بررسی روابط سیاسی والی‌نشینان اردلان با حکومت صفویه

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار تاریخ دانشگاه اصفهان

2 استاد تاریخ دانشگاه اصفهان

3 دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه اصفهان

چکیده

والی‌نشین اردلان از جمله حکومت های محلی عصر صفوی بود که سابقۀ تشکیل آن به پس از صفویه باز می گشت. حکام این والی‌نشین، که بر قسمت هایی از مناطق کرد نشین غرب کشور حکم می راندند، به دلیل جایگاه خاص جغرافیایی خود؛ یعنی، قرار گرفتن در مرز ایران با امپراتوری عثمانی، رقیب متخاصم صفویان، نقش قابل توجهی در مناسبات این دو حکومت داشتند؛ چرا که منطقۀ حکومتی این والی‌نشین در میدان نبرد و مبارزه و در مسیر جغرافیایی لشکرکشی های این دو امپراتوری قرار داشت. به همین دلیل حاکمان این والی‌نشین به تناسب ضعف یا قوت دربارهای صفوی و عثمانی گاه با دولت صفویه و گاه با دولت عثمانی سیاست همگرایی و همداستانی را در پیش می‌گرفتند.
این پژوهش در صدد است تا با بررسی تعاملات والی‌نشینان اردلان با پادشاهان صفوی به دو پرسش اساسی زیر پاسخ دهد:
1. ضعف یا قدرت حاکمان این والی‌نشین چه تأثیری در روابط آنان با مرکز داشت ؟
2. واگرایی یا همگرایی والیان اردلان نسبت به سیاست های دربارهای صفوی و عثمانی تا چه اندازه تابع میزان قدرت و انسجام یا ضعف و نابسامانی حاکم بر این دربارها بود ؟

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The Political Relation of Ardlan Principality with Safavieh Govrment

نویسندگان [English]

  • Aliakbar kajbaf 1
  • Hossein mirjafari 2
  • Feridoon nouri 3
1 Assistant professor of history faculty, Esfahan University, Iran.
2 Professor of history faculty, Esfahan University
3 PhD student of history in Esfahan University
چکیده [English]

Ardlan, the semiautonomous province which was governed by a ruler called “wali “was a Kurdish principality .This region had vital role in struggle between Safavieh and Ottoman. This study aims to answer two main questions with investigating Ardlan government interaction with Safavieh rulers. Firstly, what is the influence of Ardlan ruler’s power and weakness in their relation with central government? Secondly, to what extend are the convergence and divergence of Ardaln rulers in connection with Safavieh and Ottoman courts’ policies under influence of power, cohesion, weakness and disorganization of these courts? 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ardlan principality
  • Safavieh
  • Ottoman

مقدمه

خاندان اردلان از جمله خاندان‌های حکومت‌گری بودند که مدت مدیدی در قسمت هایی از کردستان حکمروایی کردند. این خاندان از نیمۀ قرن هفتم تا اواخر قرن سیزدهم هجری براین خطه از ایران فرمان می‌راندند. منابع در باب منشاء این خاندان اتفاق نظر ندارند. بدلیسی، که نخستین اثر مکتوب در باب تاریخ کردها متعلق به اوست، معتقد است جد خاندان اردلان از ولات دیاربکر و از شجرة خاندان احمد بن مروان بود که در دورة پایانی حکومت ایلخانان به حاکمیت جلگۀ شهرزور دست یافت. وی نسب خود را به پادشاهان ساسانی می‌رساند. برخی دیگر از منابع مدعی‌اند که سر سلسلۀ این خاندان به نام بابا اردل در ابتدا ساکن سلیمانیۀ عراق بود و در زمان مغولان حکومت شهر زور به وی اعطا شد. او سپس به پلنگان دست اندازی و با در هم شکستن طایفۀ کلهر و ساختن قلعه ای در آنجا شهر های کوی، حریر، عمادیه و رواندز را ضمیمۀ قلمرو خودکرد وپس ازآن،وی قلعه ای را به عنوان مرکز حکمرانی خود در ارتفاعات دامنۀ غربی کوه های اورمان در نزدیکی آبشار زلم بنا نمود. بعد از درگذشت بابا اردل پسران و نوادگان او نیز مناطقی را به حوزۀ حکومتی او افزودند و به حکمرانی پرداختند. به دنبال مرگ تیمور و با آغاز درگیری‌ میان جانشینان او بر سر دستیابی به تاج و تخت پدر، که برآیند آن هرج و مرج و آشفتگی در اوضاع ایران و شکل گیری حکومت های محلی در گوشه و کنار کشور بود، اردلان ها نیز به احتمال زیاد به پیروی از سایر قدرت ها و با توجه به شرایط به وجود آمده بر میزان قدرت خود افزودند؛ به طوری که در آغاز تشکیل حکومت صفوی با وجود انشعابی که در قلمرو آنها صورت گرفته بود به گواه منابع آن عصر چنان اقتدار و استقلالی داشتند که از دولت مرکزی تبعیت نمی کردند. اقتدار و قدرت والی‌نشین اردلان در عصر هلوخان وخان احمدخان به اوج خود رسید. این دوره درست همزمان شد با دوران اوج و اقتدار حکومت صفویه، یعنی، حکمرانی شاه عباس اول (996-1038ﻫ ق/ 1597-1633 م) که با در پیش گرفتن سیاستی تمرکز گرایانه به حکمرانان محلی اجازۀ خودنمایی نمی داد. این در حالی بود که از دوران شاه تهماسب (930 –984 ﻫ ق /1525 – 1579 م) و به دنبال شروع درگیری های همه جانبه میان دو امپراتوری قدرتمند صفویه و عثمانی، والی‌نشین اردلان، که به لحاظ جغرافیایی درجولانگاه جنگ ومنازعۀ دو امپراتوری واقع شده بود، نقش مهمی را در مناسبات این دوقدرت متخاصم ایفا می کرد و حاکمان اردلان در تمامی دورۀ صفویه به تناسب ضعف یا قدرت دربار مرکزی سیاست واگرایی یا همگرایی را نسبت به این قدرت ها اتخاذ می‌کردند. این پژوهش درصدد است مناسبات والی‌نشین اردلان باپادشاهان صفوی را با تکیه بر منابع اصلی دورۀ صفویه بررسی، تحلیل و بازخوانی کند. در باب پیشینۀ تحقیق باید گفت منابع تاریخ عمومی دورۀ صفویه از جمله احسن التواریخ، عالم آرای عباسی،خلد برین، حبیب السیرو تاریخ عباسیونیز تحقیقات جدید مانند آثار برن، سیوری، مزاوی ونوایی در زمینۀ مناسبات ایران و عثمانی بسیار نوشته اند؛ اما به نقش و جایگاه خاندان اردلان، ساختار سیاسی این والی‌نشین و مناسبات آن با صفویان توجه اندکی نموده اند. در منابع تاریخ نگاری محلی نیز از شرفنامۀ بدلیسی گرفته تا تاریخ مستوره اردلان اطلاعات و مطالب مختلفی در باب خاندان اردلان ارائه گردید. اما در هیچ‌کدام از آثار موجود روابط و مناسبات این والی‌نشین با دربار صفویان به طور مستقل و دقیق بررسی نشده است. بنابراین، دراین باره نوشته یا مقاله‌ای به طور اختصاصی پدید نیامده است و این مقاله گام نخست در این زمینه است. روش پژوهش در این مقاله به صورت کتابخانه‌ای، گردآوری و تحلیل اطلاعات با استناد به منابع اصلی و مقایسۀ تطبیقی آنها با کتب مطالعات و تحقیقات نوین است.

