تطور دعوی مهدویت ابن تومرت (515-524ﻫ . ق) و نقش آن در تکوین دولت موحدان در مغرب اقصی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز

چکیده

حرکت دینی محمد بن عبدالله بن تومرت ملقب به المهدی در میان قبایل بربر بلاد مغرب مهم ترین جنبش مهدوی‌گری مبتنی بر الگوی سنی نیمۀ اول قرن ششم هجری به شمار می‌آید؛ جنبشی که  به تکوین دومین نظام سیاسی مقتدر بربر با عنوان موحدین انجامید. نقطة آغازین حرکت دینی ابن تومرت بر پایۀ امر به معروف و نهی از منکر استوار بود تا بدین ترتیب از دولت مرابطان جامعه‌ای منحط و غوطه‌ور در فساد اجتماعی و سیاسی به تصویر کشاند و با این پیش زمینه بتواند رابطة معنادار وضع نابهنجار سیاسی، اجتماعی و فکری و ظهور مهدی موعود را بر آن دورۀ تاریخی و برخود تطبیق کرده، پذیرش آن را برای تودۀ مردم آسان سازد. به همین سبب، دعوی مهدویت ابن تومرت تالی امر به معروف و نهی از منکر واصل جهاد بود. پیشتر به منظور تقویت عصبیت قبایل بربر مصموده برای تأسیس یک نظام سیاسی - دینی منطقه‌ای در کوتاه مدت و فرا منطقه‌ای در بلند مدت از راه وحدت اجتماعی عمومی قبایل بربر مصموده با زعامت او بود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Evolution of Mahdaviat claim of Ibn Toumart (515-524A.H) and its Contribution in the formation of the ALMOHADS State in Maghrib-e Aqsa

نویسنده [English]

  • Bahador khayem
Assistant Professor in history, Shahid Chamran University of Ahvaz, Iran.
چکیده [English]

The movement of Muhammad Ibn Abdullah Ibn Toumart, given the name "AI-Mahdi", among the Barbar tribes of Maghrib communities is known as the most important Mahdavat movement in the first half of the sixth century of Hijira which resulted in the creation of the second powerful political order of Barbar known as "ALMOHAD" The initial religious movement of Ibn Toumart was based on the "invitation to the grand deed and inhibiting the mean action" concept in order to reveal the sociopolitical corruption that had encircled the Almoravids Shiite., he would assume a meaningful relation between the bad social conditions and the Arrivel of the promised Mahdi. Thus he would pave the way for picturing that historical period and His acceptance by the majority of the people. Therefore, Ibn Toumarts claim of Mahdaviat is the corollary of "invitation to the grand deed and inhibiting the mean action" and the principle of Jaehad, more in a sapse of fostering the Barbar tribes prejudice in order to establish a politico-religious order, in the region in the short run and beyond the region in the long run, through general social unity in the Islamic world under his leadership. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Maghrib communities
  • Ibn Toumart
  • invitation to grand deeds and inhibiting mean action
  • Almoravids
  • Mahdaviat
  • Almohads

مقدمه

عقیدۀ ظهور مهدی و برقراری عدالت در تاریخ صدراسلام و عصر پیامبر(ص) ریشه دارد. این عقیده همگام با فتوحات آفریقایی مسلمانان به حوزۀ بلاد مغرب وارد گردید. بافت غالب جامعه بلاد مغرب را قبایل متعدد بربر تشکیل می‌دادند، که به دو گروه «بتر» و «برنس» وابسته بودند. نفوذ و گسترش اسلام در منطقۀ شمال آفریقا، تدریجی بود و تافتح اندلس(92ﻫ . ق) که حلقة پایانی این فتوحات تلقی می‌شود، بیش از هفت دهه به درازا کشید. مسائل فقهی و کلامی اسلامی، که درهنگام یا پس از فتح اسلامی به وسیلۀ رهبران گروه های دینی خوارج، شیعیان و سنیان به سرزمین بلاد مغرب وارد گردید، عامل مهم در افزایش عصبیت همبستگی قبایل بربر به شمار می‌آمد. در این میان «اصل مهدویت» به این دلیل که به برقراری عدل و عدالت و رفع ظلم و تبعیض منتهی می‌شود همواره با اقبال روبرو بوده است. اولین حرکت مهدوی‌گری در شمال آفریقا میان بربرهاراشخصی به نام طریف انجام داد؛اما این حرکت به تأسیس نظام سیاسی نینجامید. حرکت عبیدالله اسماعیلی به عنوان دومین مدعی مهدویت اهمیت بسیارداشت؛ زیرا به تکوین یک نظام خلافتی شیعی اسماعیلی با نام فاطمیان در مغرب ادنی (297ﻫ . ق) سپس مصر منجر گردید. سومین حرکت  مهدوی‌گری در مغرب اقصی مربوط به محمد بن عبدالله بن تومرت (515-524ﻫ .ق) بود. مغرب اقصی به عنوان جغرافیای ظهور ابن تومرت قلمرو حکومتی دولت مرابطان بود. دولت مرابطان در اساس یک حکومت دینی بود وفقهای برجسته‌ای همچون عبدالله بن یاسین در تأسیس آن  نقش داشتند؛ اما دولت مرابطان در آستانۀ ظهور ابن تومرت از اصول اولیه و اسلامی خود عدول و بستر مناسبی را برای پیشبرد حرکت‌های دینی ابن تومرت مهیاکرد. ابن تومرت، فقیه معروف بلاد مغرب که برای کسب علوم دینی روانۀ اندلس و سپس مشرق زمین شده بود، پس از بازگشت به موطن حرکت اصلاحی خود را برای تغییر وضع موجود از اوایل قرن ششم هجری آغاز نمود. اوج نمودار مبارزاتی ابن تومرت برای ایجاد تغییر در بلاد مغرب بر نقطة مهدویت متمرکز گردید. برای تبیین  مراحل تکاملی حرکت مهدوی‌گری ابن تومرت و نقش آن در تأسیس امپراتوری موحدین، پرسش اصلی این یافته‌نگاری به این صورت خواهد بود که: تکاملی بودن مهدویت ابن تومرت به چه علت بود و در ایجاد تحول و تشکیل دولت موحدان چه تأثیری داشت؟

 

پیشینۀ تحقیق

قدیمی ترین اثر علمی در ارتباط با ابن‌تومرت و عقاید او ترجمۀ لاتین آرا و عقاید ابن تومرت به وسیلۀ مسیحیان اندلس بود؛ زیرا کلیسای کاتولیک از نشر آرای ابن تومرت میان مسیحیان هراس داشت. مهم ترین هدف متولیان کلیسا  در ترجمۀ آن اثار شناخت آرای ابن تومرت  و نقد و رد آنها بود. در این راستا، مارک طلیطلی (Marc de tolede) به دستور رئیس اسقفان طلیطله عقیدة توحید ابن تومرت را به لاتین ترجمه نمود. امروزه نسخۀ خطی لاتین این ترجمه در کتابخانة مازر سیسیل به شمارۀ780 نگهداری می‌شود (ابن تومرت،1985 :20). این بخش بیشتر بر تحلیل عقیدة توحید و نه مهدویت ابن تومرت مبتنی بود.

لیفی بروفنسال در کتاب خود با عنوان الاسلام فی المغرب و الاندلس به طور گذرا مهدویت و عصمت ابن تومرت را در یک صفحه تحلیل کرده است. وی تأکید دارد که مهدویت ابن تومرت به شکل اعجازآمیزی به پیشرفت کار او کمک نمود. (بروفنسال، بی تا: ص271)؛ اما وی به سیر تطوری و تکاملی مهدویت و نقش آن اشاره‌ای نکرده است.

یوسف اشباخ آلمانی در کتاب تاریخ الاندلس فی عهد المرابطین و الموحدین دربارۀ دولت موحدان تنها به این نکته بسنده کرده است که اساس این حکومت را داعیه ای دینی پی ریزی کرد. و حماسة دینی بزرگ ترین نیروی محرک سپاهیان او بود (اشباخ،476:1958). اما وی مهدویت ابن تومرت و نقش آن را  تحلیل نکرده است.

