مأموریت نظامی‌گری دولت پهلوی دوم و تأثیرات آن بر سیاست خارجی ایران

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار تاریخ دانشگاه ارومیه

چکیده

توسعة ساختار نظامی از نمادهای مشخص حاکمیت پهلوی در دهة 50 ﻫ.ش/70م بود. دولت پهلوی با پذیرش نقش جدید سیاسی و امنیتی، تحت تأثیر مجموعه عوامل به هم پیوستة بین‌المللی و داخلی به سرعت به کانون توجه غرب تبدیل گشت و به صورت کاملاً شتاب‌آلود به قدرت نظامی عمده‌ای دست یافت. نتیجة این دگردیسی، افزایش تحرکات و مداخلات نظامی و سیاسی منطقه‌ای و فرامرزی ایران در دهة واپسین حکومت پهلوی بود. هدف از این نوشتار بررسی نظامی‌گری و تأثیرات آن بر سیاست خارجی دولت پهلوی دوم است. بر این اساس، بالا رفتن جایگاه نظامی­گری در سیاست داخلی و روابط خارجی، با تحمیل هزینه‌های سنگین مالی و تبعات سوءِ منطقه‌ای، روند تضعیف و  فروپاشی درونی سیاست خارجی رژیم پهلوی را شتاب بخشید.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The commission of militarism of Pahlavi II and its effect on the Iranian foreign policies

نویسنده [English]

  • Mohammad Jafar Chamankar
Assistant Professor, Urmiyeh University, Iran.
چکیده [English]

Developing the military structure is one of the distinctive features of the Pahlavi dynasty in the 1970s. The Pahlavi government, took new political and security roles affected by some integrated international and internal factors, which rapidly converted into a focal point for the west. The dynasty succeeded in building its military machine. The result was an increase in Iran’s military and political movements and interventions both territorially and extraterritorially, which happened during the last decade of Pahlavi’s reign.
The present article aims at surveying militarism and its effect on foreign policies of the Pahlavi government. Subsequently, adopting militarism as an international and foreign policy, imposed heavy expenses on the regime. Its regional consequences, led to rapid foreign policy disintegration of the Pahlavi regime.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Pahlavid
  • Foreign Policy
  • army structure
  • political development
  • Foreign interventions
  • militarism

مقدمه

با تحکیم حکومت پهلوی دوم پس از کودتای 28 مرداد 1332 هـ ش، زمینه‌های تدریجی برای افزایش نقش‌آفرینی منطقه‌ای دولت شاهنشاهی مهیا گردید. این فرآیند در اواخر دهة 40 ﻫ.ش/ 60م، به ویژه در سال‌های واپسین رژیم پهلوی، روند شتابانی به خود گرفت که از مجموعه عوامل به هم پیوستة خارجی و داخلی تأثیر پذیرفته بود. پایان استعمار بریتانیا در خلیج فارس، دکترین مشارکت جمعی آمریکا، افزایش قیمت نفت پس از جنگ اعراب و اسرائیل و سیاست غرب در تسلیح گستردة ایران از این نمونه بودند. تا آنجا که نگارنده می‌داند تاکنون تأثیر نظامی‌گری در سیاست خارجی دولت پهلوی دوم به طور خاص بررسی نشده است. آنچه نیز به صورت گذرا به پاره‌ای از مداخلات خارجی ایران در سال­های 1350 تا 1357 ﻫ ­ش می‌پردازد، عمدتاً ترجمة آثار نویسندگان خارجی در دهه‌های 60 و 70 ﻫ.ش است. به علت محرمانه بودن تحرکات نظامی ایران در آن سوی مرزها به سختی می‌توان از  لابه‌لای متون دست دوم  و کتب خاطرات و زندگی‌نامه‌ها اطلاعاتی را کسب نمود. حتی مطبوعات کشور نیز پس از نظارت‌ها و بازنگری‌های دقیق و متعدد سازمان‌های اطلاعاتی، داده‌هایی را در این زمینه به خوانندگان منتقل می‌نمودند. اسناد نیز عمدتاً با عناوین کاملاً محرمانه و فوق سری بایگانی شده است. فقر شدید منابع مکتوب بر توجه پژوهشگران به این موضوع و توسعة مطالعاتی آن می‌افزاید. نگارنده اذعان دارد که این نوشتار تنها می‌تواند بابی برای تحقیقات افزون‌تر و کامل‌تر باشد.

روش پژوهش در این نوشتار تاریخی- تحلیلی است. بر این اساس، به متغیرهای دخیل در رخدادهای مرتبط با موضوع مورد بحث و پیامدهای آن توجه شده است. در هرگونه کندوکاو تاریخی رجوع مستقیم به بازمانده‌های مستند آن عصر جزو ضروری تحقیق محسوب می‌گردد. در این مرحله از پژوهش برای دوری نمودن از منابع گمراه کنندة باواسطه و دست دوم، شماره‌های گوناگون روزنامه‌های اطلاعات، کیهان، آیندگان و رستاخیز و پاره‌ای از مجلات نظامی از ابتدای دهة 1350 تا اواخر سال 1357ﻫ­ش به صورت تطبیقی بازبینی و بررسی شد.  با وجود پاره‌ای غرض‌ورزی‌ها و گاه تحلیل‌های رسمی و ژورنالیستی، مطالب مطبوعات کشور در فاصلة سال‌های 1352 تا 1357ﻫ ­ش به علت ثبت اقدامات­ارتش ایران در  آن سوی مرزها و توجه خاص به همکاری‌های دولت شاهنشاهی با سایر کشورها در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، که گاه زمینه‌ساز مداخلات بیشتر برون مرزی می‌گردید، اهمیت بسیار زیادی دارد. فرجام چنین فعالیتی دستیابی به مجموعه‌ا‌ی گرانبها از مستندات تاریخی بی‌واسطه و توانایی و درک فضای سیاسی، اجتماعی و نظامی حکفرما بر جامعة ایران آن زمان بود. استفاده از اسناد و مدارک منتشر نشدة آرشیو وزارت امور خارجه، حوزة ریاست جمهوری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بنیاد تاریخ معاصر ایران، مؤسسة مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و میکروفیلم­های خبرگزاری پارس، و سپس انطباق آنها با کتب فارسی و لاتین بخشی دیگر از روش تحقیق در نگارش این نوشتار بوده است. بر این اساس، تنها در آرشیو اسناد وزارت امور خارجه 75 پرونده، که هر پرونده متشکل از ده‌ها سند کاملاً محرمانه بود، بازبینی شد. ادارات مختلف تابعة وزارت امور خارجة دولت پهلوی بنا به سنت معمول با هدف شناسایی بیشتر و ارائة بیلان کاری در رابطه با دولت‌های تحت مسؤولیت خود، گزارش­های مکتوب سالیانه‌ای را انتشار می‌دادند. این سلسله انتشارات با عناوین کتاب سبز کشورها، روابط خارجی سالیانة ایران با دول مختلف جهان و نشریة اخبار و اسناد در دسترس علاقه‌مندان قرار می‌گرفت. این مجموعه منابع برای کندوکاو در مورد روابط و سیاست خارجی عصر پهلوی، از منابع مستند و دست اول محسوب می‌گردد. در این برهه، ادارة نهم وزارت امور خارجه مسؤولیت نظارت بر روابط خارجی ایران با دول منطقة خلیج فارس، دریای عمان و دریای سرخ را برعهده داشت. گردآوری از این‌گونه منابع و استفاده از آنها، بخشی دیگر از روش پژوهشی نگارنده در این نوشتار بوده است. مصاحبه با شاهدان عینی، که یکی دیگر از بخش‌های دشوار تحقیقی بود، و مسافرت به کشورهای حوزة جنوبی خلیج فارس برای  کمک خواستن از نمایندگی‌های فرهنگی و سیاسی ایران نیز در تکمیل این پژوهش نقش مهمی داشته است. با پرداختن به ساختار ارتش و علل توسعة نظامی پهلوی دوم، نقش نظامی‌گری و جایگاه آن در سیاست مداخلة این حاکمیت بررسی شده است. مقالة حاضر در نظر دارد به دو پرسش زیر پاسخ دهد:

1.­ آیا توسعة ساختار نظامی دولت پهلوی دوم تأثیری بر سیاست و گسترش روابط خارجی ایران داشت؟

2.­ چگونه پیامدهای نظامی‌گری موجب تضعیف سیاست خارجی به ظاهر پویا، پرتحرک و آینده نگرانة حاکمیت پهلوی دوم گردید؟

بر این اساس، میلیتاریسم، تحلیل و فروپاشی سیاست خارجی رژیم پهلوی را شتاب بخشید.

 

زمینه‌های توسعة ساختار نظامی پهلوی دوم

توسعة سازمان نظامی دولت پهلوی دوم زاییدة یک رشته شرایط، علل و دلبستگی‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی و در ارتباط تنگاتنگ با نوع استراتژی و تحول کارکردهای دولت‌های ابرقدرت در سطوح بین‌المللی بود. این عوامل را باید در یک شبکة زنجیره‌ای و تأثیرگذار بر یکدیگر بررسی نمود. پس از جنگ جهانی دوم، دولت آمریکا دو بار پیاپی به ترتیب در کره و ویتنام در نبردهای بسیار خونین و ویران کننده‌ای درگیر شد که نابودی میلیون‌ها نفر را در پی داشت. این جنگ همچنین پیامدهای منفی و بسیار سوئی را برای جامعه، اقتصاد و سیاست آمریکا به دنبال آورد؛ تجربة تلخی که میلیون‌ها آمریکایی با چشیدن آن مصمم گشتند از تکرار چنین مخاصماتی در نقاط دیگر عالم، به هر ترتیب ممکن، خودداری ورزند (اسناد حوزه ریاست جمهوری، شماره 795-خ، 18/10/1354) دانیل الزبرگ از روزنامه‌نگاران آمریکایی باتجربه در امور هندوچین می‌گوید:

«این آنچنان شکستی بود که ما دیگر تصور نمی‌کنیم برگزیدة خدا هستیم. ما فهمیده‌ایم که کمتر مغرور و ناسیونالیست باشیم و نسبت به دیگر مناطق عالم حساسیت بیشتری نشان ندهیم» (گراهام،1354: 5). چستر کوپر، نویسنده‌ای که خود از شاهدان عینی جنگ آمریکا و ویتنام بوده است، می‌نویسد: «برای آمریکاییان این جنگ شکست خورده در ویتنام ممکن است آخرین جنگ باشد. این همان تجربة تلخی است که امروزه ملت آمریکا را به گرداب بدبینی و نفاق کشانده است و میلیون‌ها نفر آمریکایی با تجربة آن با خود می‌گویند دیگر هرگز ماجرای ویتنام تکرار نخواهد شد و مصمم هستند که از درگیری مشابهی در هر نقطة دیگر از عالم به هر حال اجتناب ورزند» (کوپر،1351: 268).

مقارن با این تحولات، ریچارد نیکسون، رییس جمهور ایالات متحدة آمریکا، در سال 1968م بر اریکة قدرت جلوس نمود و به همراهی و با مشارکت هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی خود که بعدها به مقام وزارت امور خارجه دست یافت، بخشی از بازاندیشی سیاست خارجی بیمار آمریکا و جهت­دهی نوین به آن را با توجه به ژئوپولیتیک جدید  جهانی عهده­دار شد. بدین‌گونه نیکسون استراتژی نوین سیاست خارجی خود را پایه‌ریزی نمود که در اصطلاح آن را «آموزة (دکترین) نیکسون»، «نظریة مشارکت ملی» یا «نظریة جایگزینی» می‌نامند. بنابر این نظریه، دولت آمریکا هرگونه حمایت مادی و معنوی را از کشورهای دوست و هم‌پیمان در جهان به عمل می‌آورد؛ اما با درک خطرات و روح نبردهای چریکی، با استفاده از تجارب تلخ جنگ‌های هندوچین، از هرگونه اعزام مستقیم نیرو براساس سیاست‌های پیشین خودداری می‌کرد و متحدان او خود می­بایست عامل استفاده از کمک‌ها و کوشندة راه بقا و دوام خویش باشند. نیکسون در این باره می‌نویسد: «در قلب آموزة نیکسون این گفته جای دارد که کشورهای مواجه با خطوط تهاجم کمونیست‌ها، مسؤولیت اولیه برای دفاع از خود را خود باید برعهده بگیرند و خود می‌بایستی تأمین نیروی انسانی را تقبل کنند» (نیکسون،1364: 188). پیرو همین سیاست، کشورهایی از میان کشورهای متمایل به جهان غرب می‌بایست دست‌چین می‌شدند. این کشورها از میان کشورهای جهان سوم برگزیده می‌شدند و به طور عمده بر امکانات و منابع خود تکیه داشتند. آنها می‌بایست نقش سیاسی و نظامی فعالی را ایفا می‌کردند و از این راه به توزیع بار حفظ ثبات جهان و ایدئولوژی سرمایه‌داری جهانی، که پس از جنگ جهانی دوم تقریباً به تنهایی بر دوش آمریکا بود، کمک می‌کردند. آمریکا از سال 1969م در پی آن بود که خود را از زیر بار مسؤولیت بحران‌های بزرگ موجود رها سازد؛ بدین ترتیب که ژاندارم‌های متعددی در سطح جهان پا به عرصة وجود گذارند تا علاوه بر دفاع از منافع آمریکا در چارچوب کشور خود، در برابر موج
توسعه طلبی شوروی نیز ایستادگی نمایند. از مهم‌ترین این ژاندارم‌ها ژاپن، برزیل، یونان و ایران بودند (گازروسکی،1376: 196).

