بررسی تاریخی و ارزیابی جریان ادبی اصفهان در قرن دوازدهم (از سقوط صفویه تا ظهور قاجار)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 دانشیار تاریخ، دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی دکتری تاریخ ایران اسلامی دانشگاه اصفهان

چکیده

جریان ادبی ایران تا اواخر عصر صفوی (نیمه اول قرن دوازدهم ه.ق.) متکی بر سبک هندی (یا اصفهانی ) بود. دیدگاههای مختلف و گاه متناقضی نسبت به این سبک از اواسط قرن دوازدهم(اواخرعصرصفویه) تا عصر حاضر وجود دارد. گروهی آن دوره را عصر انحطاط ادبی دانسته­اند و در مقابل، نظرات متقن دیگری مبنی بر اعتلا و غنای این سبک نسبت به سبک­های ادبی دیگر ایران وجود دارد. در این مقاله از منظر تاریخی و ادبی به بررسی و تحلیل این جریان پرداخته و نقاط ضعف و قوّت جریان ادبی اواخر عصر صفویه تبیین می­شود. این جریان ادبی تا نیمه اول قرن دوازدهم ادامه داشت. نیمه دوم این قرن در ادبیات نظم و نثر فارسی به دوره بازگشت ادبی معروف است. بررسی زمینه­ها و شرایط تاریخی این تحول ادبی و تحلیل نقاط ضعف و قوّت آن، از دیگر محورهای تحقیقی این مقاله است. در قسمت آخر مقاله نیز به تبیین سبک نگارش متون تاریخی این دوره پرداخته شده است. نکات و مسائل قابل توجه در نوشتارحاضر عبارت است از: بررسی دوره تاریخی واوضاع زمانه ای که این جریان ادبی در آن بستر در حال شکل گیری و تکوین حیات خویش است، با تاکید بر نقش اصفهان در رابطه با آن؛ ویژگی شعر و متون تاریخ نگاری این دوره؛ کیفیت و مدت زمان حیات سبک هندی؛ ویژگی­ها و تأثیرات تحول ادبی بازگشت و مقایسه تطبیقی این جریان در ایران و اروپا از منظرتاریخی؛ نمایندگان برجسته هر سبک و ویژگی آثار آنان.
 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Historical consideration and evaluation of current literary of Isfahan in 12 century from fall of Safavid to raise of Qajar

نویسندگان [English]

  • M Deghannejad 1
  • L Dehqn Naiyeri 1
  • S.A Aqili 2
1 Associate Professor in History, University of Isfahan, Iran.
2 PhD candidate in History, University of Isfahan, Iran.
چکیده [English]

Iran's contemporary literary until the last year of Safavid period was based on Indian or Isfahani style. There is a different viewpoint, or some times contradiction, about this style from the middle of 12 century until to date. Some people know this era as the literary decline. There is another firm idea about exaltation and riches of this style to other style of literary Iranian. In this essay from view of history and literature the current is studied and we consider the weak and strong point of the current literary of the last year of the Safavid era. This literary current was continued to middle of 12 century. Second part of this century in literature was famed to literary return (bazgasht). Consideration of field and historical situation of this transformation and describe of weak and strong point of this is another subject of research.
Description of historical texts will be also studied. In this period the important problem, according to this essay, is the consideration of historical era that current literary had been emerged. With an emphasis on role of Isfahan to this subject, particularly poetry and prose on this era. Quality and time of living of Indian style, and effect of transformation in return literary and comparative comparison of this current in Iran and Europe in view of history.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Current literary
  • Safavid
  • Afsharid
  • Zand
  • Indian Style
  • Literary return (bazgasht)
  • Moshtagh
  • Hazine lahiji
  • Prose of twelve century

مقدمه

از اواخر عصر صفویه تا برآمدن قاجار، تحولات سیاسی و جریان­های فکری مهمی در حیات ایران وجود داشته که تاکنون این جریان ها به دقت شناسایی و بررسی نشده‌اند. سهل است که حیات سیاسی و فکری ایران قرن دوازدهم تاکنون مورد کم توجهی و حتی بی­توجهی نیز واقع گردیده.(1)

     در زمینه تحولات جریان ادبی که محور مورد بحث این مقاله است، موضوع اهمیت بیشتری دارد. علت انتخاب این موضوع ارائه نظر مشخص و مستدلی از میان مباحث متعدد و متناقض مطرح شده است. در نهایت، هدف از طرح مسأله پژوهشی حاضر، بررسی تاریخی وارزیابی حیات ادبی اصفهان دراین دوره تاریخی- به لحاظ کیفیت و دوره تاریخی- است. بر این اساس، با مطالعه و تحقیق در تحولات و رخدادهای قرن دوازدهم، پرسشهایی مطرح گردیده که در ذیل به آنها اشاره خواهد شد و در ادامه مقاله پاسخی مستند و روشن به این پرسشها ارائه می­­گردد.

    فرضیه اصلی این مقاله بر آن است که تحولات تاریخی قرن دوازدهم هجری برحیات ادبی این دوره تاثیری بسزا داشته، بازنگری ونقد داده­های تاریخی این دوره واقعیت­های تاریخی دیگری پیش روی محقق قرارمی­دهد. در ادامه نوشتار، به تشریح و تبیین این زمینه­ها پرداخته می­شود.

     سئوالهای مطرح شده که مقاله حول محور آنها تنظیم شده، عبارتند از:

تحولات سیاسی چه تأثیری بر جریان ادبی قرن دوازدهم داشته است؟ زمینه­های تاریخی شکل گیری تحول ادبی در این دوره کدامند؟ سبک هندی و سبک بازگشت را چگونه می­توان ارزیابی نمود؟ مفاهیم انحطاط، تقلید و اصالت که به جریان ادبی قرن دوازدهم اطلاق می­شد، چگونه بررسی و ارزیابی می­گردد؟ سهم اصفهان درتحولات ادبی واقع شده در این قرن تا چه اندازه ریشه دار و عمیق بوده است؟

اوضاع تاریخی اصفهان در قرن دوازدهم (از اواخر عصر صفویه تا ظهور قاجار)

بدون تردید، تحولات سیاسی و نظامی آثاری زود هنگام دارد، اما تأثیرات خود را به تدریج و آرام آرام بر زبان، ادبیات و فرهنگ می­گذارد. به همین جهت، به موازات بررسی حیات فکری یک دوره تاریخی، لزوم توجه به حیات سیاسی آن دوره ضروری است.

از روزی که شاه سلطان حسین (12 محرم سال 1135ق) به اردوگاه محمود افغان که در فرح آباد بود رفت و تاج بر سر او نهاد، تا 24ربیع­الثانی سال 1142 قمری که نادر وارد اصفهان شد و اشرف افغان را متواری ساخت، هفت سال گذشت. در این مدت اوضاع به حدی آشفته شد که ارباب دانش و فرهنگ مجالی برای ابراز هنر خویش پیدا نکردند. اکثر آنان از دم تیغ نابکاران گذرانده شده و به قتل رسیده بودند. عده­ای هم برای حفظ جان خویش هر شب را در سرایی و هر روز را در جایگاهی به سر می­آوردند تا از بد حادثه لحظه­ای بیاسایند. برای شرح آنچه در این دوران بر اصفهان گذشت، واژه «انحطاط­» واژه بسیار ملایمی است. سفیر عثمانی وضعیت دوران محاصره را چنین گزارش می­دهد: «بسیاری از مردم اصفهان براثر گرسنگی در خیابان­ها مردند، شهری که مردم آن دائماً در این دلهره به سر می­برند که کسی آنها را از خانه­هایشان بیرون بکشد و به قتل برساند» (لکهارت، 1344 : 349 ؛ نمونه گزارشهای مشابه دیگر کروسینسکی، 1363:  65 و 84 وحزین، 1332 : 55).

