شناسایی و توصیف سنگ قبر خواجه علاءالدین علی صانعی باخرزی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار دانشگاه هنر اصفهان

چکیده

باخرز در گذشته از جمله مناطق آباد و پر رونق خراسان (رضوی) بود که در مسیر هرات قرار داشت و خاستگاه نام­آورانی چون سیف­الدین باخرزی، تاج­الدین باخرزی، ابوالمفاخر باخرزی، علی­بن­الحسن باخرزی، ابوالحسن باخرزی و خواجه علاءالدین علی صانعی باخرزی از صاحب منصبان دستگاه حکومتی سلطان حسین میرزا بایقرا بود.
یکی از روستاهای تابعه باخرز در گذشته، رزه بود که اکنون نام آن به مشهد ریزه تغییر یافته است و از توابع شهرستان تایباد به حساب می­آید. این روستا زادگاه و مدفن علی صانعی باخرزی است که به استناد منابع تاریخی و نیز سنگ قبر او که توسط نگارنده در این روستا شناسایی شد، اصل و نسبش را به آل­برمک می­رسانید و اختلاف او با امیر علیشیر نوایی موجبات حبس و سرانجام به دار آویختن او در روز عاشورای سال891 هـ ق گردید.
در این نوشتار بر پایه پژوهشی میدانی، با شناسایی و خواندن کتیبه­های سنگ قبر او، تلاش شده است تا برای اولین بار مدفن وی شناسایی و معرفی شود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Reconition and introduction on Khāja Alā al-Dīn Alī Sāneeī Bakharzi Tombstone

نویسنده [English]

  • Ahmad Salehi Kakhki
Assistant Professor, Art University of Isfahan, Isfahan, Iran.
چکیده [English]

 Bākharz was one of the oasis and developing districts in Khurāsān (Razavī), on Herāt rout. It was also the birthplace of well-known personalities like Sayf al-Dīn Bākharzī, Tāj al-Dīn Bākharzī, Abu al-­Mafākhir Bākharzī, Alī ibn al-Hasan Bākharzi, Abu al-Hasan Bākharzi and particularly Khāja Alā al-Dīn Alī Sāneeī, one of the officials of Sultān Husayn Bāyqarā’s reign. One of the tributary villages of Bākharz in the past was Razeh which is changed to Mashhad i Rīzeh located in the vicinity of Tāybād Town. This village is the birthplace of Alī Sāneeī Bākharzī where his tomb is placed, and based on the historical literature and the inscriptions on his tombstone, which is identified by the author; his parentage goes backs to Al-i Barmak. His dissensions with Amīr Alī-shīr Navāī caused his imprisonment and ultimately his death on gallows in the day of Ashūrā, 891 H.A. In this article, based on a field study, for the first time his tomb is being investigated.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Alī Sāneei’s tomb
  • Bākharz
  • Mashhad Rīzeh
  • Timurid