مقارن با این تحولات در منطقة بسیار استراتژیک خلیج فارس، دگرگونی‌های عمده‌ای پدیدار گشت که خلاء قدرت از مهم‌ترین پیامدهای آن بود. در ژانویة 1968م، هارولد ویلسون، نخست‌وزیر انگلستان، طی یک سخنرانی در مجلس عوام این کشور عنوان نمود که دولت لندن تا سال 1971م نیروهای خود را از خلیج فارس خارج خواهد کرد. سخنان ویلسون، سیاست نوین بریتانیا در آسیا را با عنوان «استراتژی شرق سوئز» بنیان گذارد (Abedi, 1982: 212). اساس این نظریه، فراخواندن و عقب­نشینی نیروهای نظامی بریتانیا از سرزمین­های شرق آبراه سوئز بود که از دیدگاه سیاست خارجی انگلستان شامل خلیج فارس، دریای عمان، جزیرة مصیره در عمان، سنگاپور و جزایر مالدیو، برونئی و هنگ­کنگ بود (جناب، 1349: 438).
مهم­ترین علل اتخاذ چنین سیاستی مشکلات اقتصادی، هزینة سنگین نگهداری نیروهای نظامی و رشد تحرکات استقلال­طلبانه در مستعمرات بود (آیندگان،11/12/1349:­1و­4). پس از اعلام رسمی این موضوع، جهان غرب به رهبری آمریکا با طرح مسألة خلا قدرت نگرانی خود را از پیامدهای ناگوار احتمالی آن ابراز نمودند. نگرانی عمدة آمریکا از مسألة خروج ارتش انگلستان از شرق آبراه سوئز و به ویژه خلیج فارس این بود که با ایجاد خلاء قدرت، به جای مهیا شدن صحنه برای نفوذ بیشتر این قدرت، زمینه‌های نفوذ کمونیسم و رشد و گسترش جنبش‌های انقلابی در این ناحیه فراهم گردد. سیاستمداران ایالات متحدة آمریکا با درک و تحلیل اوضاع داخلی جامعة آمریکا و مسائل بین‌المللی پس از جنگ ویتنام، دو نکتة مهم را در ارتباط با مسألة خلاء قدرت در خلیج فارس اساس کار خود قرار دادند:

1. احتمال به خطر افتادن منافع جهان غرب؛

2. ناتوانی در دخالت مستقیم به عنوان نیروی جایگزین براساس راهبرد نیکسون.

بر این اساس بر همکاری­های منطقه­ای تأکید گردید تا با پر نمودن این خلأ به وسیلة هم­پیمانان آمریکایی، از پیامدهای منفی آن بر منافع جهان غرب جلوگیری گردد. با این مقدمات، آموزة نیکسون در نخستین میدان آزمایش جدی و عملی، بازتاب خود را بر منطقة خلیج فارس با سیاست دو ستون یا دوقلو نشان داد. براساس این سیاست، دولت شاهنشاهی ایران و پادشاهی عربستان به عنوان دو ستون اصلی و مکمل و موازی با برنامه‌های آمریکا، وظیفة حراست از منافع جهان غرب و پر کردن این خلأ را در منطقة بسیار حیاتی خلیج فارس و دریای عمان عهده‌دار شدند (نیکسون،1363: 264؛ تی‌هدر،1373: 78). ریچارد نیکسون در این رابطه می‌گوید: «رشد اقتصادی و ایجاد اصلاحات در کشورهای کرانة خلیج فارس یکی از مسائل مهم در حفظ استقرار امنیت و آرامش منطقه است و دو کشور ایران و عربستان می‌توانند با تلاش متعهدانة خود آرامش را در خلیج [فارس] تقویت کنند» (طباطبایی،1356: 44). زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت کارتر و از نظریه‌پردازان برجستة سیاست خارجی دولت واشنگتن، در کتاب خود که چندین سال پس از سقوط دولت پهلوی نگاشته شد و در نتیجه، می‌بایست از جنبه‌های احساسی و جانب‌گرایانه در بررسی تحولات ایران به دور باشد، با اشاره به این موضوع می‌نویسد: «شاه متحد ما بود. ایران طی دهة 60م به لحاظ عدم درگیری انگلیس در خاور سوئز از دیدگاه راهبردی برای آمریکا برخوردار بود. خروج انگلیس خلأ قدرتی در منطقة خلیج فارس ایجاد کرد. آمریکا در آغاز با تقویت توان نظامی ایران و سپس عربستان سعودی و تحکیم موقعیت سیاسی آن دو کشور به عنوان دو ستون مورد پشتیبانی آمریکا  در زمینة امنیت منطقه‌ای این خلاء را پر کرد. نقطة اوج این سیاست تصمیم نیکسون و کیسینجر در برآورده ساختن تمایل شاه دربارة تقویت سریع بنیة نظامی از راه انتقال انبوه جنگ‌افزار به این کشور به شمار می‌رفت» (برژینسکی،1379: 470).کگلی و ویتکف از صاحب‌نظران در سیاست خارجی آمریکا با اشاره به اهمیت استراتژیکی سیاست‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دولت پهلوی در تأمین علائق دولت واشنگتن می‌نویسند: «استراتژی ارکان دوگانه یا دو ستون در پی حفظ منافع آمریکا با تجهیز سیاسی و نظامی عربستان و ایران بود. فروش میلیاردها دلار تجهیزات نظامی پیچیده به هر دو کشور در برنامه‌های نیکسون اهمیت برجسته‌ای یافت. سیاست دو ستون خط‌مشی اصلی ایالات متحده در خلیج فارس گردید»(کگلی و ویکتف،1382: 129).

در نهایت، ایران با استفاده از مجموعه عوامل کارآمد متعدد، به ویژه رهبری که برای اجرای چنین نقشی حتی در آن سوی مرزهای کشور خود اشتیاق وافر و جاه‌طلبانه‌ای داشت، به عنوان ژاندارم برتر و ممتاز منطقه انتخاب گردید. شاه در مصاحبه با آرنولد دوبرچگویو، سردبیر مجلة نیوزویک، اشتیاق خود را برای پذیرش و اجرای نقش ژاندارمی منطقه این‌گونه نشان می‌دهد: «من در سال‌های 1959-1960م در این رابطه فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که آمریکا نمی‌تواند مدت زیادی نقش ژاندارم بین‌المللی را بازی کند. در سال 1971م با خروج انگلیسی‌ها از خلیج فارس خلأ پدیدار شد. آمریکایی‌ها نیز برای اجرای نقش ژاندارم بی‌میل بودند، دیگر ما چاره‌ای نداشتیم» (واسیلیف، 1358: 144). همچنین مجلة نیوزویک در شمارة 21 مه 1973م خود در مقاله‌ای با عنوان «غول گذرگاه کشتی‌ها» نوشت: «شاهنشاه ایران از مرکز فرماندهی خویش در کاخ نیاوران واقع بر روی تپه‌هایی که مشرف به تهران هستند دست به کار نگهبانی و حراست خط حیاتی نفت جهان زده‌اند؛ نقشی که معظم له از انجام آن به طور آشکار احساس لذت می‌نمایند» (اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 21، پرونده 3، قسمت 5). برژینسکی با اشاره به این موضوع می‌نویسد: «یک بار طی دیدار شاه از واشنگتن در نوامبر1977م و بار دیگر در اواخر دسامبر 1977م در تهران با او ملاقات نمودم. در عین حال، احساس می‌کردم که دارای بیماری خود بزرگ‌پنداری می‌باشد. من نمی‌دانستم بر چه مبنایی تصمیم‌گیری می‌کرد. به نظر می‌رسید که شاه از خودکامگی سنتی خرسند است و به اطاعت فوری و کامل دربار از خود عادت کرده است» (برژینسکی، 1379: 129-130).

علاقه‌مندی رژیم ایران برای پذیرش و اجرای چنین نقش‌آفرینی امنیتی بین‌المللی را عوامل محرکی تشدید و تقویت نمودند. پس از جنگ 1973م اعراب و اسرائیل و صعود ناگهانی قیمت نفت، درآمد ایران از رقم 174 میلیارد ریال (3/2 میلیارد دلار) در سال 1970م  به 7/0401/ 1 بیلیارد ریال (7/20 میلیارد دلار) در سال 1974م افزایش یافت
(Dadkhah, 1985: 371).  ایران، که از اواخر دهة 1340 ﻫ ش/ 1960م کمک‌های مالی بلاعوض آمریکا را نپذیرفته بود، امری که شاه آن را موجب افتخار می‌دانست، با اتکا به افزایش درآمدهای نفتی نقش نظامی خود را در منطقة خلیج فارس ایفا نمود (کرباسچی،1371: 575). پس از خروج ارتش انگلستان از خلیج فارس و تأکید صریح لندن بر نپذیرفتن هزینة سنگین حفظ امنیت در این حوزة استراتژیک و درخواست آشکار از دولت شاهنشاهی برای تقبل این مخارج (فکور، 1355: 37)، نفت و افزایش قیمت آن نمود بیشتری در توسعة ساختار نظامی ایران یافت. اردشیر زاهدی، سفیر ایران در واشنگتن، در ابتدای بهمن 1355 ﻫ ش با تأکید بر توسعة روابط نظامی ایران با آمریکا گفت: «حجم روابط تجاری ایران و آمریکا ظرف پنج سال آینده به بیش از 50 میلیارد دلار خواهد رسید که سالانه کمتر از یک چهارم آن واردات نظامی می‌باشد» (رستاخیز، 6/11/1355: 3). شاه با اشاره به توانمندی و اهمیت اقتصادی ایران برای جهان غرب می‌گوید: «اکنون ما ارباب هستیم و اربابان سابق بردگان ما هستند. آنها هر روز درِ خانة ما را می‌زنند و خواهان مساعدت می‌شوند. چگونه می‌توان به آنها کمک کرد؟ آیا اسلحه می‌خواهیم، نیروگاه اتمی می‌خواهیم؟ ما فقط کافی است تقاضا کنیم تا آنها با عجله آرزوهای ما را برآورده سازند» (هیکل،1362: 176). روزنامة رستاخیز نیز در تفسیری با عنوان «ابعاد جدید سیاست بین‌المللی ایران» در این باره نوشت: «قدرت مالی ایران باعث توازن قدرت، نیرومندی ایران، کمک به جهان سوم و داخل شدن به محدودة ده قدرت برتر جهان حتی پرتوان­تر از انگلستان می‌گردد» (رستاخیز،22/2/1354: 7). مهم­ترین تأثیر قیمت نفت بر سیاست خارجی ایران، تأمین هزینه‌های هنگفت عملکرد ژاندارم‌گونه و برنامه‌های مداخله‌جویانه با تأکید بر خریدهای تسلیحاتی بود. در 30 و 31 مه 1972م (9 و 10 خرداد 1351 هـ‌ ش) ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر پس از بازگشت از سفر به شرق اروپا، در تهران دربارة آیندة ارتش و خرید هر نوع سلاح نظامی  به غیر از سلاح‌های اتمی، که در زرادخانة آمریکا یافت می‌شد، مذاکرات بسیار مهمی انجام دادند (آیندگان، 18/3/1351: 1 و 11). پیرو این مجموعه تحولات، دولت ایران به یکباره به خرید انبوه و گزاف تسلیحات بسیار پیشرفته‌ای اقدام کرد که حتی گاهی در کشورهای سازنده نیز در مراحل آزمایشی بودند. بدین ترتیب، طی چند سال اشتهای شاه برای خرید اسلحه به تشکیل ارتشی مجهز انجامید که آمادة اجرای نقش ژاندارمی و دادن تلفات حتی در آن سوی مرزهای خود بود. بدین‌گونه ایران میزان دخالت خود را در خارج از مرزها گسترش داد و بارها نیز بر اجرای چنین نقشی در تأمین امنیت کشورهای همسایه تأکید ورزید. شاه در مصاحبه با سلیم اللوزی، سردبیر روزنامة الحوادث لبنان، در آذر 1352 ﻫ.ش تصریح نمود: «آماده هستیم به هر کس که نیازمند باشد کمک کنیم» (اطلاعات، 4/9/1352: 10). همچنین وی در مصاحبه با روزنامة دیلی تلگراف در همان سال گفت: «هر دولتی که در خلیج فارس کمک بخواهد ما حاضر به همکاری با آن هستیم» (همان، 2/11/1352: 1). به گفتة شاه اهمیت ایران موجب می‌شد تا به تدریج مسؤولیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی به آن محول گردد و سرنوشت می‌خواست تا ایران به گذشتة باشکوه خود بازگردد(ارتش شاهنشاهی،1354: 5).