آلفرد بل از نویسندگان غربی است که در کتاب الفرق الاسلامیه فی شمال الافریقی بیشتر مسألۀ «توحید»
(بل،1987 :268) و «فقه» ابن تومرت (همان:274) را  بررسی کرده است. منبع اصلی بِل در تحلیل توحید ابن تومرت  کتاب اعز ما یطلب ابن تومرت بود. این نویسنده نیز همانند سایر پژوهشگران نوین کمتر به تحلیل مهدویت ابن تومرت پرداخته است.

از پژوهشگران ایرانی، محمدرضا شهیدی پاک در کتاب تاریخ تحلیلی مغرب یک بخش را به موحدان اختصاص داده است. شهیدی پاک باوجود بررسی همه جانبۀ موحدان با تکیه بر منابع متقدم، به مسأله مهدویت، نوع آن و تأثیرش بر جامعۀ بربر، که موضوع این مقاله است، نپرداخته است. (شهیدی پاک، 1389: 375-446)

عبدالله ناصری در کتاب مقدمه ای بر تاریخ مغرب اسلامی نیز در بیان دولت موحدان تنها به ذکر خلاصه ای از سه رکن توحید، امامت و امر به معروف و نهی از منکر به عنوان شالوده‌های فکری ابن تومرت اشاره نموده است. ناصری دربارۀ مهدویت ابن تومرت به ذکر این نکته بسنده کرده که ابن تومرت به منظور تأثیر در نفوس و تأکید زعامت دینی و سیاسی، خود را مهدی معرفی کرده است(ناصری طاهری، 1385: ص84-85).

علی محمد محمد الصلابی، نویسندۀ کتاب اعلام اهل العلم و الدین باحوال دوله الموحدین، در تحلیل خود بر این عقیده است که ادعای مهدویت ازسوی ابن تومرت برجسته ترین شکل انحراف در زیر بنای فکری و عقیدتی او بود (الصلابی،33:1424).وی سپس ابن تومرت را به عنوان مصداق مهدی ردمی کند. الصلابی در این کتاب موضعی منفی نسبت به ابن تومرت داردو عصمت امام را تنها به این دلیل که از اعتقادات شیعیان و نه اهل سنت مایه گرفته بود ردمی کند. به طور کلی الصلابی تلاش می‌کند مهدویت و عصمت ابن تومرت را به چالش و نقد بگذاردو به نقش مهدویت در تحکیم موقعیت ابن تومرت و اتحاد قبایل مصموده توجهی نمی کند. (همان: 33-41). میان نوشته‌های نو شاید انتظار بر این بود که مقالۀعبدالواحد ذنون طه با عنوان موحدون و نقش سیاسی و تمدنی آنها در مغرب اسلامی. که به دایرة المعارف اسلامی مصر تقدیم گردید (ذنون طه، 2004: 2050)، به نقش و محوریت مهدویت ابن تومرت بیشتر بپردازد؛ اما این گونه نبود.

بدین ترتیب، با عنایت به اینکه در تحقیقات جدید به نوع مهدویت ابن تومرت و تطور آن با توجه به شرایط تاریخی و همچنین تأثیر مهدویت در تقویت عصبیت قبیله ای پرداخته نشده است،مقالۀ حاضر با استناد به منابع متقدم به عنوان پژوهشی مستقل، محورهای یادشده را  تحلیل کرده است.

 

پیشینه مهدویت گرایی در بلاد مغرب

امروزه بلاد مغرب کمربند جغرافیایی وسیعی را تشکیل می‌دهد که به ترتیب کشورهای لیبی، تونس، الجزایر و مغرب را در برمی گیرد. این منطقه، که از طرابلس لیبی آغاز و به اقیانوس اطلس ختم می‌شود، به سه بخش مغرب ادنی، مغرب اوسط و مغرب اقصی تقسیم می‌گردد (مونس،1385: 206) بلاد مغرب کانون تجمع و استقرار قبایل مختلف بربر به عنوان ساکنان بومی آن منطقه بوده است. بربرها به عنوان یک عنصر مهم نقش فعالی را در تحولات سیاسی، دینی و تمدنی بلاد مغرب ایفا کرده‌اند. اطلاق واژۀ «بربر» بر این گروه جمعیتی، پیشتر به دلیل گویش‌های زبانی آنها بود و نباید اصطلاح بربر را برمبنای معیارهای غیرعلمی به معنی «وحشی» تحلیل کرد.کلام زیاد با صدای بلند و غیر قابل فهم وتوأم با غضب از مهم ترین ویژگی‌های گویش بومیان بلاد مغرب است.این موضوع باعث شدفاتحان عرب کلمه‌بربررا بر آنهااطلاق کنند. (نک: ابن منظور،1408 : 1/373؛ الزبیدی، بی تا: 1/38). بربرها برای خود اصطلاح «آمازیغ»1 را به کار می‌برند. کلیۀ تیره ها، طوایف و قبایل بربر بلاد مغرب به هر یک از دو گروه یا شاخۀ بزرگ «بتر» و «برنس» منتسب هستند (ابن حزم اندلسی، 1418: 495؛ ابن خلدون،1408: 6/89). هم‌چنان‌که اعراب جزیرة العرب به دو گروه عدنانی و قحطانی وابسته‌اند.

عقیدۀ ظهور منجی یا اصل مهدویت بر مبنای آموزه‌های اسلامی در میان بربرها به عصر فتوحات آفریقایی مسلمانان در قرن اول هجری باز می‌گردد. در این میان، رباط ها مهم ترین ابزار نشر این عقیده بودند؛ چه رباط ها نقش زیادی در تبلیغ و نشر عقاید فقهی و کلامی مسلمانان در مصر و بلاد مغرب داشتند. خلیفۀ دوم هر سال گروهی از مردم مدینه را برای استقرار در رباط‌های اسکندریه به مصر می‌فرستاد (السیوطی،1327: 1/71). بیشتر رباط های سواحل مدیترانه ای بلاد مغرب  و اقیانوس اطلس با هدف مقابله در برابر تهاجم رومیان شکل گرفته بود( الشنتناوی، بی تا: 10/19-20).

 آغاز مهدویت گرایی بربرها به نیمۀ اول قرن دوم هجری  دورۀ بنی امیه و در میان قبیلۀ بربر برغواطه از مجموعه قبایل مصامده باز می‌گردد. جغرافیای استقرار این گروه از بربرها بخش جنوبی حوزۀ مغرب اقصی معروف به سوس اقصی و در طول خط کرانه ای سواحل اقیانوس اطلس از سَلَا2 تا اسفی3 بوده است. در اوایل قرن دوم هجری، برغواطه ابتدا با پیروی از طریف ابوصالح به طریقت خوارج صُفری درآمدند. طریف فرماندۀ میسره یکی از رؤسای قبایل بربر بود. میسره افکار صُفری را از عکرمه بربری (درگذشته150ﻫ . ق)، معروف ترین فقیه خوارج صُفری در قیروان، اخذ کرد. طریف از سوی میسره مأموریت یافت تا عقاید خوارج صُفریه را تبلیغ کند(شهیدی پاک،1389: 113). پس از مدتی، طریف ادعای نبوت کرد. با مرگ طریف جانشین او فرزندش، صالح، نیز، که در میان بر غواطه به علم و پرهیزکاری شهرت یافته بود، دعوی نبوت کرده، اصول دینی جدیدی را پایه گذاری نمود؛اصولی که پس از او نیز برغواطه بر آن سیره رهنمون شدند. صالح بن طریف نخست مدعی شد سوره‌های جدید و قرآن جدید اونازل شد؛ سپس اعلام کرد که او «المهدی الاکبر» است که بشارت ظهور آن را در آخر الزمان داده اندو او همان کسی است که حضرت عیسی(ع) او را همراهی می کرد وپشت سرش نماز می‌خواند. نامش در زبان عربی صالح، در سریانی مالک، در اعجمی عالم، در عبری «اوبیا»و در بربری «وربا» یا «وریا» به معنی «کسی که بعد از او پیامبر نباشد» است. ادعای مهدویت صالح بن طریف در دوره هشام بن عبدالملک (105-125ﻫ .ق) و احتمالاً در سال117ﻫ . ق بود. (البکری، بی تا: 135؛ ابن خلدون، 1408: 6/277). پس از مرگ صالح بن طریف، اندیشۀ مهدویت و ظهور مهدی همچنان به صورت یک مفهوم دینی- اسلامی جزئی از اعتقادات بربرها باقی ماند. الوزان معروف به لیون افریقی اشاره می‌کند که: «در خارج شهر ماسه4، مسجدی وجود دارد و مردم را عقیده بر این است که مهدی منتظر، که زمین را پر از عدل می‌کند،از آن مسجد ظهور خواهد کرد» (الوزان،1983: 1/114). در راستای این عقیده بود که در سال541ﻫ . ق شخصی به نام محمد بن عبدالله بن هود از اهالی این منطقه با عنوان مهدی ماسه قیام کرد. این قیام را عبدالمؤمن بن علی موحدی سرکوب کرد (الحمیری، 1984: 522).