مقدمه

نام اصلی باخرز (bakharz) که به تازگی شهرستانی مستقل از استان خراسان رضوی شده ، به زبان پهلوی بادهرزه به معنای وزیدن­گاه باد بوده است (حموی، بی­تا: 2/ 28). متون تاریخی و جغرافیای تاریخی، قدمت آن را تا پیش از اسلام عقب ­برده و از آن، در شمار یکی از ولایات پرثو/ پارت یاد کرده­اند (پیرنیا، 1366: 3/2186). با پیدایش اسلام و گسترش دامنة فتوحات مسلمانان، باخرز نیز که یکی از روستاهای نشابور به شمار می­آمد (ابن فقیه، 1349: 54) در سال 31هـ . ق گشوده شد (بلاذری، 1364: 159). پس از آن، در خلال سده­های نخستین اسلامی به مرور بر رونق آن افزوده می­شد به طوری که در قرون اولیه اسلامی، از باخرز و گاه قصبة آن مالن (مالان، مالین ) که خرابه های ارگ آن امروزه در نزدیکی شهر نو با خزر بر جای مانده است، به عنوان یک شهر و یا یکی از مناطق آباد تابع نیشابور یاد شده است(رک : یعقوبی، 168:1356-167و ابن­رسته،1365: 200؛ اصطخری، 1368: 205؛ ابن­حوقل، 1366: 169-168/ مقدسی،1361: 467، 436-435). با خزر در زمان یاقوت حموی به صورت کوره­ای با 168 روستا درآمده بود (حموی، بی تا: 2/28) یکی از شهرهای مهم خراسان بزرگ محسوب می­شد (مستوفی،1362: 153). در قرن نهم هجری، هنوز هم ناحیه­ای وسیع و آباد بود (حافظ ابرو،1370: 22) و تا این زمان، خاستگاه نام­آورانی نظیرسیف­الدین باخرزی (جامی،1336: 432-430)، ابوالمفاخرباخرزی صاحب اوراد الاحباب، تاج­الدین باخرزی (عوفی، 1361 : 159-156)، مولانا زین­الدین ابوبکر تایبادی (زمچی اسفزاری، 1380: 172-170)، خواجه علاء­الدین علی صانعی باخرزی و... بوده است امّا پس از دوره تیموری، با جابجایی پایتخت و ناامن شدن منطقه در اثر حملات ازبک­ها و بعدها افغان­ها (ترکمان، 1350: 893 ، 414؛ مرعشی نجفی، 1362: 21 و ییت، 1365: 125-124) از رونق آن کاسته شد. در اواخر دوره قاجار، با کوچ و استقرار قریب ده هزار تن از ایل هزاره از حدود بادغیس و هرات به این ناحیه (ییت، 141:1365)، بار دیگر این منطقه رونقی گرفت چرا که یکی از رؤسای این ایل به نام محمدخان بیگلربیگی، شهری را با حدود هزار باب خانه در این مکان پی ریخت که آن را نوشهر/ شهرنو نامیدند (شیروانی، بی­تا:  150؛ وییت، 125:1365) لیکن اندکی بعد، شاید به علت بازگشت ایل مزبور به زادگاهشان (خورموجی، 1362: 172) و یا یورش­های پی­درپی ترکمانان، این شهر رو به ویرانی گذاشت­ (ییت، 1365: 225-224 ؛ مک گرگر، 1366: 1/ 141 و 2/ 225-224)؛ تا حدی که تا چندی قبل، باخرز و مرکز آن شهر نو باخرز، بخشی از شهرستان تایباد که خود زمانی یکی از روستاهای کم اهمیت باخرز به حساب می­آمد محسوب می­شد (نقشه شماره 1).

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نقشه شماره 1: موقعیت باخرز و تایباد در ناحیه خراسان

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 


نقشه شماره 2: موقعیت مشهدریزه

 

از این رو یکی از روستاهای تابعه باخرز، روستای رزه/ مشهدریزه بوده است که امروزه از توابع شهرستان تایباد به شمار می­رود. در منابع تاریخی ضمن وقایع قرن هشتم هـ .ق، از آن به صورت رزه (فصیحی خوافی،1339: 3/ 31؛ سمرقندی،1353: 297-295 ؛ خوندمیر،1333: 3/ 384-383 وحافظ ابرو، 1370: 26) و گاه به اشتباه زره یاد شده (شبانکاره ای، 1363: 322 و نوایی، 1363: 52 )و از قرن دهم هجری، مشهد رزه نامیده شده است (بوزجانی، 1345: 122).

مشهدریزه اکنون دهی از دهستان «میان ولایتِ» بخش مرکزی شهرستان تایباد در خراسان رضوی، در نزدیکی مرز افغانستان با موقعیت جغرافیایی60 30' 17'' E   و 34 47' 42'' N است که در فاصله حدوداً30 کیلومتری ­غرب تایباد و میانة راه تایباد به باخرز واقع شده است ( نقشه شماره 2) .

این مکان، زادگاه و آرامگاه مردان نامداری بوده است که از آن جمله، می توان به این افراد اشاره کرد: خواجه علاء­الدین علی صانعی باخرزی، از صاحب منصبان و وزرای دستگاه سلطان­ حسین میرزا بایقرا (912- 875هـ . ق )؛ میرمحمد حسین رزه­ای از اولاد صانعی و از خوشنویسان نامدار سده دهم هجری که جزو خوشنویسان مقرّب دربار شاه طهماسب اول (984- 930) بود؛ میرخلیل­الله رزه­ای (هروی)؛ برادر­زاده میرمحمدحسین و از خوشنویسان دستگاه عادلشاه ابراهیم ثانی در بیجاپور هند که مورد عنایت شاه عباس اول (1038- 996هـ) نیز بود؛ علاء­الدین محمد و فرزندش محمدبن علاء­الدین رزه­ای (قرون نهم و دهم هجری)، محمدحسن بن فیروزبخت حسینی از خوشنویسان قرن دهم هجری و محمد مؤمن رزه­ای.