 

ساختار ارتش ایران در دورة پهلوی دوم

ارتش ایران در سه بخش زمینی، هوایی و دریایی شکل گرفت. نیروی زمینی مرکب از 255000 نفر بود که در چهار لشکر زرهی، چهار لشکر پیاده‌نظام، چهار تیپ مستقل (تیپ پیاده‌نظام، تیپ زرهی، تیپ هوابرد و تیپ نیروهای ویژه) سازماندهی شده بود. در نیروی زمینی تجهیزات مدرنی در قسمت ترابری، توپخانه و پدافند هوایی و زمینی وجود داشت. همچنین نیروی زمینی دارای 950 فروند پرنده، به ویژه هلیکوپترهای هوانیروز، بود (Mojtahed Zadeh, 1990: 20).نیروی دریایی در سیاست خارجی و نظامی ایران نقش بسیار مهمی ایفا می‌کرد. بر­اساس نظریات دولت شاهنشاهی، محدودة فعالیت امنیتی ایران از خلیج فارس فراتر بود و بخش­هایی از آب­های دریای عمان و اقیانوس هند را نیز شامل می‌شد. شاه در اوایل دهة50 ﻫ.ش/70م، با اشاره به این دگرگونی گفت: «من نمی‌گویم ابعاد محدوده‌ای که ما در نظر داریم چند کیلومتر است؛ اما هر کس که با موقعیت جغرافیایی و استراتژیک و بخصوص توان بالقوة نیروهای هوایی و دریایی ما آشنا باشد می‌داند این محدوده تا چه فاصله‌ای از بندر چابهار امتداد می‌یابد» (همبلی،1372: 902). شاه برنامه‌های نظامی خود را چنین توجیه می‌نماید: «تقویت نیروی دریایی یک اقدام ضروری برای حفظ سلامت مرزهای ایران است که خطوط دفاعی آن تا اقیانوس هند ادامه دارد. مرزهای ایران، که اخیراً در جنوب خلیج فارس و دریای عمان تعیین شده است، از سال 1351 تا اقیانوس هند گسترش یافته است» (طباطبایی، 1356: 12). ایران برای تقویت هرچه بیشتر نیروهای خود در دریای عمان و اقیانوس هند، پایگاه دریایی و هوایی بسیار مجهزی در کنارک چابهار با هزینة 800 میلیون دلار تأسیس کرد. پایگاه کنارک، پس از مرکز دریایی آمریکا در جزیرة دیه گوگارسیا در اقیانوس هند، از پیشرفته‌ترین و بزرگ‌ترین انواع خود در جهان بود (زند مقدم،1372: 65). کارکنان نیروی دریایی بالغ بر 000/25 نفر بودند و مجموعه‌ای از کشتی‌های جنگی پیشرفته آن را بسیار کارآمد می‌ساخت (Ramazani, 1975: 25). مجموعة کامل و گسترده‌ای از کشتی‌های آبی خاکی موسوم به هاورکرافت   (Hovercraft)  تحت نظارت و هدایت شهریار شفیق از خانوادة سلطنتی در نیروی دریایی ایران نقش بسیار مهمی ایفا می‌کرد (شفیق،1349: 8). نیوزویک طی مقاله‌ای با اشاره به این موضوع می‌نویسد:

  «شاهنشاه بزرگ‌ترین ناوگان هاورکرامت جهان را برپا ساخته است که توانایی مستقر ساختن یک گردان نظامی را در ظرف 25 دقیقه در ساحل متعلق به اعراب دارد» (اطلاعات، 20/7/1351: 1). شاه با اشتیاق فراوان شخصاً و با لباس سرفرماندهی نیروی دریایی ایران در مانورهای خلیج فارس و دریای عمان شرکت و بر خریدهای نظامی نظارت می‌کرد(ارتش شاهنشاهی،1349: 8). وی در مصاحبه‌ای در سال 1354 ﻫ.ش/1975م اعلام کرد: «نیروهای ما در خلیج فارس اکنون ده برابر شده و بیست برابر نیرویی است که قبلاً بریتانیا در خلیج فارس داشت» (هیکل،1362: 171).

  بدین ترتیب بودجة نیروی دریایی، که در سال‌های 1342-1347ﻫ.ش/ 1963-1968م تنها 5/5 میلیون دلار بود، در سال‌های 1347-1352ﻫ.ش/ 1968-1973م به 55 میلیون دلار و بین سال‌های 1352-1357ﻫ.ش/1973-1978م  به 200/1 میلیون دلار افزایش یافت (باومن، 1369: 129).

  نیروی هوایی بیشتر از دو شاخة نظامی دیگر رشد و توسعه یافت. نیروی هوایی از توانمندی بیش از 000/100 نفر و 460 هواپیمای گوناگون بهره‌مند بود. مجموعه‌ای از شرکت‌های آمریکایی از جمله نورث روب (Northroob)، لاکهید (Lackhid)، جنرال الکتریک (Genera Electric)، گرومن (Grownmen)، و بل صنایع نظامی هوایی ایران را تجهیز و نگهداری می‌نمودند (امیراحمدی،1372: 9). شاه در گفتگویی با هیکل تأکید کرد:

  «نیروی هوایی ایران باید به قدر کافی قوی باشد تا تمام منطقه را از خلیج فارس تا دریای ژاپن محافظت نماید» (هیکل،1362: 194).  ایران علاوه بر آمریکا، از فناوری نظامی سایر کشورهای غربی و شوروی نیز در تجهیز ارتش استفاده می‌نمود. نشریة آمریکایی اخبار آمریکا و مسائل جهان
(U.S. News And World Reports)  در شمارة 22 مارس 1976م در مقاله‌ای با عنوان «در ورای تلاش شاهنشاه در جهت بازگرداندن افتخارات گذشتة شاهنشاهی ایران چه چیزی نهفته است؟» می‌نویسد: «طی چهار سال گذشته، به منظور مدرنیزه کردن نیروهای مسلح ایران، مجموعة بزرگی از سلاح‌های مدرن و تازه خریداری شده است. نیروی هوایی ایران سرگرم خرید 80 فروند هواپیماهای اف-14 است که برجسته‌ترین جنگنده­های جهان به شمار می‌رود. اکنون ایران تعداد زیادی هواپیمای اف-4 و اف -5 در اختیار دارد و سفارش خرید چندین هواپیمای حمل و نقل بوئینگ و لاکهید را نیز داده است. ارتش ایران صدها تانک چیفتن (Chieftain) انگلیسی و موشک‌های راپیر در اختیار دارد. نیروی دریایی ایران از بزرگ‌ترین ناوگان ‌هاورکرافت، قایق‌های گشتی و زیردریایی برخوردار است و چندین ناوشکن از نوع اسپروانس را نیز سفارش داده است. طبق مدارک موجود در وزارت دفاع آمریکا، ایران از سال 1972 تا به حال معادل نه میلیارد دلار اسلحه به آمریکا سفارش داده است. سفارشات به انگلیس کمتر از دو میلیارد است. آلمانی‌ها یک کارخانة اسلحه‌سازی را در ایران اداره می‌کنند و شوروی نیز، در مقابل گاز، وسائل حمل و نقل نظامی به ایران می‌دهد. قریب 1300 تن از افراد وزارت دفاع آمریکا در این کشور به سر می‌برند و هزاران آمریکایی غیرنظامی به موجب قرارداد کمپانی‌های گرومن و بل در ایران به کار مشغول‌اند. مقامات ایرانی هیچ نوع تردیدی دربارة حسن استفاده از این سلاح‌ها به خود راه نمی‌دهند» (اسناد بنیاد تاریخ معاصر ایران، سند شماره844-509). علاقة شخصی و فزایندة شاه در گردآوری و مالکیت جنگ‌افزارهای نوین، روند توسعة ارتش ایران را تسریع می­کرد. شاه در زمینة تکنولوژی نظامی اطلاعات فراوانی داشت و به این دانستنی‌های خود افتخار می‌کرد. او خود را جوهره و محور ارتش ایران می‌دانست و با تأکید بر این مسأله گفته بود: «... به خاطر نمونه‌ای که تبلور آن پدرم بود و اینکه من خود یک سربازم» (بیل،1371: 268).  به نوشتة ماروین زونیس، شاه در سراسر زندگی به هر چیزی که به نیروی هوایی، هواپیما و پرواز مربوط می‌شد دلبستگی شدیدی نشان می‌داد (زونیس،1370: 15). به گفتة سپهبد امیرحسین ربیعی، آخرین فرماندة نیروی هوایی شاهنشاهی، شاه در انعقاد قراردادهای تسلیحاتی هوایی و خرید هواپیما همواره نظارت کارشناسی داشت (اطلاعات، 22/1/1358: 4).

  شاه آشکارا در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های داخلی و بین‌المللی، اشتیاق وافر خود را در به دست آوردن سلاح‌های پیشرفته عیان می‌ساخت و به آن مباهات و فخر می‌ورزید (آیندگان، 19/11/1353: 12).

  وی در مصاحبه‌ای با آرنادو بورشگر
(Arnaud de Borchgare)، سردبیر نیوزویک، گفت:

  «ما اکنون 80 فانتوم داریم که هر کدام 5/2 میلیون دلار ارزش دارد و 100 هواپیمای دیگر دریافت می‌کنیم که بهای هر کدام 5 میلیون دلار است و شمار آنها به تدریج به 300 فروند می‌رسد. با داشتن 50 هواپیمای ترابری 130-C، 50 فروند هواپیمای دیگر هر کدام به قیمت 5/2 تا 5 میلیون دلار نیز سفارش داده‌ایم. ما 700 فروند هلیکوپتر از جمله 220 فروند از نوع توپدار آن را سفارش داده‌ایم که ارزش آنها 500 میلیون دلار خواهد بود. ما 800 دستگاه تانک چیفتن را از انگلستان خریداری می‌کنیم که برای ما 480 میلیون دلار تمام خواهد شد و به برنامة مدرنیزه کردن 400 تانک ام-47 و 460 تانک ام- 60 اقدام خواهیم کرد. این امر به ما کمک می‌کند که دارای یک نیروی زرهی با 1700 دستگاه ماشین جنگی باشیم. اندازة نیروی دریایی ما دو برابر خواهد شد و هم‌اکنون این نیرو دارای بزرگ‌ترین ناوگان هاورکرافت است. بندر چابهار به بزرگ‌ترین پایگاه دریایی و هوایی در اقیانوس هند تبدیل خواهد شد. ما همچنین بمب‌های اسمارت (Smart) لیزری و تلویزیونی را دریافت کردیم. ما هرگونه سلاح غیر اتمی که آمریکا در اختیار دارد را دریافت می‌کنیم» (واسیلیف، 1358: 142-143). شاه به هنگام دیدار از واشنگتن و ملاقات با فورد (Ford)، رئیس جمهور آمریکا، در اردیبهشت 1354ﻫ.ش بار دیگر بر ادامة سیاست نظامی خود تأکید کرد: «ما جز سلاح‌های اتمی هرچه را که نیاز داشته باشیم خواهیم خرید. ما دارای پیشرفته‌ترین نیروهای مسلح در جهان خواهیم شد؛ زیرا به آن نیاز داریم و این نیروها به هر سلاحی، جز اسلحة اتمی، مجهز خواهد شد» (رستاخیز، 29/2/1354: 1). یا در مراسم فارغ‌التحصیلی گروهی از دانشجویان دانشگاه پدافند ملی، خطاب به آنان گفت: «ما اسلحة لازم غیراتمی، آن هم از بهترین نوع آن را، به شما خواهیم داد» (آیندگان، 1/6/1351: 1).

  شاه گهگاه در لابه‌لای سخنان خود با اشاره به توانمندی ارتش ایران و بی‌نیازی از  سلاح‌های غیرمتعارف به مسألة تسلیحات اتمی می‌پرداخت(ارتش شاهنشاهی،1354: 5). وی در مصاحبه‌ای با روزنامة ایتالیایی ایل جیورناله در دی 1355ﻫ.ش اظهار داشت: «بمب اتمی نمی‌خواهیم، بلکه خواهان ارتشی نیرومند هستیم که مغلوب کردن آن فقط با بمب اتمی ممکن باشد» (موحد،1363: 18) و در سخنانی در 24 اسفند 1355ﻫ.ش تأکید کرد: «ارتش ما باید به مراتب قوی‌تر از یک ارتش اتمی عمل کند» (همان:30). با این حال، دستیابی به نیروی هسته‌ای می‌بایست یکی از دغدغه‌های دولت شاهنشاهی بوده باشد؛ امری که با توجه به تکاپوهای دولت‌های همسایه تشدید می‌شد. شاه در گفتگو با یک روزنامه‌نگار هندی در سال 1353ﻫ.ش، ضمن یادآوری برابری تمام ملل برای دسترسی به تکنولوژی نظامی گفت: «هیچ تفاوتی میان ما و ارتش‌های آلمان، انگلستان یا فرانسه وجود ندارد؛ قدرت‌ها باید متناسب باشد» (مسائل جهان،1353: 31). وی در مصاحبه‌ای با هیکل، روزنامه‌نگار مصری، نیز پس از توصیف برنامه‌های توسعة نظامی ایران آشکارا عنوان نمود: «ایران همچنین آخرین کشوری نخواهد بود که به سلاح‌های اتمی دست خواهد یافت» (هیکل،1362: 194).