در بخش مغرب ادنی، بزرگ ترین حرکت مهدوی‌گری مربوط به جنبش اسماعیلیان بود. این حرکت را ابوعبدالله شیعی داعی اسماعیلیان به صورت سازمان یافته و سری  با نام دعوت به مهدی آل محمد آغاز کرد. سپس این جنبش در پایان سدة سوم هجری با اعلام رسمی عبیدالله فاطمی به نام مهدی به تشکیل خلافت فاطمیان در تونس منجر شد. داعیان اسماعیلی برای تطبیق مهدی موعود بر شخصیت عبیدالله فاطمی به نقل و نشر احادیث و انتساب آن احادیث به پیامبر(ص) و ائمه(ع) پرداختند.5 اقدام عبیدالله فاطمی در قتل ابوعبدالله شیعی، که به عملکرد منصور دوانیقی در قتل ابومسلم خراسانی شباهت زیادی داشت و نیز قتل عام و تصرف دارایی‌های بزرگان بربر و بنی اغلب و گرایش به زندگی مرفه (المقریزی، 1422: 1/149-151) باعث شد تا بربرها در مهدی موعود بودن عبیدالله فاطمی شک کنند. چه هیچ کدام از اعمال عبیدالله را منطبق بر شخصیت مصلح ندانسته ، سنخیتی میان روش حکومتی او با حکومت آرمانی مهدی موعود قائل نشدند. اما این به معنای پایان مهدویت گری در شمال آفریقا نبود، بلکه در اوایل قرن ششم هجری شخصی به نام ابن تومرت با نام مهدی قیام کردو تحولی شگرف در مغرب اقصی و اندلس به وجود آورد.

ابن تومرت،مهدی موحدان و سازمان فکری او

نام ابن تومرت، محمد بن عبدالله بن تومرت هرغی بود. مورخان دربارۀ کلمۀ تومرت، که مهدی موحدان به آن معروف شد،دیدگاه های مختلفی عنوان کرده اند. عده‌ای تومرت را نام پدر محمد؛ یعنی، عبدالله دانسته‌اند.  در این صورت نام مهدی را به دوشکل می توان ذکر کرد: محمد بن تومرت یا  محمد بن عبدالله.  (نک ابن خلدون،1408: 6/301؛ السلاوی، 2:1312/71). برخی نیز تومرت را لقبی می‌دانند که خواهر عبدالله بر برادرش نهاده بود (مراکشی، ابن القطان ، 88:1990) از القاب دیگر پدر محمد در زبان بربری «أمغار» به معنی شیخ، و « أسافو» به معنی روشنایی بود لقب اخیر به خاطر روشن کردن چراغ مسجد به او اطلاق می‌شد (همان جا: الحلل الموشیه، 1399: 103). این القاب به نوعی از جایگاه سیاسی و دینی پدر محمد در میان قبیلۀ هرغه حکایت می‌کند. وفات محمد بن عبدالله بن تومرت رادرسال524ﻫ.ق(ابن خلکان،:1419: 4/298) درپنجاه سالگی گزارش کرده‌ا‌ند. (المراکشی، ابن القطان،123:1990).بنابراین،  تولد او را در حدود  سال های 474 یا 475ﻫ .ق  می‌توان دانست.

ابن تومرت در جوانی به مشرق زمین آمد و پس از به جا آوردن فریضۀ حج وارد عراق شد(السلاوی، 1312ﻫ .ق: 2/71) و با علما و فقهای آن سامان دیدار وازآنها کسب علم نمود. (الملزوزی،56:1982). این ارتباط بدون شک بر تکوین سازمان فکری و عقیدتی ابن تومرت تأثیر نهاد. در این میان، به تأثیر عقاید کلامی تشیع امامی، اشاعره و معتزله می توان اشاره کرد. «عصمت» یکی از عقاید ابن تومرت بود که آن را برخود تطبیق نمود. گرچه نویسندگان وابسته به حکومت موحدان، عصمت ابن تومرت را به «مصون ماندن ابن تومرت از خطرات و گزند مردم و حکام، به اذن خدا»تفسیرکرده‌اند (البیذق:12:1971؛المراکشی ابن القطان،91:1990)،ابن تومرت خود در بیان این نوع عصمت عقیده دارد که امام باید معصوم از باطل، گمراهی، انحراف، فساد، ظلم و جور، بدعت، دروغ و عمل به جهل باشد.(ابن تومرت،29:1985). بنابراین،چنین می نماید که ابن تومرت، نظریۀ عصمت را از تشیع امامی وام گرفته بود. همچنین استفاده از رنگ های سفید و سبز به عنوان رنگ سیاسی، که موحدان در برخی از مراسم خاص وگاه به هنگام جهاد بر ضد مسیحیان اندلس به کار می‌بردند (نک: اشباخ،:484:1958)، شاید گونه ای دیگر از تأثیرات شیعی باشد؛ چراکه این رنگ ها  به نوعی رنگ های نمادین تشیع به شمار می‌آمد.  . ابن تومرت در بیشتر مسائل اصولی بر طریقۀ اشعری بود (ابن خلدون،6:1408/302؛ القلقشندی،6:1407/132) جز در پذیرش صفات خدا، که اشعری آنها را ازلی و قدیم دانسته است (المراکشی، عبدالواحد، 88:1368؛الشهرستانی ،76:1422). در این مورد ابن تومرت از رای معتزله پیروی کرده است، (المراکشی، عبدالواحد، 88:1368)، یعنی، قائل شدن به قدیم و ازلی بودن خدا و نفی قدم صفات برای خدا (ابن تومرت، 1985: 225؛ الشهرستانی،34:1424-35).

مهدویت برجسته ترین شکل عقیدتی ابن تومرت بود؛ به گونه‌ای که مهدی عنوان رسمی اوبه شمارمی رود. اعتقاد دو گروه شیعی امامی و اهل سنت هم در پذیرش اصل مهدویت و هم در اینکه مهدی موعود از نسل پیامبر اکرم (ص) است مشترک است؛ اما عقیده این دو گروه در مواردی مانند مصداق مهدی و غیبت امام هماهنگ نیست. در این میان، نَسَب مهدی موعوددر اندیشة مهدویت اهل سنت وهم تشیع یک اصل مهم تلقی می‌گردد؛6 به این دلیل که مهدی موعود باید از نسل پیامبر اکرم(ص) باشد. در علوی یا غیر علوی بودن نَسَب ابن تومرت، گزارش منابع متقدم را می‌توان درسه رهیافت بازشناسی نمود:

1.منابعی که بر علوی بودن نَسَب ابن تومرت اتفاق دارند. بر پایۀ این منابع، نَسَب ابن تومرت به واسطۀ ادریسیان مغرب اقصی به علویان حسنی باز می‌گردد (نک: المراکشی،ابن القطان87:1990؛ المراکشی عبدالواحد ،1368: 178؛ النویری، 1980: 24/277؛  الحلل الموشیه، 1399: 103؛ ابن خلکان،1419: 4/297؛ ابن الاثیر،1417 :8 /654 ) .