 

موقعیت جغرافیایی و شرایط ژئوپلتیکی والی‌نشین اردلان

 منطقۀ اردلان یکی از مهم ترین بخش های جغرافیایی کردنشین ایران است که حدود و مختصات جغرافیایی و نیز مرکزیت سیاسی و اداری آن در طول مقاطع مختلف تاریخی دستخوش تغییر و تحول گردیده است. امروزه اردلان از غرب به استان سلیمانیة عراق، که پیشتر مرکز فرمانروایی بابان ها بود، و از شرق به بیجار؛ یعنی، حوزۀ جغرافیایی ایل گروس، از جنوب به کامیاران و حوزة جغرافیایی ایل کلهر در استان کرمانشاه و از شمال به شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی محدود می‌شود. تذکرة جغرافیای تاریخی ایران «اردلان را ولایتی بین کرمانشاه و آذربایجان می داند» (بارتولد، 1377 : 215). منابع تاریخ محلی نیز در مورد حدود جغرافیایی این والی‌نشین تقریباً اتفاق نظر دارند؛چنانکه روایت حدیقۀ ناصری از حدود جغرافیایی کردستان با مختصات جغرافیایی ارائه شده در تحفة ناصری تفاوت چندانی ندارد و اختلاف آنها تنها در آمار تعداد بلوک تابعۀ این والی‌نشین است. در حدیقه تعداد بلوکات هفده و در تحفۀ ناصری «هیجده بلوک حاکم نشین معتبر »گفته شده است (سنندجی،22:1366) وقایع نگار کردستانی حدود و موقعیت جغرافیایی این والی‌نشین را چنین روایت می‌کند:«کردستان سنندج جنوباً متصل به خاک کرمانشاهان و شمال متصل به خاک گروس و شرقاً متصل به خاک همدان و غرباً به خاک سلیمانیه، که حالا در تصرف دولت عثمانی است... از حد جنوب تا به حد شمال بیست و چهار فرسنگ و از مشرق تا به حد مغرب آن پنجاه و شش فرسنگ است و این بین الحدود کردستان دارای یک شهر و هفده بلوک و هفده طایفه است» (وقایع نگار، 1381 : 25). این مختصات جغرافیایی مربوط به دوران متأخر و پس ازواگذاری مناطق غربی جغرافیای اردلان به مرکزیت شهر زوراست؛ زیرا بر پایۀ توصیف و روایت خود حدیقه در دوران حکومت هلوخان اردلان، که با شاه عباس اول همزمان بود، جغرافیای اردلان «از شرق به همدان، از غرب به اربیل، از شمال به زنجان و از جنوب به کرمانشاهان و سنقر محدود می شده و مناطق سلیمانیه، که در آن زمان شهر بازار نام داشته، بعلاوه کوی، عمادیه، رواندوز و شهرزور داخل حد غربی کردستان و گروس نیز، که در آن زمان زرین کمر شهرت داشته است، داخل حد شمالی کردستان بوده است» (همان: 28). مرکزیت سیاسی و اداری والی‌نشین اردلان در مقاطع مختلف دستخوش تغییر گردید؛به گونه ای که مرکزیت آن ابتدا و در اوایل حکومت صفویه در منطقۀ شهرزور قرار داشت که قلعۀ زلم به عنوان پایگاه دفاعی محکم امرای اردلان در این جلگه بنا شد. سپس یکی از حکام اردلان مرکز این والی‌نشین را از قلعۀزلم به منطقۀ پلنگان انتقال داد و در آنجا قلعه ای مستحکم بنا نهاد. (همان : 29). یک قرن بعد در اواسط قرن یازدهم هجری، شهر تازه تأسیس سنندج و قلعۀ حسن آباد مرکزیت این والی‌نشین را ازآن خود کرد. امروزه نیز این شهر مرکز استان کردستان؛ یعنی، محل اصلی استقرار اردلان ها است. «انتخاب سنه و احداث قلعه و شهر سنندج، که چهارمین مرکز حکمرانی اردلان ها می‌باشد، به دستور شاه صفی به وسیلۀ سلیمان خان اردلان و پس از آن انجام شد که برخی از حکام اردلان از قلعه های پلنگان و حسن آباد به عنوان پناه گاهی برای مقابله با دولت مرکزی استفاده کردند » (قاضی، 1379: 28).

رویارویی ایدئولوژیک صفویان و عثمانی ها و قرار گرفتن جغرافیای اردلان در میدان منازعات دو رقیب بر اوضاع سیاسی و اجتماعی این والی‌نشین تأثیر نهاد وبراهمیت ژئوپلتیکی آن افزود. موقعیت ژئوپلتیک این والی‌نشین سبب گردید تا صفویان برای حفظ این سرزمین و عثمانی‌ها برای تصرف بخش‌هایی ازآن نزاع ها و رویارویی های متعددی را تجربه نمایند؛ زیرا این جغرافیا و ارتفاعات آن برای صفویان به مثابۀ دژی مستحکم و دیواری تسخیرناپذیر در مقابل حملات پی در پی و پایان ناپذیری بود که از مسیر بغداد و بین النهرین با هدف تصرف بخش‌های غربی ایران شکل می‌گرفت. تصرف آن برای عثمانی‌ها نیز کلید ورود و دروازۀ عبور به سوی مناطق درونی قلمرو صفویان بود.

مناسبات والیان اردلان با دولت صفویه تا پایان دورۀ شاه تهماسب (907 984 ﻫ ق /1502- 1579 م)

 منابع مطلبی در باب روابط شاه اسماعیل با اردلان ها ذکر نکرده اند.هرچند سکوت منابع در این باره نمی‌تواند دلیل محکمی مبنی بر نبود رابطه میان دو طرف باشد، به نظر می‌رسد که شاه اسماعیل تا پیش از چالدران (920ﻫ.ق) به دلیل     چالش ها و مشکلاتی که در نواحی مرکزی، شرقی و شمال غربی ایران با آن روبرو بود فرصت توجه به این منطقه را پیدا نکرد. حتی در ماجرای نبرد چالدران نیز به دلیل آنکه قلمرو جغرافیایی والی‌نشین اردلان از میدان منازعۀ دوامپراتوری صفویه و عثمانی فاصله داشت تعامل پایا و پویایی میان دربار صفویه واین والی‌نشین ایجاد نگردید. به نظر می‌رسد والی‌نشین اردلان هنوز در دیدۀ شاه اسماعیل، بنیانگذار سلسلۀ صفوی، آن مایه از اهمیت و قدرت رانداشت که او در صدد برقراری رابطه با حاکمان این منطقه برآید. با وجود اینکه مستوره اردلان مدعی است که «بگه بیگ اردلان، حاکم وقت اردلان، با پشتوانۀ سپاه قدرتمندی که داشته است به هیچ یک از دو امپراتوری گرایش نشان نداد» (اردلان،1384: 45)، این ادعا به جدمورد تردید است. اگر میزان اقتدار و میل به استقلال در بیگه بیگ آنگونه بود که مستوره ادعا می‌کند، پس چرا وی با این میزان از پشتوانه نتوانست از شکست شاه اسماعیل در چالدران و آشفتگی اوضاع پس از سال 920 ﻫ ق به سود خود استفاده کند و در صدد توسعۀ قلمرو خود برآید؟

 سیری در روند تحولات داخلی والی‌نشین اردلان بیانگر این نکته است که قدرت و جغرافیای این والی‌نشین در زمان شاه اسماعیل میان مدعیان تقسیم گردید. بدین صورت که مأمون بیگ قلمرو حکومتی خود را میان سه فرزندش، بیگه بیگ، سرخاب بیگ و محمد بیگ، تقسیم کرد و دو برادر کوچک تر را به اطاعت از برادر بزرگ تر خود توصیه نمود (همان: 35-37 ؛ بدلیسی،1373: 118). با وجوداین،پس از مرگ مامون بیگ اختلاف میان فرزندان او بالا گرفت.ازاین رو، والی‌نشین اردلان در آستانۀ جنگ چالدران و دهۀ پایانی حکومت شاه اسماعیل تا حدودی دستخوش منازعات درونی فرزندان مأمون بیگ شد و انسجام درونی آن دچار آسیب گردید. شرایط به گونه ای بود که انگیزۀ لازم در میان امراء اردلان برای نزدیکی به دربار صفویان وهمنوایی باآن وجود نداشت. به همین دلیل منابع نیز هیچ گونه روایتی از تعامل اردلان ها با شاه اسماعیل اول ارائه نکرده اند.

شاه تهماسب نیز از همان آغاز جلوس بر سریر سلطنت صفویان بامشکلات ناشی از منازعات درونی طوایف قزلباش روبرو شدو فرصتی برای پرداختن به امور سایر مناطق کشور نداشت. بنابراین، اردلان‌ها باآنکه قدرت آن را نداشتند تا از اشتغال شاه تهماسب به مشکلات درراستای افزایش قدرت واستقلال خود استفاده نمایند، حاضر و مایل به اطاعت از پادشاه خردسال و ضعیف صفویه نیز نبودند.ازاین رو، در دهۀ اول حکومت شاه تهماسب اردلان ها تقریباً خود مختار بودند و به طور کامل تابع حکومت صفوی نبودند. پس از آنکه تدبیر شاه جوان بر زیاده خواهی های توأم با تخاصم قبایل قزلباش غالب آمدووی بعد از ده سال اقتدار خود را در دریایی از خون و با سرکوب قبایل تثبیت نمود، به دفاع از مرزهای ایران پرداخت. پس شعلۀ دورۀ دیگری از منازعات صفویان با عثمانی برافروخته شد. تحت تأثیر اهمیت منازعات میان صفویه و عثمانی روابط شاه تهماسب با اردلان ها وارد عرصۀ جدیدی گردید. شاید بتوان گفت که نخستین تماس مستقیم و مهم حاکمان اردلان با پادشاهان صفویه از همین دوران آغازشد و تا فروپاشی سلسلۀ صفوی ادامه داشت(اردلان،1384: 36- 40 ؛ بدلیسی،1373: 120).