  ارتش ایران با حمایت بی‌دریغ آمریکا و در راستای سیاست­های نوین خارجی و نظامی آن به تجهیزات بسیار پیشرفته‌ای مجهز گردید که دست یافتن به آن برای بسیاری از دولت‌های هم‌پیمان واشنگتن مشکل و حتی غیرممکن می‌نمود. در حقیقت، تسلیحات دریافتی ایران از نظر حجم، مقدار و تکنولوژی در میان تمامی کشورهای توسعه­نیافته نظیر نداشت (رواسانی، بی‌تا: 228)، و به درستی، رابطه و دوستی با آمریکا به هیچ یک از کشورهای خارج از ناتو این امکان را نداده بود که مانند ایران در مدتی کوتاه به یک قدرت عمدة نظامی منطقه‌ای تبدیل شود (هالیدی، 1358: 83). در 18 مه 1972م/ 28 خرداد 1351ﻫ.ش پنتاگون طی گزارش هشداردهنده‌ای به نیکسون، ضمن ابراز نگرانی از فروش گستردة تجهیزات توصیه نمود که آمریکا خود را متعهد به فروش جنگنده‌های پیشرفته و بمب‌های هدایت شوندة لیزری به ایران نکند و بیش از آن بر تعداد فراوان مستشاران نظامی نیفزاید (همان: 278). کمیتة روابط خارجی سنای آمریکا نیز در ژوئیة 1976م/تیر 1355ﻫ.ش در یادداشتی به دولت واشنگتن اعلام کرد ایران قادر به جذب این مقدار اسلحه، که در سطح بالای استاندارد جهانی قرار دارد، نیست (همان جا). تأثیر آموزة نیکسون از زاویة دیگری نیز به خوبی مشهود است. در تجهیز پرشتاب ایران به جنگ‌افزارهای فوق مدرن گاه محصولاتی خریداری می‌شد که هنوز در مراحل طراحی قرار داشت و به تولید انبوه نرسیده بود؛ چنانکه تانک‌های چیفتن ساخت انگلستان که به نیروی زمینی ایران تحویل داده شد حتی از تعداد تانک‌های کشور سازندة آن نیز بیشتر بود (کدی،1369: 266) یا جنگنده‌های پیشرفتة اف-14 که از سال 1354ﻫ.ش/ 1975م به خدمت نیروی هوایی شاهنشاهی درآمد (رستاخیز، 21/10/1354 :1) همزمان هر ماه پنج یا شش فروند از آن نیز به نیروی هوایی و دریایی آمریکا داده می‌شد و این هواپیما  هنوز به مرحلة تولید گسترده، امتحان بازدهی و قابلیت کامل خود نرسیده بود (طباطبایی،1356: 28). در گزارش کمیتة روابط خارجی سنای آمریکا در ژوئیة 1976م/ تیر1355ﻫ.ش با اشاره به این موضوع آمده است: «جنگنده­های اف-14 تامکت (F-14 A Tomcats) ساخت کارخانة گرومن که به ایران تحویل شده است آنقدر از لحاظ الکترونیکی پیچیده است که حتی نیروی دریایی آمریکا با مشکل روبه­رو است» (بیل،1371: 278).

  امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر و وزیر دربار دولت پهلوی، با اشاره به سرعت روند تسلیح و خریدهای نظامی ایران می‌گوید: «من به شاه گفتم که چیزهایی که ارتش ما می‌خرید آنقدر در انبارها می‌ماند که می‌پوسد چون سفارش­دهنده‌ها نمی‌دانند چه می‌خرند. شاه گفت می‌دانم؛ ولی چاره نداریم. سعی کنید دربارة استفاده از آنها چیز یاد بگیرید» (اطلاعات، 19/1/1358: 8). ایران تا دورة ریاست جمهوری نیکسون و دگرگونی‌های عصر او نمی‌توانست هر سلاحی را که خود نیازمند بود تعیین کند و به دست آورد. جرج بال، معاون سابق وزارت امور خارجة آمریکا، می‌گوید: «از سال 1953م/1332هـ ­ش، که شاه به قدرت بازگشت، تا سال1972/ 1351، او را به طور کامل تحت نظارت داشتیم. این ما بودیم که می‌گفتیم شما به فلان سلاح احتیاج ندارید یا دارید» (کدیور،1374: 74). در نتیجة این تحولات، که دولت شاهنشاهی از آن استقبال زیادی نمود، هزینه­های نظامی ایران سیر صعودی پیمود. در سال 1349ﻫ.ش، 88 میلیون دلار؛ سال 1350، 065/1؛ 1351، 375/1؛ 1352، 525/1؛ 1353، 68/3 و در سال 1354 به رقم خیره کنندة 325/6 میلیارد دلار رسید و درصد افزایش سالانة مخارج نظامی از 17% در سال 1349ﻫ.ش به 41% رسید (رواسانی، بی‌تا: 228). توانمندی اقتصادی ایران در نتیجة فروش نفت، که حتی عنوان رهبر جهان چهارم یا کشورهای ثروتمند صادرکنندة نفت را برای آن به ارمغان آورد (مسائل جهان،1353: 29)، موجب شد که هزینه‌های نظامی در سال‌های 1972 تا 1977م بیش از 600 برابر افزایش یابد و واردات از آمریکا نیز 10 برابر شود (گازروسکی،1376: 97).  در سال 1973م، بیش از 000/15 میلیون دلار اسلحه در جهان به فروش رسید که آمریکا با تجارت 000/5 میلیونی در رتبة اول قرار داشت  (مسائل جهان،1353: 29). به نوشتة روزنامة اینترنشنال هرالد تریبون، ایران بزرگ‌ترین مشتری در میان خریداران تسلیحات ایالات متحده بود (واسیلیف، 1358 :40). براساس گزارش محرمانة وزارت دفاع آمریکا، در سال‌های 1973 تا 1977 م ایران از ایالات متحده  6/15 میلیارد دلار اسلحه خریده یا به آن سفارش داده بود. پس از ایران، عربستان با 2/9 و اسرائیل با 7/5 میلیارد دلار قرار داشتند(اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، سند شماره 3-24). در سال 1976م/1355ﻫ.ش، هزینه‌های نظامی ایران با احتساب جمعیت و سوابق جنگی، از چین، برزیل، اسرائیل و انگلستان به عنوان قدرتمندان جهانی بسیار بیشتر بود (هالیدی، 1358: 83).

  با همة این اوصاف و در واقعیت‌های جهانی، سازمان نظامی قدرتمند ایران به شکل محسوسی با سیاست‌های دفاعی که شاه از آن سخن می‌گفت ناموزون می‌نمود. این ارتش مجهز برای درگیری‌های مرزی و مقابله با تجاوزات احتمالی همسایگان - که تنها خطر عمدة واقعی دولت عراق بود -  بسیار عظیم و مؤثر بود. سرکوب شدید چریک‌های ظفار و درهم کوبیدن تجاوزات مرزی حکومت بغداد نمونه‌هایی از این توانمندی به شمار می‌رفت؛ اما این تشکیلات برای مقابله با حملات دول ابرقدرت، به خصوص اتحاد شوروی، بسیار ناچیز و ناکارآمد بود.

  فریدون هویدا با اشاره به این موضوع می نویسد:

  «در سپتامبر سال 1976م/1355 ش، آندره گرومیکو، وزیر خارجة وقت شوروی، ضمن ملاقات با وزیر خارجة ایران در نیویورک با لحن طعنه‌آمیزی به او گفت: "این همه سلاحی که شما در ایران انبار کرده‌اید ما را به فکر انداخته است" و هنگامی که وزیر امور خارجة ایران پاسخ داد:" باید بدانید که ما هرگز قدمی علیه همسایة شمالی خود برنخواهیم داشت؛ چون به این مسأله واقفیم که نیروی ما هیچ‌گاه به پای شما نخواهد رسید..."، گرومیکو بلافاصله در پاسخ او گفت:" طبعاً، و تعجب ما هم در این است که پس شما این همه اسلحه را برای مقابله با چه کشوری لازم دارید؟ علیه عراق که کشور کوچکی است و به پای شما نمی‌رسد؟ علیه شیخ­نشین‌های عربی که از نظر نظامی قدرتی ندارند؟ علیه عربستان سعودی که به هیچ وجه نمی‌تواند برای ایران تهدیدآمیز باشد؟ پس علیه چه کسی؟» (هویدا،1365: 99)

  ارتشبد جم، رئیس سابق ستاد بزرگ ارتشتاران، نیز در گفتگویی با رادیو بی.بی.سی گفت:

  «ارتش ایران هدف مشخصی نداشت. مشخص نبود که ارتش باید علیه چه تهدیدی بایستد. مهم‌ترین تهدیدات محتمل را باید در نظر گرفت و در مقابل آن ایجاد نیرو کرد؛ ولی معلوم نبود که ارتش ایران برای مقابله و جنگ با کی است؟ با شوروی؟ با عراق؟ با ترکیه؟ بدون شک می‌توان گفت که ارتش ایران هدف نداشت» (کدیور،1374: 74و99).

پیامدهای توسعة نظامی حاکمیت پهلوی دوم

عملکرد تدریجی ایران، در ابعاد مداخلات مستقیم و غیرمستقیم خارجی، امری فراتر از علایق و استراتژی‌های امنیتی و سیاست تدافعی بود. پیرو این استراتژی، که دولت شاهنشاهی آن را جزئی از سیاست مستقل ملی و ضروری برای حفظ منافع ایران می‌دانست، میزان دخالت و نقش­آفرینی در آن سوی مرزهای جغرافیایی افزایش قابل ملاحظه‌ای یافت. تهران در نقش یک نیروی پرتوان اقتصادی و نظامی بر رهبری و حاکمیت در جهت‌دهی به سیاست داخلی و خارجی کشورهای دور و نزدیک  و رفع مشکلات و بحران‌های آنها اصرار می‌کرد؛ امری که می‌بایست پیامد کوتاه مدت بهره‌مندی ایران از توسعة مالی و تسلیحاتی در دهه‌های 40 و 50ﻫ.ش / 60 و 70 م بوده باشد. ارتش و نظامی‌گری از مهم‌ترین عوامل تعیین کننده و جهت دهنده در سیاست خارجی ایران بین سال‌های 1970-1979م بود (Spher, 1988: 10).در این محدودة زمانی، سابقه و کثرت مداخلات خارجی هیچ یک از کشورهای جهان توسعه نیافته به اندازة ایران نبود (هالیدی، 1358: 85).

بالغ بر سه هزار نفر از نیروهای مسلح ایران - که به تدریج تا ده هزار نفر افزایش یافت - از سال 1351ﻫ.ش/1972م با هدف سرکوب جبهة آزادی­بخش ظفار در عمان، که کشورهای بلوک شرق به ویژه شوروی از آن پشتیبانی می‌کردند، سلسله نبردهای خونینی را آغاز کردند. این درگیری‌ها تا سال 1357ﻫ.ش کمابیش ادامه داشت (خبرگزاری پارس، 8/10/1352: میکروفیلم محرمانه). جنگ ظفار به علت شیوه‌های نبرد ضدچریکی در تاریخ معاصر ایران رویدادی مشخص است. ارتش ایران برای نخستین بار در عملیاتی برون مرزی شرکت نمود؛ در حالی‌که هیچ‌گونه تعدی ارضی صورت نگرفته بود. تأثیر نظامی‌گری در سیاست خارجی پهلوی دوم و گرایش به نقش­آفرینی  امنیتی را می‌توان به خوبی براساس این لشکرکشی دریافت؛ زیرا هیچ یک از کشورهای عربی یا قدرت‌های بین‌المللی مسؤولیت شرکت مستقیم و گسترده در این نبردها و تأمین هزینه‌های آن را به عهده نگرفته بودند(اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 21، پرونده 3، بخش 3، 3/8/1353). با وجود خروج بیشتر نیروهای ایران از عمان تا سال 1355ﻫ.ش، واحدهایی از سربازان ارتش شاهنشاهی در نقاط مختلف ظفار باقی ماندند. به دستور شاه چند فروند ناوشکن نیروی دریایی در بندر صلالة عمان استقرار یافتند و امنیت دریایی منطقه را تضمین کردند. چند جنگندة اف-4 و بمب­افکن اف-5 نیز در پایگاه میدوی ظفار مستقر شدند و عملیات پروازی شناسایی خود را بر فراز یمن جنوبی انجام می‌دادند. نیروی هوایی ایران، علاوه بر مأموریت‌های شناسایی، وظیفة تأمین امنیت و پوشش هوایی آسمان عمان را نیز برعهده داشت. ایران از اواخر بهمن 1353ﻫ.ش با ارسال فانتوم‌های خود به حفظ امنیت فضای عمان متعهد شده بود (همان، پرونده 205، 26/11/1353). در آذر 1355ﻫ.ش، یک فروند هواپیمای فانتوم نیروی هوایی ایران در اثر اصابت آتش پدافند برفراز یمن جنوبی سرنگون گردید و خلبان آن به نام علی اشرافیان به وسیلة سربازان دولت عدن و چریک‌های دولت عمان دستگیر شد. این رویداد، روابط تیرة میان تهران و یمن جنوبی را به اوج بحران و جنگ تبلیغاتی رساند؛ چنانکه روزنامة لوموند فرانسه از احتمال حملة تلافی­جویانة ایران خبر داد (همان جا). کشورهای عرب نیز نگرانی‌های خود را از این رویداد اعلام کردند (همان، پرونده 301، 19/9/1355). در اواخر اردیبهشت 1358ﻫ.ش، یک هیأت از چریک‌های ظفار به سرپرستی محمد احمد غسانی به ایران مسافرت نمودند و ضمن آزادی خلبان اسیر، که چندین سال در اسارت بود، با سران ارشد انقلاب دیدار و گفتگو کردند. مسؤولان این حرکت در این مذاکرات، با محکوم کردن شدید عملیات سرکوب جبهة خلق ظفار، آن را در راستای مداخلات خارجی و برون مرزی دولت شاهنشاهی دانستند (اطلاعات، 2/2/1357: 8 و 23/2/1358: 3). مداخلة حاکمیت پهلوی در بحران ظفار، هزینة بسیار سنگین انسانی و اقتصادی را برای ایران در پی داشت. رژیم پهلوی تمامی نیازمندی‌های نیروهای خود را در ظفار از مواد غذایی و وسایل ضروری معمولی تا مهمات و تجهیزات نظامی فوق مدرن از ایران تأمین می‌کرد. پروازهای مستقیمی هر روز از آذوقة سربازان تا آب مورد نیاز آنان را از ایران به ظفار منتقل می‌کرد. وزارت امور خارجة ایران در ارتباط با میزان هزینة کمک‌های نظامی و اقتصادی ایران به دولت عمان در جنگ ظفار طی گزارشی اعلام نمود:

«متأسفانه تصور نمی‌رود که تاکنون میزان کمک‌های نظامی و اقتصادی ایران بر مبنای صحیح باشد. نظامیان انگلیسی و آمریکایی تمام آذوقه و حقوق خود را از عمان می‌گیرند؛ ولی دولت شاهنشاهی ایران خیر» (اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 27، پرونده 350، 2/12/1357).

بهمن زند، سفیر ایران در عمان، در گزارشی به وزارت خارجة ایران در اواخر آبان 1353ﻫ.ش، هزینة شرکت ایران در جنگ ظفار را میلیاردها تومان ذکر کرد (همان، جعبه 18، پرونده 294، 27/8/1353). بنا به نظر کارشناسان نظامی انگلیسی نیز جنگ علیه چریک­های ظفار تا سال 1355ﻫ.ش حدود یک میلیارد دلار هزینه دربرداشت (همان، جعبه 17، پرونده 300، 2/12/1354).

براساس مدارک و شواهد و اظهارات مقامات رسمی رژیم پهلوی، ارتش ایران از شروع عملیات خود در ظفار در آذر 1352ﻫ.ش تا پایان سال 1354ﻫ.ش، 25 درجه‌دار و 186 سرباز کشته و بیش از هفتصد مجروح تلفات داد (خبرگزاری پارس، 10 / 8/ 1355: میکروفیلم محرمانه). این آمار غیر از تلفات اندک و پراکندة نیروهای ایران در طول سال‌های 1355 تا اواخر سال 1357ﻫ.ش است.

دخالت دولت پهلوی در بحران ظفار علاوه بر صدمات گستردة اقتصادی، فروپاشی پایگاه اجتماعی و سیاسی در داخل و مناطق برون‌مرزی را نیز تسریع و چهرة رژیم را مخدوش کرد. همزمان با مداخلة نظامی، رژیم پهلوی در بحرانی‌ترین دوران حیات خود به سر می‌برد. التهاب انقلاب و گسترش اعتراضات مردمی، تشکل‌ها و گروه‌های سیاسی متعددی را در داخل و خارج از ایران به وجود آورده بود. بدون توجه به نوع ایدئولوژی و جهت‌گیری سیاسی، تمامی این گروه‌ها همکاری رژیم پهلوی با سلطان عمان در مبارزه با جبهة خلق ظفار را محکوم کردند و آن را بخشی از سیاست‌های رژیم برای سرکوب جنبش‌های مردمی و برحق منطقه در پیروی از فرمان‌های امپریالیسم آمریکا و حمایت از منافع جهان غرب دانستند. در حقیقت، یکی از دستاویزهای گروه‌های مخالف حکومت پهلوی برای برپایی گردهمایی‌های اعتراضی و حمله به رژیم، دخالت ایران در بحران ظفار بود که عمدتاً به وسیلة تشکل‌های دانشجویی در داخل و به ویژه در خارج سازمان‌دهی و اجرا می‌شد. این حرکات در چارچوب برپایی تظاهرات، انتشار اعلامیه، جمع‌آوری کمک‌های مادی و برخی حملات فیزیکی علیه مراکز سیاسی رژیم پهلوی انجام می‌گرفت (اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سند شماره ب 88). براساس مدارک و اسناد محرمانه، علاوه بر این‌گونه تحرکات تبلیغی، برخی عناصر حزبی مخالف با رژیم پهلوی در صفوف چریک‌ها به فعالیت می‌پرداختند (اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 14، پرونده 205، 12/10/1354). در اعلامیة 18 اسفند 1356هـ ش که حزب جمعیت اتحاد برای آزادی، از گروه‌های معارض با دولت پهلوی، خطاب به مردم ایران انتشار داد، سیاست خارجی ایران این‌گونه تحلیل شده است: «این حکومت استبدادی ایران است که در ممالک خارجی به ماجراجویی‌های سیاسی و نظامی دست می‌زند. مردم می‌دانند که هیأت حاکمة ایران با چه بهای سنگینی در عراق و ظفار و اخیراً در شاخ آفریقا دخالت نظامی کرده است. اینها قسمتی از ماجراجویی‌های حکومت ایران در خارج است» (گروه نویسندگان، 1376: 706). دخالت رژیم پهلوی در بحران ظفار، ایران را در تقابل با گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی و نظامی منطقه قرار داد و حملات آنان به سیاست‌های تهران به شدت گسترش یافت. بیش از 46 سازمان سیاسی و نظامی جهان از این جنبش حمایت می‌نمودند (اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 21، پرونده 5، بخش 5،9/6/1356)؛ چنانکه در مهر 1353ﻫ.ش در نشستی با عنوان همبستگی ملل آفریقایی و آسیایی در شهر سمرقند به شدت حضور ایران در عمان محکوم گردید (اسناد حوزه ریاست جمهوری، سند شماره 47- ح، 15/7/1353). عده‌ای از شخصیت‌های سیاسی عرب نیز در آبان 1354ﻫ.ش با ارسال نامه‌ای به محمود الریاض، دبیر کل اتحادیة عرب، و دیگر رهبران کشورهای عربی به این مداخلات اعتراض نمودند (اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 21، پرونده 2، بخش 9، 28/8/1354). انجمن‌های خلق کویت در اطلاعیه‌ای در دی 1352ﻫ.ش، این تحرکات را نوعی اشغال سرزمین عربی دانستند که اوضاع منطقه را بسیار وخیم می‌کرد(اسناد خبرگزاری پارس، 12/10/1352: میکروفیلم محرمانه). در شهریور 1355ﻫ.ش العمل، ارگان اتحادیة کل کارگران کویت، طی نوشتاری با اشاره به خریدهای نظامی ایران نوشت: «دولت شاهنشاهی در حالی که ملت ایران در فقر و تنگدستی هستند، خریدهای میلیاردی اسلحه انجام می‌دهد و میلیون‌ها دلار صرف ارتش اشغالگر خود در عمان می‌کند» (اسناد وزارت امور خارجه، شماره و تاریخ 2404/9- 7/6 /1355). تقابل با منافع ایران در منطقة خاورمیانه پس از ماجرای ظفار، در سایر کشورهای خلیج فارس و گروه‌های فلسطینی نیز تشدید شد. از دیدگاه سیاسی و روابط منطقه‌ای، دولت‌های کوچک خلیج فارس با هراس از گسترش دستگاه نظامی پهلوی و با نگرش تردیدآمیز به عملیات نظامی ایران در ظفار، ضمن دوری تدریجی از سیاست‌های تهران به ایجاد نوعی نظام هماهنگ سیاسی، اقتصادی و نظامی روی آوردند.

در اوایل سال 1353ﻫ.ش، نیروهای پاکستان عملیات نظامی گسترده‌ای را در بلوچستان انجام دادند، بر­اساس گزارش وزارت دفاع پاکستان بیش از 241 شورشی در این سلسله عملیات نظامی کشته شدند (اطلاعات، 28/7/1353: 2). در اردیبهشت 1353ﻫ.ش، ذوالفقار علی بوتو، نخست‌وزیر پاکستان، اعلام نمود که با وجود گسترة عملیات، بحران پاکستان کاملاً رفع نشده است (همان، 9/2/1353: 2). در نتیجه، جنگ و گریز پراکنده در کرانة مرزهای شرقی ایران ادامه یافت؛ چنانکه ارتش پاکستان ناچار به استفاده از نیروی هوایی و بمباران مراکز شورشیان بلوچ در مناطق صعب‌العبور در مهر آن سال گردید (همان، 4/7/1353: 2 و 6/7/1353: 2). دولت شاهنشاهی ایران ضمن حمایت از تحولات مزبور و تمامیت ارضی پاکستان، تأسیس گروه‌های مرکز گریز را سیاست شوروی، مصر و بغداد در فشار بر دولت‌های محافظه‌کار منطقه دانست. در یازدهم و دوازدهم فروردین 1353ﻫ.ش، مقامات ایران در دیدار با هیأت پاکستانی عزم خود را برای حمایت اقتصادی از اسلام‌آباد با اعطای وام اعلام نمودند. این کمک‌ها، که به قول رابرت مک نامارا، وزیر دفاع آمریکا، حالت طرح مارشال پس از جنگ جهانی دوم را داشت، به گفتة مقامات ایران برای پشتیبانی از استقلال و تمامیت ارضی پاکستان و تثبیت مرزهای شرقی دولت شاهنشاهی اعطا می‌گردید (همان، 11/1/1353: 1و6 و 12/1/1353: 1). در دیدار ذوالفقار علی بوتو با شاه در جزیرة کیش در هشتم فروردین 1353ﻫ.ش نیز بر همکاری نظامی و اقتصادی میان اسلام‌آباد و تهران تأکید شد (همان، 8/1/1353: 4). بر این اساس، ارتش ایران در سال 1353ﻫ.ش/ 1974م برای پاکسازی و نابودی چریک‌های جدایی‌طلب بلوچ به ایالت بلوچستان اعزام شد. این کار به کمک واحدهایی از کماندوهای گارد شاهنشاهی و دو اسکادران از هلی‌کوپترهای ترابری و تهاجمی هوانیروز بود و عملیات دو سال به طول انجامید. در اسفند 1355ﻫ.ش، اردشیر زاهدی، سفیر ایران در واشنگتن، ضمن سخنرانی در مجمع صنعتی امنیت ملی آمریکا آشکارا اعلام نمود که ایران با تجزیه‌طلبان پاکستان مبارزه خواهد کرد (همان، 1/12/1355: 4)؛ امری که پس از کشف مقادیر زیادی اسلحة ارسالی بغداد در کنسولگری عراق در کراچی پاکستان نمود بیشتری یافت (هوشنگ مهدوی، 1368: 202).

همچنین ایران در خلال بحران‌های 1965 و 1971م از پاکستان در برابر دهلی نو آشکارا حمایت نمود. ایران اقدام هند برضد پاکستان را در سال 1965م تجاوز نامید و برای نخستین بار تعدادی از هواپیماهای نظامی خود را در اختیار ارتش پاکستان گذارد. در جنگ 1971م نیز ایران برای حمایت از اسلام­آباد، هواپیماهای مسافربری پاکستان را در خاک خود پناه داد (همان:201) و تا مدت‌ها از به رسمیت شناختن بنگلادش خودداری نمود (فرزین‌نیا، 1373: 233). شاه در سفر ذوالفقار علی بوتو، نخست‌وزیر پاکستان، به ایران در 21 اردیبهشت 1352ﻫ.ش / 11 مه 1973م با تأکید بر حمایت از اسلام‌آباد گفت: «یک بار دیگر تکرار می‌کنم که ما همواره در کنار شما خواهیم بود. ما ناگزیریم بگوییم آنچه برای همسایة شرقی ما، پاکستان، روی دهد اهمیت حیاتی برایمان دارد و اگر حادثة دیگری برای آن کشور اتفاق بیفتد، ما آن را تحمل نخواهیم کرد. دلیل این امر تنها داشتن احساسات برادرانه نسبت به شما به عنوان یک ملت مسلمان نیست، بلکه همچنین به خاطر منافع ایران است که نمی‌توانیم دگرگونی‌های دیگری را در پاکستان تحمل کنیم. کاملاً طبیعی است که چشمان خود را نسبت به هر جنبش جدایی‌طلب در کشور شما، خدای ناکرده، نخواهیم بست» (کرباسچی، 1371: 547). ارتشبد حسن طوفانیان، آجودان مخصوص شاه و رئیس ادارة خرید و سفارشات خارجی صنایع نظامی ارتش شاهنشاهی، به طور مشخص در خاطرات خود به مسألة کمک­های جنگ‌افزاری ایران به پاکستان اشاره نموده است (طوفانیان،1381: 53-54).