 

مزار خواجه علاءالدین علی صانعی در مشهد ریزه

در مقابل بنایی موسوم به شاهزاده قاسم در موقعیت 34  47′ 27′′ Nو 60 ˚ 30 ′ 15 ′′ E ، در فضای آزاد قبری قرار دارد که همانند بسیاری از مقابر بزرگان خراسان، پیرامون آن را طارمی ساده­ای احاطه می­کند و بر روی آن درختی روییده است (تصویر1). بر روی یکی از تیرهای این طارمی، این کتیبه دیده می­شود:

«این خیرات به سعی حاجی الحرمین الشریفین حاجی پیرعلی محمد ابن محمود رزه شد در سنه الف ستین فی تاریخ شهر ذیحجه سنه 1060» (تصویر2). این کتیبه حکایت از آن دارد که نام این روستا تا این تاریخ، هنوز رزه بوده است.

و بر یکی دیگر از تیرهای آن نوشته شده است:

«عمل محمد مقیم ابن استاد شاه محمد مشهدی 1060» (تصویر3).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 


 

 

 

 

 

 

                            تصویر  1                                           تصویر 2                                   تصویر 3     

 

 

 

این بنا (خانقاه) موسوم  به شاهزاده قاسم است و مردم محل، مقبره مزبور را از آن قاسم بن محمد بن ابی بکر قحافه می­دانند اما برخی منابع، آن را مدفن شاهزاده کاظم بن محمد بن ابوبکر، پسرعموی امام حسن(ع) (گابریل،1371: 233)، شاهزاده قاسم از نوادگان ابوبکر (ییت،1365: 124) و شاهزاده کاظم علی (مک گرگر،1366: 222) نیز توانسته اند. گمان نگارنده این است که این مقبره،  احتمالاً مقبره محمد قاسم بن شادیشاه، از استادان برجسته نستعلیق در زمان شاه طهماسب اول صفوی است که میر محمد رزه­ای از برجسته­ترین شاگردان او بود. آثار رقم­دار میر محمد که در ربع چهارم قرن دهم هجری در رزه کتابت شده، هنوز باقی است (قمی، بی­تا: 102/ فکری سلجوقی 1349: 48 ).

پیرامون این بنا، قبرستانی وجود دارد که تنی چند از بزرگان و هنرمندان این دیار در آن آرمیده­اندو  لوح قبور برخی از آنها در جای اصلی خود باقی است و برخی نیز به داخل بنا منتقل شده است. یکی از سنگ قبرهای تاریخی این گورستان، سنگی صندوقی شکل متعلّق به علی صانعی است که در نوشتار حاضر، ضمن خواندن کتیبه­های آن، به اختصار شرح حال او را بیان می کنیم.

 

علاءالدین علی صانعی باخرزی

خواجه علاءالدین علی صانعی باخرزی یکی از وزرای سلطان حسین ­ومعاصر با امیر علیشیر نوایی و مولانا عبدالرحمن جامی بود که براساس نوشتة مورخان، سلسله نسب خویش را به آل برمک می­رسانید و همواره به آن مباهات می کرد، لیکن به غضب سلطان گرفتار شد و کینه امیر علیشیر نیز مزید بر علّت گردید و پس از مصادره اموالش، روانه زندان شد. صانعی پس از سپری کردن حدود 6 سال در حبس، که طی آن موفق به حفظ کلام الله مجید نیز شده بود، سرانجام در روز عاشورای سال 891 هـ ق، به همراه خواجه سیف­الدین مظفر شبانکاره­ای، در هرات به دار آویخته شد. مولف حبیب السیر در این باره چنین می نویسد:

«خواجه علاءالدین علی الصانعی در سلک اشراف ولایت باخرز، سمت انتظام داشت و  به واسطة انتساب به آل برمک، همواره رایت مفاخرت می­افراشت. به حدت طبع و جودت ذهن و مهارت در نظم اشعار و ایثار درم و دینار موصوف و معروف بود و در مبادی اوقات سلطنت خاقان منصور، منظور عین التفات خسروانه گشته در امر وزارت شروع نمود و بنابر آنکه بر صفت کفایت ظاهر شده، بر عجزه و رعایا حیف وتعدی جایز می­داشت و پیوسته نسبت به سایر وزرا، رقم تقریر و تزویر بر اوراق ضمیر می نگاشت. مزاج شریف مقرب حضرت سلطانی، امیر علیشیر با وی متغیر گردید و در آن اوقات، از روی جد یا هزل، روزی خواجه صانعی این بیت در سلک نظم کشید. بیت:

فردا که شود معرکه ضربت شمشیر



 

معلوم شود قوت بازوی علیشیر

     

و این معنی سبب ازدیاد کدورت شده، دیگر اسباب مدد علّت گشت و خواجه صانعی، صباحی که در پایه سریر اعلی در جرگه وزرا ایستاده بود، یکی از یساولان به موجب فرمان واجب الاذعان، دستارش را که به غایت بزرگ بود از سرش برداشته، در گردنش افکند و امیر علیشیر، روی به خاقان منصور آورده این مصراع خواند که:

چو بار سر سبک کردی



 

سبک کن بار گردن هم

     

القصه، در آن روز خواجه صانعی مؤاخذ و معاقب گشته، بعد از آنکه هر چه داشت فرود آورد، در بالاخانه زندان محبوس شد و زمان حبس او قرب شش سال امتداد یافته، در آن ایام غزلی غرّا منظوم گردانید و نزد مقرب حضرت سلطانی فرستاد و مطلع آن غزل این است. مطلع:

آنکه هرگز نشنود گوش تو فریاد منست

 

 

وآنکه هرگز نگذرد بر خاطرت یاد منست

     

اما هیچ فایده بر آن مراسله مترتب نگشت و امیر علیشیر از سر ایذای او در نگذشت و خواجه صانعی در مدّت حبس، اکثر اوقات را به کسب فضایل مصروف ساخت و حفظ کلام­الله کرده، کتب متداوله را تا مختصر تلخیص به نظر مطالعه در­آورد و قصیده مصنوع خواجه سلمان ساوجی را تتبع نمود و اکثر صنایع شعری را به قلم پروری در آن قصیده درج فرمود و چنان استماع افتاده -و العهده علی الرّاوی- که در آن وقت که نایره غضب خاقانی مشتعل بود و به کشتن خواجه مظفر حکم فرمود، یکی از نواب بنا بر غرضی که داشت عرض کرد که خواجه صانعی تا کی در زندان خواهد بود. خاقان منصور گفت که او را نیز امروز سیاست کنند و در آن روز که داخل ایام اوایل محرم الحرام سنه احدی و تسعین و ثمانمائه بود، خواجه صانعی را از طاق چهارسوق هرات و خواجه مظفر را بر در دروازة ملک به حلق کشیدند، یکی از فضلا در آن باب گوید، رباعی:

ای دیده به عالم ستمـکاره نگـــر

 

 

در خواجگی جهان خونخواره نگر

از حالت صانعی برو تجربه کن

 

 

در حال مظفـر شبانکاره نگـــر»

     

(خوندمیر، 1333: 4/ 330-329 خوندمیر، 1355: 399-397 و عقیلی، 1364: 362).

امیر علیشیر نیز درباره او چنین نوشته است:

«مولانا صانعی پیش مولانا عبدالرحمن جامی این بیت آورده و تعریف می کرده:

 به تو هــــر کـه او دعــویی مـی­کــند

 

 

چـــه دعـوی که بی­معنـیی می کنــد

تـرا میـوه شیــرین و او راسـت تلــخ

 

 

چــو ســیب سمــرقند و آلـوی بلـــخ

     

و با این فضل، وزیر بوده و بسی ظالم و جبار، ناچار به حکم عزیز قهار، به سیاست شاهی گرفتار گشت و دمار از روزگار او برآمد و معنی «فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا»  محقق گشت» (نوایی، 1363: 226).