 بر خلاف سلطان سلیم (918-926 ﻫ ق)، که تنها ازحوزۀ محدود شمال غربی به ایران حمله کرد، سلیمان قانونی      (926 – 974 ﻫ ق / 1527- 1569 م)، پادشاه قدرتمند عثمانی، که اقتدار عثمانی در عصر وی به اوج رسیده و به مشکلات خود در مرزهای غربی امپراتوری با اروپاییان پایان داده بود، به صورت همه‌جانبه به مرزهای غربی ایران یورش برد. در طی این حملات بود که والی‌نشین اردلان نیز ناخواسته در کانون منازعات میان ایران و عثمانی قرار گرفت. این مسأله باعث شد تا والیان اردلان هم ناگزیر متناسب با شرایط منطقه موضع‌گیری کنند.

 لشکرسلطان سلیمان قانونی به فرماندهی حسین پاشا در سال 944 ﻫ ق/ 1539 م برای تسخیر والی‌نشین اردلان و متصرفات مامون بیگ دوم اعزام گردید. این امر باعث شد تاوارثان مامون بیگ بزرگ درصدد مقابله با سپاه عثمانی برآیند. با وجود آنکه در آن زمان، میان حاکمان سه گانۀ اردلان؛ یعنی، مامون بیگ دوم و دو عموی او، سرخاب بیگ و محمد بیگ، روابط و مناسبات مستحکم و دوستانه‌ای برقرار نبود، مامون بیگ دوم، موجودیت خود را در خطر می دید، از عموهای خود درخواست یاری نمود؛ بویژه که شاه تهماسب نیز در آن هنگام درگیر مسائل داخلی و خارجی متعدد بود و نمی‌توانست او را یاری دهد. اما سرخاب بیگ و محمد بیگ به دلیل حسادت یا به دلیل اینکه متوجه میزان خطر عثمانی ها نشده بودند به در خواست مامون بیگ وقعی ننهادند. در نتیجه، مامون بیگ، که در مقابل سپاه عثمانی دست تنها مانده بود، طی جنگی در سال944 ﻫ ق از سپاه عثمانی شکست خوردو پس از آن، تنها راه نجات را پناهنده شدن به حسین پاشا وگردن نهادن به اطاعت از دولت عثمانی دانست؛ بنابراین، به باب عالی پناهنده شد. اما از آنجا که باب عالی پناهنده شدن سردار شکست خورده را چندان سودمند نمی دانست وسلطان سلیمان نیز خود را از همکاری چنین قدرت های کوچکی درفتح ایران بی نیازمی دید، مامون بیگ در آنجا دستگیر و زندانی شد. با حبس مامون بیگ در عثمانی محمد بیگ، که دیگر خطر را لمس کرده بود، برای حفظ موجودیت و تداوم حکمرانی خود نسبت به باب عالی اظهار اطاعت کرد (اردلان، 41:1384و43 ؛ بدلیسی،1373: 119).

سرخاب بیگ بر خلاف برادرش، محمد بیگ، به فرمان دولت عثمانی گردن ننهاد و به محض اطلاع ازگرفتاری مامون بیگ به دست سپاه عثمانی قلمرو او و برادر کوچک خود، محمد بیگ، را تصرف و با دور اندیشی توأم با احتیاط نسبت به شاه تهماسب اظهار اطاعت کرد. شاید بتوان گفت که این چرخش سیاست و همگرایی سرخاب بیگ به حکومت صفویه به خاطر مشروعیت بخشیدن به اقدامات توسعه طلبانه‌ای بود که در تصرف قلمرو حکومتی برادرو برادرزاده‌اش بدون جلب نظرشاه صفوی انجام داده بود؛ رفتاری که در آن شرایط به هیچ وجه برای باب عالی قابل تحمل نبود. از سوی دیگر، شاه تهماسب نیز، که در صدد یارگیری و تقویت جبهۀ خود علیه عثمانی بود، از این تغییر موضع با گشاده رویی استقبال کرد (اردلان،1384: 45؛ بدلیسی،1373: 120). باب عالی در سال 947 ﻫ ق/ 1542 م برای سرکوب سرخاب بیگ و تصرف قلمرو او سپاهی را به فرماندهی محمد بیگ و مامون بیگ، که تازه اززندان آزاد شده بودند و انگیزة زیادی برای باز پس گیری قلمرو حکومتی خود داشتند، تجهیز و به آن سو روانه کرد. در واکنش به این اقدام، سرخاب بیگ نیز از شاه تهماسب تقاضای کمک کرد (روملو، 1384، 2 / 1336 ؛ قاضی،1379: 14؛ صفی زاده، 1378 : 489) و با کمک نیروهای ارسالی شاه سپاهیان عثمانی راشکست داد و عقب راند و پس از آن با اقتدار تمام والی ایالت کردستان شد.

جایگاه سرخاب بیگ در نزدشاه تهماسب آنقدر ارتقا یافت که شاه در ماجرای طغیان برادرش (956 ﻫ ق / 1551 م) شفاعت وی رابرای چشم پوشی از سرکشی شاهزاده القاص میرزا، که پس از پناهنده شدن به عثمانی و شکست از سپاه صفوی به سرخاب بیگ در قلعۀ مریوان پناه برده بود، پذیرفت. این مسأله حاکی ازعنایت ویژۀ شاه صفوی به حاکم اردلان و همگرایی دو طرف در این عصر از تاریخ صفویان حکایت دارد(حسینی قمی، 1363: 338 ؛ بدلیسی،1373،122 ؛ قزوینی، 1367: 34؛ عالم آرای شاه تهماسب، 1370 : 113-116). شاه تهماسب به پاس این خدمت هر ساله مبلغی به خزانۀ سرخاب بیگ می فرستاد(ترکمان،1:1377/122؛ شیرازی، 1369 : 100و102). بدلیسی در باب نتایج اقدام سرخاب بیگ در تسلیم نمودن القاص میرزا بدون درگیری می نویسد: « در مقابل این نیکو خدمتی شاه طهماسب هر ساله موازی یک هزار تومان از خزانۀ عامره در وجه انعام به سرخاب مقرر نمود » (بدلیسی،1373: 122). به دلیل همگرایی و همنوایی سرخاب با دربار صفویان مزاحمت های دولت عثمانی برای والی نشین اردلان تا سال های پایانی حکومت شاه تهماسب ادامه داشت؛ اماکمک‌های بی دریغ شاه تهماسب به سرخاب بیگ سبب شد تا او بتواند این حملات را دفع نماید (روملو،1384: 1371).

 

مناسبات والیان اردلان با دولت صفویه در دوران شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد خدابنده (984-996 ﻫ ق/ 1579 - 1591 م)

به دنبال مرگ سرخاب بیگ (975 ﻫ ق) میان فرزندان و نوادگان اوبرسر جانشینی نزاع در گرفت و قلمرو اردلان دستخوش آشوب و هرج و مرج گشت. این مسأله خود ضعف اردلان ها را به دنبال داشت. چند سال بعد و با مرگ شاه تهماسب (984 ﻫ ق /1579 م) قلمرو صفویه نیز به علت منازعات جانشینی و رقابت قبایل قزلباش برای به تخت نشاندن شاهزادۀ مورد نظر خود دچار آشوب و هرج و مرج شد و ماجراهای آغاز حکومت شاه تهماسب تکرار گردید. این منازعات سرانجام با جلوس اسماعیل دوم به تخت سلطنت و اقدامات بیرحمانۀ او در حذف مدعیان قدرت پایان گرفت. پس از مرگ سرخاب بیگ، سلطان علی بیگ، پسربزرگ او، مدت کوتاهی؛ یعنی، کمتر از شش ماه حکومت کرد وبعد از مرگ اوپسرانش، هلو خان و تیمور خان، به علت سن اندک نتوانستند جانشین پدر شوند. ازاین روبساط بیگ، برادر سلطان علی، به قدرت رسید. مدتی بعد هلوخان و تیمورخان اردلان علیه بساط بیگ شورش کردند. روایات شرف نامه حاکی از این است که پسران سلطان علی بیگ اردلان، که باقزلباشان استاجلو پیوند سببی داشتند ونوادگان دختری منتشا سلطان استاجلو بودند، به دادخواهی حکومت موروثی به درگاه شاه اسماعیل دوم پناه بردند. (بدلیسی، 123:1373 ؛ ئه لحوسینی، 2002 :641). در آن شرایط با توجه به اختلافات درونی میان خاندان اردلان زمینه‌های دخالت شاه اسماعیل در امور داخلی آن ولایت فراهم بود؛ اما او در این زمینه اقدامی نکرد و تقاضای آنان را برای کمک بی‌پاسخ گذاشت. البته شاید مدت کوتاه سلطنت به اوفرصت چنین کاری را نداد.