ایران در کنار نزدیکی به دولت پاکستان، سیاست توسعة نفوذ و قدرت در اقیانوس هند را با جدیت دنبال نمود. بر این اساس شاه اعلام نمود که تهران حضور هیچ­کدام از قدرت‌های بزرگ را در اقیانوس هند جایز نمی­داند و معتقد است مسؤولیت حفظ ثبات و امنیت این اقیانوس باید برعهدة کشورهای حوزة اقیانوس هند باشد و ایدة بی‌طرف ساختن و منطقة صلح شدن اقیانوس هند جامة عمل بپوشد (اطلاعات، 2/2/1353: 2؛ فشتلیوس، 1359: 8). بنابراین، دولت پهلوی سعی نمود که شعاع عملیاتی خود را در اقیانوس هند و دریای عمان گسترش دهد. با احداث پایگاه دریایی چابهار، ایران توانایی نظارت بر 10 درجه عرض جغرافیایی اقیانوس هند را به‌ دست آورد (فربد،1354: 10). شاه نیز با دفاع از گسترش حضور خود در این منطقه اعلام کرد: «چرا از حضور خود در اقیانوس هند شرم داشته باشیم؟ ما به اندازة کافی حق داریم در اینجا باشیم و مسلماً بیش از همة کشورهای بیگانه» (اطلاعات، 4/2/1353: 1و5). شاه در جریان سفر خود به زلاندنو در مهر 1353ﻫ.ش نیز با تأکید بر قدرت اقتصادی خود و توانایی نقش‌آفرینی امنیتی بیشتر در اقیانوس هند اعلام کرد: «کشورهای حوزة اقیانوس هند باید به وسیلة قدرت نظامی خود امنیت این منطقه را تضمین کنند. ما ثروتمند شدن را آغاز کرده‌ایم و در آینده ثروتمندتر خواهیم شد. ما برای کشورهای اطراف ایران برنامة کمکی اقتصادی تنظیم کرده‌ایم. به مصر یک میلیارد دلار داده و به پاکستان و هند نیز تقریباً به همان میزان کمک اعطا می‌کنیم» (همان، 8/7/1353: 1و4 و 9/7/1353: 1و13). پیرو این سیاست، ایران به هندوستان پیشنهاد همکاری نظامی برای تأمین امنیت اقیانوس هند را داد و سطح همکاری‌های میان ناوگان دریایی دو کشور در زمینة انجام مانورهای گوناگون، آموزش و استقرار در بندرگاه‌های دو طرف افزایش یافت (همان، 10/7/1353: 20).

ایران در طول جنگ‌های داخلی یمن میان سلطنت‌طلبان و جمهوری­خواهان در طول سال‌های 1962-1970م، در اشکال ارسال اسلحه و آموزش نظامی از جناح سلطنت‌طلب متمایل به غرب حمایت نمود؛ چنانکه عده‌ای از جوانان طرفدار این جناح در دبیرستان نظام تهران به تحصیل مشغول بودند (کریملو،1374: 305). شاه بارها عنوان نمود که کمک‌هایی به امام البدر و دولت متمایل به غرب صنعا اعطا می‌کند (اطلاعات، 3/10/1354: 28). حمایت ایران از یمن شمالی استراتژی درازمدت برای مهار و انزوای یمن جنوبی چپگرا در منطقة دریای سرخ و به خصوص سرزمین پیرامونی آن؛ یعنی، خلیج فارس  بود (امیدوارنیا، 1369: 319؛ امیری، 1355:­20). دولت عدن به تدریج به مرکز تجمع عناصر متمایل به بلوک شرق و جهان کمونیسم تبدیل شده بود (کوردییر،1369: 56­؛ Ledger, 1989: 219-220).

پیوندهای نزدیک میان ایران و اردن هاشمی نیز مظاهری از تأثیرات امور نظامی در سیاست خارجی تهران را نشان می‌داد. اردن تنها کشور عرب بود که به صورت واقعی با اعزام واحدهایی به یاری ایران در نبرد عمان اقدام کرد. دولت ملک حسین، در دو نوبت 21 فروند هواپیمای نظامی قدیمی هاوک­هانتر خود را در حمایت از سلطان قابوس به عمان اعزام نمود. جنگنده‌های پیشرفتة فانتوم ایران نیز در مقابل برای پشتیبانی از حکومت ملک حسین به اردن رهسپار شدند(کریملو،1374: 65). شاه در دیدار خود از اردن در دی 1353ﻫ.ش تأکید نمود: «ایران از هیچ کمکی به اردن دریغ نخواهد کرد» (کیهان، 17/10/1353: 3). ایران در اشکال غیرمستقیم با اعزام هواپیماهای فانتوم و چندین تن از افسران خود به حمایت از وان­تیو، ریاست جمهوری ویتنام جنوبی، پرداخت. در حالی که بسیاری از کشورهای پیشرفته و قدرتمند مانند کانادا از عضویت در هیأت نظارت بر تحولات جنگ ویتنام، که به وسیلة آمریکا تشکیل شده بود، خودداری نمودند، ایران تحت فشار دولت واشنگتن با پذیرش این مسؤولیت واحدهایی از افسران و کارمندان و تجهیزات نظامی خود را به سایگون اعزام کرد
(Ramazani, 1975: 341). تاج‌الملوک آیرملو، مادر محمدرضا پهلوی، در بخشی از خاطرات خود از گفتگو با شاه در مورد این‌گونه اقدامات نظامی یاد کرده است (آیرملو،1386: 387).

  ایران از ملا مصطفی بارزانی، رهبر حزب دموکرات کردستان، در نبرد با رژیم عراق حمایت فراوان نمود؛ چنانکه شاه در اوت 1971م از واشنگتن خواست که با هدف تضعیف بغداد کمک‌های خود را به این گروه افزایش دهد. آمریکا نیز بودجه‌ای به میزان 16 میلیون دلار به این منظور اختصاص داد. مقادیری جنگ­افزار ساخت شوروی که در جنگ با اعراب به غنیمت اسرائیل درآمده بود نیز به ایران فروخته شد تا به کردها تحویل داده شود (هالیدی، 1358: 259). در اواخر فروردین 1353ﻫ.ش، معاون شورای انقلاب عراق رسماً اعلام نمود که تسلیحات آمریکایی از طریق ایران به اکراد عراق می‌رسد (اطلاعات، 22/1/1353: 1و4). تلاش دولت بغداد در رقابت نظامی و خریدهای کلان تجهیزات، حکومت شاهنشاهی را به‌شدت دچار بدبینی، ترس و هوشیاری کرد. امیراصلان افشار، سفیر ایران در واشنگتن، با اشاره به این موضوع گفت: «سلاح‌هایی که ایران از آمریکا می‌خرد بیش از آنچه شوروی به عراق می‌دهد نیست» (هوشنگ مهدوی، 1368: 212).  عباسعلی خلعتبری، وزیر امور خارجة ایران، نیز در مصاحبه‌ای با خبرنگار روزنامة واشنگتن پست در سال 1973م اظهار داشت: «ایران با بی‌میلی وارد مسابقة تسلیحاتی در خلیج فارس شده است و آن هم به علت سرعت یافتن و افزایش زیاد سلاح‌هائی است که شوروی به عراق تحویل می‌دهد» (همان جا).  در گزارشی کاملاً محرمانه از وزارت امور خارجة ایران در این باره آمده است: «در مسئلة اختلافات ایران و عراق، که منجر به قطع مناسبات سیاسی دو کشور و اقدامات خصمانة دولت عراق علیه ایران گردید، دولت شوروی به علت نفوذ در حزب بعث عراق و زمینة مساعدی که برای توسعة نفوذ خود در آن کشور دارد، تلویحاً حمایت از عراق را در پیش گرفت و عملاً کوشش‌های دولت ایران برای منصرف ساختن دولت شوروی از تعقیب این رویه به نتیجه نرسید و تقویت روزافزون نیروهای مسلح عراق، خصوصاً بعد از انعقاد قرارداد دوستی بین شوروی و عراق، موجبات نگرانی بیشتر دولت شاهنشاهی را فراهم آورد. سکوت شوروی در قبال اعمال خرابکارانة دولت بعثی عراق بیش از پیش نگرانی به حق دولت ایران را تقویت نمود. تغییر وضع سیاسی منطقه موجب شد که دولت ایران برای تقویت قدرت دفاعی خود و حفظ سیاست منطقة خلیج فارس دست به اقداماتی بزند و از جمله مبادرت به خرید و سفارش مقادیر معتنابهی اسلحه از آمریکا بنماید» (اسناد بنیاد تاریخ معاصر ایران، سند شماره 1/3532- ش). نشریة اخبار آمریکا و مسائل جهان نیز در شمارة 22 مارس 1976 با اشاره به تنش­های میان ایران و عراق و تأثیر آن در تقویت نظامی تهران نوشت: «چیزی که در سرلوحة سیاست دولت قرار دارد این است که ایران به ارتشی مقتدر مجهز گردد؛ ارتشی که در آسیای غربی بی‌رقیب باشد. این امر تنها به خاطر حفظ و حراست ایران از همسایگان خود، که همواره طی تاریخ نسبت به آن رشک برده‌اند، نیست؛ بلکه به خاطر تضمین ثبات و آرامش منطقة نفت‌خیز خلیج فارس نیز هست. طی چهار سال گذشته، به منظور مدرنیزه کردن نیروهای مسلح ایران مجموعة بزرگی از سلاح­های مدرن و تازه خریداری شده است. یکی از مشاورین نزدیک شاهنشاه می‌گوید: ما باید در سایة پشتکار و کوشش در مقابل دشمنانی که از سلاح‌های شوروی برخوردارند از خود دفاع کنیم. به همین جهت از بهترین سلاح‌ها باید استفاده کنیم» (همان، سند شماره1/ - 844 -  د).

در سال 1354ﻫ.ش، دو گردان از نیروهای زمینی ارتش ایران همراه با سربازان پاسدار صلح سازمان ملل برای استقرار در بلندی‌های جولان در حد فاصل نیروهای سوریه و اسرائیل به آن منطقه اعزام شدند (نیروی زمینی شاهنشاهی،1354: 91-92).

ایران جدای از آسیا در قارة سیاه، به ویژه شاخ آفریقا، نیز تحرکات نظامی برون مرزی متعددی داشت. این منطقه صحنة ظهور و پیدایش دولت‌ها و جنبش‌های سوسیالیستی ملهم از نمونة کوبا موسوم به آفرومارکسیسم (مارکسیسم آفریقایی) بود (فیندلی،1379: 641). به گفتة شاه، ایران نمی‌توانست نسبت به توسعة نفوذ کمونیسم در قارة آفریقا بی‌اعتنا بماند؛ در نتیجه  کمک‌های متعددی به پاره‌ای از این کشورها که در معرض خطر کمونیسم قرار داشتند صورت پذیرفت (پهلوی،1384: 272). به گفتة او اگر به این مسأله توجه نمی‌گردید، آفریقای سیاه به آفریقای سرخ تبدیل می‌شد (همان: 274). دولت شاهنشاهی در نبرد میان سومالی و اتیوپی بر سر منطقة اوگادن، که سرانجام با پیروزی اتیوپی به پایان رسید، از محمد زیادباره، رئیس جمهور سومالی که از سوی کشورهای غربی و آمریکا پشتیبانی می‌شد، حمایت کرد. دخالت تهران در این بحران نمونة دیگری از جبهه‌گیری‌های ایران در برابر توسعة جریان‌های متصل به شوروی بود. منگیستو هایله ماریام، حاکم اتیوپی، با کشورهای سوسیالیستی روابط بسیار نزدیکی داشت و از شوروی انواع جنگ‌افزارهای پیشرفته از جمله تانک‌های 54-T و 55-T، توپخانة سنگین، موشک‌اندازهای اورگون و جنگنده‌های میگ 24 دریافت کرده بود. ده‌ها تن از مستشاران روسی و کوبایی نیز در آدیس‌آبابا به سر می‌بردند (ابهری،1374: 81). جهت‌گیری‌های ایران در حمایت از موگادیشو، لغو قراردادهای پیشین سومالی با شوروی و نزدیکی هرچه بیشتر آن به اروپا و آمریکا را در پی داشت (Yodfat, 1984: 38).

دولت زئیر نیز در مبارزه با شورشیان چپگرای ایالت شابا از حمایت‌های اقتصادی و نظامی ایران بهره­مند گردید (Avery, 1991: 425). روابط سیاسی میان ایران و زئیر از 22/11/1351ﻫ.ش/11 فوریة 1973م آغاز شد و به تدریج استحکام یافت (برکت،1375: 117)؛ چنانکه موبوتو سه سکو، حاکم زئیر، در اسفند 1352ﻫ.ش به ایران سفر و طی اقامتی ده روزه با شاه و سران ارشد دولت پهلوی گفتگو کرد (وزارت امور خارجه،1352: 249).