    همچنان که برآمدن نادر ایران را متحد ساخته بود، قتلش به تجزیه مجدد کشور و اغتشاشاتی منجر گردید که تا پایان قرن دوازدهم ادامه یافت. در این مدت، فقط در فاصله زمانی دوران حکومت کریم­خان زند( 93- 1173ق) کشور کمی روی آرامش به خود دید.او به استثنای خراسان بر سایر نقاط ایران نظارت کلی داشت. توجه او عمدتاً به شیراز معطوف بود که بنا به مشهور در دوران زندیه به پاریس کوچک تبدیل شده بود (بهار،1355، ج1: 48). ثروتی که نادر از تاراج هند به دست آورده بود، پس از قتل وی به اطراف پراکنده گشت. کریم خان هر چند با شعر و شاعری آشنایی و رابطه­ای نداشت، اما بر اثر آرامشی سیاسی که در دوره او پدید آمد، علما و ادبا مجال آن یافتند که به تجدید حیات علمی و ادبی بپردازند. میرزاعبدالوهاب کلانتر(م 1184ق) که از اعیان فضلای خاندان حکیم سلمانی اصفهانی بود، و از جانب کریم خان زند حکومت اصفهان را داشت، به تشویق و راهنمایی میرسیدعلی مشتاق (شاعر برجسته این عصر) انجمنی از شعرای اصفهان تشکیل داد که اعضای سرشناس آن مشتاق، عاشق، آذر، هاتف، غیرت، صهبا، صافی، رفیق و درویش عبدالمجید خوشنویس بودند (موسوی نامی،1368: 75-76؛ اوحدی یکتا، 1328 : «کز»). بعد از کریم خان، علی مرادخان زند(9 ـ 1193ق) به شعرا توجه نمود و شهاب ترشیزی را بر آن داشت که تاریخ زندیه را به شیوه شاهنامه به سلک نظم کشد، ولی با این حال اوضاع و احوال سیاسی حال و هوای ادبی را از سر ربوده بود.

    به هر حال، اوضاع و احوال دوران کریم خان زند به بعد سبب شد چند شاعر برجسته در اصفهان و شیراز مجال احیای شعر به سبک قدما را بیابند. با تشکیل دولت قاجار و به ویژه سلطنت فتحعلی شاه قاجار، این مرکز و جریان ادبی به تهران منتقل شد (هدایت،1340 ،ج1: 9). «فتوحات آغامحمدخان در خراسان و قفقاز و انتقال ثروت باقی مانده نادری که در دست شاهرخ نابینا باقی بود، به طهران، آمدن کاروان­های ثروت و بنده و برده از قفقاز به طهران، مقدماتی بود که هم فتحعلی شاه، جانشین فاتح قاجار و هم شعرا و ندمای اطراف او را به احیای یک دوره مشعشع شعری، مانند دوره سلطان محمود غزنوی موفق ساخت» (بهار،1358 ،ج3: 316).

   بی شک، زمینه های تحول ادبی در عصر قاجار ازاواخر عصر صفوی آغازوبروز آن در قرن سیزدهم عیان گردید. به همین جهت، لزوم توجه به  تحول ادبی و زمینه های آن در این فاصله زمانی از اهمیت خاصی برخوردار است.

تقسیم بندی تاریخی  جریان ادبی اصفهان در قرن دوازدهم

در بحبوبه اغتشاشات بزرگ و کوچکی که تمام کشور را در سده دوازدهم فرا گرفته بود، جریان ادبی اصفهان دراین قرن رامی توان دردو مرحله تاریخی  بررسی وتحلیل نمود:

مرحله اول: بررسی تاریخی و ارزیابی جریان ادبی اصفهان درنیمه اول قرن دوازدهم

برای بررسی تحول واقع شده در قرن دوازدهم باید با قدری تأمل به دوره تاریخی اواخر صفویه توجه نمود .ادبیات ایران در این مرحله را غالباّ به ادبیات دوره انحطاط و رکود تعبیر می­کنند (آذر بیگدلی، 1337 :416؛ هدایت، 1340، ج1: 10) و برای این امر عواملی چون بی­توجهی پادشاهان صفوی نسبت به زبان فارسی و ادبیات آن؛ مهاجرت بسیاری از شاعران به هندوستان؛ توجه به جنبه های صوری و خیالی شعر؛ محیط و فرهنگ شاعر پرور دربار گورکانیان هند؛ عمومی شدن شعر و رواج آن بین مردم عامی و کم سواد اعم از: عطار و بقال و قصاب و امثال آنها؛ ضعف اندیشه های صوفیانه و عرفانی و دور ماندن اکثر شاعران از حوزه این قبیل اندیشه­ها و ... را ذکر می کنند که باعث شد شعر آن دوره ویژگی­های برجسته و کیفیت عالی ادوار گذشته را نداشته باشد (آذر بیگدلی: همان؛ تمیم‌داری،1373: 117).

    مرحوم محمد قزوینی در سال 1290 ش ضمن نامه­ای به ادوارد براون نظری حتی تندتر از موارد فوق ابراز داشته است تا جایی که می نویسد :«در دوره حاکمیت این سلسله، علم و فرهنگ، شعر و عرفان، یکسره از ایران رخت بر بست...» (براون، 1316، ج4: 30).

    آیا ادبیات و شعر فارسی در دوره صفوی، چنان که بسیاری از ناقدان گفته­اند، دچار رکود و خمود شده، یا بر عکس، ادبیات این دوره از جنبه­های مثبت نیز برخوردار بوده است؟

    گستره و دامنه سبک ادبیات فارسی این دوره به لحاظ جغرافیایی قابل توجه است. ادبیات این دوره به لحاظ زمانی و مکانی قلمرو وسیعی را در بر می­گیرد؛ سبک هندی از نیمه دوم قرن­ یازدهم هجری که معاصر با اواخرسلسله صفویه است و تا پنجاه سال بعد از سقوط سلسله صفویه؛ یعنی تا آغاز سلسله زندیه (1163 ق) را در بر می‌گیرد. ادبیات سبک هندی تا پایان قدرت مؤثر سلسله گورکانیان (1175 ق) و در دولت عثمانی تا وفات سلطان محمود اول (1168ق) را نیز شامل می­شود. به این ترتیب، گستره پهناوری از لحاظ زمانی و مکانی را ادبیات این دوره دربر گرفته است. به لحاظ آثار ادبی نیز باید گفت که در هیچ دوره دیگری با مدت مشابه، این همه آثار ادبی به وجود نیامد. جالب آن است که برخی معتقدند منشأ اولیه و زمان نشو و نمای سبک هندی از قرن پانزدهم میلادی در زمان تیموریان درخراسان و هرات بوده است که بعد از انتقال حکومت بابر از کابل به دهلی، این سبک راه هند در پیش می­گیرد و در آن دیار به بار می­نشیند (1984:20،kirmani) با این حال، درباره کیفیت شعر صفوی اختلاف نظربین اهل فن بسیار است.