بامرگ شاه اسماعیل دوم و جلوس شاه محمد خدابنده (985 ﻫ ق /1580م) و ظاهر شدن آثار ضعف و فتور در چهرۀ حکومت صفوی، تیمور خان اردلان، حاکم وقت اردلان، به سلطان مراد عثمانی (982 – 1003 ﻫ ق / 1577 – 1598 م) اظهار اطاعت کرد؛ چرا که می دانست صفویان و خدابنده قدرت لازم را برای حفاظت از آنها در برابر عثمانی ها ندارند و حال آنکه درحالی که عثمانی ها قصد داشتند به مرزهای غربی یورش برند. از سوی دیگر، سلطان مراد نیز، که اقتدار زمان سلیمان را نداشت و برهمکاری و همیاری قدرت های محلی و مرزی برای حمله به ایران نیازمند بود، از این قضیه خرسند شدو تیمور خان رابه خانی ملقب کرد و هر ساله مبلغ صد هزار آغچه زر برای او مقرری برقرار و از لحاظ جنگ افزار و خوار و بار هم به او کمک نمود. تیمور، که قلمرو خود را میان چهار فرزندش تقسیم کرده بود، تنها به اظهار اطاعت نسبت به دولت عثمانی بسنده نکرد، بلکه با استفاده از فرصت و با آگاهی از ضعف دربار صفوی و مشکلات فراروی آن شروع به توسعه طلبی در مناطق غربی کشور نمود و کرمانشاه، سنقر، دینور، قسمتی از صحنه و گروس را ضمیمۀ قلمرو خود کرد (قاضی،1379: 19). در سال 993 ﻫ ق / 1588 م،تیمورخان به متصرفات عمر بیگ، حاکم کلهر، حمله برد و او را مجبورکردکه به شاهوردی خان، حاکم لرستان،پناه برد. توسعه طلبی تیمور خان در مناطق غربی به درگیری او با شاهوردی خان، حاکم لرستان و دیگر والی توسعه طلب و خود مختار مناطق غربی کشور،انجامید. در منازعات میان آن دوشاهوردی خان موفق شد تیمور خان اردلان را شکست دهدو اسیرکند و از توسعه طلبی های او جلوگیری نماید. شاهوردی خان با وجود شکست تیمور در نهایت احترام با او رفتار نمود و با ارسال سپاه و تجهیزات او را به مقابله با نمایندۀ دولت صفوی، دولتیار خان سیاه منصوری، حاکم زرین کمر، فرستاد. در واقع شاهوردی خان، که با توجه به ضعف دولت صفوی توسعه طلبی در مناطق غربی کشور راآغازکرده بود، وجود تیمور خان را به مثابۀ یک کانون مخالفت با شاه صفوی و به سود خود می دید. بنابراین، او را علیه شاه صفوی تحریک و یاری می داد؛ اما تیمور سرانجام در جنگ با فرستادۀ دولت صفوی کشته شد. (996 ﻫ ق/1591) (وقایع نگار، 1381 : 100 ؛ بدلیسی،1373: 125 ؛ قاضی،1379: 19 -20) و برادرش هلوخان، جانشین اوگردید. هلوخان در دو سال اول حکومتش نسبت به مراد سوم، سلطان وقت عثمانی، اظهار اطاعت کرد.

 

مناسبات والیان اردلان با دولت صفویه در دورۀ شاه عباس اول (996 -1038 ﻫ ق/ 1591 1633 م)

همزمان با جلوس شاه عباس اول به تخت سلطنت صفویان، هلو خان اردلان بر مسند والی گری اردلان تکیه زد. او ابتدا در اظهار اطاعت نسبت به شاه عباس درنگ نمود و در تعامل با عثمانی‌ها نیز خودسری پیشه کرد و بر روابط و مناسبات سرشار از اطاعت پذیری دوران برادرش با آنان پایان داد (منجم، 1366 : 265). به نظر می‌رسد هلو خان با آگاهی از ضعف حکومت صفویه و مشکلات بسیار آغاز سلطنت شاه عباس - از آن جمله دل مشغولی او به منازعات درونی و زیاده خواهی سران قزلباش و از آن مهم تر درگیری های او با اوزبکان در شرق – و نیزآگاهی کامل از اوضاع درونی و ضعف حاکم بر دربار عثمانی در دورۀ مراد سوم (982 – 1003 ﻫ ق /1577- 1598 م) و از بین رفتن اقتدار دوران سلیم و سلیمان قانونی به این اندیشه افتاده بود که در قلمروخویش بدون گردن نهادن به فرمان شاه ایران یا سلطان عثمانی حکمرانی کند و به ادارة امور و افزایش قدرت خود مشغول گردد. «وی در قلعۀ پلنگان مستقر شد و بر آبادی و استحکام آن افزود و قلعه های زلم، حسن آباد و مریوان را تعمیر و به جمع آوری سپاه مشغول شد» (صفی زاده، 492:1378) شاه عباس پس از آنکه برمشکلات چیره شدو ثبات و آرامش را در کشور برقرار کرد، بی درنگ حسین خان، والی لرستان، را با سپاهی به دفع هلوخان اعزام نمود. اما سپاه حسین خان در مقابل سپاهیان هلوخان شکست خورد و کاری از پیش نبرد (وقایع نگار،1381: 29). شاه عباس با شنیدن این خبر بی نهایت خشمگین شده، با سپاهی کارآزموده قصد سرکوبی هلو خان را نمود؛ اما میانجی گری علی بیگ زنگنه مشهور به آلی بالی زنگنه میان شاه عباس و هلو خان از شکل‌گیری نبرد جلوگیری شد (اردلان، 51:1384).

هلوخان به درستی پی برده بود که توان رویارویی با شاه صفوی را ندارد؛ زیرا درآن زمان کفۀ ترازوی قدرت در منطقه به سود شاه عباس سنگینی می کرد. علاوه بر این، شاه عباس نیز با رفتار خود در سرکوب مدعیان قزلباش از یک طرف و با فرماندهی مستقیم نبردها در شرق و غرب علیه اوزبکان و عثمانی ها از طرفی دیگر عزم توأم با درایت خود را برای تمرکز امور و مقابله با هرگونه سرکشی و خود سری نشان داده بود. این واقعیات موجب شد هلوخان با واقع‌بینی و برای حفظ قدرت خود نسبت به شاه عباس اظهار اطاعت نماید و شاه نیز او را به نوازش های خسروانه و اشفاقات پادشاهانه سر افراز نمود. هلو خان برای استحکام رشتۀ مودت و جلب اطمینان بیشتر شاه عباس فرزند خود، خان احمد خان، که به روایت منابع «در میان اولاد او به سخاوت و شجاعت و خوبی صورت و پاکی سیرت ممتاز بود، را با پیشکش های لایق روانۀ دربار شاه عباس کرد. بعد از شرفیاب شدن به حضور ماهر النور مورد عطایات گوناگون و مشمول عنایت از حد فزون شد»(همان جا). در واقع، هلو خان از آن زمان تا پایان مرگش به دلیل وجود شاه قدرتمند صفوی هیچ گاه اجازۀ قدرت نمایی در منطقه را نیافت. از همین رو، انگیزۀ وی برای  همگرایی با سیاست های باب عالی از بین رفت. به نظر می‌رسد افزایش اقتدار و توان نظامی شاه عباس مهم ترین عامل در همگرایی و همنوایی هلو خان اردلان با دربار صفویان بود.

شاه عباس پس از مطیع کردن هلو خان با آگاهی ازاهمیت این والی‌نشین و جایگاه آن در مناسبات و منازعات ایران و عثمانی و نیز با عطف به قدرت خانوادگی و تاریخی اردلان ها در این دوران برای گسترش نفوذ صفویان در این والی‌نشین، خواهر خود،زرین کلاه خاتون، را به ازدواج خان احمد خان در آورد و بدین وسیله با آنان پیوند سببی و خویشاوندی برقرار نمود. علاوه بر آن،وی وقت زیادی را صرف آموزش خان احمد خان جوان نمود و او را در لشکرکشی های نظامی خود شرکت داد و عقایدش دربارۀ حکومت، اصلاحات و سیاست های تمرکز گرایانه را به اوالقاء کرد. البته فرزند حاصل از این ازدواج به نام سرخاب در دربار شاه به عنوان گروگان باقی ماند(کینان، 1376 : 58).