ایران از ملک حسن دوم، پادشاه مراکش، هم  در نبرد با چریک‌های پولیساریو، که برای آزادی صحرای غربی مبارزه می‌کردند، پشتیبانی و حمایت نمود. جبهة پولیساریو از شوروی، لیبی و الجزایر کمک‌های اقتصادی و نظامی متعددی دریافت می‌کرد (بالتا،1370: 128)؛ چنانکه موشک‌های ضدتانک ساخت چین و سام روسی به وسیلة این دولت‌ها در اختیار جبهه قرار گرفت. دولت‌های غربی و برخی از کشورهای خاورمیانه نیز از حکومت مراکش حمایت می‌کردند. آمریکا کمک‌های مستقیم اقتصادی خود به این کشور را از سه میلیون دلار در سال 1974م به 14 میلیون دلار در 1975م و 30 میلیون در 1976م افزایش داد. صادرات تجهیزات نظامی نیز از میزان 6/8 میلیون دلار در سال 1974م به 9/294 میلیون دلار در 1975م گسترش یافت (فشتلیوس،1359: 99 و 231). در فروردین 1358ﻫ.ش، یک هیأت از جبهة آزادی­بخش پولیساریو با سران ارشد انقلاب اسلامی دیدار و گفتگو نمودند. به گفتة السیداتی، نمایندة جبهه، دولت شاه با ارسال تجهیزات گوناگون نظامی از جمله انواع جیپ جنگی و خمپاره‌انداز بیش از 80% نیازمندی‌های مراکش را برآورده می‌ساخت. السیداتی ضمن انتقاد شدید از نقش ایران در ماجرای صحرای غربی ادعا نمود براساس اسناد و مدارک، عکس و اعترافات خلبانان اسیر، نظامیان مراکشی، به ویژه خلبانان، در ایران آموزش می‌دیدند و با بمب‌های فسفاتی آتشزای اهدایی ایران چریک‌های پولیساریو سرکوب می‌شدند (اطلاعات، 23/1/1358: 4). اریک فشتلیوس، خبرنگار سوئدی، با بازدید از پایگاه قیفاریتی پولیساریو، که در 15 ژانویة 1976م به وسیلة این نوع بمب‌ها به شدت ویران شده بود، این موضوع را تأیید کرده است(فشتلیوس،1359: 91).

با سقوط جمال عبدالناصر و جلوس انور سادات در مصر، پیوندهای سیاسی، اقتصادی و نظامی تنگاتنگی میان حاکمیت پهلوی و حکومت جدید قاهره برقرار گردید. در فروردین 1353ﻫ.ش، هوشنگ انصاری، وزیر اقتصاد، برای اعطای کمک‌های ایران به مصر عزیمت نمود (اطلاعات، 21/1/1353: 4) و در اوایل خرداد، مطبوعات ایران از اعطای یک میلیارد دلار اعتبار به مصر خبر دادند (کیهان، 5/3/1353: 1و5). بر این اساس بود که دولت پهلوی و انور سادات به نزدیک‌ترین دوستان یکدیگر تبدیل گشتند (همان، 11/10/1353: 23). در جریان سفر شاه به قاهره در نیمة دی 1353ﻫ.ش، ضمن تأکید بر سرمایه‌گذاری بیشتر ایران در مصر، که سیاستی مؤثر در دور نمودن قدرت‌ها از منطقه نامیده شد، اعلام گردید که ایران و مصر برای حل بحران‌های خاورمیانه با یکدیگر همکاری خواهند نمود (همان، 18/10/1353: 1-2؛ اطلاعات، 12/1/1354: 9). در شهریور 1353ﻫ.ش، نیروی دریایی ایران مجموعة مانورهایی را با هدف حضور سریع در آب‌های مصر و کانال سوئز برگزار نمود (آیندگان، 24/6/1353: 1­و­3). سادات نیز در مصاحبه‌ای با نشریة عرب زبان اخبار الیوم در فروردین 1354ﻫ.ش ضمن تأکید بر گسترش همکاری با دولت پهلوی اعلام کرد که دوستی با تهران به آرمان عرب کمک می‌کند (اطلاعات، 23/1/1354: 2).  پرویز راجی، آخرین سفیر دولت پهلوی در لندن، با اشاره به کمک‌های نظامی ایران و ارسال تسلیحات سنگین و نیروهای آموزشی به کشورهای آفریقایی و سیاست توسعه‌طلبی آن می‌نویسد: «آمریکا دست ایران را در شاخ آفریقا عملاً باز گذاشته است. معلوم می‌شود ما داریم به اطراف و اکناف بال و پر می‌گشاییم» (راجی،1381: 171).

سیاست خارجی ایران در دورة پهلوی با تأثیر‌پذیری از تحولات نظامی، مورد ارزیابی­های متعدد موافقان و طیف وسیعی از منتقدان قرار گرفته است. این دیدگاه‌ها، که براساس نوع منافع و ایدئولوژی سیاسی افراد در مقاطع زمانی مختلف صورت پذیرفته است، قابل تعمق است. ریچارد نیکسون در تقدیر از سیاست‌های فرامرزی ایران می‌گوید: «شاه خلاء قدرت را پر کرد، با تصرف جزایر سه گانه حافظ امنیت تنگة هرمز شد، ظفار را در هم کوبید، با ساختن پایگاه دریایی چابهار در امنیت تنگة هرمز کوشید، با شناسایی اسرائیل در تحریم‌های نفتی 1967 و 1973 اعراب شرکت نکرد، نفت لازم ناوگان مدیترانه را تأمین کرد و با انتقال نیروها و پشتیبانی پنهانی از اکراد مانع از شرکت عراق در نبرد 1973 اعراب و اسرائیل شد. سوخت ناوگان ما را در اقیانوس هند تأمین کرد و هواپیماهای فانتوم اف-5 را به حمایت ویتنام جنوبی فرستاد» (نیکسون،1364: 67). «شاه از با استعدادترین زمامداران خاورمیانه و بهترین سیاست پیشه بود. او زمامدار لایقی بود. شاه متحد کلیدی آمریکا در خاورمیانه و عامل ثبات در منطقة جغرافیایی از مدیترانه تا افغانستان گردید» (نیکسون،1363: 409-411).

هنری کیسینجر نیز اظهار می‌دارد: «کمک شاه به ویتنام جنوبی در زمان انعقاد قرارداد پاریس در سال 1973م، کمک به اروپای غربی در دوران بحران اقتصادی دهة 1970، حمایت از میانه‌روهای آفریقا علیه تهاجم مشترک شوروی و کوبا و پشتیبانی از سادات در مصر بسیار چشمگیر بود. شاه نیرو و انرژی همسایگان عرب رادیکال خود را تحلیل می‌برد تا نگذارد آنها رژیم‌های میانه‌رو عربستان، اردن و خلیج فارس را مورد حمله قرار دهند» (اطلاعات، 11/11/1359: 3).

نتیجه

براساس ایدئولوژی نظامی‌گری دولت پهلوی، ارتش سرچشمه و منبع امنیت کشور بود. شاه بر این باور بود که تمرکز سیاسی و توسعة اقتصادی تنها از راه توانمندی نظامی میسر و آمادگی نظامی بهترین یا تنها راه دستیابی به پیشرفت پایدار است. از اواخر دهة 1340ﻫ.ش در چارچوب سیاست خارجی ایران و متناسب با اهداف و جهت­گیری آن، ارتش وظایف جدیدی عهده‌دار شد. تحکیم موقعیت داخلی دولت مطلقه و ایجاد ثبات در سیاست‌های داخلی در کنار تقویت منابع مالی و مساعدت شرایط بین‌المللی، افق‌های جدیدی در توسعة قدرت و مرزهای منافع ملی ایران به وجود آورد. تقویت روزافزون نیروهای هوایی و دریایی، گسترش نیروی زمینی، تجهیز آنها به تسلیحات سنگین، پیچیده و مدرن و انجام مأموریت‌های نظامی در منطقة خلیج فارس و خارج از آن، همگی در ارتباط با تحول در سیاست خارجی ایران و ایفای نقش‌های جدید قابل توضیح هستند. این تحولات، با ساخت دولت مطلقه و تمرکز قدرت، تعیین اهداف و سیاست‌های خارجی ایران به‌وسیلة شاه و نبود نظارت و مشارکت نهادهای مستقل در فرآیند تصمیم‌گیری مرتبط بود.

سیاست نظامی‌گری و جایگاه پررنگ آن در امور داخلی و روابط خارجی با افزایش تحمیل هزینه­های تصاعدی، بدنة رژیم پهلوی را فرسوده ساخت. در طول یک سال آخر دهة واپسین رژیم پهلوی، واردات 1/6 میلیارد دلاری ایران با 86% افزایش به بیش از 5/11 میلیارد دلار رسید و سه سال بعد، حجم واردات، که بیشتر آن را جنگ‌افزارهای تولید غرب تشکیل می­داد، دو برابر شد و در سال پیش از انقلاب به 2/25 میلیارد رسید. به علت سیاست‌های انبساطی، نرخ تورم به 9/24% رسید که بالاترین رقم در سال‌های پیش از انقلاب بود. با کاهش قیمت نفت از سال 1355ﻫ.ش به بعد، تأثیر هزینه‌های گزاف خریدهای نظامی و مداخلات برون مرزی بر پیکرة اقتصادی ایران آشکارتر گردید. در نتیجه، دولت پهلوی دوم ناچار شد خریدها را کاهش دهد و پاره‌‌ای از قراردادهای خرید تسلیحات را لغو کند.

به نوشتة جرج بال، معاون امور خارجة آمریکا در واشنگتن پست، مورخه اسفند 1357ﻫ.ش، سقوط رژیم پهلوی در ارتباط تنگاتنگ با سیاست‌های دولت واشنگتن، به ویژه از دوران حکومت نیکسون به بعد، بود؛ زیرا آمریکا  توسعه‌طلبی شاه را دامن می‌زد (کیهان، 24/12/1357: 8).نگاهی گذرا بر اقدامات نظامی و مداخلات و ماجراجویی‌های شاه آشکار می‌سازد که در جهان دو قطبی آن برهه از زمان ایران با ورود به بلوک غرب تمامی امکانات خود را برای تأمین اهداف دول غربی، به ویژه آمریکا، به کار گرفت و بعد به ابزار آنان در کنترل منطقه تبدیل گشت، با وجود آنکه دولت پهلوی آن را در راستای تأمین سیاست ملی و منافع ایران می‌دانست. بیشتر تحرکات برون‌مرزی حاکمیت پهلوی دوم در حمایت از حکمرانانی بود که به ایدئولوژی و منافع جهان غرب و آمریکا گرایش داشتند و در معرض برخورد با نیروهای چپ­گرا و مارکسیستی بودند. برخی از این کشورها و مناطق آن‌چنان دوردست و از لحاظ اهمیت در معادلات بین‌المللی کمرنگ بودند که سود سیاسی و اقتصادی ایران از انجام این گونه مداخلات پدرسالارانة پرهزینه در خوشبینانه‌ترین ارزیابی‌ها نیز بسیار ناچیز می‌نمود. به راستی، این مداخلات هیچ یک از اهداف ثابت سیاست خارجی؛ یعنی، حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، رفاه ملی، امنیت ملی، حفظ اعتبار ملی، منافع ملی و کسب قدرت را دنبال نمی‌کرد.

اتخاذ این سیاست در عرصة خارجی به تضعیف جنبش‌های ضدغربی، افزایش نفرت منطقه­ای از حکومت پهلوی و مخالفت با آن و در عرصة داخلی به فروپاشی اقتصادی و سیاسی این حکومت انجامید. بر این اساس، در بعد خارجی، توسعة ساختار نظامی دولت پهلوی،  ترس دول کوچک عرب، شک و سوءظن نسبت به برنامه‌های تهران، احتیاط‌کاری و همگرایی بیشتر دولت‌های جنوبی خلیج فارس، تشدید رقابت‌های تسلیحاتی و انزوای ایران را سبب گشت، با وجود آنکه در ظاهر سیاست خارجی و منطقه‌ای دولت پهلوی خود را بالنده و فعال نشان می‌داد. مسألة «ایران­هراسی» در بیشتر اسناد محرمانة تاریخ دیپلماسی و روابط خارجی دولت شاهنشاهی با کشورهای عرب منطقه به صورت کاملاً آشکار نشان داده شده است. در این اسناد کاملاً سری مقامات دولت شاهنشاهی بارها از نگرانی‌های این دول نسبت به تحرکات خارجی ایران با وجود روابط گرم ظاهری  یاد نموده‌اند (اسناد وزارت امور خارجه، مسقط و عمان،55-1350، جعبه 7، پرونده2، بخش 5، به شماره و تاریخ 264س/14/9/1354؛ مسقط و عمان، 55-1350، جعبه21، پرونده2، بخش 9، به شماره و تاریخ 457د/11/8/1352؛ مسقط و عمان،55-1350، جعبه21، پرونده3، بخش7، به شماره 727ذ/3/8/1974؛ اسناد –خبرگزاری  پارس، بولتن 288/12/10/1352، میکروفیش محرمانه؛ اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند شماره 410-21-2-115آ؛ اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بولتن شماره 145 جاری ساواک، شماره بولتن در آرشیو 101/1).