در ضمیمة سلطان محمد فخری بر کتاب مجالس­النفائس نیز چنین آمده است:

«مولانا صانعی از ولایت با­خرز بود و بیشتر مثنوی می‌گفت، در تعریف مخدومی، این بیت از مثنوی اوست، مثنوی:

به تو هر که او دعویی می کند



 

چه دعوی که بی معنیی می کند

     

وزیر بود. به سبب ظلم و بدنفسی، به سیاست پادشاه رسید، قبرش در دیه خودش زره (رزه) است. این دو بیت نیز از اوست، بیت:

تا فراق تو من دلشده را پیش آمد

 

 

به صد اندوه غم و درد و بلا پیش آمد

گر دهد دست که روزی به وصال تو رسم

 

 

با تو گویم که مرا بی تو چها پیش آمد

     

(نوایی،1363: 52).

در هیچ یک از منابع تاریخی که شرح حال وی را آورده­اند، از محل دفن وی سخنی به میان نیامده است و شاید سلطان محمد فخری نخستین کسی باشد که با این نوشته که «...قبرش در دیه خودش زره است»، به دو نکته اشاره می­کند: نخست آنکه صانعی اهل رزه باخرز بوده که البته در اینجا زره ثبت شده است و دوم اینکه مدفن او نیز در همین جاست.

سنگ قبر صانعی در جبهة شمال­شرقی و در ابتدای ورودی قبرستان مذکور، قرار دارد که و بر رو و بدنة آن، کتیبه­هایی به قلم­های ثلث، محقق و نستعلیق با خط کوفی تزئینی و بنایی حجاری شده متأسفانه در سال‌های اخیر، سه تکه  شده است(تصاویر5 و4).

 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

تصویر 4: سنگ قبر علی صانعی در سال1371 هـ ش

 
 

 

 

 

 

 

 

تصویر5: سنگ قبرعلی صانعی در سال 1389 هـ ش

 

بر بدنة غربی سنگ قبر، به خط ثلث این شعر نوشته شده است(تصویر 6 ):

گر به کعبه ز مقیمان حرم خواهی شد



 

عاقبت قافله سالار عدم خواهی شد

از سر کبر قدم بر سر هر خاک منه

 

 

ز آنکه یک روز تو هم خاک قدم خواهی شد

     

 

 
 

 

 

 

 

 

تصویر6: بدنه غربی سنگ قبر

 

بر بدنة شرقی، به خط ثلث چنین آمده است(تصویر 7):

شعری از امیر شاهی سبزواری:

در ماتم تو دهر بسی شیون کرد



 

لاله همه خون دیده در دامن کرد

گل جـیب قبـای ارغــوانــــی بــدرید

 

 

قُمری نمد سیاه در گردن کرد

     

و در بالای این اشعار، عبارت «الحکم للّه/ للّه الحکم» به خط کوفی تکرار شده است (تصویر7 و شکل1).

 
 

 

 

 

 

 

تصویر 7: بدنه شرقی سنگ قبر

 
 
 
 

 

 

 

 

شکل 1: الحکم لله در حاشیه کتیبه ثلث (نگارنده)

بر بالاسر سنگ قبر نیز، این کتیبه به خط مُحقَق به چشم می خورد(تصویر8):

ز نسل برمکیان بر مکان عزّ و شرف

 

 

چو او ننشست از سخا و فضل [و] هنر

بصدر گلشن جنّت ز کنج این زندان

 

 

بروز قتل شه کربلا نمود سفر

مدار دور فلک طرح اگر کنی ز قضا

 

 

شود بقیه بتاریخ قتل آن ســـــرور

     

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

تصویر8:  کتیبه بالا سر

 

 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصویر 9: کتیبه پائین پا

بیت آخراین کتیبه (مدار دور فلک...)، در بردارنده ماده تاریخ قتل صانعی است. در حواشی التفهیم آمده است که ادوار الوف، چهار نوعند که یکی از آنها دور اوسط است که هر ده سال شمسی یک درجه تیسیر می شود(بیرونی،بی­تا،515)؛ بنابر این ماده تاریخ قتل صانعی را می­توان با طرح (کسر) کردن مدار دور فلک (دور اوسط= ده سال شمسی) یعنی عدد10، از واژه قضا (901) به دست آورد که عدد 891 از آن حاصل  خواهد شد که مؤید نوشته خوند­میر است.