   حزین لاهیجی، نویسنده، شاعر و محقق ذوفن آخرین سال های حکومت صفویه بر انحطاط شعر در روزگار خود تأسف می خوردو ابتذال مضامین شاعران مقلد و وفور متشاعران بی صلاحیت و رواج سرقت ادبی را محکوم می­کند (حزین، 1334: 5-6 ). انتقاد نیشدار او شامل تذکره نویسانی هم می­شود که از نقاط ضعف آنها بی اطلاعی، تحریف حقایق، نداشتن استعداد نقد و هرزه درایی این دوران است (همانجا). نظرش در باره شعر این دوره از این هم منفی­تر است: «بر ارباب فهم و ذکاء و اصحاب علم و هدی روشن و هویداست که اکثر مترسمان روزگار و منتسبان و متشبهان به دانشوران سخن گزار و برخود بستگان هر شعار و دثار، خاصه بعد از صدر اسلام  که اواخر  ظهور فتن آخر الزمان از ساغر دوران سرخوش زلال را کشیده­اند و دُردی که در ته نشین مانده ازبوالهوسی و هیچ کسی به اندیشه طبع فاسد به فکر ترویج کالای کاسد خود افتاده و از هر که نامی می­شنوند و از هر صناعت که نشانی بینند، با محوضت عدم مناسبت و فقدان بصیرت و استطاعت به آن آویزند و برخود بندند؛ چنان دلیر که مگر پیشه ورزیده وشیوه آموخته دیرینه است» (حزین،همان:6).

    بدون تردید، حزین در نظرات خود در این باره منفی گراست، زیرا بخش بزرگی از نگاه حزین ناشی ازدیدگاه انتقادآمیز او نسبت به اوضاع پر هرج و مرج سیاسی سال های پایانی حکومت صفوی بود که خود شاهد سقوط این سلسله و فتنه های بعد از این واقعه بود.(2)

واقعیت آن است که نظر منفی نسبت به ادبیات ایران در این مرحله، ابتدا توسط شاعران دوره بازگشت­که در ادامه بحث به معرفی آنان پرداخته می شود - به خصوص شعرای نیمه دوم قرن دوازدهم تا اواخر نیمه اول سیزدهم (از دوران زندیه تا اواسط دوره قاجاریه) آغاز گردید و این شیوه نگرش متأسفانه در دوره معاصر ما به جهت مراجعه محققان به آثار شعرای دوره بازگشت ادامه یافته است. مصداق این سخن محقق و ادیب دوره معاصر، شادروان محمد تقی بهار (1266 -1330 ش) است که سلسله مقالات وی در مجله «ارمغان» زیر عنوان «بازگشت ادبی» منتشر شد (بهار، 1311، س13). وی در این مقالات سبک صفوی را بی­اهمیت شمرده و دوره فتحعلی شاه را دوره «درخشان همانند دوره سلطان محمود غزنوی در شعر ایران» دانسته است(3) (بهار، 1355­، ج1: 49 ). او در این ترجیح بند به طور کامل نظر خویش را ارائه می دهد:

سبک هندی گرچه سبکی تازه بود

لیکـن او را ضعف بی اندازه بود

سـســـت و بـی شیــرازه بـــود

فکرها سست و تخیل ها عجیب

شعـر پـر مضمـون ولـی نادلفریب

وز فصــاحـــت بـی نصـیــب

(بهار،1358، ج2­: 228 )

مبنای این تفکر  به نظر شاعران دوره بازگشت، به ویژه لطف علی آذر بیگدلی (1134-1195 ق) مؤلف تذکره معروف «آتشکده» باز می­گردد (آذر بیگدلی، 1337­، ج2­: 269). آذر بیگدلی با این صراحت گزندة خود، راه تازه­ای را برای منتقدان بعدی در حمله به سبک ادبی این دوره باز کرد که بعداز وی در «مجمع الفصحای» هدایت در عصر قاجار تا سبک شناسی بهار در عصر حاضر این شیوه نقد ادامه یافت.

    در تحلیل تاریخی جریان ادبی این دوره، نکتة مهم دیگری نیز شایان توجه است و آن اینکه، مهمترین عامل در رخنه تدریجی زبان عامیانه در شعر این دوره به اوضاع تاریخی باز می گردد، زیرا در دوره صفوی به خصوص در اواخر آن تمرکز به امور مذهبی و توجه فوق العاده به آن باعث شد که سایر امور تحت الشعاع این جریان قرار گرفته، مقام شعر و شاعری تنزل نماید. عموماً کسانی به تصنیف شعردر این دوره می­پرداختند که به اندازه پیشینیان به آثار نویسندگان کهن آشنا نبودند (براون، 1316، ج4 :24). عدم اشتیاق شاهان صفوی در اواخر این سلسله به شعر و توجه به نهاد دینی که روحانیت شیعه در رأس آن قرار داشت و تسلط این نهاد بر طبقه ادیبان و منشیان درباری در تغییر این شیوه مؤثر بود (میرزا رفیعا،1385 :46). در میان عامه مردم، و در دوران کسادی شعرو شاعری،  از جمله عواملی که در خاموش نشدن این چراغ موثر واقع گردید، قهوه خانه ها بودند.

تذکره نصر آبادی یکی از مهمترین تذکره های دوره پس از شاه عباس اول صفوی است که در سال 1083 ق توسط میرزا محمد طاهر نصر آبادی تألیف شده است. در این تذکره از قهوه خانه و حضور شعرا و دراویش یاد شده است. در این اماکن، شعرا  آثاری را که تازه سروده بودند، عرضه می­کردند (نصرآبادی، ج1: 46 و78 و93). قهوه خانه­های اصفهان از عهده شاه عباس اول تا پایان دوره صفوی پررونق و محل اجتماع طبقات مختلف بود. به قول شاردن: «در قهوه خانه­ها مردم به صحبت می­پردازند، زیرا در چنین مکان هایی است که خبرهای تازه مطرح می گردد و سیاسیون با کمال آزادی و بدون هیچ گونه نگرانی از حکومت انتقاد می­کنند و حکومت نیز از گفتگوی مردم نمی­هراسد» (شاردن،1350، ج4 : 92). به هر حال، علی رغم سخن شاردن در آزاد بودن انتقاد، هجرت بسیاری از شاعران به هندوستان نشان می­دهد که این آزادی محدود بوده است، حداقل برای کسانی که دغدغه­های غیر مذهبی داشتند، فضای مناسبی وجود نداشت، اما نکته قابل تامل اینکه این قهوه خانه­ها به دلیل ارتباط مستقیم با مردم در انتقال فکر و هنر به جامعه نقش بسزایی ایفا می­نمودند و از آنجا که این نهاد به صورت غیر رسمی اداره می شد و در واقع محلی بود (پاتوق) برای جمع شدن هنرمندان و صاحبان فکر که در خدمت دولت نبودند، به همین دلیل، غالبا اندیشه­های نو در همین قهوه خانه‌ها جوانه می­زد، همان ‌طور که بعدها در اروپا قهوه خانه­ها نخستین کانون­های روشنفکری به شمار می­رفت و محل آمد و شد روشنفکران قرن هیجدهم شد.