2.منابعی که هر دو گزارش علوی وغیر علوی بودن ابن تومرت را نقل کرده‌اند، بدون آنکه در رد یا قبول یک روایت اظهارنظر کنند. (نک: ابن الخطیب، 1964: 266؛ القلقشندی، 1407: 5/131).

3. رهیافت سوم نظر عبدالرحمن ابن خلدون است. ابن خلدون می گوید:«بسیاری از مورخین می پندارند که نَسَب ابن تومرت از اهل بیت است.» او سپس در نَسَب  می گوید: نَسَب ابن تومرت به تیرۀ هرغه از قبایل مصامدۀ بربر باز می‌گردد» (ابن خلدون، 1408: 6/301).

منابعی که نَسَب علوی ابن تومرت را گزارش کرده‌اند بر روایت البیذق (درگذشته555 ﻫ  ق) تکیه دارند. البیذق از مورخان عصر موحدان بود. وی به نقل از نزدیکان ابن تومرت نام او را «محمد بن عبدالله بن وکلیدبن یا مصل... عبیدالله بن ادریس بن ادریس بن عبدالله بن حسن به حسن بن فاطمه (س)، بنت رسول الله (ص)، ذکر کرده است ومی گوید این نَسَب صحیح ابن تومرت است (البیذق،12:1971).با بررسی ماهیت مهدویت ابن تومرت می‌توان دریافت که مهدویت او بر الگوی سنی استوار بود. دلایلی که می‌توان در تأیید این قول بر آنها تکیه کرد به قرار زیر است:

1.علم امام: در اندیشه تشیع امامی بر ضرورت و وجوب علم و عصمت به عنوان دو ویژگی امام تأکید شده است. بر این مبنا، علم امام اکتسابی نیست و او علم خود را از حلقة درس علما و فقهای معاصر خود کسب نمی‌کند، بلکه منشأ علم امام به توارث از پدر به پیامبر اکرم(ص) می رسد. حال آنکه ابن تومرت در اواخر قرن پنجم هجری برای کسب علوم دینی راهی اندلس(المراکشی، ابن القطان 61:1990) و سپس در اوایل قرن ششم هجری(501ﻫ.ق) رهسپارمشرق زمین شد وعلم اصول و حدیث را از فقهای مشرق مانند ابوبکر شاشی، علی المبارک بن عبدالجبار، ابی عبدالله حضرمی، امام ابی الولید طرطوشی و ابوحامد غزالی فرا گرفت.(نک: ابن ابی زرع ،1972: 172-173؛ ابن الخطیب،1964: 266؛ مراکشی عبدالواحد ،1368: 178؛  104:1399 ؛ القلقشندی، 1407: 5/132). همچنین ابن تومرت علم را در شمار شش مشخصۀ«مهدی»نیاورده است.(حَسَب، نَسَب، زمان، مکان، قول، فعل)7 شش خصلتی هستند که ابن تومرت آنها را ملاک شناخت مهدی دانسته، برخود تطبیق نمود (نک: ابن تومرت، 1985 :254).

2.صفات مهدی: منابع عصر موحدان،  صفات مهدی موعود را از کتب روایی اهل سنت مانند ترمذی و سنن ابی داود استخراج و بر ابن تومرت تطبیق کردند (نک : ابن تومرت،1985 : 250 -254؛ المراکشی، ابن القطان، 1990: 108-109) تعداد این صفات ده تا و به شرح زیربود :

اول، نام او نام پیامبر است (محمد).

دوم، پدراو هم نام پدر پیامبر است (عبدالله).

سوم، او از فرزندان حضرت فاطمه (س) است8، (المراکشی، ابن القطان،110:1990).

چهارم، اوپس ازخروجش9سال خواهدزیست

 (المراکشی، ابن القطان:111).

پنجم، زمین را پر از قسط و عدل می‌کند.

ششم، به هنگام خروج او، زمین پر از ظلم و جور شده است (همان :112).

هفتم، مردم به هنگام بیعت با او می گویند: ای مهدی، دست خودت را در دست من قرار ده.

هشتم، او از فرزندان حسن بن علی (ع) است (همان:113).

نهم، در خُلق شبیه پیامبر اکرم(ص) است.

دهم، در خَلق به پیامبر اکرم (ص) شبیه نیست (همان: 113-114).

 

اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مغرب اقصی در آستانۀ نهضت ابن تومرت

در آستانۀ نهضت ابن تومرت، مغرب اقصی و اندلس زیرفرمان مرابطان بود. دولت مرابطان در اصل یک نظام سیاسی- دینی بود. رهبری این نظام را از آغاز نهضت(430ﻫ.ق) فقهای معروفی مانند عبدالله بن یاسین (درگذشته 452ﻫ.ق) ابوبکر بن عمر لمتونی (درگذشته 480ﻫ.ق) و یوسف بن تاشفین (درگذشته500 ﻫ.ق) به دست داشتند. عبدالله بن یاسین بزرگ ترین فقیه واولین رهبر روحی نهضت بود. اصطلاح مرابطان بر این دولت از رباطی برگرفته شد که وی در مصب رود سنگال تأسیس کرد. ابن یاسین علوم فقهی را به روش مذهب مالکی در مغرب ادنی نزد واجاج بن زالو، معروف ترین فقیه مالکی شمال آفریقا،  فرا گرفت. وی سپس به مدت هفت سال در اندلس به کسب علوم دینی پرداخت.او در سال430ﻫ.ق به دعوت یحیی بن ابراهیم، پیشوای قبیلۀ بربر کداله از صنهاجه، برای آموزش دین اسلام بر مبنای فقه مالکی عازم منطقۀ صحرا در جنوب مغرب اقصی شد. همو بود که آموزه‌های صحیح دین اسلام و فقه مالکی را در میان بربرهای جنوب صحرا  نشر داد(نک: المراکشی، ابن عذاری، 4:1418/10؛  الحلل الموشیه...، 1399: 20).با مرگ عبدالله بن یاسین، ابوبکر بن عمر رهبری روحی نهضت مرابطین رابر عهده گرفت(ابن الخطیب،230:1964). پس از او نیز یوسف بن تاشفین رهبر نهضت شد. یوسف مرا بطان را قدرت وبزرگی بخشید؛ زیرا وی توانست در جهاد علیه بربرها بسیاری از قبایل زناته را مطیع نهضت مرا بطان کند(ابن خلدون6:1408/245؛  السلاوی،2:1312/21). در عهد یوسف بن تاشفین، نهضت مرابطان به دولت تبدیل شد.باساخت شهر مراکش (454ﻫ.ق) این شهر پایتخت مرابطان شد (ابن خلدون ، 6:1408/245).

