تنوع موضوعات در تاریخ‌نگاری محلی؛ دوره تحقیق قاجار (1344 – 1210ق / 1926 – 1796م)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 دانشیار تاریخ، دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی دکتری تاریخ محلی، دانشگاه اصفهان

چکیده

مورخین محلی به دلیل محدودیت حیطه جغرافیایی حوزة تحقیقات خود، فرصت بیشتری دارند که در جزئیات دقیق شده، با بررسی همه جانبة آن، تصویری شفاف‌تر از موضوع پژوهش خویش به دست دهند. از سوی دیگر زیستن در محیط جغرافیایی تحقیق، به آنها این امکان را می‌دهد که بتوانند بر روی هر پدیده‌ای که توجه آنها را جلب می نماید، به دقت نظرافکنده، به ثبت و ضبط آن اقدام کنند. بدین سبب خاطر عرصة تاریخ محلی میدان تاخت و تاز ذهن و چشم برای شکار موضوعات گوناگون است. گاه‌این تنوع موضوعات است که به شکار مورخ محلی می‌پردازد. موضوعاتی که بعد از دهه‌ها و سده‌ها، یادگارهای سودمند و کم و بیش عینی را از دیروز در اختیار دیگران قرار می‌دهد. از جنبه‌‌های گوناگون و متنوع حیات اجتماعی، از رفت و آمد حکام و وزیران و مستوفیان محلی گرفته تا ساخت کوچه پس کوچه‌‌های شهر و روستا و آنچه در آن است. مقاله حاضر با مراجعه به منابع تاریخ محلی قاجار، که بطور عمده می‌توان گفت یکی از اعصار  شکوفایی این نوع تاریخ‌نگاری در قالب سنت پیش مدرن است، می‌کوشد تا موضوعات متنوع در این کتاب‌ها را استخراج و در طبقات مشخص برای تحقیقات بیشتر دسته‌بندی نماید. در واقع پیش فرض این مقاله این است که: دوره قاجار به عنوان آخرین مرحله رشد سنت تاریخ نگاری محلی و «دورة گذار»، نمای بسیار رنگارنگی از موضوعات این عرصه را نمایش می‌دهد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Variety of themes in local historiography A case study during Qajar era (1796-1926)

نویسندگان [English]

  • Morteza Nouraei 1
  • Abdolmahdi Rajaei 2
1 Associate Professor in History, Isfahan University, Isfahan, Iran.
2 PhD candidate in local History, Isfahan University, Isfahan, Iran.
چکیده [English]

The key point of local historiography focuses on the studies about a particular regional area. Thus local historians, based on their distraction on specific geographical places, have more time to look deeper into the details in different perspectives and introduce a geometrical viewpoint. Living in a certain geographical aria, gives a local historian the opportunity to obtain and record various issues; which no one else has had the chance to undertake. Therefore, local history is a broad field for different practices of mind and sight to be investigated like themes that over the decades and centuries have remained as beneficial heritage from yesterdays to the readers of today and the future. Different approaches to social, political and official circles at their local/regional level, and in general subjects on the rural and urban structure in details and the circumstances of city construction would be another range of topics for studies. This study tries to examine the following hypothesis: Qajar period is the last era in the field of traditional local historiography which has had a major variety of themes. Based on the historical sources, this article seeks to draw out the related themes and subjects and classify them for further study in the Qajar era. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Qajar
  • Local historiography
  • Iran
  • City
  • rural
  • social life

مقدمه

در کنار مسیر تاریخ‌نگاری عمومی و همپای آن، شاخة دیگری از تاریخ‌نگاری تحت عنوان «تاریخ نگاری محلی» در ایران و جهان اسلام ظهور کرده و بالیده است. این نحله از تاریخ‌نگاری، حوزة نگاهش را به یک محدودة‌ جغرافیایی خاصی معطوف کرده و یک شهر یا یک ناحیه را مورد مطالعه قرار می‌دهد. کتاب‌هایی چون تاریخ قم، تاریخ بیهق، تاریخ نیشابور و جز آن میراث ماندگار این نوع تاریخ‌نگاری هستند. در دورة قاجار به دلیل بالاتر رفتن سطح علمی جامعه و رشد دانش جغرافیا، نیز توجه بیشتر نهاد سیاست به این نوع تاریخ نگاری، محلی نگاری وارد مرحله نوینی از سیر حیات خود گردید. حاصل فرایند اخیر تدوین و تألیف صدها جلد کتاب، کتابچه، رساله به قلم ایرانیان و پژوهشگران خارجی درباره شهرها و ولایات کشور بود. محتوای این آثار با تاریخ نگاری‌های عمومی تفاوت زیادی دارد. اگر مورخ عمومی بیشتر نگاهش را به کانون قدرت دوخته و علاقه‌مند ثبت وقایعی چون آمد و رفت پادشاهان و سلسله‌ها است، یا جنگ‌ها و روابط خارجی کشور را به دقت می‌نگرد، یا شورش‌های محلی را پیگیری می‌کند، مورخ محلی به شهر و زندگی مردمان اطراف خود توجه دارد.  برای او موضوعات تاریخ و بازیگران آن، پدیده‌هایی نزدیک و در دسترس هستند که می‌توان بدون هیچ تکلّف و غور زیاد در عمق زمان، به آنها دست یافت. بیشتر آن چه مورخ محلی بدان می‌نگرد، عبارت است از: زندگی جریان یابنده در چشم‌انداز وی، آدم‌های اطراف، خورد و خوراک، خانه و مسکن، معیشت و صنعتشان، مکتب، مدرسه، مسجد، بازار و میدان شهر و مکان هایی که این آدم‌ها رفت و آمد می‌کنند. به بیان دیگر مورخ تاریخ محلی در جستجوی حقیقت در اطراف خود و در زمان نزدیک به خود است و این حقیقت شامل یافتن خلاءها، پر کردن گسست‌ها و یافتن پاسخی برای سئوالات محققان آینده است که نتیجه آن خود ارزیابی افراد و جامعه، مشارکت اجتماعی بیشتر و ایجاد جامعه‌ای متمدن‌تر و پویاتر است. پژوهش حاضر با بررسی کتابخانه‌ای و گذر در تاریخ‌های محلی ایران، با تمرکز بر عصرقاجار، حیطه‌های مختلف تاریخ‌نگاری محلی را مورد بازبینی و طبقه‌بندی قرار می‌دهد. این پژوهش با تقسیم‌بندی تاریخ نگاری محلی در طول و عرض، وارد میدان‌های تحقیق شده و نشان می‌دهد زمان، مکان و موضوع سه مشخصه اصلی محتوای منابع تاریخ‌نگاری است. در عین حال مراجعه به این گونه آثار نشان می‌دهد مبحث «موضوع» خود شامل طیف گسترده‌ای از مسائل می‌گردد که در این مقاله به ده حوزه مختلف دسته‌بندی شده است. مورخین محلی بسته به علاقه و ذوق خود به تعدادی از حوزه‌ها بیشتر پرداخته و بعضی را کمتر مورد مداقه قرار داده‌اند. سعی نویسندگان مقاله بر این بوده است که با  دسته‌بندی موضوعات مذکور و ذکر شاهد مثال‌هایی  از هر کدام، نشان دهند که مورخان محلی عصر قاجار تا چه حد در انعکاس زندگی واقعی مردم و ارائه تصویر جامعی از روزگار متغیر خویش، موفق بوده‌اند. مقاله بر این فرض استوار است که مورخان محلی تا حدود زیادی و توانسته‌اند جنبه‌های گوناگون و متنوع زندگی را در آثار خویش درج نمایندو صورت هایی از زندگی فراهم کنند که امروز دستمایه‌های سودمندی برای انواع پژوهش‌های تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را فراهم نمایند. در درجه نخست برون داد‌ها وکارکرد تاریخ محلی به طور عمده در دو حیطة نگرشی قابل تامل است:

الف. تاریخ نگاری محلی در طول

ب. تاریخ نگاری محلی در عرض.

الف. تاریخ‌نگاری محلی در طول

در تاریخنگاری محلی در «طول» به بررسی تاریخ یک شهر، محله، روستا و یا منطقه در ادوار تاریخی مختلف از آغاز تا زمان مولف پرداخته می‌شود. نگاه مورخ دراین سبک تاریخ‌نگاری بیشتر بر عنصر «زمان» دوخته شده است. او حوادث و اتفاقات محدود به یک شهر / منطقه را در سیر زمان بازسازی و بازگویی می‌کند. به عنوان مثال در نگارش تاریخ اصفهان مورخان محلی در هر دوره‌ای سعی کرده‌اند بنا بر دیدگاه‌های خود به بررسی تاریخ این شهر از آغاز (قبل از اسلام ) تا بعد از اسلام بپردازند، افسانه سازی ها، رویدادها و نقش مردم این شهر در این وقایع، شکل گیری محلات شهر و سرانجام ورود اسلام به اصفهان و تجدید حیات و تبدیل شدن آن به یکی از مهمترین شهرهای جهان اسلام و را شرح دهند. آثاری مانند فارس‌نامه ناصری، حدیقه ناصری، تاریخ کرمان و نزهت‌الاخبار خورموجی که در بررسی یک شهر یا ناحیه، قرون گذشته را درنوردیده و از ابتدای روشنای‌ تاریخ، سرگذشت شهر را منعکس کرده‌اند، به واقع نگاهی در طول داشته‌اند. هنر مورخان محلی در این است که بابررسی منابع و کتب پراکنده توانسته‌اند، «گاه شماری» از حوادث و حکام شهر را از آغاز تا زمان خویش تنظیم نمایند. بدیهی است پدید آوردن چنین فهرست کاملی به طوری که هیچ دوره‌ای از قلم نیافتد، کاری سخت و مستلزم پژوهش بسیار بوده است. این مهم را برای نخستین بار در عصر قاجار، محمدجعفر خورموجی برای ایالت فارس در نزهت الاخبار انجام داد (‌خورموجی، 1380: 541ـ 121)  او تاریخ فارس را از فتح آن به دست اعراب مسلمان تا سال 1298ق بازنویسی کرده است. این بازنویسی بر مبنای سلسله‌ها و خاندان‌‌های حاکم است. بعد از او میرزا حسن حسینی فسایی در فارسنامه آن را کامل‌تر نمود (‌حسینی فسایی، 1378 :1/ 866ـ 168) فسایی تلاش بیشتری نمود و نه بر مبنای سلسله بلکه بر مبنای سال، وقایع مربوط به فارس را تنظیم کرد. کاری که مورد توجه میرزا حسن جابری انصاری قرار گرفت و وی همین کوشش را دربارة بازنمایی تاریخ اصفهان به عمل آورد (‌جابری انصاری، 1333ق: 160-1) تاریخ کرمانِ احمد علی خان وزیری هم تاریخ سیاسی کرمان است از آغاز تا سال 1317 ق (‌وزیری، 1370: 848ـ 244) دو مورخ کردستان؛ وقایع نگار کردستانی و شکرالله سنندجی نیز چنین کاری را راجع به ولایت خویش به انجام رساندند. نگاه در «طول» مورخ را ناچار می‌کند تاریخ آن شهر یا ایالت را نسبت به باقی خاک کشور برجسته‌تر کرده و به دنبال حوادث و اتفاقاتی بگردد که به نوعی با تاریخ آن شهر یا ایالت مرتبط است. گذشته دور را از میان کتب و اسناد موجود تبیین کند و تاریخ نزدیک تر را با مراجعه به دیده‌ها و شنیده‌‌های موثق گِرد آورد و شهر را به روشنایی تاریخ بکشاند. در این میان معمولاً پادشاهان یا امیران حاکم وقت، به منزله نخ تسبیح حوادث بودند که مورخ سعی می‌کرد با توجه به آنها سر رشتة حوادث را گم نکند.