    عصر زندیه نیز در دوره اول جنبش بازگشت پیشگامان این سبک، علی رغم انتقاد صریح از سبک هندی، تماماً متأثر از سبک هندی بودند.(4)حزین لاهیجی از زمره شاعران سبک هندی است که سبکش کاملاًَ هندی نیست و متمایل به سبک بینابین است. شعرای این مرحله ( دوره اواخر صفوی ) را باید حلقه واسطه و آغازگر زمینه تحول در سبک هندی به شمار آورد که موجبات شکل گیری تحول ادبی را فراهم نمودند.

مرحله دوم: بررسی تاریخی و ارزیابی جریان ادبی اصفهان درنیمه دوم قرن دوازدهم (از ظهور زندیه تا برآمدن قاجار)

از همان اوایل عهد صفویه، شاعران و نویسندگانی بوده­اند که در آثار قدما تتبع می­کرده­ و به شیوه آنان شعر می­سروده­اند. پیروی از شعر اساتید کهن از سوی شاعران عهد سلطان حسین صفوی، نشان از این واقعیت دارد که تحول سبک از اواخر سده یازدهم هجری آغاز شد و شاعران نیمه اول سده دوازدهم هجری سبکی متفاوت با سبک هندی داشته­اند. محیط طباطبایی می نویسد: «عده­ای به دنبال آذر بیگدلی مرتکب اشتباه شده اند و آغاز تحول ادبی را روزگار مشتاق و عاشق شمرده اند، حال آن که «تتبّع» سخن سخنوران عصر شاه سلطان حسین چنین دلالت می­کند که این تحول سبک سخن در اواخر قرن یازدهم آغاز شده بود و شعرای نیمه اول سده دوازدهم از حیث قوت اسلوب خود را از سیاق سخن هندی پسند دور کرده بودند» (محیط طباطبائی، 1345: « دید»).

    به لحاظ تاریخی باید گفت که هر چند ظهور نادر با جنگهای پی در پی و ویرانی همراه بود، ولی در عین حال برخی منابع معتقدند، قبل از گرفتار شدن نادر به بیماری، اقدامات اصلاحی و عمرانی فراوانی  نیز در برخی نقاط کشور انجام داده است. برای مثال، مروی می­گوید: «در حین ورود نادر به آن بلده جنت نشان (اصفهان) ... دستور داد که خزاین را گشوده، انعام و احسان زیاد به آن طایفه نیکو بنیاد عطا فرمود و اخراجات و مالوجهات سه ساله رعایا و برایای آن دیار  را بخشید و بساط معدلت و نصفت در اقطار آفاق سمت انبساط یافت» ( مروی، 1364، ج1 : 540) و هانوی((g.hanovy در تاکید بر این مطلب می­نویسد که مردم ایران در این روزگار دارای ثروت فراوان هستند و خانه­هایشان به سهولت دوباره بازسازی شده است (هانوی، 1365 : 153؛ به نقل از شعبانی، 1373،ج2: 264). به هر حال، آزادی های مذهبی روزگار نادر و رفاه نسبی در برخی مقاطع در ایجاد تحول جدید ادبی مؤثر بود.

آرامش نسبی اجتماعی به وجودآمده دوره حکومت کریم­خان زند را از زمینه­های اجتماعی شکل­گیری حرکت جدید ادبی می­دانند. در زمینه اوضاع فرهنگی نیز دسترسی مردم به کتابهای سودمند و دیوان­های شاعران در پی فتنه هجوم افاغنه و فروپاشی حکومت صفوی و تاراج کتاب­های صفویه، از عوامل پیدایش و رشد جریان ادبی بازگشت بود (آذر بیگدلی: 416؛ هدایت، ج1: 10 و 11؛ بهار، 1355، ج2: 316 - 317).

    خاستگاه این جنبش ادبی نیز اصفهان و شیراز بود. اصفهان پس از استیلای افغانان آسیب بسیار دید و رو به ویرانی نهاد، اما بدان سبب که زمان­های دراز مرکز علمی و ادبی و فرهنگی بود، خاستگاه ادبی این جنبش جدید گردید (اقبال،1332 :4 ؛ آرین پور، 1372، ج1: 13) در اصفهان ادیبان و شاعرانی که ازآشوب سیاسی پس ازسقوط صفویه رهایی یافته بودند، تلاش نمودند ادبیات به سبک جدید را احیاءکنند.

    زمینه­های خارجی نیز این حرکت را تسریع کرد. در زمینه خارجی حضورشعرا بر اثر سقوط سلسله صفویه و برطرف شدن محدودیت­های سیاسی به موازات ضعف سلسله ادب پرور گورکانیان هند (از اواخر دهه ششم قرن دوازدهم هجری)، درخارج از ایران رو به زوال نهاد و با فقدان این عامل، زمینه بازگشت شعرا به ایران و در نتیجه رشد و گسترش مکتب بازگشت فراهم شد. شاعرانی که پیشگام حرکت نو ادبی شدند، عبارت بودند از: سید محمد شعله اصفهانی(ف1160ق)، میرسیدعلی مشتاق اصفهانی (ف 1171ق). و میرزا محمدنصیر اصفهانی (ف 1192ق). به کوشش این سه نفر به ویژه، به اهتمام و تشویق مشتاق، محفلی از شعرا در اصفهان تشکیل شد و شاعران با استعدادی چون عاشق اصفهانی(ف 1181ق)، صهبای قمی(ف 1191ق)، لطف علی آذربیگدلی(5)(ف 1195ق)، هاتف اصفهانی(ف1198ق) و صباحی بیدگلی(1206ق) گردهم جمع آمدند و به بحث و گفتگو و سرودن شعرهایی به سبک شاعران بلند آوازه قدیم پرداختند. مشتاق اصفهانی درباره جلوس نادرشاه و فتح هندوستان و قندهار و شکست و فرار افغانها به دست نادرشاه اشعاری به سبک شاعران قدیم می­ساخت. عبدالرزاق دنبلی(شاگرد میرزا نصیر اصفهانی) که از پیشگامان بازگشت در نثر است، شعر هم می­سرود و در قصیده از امیر معزّی پیروی می­کرد ( هدایت،ج1: 10). این شاعران وعده کثیری از پیروان و دست پروردگان ایشان، ذهن مردم را از سبک غالب رایج در دوره پس از مغول و تیموری به تدریج دور ساختند و حرکتی را آغاز کردند که پس از مدتی دامنه­اش از شعر گذشت و به نثر فارسی سرایت کرد و موجب تغییر سبک ادبی در زمینه تاریخ نگاری گردید.