پس از گذشت یوسف بن تاشفین (500ﻫ.ق) ، علی بن یوسف جانشین پدر گردید  (500-534ﻫ.ق). در عهد علی بن یوسف، ابن تومرت نهضت خود را آغاز کرد(510ﻫ.ق). از آغاز نهضت مرابطان(430ﻫ.ق) تا ظهور ابن تومرت (510ﻫ.ق) نزدیک به سه نسل9 از حیات سیاسی مرابطان سپری شده بود؛ولی این دولت نتوانسته بود در حوزۀ فقاهت جایگزین مناسبی برای فقهای پیشین تربیت کند (نک: عقیله الغنای،2008: 31). این شرایط فضای مناسبی را برای مطرح شدن و موفقیت فقیهی متهور و بی باک به نام ابن تومرت فراهم آورد. عملکرد توأم با خطای علی بن یوسف در به کارگیری رومیان در سپاه دولت اسلامی مرابطان و بازگذاشتن دست آنها در تحقیر و سرکوبی مسلمانان (المراکشی، ابن عذاری1418: 4/102) و فرمان دادن به سوزاندن کتاب های غزالی در مغرب اقصی و اندلس در سال503ﻫ.ق(المراکشی،عبدالواحد،179:1368؛المراکشی، ابن القطان،70:1990) بر چهرۀ نظام سیاسی مرابطان خدشه وارد ساخت.جنبش مردم قُرطُبه در اندلس علیه مرابطان در سال514ﻫ.ق و عزیمت علی بن یوسف به آن سو(515ﻫ.ق) برای سرکوبی این قیام (النویری،1980: 24/274-275) باعث گردید تا ابن تومرت نهضت خودرا در فضای سیاسی آرام ناشی از عدم حضور علی بن یوسف در مغرب اقصی توسعه دهد وتحکیم کند. حیات فکری مغرب اقصی واندلس در آستانۀ ظهور ابن تومرت نیز قابل تأمل است. در این دوره، بسیاری از فقهای آن نواحی به روشی سطحی و ظاهری به تفسیر مسائل کلامی و فقهی می‌پرداختند. درجۀ سطحی‌گری و عدم تعمق آنها در قرآن و حدیث فقها به قول دوزی «بیش از حد معمول» بود(دوزی، 1995: 3/161).یکی ازدلایل این مسأله نابودی کتاب احیاء العلوم و سایر کتب غزالی بودکه به دستور علی بن یوسف، با فتوای عبدالله بن محمد بن حمدین، فقیه و قاضی معروف اندلس و با همراهی بیشتر فقهای مغرب اقصی و اندلس( بیوتات   فاس الکبری،1972: 33) انجام شد. مباحث کلامی که غزالی در کتاب احیاء العلوم دربارۀ توحید به آن پرداخت، به روش عقلی بود. فقهای اندلس چون این روش با روش سطحی نگری آنها همسویی نداشت با آن مخالفت کردند(ابن ابی دینار،133:1993). نقد روش سطحی‌نگری فقیهان مرابطان، خاصه در مساله فقهای مرابطان در تقابل با خردگرایی چنان پیش رفتند که فلاسفه را نیز به زندقه متقم می‌کردند (امین، بی‌تا: 245). ابن تومرت ضمن توحید،آنها رابه انحراف متهم کرد.دراین راستا، ابن تومرت دیدگاه اشعری10 دربارۀ ویژگی‌های  اهل تشبیه را بر مرا بطان تطبیق داد. ابن تومرت بر مبنای الگوی عقل گرایانۀ شرقی خود در تفسیر توحید عقیده دارد که عبادت بدون ایمان و اخلاص ارزشی نداردو ایمان و اخلاص نیز مستلزم شناخت خدا با ابزار عقل است(بل،1987: 368). شرایط اجتماعی حاکم بر قلمرو مرابطان نیز، که بخش قابل توجهی از آن نتیجۀ عملکرد نظام حاکم بود، در پیشبرد کار ابن تومرت و پذیرش شخصیت او به عنوان یک مصلح تأثیر بسزایی داشت.این شرایط را عبدالرحمن بن طاهر، فقیه و حاکم مُرسِیَه11 اندلس، در نامه ای خطاب به عبدالمؤمن ابن علی، جانشین ابن تومرت، به خوبی به تصویر کشیده بود. وی با طرح یک بحث کلامی در قالب گفتمان «نفس اماره» با «نفس مطﻤئنه» اوضاع اجتماعی عصرمرابطان رامنحرف ازمسیرصحیح اسلام ارزیابی نموده،آن دوره رابرحدیث پیامبراکرم(ص)تطبیق کرد.که فرمود:« مهدی زمانی ظهور می‌کند که زمین پر از فسق و فجور و ظلم باشد». تطبیق کرد. اوبدین ترتیب به تأیید ابن تومرت به عنوان مهدی پرداخت (المراکشی، ابن القطان، 1990: 101-102).

گزارش نویری از اوضاع مراکش در آستانۀ ظهور ابن تومرت نیز نشان می دهد که مراکش، پایتخت دولت مرا بطان، مرکز منکرات و انحرافات بود؛ به گونه ای که اعتراض ابن تومرت به شرایط حاکم بر مراکش باعث شدعده ای از مردم به او گرایش یابند (النویری، 1980: 24/288).

امربه معروف و نهی از منکر گام نخست حرکت دینی ابن تومرت

ابن تومرت پیش از آنکه خود را مهدی اعلام کند(515ﻫ.ق)، نهضتش را با تکیه بر اصل«امر به معروف و نهی از منکر» آغاز کرد(510ﻫ.ق). (نک: المراکشی، عبدالواحد، 1368 :178؛ ابن           ابی زرع، الفاسی،

1972 :173؛ ابن الاثیر،8:1417/654). روش ابن تومرت در این مرحله شباهت کاملی به حرکت عبدالله بن یاسین (درگذشته452ﻫ.ق)،رهبر روحی نهضت مرابطان، داشت. چه ابن یاسین نیز نهضت خود را برپایۀ اجرای اصل امر به معروف و نهی ازمنکر آغاز کرده بود. تلاش ابن تومرت پیشتر بر این استوار بود تا دولت اسلامی مرابطان رابه دلیل عدول از دستورات اسلامی در حوزه های فقهی و کلامی یک نظام غیر اسلامی معرفی کرده، بستر مبارزاتی مناسبی را علیه آنان مهیا سازد. تابدین گونه بتواند حاکمیت سیاسی در بلاد مغرب را از قبایل صنهاجه- مرابطین- به قبایل مصموده- طرفداران ابن تومرت- منتقل کند. روش ابن تومرت در اجرای اصل امر به معروف و نهی از منکر در اوایل کاملاً بر روش غزالی منطبق بود. غزالی به اصل امر به معروف و نهی از منکر اهمیت ویژه ای داده ، از ضرری سخن به میان می آورد که بر اثر ترک این اصل متوجه امت اسلامی می‌شود. در عین حال تطبیق این اصل بر امت وحکام و نیز کاربرد زور و خشونت در اجرای آن را جایز نمی داند وبراین اعتقاد است که آن را باید از طریق موعظه نیک و با ابزار زبان اجرا کرد. (نک: الغزالی،1419: 2/404-405).

در مرحلۀ بعد، ابن تومرت در اجرای اصل امر به معروف و نهی از منکر بربه کارگیری قوۀ قهریه تأکید و بدین ترتیب، روش خود را از غزالی جدا نمود. در این راستا، ابن تومرت بر اصل جهاد  به عنوان اصل مکمل امر به معروف و نهی از منکر تکیه زد (نک : ابن تومرت، 250:1985) تا از این شیوه  بتواند به هدف خود؛ یعنی، سرنگونی مرابطان و جایگزین نمودن یک نظام سیاسی جدید، که از دیدگاه او حکومتی آرمانی است، نائل آید. ترک مراکش و استقرار در منطقة صعب العبور تِینمَل12 و تأسیس مسجد در آن منطقه به عنوان مرکز دعوت برای تحقق چنین هدفی بود. در تینمل، ابن تومرت اعلام کرد که او «مهدی منتظر» است(515ﻫ.ق) و بر رعیت واجب است از او اطاعت کنند جهاد علیه مرابطین به زعامت او نیز امری است که شرع آن را واجب کرده است. (نک: ابن تومرت، 1979: 1/105-106) در نتیجه، ابن تومرت از سال516ﻫ.ق حملات جهادی خود را علیه مرابطین آغازکرد و به پیروزی هایی نیز دست یافت. اما فرجام این عملیات برای او خوشایند نبود، چه در دوم جمادی الاول سال524ﻫ.ق در نبرد معروف بحیره13 به شدت شکست خورد؛ به گونه ای که تعداد زیادی از یاران نزدیکش را از دست داد و خود  نیز پس از مدتی در همان سال درگذشت. (نک: البیذق،1971: 43).

