315) زندگانی مولانا جلال­الدین محمد بلخی، تهران: مجلس.

- کلوزنر، کارلا (1381) دیوانسالاری در عهد سلجوقی، ترجمه یعقوب آژند، تهران: امیرکبیر.

- گولپینارلی، عبدالباقی (1370) مولانا جلال ­الدین:زندگانی، فلسفه، آثار و گزیده ای از آنها، ترجمه توفیق سبحانی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی.

- مجمل التواریخ و القصص (بی تا) تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران: کلاله خاور.

 - مشکور، محمدجواد (1350) اخبار سلاجقه روم، تهران: کتابفروشی تهران.

 - میرخواند، میرمحمد بن سیدبرهان­الدین خاوندشاه (1339) تاریخ روضه الصفا، تهران: مرکزی.

 - نسوی، شهاب الدین محمد (1384) سیرت جلال­الدین منکبرنی، به تصحیح مجتبی مینوی، تهران: علمی و فرهنگی.

- همدانی، رشیدالدین­فضل­الله (1386) جامع­التواریخ (تاریخ آل سلجوق)، تصحیح محمد روشن، تهران: میراث مکتوب.

 - یوسفی حلوایی، رقیه (1381) روابط سیاسی سلاجقه روم با ایلخانان، تهران: امیرکبیر.

 

منابع عربی

- کلود شینیه، جان (2008م.) تاریخ بیزنطیه، ترجمه جورج زیناتی، بیروت: دارالکتاب الجدیده المتحده.

- عطا، زبیده (بی­تا) بلاد الترک فی العصور الوسطی، کویت: دارالفکر العربی.

 

منابع لاتین

- Cahen,Claude, (1968), Pre-Ottoman Turkey, Translated from the French by J. Jones-Willims. London: Sidgwigk and Jackson.

- Fleet, Kate, (2009), The Cambridge history of Turkey, Volume1 (Byzantium to Turkey, 1071–1453). CambridgeUniversity Press.

-Talbot Rice, Tamara, (1997), The Seljuks in Asia Minor, general editor Glyn Daniel. London: Thames and Hudson.