   دوران آرامش نسبی حکومت کریم خان زند باعث رونق بازار ادب و هنر شد. اومیرزا عبدالوهاب موسوی اصفهانی را حاکم و کلانتر اصفهان نمود و شاعرانی که از سبک رایج بیزار و به طرز قدما مایل بودند، به تشویق او و در منزل شخصی وی، انجمن ادبی تشکیل دادند. به ترغیب وی، بازار شاعری در اصفهان که مرکز ادبی بود، رونق گرفت. پس از وی میرزا عبدالوهاب نشاط(6) اصفهانی ( 1175ـ 1244ق) فاضل و ادیب و از شعرای اوایل قاجار در زمان سلطنت آقامحمدخان قاجار حاکم اصفهان شد و در آنجا مانند نیای خود میرزاعبدالوهاب موسوی، محفل شعرا را - که در واقع انجمن ادبی مهم شهر بود - تشکیل داد.پس از آنکه نشاط اصفهانی برای تصدی بعضی از امور دیوانی به دربار تهران احضار شد، انجمن نشاط در اصفهان تعطیل شد و حجره مجمر در مدرسه کاسه گران محفل ادبی اصفهان گردید (محیط طباطبائی، همان: یه).

  اصولاً شعر دوره بازگشت به دو دوره متمایز تقسیم می­شود: دوره اول از نیمه دوم سده دوازدهم تا اوایل سده سیزدهم قمری را شامل می­شود که تماماً در اصفهان شکل گرفت. دوره دوم از اواخر نیمه اول سده سیزده قمری تا اوایل سده چهاردهم قمری را شامل می­شود که مصادف با دوره قاجار تا ظهور مشروطه است. بهار در سبک شناسی معتقد است که دوره میان مرگ نادر تا مرگ ناصرالدین شاه 1160- 1313 ق دوره بازگشت ادبی است (بهار1356،ج3: 320).

با توجه و تأمل در اشعار باقی مانده از دوره افشاریه و زندیه می توان دریافت که شعر این دوره مختصات سبک بازگشت ادبی را ندارد. در حقیقت، در شعر این دوره هم برخی ویژگی های سبک هندی و هم بعضی از خصوصیات سبک بازگشت وجود دارد.(7)به همین جهت، این سبک را «سبک بینابین» می توان نامید.

   به لحاظ تاریخی در اروپا؛ بازگشت ادبی واقع شده در ایران، معاصر با نهضت ادبی است که به فارسی «نهضت طوفان وطغیان» (زرین‌کوب،1354: 424) یا «نهضت غوغا وتلاش» (مصاحب،1374: 1458) معروف است.این نهضت ادبی ازپایان سالهای 60 تا اواسط سالهای 80 قرن هیجدهم؛ یعنی حدود1770-1784م در آلمان رواج داشت (گوته، 1380: 20).

   دوعامل باعث شده که به مقایسه و تطبیق جریان ادبی بازگشت در ایران با اروپا توجه شود: اول، زمینه­های تاریخی مشترک بین دو ملت است. اروپا در این دوره تاریخی (اواخر قرن هجده  واوائل قرن نوزدهم میلادی) حوادث بزرگی راتجربه می­کرد. بازگشت ناپلئون از روسیه و سقوط وی منجر به سرازیرشدن دسته­های بی­شمار سپاهیان روسیه به اروپا شد. اکثر سربازان شرکت کننده در این گروهها که به اروپا و از جمله آلمان وارد می­شدند، آیین اسلام داشتند. همین عامل نخستین تماس آلمان با دنیای اسلام بود. کمی بعد، انقلاب کبیر فرانسه نیز اروپا را در معرض تحولات اجتماعی بسیار بزرگی قرار داد؛ از جمله آنکه شعرا و نویسندگان این انقلاب چیزی جز ناراحتی و اضطراب نمی‌دیدند، لذا دست به دامان شعر می­شدند (گوته،1327).

    در ایران نیزدراین دوره تاریخی به لحاظ سیاسی و اجتماعی ثبات و آرامش کافی وجود ندارد و نزاع و کشمکش بر سر قدرت موجب آشفتگی سیاسی و ناامنی در کشور شده است. حوادثی چون حمله افاغنه و سقوط صفویه، حکومت پر فراز و نشیب نادر و حوادث پس از قتل او، جنگ­های بر سر قدرت، موجباتی بود که بر ادبیات نیز تأثیر نامطلوب خود را می­گذاشت (در این دوره تاریخی تنها دوره کوتاه مدت کریم خان، تا اندازه­ای آرامش نسبی پدید آمد). براین اساس، شاعر این دوره نمی­توانست روشی اتخاذ کند که با مقتضیات زمان و یا افکار مترقی و یا حتی اوضاع اجتماعی و سیاسی عصر خود آنان سازگار باشد. شاعران این دوره می­کوشند تا حد امکان از مسائل اجتماعی و سیاسی روزگارشان فاصله بگیرند و این گونه مسائل را موضوع و مضمون شعر خود قرار دهند.

   دوم، زمینه­ها و تعلقات روحی مشترک شعر او نویسندگان هر دو ملت است. اضطراب، ناامنی، درونگرایی بر احوال نویسندگان اروپا در این دوران سایه افکنده است. خستگی روحی و آشفتگی اجتماعی به حد اعلای خود رسیده بود. همین خستگی و آشفتگی روحی  در عالم ادب، یکی از عوامل بزرگ پیدایش تحول ادبی بود. شعر گریزگاه مناسبی برای فرار از ناراحتی­های روحی،آشفتگی و هرج و مرج  اروپا بود. در ایران نیز همین روحیه در بین اهل علم و ادب حاکم بود. حزین لاهیجی در این باره می‌نویسد: "از شدت آلام و صدمات روزگار پرشور و شر و هجوم اهوال و حادثات، عجیب حالتی داشتم. قوای دماغیه عاطل شده بود و قدرت برسخن گفتن نداشتم.

شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش             

پیداست کزین میان چه خواهد برخاست"

(حزین،1334 :54)

حزین درباره دوره پرآشوب نادر چنین می­نویسد: «شنیدم که یکی از ظرفای موز و نان ایران این چنین مصرع رسانده بود:

بریـدیـم از مـال و از جـان طمــع

 بـه تـاریـخ "الخیــر فـی مـا وقـع"

(همان: 57)

(جمله آخر به حروف ابجد تاریخ جلوس نادر به تخت سلطنت معادل1148است)

گویند وقتی نادر این مصرع را شنید «جمع کثیری از شعرا و صاحبان کمالات عراق را به قتل آورد» (مروی، ج2: 457).

   برای شعرای دوره بازگشت ادبی ایران و اروپا توجه به اشعارکلاسیک – مانند دیوان حافظ- بسیار مطلوب و خوشایند بود. گوته به شدت تحت تاثیر ادبیات شرق، به ویژه دیوان حافظ بود. سرانجام دیوان خودرانیزبه نام و یاد حافظ اهدا کرد. در واقع، آنچه گوته را به ادبیات شرق دلبسته کرد، همان نهضت غوغا و تلاش بود که در این جریان گوته یکی از نمایندگان مهم آن محسوب می­شد. وی نیز  مانند سایر متفکران عصر خویش از اوضاع آشفته اروپا خسته شده بود و می­کوشید با پناه بردن به شعر، این نگرانی­ها و آشوب­ها را فراموش کند. در مورد ادبیات شرق این دیدگاه را دارد: «شرق در واقع تریاکی است که من در این دوران پرجنجال برای تخدیر روح خود به آن پناه می‌برم». (گوته، 1327).