 

الف) کتاب‌ها

1. آیرملو، تاج‌الملوک. (1386). خاطرات ملکه پهلوی، به اهتمام تورج انصاری و دیگران، تهران: به‌آفرین، چاپ اول.

 2. ابهری، رضا و محمد الموتی. (1374). اتیوپی، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول.

3. امیدوارنیا، محمد­جواد.(1369). چین و خاورمیانه، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول.

4. بالتا، پل.(1370). مغرب بزرگ از استقلال تا سال 2000م، ترجمه عباس آگاهی، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول.

5. باومن، لاری.(1369). اقیانوس هند در سیاست جهان، ترجمه گروه مترجمان زیر­نظر همایون الهی، تهران: قومس، چاپ اول.

6. برژینسکی، زبیگنیو.(1379). قدرت و اصول، ترجمه مرضیه ساقیان، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول.

7. برکت، مصطفی.(1375). زئیر، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول.

8. بیل، جیمزآ.(1371). شیر و عقاب؛ روابط بدفرجام ایران و آمریکا، ترجمه فروزنده برلیان، تهران: فاخته، چاپ اول.

9. پاک‌آیین، محسن.(1377).  سیاست و حکومت در آفریقا، تهران: نقطه، چاپ اول.

10. پهلوی، محمدرضا.(1384). پاسخ به تاریخ،  شهریار ماکان، تهران: البرز، چاپ دوم.

11. تی­هدر، لیون.(1373). باتلاق آمریکا در خاورمیانه، ترجمه رضا حائز، تهران: اطلاعات، چاپ اول.

12. جناب، محمدعلی.(1349). خلیج فارس و آشنایی با امارات آن، تهران: پدیده، چاپ اول.

13. راجی، پرویز.(1381). در خدمت تخت طاووس؛ یادداشت­های روزانه آخرین سفیر شاه در لندن، ترجمه حسن کامشاد، تهران: طرح نو، چاپ دوم.

14. رواسانی، شاپور.(بی‌تا). دولت و حکومت در ایران در دوره سلطه استعمار سرمایه­داری، تهران­: شمع، چاپ اول.

15. زونیس، ماروین.(1370). شکست شاهانه؛ روانشناسی شخصیت شاه، ترجمه عباس مخبر، تهران: طرح نو، چاپ اول.

16. طباطبایی، محمدحسین.(1356). روابط ایران و غرب، بی­جا: بی­نا، چاپ اول.

17. طوفانیان، حسن.(1381). خاطرات ارتشبد حسن طوفانیان، به اهتمام ضیاء صدقی، تهران: زیبا، چاپ اول.

18. فرد سعیدی، محمد و شهرام چوبین.(1354). تحولات سیاسی اخیر در خاورمیانه و سیاست خارجی ایران، تهران: مؤسسه پژوهشهای سیاسی و اقتصادی بین­المللی، چاپ اول.

19. فرزین­نیا، زیبا.(1373). بنگلادش، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول.

20. فشتلیوس، اریک.(1359). جبهه پولیساریو، ترجمه مجید نوحی، تهران: قلم، چاپ اول.

21. فیندلی، کارتر.(1379). جهان در قرن بیستم، ترجمه بهرام معلمی، تهران: ققنوس، چاپ اول.

22. کدی، نیکی آر.(1369). ریشه‌های انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران: قلم، چاپ اول.

23. کدیور، جمیله.(1374). رویارویی انقلاب اسلامی ایران و آمریکا، تهران: اطلاعات، چاپ اول.

24. کرباسچی، غلامرضا.(1371). هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، تهران: بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، چاپ اول، جلد 1.

25. کریملو، داود.(1374). یمن، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول.

26. کگلی، چارلز دبلیو. و اوجین آر. ویتکف. (1382). سیاست خارجی آمریکا، تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول.

27. کوپر، چستر.(1351). جهاد نافرجام، ترجمه سیف غفاری، بی‌جا، بی‌نا، چاپ اول.

28. کوردییر، شروود.(1369). نیروهای واکنش سریع آمریکا، ترجمه گروه مترجمان، تهران: قومس، چاپ اول.

29. گازروسکی، مارک ج.(1376). سیاست خارجی آمریکا و شاه؛ بنای دولتی دست‌نشانده در ایران، ترجمه فریدون فاطمی، تهران: مرکز، چاپ دوم.

30. گروه نویسندگان.(1376). روزشمار انقلاب اسلامی، تهران: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، جلد 2.

31. موحد، هـ.(1363). دو سال آخر؛ رفرم تا انقلاب، تهران، امیرکبیر.

32. نیکسون، ریچارد.(1364). جنگ واقعی صلح واقعی، ترجمه علیرضا طاهری، تهران: کتاب سرا، چاپ اول.

33. -------- . (1363). رهبران؛ کسانی که دنیا را تغییر داده­اند، ترجمه کاظم عمادی، تهران: عطایی، چاپ اول.

34. واسیلیف، الکسی.(1358). مشعل­های خلیج فارس، ترجمه سیروس ایزدی، تهران: کتابهای جیبی، چاپ اول.

35. هالیدی، فرد.(1358). ایران، دیکتاتوری و توسعه، ترجمه محسن یلفانی و علی طلوع، تهران: علم، چاپ دوم.

36. همبلی، گاوین.(1372). سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت کمبریج، ترجمه عباس مخبر، تهران: طرح نو، چاپ اول.

37. هوشنگ مهدوی، عبدالرضا.(1368). تاریخ روابط خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط رژیم پهلوی، تهران: مؤلف، چاپ دوم.

38. هویدا، فریدون.(1365). سقوط شاه، ترجمه ح. مهران، تهران: اطلاعات، چاپ اول.

39. هیکل، محمد­حسین.(1362). ایران روایتی که ناگفته ماند، ترجمه حمید احمدی، تهران: الهام، چاپ دوم.

ب) مقالات

1. ارتش شاهنشاهی.(1349). «شاهنشاه آریامهر در لباس سرفرماندهی نیروی دریایی ایران»، شماره 8.

2. ارتش شاهنشاهی.(1354). «مصاحبه مطبوعاتی شاهنشاه در لندن»، شماره 4، مرداد.

3. ارتش شاهنشاهی.(1354). «شاهنشاه در مراسم دانشکده ستاد»، شماره 7، مهر.

4. امیراحمدی، هوشنگ و علیرضا طیب.(1372). «سیاست خارجی منطقه‌ای ایران»، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، سال هفتم، شماره 11و12، مرداد و شهریور.

5. امیری، عباس.(1355). «تقویت نیروی دفاعی ایران ضامن ثبات سیاسی منطقه است»، مسائل جهان، سال چهارم، شماره 8، آذر.

6. زند مقدم، محمود.(1372). «تأملی درباره جزیره قشم»، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، سال هفتم، شماره 9و10، خرداد و تیر.

7. شفیق، شهریار.(1349).«هواناو»، ارتش شاهنشاهی، شماره4، تیر.

8. شیخ‌الاسلامی، ج. (1355). «آیا اقیانوس هند منطقه صلح باقی خواهد ماند»، ارتش شاهنشاهی، شماره4، خرداد.

9. فربد، ناصر.(1354). «قدرت‌های دریایی آمریکا و شوروی در اقیانوس هند»، ارتش شاهنشاهی، شماره4،خرداد.

10. فکور، مرتضی.(1355). «اهمیت تحرک استراتژیکی»، ارتش شاهنشاهی، شماره2، فروردین.

11. گراهام، جان.(1354). «شکست ویتنام و خود آگاهیهای آمریکا»، رستاخیز، اردیبهشت.

12. مسائل جهان.(1353). «ایران قدرت جهانی»، سال دوم، شماره1، اردیبهشت.

13. مسائل جهان.(1353). «تجارت اسلحه»، سال دوم، شماره1، اردیبهشت.

ج) روزنامه‌ها و نشریه‌ها

1. آیندگان،11/12/1349.

2. آیندگان، 18/3/1351.

3. آیندگان، 1/6/1351.

4. آیندگان، 24/6/1353.

5. آیندگان، 19/11/1353.

6. اطلاعات، 20/7/1351.

7. اطلاعات، 4/9/1352.

8. اطلاعات، 2/11/1352.

9. اطلاعات، 8/1/1353.

10. اطلاعات،11/1/1353 .

11. اطلاعات،12/1/1353.

12. اطلاعات، 21/1/1353.

13. اطلاعات، 22/1/1353.

14. اطلاعات،2/2/1353.

15. اطلاعات،4/2/1353.

16. اطلاعات،9/2/1353.

17. اطلاعات،4/7/1353.

18. اطلاعات،6/7/1353.

19. اطلاعات، 8/7/1353.

20. اطلاعات، 9/7/1353.

21. اطلاعات، 10/7/1353.

22. اطلاعات، 28/7/1353.

23. اطلاعات، 12/1/1354.

24. اطلاعات، 23/1/1354.

25. اطلاعات، 3/10/1354.

26. اطلاعات،1/12/1355.

27. اطلاعات، 19/1/1358.

28. اطلاعات، 22/1/1358.

29. اطلاعات، 23/1/1358.

30. اطلاعات، 2/2/1358.

31. اطلاعات، 23/2/1358.

32. اطلاعات، 11/11/1359.

33. رستاخیز،22/2/1354.

34. رستاخیز، 29/2/1354.

35. رستاخیز، 21/10/1354.

36. رستاخیز، 6/11/1355.

37. کیهان، 5/3/1353.

کیهان ، 11/10/1353.

39. کیهان، 17/10/1353.

40. کیهان ، 18/10/1353.

41. کیهان، 24/12/1357.

 42. وزارت امور خارجه.(1352). نشریه اخبار و اسناد، تهران: اداره اطلاعات و مطبوعات، چاپ اول.

د) اسناد

1. اسناد بنیاد تاریخ معاصر ایران، سند شماره 1/3532- ش.

2. اسناد بنیاد تاریخ معاصر ایران، سند شماره1/ - 844 – د.

3. اسناد بنیاد تاریخ معاصر ایران، سند شماره844-509.

 4. اسناد حوزه ریاست جمهوری، سند شماره 47- ح، 15/7/1353.

 5. اسناد حوزه ریاست جمهوری، سند شماره 795- خ، 18/10/1354.

 6. اسناد خبرگزاری پارس، 8/10/1352: میکروفیلم محرمانه.

7. اسناد خبرگزاری پارس، 12/10/1352: میکروفیلم محرمانه.

. 8. اسناد خبرگزاری پارس، 10/8/1355: میکروفیلم محرمانه.

9. اسناد خبرگزاری پارس، بولتن 288/12/10/1352، میکروفیش محرمانه.

10. اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سند شماره ب 88.

11. اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بولتن شماره 145 جاری ساواک، شماره بولتن در آرشیو 101/1.

12. اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند شماره 410-21-2-115.

13. اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهش­های سیاسی، سند شماره 3-24.

14. اسناد وزارت امور خارجه، مسقط و عمان، 55-1350، جعبه21، پرونده2، بخش 9، به شماره و تاریخ 457د/11/8/1352.

15. اسناد وزارت امور خارجه، مسقط و عمان،55-1350، جعبه21، پرونده3، بخش7، به شماره 727ذ/3/8/1974.

16. اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 21، پرونده 3، بخش 3، 3/8/1353.

17. اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 18، پرونده 294، 27/8/1353.

18. اسناد وزارت امور خارجه، پرونده 205، 26/11/1353.

19. اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 21، پرونده 2، بخش 9، 28/8/1354.

20. اسناد وزارت امور خارجه، مسقط و عمان، 55-1350، جعبه 7، پرونده2، بخش 5، به شماره و تاریخ 264س/14/9/1354.

21. اسناد وزارت امورخارجه، جعبه 14، پرونده 205، 12/10/1354.

22. اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 17، پرونده 300، 2/12/1354.

23. اسناد وزارت امور خارجه، شماره و تاریخ 2404/9- 7/6/ 1355.

24. اسناد وزارت امور خارجه، پرونده 301، 19/9/1355.

25. اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 21، پرونده 5، بخش 5،9/6/1356.

26. اسناد وزارت امور خارجه، جعبه 27، پرونده 350، 2/12/1357.

هـ) منابع لاتین

1. Abadi,  Jacob,(1982). Britains withdrawal from the middle east, New Jersey, The Kingston press.

2. Avery, Peter,(1991). The Cambridge History of Iran, From Nadirshah to The Islamic Republic, Vol 7 England: University Press of Cambridge.

3. Dadkhah, Kamran M.(1985). The Inflationary Progress of The Iranian.

4. Econemy, (1970-1980) , International Journal of Middle East Studies, Vol 17, November,

5. Ledger, David.(1989). Shifting Sands, The British In South Arabia London, Penesular Publishing.

6. Mojtahed Zadeh, Pirouz.(1990). Political Geography of Strait of Hormuz London, Soas,University of  London.

7. Ramazani, Roahollah k., (1975). Iran Foreign Policy, 1911- 1973 Charlothesville, University Press of Virginia.

8. Spher, Zabih.(1988). The Iranian Military In Revolution And War ,London, Routelge.

9. Yodfat, Aryehoy.(1984). The Soviet And Revolationary Iran, Croom Halm Ltd, London.