 

 ب. تاریخ‌نگاری محلی در عرض

 نوع دیگری از نگرش در حیطة تاریخ نگاری محلی، نگاه در «عرض» است. در این گونه تاریخ نگاری‌ها، مورخ محلی به زمان حال خود نزدیک است و موضوعات خاصی را در یک مقطع زمانیِِ مشخص، معمولاً دایرة زمان زیست خویش، از شهر و روستای خود مورد ثبت و ضبط قرار می‌دهد. نگاه وی خردنگر است مسائل پیرامون را زیر ذره بین قرار می‌دهد تا از چگونگی ظهور و افول، رشد و نمو، تغییر و تحول، تداوم و انقطاع رویدادها و یا پدیده‌های جامعه اطلاع یابد. در این صورت محدوده فعالیت مورخ محلی بیشتر اجتماعی و اقتصادی است؛ هرچند که می‌تواند سیاسی هم باشد.

تاریخ نگاری محلی در عرض بیشتر توصیف پدیده‌های «اکنون و پیرامون» در حد و اندازة دید مستقیم و یا شنیده‌‌های بی واسطه است، وقتی مورخ تاریخ محلی به آب و هوا، پستی و بلندی زمین، محصولات، صادرات و واردات و نیز صنایع یک منطقه نظر می‌دوزد و یا حتی آداب  و رسوم و سنت‌های آنجا را بازگو می‌کند و در توصیف یک شهر، آثار و ابنیة مهم آن را بر شمرده، شخصیت‌ها و نام‌آوران آن را یاد می‌کند، نگاهی در عرض داشته است. نگاه در عرض از یک منظر نگاهی جغرافی‌گرا است. چنان که می‌دانیم بسیاری از کتب تواریخ محلی عصر قاجار کلمه «جغرافیا» را در پیشوند خود دارند. آثاری مانند «جغرافیای کرمان» و «جغرافیای بلوچستان» هر دو اثر احمدعلی خان وزیری یا «جغرافیای اصفهان» اثر میرزا حسین تحویلدار از آن جمله‌اند. امتیاز یک اثر تاریخ محلی در این است که این دو نگاه در طول و عرض را با هم جمع کرده باشد. به واقع جغرافیا و تاریخ در کنار هم در یک متن نشسته باشند. خوشبختانه بسیاری از آثار تاریخ محلی عصر قاجار تا حدودی واجد این امتیاز هستند. کتاب‌هایی مانند نزهت‌الاخبار، فارسنامه ناصری، نصف جهان فی تعریف الاصفهان، تاریخ و جغرافیای قم (افضل الملک) و جامع جعفری کم و بیش چنین خصوصیتی دارند. حتی دو اثر وزیری یعنی جغرافیا و تاریخ کرمان وی را نیز باید یک کتاب دانسته، در همین قفسه کتاب‌ها نهاد.1 نویسندگان تواریخ محلی قاجار پس از عبور از میدان‌های جغرافیایی و شرح مشاهدات روز، به عمق زمان وارد شده، دست در دامان تاریخ می‌آویختند تا کلام خود را محکم‌تر کرده، مستندتر سخن گفته باشند. چنان که آمد حجم عظیمی از اثرآن ها با مطالعات کتابخانه‌ای در منابع تاریخی پدید آمده است. میدان های تحقیق در تاریخ‌نگاری محلی مورخ محلی بویژه در نگرش «عرض‌مدار» خود برای رصد کردن موضوعات، رصدخانه‌اش را در جایی قرار می‌دهد که بتواند به ظهور و افول پدیده‌های اجتماعی بپردازد. در تاریخ‌نگاری محلی سه اصل توجه به موضوع، زمان و مکان دارای اهمیت است به عبارتی پرداختن به موضوعات گروهی از افراد جامعه در مقطع زمانی و مکانی خاص، بن مایه تاریخ نگاری محلی است.

 

زمان

طرح‌ریزی پژوهش یا کتاب بر اساس یک برش زمانی معین و از پیش تعیین شده، سنتی جدید است که در تواریخ محلی گذشته برای آن شواهد کمی می‌توان یافت. تاریخ نگار محلی در سنت قدیم معمولاً تاریخ شهرش را از اساطیر و افسانه‌ها آغاز کرده، آن را به زمان حال متصل می‌گرداند. ابتدای برش زمانی در تاریخ‌نگاری محلی عموماً پیدایش شهر است. سفر به افسانه‌ها و یافتن مؤسس شهر از میان شخصیت‌های افسانه‌ای / تاریخی مانند فریدون، طهمورث و اسکندر. اما مورخ محلی خیلی زود از افسانه خارج شده، راهی عصر تاریخی می‌گردد. او معمولاً تاریخ شهر را از روشنای تاریخ تا زمان زیستن خویش به قلم می‌آورد. چرا که معتقد است تاریخ محلی تاریخ امروز شهر است؛ البته امروزی که ریشه در دیروز داشته است. اما استثنائاتی هم در این میان وجود دارد. گاهی مورخ محلی ابتدای برش زمانی پژوهش خویش راپیشتر آورده، یک حادثه، یک سلسله و یا یک سال خاص را مبنای تحقیق قرار می دهد. این امر در مواردی اتفاق می‌افتد که مورخ تلاش داشته باشد که ذیلی بر تاریخ پیشین آن ناحیه یا شهر بنگارد. اما مورخان محلی جدید با انتخاب دوره زمانی معین موضوع خود را محدود می‌کند تا در مقطع زمانی مورد نظر خود به بررسی کنش‌ها و واکنش های مرتبط با موضوع در محدوده جغرافیایی خاص بپردازند. این برش زمانی می‌تواند نقطه آغاز یا امکان مشاهده ملموس ظهور یک پدیده باشد و یا اینکه به بررسی تداوم پدیده‌ای که از قبل شکل گرفته است می‌پردازد و یا افول و غروب موضوع مورد نظر را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد. به این ترتیب با ایجاد یک برش زمانی امکان بررسی ظهور، افول و یا تداوم یک پدیده و رویداد و یا مجموعه‌ای از آنها، در محدوده جغرافیایی خاص به دقت ثبت می‌شود. معمولاً این امر زمانی  اتفاق می‌افتد که حوادث سیاسی کلانی در کشور اتفاق افتاده باشد؛ در این شرایط بعضی از مورخین اثر حادثة مذکور را در شهر یا منطقة خود به تصویر کشیده‌اند. آثاری مثل «تاریخ هیجده سالة آذربایجان» اثر احمد کسروی، به دلیل گستردگی موضوع و برای تحدید آن، مورخ سعی کرده است مقطع زمانی مشخصی را برای ابتدا و انتهای پژوهش خویش برگزیند.

 

مکان

هر نقطه انتخابی می‌تواند حیطة تحقیق تاریخ نگار محلی باشد. یک شهر، یک روستا و حتی یک خیابان می‌تواند تاریخ نگار محلی را به خود جذب کند. اما سنت تاریخ‌نگاری محلی ایران معمولاً سنت تاریخ‌نگاری «شهری» است. تاریخ قم، تاریخ نیشابور و تاریخ بخارا پایه‌های این سنت هستند. اگر چه این سنت به قرن ششم توسط ابن بلخی در «فارسنامه» و پس از آن در نگارش «تاریخ سیستان» تثبیت گردید. در قرن نهم نیز سیدظهیرالدین مرعشی بر آن انگشت تأکید نهاد که دیگر نه یک شهر بلکه یک منطقه را در نگاه قلم خود آورد؛ او ابتدا «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران‌« را نگاشت و اندکی بعد «تاریخ گیلان و دیلمستان» را به رشتة تحریر در آورد. می‌توان گفت اشتراکات زیاد میان سرگذشت چندین شهر نزدیک به یکدیگر باعث می‌شد مورخ به جای دیدن یک شهر، چندین شهر را به طور سلسله وار مورد توجه قرار دهد. در عهد قاجار، همیشه یک ایالت مورد نظر مولف بوده است. فارسنامه ناصری و آثار عجم ایالت عظیم فارس را دیده‌اند. تحفه ناصری و حدیقه ناصری کل منطقه کردستان را مورد نظر داشتند یا جغرافیای بلوچستان و آثاری از این دست که یک ایالت تحت نگاه مورخ بوده است.  البته اگر یک شهر در نگاه قلم مورخ بوده، همیشه بلوکات و اقمار آن شهر را نیز دیده و دربارة آن نوشته‌اند. تاریخ و جغرافی‌ دارالسلطنه ‌تبریز، نصف‌جهان‌فی‌تعریف الاصفهان و تاریخ کاشان بدین قرارند. پس سیر تاریخ‌نگاری محلی ایران از نگاشت تاریخ شهر اندک اندک فزونی یافته تا به نگاشت تاریخ ایالت هم رسیده است. بدین ترتیب عنصر «مکان» در نظر مورخ محلی عصر قاجار تا حدودی می‌تواند با مفهوم ایالت یا ولایت مطابقت داشته باشد. موضوع زندگی مردم معمولی که کمتر در جایی به آنها توجه شده است، موضوع اصلی تحقیقات مورخان محلی است. زندگی روزمره و دستاوردهای مردم هر شهر و منطقه می‌تواند حاوی نکات قابل توجهی برای مورخان محلی باشد. میدان‌‌های تحقیق مورخ محلی شامل حوزه‌های آموزشی، اجتماعی، اداری، اقتصادی و معیشت، امنیت، بهداشت و تغذیه، خانواده، سیاست و قانونگذاری،  شهر و شهرسازی، فرهنگی و هنری و قضائی می‌شود. آن چه تاریخ‌‌های محلی را از تواریخ عمومی امتیاز می‌دهد، همین وسعت نظر و ریزنگری مورخ محلی است که با دقت و حوصلة زیاد، وارد عرصه‌‌های مختلف زندگی گردیده و به ثبت و ضبط آنها اقدام کرده است. در حالی که مورخ عمومی بیشتر نگاهش به هرم قدرت و رأس آن معطوف است. و اصلاً فرصت و حوصلة نگریستن به دیگر ابعاد جامعه را ندارد. در اینجا به حوزه‌هایی  که معمولاً مورخان محلی پا بدان نهاده و دربارة آن داده‌هایی را به ثبت رسانیده‌اند، پرداخته می‌شود. در این راستا سعی بر آن است تا با مراجعه به تواریخ محلی کلاسیک، مربوط به عصرقاجار، شاهد مثال‌هایی برای هر حوزه آورده شود. گفتنی است «فکت»‌های منقول از متون مذکور برای توضیح بیشتر حوزه‌های طبقه‌بندی شده است وگرنه تهیة فهرستی کامل از همه موضوعات مطرح شده در متون تاریخ‌نگاری محلی قاجاری، خود پژوهشی جداگانه و مفصل را طلب می‌کند. باید توجه داشت که این حوزه ها مربوط به سنت جدید است. آن چه که سنت قاجار را کمی با سنت پیش از خود متفاوت می کند، این است که این دوره «دورة گذر» بوده، استحالة سنت قدیم، هر چند به کندی، به سمت سنت جدید خود نمایی می کند.

 

1.حوزه آموزشی

 دانش پدیده‌ای است که همواره در زندگی اجتماعی نقش داشته است. البته گاه کمرنگ شده و گاه بسیار مورد توجه قرار گرفته است. از گذشته‌های دور تنها نام دانشمندان و بزرگان علم به جای مانده است و اطلاعات راجع به محیط آموزشی که این دانشمندان از آن برخاسته‌اند اندک است.2 در حالی که مورخ محلی در زمان حال با ایجاد برش زمانی،  فضایی را باز می‌کند تا با دقت بیشتری به مسئله نظام آموزشی، تغییر وتحولات و تاثیرات آن در جامعه بپردازد. به عنوان مثال در بررسی سیر تحول نظام آموزشی ایران در دوره معاصر، می‌توان انقلاب مشروطیت را مبدأ زمانی تحقیق قرار داد و به بررسی آن پرداخت. مدارس نوین در جای جای کشور گسترش یافته، پا گرفتند. مدت زیادی طول کشید تا نظام جدید آموزشی از سوی جامعه پذیرفته شد و از آن پس جامعه با تغییر و تحولات بسیار در این عرصه روبرو گردید.

نظام آموزشی دینی در حوزه‌های علمیه، ریشه‌های اجتماعی و مالی این مؤسسات، نظام تعلیم و تربیت مکتب خانه ها، محتوای کتب درسی و شیوة تدریس، نحوة مواجهه و تعامل طبقات گوناگون جامعه با مدارس جدید، نحوة برگزاری امتحانات و مجموعاً انعکاس آموزش، آموزشگاه و دانش در جامعه از موضوعات جذاب تواریخ محلی است.