شاه عباس، که با زیرکی خاص خود میل به خود سری و حکمرانی تقریباً مستقل هلو خان را از یاد نبرده بود، از این وصلت سیاسی برای گسترش سلطۀ خود بر قلمرو فرمانروایی اردلان ها نهایت استفاده را برد. او با استفاده از حضور خان احمد خان در دربار، وی را به مخالفت با حکمرانی پدر برانگیخت و از او خواست تا به هر طریق ممکن پدر را از قدرت خلع نموده، خود زمام امور والی‌نشین را در دست گیرد. آن چنان که مستوره گفته است: «در خلوت شاهانه بدو گفت که سالهاست مرا آرزوی پدرت در دل و به علت متانت قلعه و حصارهای کردستان اکنون که شما را بر این دولت علیه انتصاب کامل است و هر گاه از حضور پادشاهی راهی به ولایت رسیده، به لطایف الحیل هلو خان را روانۀ دربار شهریاری سازی و خود بر امر ریاست پردازی، باعث مزید اتفاق خدیوانه و ترقی جاه منزلت خواهد بود» (اردلان،1384: 53). بدین ترتیب، خان احمد خان پس از بازگشت به منطقۀ اردلان طی یک اقدام کودتا گونه پدر را از والیگری خلع و خودبر مسند فرمانروایی اردلان جلوس کرد.

روابط دوستانه میان حاکمان اردلان و شاهان صفوی در عصر خان احمد خان به اوج خود رسید؛ زیرا از هنگامی که هلو خان برای نشان دادن وفاداری خود به صفویان او را روانۀ اصفهان نمود شاه عباس با درایت و دوراندیشی او را بر اساس اسلوب مورد نظرخود و همچون یک قزلباش وفادار تربیت نمود و در نهایت نیز برای اطمینان از وفاداری کامل او به صفویان خواهر خود را به عقد او درآورد و چنانکه گفته شد از او خواست که به کردستان بازگردد و پدرش، هلوخان، را به اصفهان بفرستد و خود جانشین او شود. خان احمد خان نیز چنین کرد. از آنجا که خان احمدخان نخستین والی اردلان بود که به دلالت و حمایت مستقیم شاه صفوی به قدرت می‌رسید، می‌توان گفت که عصر وی سر آغاز دوران نوینی بود که طی آن روابط و مناسبات میان دولت مرکزی صفویان و حکومت محلی اردلان به شکل یک فرآیند ارتباطی مرکز  پیرامون عینیت یافت؛ به گونه ای که خاندان اردلان در عصر وی در زمرۀ تأثیر گذارترین حکمرانان محلی مطیع دربار صفوی اوامر ملوکانۀ آنان را در حفاظت از مرزهای صفویان اجرا می نمودند. می‌توان گفت درست از آن دوران بود که قدرت و فرمان های پادشاهان صفوی در والی‌نشین اردلان جاری شد و شاید به همین دلیل بود که برخی ازمحققان معاصر بر این باورند که تا پیش از دوران شاه عباس اول کردستان را نمی توان جزء قلمرو صفویه به شمارآورد (برن، 2537 :120). اما اندکی بعد، این روابط و مناسبات با اقدام نابخردانۀ شاه صفی در کور کردن سرخاب بیگ، فرزند خان احمد خان، به پایان آمد و رنگ نزاع به خود گرفت. شاید به دلیل همگرایی کامل و اطاعت خان احمد خان از شاه عباس اول بود که برخی از محققان معاصر بر این باورند که در زمان وی اردلان ها مذهب خود، شافعی، را رها کردند و به تشیع گرویدند (برای نمونه نک: مسته فا، 2005 :531)؛ چرا که یکی از شرایط کسب عنوان والی و    بهره مندی از مزایای این منصب کلیدی در ساختار حکومت شیعی مذهب صفویه برخورداری از مذهب تشیع بود. بنابراین، خان احمد خان به تشیع گروید تا همانند شاهزاده‌های گرجستان از بیشترین اختیارات برخوردار شود؛ از مالیات معاف و به محض جانشینی پدر از امتیازات والی بودن نیز بهره مند گردد (شاردن، 1345 : 1 / 136). در تغییر مذهب خان احمد خان انگیزه‌های سیاسی بیش از اعتقادات درونی نقش داشت؛ اما شواهد و قرائن بیانگر این است که برخی از امرا و والیان اردلان نیزبعدها به مذهب تشیع گرویدند. انتخاب نوع نام ها و خاکسپاری برخی از والیان اردلان در عتبات عالیات، که منابع مختلف بارها بدان اشاره کرده اند،می‌تواند به عنوان برخی از نشانه های گسترش تشیع در میان والیان اردلان مورد توجه قرار گیرد (بابانی، 1377 : 55). به همین دلیل است که رهر برن در کتاب نظام ایالات در دورۀ صفویه مدعی است که «خاندان اردلان از ازمنۀ قدیم شیعه مذهب بوده اند» (برن،2537: 143) . علاوه بر او، محققان معاصر دیگری همچون رشید یاسمی درکتاب کرد و پیوستگی نژادی او و ویلیام ایگلتون در کتاب جمهوری کردستان اردلان ها را شیعه مذهب دانسته اند (یاسمی، بی تا :123 ؛ ایگلتون، 1361 : 75).

آنچه مسلم است این است که از زمان خان احمد خان روابط حکومت محلی اردلان با دولت مرکزی به مرحله ای تازه گام نهاد وبه عالی ترین سطح ممکن از همگرایی نزدیک شد. درآن زمان، خان احمد خان با تبعیت از شاه صفوی و با توجه به ضعف حکومت عثمانی به کرکوک حمله و آنجا را فتح کردو سپس روانۀ بغداد شد و آنجا را نیزتصرف کرد(ترکمان، 1377 : 1671). تاریخ عباسی در شرح وقایع سال1020 ﻫ ق از نقش خان احمد خان اردلان، که با عنوان خان احمد سلطان از او یاد کرده در پی گیری سیاست دولت مرکزی در مقابله با شورش های کردهای مکری سخن گفته است (منجم،1366: 413) همراهی وی با سیاست های دربار صفوی در وقایع یادشده خود نشانه ای دیگر از همداستانی و همنوایی این حکمران محلی با دولت مرکزی است. درکل، آنچه باعنوان تقسیم قلمرو شاه عباس به پنج ایالت در منابع آمده است (کمپفر، 1363 :158) با تداوم حیات حکومت های محلی، ویژه اردلان،منافاتی نداشت؛ چرا که در آن عصر دو تن از مقتدرترین حاکمان محلی اردلان (هلو خان و پسرش خان احمد خان) در منطقۀ اردلان حکومت می کردند که نه تنها حوزۀ قدرت و دامنۀ اختیارات آنها محدود نشد، بلکه به عکس به توسعۀ قلمرو و اقتدار خویش نیز پرداختند.

 

مناسبات والیان اردلان با شاهان صفوی ازدورۀ شاه صفی تا پایان حکومت صفوی (1038-1135ﻫ ق / 1633 1730م)

اقدام شاه صفی (1038-1052ﻫ ق) در کور کردن سرخاب فرزند خان احمد خان، به این بهانه که او فرزند زرین کلاه، خواهر شاه عباس، بود و بیم آن می رفت که به دلیل  منتسب بودن به صفویان هوای سلطنت در سر داشته باشد به مناسبات دوستانۀ صفویان با اردلان ها پایان داد (واله اصفهانی، 1372 : 239). با وجود سکوت بیشتر منابع تاریخ عمومی دورۀ صفویه و فقدان وحدت نظر در میان منابع دیگر در کورکردن سرخاب، قرائنی همچون سلوک شخصی شاه صفی و عاری بودن او از تدابیر دوراندیشانۀ جد خود، شاه عباس، و نیز تغییر رویۀ سیاسی خان احمد خان در تعامل با صفویان و تمایل او به تبعیت از عثمانی ها- که به جنگ با شاه صفی و تغییر مرکز حاکمیت اردلان به دست وی انجامید- بیانگر این است که شاه صفی وی را نابینا کرد و نه شاه عباس اول - چنانکه شریف قاضی مدعی است (قاضی، 1379 : 25). شوک حاصل از این اقدام موجب گردید تا خان احمد خان نخست بیمار شود و تعادل خود را از دست دهد؛ اما ماجرا به اینجا ختم نشد و او پس از بهبودی علیه صفویان شورید و مسیر همنوایی و همداستانی با عثمانی ها را در پیش گرفت. شرح این واقعه در منابع مختلف با ماهیت یکسان آمده است. در این باره نوشته اند پس از آنکه «خان احمد خان بساط موافقت با سلطان روم گسترانید، مناطق غرب ایران را صحنۀ تاخت وتاز خود قرار داد و اعلام استقلال کرد» (اردلان،1384: 65). او با استفاده از ضعف شاه صفی توانست قسمت هایی از مناطق غرب ایران را تصرف نماید (قزوینی، 1367 : 57 ؛ واله اصفهانی،1372: 239).