 

نقش و تأثیر مهدویت ابن تومرت در تحولات منطقۀ مغرب اقصی وتکوین نظام موحدان

تکیه گاه اصلی ابن تومرت در تحقق اهدافش قبایل مصموده بودند. ابن خلدون قبایل مصمود را فرزندان مصمودبن یونس می داند که تعداد آنها بی شماربود (ابن خلدون،6:1408/301). مهم ترین قبایل مصموده عبارت بودند از: برغواطه، غماره (همان:6 /276-280) اعلام مهدویت به وسیلۀ ابن تومرت حلقۀ پایانی حرکت دینی او بود. ابن تومرت سعی داشت با تکیه بر شخصیت کاریزماتیک مهدی موعود به اقتدار خود مشروعیت بخشیده، از امکانات مادی ومعنوی بلاد مغرب بهرۀ بیشتری به دست آورد. از سوی دیگر، دایرۀ عملکردی وی با تکیه بر اصل مهدویت وسیع ترمی شد، دو اصلِ امر به معروف و نهی از منکرو جهاد را نیز در کانون توجه خود قرارمی داد. باید دانست که به کارگیری مفاهیم دینی مانند امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و در نهایت، مهدویت، پیشتر جنبۀ تاکتیکی داشت و ابن تومرت سعی می‌کرد با بهره گیری از آنها به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود دست یابد. هدف کوتاه مدت ابن تومرت مبارزه با دولت مرا بطان و سرنگونی آن وهدف بلند مدت او، تأسیس یک نظام سیاسی مصمودی جایگزین نظام سیاسی صنهاجی- مرابطان- بود.

هسکوره، دَکَّاله، حاحه، رجراجه، جزوله، لمطه، جنفیسه، هنتانه، هرغه،  که ابن تومرت به آن منسوب است،اهل تیِنمَل(همان:6/299؛المراکشی،عبدالواحد،341:1368).سه گروه دیگرازمصامده به نام های هزمیر، هیلانه و هرزجه، در اطراف مراکش قرار داشتند که به مجموعۀ آنها قبایل گفته می‌شود(المراکشی، عبدالواحد،341:1368).

جغرافیای استقرار قبایل مصمود شامل منطقۀ وسیعی بود که آغاز آن در مشرق، رود اعظم یا ام ربیع بود و در غرب به اقیانوس اطلس و جنوب به صحرا ختم  می‌شد(همان:340). نقش قبایل مصموده در دوران اسلامی به آغاز فتوحات آفریقایی مسلمانان در مغرب اقصی و گرایش برغواطه به اسلام باز می‌گردد (ابن خلدون،1408: 6/275-276). در قرن پنجم هجری و در آستانۀ تشکیل دولت  مرابطان،قبایل مصموده همچنان به عنوان یک عنصرمهم موردتوجه بودند.عبداللَه یاسین(درگذشته452ﻫ.ق)،رهبرفقهی نهضت مرابطان،به منظورجلب رضایت این قبایل مبالغ هنگفتی اززکات جمع آوری شده رابرای علمای دینی وقضات مصموده ارسال کرد(ابن ابی زرع الفاسی، ،126:1972).  یوسف بن تاشفین به فرزند و جانشین خود، علی بن یوسف، وصیت کرد که مبادا به اقدامی دست زند که به تحریک مصامدۀ جبل دَرَن  علیه او منجر شود. ( الحلل الموشیه...،1399: 82-83). ابن تومرت با آگاهی از ظرفیت های بالقوۀ قبایل مصموده نهضت خود را با تکیه بر این قبایل آغاز کرد. پیروی بربرهای منطقۀ سوس اقصی از نهضت ابن تومرت در درجۀ اول به دلیل نَسَب قبیله ای یا به تعبیری، عصبیت هرغه ای و مصمودی او بود. (ابن خلدون، 1426: 33). دعوت دینی ابن تومرت در اصل نیرویی بود که بر عصبیت- همبستگی- قبیله‌ای مصموده افزود و به اعتلای سیاسی این قبایل بر سایر قبایل  منجر گردید؛ چه در آن زمان، قبایل زناته هم از لحاظ تعداد و هم بدویت- به عنوان بستری مهم برای عصبیت قبیله ای- بر مصمودی ها برتری داشتند. اما به این دلیل که مصامده بر دعوت دینی تکیه زدند، دین در تقویت عصبیت قبیله ای آنها کمک فراوانی نمود و موجب برتری آنها بر زناته گردید؛به گونه ای که آنها زناته را مطیع خود کردند (همان:157).

قرائن تاریخی نشان می‌دهد که مهدویت ابن تومرت به شکل معجزه آسایی در پیشرفت دعوت او مؤثر بود ( لیفی بروفنسال، بی تا، 271)؛ زیرا پس از اعلام مهدویت بود که عناصر شخصیتی نزدیک به ابن تومرت با هم منسجم شدند. این انسجام به پدیداری مدل جدیدی از سلسله مراتب قدرت منجر گردید که ترتیب آن به صورت اهل العشرة، اهل الخمسین و اهل السبعین بود(المراکشی، عبدالواحد،1368: 125). به دنبال آن، قبایل زیادی از بربرهای مصامده به دعوت مهدی پیوستند که در این میان باید از قبیلۀ هنتانه به عنوان یکی از نیرومند‌ترین قبایل مصموده یاد کرد  ( النویری،    1980: 24/132). این قبیلۀ قدرتمنددر اولین نبرد میان المهدی ابن تومرت ومرا بطان در منطقۀ‌ایجلیز که به پیروزی موحدان انجامید، به همراه ابن تومرت بودند (المراکشی، عبدالواحد،1368: 135).ارزش مهدویت گرایی ابن تومرت برای نظام نوپای موحدان به اندازه ای بود که عبدالمؤمن ابن علی، جانشین مهدی، به همراه برخی از یاران نزدیک خود مدتی طولانی14 خبر درگذشت ابن تومرت را مکتوم نگاه داشتند (المراکشی،ابن القطان، 1990: 170-171؛ ابن ابی زرع الفاسی ، 1972: 184) تا مبادا انتشار خبر وفات مهدی دولت نوپای موحدان را با خطر تجزیه و پراکندگی مواجه سازد؛ زیرا ابن تومرت با اعلام مهدویت به عنوان محورمرکزی دولت نو بنیاد مطرح گردید. آن‌چنان‌که توانست بخش قابل توجهی از بزرگان ورهبران قبایل بربر را به دعوت خود جذب کند. این در حالی بود که با ضعف بنیان های دینی مرابطان، عصبیت آنها نیز به ضعف گراییده بود. این عامل نقش مهمی در غلبۀ ابن تومرت برمرابطین داشت  (نک:ابن خلدون، 1426: 156-157).

درخارج ازچارچوب اصل عصبیت، عامل دیگری که باعث گردید تا ابن تومرت به حرکت خودصبغۀ دینی دهد، ماهیت دینی دولت مرابطین بود. مرابطین به عنوان اولین امپراتوری بربر در مغرب اقصی بر پایه بنیان های دینی نهاده شد. در نتیجه، براندازی این نظام دینی برخوردار از حمایت طیف وسیعی از مجموعة فقهای مغرب واندلس میسر نبود، مگر با تکیه بر ابزارهای دینی. ازاین رو، تکیه بر مفاهیمی نظیر امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و سپس مهدویت می‌توانست برای زایل ساختن نظام سیاسی- دینی مرابطین نتیجه بخش باشد. به کارگیری تعابیر خاص علیه مرابطین اقدامی بود برای تضعیف هرچه بیشتر عصبیت این دولت. یکی ازاین تعابیر «زراجنه»15 بودبه مفهوم سیاهی دل مرابطین به دلیل انحراف آنهااز مسیر صحیح ودیگری تعبیر «مجسمه» و «مشبهه»بود به مفهوم اینکه مرابطین در تفسیر توحید، خدارا به خلق شبیه و اورابه مکانی معین محدود نمودند (نک: المراکشی، ابن القطان ، 1990: 132؛ ابن خلدون، 1408: 6/305). فرمول کلی موحدین در نقد اوضاع فکری و فرهنگی حاکم بر قلمرو مرابطین برای تکفیر آنها به این صورت بود که: «خداوند متعال قبل از مکان ها وجود داشته. هر کس خداوند را در ظرف مکان و جهت قرار دهد، همانا او را تجسیم کرده و هرکس خداوند را تجسیم کند او را مخلوق پنداشته است و هرکس خداوند را مخلوق پندارد همانند آن است که بت پرست شده و اگر بر آن پندار بمیرد، در جهنم جاودانه خواهد ماند» (نک: علام/1964: 349-355). ابن تومرت مرا بطان را به علت تجسیم کافر دانسته است (ابن تومرت، 1985: 244).