با مراجعه به سنت تاریخ‌نگاری محلی ایران مشاهده می‌شود که تقریباً تمامی کتب تاریخ محلی، در آنجا که آثار و ابنیة شهر را بر می‌شمارند، فصل یا بخشی را به احصای مدارس آن اختصاص می‌دهند. منظور از این مدارس تا قبل از مشروطه مدارس علمیة قدیم بود و پس از آن مدارس نوین نیز به دنبال آن درج می‌گردید. به عنوان مثال حسینی فسایی در فصلی از فارسنامه ناصری، یازده مدرسة موجود در شهر شیراز را نام برده، به ذکر مشخصات، مؤسس، محل، واقف و متولی و خلاصه سیر تاریخ مدرسه پرداخته است (‌حسینی فسایی، 1378، :2/1224 ـ 1220) منظور فسایی مدارس علمیة سنتی است. اما نگاه جدیدتر را سیدعلی جناب دارد که فصلی در کتاب خود تحت عنوان «علم و اصفهان» گشوده است. او در آنجا موضوع ورود، آموزش و کیفیت علوم موجود در اصفهان (علوم دینی، ریاضیات و طب) را بازگو کرده و نهادهای آموزش این علوم از مدارس قدیمه، مدارس نوین و مکتب خانه‌ها را برشمرده است. نیز تعداد محصلین هر نهاد آموزشی را ذکر کرده، معلمین برجسته هر طبقه و حتی کتاب‌های آموزشی آنها را یادآور شده است (جناب، 1371: 116ـ 99). رابینو که در آستانه مشروطیت یکی از جامع ترین تواریخ محلی گیلان را به رشته تحریر در آورده است راجع به مدارس جدید شهر رشت می‌گوید: «از چند سال قبل، مدرسه‌هایی به سبک اروپایی در این شهر تأسیس شده است که در آنها فارسی، عربی، فرانسه، روسی، هندسه، جبر، حساب و جغرافیا تدریس می‌شود» (‌رابینو، 1357: 93).

موضوع آموزش و مراکز آموزشی یکی از موضوعات جذاب و همه پسند در تاریخ‌نگاری محلی است. بدین خاطر که بسیاری از مخاطبان آن آثار، خود درس‌خواندة مدارسی هستند که به مرور ایام جزوی از تاریخ یک شهر محسوب می‌گردند. همین امروز در شهرهای تاریخی ایران مدارس نوینی با قدمت یک صد سال و بیشتر وجود دارند که چند نسل از یک خانواده در دامان آن مدارس علم آموخته‌اند.

 

2.حوزه اجتماعی

مسائلی که در حوزه اجتماعی تاریخ می‌تواند مورد تحقیق مورخ محلی باشد عبارت است از: یک شهر، یک روستا و یا حتی یک ایل. به مسائلی نظیر شهر نشینی، یکجانشینی، طبقات اجتماعی در شهر‌ها و مناطق مختلف کمتر پرداخته شده و یا موضوعاتی مانند زنان، کودکان، مهاجران، طبقات فرودست‌، اصناف، شورش‌های اجتماعی، نحوه گذراندن اوقات فراغت، امور خیریه و گروه‌های فشار از جمله مسائل موجود و زنده جامعه است که نیاز به ریشه‌یابی دارد و از نزدیک به نحوه شکل‌گیری و روند مسائل اجتماعی در محل معین و در یک دوره زمانی خاص مورد بررسی قرار می‌گیرد. این تنوع موضوعات در دامنه اجتماعی، نمایی از خیزش نگرش سنت قدیم به نوین است.

از آنجا که مسائل فوق تا حدودی جدید هستند، در منابع قاجاری نمی‌توان شواهد زیادی برای آنها یافت. فقط موضوعاتی مانند مهاجرت، شورش‌های اجتماعی و اقلیت‌های قومی و دینی که شاید با تولد انسان همزاد بوده‌اند، در منابع قاجاری قابل بازیابی هستند. اصولاً جابجایی جمعیت به اجبار یا اختیار یکی از مشخصات غالب جامعه شناختی شهرها و مناطق ایران است. از ماندگار ترین مهاجرت‌ها، کوچ اجباری ساکنین جلفای ارس به جلفای اصفهان در عهد شاه عباس اول است. پادشاهان قاجاری نیز بنا به سیاست‌های مختلف، ایلات و دستجات جمعیتی فراوانی را از محل سکونت خود به مکان دیگر کوچ می‌دادند.

موضوع مهاجرت در کتب تواریخ محلی معمولاً وقتی مطرح است که مورخ طبقات و خاندان‌های مختلف شهر را به معرفی نشسته است. او در ذکر هر طبقه اگر جابجایی انسانی به صورت فردی یا جمعی صورت گرفته باشد به ما یادآور می‌شود، چرا که در روزگار مورد مطالعه، زادگاه و موطن شخص، بخش پررنگی از هویت او محسوب می‌شد. شاید یک مورد جالب وقتی است که سلامی کازرونی شعرای کازرون را بر می‌شمارد. او در معرفی اولین نفر که شیخ مصلح الدین سعدی است، یادآور می‌شود که وی اصلاً اهل کازرون بوده است و «نظر بر آن که در ایام شیخوخیت در شیراز مقیم و در خانقاه خود وفات یافته]...[ به شیرازی لقب یافته» (‌سلامی کازرونی، 1381: 62) همین شخص در ذکر محلة مصلی از سادات طباطبایی یاد می‌کند که «اصل آنها از جبل عامل شامات است. از آنجا به نیشابور خراسان متوقف و بعد از مدت‌ها یک نفر از آنها وارد کازرون شده و چندین نفر از اولاد و احفاد او درکازرون باقی بمانده» (سلامی کازرونی، 1381: 49).

شورش‌های اجتماعی نیز در همین حوزه می‌گنجند. در این میان مورخان محلی به دلیل نزدیکی به محل حادثه، بهتر و شفاف تر توانسته‌اند موضوع را ریشه یابی کرده و زوایای پنهان آن را بازگویند. یک مثال راجع به شورش بخشی از مردم نیریز فارس است که ظاهر آن طرفداری از باب بود.

خورموجی به این مهم اشاره دارد که علل توجه مردم منطقه به دعوت باب آن بود که میان آنها و ضابط محل « به سبب سوء سلوک، کدورتی ظاهر و نقاری در کار بود» (‌خورموجی، 1380 : 108) پس به طور خود به خود زمینه تجمع مردم در زیر پرچم باب و نارضایتی آنها فراهم بوده است. موضوع اقلیت‌های دینی و قومی و جایگاه آنها در ساخت اجتماعی هر منطقه نیز بیشتر از دریچه تواریخ محلی قابل پیگیری است. همین امتیاز تواریخ محلی است که می‌توان گفت برای تبیین و تحلیل‌های جامعه شناختی از طبقات اجتماعی باید به سراغ این کتب رفت.

 

3.حوزه اداری

 یکی از هسته‌های اساسی تمایزات محلی/ منطقه‌ای تقسیمات حوزه‌های اداری است. وزارتخانه‌ها و طبقات اداری در ایران در دوران معاصر گسترش بیشتری یافته است. شاید بتوان گفت بالا رفتن سطح سواد عمومی، تربیت نیروهای لازم و متخصصین و ضرورت آن در اداره جامعه از علل گسترش حوزه اداری است. ادارات در هر نقطه‌ای از ایران کمابیش فعال هستند اما نوع برخورد متقابل بین نظام اداری هر شهر با توجه به امکانات، نیازها و توانمندی ها، متفاوت است. مورخ محلی به بررسی تمایزات می‌پردازد تا بتواند علت و ریشه‌های آن را بطور علمی دریابد. حتی بسیاری از ادارات دولتی، شهرداری ها و حتی بخشداری ها اطلاعات دقیقی از زمان آغاز به کار، مدیران، تغییر و تحول در نظام اداری و موضوعات مرتبط با اداره‌ای که در آن کار می‌کنند، ندارند در حالی که می‌توان با تحقیق در این زمینه اطلاعات ذیقیمتی جمع آوری کرد که منجر به بالا رفتن میزان شناخت فردی و اجتماعی نسبت به نظام اداری کشور در نقاط دور و نزدیک کشور شود. پرداختن به مدیران، نهادها، موسسه‌های مدنی و ارتباطات و فن آوری نوین نیز می‌تواند از دیگر موضوعات تحقیق در این زمینه باشد. تقریباً یکی از بخش‌های کتب تاریخ محلی یاد کرد و شرح اقدامات حکمرانان منطقه بوده است. از این دست کتاب‌ها پیش تر سخن گفته شد. اما بعضی از تواریخ محلی علاوه بر حکام محلی به لایه‌های بعدی قدرت نیز توجه نشان داده‌اند. کسانی که در نظام اداری گذشته و امروز شهر، دارای سمتی بوده‌اند وزرا، مستوفیان، داروغه‌ها، کلانتران و حتی کدخدایان نیز جزوی از نظام اداری  بودند که در کتب تواریخ محلی ذکری از آنها به میان آمده و یا سلسلة آنها برشمرده شده است. نزهت الاخبار خورموجی علاوه بر ذکر حکومت و حکام فارس و حوادث مربوطه، به لایة دوم مدیران محلی یعنی وزیران فارس نیز پرداخته و از عبدالحمید بن یحیی فارسی وزیر عبدالملک مروان تا ابوالحسن خان مشیرالملک (وزیرتازه معزول) همه را یک یک برشمرده و اقدامات آنها را مذکور داشته است (‌خورموجی، 1380: 560ـ 543). احمدعلی خان وزیری در جغرافیای کرمان حلقه‌های دیگر قدرت را نیز نگریسته، کلانتران کرمان را برشمرده است. منصبی که از زمان شاه عباس تا زمان مولف در دست یک خاندان متنفذ قرار داشت (‌وزیری، 1353: 68ـ 63). سپس طایفة‌ منشی‌های کرمان را آورده که « اصلاً مردم بلوک بردسیر می‌باشند» (وزیری، 1353: 70). بعد از آن نیز به سراغ طایفة مستوفی‌های کرمان رفته که از اعقاب امیر مبارزالدین محمد بودند (‌وزیری،1353: 71) گفتنی است بعضی محلی نگاران حلقة مدیریت را فراخ تر کرده و دیگر کارگزاران دولتی را نیز یاد کرده‌اند.

4. حوزه اقتصاد و معیشت

 در حوزه اقتصاد و معیشت موضوعاتی مانند نظام اقتصاد سنتی، کشاورزی (‌مالکیت زمین های خصوصی، دولتی، وقفی) و چوپانی یکی از جالب‌ترین مباحث تحقیقات مورخان است. بررسی وضعیت کار و زندگی کارگران در شهرهای مختلف (‌کارگاه‌های سنتی، کارگران زن، کودکان، حقوق و دستمزد)، ایجاد کارخانه‌ها و کارگاه ها، اصناف و لایه‌های اقتصادی، حرفه‌های قدیم، صرافی، واسطه گری و دلالی، درآمدها و هزینه ها، رکود و تورم و قحطی، نرخ ها و مبادلات، سیستم آبیاری هر شهر و روستا، موضوع تحقیقات تاریخی است. مورخ محلی حتی با انتخاب یک شغل، صنف، حرفه و محل کسب، می‌تواند نکات ریزی که کمتر به آن توجه شده و در حال غروب کردن است را ببیند. مورخ محلی نقطه غروب و طلوع هر یک از اینها را رصد و نظاره می‌کند تا آثار آنها را ثبت و ضبط نماید و برای آیندگان نگاه بدارد. برای پیگیری اوضاع اقتصاد و معیشت در سنت قدیم تاریخ‌نگاری، ناچار این مقوله به سه شعبة زیر تقسیم می‌گردد:

 

الف) زمین داری و کشاورزی

مالیات و  کشاورزی (‌زمین‌داری) از عمده‌ترین بحث‌های اقتصادی تواریخ محلی است. این هر دو مقوله با تاریخ جوامع بشری هم زاد بوده‌اند، اما بدین سبب که مورخ محلی مجال بیشتری دارد تا وارد جزئیات امر شود، بیش از مورخین عمومی بدین دو مقوله پرداخته است. بدین سبب مورخی مانند لمبتن برای نوشتن کتاب «مالک و زارع در ایران» بیش از همه به منابع تواریخ محلی تکیه داشته است (لبمتون، 1362).