در دوره اول بازگشت شاعران در توجه به آثار قدما و تتبع در شعر آنان، بیشتر به سبک شاعران سده­های شش تا هشت هجری نظر داشتند و در سرودن غزل، قصیده و مثنوی از روش شاعران آن دوره پیروی می­کردند( صفا، 1363: 127). در این دوره، دو انجمن ادبی تشکیل شد: مشتاق و نشاط:

انجمن مشتاق

این انجمن همچنان که اشاره شد، به مدیریت مشتاق شکل گرفت و شاعران این انجمن مجددان سبک بازگشت به آثار قدما به شمار آمدند و شاعران عهد فتحعلی شاه قاجار شاگردان آنان محسوب می­شوند. نقش مؤثر مشتاق در این جنبش به گفته آذر بیگدلی «تجدید بنای نظم فصحای بلاغت شعار متقدمان» (آذر بیگدلی، 1337: 416) مورد تأیید تذکره نویسان دوران بعد است. انجمن مشتاق گرچه پس از مرگ او (1169) توسط پیروانش همچنان به حیات خود ادامه داد، ولی پس از مرگ کریم خان زند و در پی ناآرامی­های ناشی از آن تعطیل شد. مشتاق اصفهانی را باید پیرو شایستۀ سبک هندی دانست. میرسید علی مشتاق اصفهانی (1101 - 1169ق) از سادات حسینی و شعرای مشهور عصر نادرشاه افشار بود. وی برای بازگشت سبک هندی به سبک عراقی تلاش بسیار کرد، هر چند در زمان حیاتش نتوانست خود را از چنبره سبک هندی رها کند و در اصفهان درگذشت، ولی برخی از شاگردانش در این امر به توفبقاتی دست یافتند (آذر بیگدلی، 1337 : 416). از آثار او دیوان شعری است که نزدیک به شش هزار بیت دارد و بعد از فوتش هاتف، آذر و صهبا آن را جمع­آوری و تدوین نمودند (مشتاق، 1346: 5ـ 7). وی در اصفهان به روال سنتی شعرای اصفهان اقدام به تشکیل مجمعی از گویندگان زبر دست معاصر خود کرد تا به وضع نابسامان شعر صورتی مطلوب دهد و در این راه نیز توفیق یافت (هدایت،ج1: 10). مهمترین اقدام انجمن مشتاق تلاش در جهت تجدید حیات شعر و حتی تجدید حیات زبان فارسی و تأمل شاعران بازگشت در آثار قدما و توفیق آنان در انجام این کار بود که باعث شد راهنمای گویندگان و سرایندگان جوان دوران بعد شوند (فروغی:5).

    نکته تاریخی قابل توجه، اینکه گرچه مشتاق یکی از منتقدان جدی سبک ادبی صائب (برجسته­ترین نماینده سبک هندی) بوده است، ولی به دلیل تاثیر فراوان  این سبک در آثار او، نمی­توان وی را مخالف این سبک دانست. آذر بیگدلی شاگرد و دست پروردۀ مشتاق، بعد از فوت استاد به اتفاق جمعی دیگر از اساتید هم ذوق و همکار مشتاق مبادرت به نوشتن تذکره­ای به نام آتشکده کرد که به روش پیشینیان احوال و نمونۀ اشعار شعرای گذشته و معاصر را در آن جای داد و به علت در دسترس نبودن احوال و آثار شعرا که بر اثر هجوم­ها و جنگ و جدال­ها از بین رفته بود، کتاب آتشکده به سرعت نسخه برداری و دست به دست شد و حالت سند را برای ادوار شعر فارسی پیدا کرد. آذر در این کتاب اجحاف و حق کشی زیادی در حق صائب نمود که نمونه ای از سخن وی در مورد این شاعر در صفحات قبل آورده شد. تردیدی نیست که بعد از صائب به مناسبت شهرت صائب، کسانی بوده اند که خود را پیرو سبک او دانسته اند، امّا نداشتن ذوق و بی بهره بودن از دانش­های لازم و اغتشاش­های روزگار در آخرین لحظات دورۀ صفویه و تاخت و تاز افاغنه و سپس آمدن و رفتن نادر شاه، فرصت و حالی برای ادای حق مطلب و مضمون در شعر برای آنان باقی نگذاشته بود.آذر خود به این امر معترف است(8).

سرانجام انجمن ادبی اصفهان وارزیابی آن:

پس از انجمن مشتاق  در اصفهان، انجمن نشاط دومین انجمن ادبی بود که در ابتدای قرن سیزدهم (حکومت قاجار) به وسیله عبدالوهاب نشاط (ف 1244ق) کلانتر و حاکم اصفهان در اصفهان و در خانه وی تشکیل شد (خاتون آبادی،1352: 572). این انجمن نیز پس از کشته شدن آقامحمدخان قاجار و احضار نشاط از سوی فتحعلی شاه به تهران تعطیل شد و محفل شعرای اصفهان به مدرسه کاسه­گران انتقال یافت (محیط طباطبائی: 1345: «یه»)

  اما  دوره دوم بازگشت ادبی که  دوره ترقی و کمال این سبک در شعر فارسی است، در واقع ادامه انجمن نشاط است، که با انتقال پایتخت به تهران (1212ق) در دربار فتحعلی شاه تشکیل می­شد و از آنجا که شاه خود نیز شاعر بود و «خاقان» تخلص می­کرد، این انجمن به «انجمن خاقان» شهرت یافت (دنبلی، 1349: 241).

   به این ترتیب بود که حاصل تلاش­های دوره اول در دوره دوم به بار نشست و به صورت «نهضت ادبی یا مکتب ادبی» درآمد. در ارزیابی جریان ادبی واقع شده در این مرحله تذکر دو نکته ضروری است:

    اول ـ کیفیت جریان ادبی این مرحله است. لطفعلی آذربیگدلی (1134ـ 1195ق) - که خود از پیشگامان بازگشت ادبی است - در هیچ جای آتشکدۀ آذر از تعبیر «بازگشت ادبی» سخن نمی­گوید، بلکه فقط از تجدید اسلوب متقدمان؛ یعنی شیوه شعرای پیش از عصر صفوی سخن به میان آورده و به نقد زبان سست شاعران سبک هندی پرداخته است (آذربیگدلی، 1337: 416).

منتقدان این جریان ادبی، شاعران این دوره را اصیل و مستقل نمی­دانند و اشعار آنان را اقتباسی از شیوه اساتید کهن به شمار می­آورند؛ حتی برخی صریحاً اعلام می­کنند که جنبش بازگشت مکتب نیست، بلکه سیری قهقرایی است (شفیعی کدکنی، 1378: 56)، اما اگر به دیده انصاف به شعر بازگشت بنگریم، شاعران دوره اول بازگشت نمایندگان برجسته سبک هندی را تأیید می­کنند .