دولت عثمانی، که در آن زمان در صدد باز پس گیری شهرهاو مناطقی بود که شاه عباس اول تصرف نموده بود، حمایت از خان احمد خان اردلان را، که اینک با انگیزه‌های انتقام جویانه وشخصی به مخالفت با دربار ایران برخاسته بود، وجهۀ همت خویش قرار داد. شاه صفی در واکنش به این اقدام خان احمد خان بلافاصله سپاهی را برای سرکوب وی آماده و روانۀ مرزهای غربی کشورکرد. خان احمد خان نیز با کمک گرفتن از عثمانی ها به مقابله با سپاه شاه صفی رفت؛ ولی شکست خورد و به دنبال این شکست بود که پایتخت خود را از حسن آباد به موصل منتقل کرد(کینان،1376: 128 و130). با انتقال مرکز حکومت از حسن آباد به موصل، والی‌نشین اردلان عملاً به دو شاخه تقسیم شد. شاخۀ اول در محدودۀ اصلی جغرافیایی تحت حاکمیت اردلان ها قرار داشت که حکمرانی آن در دست فرزندان سلیمان خان، پسر عموی خان احمد خان، بود.

اندکی پیش شاه صفی در آستانۀ نبرد مریوان و به هنگام طغیان خان احمد خان سلیمان خان را (1046 – 1068ﻫ ق /1641 - 1663 م) به حاکمیت مناطق شهرزور و اردلان منصوب نمود. این اقدام سرآغازی برای شکل گیری زمینه های انشقاق میان اردلان ها بر سر دستیابی به کرسی حکمرانی بود (اردلان،70:1384). شاخۀ دوم در موصل به رهبری خان احمد خان تأسیس گردیدکه شهرهای موصل وکرکوک و مناطق تابعۀ آنها در حوزۀ حکمرانی او بود و از جانب دولت عثمانی حمایت می شد. خان احمد خان گاه به کمک و با تحریک عثمانی ها تلاش هایی برای حکمرانی دوباره در سراسر قلمرو جغرافیایی اردلان ها انجام داد؛ اما از این اقدامات نتیجه ای نگرفت و بقیۀ عمر خود را در سلیمانیه سپری کرد. اندکی بعد، او در موصل درگذشت و ج

جسدش در مقبرۀ یونس نبی در نینوا به خاک سپرده شد (مردوخ کردستانی، بی تا: 106 ؛ قاضی،1379: 27).

هرچند پیش از خان احمد خان، تیمور خان و هلوخان برای دستیابی به حکومت و درخواست کمک از صفویان به دربار شاه اسماعیل دوم رفته بودند، به نظر می‌رسد که تا قبل از به قدرت رسیدن خان احمد خان، فرایند جانشینی و قدرت یابی امرای اردلان از وابستگی مطلق به اوامر ملوکانه و دریافت فرمان انتصاب یا حتی از وابستگی جدی به تأیید و مشروعیت بخشی از جانب دولت مرکزی بی‌نیاز بود. تنها در دورۀ خان احمد خان و پس از اقامت او در دربار و برقراری پیوند نسبی با خاندان صفوی بود که انتصاب امرای اردلان از سوی شاهان صفوی آغازشد و بعدها نیز تداوم یافت. این دگرگونی در منابعی که اخبار این دوره را روایت کرده اند به روشنی آمده است؛ چنانکه شریف قاضی در زبدة التواریخ سنندجی در باب انتصاب خان احمد خان چنین می نویسد: «خان احمد خان به امر شاه عباس به ایالت اردلان سرافراز گردید » ( قاضی،1379: 24).

 با وجود تیرگی روابط میان شاه صفی و خان احمد خان و شکست حاکم اردلان و انتقال مرکز فرمانروایی او از حسن آباد به موصل شاه صفی به دلیل نفوذ و اهمیت فراوان خاندان اردلان درصدد برنیامد آنان را از صحنه سیاست محوکند؛ امری که حتی در صورت تصمیم وی به انجام آن ممکن بود به آسانی محقق نگردد. بنابراین شاه صفی مصلحت را در تداوم حکمرانی اردلان ها دید و چنانکه گفته شد یکی از نوادگان تیمور خان به نام سلیمان خان، پسر عموی خان احمد خان، را به حاکمیت اردلان منصوب کرد. از آنجا که شاه صفی شرط لازم برای تداوم حکمرانی اردلان و سلیمان خان را برچیدن دژهای تسخیر ناپذیر حسن آباد، زلم، مریوان و پلنگان، که نماد قدرت اردلان بود، قرار داد (اردلان،49:1384و51 ؛ مردوخ کردستانی، بی تا:49)، سلیمان خان ناگزیر دژها را نابود و مرکز حکمرانی خود را به سنندج منتقل کرد. با حملۀ سلطان مراد چهارم در 1048 ﻫ ق/ 1643 م به بین النهرین سلیمان خان، که با از دست دادن دژها آسیب پذیر شده بود، از عثمانی شکست خورد.اندکی بعد، بی تحرکی وانفعال شاه صفی در برابر حملات عثمانی و تأثیر فرسایشی این منازعات طولانی بر توان نظامی دو کشور زمینه های صلح 1049 ﻫ ق را فراهم آورد. این صلح، که به معاهدۀ ذهاب مشهور گشت، به نبردهای منظم میان دو کشور پایان داد وآرامش را هرچند به صورت نسبی در مرزهای غربی برقرارکرد. البته این آرامش بیش از هر چیز از ضعف بنیه و ناتوانی دوامپراتوری در ادامۀ منازعات فرسایشی در هر دو امپراتوری خبرمی داد؛ چرا که دیگر هیچ کدام از دو طرف تمایل و توانایی نداشتند جنگ های پرهزینه و بیهوده راآغازواداره کنند. اما ضعف آن دو با ضعف خاندان و حکومت اردلان نیز همراه گشته بود؛ به گونه ای که این والی‌نشین در آن زمان دیگر از دوران طلایی هلوخان و خان احمدخان فاصله گرفته و از انسجام وتوان جنگندگی آن اثر چندانی بر جای نمانده بود. ازاین رو، نتوانست از ضعف دو امپراتوری استفاده وضمن تثبیت پایه های قدرت خود دگر باره همانند دوره های هلوخان و خان احمد خان شروع به توسعه طلبی در منطقه نماید.

معاهدۀ ذهاب در 14محرم 1049 ﻫ ق/ 1644 م میان نمایندگان ایران و عثمانی به امضا رسید و طبق آن بغداد، بین النهرین و کردستان غربی به طور دائم به عثمانی تعلق یافت. بدیهی ترین پیامد این معاهده تجزیۀ سرزمین خاندان اردلان پس از پنج قرن یکپارچگی و خود مختاری بود؛ خود مختاری‌ای که در دوره های مختلف فراز وفرودهای فراوانی را از سر گذرانده بود، چنانکه گاه موجودیت و ماندگاری آن دستخوش تهدیدگردیده وگاهی نیزاین والی نشین چنان قدرتی به هم زده بود که عملاً در مسیر حکمرانی مستقلانه اما اعلام نشده گام نهاد. چنین شد که خاندان اردلان سرزمین هایی را که در دامنۀ غربی سلسله جبال اورامان ونیز در دشت ها و دره های شهرزور، قره داغ (قره باغ)، قزلچه، سروچک وکرکوک قرار داشت. برای همیشه از دست دادند. آنان همچنین رواندز، عمادیه، کوی و حریر را از دست دادند. البته دو شهر اول تا دهۀ نخست قرن چهاردهم هجری در اختیار بازماندگان شاهزاده بهرام بیک اردلان باقی ماند. قلمرو خاندان اردلان، که ازآن پس کردستان اردلان نامیده شد، به مناطق سنه/حسن آباد، مریوان، اورامان، بانه، سقز/سیاه کوه و جوانرود محدود گشت.  علاوه بر این مناطق، آنان بخشی از سرزمین جاف را نیز حفظ کردند (اردلان،1384: 51- 52 ؛ اردلان، 2536 : 32).

 معاهدۀ ذهاب در واقع مهر پایانی بر یکپارچگی و انسجام ملوک نشین کهن شهر زور و کردستان اردلان /دینور بود، که شکوفایی آن به طور سنتی وام دار جادۀ ابریشم بود. با واگذاری بخش غربی کشوربه عثمانی بر اساس معاهدۀ ذهاب (1049 ﻫ ق) خاندان اردلان توان اقتصادی، نظامی وجغرافیایی خود راتاحدزیادی از دست دادند. علاوه بر این با امضای این معاهده از اهمیت والی‌نشین اردلان به عنوان قدرتی که در جایگاه حساس مرزی قرار گرفته بود کاسته شد و ازآن پس، شاهان صفوی از موضع قدرت با این حاکمان برخورد می کردند. نمونۀ آن تقسیم این والی‌نشین به واحدهای کوچک تر و حتی واگذاری حکمرانی این منطقه به والیان غیر بومی در اواخر عصر صفوی بود.