کشاورزی و زمین‌داری و مالیات‌های بسته به آن و نیز انواع زمین‌های دولتی (‌تیول و خالصه)، خصوصی (‌اربابی) و نیمه خصوصی (‌وقفی)، برای مورخ محلی جذابیت زیادی داشت. چرا که اصولاً نوع معیشت ایرانیان وابسته به زمین بود. مالکیت زمین مقوله‌ای پیچیده و ظریف است که در هر منطقه رنگ و بوی خاص خود را دارد. از سوی دیگر فراز و فرود قیمت زمین در مناطق مختلف به دلایل گوناگون اقلیمی و اقتصادی نیز جزوی از تاریخ هر ناحیه است که در کتب تاریخ محلی بدان توجه می‌شود. کسی مثل احمدعلی خان وزیری به سال 1291ق/1874م که «جغرافیای کرمان» را می‌نوشت بسیار مشعوف و متعجب بود از این که قیمت زمین و ملک در آن خطه در سه دهة اخیر چند برابر شده است. او اعلام می‌دارد که به واسطه گران شدن پنبه، روناس و گندم، ملک‌داری بسیار پر رونق شده است «‌اکنون قریب به سی سال است در همه ایران قیمت و منفعت مزارع و دهات روز به روز در تزاید است. این قاعده در همه کرمان جاری است. ملکی که آن زمان یک صد تومان ارزش نداشت، یومنا هذا به هزار تومان نمی‌دهند» (‌‌‌‌وزیری، 1385: 280). بر این سیاق میرزا حسن خان جابری انصاری که خود از زمین داران اصفهان بود، در اثر خویش بسیار به موضوع زمین داری و مالکیت زمین و مالیات آن در قرون متأخر توجه داشته، تصمیمات و رفت و آمد مستوفیان و ممیزان زمین‌ها و نیز خالصه و اربابی و وقفی بودن آنها را خصوصاً درعصر نادر که همه از وقف به خالصه تبدیل شدند و عصر ناصری که از خالصه به اربابی فروخته شدند، به دقت زیر نظر دارد (‌جابری انصاری، 1321: 24).

اما کتابی که بیش از دیگران به برشمردن محصولات و نحوه و آلات کاشت، داشت و برداشت نظر دارد «تاریخ کاشان» است. کلانتر ضرابی حدود چهل صفحه با حوصلة تمام برای یک یک محصولات منطقه حتی گل‌ها و باغات این روند منطقه سخن گفته است (‌کلانتر ضرابی، 1341: 198ـ 158) رابینو از پژوهشگران کشاورزی و زمین داری گیلان است. او چندین رساله در این خصوص به رشته تحریر درآورده است و در کتاب خود « ولایت دارالمرز گیلان» چندین صفحه را به برشمردن انواع گیاهان، محصولات کشاورزی و طرز کاشت و موضوع مالکیت آنها اختصاص داده است (رابینو، 1357: 15ـ12) موضوع تأمین آب و آبیاری در سرزمین خشکی مانند ایران آن قدر اهمیت داشت که در بیشتر کتب تواریخ محلی فصلی را به خود اختصاص دهد. نادرمیرزا یکی از نخستین فصول کتابش را «فی تقسیم قنوات تبریز» قرار داد. او در این فصل به برشمردن و بیان شرحی از تک تک قنات‌های منطقه پرداخته و حدود پنجاه قنات را نام برده و برای هر کدام بانی قنات، مسیر قنات، مزارع مرتبط و جز آن را شرح داده است.

 

ب) اصناف و صنایع

طبقات شهرنشین، پیش از تشکیل طبقة کارمند یا کارگزار دولت، عمدتاً معیشت خود را از طریق حرف و صنایع می‌گذرانیدند. هر منطقه بنا به شرایط اقلیمی و جغرافیایی خود، صنعتی خاص را در دل خویش می‌پرورانید. چنان که در اصفهان صنایع فلزکاری و در کرمان صنعت شال بافی و در کاشان صنعت فرش و نساجی صنعت غالب بودند. مورخین محلی در هرجا توجهی خاص به  صنعت و معیشت غالب مردم داشته، آن را با جزئیات زیاد در اثر خویش مذکور داشته‌اند. کتاب جغرافیای اصفهان اثر میرزا حسین تحویلدار از معدود آثاری است که به شدت رنگ و بوی بازار می‌دهد. او در فصل عمده‌ای از کتابش، 199 صنف مختلف شهر را که به نوعی با کسب و کار و صناعت ارتباط داشته‌اند برشمرده، محل استقرار آنها را در بازار شهر گفته و وضعیت رونق یا کساد کارشان را بازگو نموده است (تحویلدار، 1388: 150 ـ 80) کلانتر ضرابی دو صفحه را به برشمردن صنایع کاشان اختصاص داده و نتیجه گرفته است که در عمل نساجی و شعربافی این شهر سرآمد است. علاوه بر آن چندی است عمل مسگری نیز بسیار رونق گرفته بخصوص آن که دو سالی است «امین الدوله» بازاری مخصوص این کار با 120 دکان برپا کرده در آن حجرات همه استادانِ «سوهان‌گر و سفید‌گر و چرخ‌ساز و کنده‌کار و گدازنده و غیره که همه از ملزومات و متفرعات عمل نحاس است سال به دوازده ماه مشغول ساختن و پرداختن انواع و اقسام مسینه آلات هستند» (کلانتر ضرابی، 1341: 228) مس گری در کاشان رونق یافت، اما پارچه بافی این شهر در عصر قاجار به دلیل ورود پارچه‌‌های خارجی راه نزول یافته بود. پس بی‌مناسبت نیست اگر کلانتر ضرابی احساس نگرانی کرده، بنویسد صنف شعرباف و نساج کاشانی «‌چندی است به واسطة کسادی بازار به کلی از کار برکنارند و قریب یک ربع مردم این شهر اجزای این صنعتند که همه شکسته و متفرق و پریشان شده‌اند» (‌‌کلانتر ضرابی، 1341: 448) چند دهه پیش از او در سال 1245ق/ 1829م که خودزکو در گیلان خدمت می‌کرد هشدار داد به واسطه ورود پارچه‌های ارزان خارجی «تولید صنایع محلی به نحو روزافزونی رو به کاهش و انحطاط نهاده است» (‌خودزکو، 1388: 91) این کنسول روسیه در رشت، فصلی از کتابش را به «تولیدات کارخانه‌ای» گیلان اختصاص داده و با برشمردن نه نوع پارچه ابریشمی ساخت مردم گیلان، داستان مبارزه پنهان پارچه‌های خارجی و داخلی در گیلان را شرح می‌دهد. چنان که در اینجا دیدیم مورخ محلی نقطة عطف افول یک صنف به حرفه را به ظرافت ترسیم می‌کند. این چند ارجاع نمونه‌هایی  بودند از هزاران نوع داده و اطلاعاتی که در باب صنعت و پیشه می‌توان در آثار تواریخ محلی یافت.

 

ج) تجارت

صنعت و کشاورزی وقتی به نقطه مازاد مصرف رسیدند باید وارد مرحله تجارت گردند. تجارت نیز جزوی از تاریخ یک شهر است. چرا که مردمان یک شهر از سویی بی نیاز از محصولات و تولیدات شهرها و مناطق دیگر نیستند و از سوی دیگر به دنبال یافتن بازاری برای مازاد مصرف شهر خود می‌باشند. تجارت در ابعاد گوناگون اقتصادی، اجتماعی، جمعیتی و فرهنگی یک شهر اثر می‌گذارد. در اغلب کتب تاریخ محلی بخشی از کتاب به برشمردن صادرات و واردات شهر اختصاص می‌یابد به عنوان نمونه سید علی جناب فصولی از کتابش را به «صادرات اصفهان» «واردات اصفهان» و نیز «معادن و محصولات اصفهان» اختصاص داده است. کلانترضرابی نیز در مقابل این سوال که «در آن حدود مال التجاره چه خارج و داخل می‌شود و چه متاعی بیشتر خریدار دارد و طریقة‌ خرید و فروش و گمرک و راه داری از چه قرار است» چند صفحه‌ای را به شرح صادرات و واردات کاشان اختصاص داده خصوصاً آن که در ستون‌های جداگانه مشخص کرده است که از سمت اصفهان، یزد، قزوین، خراسان وجزآن چه چیزهایی وارد می‌شود و هر جنس  کوتواری آن (‌گمرکی آن) چقدر است.

مثال‌هایی که گفته شد مربوط به تجارت داخلی بود. در باب تجارت خارجی نیز مطالعات تاریخ محلی جایی برای خویش باز کرده است. سدیدالسلطنه کبابی از محلی نگاران خطة جنوب کشور است. او در دو کتاب خود به نام‌های «بندرعباس و خلیج فارس» و نیز«سرزمین‌های شمالی پیرامون خلیج فارس و دریای عمان» نگاه ویژه‌ای به بحث اقتصاد و صادرات و واردات کشور دارد. شاید بدین خاطر که در حوزة مکانی مطالعات او چند بندر مهم کشور یعنی بندرعباس، بوشهر و بنادر خوزستان قرار داشته‌اند. او اطلاعات، گزارش‌ها و اسناد زیادی از گمرک بندرعباس را در کتاب خود آورده است. با ذکر جزییاتی که معمولاً در این گونه اسناد می‌آید. مثلاً «‌خلاصة استاتستیک نه ساله گمرکات عباسی (‌‌سال 1912 تا 1920)» این سند به واقع آیینه‌ای از واردات و صادرات کشوری در یکی از مهمترین مبادی ورودی و خروجی کشور است که خود نشان از اوضاع اقتصادی ایران در سال‌های مزبور می‌دهد (‌‌سدیدالسلطنه، 1368: 589ـ 580). موضوع دیگر آن است که ریز اجناس صادراتی و وارداتی را با ذکر قیمت آن و کشور مقصد (‌‌برای صادرات) و کشور مبدا (‌‌برای واردات) آورده است. از سوی دیگر به دلیل وزن اجتماعی خاصی که طبقة‌ تجار در عهد قاجار و شاید در سراسر تاریخ ایران از آن برخوردار بودند، در اغلب تواریخ محلی، آنجا که نوبت به یادکرد مشاهیر و نام‌آوران می‌شود، بخشی را به ذکر تجار بلد اختصاص داده و شمه‌ای از حوزة تجاری آنها و میزان دارایی آنها را می‌آوردند. میرزا حسن فسایی آن جا که به توصیف محلات شهر شیراز می‌پردازد، در باب ساکنین هر محله اشاره زیادی به سکونت تجار در آنجا داشته و به معرفی و حیطة کار آن تاجر می‌پردازد.

 

5.حوزه امنیت و قضا

یک مورخ محلی باید پاسخگوی بسیاری از سوالات تاریخی محققان در آینده باشد. او با بررسی و جمع آوری اسناد و مدارک لازم می‌تواند اطلاعات کافی از آنچه که قبلا رخ داده برای مورخان آینده جمع آوری کند. ممکن است جامعه سئوالات بسیاری در زمینه امنیت جامعه و کشور خود داشته باشند و نحوه ایجاد امنیت در سراسر نقاط ایران را در مقطع زمانی خاص بداند.