   از نظر بازآفرینی موضوعات و مضامین شعری- به مانند شاعران سبک هندی- شاعران دوره اول سبک بازگشت سعی کردند تا حد امکان از مسائل سیاسی و اجتماعی روزگارشان فاصله بگیرند و این گونه مسائل را موضوع و مضمون شعر خود قرار ندهند و اگر ضرورتی پیش می­آمد، به اشاره­ای مختصر و گذرا بسنده کنند. نپرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی در شعر شاعران این دوره سنتی گشت که تا آستانه انقلاب مشروطه ادامه یافت و زبان هزل و هجو و طنز در آن دوره - که به دوره بیداری معروف شد- نمودار گشت (آرین پور، 1372، ج1 : 140-142).

   دوم ـ مشخص کردن سبک شعری این جنبش ادبی است. موضوع و مضمون شعر شاعران دوره بازگشت، باز آفرینی مضامین شعری قدما به زبان قدما بود. براین اساس، همان قالب­های رایج شاعران سبک عراقی و خراسانی را رعایت می­کردند؛ یعنی قالب غزل و قصیده. در دوره اول بازگشت، غلبه با غزل سرایی بود: مشتاق و نشاط خود، غزل سرا بودند و بیشتر اعضای انجمن مشتاق به غزل دلبستگی داشتند و غزل­های آنها به سبک سعدی و حافظ بود (شمیسا، همان:319).  همایی که از محضر برخی از شعرای قدیم اصفهان کسب علم نموده بود، اصطلاح خاصی برای سبک شعری قرن دوازدهم تعریف کرده که در بردارنده مفهوم کامل و جامعی از سبک شعری قرن دوازدهم است. وی سبک شاعران این دوره را که به تصریح او از انجمن مشتاق اصفهانی آغاز شد، سبک عراقی جدید و«سبک عراقی اصفهانی جدید» در مقابل سبک عراقی قدیم و سبک عراقی متوسط (سبک هندی اواخر عصر صفوی) نام می­برد (همایی، 1342: 115). به نظر او، حاصل ادبی انجمن مشتاق و شعر شاعران بازگشت ظهور سبک تازه­ای در غزل سرایی بوده و این سبک تازه تلفیقی از سبک عراقی قدیم و متوسط است؛ سبکی که عنصر غالبش از سبک عراقی و چاشنی آن از سبک هندی بوده است و اکثر شعرای اصفهان در قرن 13 و 14 پیرو همین سبک بوده­اند (همان: 116) .

قالب نثر نویسی در قرن دوازدهم

تحول ادبی قرن دوازدهم ابتدادرنظم انجام پذیرفت ودرنثر پس ازشعر آغاز شد. بر خلاف بازگشت در نظم که نقدهای شدیدی در مورد آن وجود دارد، بازگشت درنثرجنبشی مثبت و مطلوب محسوب می­شود. تحول در نثر کند و تدریجی بود. اکثر متون این قرن، نثر فارسی مغلق و پیچیده است، اما متونی نیز در این قرن مشاهده می­شود که از تعقیدات آن کاسته شده، به سبک ساده وروان نزدیک گردیده است. با شروع قرن سیزدهم نثر غالب دیگر نثری پر از تطویل و اغلاق مورد پذیرش ادیبان نبود.

    در همین قرن دوازدهم نویسندگانی پیدا شدند که شیوه نثرنویسی را دگرگون کردند از بزرگترین آنها تجربة الأحرار و: عبدالرزاق بیگ دنبلی، متخلص به «مفتون»، نویسنده کتاب ارزشمند تسلیة الابرار، شاگرد میرزا نصیر اصفهانی (از شعرای انجمن مشتاق) است. عبدالرزاق از بانیان تحول نثر است که به گفته ملک الشعرای بهار تسلیة الابرار او از شاهکارهای قرن دوازدهم هجری و نمونه برجسته آثار نثر دوره بازگشت ادبی است (بهار، 1355، ج3: 320). نثر ادبی دوره فترت یکدست و هماهنگ نیست و به انواع مختلفی تقسیم می­شود. بهار نثر فارسی پس از صفوی تا برآمدن قاجار را بر سه نوع تقسیم بندی می­کند: نثر ساده مثل تذکره حزین؛ نثر دشوار مثل درّه نادره و جهانگشای نادری از میرزا مهدی استرآبادی و نثر بینابین مثل مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه (همان: 347 و 348). با این حال، با صراحت نمی توان به تقسیم بندی نثر این دوره پرداخت و اتمام یک دوره وشروع دوره بعد را مشخص نمود. تحول ادبی در نثرنویسی قرن دوازدهم را می توان در سه محور بررسی نمود:

اول-نثردشوارنویسی درقرن دوازدهم

اگر آغاز تحول در سبک ادبی عصر صفوی را از پایان دوره صفویه به شمار آوریم، دوره اول یا روزگار افشاریه و زندیه عصر غلبه دشوارنویسی محسوب می­شود. دشوارنویسی در نثر بر دو نوع است: نثر دشوار، اما هنرمندانه و آکنده از صنایع ادبی و دیگر نثری است متکلف و ملال آور و بیشتر با هدف تفاخر. کمترین عیب نثر دوم همان تعقید و تطویل است که بیشتر در کتب تاریخی عصر مغول مانند تاریخ وصّاف (سده هشتم  هـ.ق) و تاریخ جهانگشای جوینی دیده می شود.

اما نوع اول دشوارنویسی که آن را می توان سبک مثبتی در نثر دشوارنویسی دانست، در مورد متون تاریخی عصر افشار و زندیه صادق است. بهترین نمونه این سبک نثر درّه نادره و جهانگشای نادری میرزا مهدی خان استرآبادی(م 1173 ق) منشی نادرشاه است. بهار (ج311:3) آثار او را براساس شیوه نگارش آنها به سه نوع تقسیم کرده است:

1-                 نثر بسیار پیچیده و متکلف مانند درّه نادره؛

2-                 نثر میانه در جهانگشای نادری؛

3-                 نثر لطیف و ساده در دیباچه منشآت او.

استرآبادی به جز تالیفات مشهوری چون جهانگشای نادری و درّه نادره، آثار دیگری نیز دارد.(9)

   اگرچه استرآبادی در این دو کتابش به تقلید از تاریخ وصّاف و جهانگشای جوینی پرداخته است، و آثار وی را باید از آثار دوره بازگشت دانست، اما در واقع سبک و محتوای آن را نمی توان سازگار با موازین بازگشت دانست و او کوشیده است بدون آشنایی با ریزه کاری­های شیوه گذشتگان به سبک آنها بنویسد (زرین کوب، 1353: 284). وی در شرح کارهای نادرشاه از شیوه­ای بهره می گیرد که در آن غلبه عناصر زبان عربی بر زبان فارسی باعث کاهش ارزش نثر زبان فارسی گردیده است.

   نمونه برجسته دیگر از نثر مزین و مصنوع (اواخر قرن دوازدهم و ابتدای قرن سیزدهم) کتاب «تجربة الاحرار و تسلیة الابرار» نوشته عبدالرزاق بیگ دنبلی (م 1243ق) است که به تصریح بهار، شاهکار قرن داوزدهم به شمار می­آید (بهار، ج320:3). کتاب در شیوه­ای بین شیوه وصّاف و گلستان سعدی به نگارش درآمده و از آثار ارزشمند به سبک قدیم است. سبک نگارش دنبلی در نثر بین شیوه جوینی، وصّاف و سعدی است و در شعر نیز به شیوه متقدمان، به شعرای سبک عراقی متمایل است. او آثار دیگری نیز در نظر و نثر از خود به یادگار نهاده است.(10)                   

 وجود این نمونه از آثار در قرن دوازدهم از تاثیر شیوه و سبک نویسندگان عصر صفوی و دوران قبل از آن در قرن دوازدهم هجری خبر می دهد.