پس از تجزیۀ قلمرو اردلان ها و تقسیم آن میان خان احمد خان و سلیمان خان در دورۀ شاه صفی شرایط برای افزایش نفوذ و دخالت هر دو قدرت رقیب (صفویه و عثمانی) در کردستان بیش از پیش مهیا گردید و والی‌نشین اردلان در مسیر ضعف و زوال قرار گرفت. خان احمد خان تحت حمایت عثمانی و سلیمان خان تحت حمایت شاه صفی و صفویان بود که هر دو طرف می کوشیدندآنهاراعلیه هم تحریک و تقویت کنند.با این همه، تلاش های خان احمد خان با کمک ارتش عثمانی برای شکست سلیمان خان  عقیم ماند(واله اصفهانی، 1372 : 284) و سلیمان خان با کمک سپاهیان اعزامی شاه عباس دوم صفوی (1052-1077 ﻫ ق / 1647 – 1672 م) موفق شد سپاهیان اوو عثمانی راشکست دهد. با مرگ خان احمد خان اردلان حکومت اردلان ها در موصل برچیده شد.پس ازآن، سلیمان خان با آگاهی از ضعف حکومت صفوی بر آن شد که به عثمانی ها نزدیک شود تا شاید با اظهار سرسپردگی به باب عالی بتواند میراث سرزمینی شاخۀ دیگر خاندان اردلان؛ یعنی، موصل را نیز دگر باره تصاحب نماید. اما شاه عباس دوم با آگاهی از این موضوع ودوری از درگیری با عثمانی- که در آن زمان در صلح به سر می‌بردند- سلیمان خان را عزل ( همان : 593) و فرزندش، کلبعلی خان، (1068 –1098 ﻫ ق/ 1663 -1693 م) را با اختیارات محدود به جای او منصوب کرد (اردلان،1384: 54 ؛ قاضی،1379: 29).

عزل سلیمان خان سرآغاز فصل نوینی از روابط و مناسبات میان والی‌نشین اردلان با دربار صفویان بود؛ زیرا طی قرن بعدی فرمانروایان ایران عملاً در ادارۀ امور این ملوک‌نشین دخالت می‌کردند و عزل و نصب مستقیم امرای کرد در اختیار شاهان صفوی قرار گرفت. علاوه بر این، اعیان و اعضای خاندان اردلان برای حل مشکلات خود بر حسب عادت به دربار شاهان ایران رفت و آمد می کردند. صفویان درمهارامور و عزل و نصب فرمانروایان این والی‌نشین تا آنجا پیش رفتند که پنج حاکم غیر کرد را به جای امرای اردلان یکی پس از دیگری منصوب نمودند؛ اما حضور و فرمانروایی حاکمان بیگانه، که در مجموع پانزده سال به طول انجامید، با شکست کامل روبرو گردید. تردیدی نیست دورۀ حکمرانی سلیمان خان، که با انتقال مرکزیت حکومت اردلان به شهر تازه تأسیس سنندج همراه بود، ویژگی های منحصر به فردی داشت؛ زیرا در این دوره والی‌نشین اردلان اتفاقاتی همچون ویران کردن مراکز و قلاع چند گانۀ حکومت، از دست دادن برخی از مناطق غربی والی‌نشین مانند دشت شهرزوروجدایی آن از جغرافیای سیاسی ایران و اردلان و در نتیجه، محدودیت گسترۀ جغرافیایی زیرسلطۀ این خاندان را تجربه نمود(اردلان، 1384: 49-51 ؛ مردوخ کردستانی، بی تا: 45-49).

 شاه عباس دوم برای تضعیف قدرت اردلان ها، که قلمرو آنها در منطقۀ حساس و ویژه ای قرار داشت، علاوه بر برکناری سلیمان خان قلمرو او رابه شش قسمت میان فرزندان و وابستگان او تقسیم (غفاری کاشانی، 1342 : 626 ؛ واله اصفهانی،1373: 593) وکلبعلی خان را به عنوان سرپرست ادارۀ امور مشترک همۀ آنان منصوب کرد. شاه عباس اندک زمانی بعد کلبعلی خان را در رأس سپاهی برای سرکوبی شورش های خوزستان اعزام کرد (اردلان، 92:1384).

 پس از کلبعلی خان تا پایان حکومت صفوی حاکمانی چند بر مسند والیگری اردلان تکیه زدند که بیشتر تلاش آنها صرف سامان دادن امور داخلی گشت؛ چرا که دیگر جنگی با عثمانی‌ها در کار نبود تا حاکمان این والی‌نشین تلاش خود را مصروف دیپلماسی خارجی کنند. شاه سلطان حسین صفوی درراستای رواج تشیع، که در کانون توجه او قرار داشت، حاکمان کرد اردلان را تغییرداد و افرادی غیر بومی و شیعه مذهب را به حاکمیت این ولایت منصوب کرد. اما دیری نپایید که تعصبات این حاکمان در اجرای دستورات مذهب تشیع و واکنش مردمان این منطقه به اقدامات آنان سبب شد تا شاه در تصمیم خودبازنگری کندو بار دیگر حاکمان بومی را برای ادارۀ امور آنجا انتخاب نماید. اینچنین بود که ناکار آمدی سیاست اعزام حاکمان غیر کرد برای ادارۀ امور والی‌نشین اردلان عینیت یافت. با وجود این، در آن عصر روابط حاکمان اردلان با شاه سلطان حسین کاملاً دوستانه بود؛ به گونه ای که آنان در سرکوبی و شورش های حاکمان محلی مناطق غربی کشور علیه حکومت مرکزی مشارکت نمودند. منابع این دوره همنوایی و همراهی والی اردلان با دربار صفوی را در سرکوبی این شورش ها گزارش نموده‌ و نوشته اند: « حاکم لرستان علیه شاه سلطان حسین سربه شورش برداشت و شاه به علی قلی خان اردلان مأموریت می دهد تا به مقابله و سر کوب وی بشتابد. وی در اندک زمانی مملکت لرستان را تسخیر و تصرف نموده واز آنجا عودت کرده، در قزوین به خدمت شاه مشرف شد. شاه به سبب این خدمت نمایان نوازشات و اشفاقات شاهانه نسبت به علی قلی خان کرد» ( قاضی، 41:1379). مستوره نیز این واقعه را تأیید وتأکید نموده است: «طوایف لر وبختیاری شکست فاحش خورده وفراری شدند»(اردلان،1384: 90).

همگرایی و همنوایی خاندان اردلان نسبت به دربار صفویان تا آنجا رشد کرده بودکه حتی در ماجرای هجوم افاغنه به اصفهان حاکم وقت اردلان ازهرج و مرج و آشفتگی اوضاع کشور، که برآیند سلطۀ افاغنه بر قلمرو صفویان بود برای تثبیت قدرت و گسترش دامنۀ حکومت خود استفاده نکرد و همچنان به صفویان و شاه سلطان حسین وفادار ماند. چنانکه منابع اشاره کرده‌اند امرا و لشکریان اردلان در حمایت از سلسلۀ صفویان با طغیان افاغنه به مقابله برخاستند. مستوره اردلان از مأموریت یافتن « عباس قلی خان، حاکم اردلان، در مقام سپهسالار لشکر برای مقابله با خروج وطغیان میر ویس افغان وفتنة پسر عبد الله خان در صفحات قندهار و هرات »خبر داده است(همان: 87). حدیقة ناصریه نیز در روایتی مشابه ذکر می‌کند:«شاه سلطان حسین در 1128 ﻫ ق عباس قلی خان اردلان را با جمعیت اکراد به رفع فتنة افاغنة ابدالی به دارالملک قندهار مأمور می نماید » (وقایع نگار،1381: 101). نویسندۀ زبده التواریخ سنندجی نیز ضمن تأیید همین مضمون تصریح کرده است: «در مقابل خدمت های نمایان که عباس قلی خان به شاه نموده ایالات اردلان را به او تفویض نموده » (قاضی، 1379 : 38). تنها بعد از سقوط اصفهان و فروپاشی اقتدار صفویه و هجوم عثمانی به خاک ایران بود که حاکمان اردلان نیز سلطۀ عثمانی راگردن نهادند.