کتیبة پایین پا به خط محقَّق نیز چنین است  (تصویر 9):

فصیح ملت و دین آصفی که آصف بود





ضیاء رای منیرش اشعه خاور

محیط مرکز دانش که چشم دهر ندید

 

 

بروزگار چو او خواجه ای ز نسل بشر

علی صانعی آن کو بلطف طبع آراست

 

 

جمال شاهد معنی چو عارض دلبر

     

بر لبه پایینی سنگ نیز چنین آمده است: موافقه سنه...(؟).

بر سطح زبرین سنگ کتیبه بنایی معکوسی است که با آن عبارت «لااله الا الله محمد رسول الله» را نوشته­اند (شکل2).

 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 2: کتیبه بنایی معکوس روی قبر(طرح از نگارنده)

و بر حاشیة پیرامون آن، اشعاری به قلم محقق حجاری شده که بخش اعظم آن از بین رفته و  پنج بیت آن از، اشعار سعدی است:

جهــان ای برادر نماند بکــس

 

 

دل اندر جهان آفـرین بنـد و بس

مکن تکیه بر مُلک دنیا و پشت

 



که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

 (سعدی،1374­: 38)

جهان ای پسر ملک جاوید نیست

 

 

ز دنیـــا وفــاداری امیـــــد نیـست

نه بـر باد رفتــی سحـرگاه و شام

 

 

ســــریر سلیــمان علیــــــه­السلام

به آخـر ندیدی که بـر باد رفــت

 

 

خنک آنکــه با دانـش و داد رفت
 

(سعدی،1374­: 224و 38)

با هیچکـس زمانه بغـیر جفـا نکــرد

 

 

دل در جهـان مبنـد که با کس وفا نکـرد

     

 

نتیجه

بازماندگان صانعی، پس از قتل او پیکرش را به زادگاهش رزه / مشهدریزه منتقل و در آنجا دفن کردند. کتیبه­های لوح مزبور که در آن، نام علی صانعی و انتساب وی به آل برمک صریحاً قید شده است، مؤید نوشته­های مورخان است که روز قتل او را درایام محرم (روز قتل شه کربلا= عاشورا) نوشته­اند. سال قتل او را به صورت ماده تاریخ و معماگونه در این بیت گنجانیده اند:

مدار دور فلک طرح اگر کنی ز قضا

 

 

شود بقیه به تاریخ قتل آن سرور

     

که آن نیزتأیید کننده نوشته میرخوند است.

نگارنده بر خود فرض می­داند تا از راهنمایی ارزشمند همکار گرامی، جناب آقای دکتر محسن محمدی فشارکی که راهگشای حل ماده­تاریخ اثر بودند، صمیمانه قدردانی کند.

- ابن­رسته، احمد بن عمر (1365) الاعلاق النفیسه، ترجمه و تعلیق حسین قره­چانلو، تهران: امیرکبیر، چاپ اول.

- ابن­حوقل (1366)  صوره­الارض، ترجمه و تصحیح جعفر شعار، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم.

- ابن فقیه (1349) مختصر­البلدان، ترجمه­ مسعود، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، چاپ اول.

- اصطخری، ابواسحاق ابراهیم (1368) مسالک و ممالک، به اهتمام ایرج افشار، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ سوم.

- بلاذری، احمد ­بن ­یحیی (1364)  فتوح­البلدان، ترجمه­ آذرتاش آذرنوش، تصحیح محمد فرزان، تهران: سروش، چاپ دوم.

- بوزجانی، درویش­علی (1345) روضه­الریاحین، تصحیح حشمت مؤید، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول.

- بیرونی، ابوریحان محمد­بن­احمد (بی­تا) التفهیم لاوائل صناعه التنجیم، تصحیح جلال­الدین همایی، تهران: انجمن آثار ملی.

- پیرنیا، حسن (1366) تاریخ ایران باستان، تهران: دنیای کتاب، چاپ اول.