 فردی می بایست به این شرایط آخر زمانی پایان می‌داد که اخبار مربوط به او را پیشتر پیامبراکرم(ص) به مسلمانان داده باشد. ابن تومرت نیز به خوبی دریافته بود که تکوین یک نظام سیاسی مدیون این نکتۀ ظریف است که خود او به عنوان مهدی مطرح شود. پس او در خطبه ای که در سال515ﻫ.ق در منطقة سوس اقصی 16 در حضور یاران نزدیک خود و سایر بربرها ایراد نمود ویژگی‌های مهدی آخر زمان و دورة ظهور او را به   گونه ای بازگو کرد که برای حاضران شکی باقی نماند که مراد ابن تومرت از مهدی خود اوست و زمان مهدی همانا زمان ودورة اوست (نک: الحلل الموشیه، 1399: 107؛ ابن اثیر، 1417: 5/656؛ المراکشی، ابن القطان، 1990: 124-125). در نتیجه، با او به عنوان مهدی بیعت کردند. با این اقدام، ابن تومرت از احساسات دینی و علاقۀ مردم به ظهور مهدی برای دفع ظلم و ستم، هم در تقویت عصبیت قبایل مصموده و هم در تکوین دومین نظام سیاسی بربر با عنوان موحدان بهره گرفت.

 

نتیجه

حرکت دینی محمد بن عبدالله ابن تومرت (515-524ﻫ.ق) با عنوان مهدی در منطقۀ شمال آفریقا و اندلس تحول شگرفی را در ابعاد اجتماعی، فکری و سیاسی این منطقه به وجود آورد. مهدویت گرایی ابن تومرت به شکل تکاملی وپس از اجرای اصولی همچون امر به معروف و نهی از منکر و جهاد مطرح گردید. تکاملی و تدریجی بودن اعلام رسمی مهدویت از سوی ابن تومرت، تابع شرایط تاریخی و دایرۀ نفوذ روحی وموفقیت های نظامی او دررویارویی با مرابطان بود. در بعد اجتماعی،مهدویت 

به عنوان یکی از عناصر عقیدتی ابن تومرت به تقویت عصبیت یا همبستگی قبایل بی شمار بربر مصموده در مغرب اقصی منجرگردید. مجموعه قبایل مصموده در مغرب اقصی به دلیل کثرت و قدرت، نقش بارزی داشتند. پیش از حرکت ابن تومرت و در قرن پنجم هجری، این قبایل بی شمار و در عین حال غیر متحد و پراکنده به صورت نیم بند در تابعیت قبیلۀ رقیب؛ یعنی، صنهاجه، که نماد آن دولت مرابطان بود، قرار داشتند. بنابراین، اتحاد قبایل مصموده حول المهدی ابن تومرت از یک سو، و کسب قدرت سیاسی و تابع قرار دادن قبایل صنهاجه از سوی دیگر مهم ترین تحولی بود که ابن تومرت در ابعاد اجتماعی و سیاسی خلق کرد. از لحاظ فکری، ابن تومرت به عنوان مهدی یا مصلح بزرگ هم در بعد روشی، روش سطحی نگری فقهای مغرب اقصی و هم در بعد عقیدتی بسیاری از اصول فقهی و کلامی آنها را که از روش سطحی نگری آنها متأثر بود،  نقد و رد کرد.او خود آمیزه ای از عقاید اشعری گرایانه، معتزلی و شیعی را در قالب جدیدی در سطح وسیعی از مغرب اسلامی و اندلس جایگزین نمود و این مناطق را به سوی نوعی از همگرایی دینی سوق داد. شرایط نابهنجار سیاسی و اجتماعی مغرب اقصی و اندلس، که  برآیند ضعف صبغۀ دینی حکومت مرابطان بود، فضای مناسبی را برای تأثیرگذاری حرکت مهدوی‌گری ابن تومرت در ابعاد اجتماعی، فکری و سیاسی مهیا کرده بود.

 

پی‌نوشت‌ها

1.محمد مادی الجزایری در مقاله ای با عنوان «حکم تسمیه الامازیغیون ب البربر»  مورخ 9/4/2004، کلمۀ آمازیغ را به «شهامت» معنی کرده است. درسنت تاریخ نگاری مغرب اقصی، مازیغ به عنوان نیای اول بربرها و از فرزندان کنعان بن حام معرفی شده است (السلاوی، 1312: 1/31).

2. یکی از شهرهای بندری قدیمی منطقۀ مغرب اقصی است. بین آن و مراکش از طرف ساحل دریا (اقیانوس اطلس) نه منزل فاصله است (الحمیری، 1984: 319). این شهرباستانی به دست رومی ها بنا گردید و مدتی در اختیار گوت ها قرار داشت. این شهر باغ های فراوانی دارد و مهم ترین محصولات آن پنبه است(شهیدی پاک، 1389: 43-44).

3. آخرین بندرگاه منطقۀ مغرب اقصی(برسواحل اقیانوس اطلس) برای کشتی‌هایی که از اندلس به سوی مغرب اقصی عزیمت می‌کنند (الحمیری ، 1984 : 57).

4. مهم ترین شهر سوس اقصی است. ماسه از سه شهر کوچک در میان جنگل شکل گرفته است و ساکنان آن کشاورزند. ماسه  بر کنار رودخانۀ «ماست» واقع شده است(شهیدی پاک،1389: 48). ماست نهر بزرگی است در بلادسوس اقصی (جنوب مغرب اقصی) که به اقیانوس اطلس می ریزد. بر کرانۀ این رود قریه ها و روستاهای فراوان با باغ های پرمحصول واقع شده اند

 (الحمیری،1984: 522).

5.به عنوان نمونه، حدیثی به پیامبر اکرم(ص) منسوب شده است که فرمود: «بعد از گذشت سیصد از هجرت من، خورشید از مغرب طلوع خواهد کرد» (نک: قاضی نعمان، 1412: 3/419). یا امام کاظم (ع) فرمود: «ظهور قائم همانند عمودی از نور است که از آسمان بر زمین نازل می‌شود. آغاز آن در مغرب و انتهایش در  مشرق است» (نک: المقریزی، 1422: 1/140).

6.علامه عسکری به ذکر روایاتی پرداخته که در آنها مهدی موعود از اهل بیت و ذریۀ پیامبر اکرم (ص) آمده است (نک: العسکری، 1402).

7.شش خصلت مهدی را ابن تومرت این گونه تعریف و بر خود منطبق کرده است:

- حَسَب: او از حزب موحدان است.

- نَسَب: او از فرزندان و نسل حضرت فاطمه (س) است.

- زمان: او در آخر زمان خواهد آمد.

- مکان: محلی است که او(ابن تومرت) قیام خودرا از آنجاآغاز کرد.

- فعل: اوست که شرق و غرب دنیا را فتح خواهد کرد.(نک: ابن تومرت، 1985: 254).

8. براین اساس، نام ابن تومرت در این منابع به صورتِ «الامام المهدی ابا عبدالله محمد بن عبدالله الفاطمی[یعنی از نسل حضرت فاطمه(س)] ذکر شده است» (نک : المراکشی، ابن القطان، 1990: 103).

9.در تحقیقات نو یک نسل تاریخی معادل سی سال ارزیابی شده است (نک:  الجمیل،1999: 59).

10.اشعری دربارۀ تشبیه گوید: مشبهه گویند که خداوند از هر جهتی شبیه اجسامی است که خود آنها را خلق کرده است و همچنین برای خدا، رنگ و بو و برای ذات خداوند طول و عرض و عمق قائلند(نک: اشعری،1427 : 126-130).

11.شهرمُرسِیَه  (Murcia) را عبدالرحمن بن حکم اموی (عبدالرحمن اوسط) (206-238ﻫ.ق) برای استقرار کارگزاران و فرماندهان در سال216 ﻫ.ق درجنوب شرقی اندلس بنا نهاد (نک: الحمیری،1984 : 539).

12. نام کوهی بسیار بلند و به شدت سرد  در مغرب اقصی است. بر قلة آن شهری است که نام کوه بر آن اطلاق شده است (نک: الوزان، 1983: 1/141).