به عنوان مثال مشکلات امنیتی هر یک از شهرها و روستاهای حاشیة کشور متفاوت از شهر‌ها و روستاها و مناطق داخل کشور است. در تاریخ نگاری محلی می‌توان هر نقطه‌ای از کشور را در یک برش زمانی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و از مسائل امنیتی در هر نقطه بطور خاص از کشور اطلاعاتی به دست آورد و در اختیار محققان حال و آینده قرار داد. چگونگی ایجاد قشون نظامی، آموزشهای نظامی، قراول خانه‌ها، وقوع جنگ و مسائل مربوطه، نوع مجازات ها، زندان و بزه کاری هر کدام در مقطع زمانی و مکان خاص قابل ثبت و ضبط هستند. در سراسر عصر قاجار، گوشه و کنار کشور معضلات دیرپای امنیتی خاص خود را داشتند. تقریباً تمامی نواحی شمال شرق ایران تا اواسط عصر ناصری و عهدنامة‌ آخال (1881م) گرفتار حملات مکرر قبایل و طوایف ترکمن بودند. آنها علاوه بر روستاها و شهرهای منطقه، حتی به زوار و مسافران مشهد نیز حمله نموده، اموالشان را غارت کرده، خودشان را به اسارت می‌بردند. این موضوع و پی آمدهای آن و نیز اقدامات دولت برای سرکوبی آنها و مأموریت‌های نظامی و مهندسی که برای این امر انجام می‌شد، از فصول بلند کتاب‌های تاریخ محلی منطقة شمال شرق کشورمان بود. کمی پایین تر، ایالت کرمان و بلوچستان همواره مورد تاخت و تاز و تهاجم قبایل بلوچ بودند. کسانی که از فرط گرسنگی و فقر، روستاها و قوافل عبوری را مورد تهاجم خویش قرار می‌دادند. مرز‌های غربی کشور نیز درگیر حملات مکرر قبایل کرد بود. امری که در واقعة شورش شیخ عبیدالله در عهدناصری به اوج خود رسید. در نواحی داخلی کشور، ایالت های خوزستان، فارس و اصفهان همواره در معرض تاخت و تاز قبایل بختیاری و قشقایی قرار داشتند. این تهاجم ها در دوره‌های ضعف دولت مرکزی بسیار شدت می گرفت. پس موضوع امنیت به همین نسبت به سبب تأثیری که بر تاریخ شهر و فراز و فرود آن بر جای می‌نهاد، به واقع فصل پر رنگی از تاریخ محلی یک شهر محسوب می‌گردد. اگر در مرزهای شرقی کشور شهرها پیشرفت چندانی نداشتند، علاوه بر موضوع جغرافیا، سایة دلهره و ترس ناامنی بوده است که مانع از رشد شهر و توسعة منطقه می‌شد. آن چه گفته شد مربوط به دوره‌های آرامش بود! تهاجم مکرر همسایه‌های خارجی نیز فصل پررنگی از تاریخ کشور در دوره‌های مختلف است. از حملات روس‌ها به ایالات شمالی کشور که به دو دوره جنگ طولانی با این کشور انجامید می‌گذریم. جنوب کشور نیز همیشه زیر سایة ترس از لشکرکشی همسایة جنوبی به سر می‌برد. انگلیسی‌ها به عهد محمدشاه (‌سال1253ق/ 1837م) بر سرموضوع هرات به منطقه آمدند و خارک را متصرف شدند. در عهد ناصرالدین شاه نیز (سال 1273ق/ 1857م) باز بر سر همان موضوع، بوشهر و خوزستان را در نوردیدند. پس از آن نیز در جنگ جهانی اول (سال1332ق/1914م) نیروهای انگلیسی تقریباً تمامی شهرهای جنوبی ایران را در تحت تسلط نظامی خود گرفتند.  حادثه‌ای که در جنگ جهانی دوم نیز اتفاق افتاد. دولت عثمانی در دوره‌های ضعف حکومت مرکزی ایران (‌مانند عصر مشروطیت) همیشه آمادگی داشت تا با آزاد گذاشتن دست قبایل مرزی، کشت و کشتاری در شهرهای غربی کشورمان به راه بیندازد.

انعکاس این ناامنی‌ها را می‌توان در جای جای کتب تاریخ محلی جستجو کرد. می‌توان اثرات و پی آمدهای بلند مدت و کوتاه مدت امنیت وناامنی را در صعود و نزول یک شهر در مقاطع مختلف تاریخی موضوع پژوهش قرار داد. همه مسافرانی که از  شمال شرقی کشورمان عبور کرده‌اند، اثرات ناامنی حملات تراکمه را بر جای جای حیات اجتماعی و حتی شهرسازی آن مناطق یافته‌اند. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه که به سال 1300ق/ 1883م همراه ناصرالدین شاه به خراسان رفت و « مطلع الشمس» بزرگترین تاریخ محلی ایالت خراسان را به رشته تحریر در آورد، در بازگشت از آن سوی مزینان به روستایی برخورد کرد به نام «میامی» که نظام شهرسازی آن براساس حملات ترکمانان شکل گرفته بود. «اغلب کوچه‌ها را به خشت سرپوشانیده‌اند... و درِخانه‌ها و معبر را از میان آن کوچه‌های سرپوشیده اخراج کرده‌اند و خانه‌ها را با خشت تا سه طبقه بر روی هم ساخته‌اند... و درها بیشتر کوتاه و پست ساخته شده» هم او نتیجه می‌گیرد که « از همه این اوضاع معلوم می‌شود که اهل میامی در مدافعة ترکمان تا آنجا تدارک دیده که در میان شوارع و کوچه‌ها جدال و دفاع نمایند» (اعتمادالسلطنه، 1362: 242) علاوه بر آن،  امنیت خودِ شهر نیز از مسائلی است که یک مورخ محلی نسبت به آن حساس بوده و به درج گزارش‌هایی از موضوع امنیت، مکانیسم برقراری امنیت و علل ناامنی می‌پردازد.  میرزا حسین تحویلدار مکانیسم برقراری امنیت در شهر اصفهان در عصر ناصرالدین شاه را چنین به تصویر کشیده است: « آقا محمدصادق داروغه مردی است عاقل و کامل. شناسای اهل بلد. سی سال است مستمر داروغه است و در این عمل با اعتبار. و جمیع کدخدایان محلات در تحت اختیار او. چهل، پنجاه نفر فراش و عملة‌کار دارد. روز در سکوی سنگ قیصریة نقش جهان با چوب و فلک می‌نشیند» (‌تحویلدار، 1388: 147) رابینو پس از بیان این حقیقت که در گیلان جنایت و دزدی بسیار کم اتفاق می‌افتد و منشأ آن را آب و هوای ملایم آنجا می‌داند که «به مردم اجازه می‌دهد تا به آسانی خوراک و لباس خود را به جا آورند» بسیار متأسف است که اخیراً با ورود عده‌ای دزد از قفقاز امنیت منطقه دستخوش تغییر شده است (رابینو، 1357: 32) اما امنیت داخل شهر و روستا به درستی تکمیل نمی‌شود اگر یک نظام قضایی محکم درکنار آن نباشد. بررسی شکل‌گیری و چهارچوب این نظام، که قدمت آن به قدمت اجتماعات بشری است، نیز مراحل دادرسی و قوانین مرتبط با آن، جرایم و انواع آن، نوع اختلافات هر محل و منطقه، ریشه‌یابی علل جرم‌زایی و تأثیر مجازات‌های عمومی و انواع مجازات‌های هر محل، در همین حوزه می‌گنجد. عین‌السلطنه سالور از منتقدین نظام جدید عدلیه در عهد مشروطه بود، که نگاه او کمی به بدبینی می‌گراید. او عدلیه جدید را به طعنه «ظلمیه» خوانده، معتقد است در فقدان قوانین مدون و تعارض میان قوانین مدنی ایران و اروپا «چطور عدلیه حکم کند؟» و اضافه می‌کند «این‌ها سوای قوانین تجارتی و قوانین بین‌المللی است که ما هیچ نداریم و عدلیه ما هیچ نمی‌داند» (عین السلطنه، : 7 / 5382) کارکرد نظام جدید قضایی به حدی منفی بود که وقتی به سال 1338ق/ 1919م شایع شد که اداره عدلیه را بسته‌اند، برای این امر مردم به شادی و پایکوبی پرداختند. (عین السلطنه، 1378 : 7/ 5784)3 بررسی و پیگیری این زمینه‌‌های حقوقی و نیز تأثیری که نهاد‌هایی  قضایی می‌توانند بر تاریخ یک شهر برجا بگذارند، از قسمت‌‌های دلکش اما فنی یک پژوهش تاریخ محلی به شمار می‌رود.

 

 6.حوزه بهداشت و تغذیه  

بهداشت و تغذیه شاید نزدیک‌ترین حوزة مطالعاتی به تاریخ اجتماعی است. در عین حال به دلیل ارتباط تنگاتنگ با موضوع مرگ و زندگی انسان ها، جذابیت زیادی نیز دارد. در حوزه بهداشت می‌توان به بررسی طب سنتی، عطاری و جایگزینی آن با  پزشکان و ورود متخصصان به نقاط دور از مرکز اشاره کرد. تاریخ درمانگاه‌های یک شهر یا روستا، بهداری‌ها و بیمارستان ها، بیماریهای اپیدمی و بومی هر محل، داروخانه ها، تأثیر ورود طب جدید به عرصة بهداشت و درمان جامعه،  تحصیل کردگان این نوع طب، دعانویسی و فال گیری، بهداشت محیط، قحطی، قرنطینه و مسیونرهای مذهبی در یک شهر و روستا می‌تواند از موضوعات تحقیقی مورخان محلی باشد. تاریخ اغذیه فروشی‌ها نیز یکی دیگر از موضوعات تحقیق است. در حقیقت تمام موضوعات تاریخ محلی دم دست و بلاواسطه هستند که برای ثبت آنها باید دست به قلم برد و تاریخشان را نوشت. به همین خاطر معمول و مرسوم بسیاری از مولفان کتب تاریخ محلی است که در بخشی از کتاب که به معرفی مشاهیر و رجال آن منطقه می‌پردازند، فصلی نیز به یادکرد اطبای آنجا باز می‌کنند. این شیوه را می‌توان در کتب زیادی مشاهده کرد. چرا که اطبا، در کنار علما، حکما و ادبا جزو سرمایه‌‌های معنوی یک شهر محسوب می‌شدند. اما سیدعلی جناب به سبب این که در سر گذرگاه عبور از طب سنتی به طب جدید قرار داشت، توانست هم به اطبای سنتی و هم به آموزش و تأسیسات طب جدید به همراه اطبا و متولیان آن بپردازد. او یادآور می‌شود که چگونه هیأت مسیونری انگلیسی‌ها با تأسیس مریض خانه مرسلین (‌به سال 1286ق) طب جدید را در اصفهان پایه گذاری کردند و هم به نشر این دانش پرداخته، هم به توسعة بیمارستان مذکور همت گذاشتند. بدین ترتیب با آموزش اطبای جدید و ورود تحصیل کردگان دارالفنون طب جدید در اصفهان رونق گرفت (‌جناب، 1371: 108 ـ 106) کلانتر ضرابی یک باب از «تاریخ کاشان» خویش را به معرفی امراض و بیماری‌های خاص آن منطقه اختصاص داده است. او اطلاع می‌دهد که چون هوای کاشان گرم و خشک است پس امراض «دموی و صفراوی » شدت دارد. از جمله در فصل بهار «ناخوشی مطبقه وفوری دارد و از آن که مسری است به هر خانه که پیدا شد اغلب را مبتلا می‌نماید، ولی در این شهر اطبای ماهر حاذق زیاد است. به استعمال حموضات و حقنه و فصد بسیار و حجامت و ارسال علق و افراط مبردات علاج می‌کنند و از صد نفر بیشتر از هفت یا هشت نفر تلف نمی‌شوند» (‌کلانتر ضرابی،1341 : 218) هم با این وسعت امراض زمستانی و دیگر امراض مخصوص کاشان را آورده است. حوزه تغذیه و انواع غذاهای پخته شده در هر منطقه و شهر، بحثی تخصصی است که بعضی متون تواریخ محلی بدان پرداخته‌اند. نادر میرزا یکی از آشپزهای حاذق دوران خویش بود. در این رابطه کتاب مفصلی نیز نگاشته است.4پس تعجب ندارد اگر که چند صفحه‌ای از کتاب «تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز» را به ذکر «قوت غالب تبریزیان» اختصاص دهد. و آن قدر به جزئیات وارد شود که حتی «طعام بازاریان» را نیز جداگانه بررسی کرده و بنویسد« به بازار تبریز چلوکباب پزند و این طعامی پاکیزه است و تبریزیان دوست دارند. همگنان یک دیگر را به بازار میهمان برند به چلوپزخانه. عادت چنین است که با پشمک و سکنجبین خورند» (‌نادرمیرزا، 1373: 307)