- ترکمان، اسکندربیگ.(1350).عالم آرای عباسی، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم.

- جامی، عبدالرحمن (1336) نفحات الانس، تصحیح مهدی توحیدی پور، تهران: محمودی، چاپ اول.

- حافظ ابرو(خوافی، شهاب­الدین عبدالله) (1370) جغرافیای تاریخی حافظ ابرو، تصحیح غلامرضا ورهرام، تهران: اطلاعات، چاپ اول.

- حموی، یاقوت ( بی­تا) معجم­البلدان، تصحیح محمد امین الخانچی، مصر.

- خورموجی، محمد­جعفر (1362) حقایق­الاخبار ناصری، به کوشش حسین خدیوجم ، تهران: نشرنی،چاپ دوم.

- خوندمیر (1333) حبیب­السیر،  تهران: خیام، چاپ اول.

- خوندمیر (2535) دستورالوزراء، تصحیح سعید نفیسی، تهران: اقبال، چاپ دوم.

- خیام پور، عبدالرسول (1340) فرهنگ سخنوران، تبریز: چاپخانه شرکت سهامی چاپ کتاب آذربایجان

- زمچی اسفزاری، معین­الدین (1380 ق) روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات،تصحیح محمد اسحاق، کلکته، بی تا چاپ اول.

- سعدی، مصلح­الدین (1374) کلیات سعدی، مطابق نسخه تصحیح شده محمدعلی فروغی، تهران: نشر رها.

- سمرقندی، کمال­الدین عبدالرزاق (1353) مطلع­السعدین و مجمع­البحرین، قسمت اول، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران: طهوری،چاپ اول.

- شبانکاره­ای، محمد علی بن محمد (1363) مجمع الانساب، تصحیح میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، چاپ اول.

- شیروانی، میرزا زین­العابدین (بی­تا) ریاض­السیاحه، تصحیح اصغر حامد ربانی،  تهران: سعدی.

- عوفی، محمد (1361) تذکره لباب الالباب، تصحیح ادوارد برون، ترجمه­ محمد عباسی، تهران: فخررازی، چاپ اول.

- عقیلی،­سیف­الدین­حاجی­بن­نظام (1364) آثار الوزراء، تصحیح میر­جلال­الدین­ ارموی، تهران: اطلاعات،چاپ دوم.

- فصیحی خوافی، احمد بن جلال الدین محمد (1339) مجمل فصیحی، تصحیح محمود فرخ، مشهد، کتابفروشی باستان، چاپ اول.

- فکری سلجوقی (1349) ذکر برخی از خوشنویسان و هنرمندان، (تعلیقات فکری سلجوقی بر دیباچه دوست محمد هروی)، کابل: چاپ اول.

- قمی، قاضی احمد (بی­تا) گلستان هنر، تصحیح و اهتمام احمد سهیلی خوانساری، تهران: منوچهری، چاپ دوم.

- گابریل، آلفونس (1371) عبور از صحاری ایران، ترجمه فرامرز نجد سمیعی،مشهد: آستان قدس رضوی، چاپ اول.

- مرعشی نجفی، میرزا محمد خلیل (1362) مجمع­التواریخ، تصحیح عباس اقبال تهران: طهوری- سنایی، چاپ اول.

- مستوفی، حمدالله (1362) نزهه­القلوب، تصحیح گای لیسترانج، تهران: دنیای کتاب، چاپ اول.

- مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد (1361) احسن­التقاسیم­فی­معرفه­الاقالیم، ترجمه­ علی­نقی منزوی، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.

- مک گرگر، کلنل سی.ام (1366) شرح سفری به ایالت خراسان، ترجمه مجید مهدی­زاده، مشهد: آستان قدس رضوی، چاپ اول.

- نوایی، میرنظام­الدین علیشیر(1363) تذکره­ مجالس­النفائس، به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت، تهران: منوچهری، چاپ اول.

- یعقوبی،احمد بن­ابی­یعقوب(1356) البلدان، ترجمه­ محمد آیتی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول.

- ییت، چارلز ادوارد (1365) خراسان و سیستان، ترجمه قدرت­الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری، تهران: یزدان، چاپ اول.