 

نتیجه

موقعیت جغرافیایی والی‌نشین اردلان و قرار گرفتن آن در مرز مشترک دو قدرت متخاصم صفویه و عثمانی موجب شد این والی‌نشین سالیان متمادی به جولانگاه نبرد و منازعۀدو قدرت رقیب مبدل گردد. چنین شرایطی موجب ارتقای جایگاه ژئوپلتیکی این والی‌نشین شدو سبب گردید تا این حوزه از جغرافیای ایران فراز و فرودهای فراوانی را تجربه نماید. بررسی و بازخوانی تاریخ تحولات سیاسی و نظامی والی‌نشین اردلان بیانگر این است که روابط و مناسبات این والی‌نشین با حکومت صفویه بیش از هر چیز از میزان ضعف و اقتدار دربار صفویان متأثر بود. علاوه بر این، اوضاع درونی و میزان ضعف و اقتدار حاکمان اردلان در جهت گیری سیاسی آنان و در پیش گرفتن رویکرد واگرایی یا همگرایی در تعامل با دربار صفویان نقشی تعیین کننده داشت. به همین دلیل هر گاه حاکمان این والی‌نشین در موضع قدرت به سر می بردند و دولت صفویه را درگیر نابسامانی و آشوب -که معمولاً با مرگ یک پادشاه و جلوس جانشین او یا تهاجمات خارجی به وجود می آمد- می دیدند، با استفاده از فرصت تمایلات واگرایانه و گریز از تبعیت صفویان در رفتار و عملکرد آنان نضج و نمود می‌یافت و این رویکرد در موارد نادر تا حداعلام فرمانبرداری ازعثمانی ها و همداستانی و همبستگی باآنها هم پیش می رفت. البته اغلب روند تحولات در مسیری متفاوت از آنچه گفته شد سیر می نمود؛ بویژه زمانی که کفۀ ترازوی قدرت به سود صفویان و به زیان عثمانی ها سنگینی می کرد یا اوضاع درونی دربار صفویان با به قدرت رسیدن پادشاهی مقتدر انسجام می‌یافت. در این شرایط حکمرانان اردلان بلافاصله در کنار صفویان و در برابر عثمانی ها قرار می‌گرفتند تا بتوانند بقا و تداوم حکمرانی خویش را تضمین نمایند.

 به نظر می‌رسد عامل مهم دیگری که در جهت‌گیری سیاسی خاندان اردلان وهمراهی و همگرایی آنها با سیاست های دو قدرت درگیر ایران و عثمانی نقشی انکارنشدنی داشت تلاش آگاهانۀ آنان در بهره برداری از درگیری های دو طرف برای تداوم حکمرانی خود بود. به همین دلیل در دور‌ه‌های گوناگون به یکی ازدو طرف منازعه گرایش می یافتند. آنچه در این موضع‌گیری ها بیش از هر چیز نقش تعیین کننده ای داشت میزان اقتدار شخص شاه صفوی یا سلطان عثمانی و چگونگی تعامل و نوع کنش آنها در رویارویی با حاکمان اردلان بود.

 به طور خلاصه می‌توان گفت رابطۀ مستقیمی میان میزان قدرت و انسجام حاکمیت مرکزی و تعامل همراه با تساهل و مصلحت بینی شاهان صفوی با همگرایی و تبعیت پذیری و همنوایی امرای محلی اردلان وجود داشت؛ چنانکه هر گاه حکومت مرکزی تصمیم های خود را با توجه به واقعیت های موجود و باواقع بینی سیاسی و  ملاحظۀ شرایط و مصالح پی ریزی واجرا می نمود، حکمرانان محلی اردلان نیز نهایت همراهی و همگرایی را از خود بروز می دادند وحتی در نقش مرزبانان و نیروهای دفاعی صفویان در مقابل تهاجمات عثمانی ها مقاومت می کردند که به نمونۀ آن در دورۀ سلطنت شاه عباس و امارت خان احمد خان اشاره شد. روی دیگر این مناسبات نیز زمانی نمود می‌یافت که حکومت مرکزی به هر علت و دلیل از مدار اعتدال و واقع بینی خارج می شد و بر محور تعصبات و تمایلات فردی ناپخته رفتار می کرد. در این شرایط بلافاصله همگرایی دو جانبه روند نزولی می یافت و واگرایی دو سویه تشدید می شد که نمونۀ آن در مناسبات میان شاه صفی و خان احمد خان پس از واقعۀ کور کردن سرخاب بررسی گردید. در مجموع، درباز خوانی روابط حکومت محلی اردلان و دولت مرکزی ایران می‌توان مصادیق ونمونه های همگرایی را در مقایسه با موارد واگرایی از نظر کمی فراوان تر و از نظر کیفی دارا ی مبانی و اصالت وعمق بیشتری دانست. خلاصه اینکه روند تحولات و سمت و سوی جهت گیری های خاندان اردلان بیشتر به همگرایی معطوف و در راستای سیاست های کلی صفویان بود. 

1.اردلان، خسروابن محمد ابن منوچهر. (2536) . لب التواریخ؛ تاریخ اردلان، تهران : کانون خانوادگی اردلان.

 2.اردلان، مستوره. (1384) . تاریخ اردلان، به کوشش جمال احمدی آیین، اربیل : چاپخانه آراس.

3. ایگلتون جونیر، ویلیام. (1361) . جمهوری 1946 کردستان، ترجمه محمد صمدی، مهاباد : سیدیان.

4. بابانی، عبدالقادر. (1377) . سیر الاکراد، ترجمه محمد رئوف توکلی، تهران: گلبانگ، چاپ دوم.

5. بارتولد. (1373). تذکره جغرافیای تاریخی ایران، ترجمه حمزه سردادور، تهران: طوس، چاپ سوم.

6.بدلیسی، امیر شرف خان. (1373) . شرفنامه تاریخ مفصل کردستان، به اهتمام محمد عباسی، تهران :حدیث، چاپ سوم.

7. برن، رمر. (2537). نظام ایالات در دوره صفویه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

8.ترکمان، منشی اسکندر بیگ. (1377) . عالم آرای عباسی، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، 3 جلد، تهران: دنیای کتاب.

9.حسینی قمی، قاضی احمد ابن شرف الدین. (1363) . خلاصه التواریخ، به تصحیح اشراقی، تهران: دانشگاه تهران.

10. روملو، حسن بیگ. (1384) . احسن التواریخ، به تصحیح عبد الحسین نوائی، تهران : اساطیر، جلد 2.

11. سنندجی، میرزا شکرالله (فخر الکتاب) . (1366) . تحفه ناصری (در تاریخ و جغرافیای کردستان) ، تصحیح حشمت الله طبیبی، تهران : امیر کبیر.

12.شاردن، ژان. (1345) . سفرنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، تهرن: امیر کبیر، جلد 4.

13. شیخ عطار، علیرضا. (1382) . کرد ها وقدرت های   منطقه ای و فرامنطقه ای، تهران : مرکز تحقیقات استراتژیک.

14.شیرازی عبدی بیک. (1369) . تکملة الاخبار، با مقدمه دکتر نوایی، تهران: نی.

15. صفی زاده، صدیق. (1378) . تاریخ کرد و کردستان، تهران : آتیه.

16. عالم آرای شاه طهماسب. (1370) . به کوشش ایرج افشار، تهران: دنیای کتاب.

 17. غفاری کاشانی، قاضی احمد ابن محمد. (1342) . تاریخ جهان آرا، تهران : کتابفروشی حافظ.

18. قاضی، ملا محمد شریف. (1379) . زبدﺓ التواریخ سنندجی، به کوشش محمد رئوف توکلی، تهران : توکلی.

19. قزوینی، ابوالحسن. (1367) . فواید الصفویه (تاریخ سلاطین و امرای صفویه پس از سقوط دولت صفویه)، به کوشش مریم میر احمدی، تهران : مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

 20.کمپفرانگلبرت. (1363) . سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران : خوارزمی.

21.کینان، درک. (1376) . کردها و کردستان (مختصر تاریخ کرد) ، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران : نگاه.

22.مردوخ کردستانی، محمد. (بی تا) . تاریخ کرد و کردستان، سنندج :کتابخانه غریقی.

23. مسته فا ئه مین نوشیروان. (2005) . کورد و عه جه م، سلیمانیه : سه نته ری لیکولینه وه ی ستراتیجی کوردستان.

24.منجم، ملا جلال الدین. (1366) . تاریخ عباسی، به کوشش سیف الله وحید نیا، تهران : وحید. 

25. منشی قزوینی، بوداق. (1378) . جواهرالاخبار (بخش تاریخ ایران از قراقویونلوها تاسال984ﻫ ق)، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محسن بهرام نژاد، تهران : میراث مکتوب.

26.واله اصفهانی، محمد یوسف. (1372) . خلد برین، به تصحیح میر هاشم محدث، تهران : ادبی و تاریخی.

27. وحید قزوینی، محمد طاهر. (1383) . تاریخ جهان آرای عباسی، تصحیح وتعلیقات سعید میرمحمد صادق، زیر نظر احسان اشراقی، تهران : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

28. وریا ره حمانی. (2009) . کوردستان و کورد له روانگة نه خشه وانییه وه، هه و لیر : چاپخانه روژهه لات.

29.وقایع نگار، علی اکبر. (1381) . حدیقه ناصری در تاریخ کردستان، به تصحیح توکلی، تهران : توکلی.

30. یاسمی، رشید. (بی تا) . کُرد و پیوستگی های نژادی و تاریخی او، تهران : ابن سینا.

31. ئه لحوسینی عه لی ئه نه قی. (2002) . میژووی 641 سالة فرمانره وایی ئه رده لانییه کان، وه‌رگیر، ئاسوس هه ردی، سلیمانیه: سه رده م، چاپی یه که م.