 

 7.حوزه خانواده

در قدیم اصل و نسب و ریشه‌‌های خاندانی بسیار مورد توجه قرار داشت.  به همین خاطر در کتب تاریخی روی خاندان‌های خاص تکیه شده و بارها آنها را معرفی کرده‌اند در حالیکه انواع خانواده و فامیل‌ها ایرانی بالقوه دارای اهمیت و ارزش تحقیقاتی هستند مسقط‌الرأس هر خانواده، مهاجرت‌‌های آن‌ها در طول تاریخ، انشعابات مختلف آنها، انواع مالکیت و درآمد‌های خانواده‌ها، ازدواج، نوع خانواده‌های شهری، روستایی و عشایر، اسکان، روابط خانوادگی در هر شهر و روستا و یا محله متفاوت می‌باشد و مجموع مطالب جمع آوری شده می‌تواند به کتاب قطور و قابل خواندنی تبدیل شود که اطلاعات زیادی راجع به افراد و خانواده‌های آنها بدهد. سنت ذکر شجره نامه خاندانی از کتب «فرهنگ نامه‌های محلی»  باقی مانده است. کتبی که به معرفی و شناسایی افراد می‌پردازند.  این خط فکری ماند تا به عصر قاجار که کسی مثل نادر میرزا در کتاب «تاریخ جغرافیای دارالسلطنه تبریز» گفتاری آورد «‌در خاندان‌های بزرگ که بدین مصر مبارک وطن دارند» (‌‌نادرمیرزا، 1373: 311) حتی به سراغ «‌خاندان دیگر که به روزگار گذشته وجیه بودند» نیز رفته است. نکتة جالب آن که وی در تدوین این فصول از افراد و بازماندگان خاندان‌های مذکور کمک گرفته است. یعنی مراجعه به اتوبیوگرافی خاندانی یا «زندگی نامه خاندان نوشت»از زاویه‌ای دیگر پیش از این که تحرک اجتماعی سرعت گیرد، معمولاً خاندان‌ها در یک محلة شهر سکونت داشته و آن قدر اثر آنها بر آن محله می‌ماند که آن محله را به نام آن خاندان می‌شناختند. از همین زاویه کتبی که محلات شهر را بر می‌شمردند، به ذکر این خاندان و منشأ آنها و نیز شجرة آنها توجه می‌کردند. کتاب‌هایی مثل فارسنامه ناصری و آثار الرضا که محلات شهر شیراز را به تفکیک به توصیف نشسته‌اند، چنین سیاستی داشتند. به عنوان نمونه آنها هر دو وقتی به توصیف محلة «بالاکفت» شیراز می‌رسند، به سلسلة قوامیین شیراز پرداخته شجرة آنها را از زمان حاج ابراهیم خان اعتمادالدوله آغاز کرده، شرحی از اعمال و افعال آنها بیان می‌دارند.(سلامی کازرونی،1381: 86 ؛ حسینی فسایی، 1378: 2/ 960) از سوی دیگر بعضی مواقع یکی از انگیزه‌های دست بردن به نگارش تواریخ محلی، زنده کردن و یادکرد خاندان افراد است. چنان که صدرالسادات سلامی کازرونی به وضوح انگیزه اش در نگارش «آثار الرضا» را این آورده که « سال‌های ممتد و ازمنة زیاده از حد می‌بود که مایل بود که رخسارة آفتاب جهان تاب آبا و اجداد امجاد اطیاب خود را... از زیر سحاب حجاب به در آورد» (‌سلامی کازرونی، 1381: 3) او فصل اول کتاب را به حالات اجداد خویش از قرن دوم تا زمان خود  اختصاص داد، نیز چند صفحه را به ذکر زندگی خودنوشتش پرداخت. موضوع پیوند زوجیت و نحوة جدایی زوجین از جمله مسائلی است که همیشه مورد توجه مورخین محلی بوده است. شاید بدین سبب که در هر حوزة فرهنگی  این مراسم به گونه‌ای اجرا می‌شود. احمدعلی خان وزیری در جغرافیای کرمان راجع به عروسی مردم آنجا می‌آورد«‌طریقة عروسی اهل این بلد با سایر بلدان ایران چندان تفاوتی ندارد، مگر آن که تا سه روز زن‌ها از محلات جمع می‌شوند و به تماشای عروس می‌آیند.» (‌‌وزیری، 1385: 125) اطلاعات از حوزة خانواده در کاشان بسیار زیاد است چرا که مولف کتاب «تاریخ کاشان» در بخشی از اثر خویش در پاسخ به این سوال که « طریقة معاشرت و طرز پوشاک و خوراک چگونه و مکان چه نوع و طرز قدیم چه بود و حال چیست؟» وی «لحظه شمار» یک زندگی معمولی را در سه سطح اغنیا، متوسطین و فقرا به تصویر کشیده است. به این که هر طبقه کی از خواب برخاسته، کی و چه غذایی می‌خورند و چه لباسی می‌پوشند، کی از خانه بیرون می‌روند و نیز خانه و مسکن هر طبقه چه وضعیتی دارد. به عنوان نمونه راجع به خوراک متوسطین می‌آورد «آنها در همة مراتب مزبوره شریکند با اغنیا. مگر آن که چای صبح و عصر آنها مستمری نیست و در خوردن شام به خوردن پلو و چلو و خورش‌های سرخ کرده عادتی ندارند. ولی به خوردن گوشت که در دیگی انداخته، یک پیاز و قدری نمک و قدری نخود یا سایر حبوبات ضمیمه کنند و به آب طبخ نموده با نان بخورند و چون صبح از خواب برخیزند و دست و روی شسته نماز کنند، و قلیانی بکشند، خوردنی حاضر کرده، نان و قدری از آن چه شب پخته بودند، بخورند و از پی شغل خود شتابند و در عرض روز قلیانی بکشند و اما هفته‌ای یک شب، دو شب را ترتیب چلاو و پلاو نمایند» (‌کلانتر ضرابِِی، 1341: 247) بخش بعدی همین کتاب که مربوط به سلوک زن و شوهر، طریقة عقد بستن و روش طلاق است نیز از مفصل‌ترین بخش‌های تاریخ کاشان است. او در هفده صفحه به طور کامل مراحل مختلف یک پیوند ازدواج را شرح داده و تمامی جزئیات را ذکر کرده است. نیز در آخر طریقة‌ طلاق و موضوع مهریه و دیگر مسائل مرتبط را باز گفته است (‌کلانتر ضرابی، 1341: 268ـ 251) نویسنده در بخشی از نوشته خود راجع به تک همسری یا تعدد زوجات پس از ذکر فعالیت‌های روزانه یک زن کاشانی در خانة شوهر، اضافه می‌کند « به سزای این همه زحمات و غمخواری و مهربانی و جزای این که اغلب بسیار خداترس و عفیفه و سلیم النفس و ساده لوح و پاک دامن هستند، چنان عزت و احترامی دارند که مردان قدم بی رضای ایشان برندارند و با وصف آن که موافق شریعت غرای احمدی هر مردی را چهار عقدی و هر چه بخواهد متعدد صیغه مباح و مشروع است، اغلب مردهای مسلط متمول، هفتاد سال با یک زن شکسته فرتوت روزگار گذرانند» (کلانتر ضرابی، 1341: 252) نکته دیگری که راجع به خانواده باید ذکر کنیم آن است که در عهد قاجار و شاید پیش از آن واحد جمعیت «خانوار» بود. یعنی جمعیت یک شهر یا منطقه بر مبنای خانوارهای آن محاسبه می‌شد. به همین سبب نیز رابینو وقتی از به دست آوردن اسناد دقیق سرشماری‌های جمعیت گیلان ناامید شد، با یافتن تعداد خانوارهای جمعیت شهرهای آنجا، توانست به تخمین جمعیت گیلان را محاسبه نماید (رابینو، 1357: ص 55). ابزار خانه و زندگی نیز بخشی از بحث مربوط به حیطة خانواده است. رابینو در حوالی سال 1324ق راجع به تغییرات پیش آمده در زندگی دهقانان گیلان برای ما نوشت« برای صبحانه، که سابقاً به کدوی آب پز اکتفا می‌شد، امروز چای شیرین صرف می‌کنند. سماور، چراغ نفتی، فنجان، لیوان، تشک و لحاف که سابقاً در دهات گیلان دیده نمی‌شد، از اشیاء ضروری شده است» (‌رابینو، 1357:16) حوزة خانواده حوزه‌ای وسیع و چند جانبه است، کتب تواریخ عمومی بسیار کم بدین حوزه نقبی زده‌اند، شاید بدین خاطر که جنگی و فتوحی در آن نیست! اما در کتاب‌های تاریخ محلی می‌توان تصویر شفاف و جامعی از این موضوع به دست آورد.

 