13. نام باغ بزرگی است. در این نبرد به دلیل سپاه فراوان مرابطان، قوای ابن تومرت با قرار دادن این باغ در پشت سر خودسعی کردند فقط از یک جهت با مرابطان نبرد کنند (نک: النویری، 1980: 24/288).

14.ابن خلدون این مدت را سه سال گزارش کرده است (نک: ابن خلدون، 1408: 6/305).

15. نام پرنده ای است که شکم و سینۀ آن سیاه و پرهای آن سفید است (نک: المراکشی، ابن القطان، 1990: 123).

16. دورترین نقطه به بلاد مغرب که به آن سوس اقصی گفته می‌شود. این منطقه، که درجنوب مغرب اقصی قرار دارد، مشتمل بر شهرها و قریه‌های فراوان است. از این منطقه امام مهدی محمد بن تومرت برخاست که به او «فقیه سوس» گفته می‌شود (نک: الحمیری، 1984 : 329-330). سوس اقصی از غرب به اقیانوس اطلس، از جنوب به شنزارهای صحرای بزرگ، از شمال به کوه‌های اطلس و از شرق به رودخانۀ سوس محدود است(نک: شهیدی پاک، 1389: 48).

 

1.ابن ابی دینار، محمد بن قاسم.(1993). المؤمن فی اخبار افریقیه وتونس، بیروت: دارالمسیره.

2.ابن ابی زرع الفاسی، علی.(1972). الانیس المطرب بروض القرطاس، الرباط: دارالمنصور للطباعه و الوراقه.

3.ابن الاثیر، عزالدین.(1417). الکامل فی التاریخ، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت: دارالتراث العربی.

4.ابن تومرت، محمد .(1985). اعزما یطلب، تحقیق  عمار الطالبی، الجزائر: الموسسه الوطنیه للکتاب.

5. --------. (1979). الرساله المنظمه، تحقیق الدکتور عمار الطالبی، تونس: مرکز الدراسات الاقتصادیه و الاجتماعیه.

6.ابن حزم اندلسی، علی بن احمد.(1418). جمهره انساب العرب، بیروت: دارالکتب العلمیه

7.ابن الخطیب، لسان الدین.(1964). اعمال الاعلام، تحقیق احمد مختار العبادی، دارالبیضاء: دارالکتاب.

8.ابن خلدون،عبدالرحمن.(1408). العبر، تحقیق سهیل زکار، بیروت: دارالفکر.

9. -------- . (1426). مقدمه ابن خلدون، شرح و تقدیم محد الاسکندرانی، بیروت: دارالکتاب العربی.

10.ابن خلکان، احمد بن محمد. (1419). وفیات الاعیان، تحقیق یوسف علی الطویل، بیروت: دارالکتب العلمیه.

11.ابن منظور، محمدبن مکرم. (1408). لسان العرب، بیروت :دار الاحیاء التراث العربی.

12.اشباخ، یوسف.(1958). تاریخ الاندلس فی عهد المرابطین و الموحدین، ترجمه محمد عبدالله العنان، القاهره: موسسه الخانجی.

13.اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل.(1427). مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، تحقیق نواف الجراح، بیروت: دارصادر.

14.امین، محسن.(بی تا). ظهر الاسلام، بیروت: دارالکتاب العرب.

15.بروفنسال،لیفی.(بی تا). الاسلام فی المغرب و الاندلس، ترجمه السید محمود عبدالعزیز سالم، مصر: مطبعه نهضه مصر.

16.البکری، ابی عبید. (بی تا). المغرب فی ذکر بلاد افریقیه و المغرب، بغداد: مکتبه المثنی.

17.بل، آلفرد.(1987). الفرق الاسلامیه فی شمال الافریقی، ترجمه من الفرنسی عبدالرحمن بدوی، بیروت: الترجمه الاسلامی.

18.البیذق، ابی بکر بن علی الصنهاجی. (1971). اخبار المهدی ابن تومرت، الرباط: دارالمنصور للطباعه والوراقه.

19. -------- . (1971).الانساب فی معرفه الاصحاب، تحقیق عبدالوهاب بن منصور، الرباط: دارالمنصور للطباعه.

20. بیوتات فاس الکبری. (1972). الرباط: دارالمنصور للطباعه و الوراقه.

21.الجمیل، سیار.(1999). المجایلة التاریخیه، اردن، عمان: الاهلیه للنشر و التوزیع.

22. الحجی ، عبد الرحمن علی. (بی تا). التاریخ الاندلس من الفتح الاسلامی حتی سقوط غرناطه، دمشق: دار القلم.

23. الحلل الموشیه فی ذکر اخبار المراکشیه. (1399).حققه سهیل زکار، دارالبیضاء: دارالرشاد الحدیثه.

24. الحمیری ، محمد بن عبدالمنعم. (1984 ). الروض المعطار فی خبر الاقطار، حققه احسان عباس، بیروت: مکتبه لبنان.

25. دوزی ، رینهوت .(1995 ). المسلمون فی الاندلس، ترجمه حسن حبشی، بی‌جا: الهیئه المصریه العامه للکتاب.

26. ذنون طه، عبدالواحد. (2004). دراسات فی تاریخ و حضارۀ المغرب الاسلامی، بیروت: دارالمدار الاسلامی.

27.الزبیدی ، محمد بن محمد. (بی تا) . تاج العروس، بیروت: منشوراه دار المکتبه الحیاه.

28. السلاوی، احمد بن خالد. (1312 ﻫ.ق). الاستقصاء الاخبار دول المغرب الاقصی، القاهره: المطبعه البهیه‌المصریه.

29. السیوطی، جلال الدین. (1327 هـ.ق) . حسن المحاضره فی اخبار مصر و القاهره، القاهره: طبعه مصر.

30. الشنتناوی، احمد. (بی تا). دایرۀ المعارف الاسلامیه، بیروت:دارالفکر.

31. شهیدی پاک، محمدرضا. (1389). تاریخ تحلیلی مغرب، قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی.

32. العسکری ، جعفر ابن محمد. (1402). المهدی الموعود المنتظر عند علماء اهل السنه والامامیه، طهران: مؤسسه الامام المهدی.

33. عقیله الغنای، مراجع. (2008). سقوط دوله الموحدین، لیبیا، بنعازی: منشورات جامعه قاریوس.

34. علام، عبدالله علی. (1964). الدعوه الموحدیه بالمغرب فی عهد عبدالمؤمن بن علی، مصر: دارالمعارف.

35. الغزالی، الامام محمد. (1419). احیاء علوم الدین، بیروت: شرکه دار الارقم بن ابی ارقم.

36. قاضی نعمان، ابوحنیفه. (1412). شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، تحقیق محمد الحسینی الجلالی ، قم: مؤسسه النشر الاسلامی.

37. القلقشندی، احمد بن علی. (1407). صبح الاعشی، شرحه نبیل خالد الخطیب، بیروت: دار الکتب العلمیه.

38. المراکشی، ابن عذاری. (1418). البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، تحقیق احسان عباس، بیروت: دارالثقافه.

39. المراکشی، ابن القطان. (1990). نظم الجمان، بیروت : دارالغرب الاسلامی.

40. المراکشی، عبدالواحد. (1368ﻫ.ق). المعجب، تحقیق محمد سعید العریان، القاهره: مطبعه الاستقامه.

41. المقریزی ، احمد بن علی.(1422). اتعاظ الحنفاء باخبار الائمه الفاطمیین الخلفاء، بیروت : دارالکتب العلمیه.

42. الملزوزی، عبدالعزیز. (1982). نظم السلوک فی الانبیاء و الخلفا و الملوک، الرباط: المطبعه الملکیه.

43. مونس، حسین. (1385). اطلس تاریخ اسلام، ترجمه آذرتاش آذر نوش، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.

44. النویری، احمد بن عبدالوهاب. (1980). نهایة الارب فی فنون الادب، تحقیق مصطفی زیاده، بی جا: الهیئه المصریه العامه للکتاب.

45.الوزان، حسن بن محمد المعروف به لیون الإفریقی. (1983). وصف افریقیا، ترجمه للعربی محمد حجی، بیروت: دارالغرب الاسلامی.