8. حوزه سیاست و قانونگذاری

 حوزه سیاست با وجود گستردگی و اهمیت می‌تواند حوزه گسترده‌ای برای محققان تاریخ محلی باشد. اهمیت استراتژیکی نقاط و شهر‌های مرزی تاریخ آنها را از دیگر شهر‌ها متفاوت ساخته است. هر چند که ممکن است حوادث، انقلابات، نهضت‌ها و آشوب ها در پایتخت و یا شهرهای بزرگ ابعاد گسترده تری از زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم را در بر بگیرد و کمتر بر آنها تاثیر بگذارد اما آدم‌ها شرایط خاص خود را دارند که به منظور شناخت بیشتر، باید به دقت بررسی شوند. همچنین فعالیت جمعیت‌ها و گروهها اگر چه جنبه سیاسی دارد  اما مورخ محلی به این پاسخ می‌دهد که آنها چگونه و از میان چه اقشاری از جامعه برخاستند، در شهر و روستای خود در جهت چه مسیرهایی فعالیت کردند و تعامل و گفتگوی جامعه با آنها چگونه بود. آیا مضمحل شدند یا به قدرت رسیدند. تأسیس شوراهای مشورتی و مدیریتی در شهرها و محلات و نقش گروه‌های متنفذ در آن مجامع از جمله رویدادهای مهمی است که شهر به شهر و نقطه به نقطه با هم تفاوت داشته. ثبت این نقاط عطف و چهره‌های گوناگون آراء و اندیشه‌ها می‌تواند محقق را به شناخت بیشتری از مشارکت اجتماعی جوامع کوچک و بزرگ رهنمون سازد. تقریباً همه مورخان محلی - بجز آنها که در نگارش فرهنگ نامه فعالیت می‌کنند - همیشه گوشه چشمی به حوزة سیاست داشته‌اند. چرا که شرح تحولات کشوری و انعکاس آن در حوزة منطقه‌ای یکی از مطالب جالب و البته مهم برای مورخین محلی محسوب می‌شده است. مورخ محلی که می‌خواهد وارد حوزة اداری و مدیریتی منطقه شود، نمی‌تواند به تحولات بالا دست مثل سلسله و پادشاه حاکم و چگونگی و میزان اقتدار آن سخن نگوید. این جاست که در بعضی از مناطق اصولاً سنت تاریخ‌نگاری محلی، تاریخ‌نگاری سیاسی است. کرمان از جاهایی است که تاریخ‌نگاری آن از همان ابتدا رنگ و بوی خالص سیاسی داشته است. آثار افضل کرمانی و نیز منشی کرمانی فقط به شرح حوادث سیاسی منطقه پرداخته‌اند. «تاریخ کرمان» احمدعلی خان وزیری نیز فقط تحولات سیاسی را مد نظر دارد. جالب است که «فرماندهان کرمان» اثر شیخ یحیی احمدی کرمانی، چنان که از نامش پیداست شرح حکمرانی حکام کرمان از آغاز قاجار تا زمان مؤلف (‌سال 1321ق) است. شاید در این میان فقط کتاب «جغرافیای کرمان» از احمدعلی خان وزیری یک استثنا باشد که نگاهی آن سو تر از تاریخ سیاسی را دارد. البته این کتاب هم اثری جداگانه نبوده و مقدمه‌ای بر تاریخ کرمان ایشان به حساب می‌آید. تاریخ‌نگاری مناطق شمالی کشور نیز پیرو همین سنت بود. مؤلفانی مثل ابن اسفندیار، چنان سایة‌سنگین سیاست را بر تاریخ‌نگاری حاشیة دریای خزر سنگین نمودند که مورخ آگاهی مثل اعتمادالسلطنه نیز وقتی می‌خواهد به عهد قاجار « التدوین فی احوال جبال شروین» را بنویسد، هیچ دستمایه دیگری نمی‌یابد که چیزی فراتر از سیاست بگوید، پس به همان آمد و رفت سلسله‌های کوچک و بزرگ و حکام بسنده می‌کند. زیاد که تلاش می‌کند مقدمه‌ای در اصل و نسب اقوام و طوایف ساکن در آن حدود و بعضی مباحث زبان شناسی را مطرح کرده و نیز  چند صفحه را به «تراجم احوال رجال و علمای سوادکوه» اختصاص می‌دهد (‌اعتمادالسلطنه، 1373: 314 ـ 302) نگاهی که در مطلع الشمس و دیگر آثار وی هرگز مشهود نیست. چرا که در باقی کارها او تاریخ محلی را به تمامی جنبه‌های زندگی و حیات یک شهر مربوط می‌دانست. در مورد استان‌های شمالی کشورمان باید بگوییم تنها در آثار رابینو است که می‌توان اندکی فارغ از فضای سنگین سیاست، به اجتماع، اقتصاد، کشاورزی و زندگی روزمره هم رسید. آثاری مانند «ولایات دارالمرز ایران؛ گیلان» و«مازندران و استرآباد» یکی از تحولات مهم ایران، در یک صد سالة اخیر، انقلاب مشروطیت است. کتاب‌هایی که به ثبت این جریان در حوزة جغرافیایی خاصی پرداخته‌اند، به واقع یک کتاب تاریخ محلی با رویکرد سیاسی نوشته‌اند. «تحفة نیّر» یک کتاب خاطرات سیاسی است که در آن عبدالرسول نیر شیرازی خاطرات خویش را به نگارش در آورده. او از فعالین سیاسی حزب دموکرات فارس است بر این بیفزایید کتاب تاریخ هیجده سالة آذربایجان از احمدکسروی که اثری بر همین نهج است. این نکته نیز مغفول نماند که بدون داشتن نیم نگاهی به مقولة سیاست، هر نوع نگارش تاریخ محلی ناقص به نظر می‌رسد. به هر حال فراز و فرود هر شهر بی گمان متأثر از موضوع سیاست است. بدون توجه به این مقوله مهم نمی‌توان تاریخ شهر را به درستی نوشت. سیاست با مقوله زمان ارتباط دارد چرا که مثلاً قرن دهم و یازدهم عصر صفوی است و قرن سیزدهم و چهاردهم دورة قاجار. پس هیچ کجا نمی‌توان از حکومت و سلطة سلسله‌ای کوچک یا بزرگ خالی بود.به تعبیر دیگر سیاست به منزلة نخ تسبیح حوادث است. حوادثی که گاه درسطح شهر و گاه در سطح کشور اتفاق می‌افتند.

 

9.حوزه شهری و شهرسازی

 تاریخ یک شهر در یک دوره زمانی خاص موضوع جامعی است که شامل بررسی تغییر و تحول در ساختمان‌ها و عمارات، خیابان‌ها و معابر، دروازه ها، وسایل نقلیه عمومی و خصوصی حتی می‌توان با خرد کردن این موضوع به موضوعات ریزتر، تاریخچه هر یک از این پدیده‌ها را در هر نقطه‌ای به رشته تحریر درآورد. به عنوان مثال تاریخ یک پل یا یک خیابان را نوشت و به تاثیرات ساخت آن بر اقتصاد و اجتماع  مردم اطراف آن پرداخت. عده‌ای محل کسب و ممر معیشتشان در نزدیکی یک بزرگراه است؛ عده‌ای اطراف آن ساکن اند و عده‌ای دیگر تنها رهگذرند. اینها تاریخ جای جای شهر است که از آن غفلت شده است و مورخ سعی می‌کند این اطلاعات را جمع آوری و ثبت نماید.  آثار و ابنیه تاریخی و میدان ها، مساجد، مدارس و کاروانسراها و گاهی خیابان‌‌های مهم که همگی جزوی از عناصر شهرسازی هستند، همیشه یکی از مواد مورد توجه مورخ محلی بوده است. مورخ محلی این ابنیه و مکان‌ها را به عنوان عناصر هویت شهری بر شمرده و راجع به آن سخن گفته است. خصوصاً شهرهای تاریخی واجد این شایستگی هستند. تقریباً تمامی مورخان اصفهان فصلی جداگانه را به برشمردن «ابنیة تاریخی» شهر اختصاص داده‌اند. فصلی که یک یک آثار و ابنیة معروف این شهر را بر شمرده، شمه‌ای از تاریخچه و مؤسس و نیز وضعیت گذشته و حال آن را باز می‌گوید (‌الاصفهانی، 1368: 81ـ 30). این روند تا بدانجا رفت که حمام ها، خیابان ها، بازارها و کاروانسراها نیز جزو املاک معتبر و قابل اصفهان ذکر گردیدند. علاوه بر موضوع هویت، مورخ محلی این ابنیه را به عنوان ثروت‌‌های قابل بازگویی شهر، با افتخار عنوان می‌کند. تاریخ یزد و تاریخ جدید یزد به خانه‌های تاریخی و معتبر این شهر بسیار می‌نازند. این دو کتاب با افتخار این خانه‌ها را برشمرده، نام معماران و گچ کاران آن را ذکر کرده، اشعاری را که در وصف آن عمارات و ماده تاریخ‌‌های آن‌ها است؛ مرقوم داشته‌اند ( جعفری، 1384: 93ـ 56). حتی در تاریخ یزد راجع به عمارت دارالشفاء یا بیمارستانی سخن می‌گوید که وقتی نقشة آن را نزد حاکم شهر بردند از کوچکی آن گله کرد « این دارالشفا از مشاهیر عمارات یزد است و خواجه شمس الدین تازیکو جهت خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان بساخت چون طرح نزد صاحب دیوان بردند قهر کرد و گفت این چه عمارت است که این قدر حقیر است. به قدر همت خود ساخته. به قدر همت ما باید بسازد» (‌جعفری، 1384: 112). شهر، به جز خانه‌‌های دیوار به دیوار هم که گذرهایی آنها را از یکدیگر جدا می‌کند، دارای ساختار و هویت مشخصی است که گاه اقلیم و گاه موضوعات مختلف مانند امنیت و آب آن را طرح می‌ریزند. بجز این روند طبیعی و تدریجی، گاه یک حاکم خیّر یا تاجر بخشنده عمارت یا مکانی عمومی در شهر ساخته و خویش را در تاریخ شهر جاودان می‌سازد. این بنا اندک اندک جزوی از هویت شهر گشته و نام و یاد سازنده را همیشه بر جبهة خویش دارد. حتی باروی شهر نیز جزوی از هویت شهر بود که با نام سازندة آن عجین می‌گردید. اعتمادالسلطنه باروی شهر مشهد را ساخته شاه طهماسب صفوی می‌داند و ارگ آن را ساخته عباس میرزا نایب السلطنه. همین مورخ محلی شرحی جامع از نظام شهرسازی مشهد بیان کرده و به ما می‌گوید چگونه خیابان شهر «از دروازه بالا خیابان تا دروازه پایین خیابان امتداد دارد و عرض آن 22 ذرع است» حرم رضوی نیز در نقطه‌ای از این خط قرار گرفته است. او شش محله بزرگ و ده محله کوچک مشهد را نام برده و توصیفی راجع به هر کدام بیان می دارد. چندین صفحه را به برشمردن مهم‌ترین مکان عمومی شهر یعنی حرم رضوی اختصاص داده و به شرح مساجد، مدارس و کاروانسراهای این شهر می‌پردازد. (‌اعتمادالسلطنه، 1341: 266 ـ 138) از توصیف وی می‌توان نقشه‌ای از شهر مشهد در روزگار بازید او را ترسیم کرد. تقریباً تمامی کتب تواریخ محلی بخش عمده از صفحاتشان بدین شرح گذشته است.

 

10.حوزه فرهنگی و هنری

 حوزه فرهنگ و هنر به دلیل غنای آن بسیار گسترده است. اگر چه نویسندگان زیادی به.ظهور رسیده‌اند و آثارهنری از شعر و کتاب گرفته تا فیلم و سینما علاقمندان زیادی دارد، اما بسیاری از شهرها از تاریخ اولین تئاتر و سینمای شهر خود، ورود رادیو تلویزیون، روزنامه و مجله خبر ندارند. کمتر دیده شده اطلاعات دقیق مکتوب از تاسیس یک روزنامه محلی، مدت فعالیت و علت تعطیلی آن، مدیران و نویسندگان روزنامه‌های محلی خود داشته باشند در حالی که بازشناسی فرهنگ و آثار فرهنگی زمینه هویت ایرانی و اسلامی را در اقصی نقاط کشور فراهم می‌کند و با نگارش هر یک از این موضوعات تاریخ نگاری های محلی بر انتشار اطلاعات بیشتر در این زمینه‌ها سرعت می‌بخشد. یکی دیگر از مراکز فرهنگی و مذهبی امامزاده‌ها هستند. مردم محلی تنها نام امامزاده، شجره مختصری از وی و کرامات او را می‌دانند و این اطلاعات شفاهی را سینه به سینه نقل می‌کنند، اما اطلاعی از تاریخچه ساخت و مرمت، بنیانگذاران و سازندگان آن بنا و ساختمان های اطراف آن ندارند. فرهنگ مقوله گسترده‌ای است که بعضی عوامل آن دیرپا بوده و در نهاد و فترت هر قومی رسوخ کرده، جبلی آنها می‌گردد. در اینجا وارد مقوله‌ای می‌گردد به نام اخلاق و عادات. این هم ناشی از عوامل محیطی و سیاسی بسیاری است که مورخین محلی بعضی مواقع بدان اشاره کرده‌اند. سید علی جناب با اشاره به فشار و استبداد سیاسی و دیانتی در برهه‌های زیادی از حیات اصفهان، نتیجه می‌گیرد به این سبب مردم این شهر «دارای واهمه و سوء ظن شده‌اند و اطمینانی که مایة اتحاد و اشتراک می‌باشد از آنها سلب شده است ]...[ حالت محافظه کاری پیدا کرده‌اند» (‌جناب، 1371: 119) هم او بر این امر تکیه می‌کند که چون متنفذین نخواسته‌اند مردم عامة این شهر باسواد شوند و از دنیای فکری بیرون اطلاع حاصل کنند نتیجه آن شده که مردم «دارای ملکه تقلید و مرض مهلک تابعیت شده‌اند» و تجلی ظاهری این داستان آن که «جهت بر آمدن حاجاتشان به ریگ روی قبور و چوب‌های سقاخانه ریسمان می‌بندند‌« (‌جناب،1371: 121) بر همین نهج هم شکرالله سنندجی به عمق اخلاق مردم کرُد نقبی زده و می‌آورد «مردمان این ولایت بسیار داعیه جو و با تشخص هستند و مرض هم چشمی و بخل و حسد در مزاج این طبقه مزمن است» (‌کردستانی، 1375: 18). علاوه بر مظاهر و رفتارهای فرهنگی، حاملان فرهنگ یا انسان‌های فرهنگی نیز جزوی از گنجینة فرهنگ یک شهر محسوب می‌شوند که با اشتیاق تمام کتب تواریخ محلی به ثبت و ضبط نام و یادشان اقدام می‌کنند. در اکثر قریب به اتفاق این آثار فصلی جداگانه به یادکرد علما، ادبا و شعرای هر بلد اختصاص یافته است. از دیروزیان تا امروزیان. در باب شعرا نیز معمولاً چند بیتی از شعر شاعر به عنوان نمونه ذکر می‌گردید. علاوه بر این‌ها سنت قدیمی «فرهنگ نامه نویسی» یعنی نگارش کتابی جداگانه در شرح حال و زندگی‌نامه افراد و طبقاتی وابسته به یک شهر، که سنتی ریشه دار در فرهنگ ایرانی بود، به دوره قاجار نیز رسید. سیدعلی جناب در کتاب « رجال و مشاهیر اصفهان» حدود هفتصد نفر از کسان و خاندان‌های برجسته شهر را یک به یک برشمرده و امتیازات آنها را باز گفته است. (جناب، 1385) علاوه بر این در منطقه آذربایجان سنت مزار نویسی، یعنی نوشتن شرح حال رفتگان خاک، به عنوان افرادی قابل اعتنا و به یادماندنی بسیار ریشه دار است. دو کتاب در این حوزه از دوره قاجار در دست ما است: به سال 1300ق سیدمحمدرضا طباطبایی تبریزی با جمع آوری و شرح حال امامزادگان مدفون در تبریز « تاریخ اولاد الاطهار‌«را گرد آورد (رک: طباطبائی تبریزی، 1389 ). و چهار سال بعد محمدکاظم تبریزی با ذکر نام و شرح حال پنج طبقه از مشاهیر مدفون در تبریز یعنی امامزادگان و سادات، اولیاءالله، سلاطین و وزرا، شعرا و اولیایی که در اطراف تبریز مدفون هستند، کتاب «منظرالاولیاء » را به رشته تحریر کشید (رک: تبریزی، 1388). از خلال این دو اثر می‌توان به فضای فرهنگی و مکاتب فکری تبریز در عهدقاجار پی برد. مساجد، مدارس دینی، امامزاده‌ها و تکایا، علاوه بر این که بخشی از حوزه شهرسازی هستند، بخشی از فرهنگ دینی مردم را نیز تشکیل می‌دهند و چنان که پیشتر اشاره شد،  همیشه مورد توجه و احصای مورخین محلی بوده‌اند. باید به خاطر داشت که حوزة فرهنگ در اجزایی خرد می‌شود که هر یک می‌تواند در مرحله‌ای از تاریخ شهر پدید آمده  باشد. مثلاً عمر مطبوعات و روزنامه نگاری محلی در هر شهری مشخص است و دراندک شهرهایی مثل شیراز، اصفهان وتبریز به عصرناصری بر می‌گردد. اما وقوع انقلاب مشروطیت موجب شد بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ ایران صاحب روزنامه شوند. سیدعلی جناب در سال 1303ش سی و چهار روزنامه محلی  اصفهان را که تا آن روز منتشر شده بود برشمرده سال تأسیس و مدیر آن را آورده است (‌جناب، 1371: 130ـ 129).

 

نتیجه

در این مقاله، با مروری بر منابع تاریخ محلی عصر قاجار، و طبقه بندی داده‌های مندرج در این آثار، به این واقعیت رسیدیم که عرصة تاریخ محلی میدانی است که در آن به بسیاری از ابعاد حیات فردی و اجتماعی انسان‌ها توجه می‌گردد. مورخ محلی اعتقاد دارد باید از شهر و مردمانش در تاریخ سخن گفته شود، پس نگاه خویش را به طبقات عامة مردم دوخته، منتظر است تا موضوعی را دربارة آنها ثبت و ضبط نماید. موضوعی که شاید در نگاه اول و در زمان مورخ، چندان این قابلیت را نداشته باشد. این که در این شهر چند حمام و چند مسجد و یا چند کاروانسرا قرار دارد برای مردم روزگار آن قدر بدیهی است به ثبت آنها اقدام نمی‌کنند. ولی مورخ محلی می‌داند که باید این داده‌ها به ثبت برسند. دیگر اینکه مردم یک شهر یا منطقه قرن‌هاست که به یک شکل عزا و عروسی خود را برگزار می‌کنند، شاید اگر کسی بخواهد این مراسم را به ثبت برساند، لزوم آن را ضروری ندانند. چرا که تغییرات معمولاً تدریجی به وجود می‌آیند، به حدی که بیشتر مردم آن را احساس نمی‌کنند، اما این مورخ محلی است که همیشه از فراز زمان‌ها به وقایع زمان خود می‌نگرد، و در می‌یابد که باید این وقایع به ظاهر پیش‌پا افتاده و تکراری را نیز ثبت و ضبط کرد. همین رویکرد چند وجهی به زندگی و جلوه‌های متنوع آن، آثار مورخان محلی را غنایی بخشیده است که پژوهشگران عرصه‌های گوناگون ناچار از مراجعه به آنها و سودجستن از داده‌های آن می باشند.  تغییر، یکی از جلوه‌های حیات اجتماعی است. مورخ محلی با ثبت وضبط رویدادها و مشاهدات خود در حوزه‌های ده گانه بالا که می‌تواند به حوزه‌های دیگری نیز گسترش یابد، در واقع برای خوانندة امروزی، شیب ملایم تغییرات را در منطقه شهری خاصی به ثبت رسانیده است. او با ثبت بیشتر زوایا و ابعاد زندگی فردی و جمعی انسان‌های روزگار خویش، ما را در درک بهتر تغییر کمک نموده است. عصر قاجار، سرآغاز تغییر در جامعة چندهزار ساله ایران است. فارغ از این که منشأ این تغییرات از کجا بود، با مراجعه به منابع تواریخ محلی سیر این تحولات را می‌توان رصد کرد و دریافت در کدام نقطه کشور جزء جزء این حوزهای گوناگون با چه شیبی دستخوش دگرگونی شده است. موضوع جذابی که می‌تواند بنیان یک پژوهش جداگانه باشد. اما به جاست به شعار مورخان محلی بازگردیم که در این مقاله نیز سعی در اثبات آن بود سخنی که می گفت « تاریخ یعنی زندگی و زندگی یعنی تاریخ»

 

پینوشتها

1. بنا به نقل قول مصحح آثار احمدعلی خان وزیری، رسالة جغرافیای کرمان او به عنوان مقدمه در ابتدای

نسخة‌ خطی تاریخ کرمان وی آورده شده بود، ولی مصحح بنا به عللی این دو کتاب را به صورت دو اثر جداگانه به چاپ رسانید (وزیری، 1353، پیشگفتار)

2. اگر چه در مقاطعی که نظام آموزشی مستحکمی بر پایه چهارچوب های سیاسی شکل می گرفته است، مورخان علاقه بیشتری به درج اطلاعات آن داشتند. یک نمونه کتاب وفیات الاعیان است که راجع به سازمان آموزشی نظامیه ها مطالب فراوانی در آن می‌توان یافت.

3 . دوره مورد بحث در این مقاله دوره گذار از سنت قدیم به سنت جدید در حیطه تاریخ نگاری محلی است، بنابر این پراکندگی موضوعات را شاید نتوان در متن‌های عنوان داده، دنبال کرد. از این رو برای بازیابی و بازسازی موضوعات ناگزیر از مراجعه به کتب خاطره نگاری هستیم. در این میان خاطرات ارجمند عین‌السلطنه سالور گویای نوعی گذشته نگاری ترکیبی است  که نمی‌توان از آن صرف نظر کرد. اگر چه خاطره نگاری در متون رسمی به عنوان محلی نگاری تلقی نمی‌شود.

4. رک: قاجار،  نادرمیرزار (1386) خوراک های ایرانی، به تصحیح احمدمجاهد، تهران: دانشگاه تهران.

 

- الاصفهانی، محمدمهدی (1368) نصف‌جهان‌فی‌ تعریف‌الاصفهان، تصحیح منوچهر ستوده، تهران: امیرکبیر.

- اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان (1374)  چهل سال تاریخ ایران(‌المآثر و لاآثار)، به کوشش ایرج افشار، تهران: اساطیر.

- --------  (‌‌1373) تاریخ طبرستان «‌التدوین فی احوال جبال شروین»، تحشیه و تعلیقات میترا مهرآبادی، تهران: دنیای کتاب.

- -------- (‌‌1362) مطلع‌الشمس، با مقدمه تیمور برهان لیمودهی، تهران: فرهنگسرا، ‌‌چاپ افست.

- تبریزی، محمدکاظم (1388) منظرالاولیاء در مزارات تبریز و حومه، تصحیح میرهاشم محدث، تهران: مجلس شورای اسلامی.

- تحویلدار، میرزا حسین (‌‌1388) جغرافیای اصفهان، به کوشش الهه تیرا، تهران: اختران.

- جابری انصاری، میرزا حسن (‌1333ق)  تاریخ اصفهان و ری و همه جهان، اصفهان: چاپ سنگی.

- -------- (‌1321) تاریخ اصفهان و ری و همه جهان، چاپخانه خرد، چاپ اول.

- جعغری، حسن ( 1384) تاریخ یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران: علمی و فرهنگی.

جناب، میرسیدعلی (‌‌1371) الاصفهان، به اهتمام عباس نصر، اصفهان: گلها.

- -------- (1385) رجال و مشاهیر اصفهان، تصحیح رضوان پور عصار، اصفهان: مرکز اصفهان شناسی.

- حسینی فسایی، حاج میرزا حسن (‌‌1367)  فارسنامه ناصری، تصحیح منصور رستگار فسایی، تهران: امیرکبیر.

- خودزکو، الکساندر (1388) سرزمین گیلان، ترجمه سیروس سهامی، رشت: ایلیا.

- خورموجی، میرزا جعفر (1380) نزهت الاخبار، تصحیح سیدعلی آل داود، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

- رابینو، هـ. ل (‌1365) مازندران و استرآباد، ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی، تهران: علمی و فرهنگی.

- -------- (1357) ولایات دارالمرز ایران، گیلان، ترجمه جعفرخمامی‌زاده، رشت: بنیاد فرهنگ ایران، بازچاپ توسط کتابفروشی طاعتی.

- سدیدالسلطنه، محمدعلی‌خان (1368) بندرعباس و خلیج‌فارس،«‌اعلام الناس فی احوال بندرعباس»، تصحیح احمد اقتداری، به کوشش علی ستایش، تهران: دنیای کتاب.

- سلامی کازرونی، صدرالسادات (1381)آثارالرضا،در تاریخ و جغرافیای کازرون و شیراز، پژوهش زهرا خوش بویی و موسی مطهری زاده، تهران: کازرونیه.

- سنندجی، میرزا شکرالله (‌‌1366) تحفه ناصری، تصحیح حشمت الله طبیبی، تهران: امیرکبیر.

- شوشتری، میرعبدالطیف خان (‌‌1363) تحفه‌العالم و ذیل‌التحفه، به کوشش ص. موحد، تهران: طهوری.

- شیرازی، ‌فرصت‌الدوله (‌‌1377) آثار عجم، تصحیح منصور رستگار فسایی، تهران: امیرکبیر.

- طباطبایی تبریزی، سید محمدرضا (1389) تاریخ اولادالاطهار، به کوشش محمد الوانساز خویی، تهران: مجلس شورای اسلامی.

- عین السلطنه، قهرمان میرزا (1387) خاطرات عین السلطنه، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار، تهران: اساطیر.

- کاتب، علی ( 1386) تاریخ جدید یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران: امیرکبیر.

- کردستانی، علی‌اکبر وقایع نگار (‌‌1384) حدیقه ناصری و مرآت الظفر، به کوشش محمد رئوف توکلی، سنندج: توکلی.

- کلانتر ضرابی، عبدالرحیم (1341) تاریخ کاشان، به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، چاپ دوم.

- لمبتون، کاترین (1362) مالک و زارع در ایران، ترجمه منوچهر امیری، ویرایش دوم، تهران: علمی و فرهنگی.

- نادرمیرزا قاجار (‌‌1373) تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تبریز: ستوده.

- وزیری، احمدعلی خان (‌‌1370) تاریخ کرمان، تصحیح محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران: علمی.

- -------- (1385) جغرافیای کرمان به ضمیمه رساله دهات کرمان، تصحیح محمد ابراهیم باستانی پاریزی، تهران: علم.

- -------- (‌1386) جغرافیای بلوچستان، تصحیح محمدرضا نصیری، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.