دوم-نثر بینابین در قرن دوازدهم

این نوع نثر، در قیاس با نثر نوع اول، ساده و روان و در قیاس با نثر دوره بعد دشوار است. دوره قرن دوازدهم را می­توان عصر غلبه شیوه بینابین - که خود نوعی ساده نویسی - است، نامید. ویژگی این نثر آن است که نثری نسبتاً ساده است، برخلاف نثر مرسل قدیم که در آن هم لغات و ترکیبات عربی هست، هم اشاره به آیات و احادیث و هم آمیختگی به شعر. از نمونه نثر بین بین می توان به دو اثر مهم اشاره کرد:

   تذکره حزین (یا تذکرة المعاصرین) که شامل شرح حال یکصد تن از عالمان و شاعران معاصر مولف از 1103 تا 1165 ق است. این تذکره در مقایسه با تذکره­های هم عصر خویش از ویژگی­های ممتازی برخوردار است. اطلاعات دقیق و قابل اعتمادی که شاید در تذکره­های مشابه و معاصر نتوان یافت و مهمتر آنکه وی با دیدی انتقادی به شعر و شعرای معاصر خود پرداخته و اظهار نظرهایی کرده است. بیان اوضاع و حوادث سیاسی و اجتماعی- اعم از وضع حکومت و حاکمان، وضع فرهنگی و علمی و حال و روز شاعران هر شهر- بین سقوط صفویه تا برآمدن زندیه بر ارزش تاریخی کتاب می­افزاید. عمده­ترین انتقاد بر این تذکره، اتکای مؤلف بر حافظه و دسترسی نداشتن به منابع و اسناد معتبر است. او در مدت نه روز، آن هم در نهایت پریشان حالی، این تذکره را فراهم آورده و بسیاری از مطالب اصلی را از قلم انداخته است (حزین ، 1375: 36 ـ 37).

   نثر حزین از پختگی و ایجاز برخوردار است، اما شیوه نگارشی او در بخش اول (شرح حال علما) با بخش دوم ( شرح حال شاعران) متفاوت است. در بخش اول، نثر مصنوع، متکلف، فاضلانه و منشیانه است؛ چنان که گاه درک و دریافت مفاهیم دشوار می­گردد. عبارات و مفردات عربی در این قسمت زیاد است، اما در بخش دوم عبارات ساده­تر و ادیبانه­تر و بیشتر شبیه نثر مرسل دوره­های اولیه نثر فارسی است (همان: 31 ـ40). چنانکه قبلا اشاره شد، نثر حزین به لحاظ نگارش نثری ساده است، اما بیان ادیبانه، پختگی و ایجاز این اثر نشان ازآن داردکه شیوه بینا بین - که خود نوعی ساده نویسی است – بر نثر این کتاب حاکم است. در واقع، با بررسی این اثر به خوبی می­توان با نثر بینا بین که نقش مهمی در تغییر نثر از دشوارنویسی به ساده نویسی داشت، آشنا گردید.

همین طور باید از کتاب دیگری که مجموعه­ای است از سه تألیف: تاریخ گیتی گشا و دو ذیل بر آن (که این دو ذیل مربوط به قرن سیزدهم هجری است) و هر کدام مؤلف جداگانه­ای دارد، نام برد. تاریخ گیتی گشا تألیف میرزا محمد صادق موسوی اصفهانی، متخلص به «نامی» (م 1204 ق) است. نثر این کتاب سست و متکلفانه و به شیوه مرسوم دوره پس از سقوط صفویه همراه با کنایات و استعارات و تشبیهات فراوان و جملات زاید است؛ به طوری که خواننده رشته کلام را از دست می­دهد. با این حال، دو ذیل بر آن سبکی متفاوت دارد:

   نخستین ذیل را بر این کتاب، شاگرد محمد صادق نامی؛ یعنی عبدالکریم بن علیرضا شیرازی بر آن افزوده است. او پس از مرگ لطفعلی خان زند در 1209ق به خدمت آقا محمد خان قاجار در آمد. وی در این کتاب علاقه خود را به خاندان زند، به خصوص لطفعلی خان زند ابراز کرده است. نثر این قسمت از کتاب ساده و روان و جملات آن کوتاه است و نویسنده از مغلق گویی و زیاده نویسی و نثر پر تکلف دوره صفوی دوری گزیده و از به کارگیری لغات ترکی پرهیز کرده است. با این حال، در برخی موارد متأثر از شیوه میرزا مهدی خان استرآبادی نیز بوده است. مؤلف کوشیده است شیوه تازه­ای در نثر نویسی پدیدآورد، ولی در این امر موفقیتی نیافته است. با این همه، مطالعه این کتاب با دو ذیل بر آن ( ذیل دوم نیز توسط محمدرضا شیرازی از سال 1210ق به بعد) به خوبی سیر تحول نثر نویسی از دشوار نویسی به ساده نویسی را به دست می­دهد (موسوی نامی،1368 : 20ـ22).

سوم-نثر ساده نویسی در قرن دوازدهم

این نکته درخور توجه است که تلاش در جهت تقلید و پای بندی به سبک مزین و مصنوع که در طول قرن دوازدهم رایج بود، چندان قرین موفقیت نبود و نثر نویسی رو به سوی ساده نویسی پیش می­رفت. به این ترتیب، نتیجه بازگشت ادبی واین تغییر وتحول تدریجی را به بهترین وجه می توان در متون نثر قرن دوازدهم دریافت. این تحول مسیری راپیمود که سبک نثر نویسی امروزین ما ریشه و جایگاه اولیه­اش در تحول ادبی واقع شده در این قرن است.

   رجحان نثر ساده نویسی بر دو نثر قبلی، دو علت بوده است: اول آنکه نثر متکلف این قرن نثری تقلیدی، مصنوع و به دور از اصالت واقعی به سبک قدما بود؛ دیگر آنکه روحیه ساده نویسی کم کم در  نثر نویسی در حال شکل گیری بود و با شروع قرن سیزدهم، این سبک نثر نویسی رویه غالب گردید و میل به ساده نویسی به عنوان سبک اصلی در قرن سیزدهم درآمد؛ به طوری که درقرن سیزدهم، ابوالقاسم قائم مقام با نگارش «منشأت» خویش، با آنکه هر سه گونه نثر (دشوار، بینابین و ساده) در آن دیده می­شود، اما تأکید خویش را بر ساده نویسی نهاد و به این ترتیب، به پدر و پیشرو سبک ساده نویسی در داخل ایران در قرن سیزدهم تبدیل گردید( بهار، ج3: 350).سبک نگارشی این اثر به قرن سیزدهم مربوط است؛ اما ریشه و مبنای این تحول بی تردید به شروع این جریان در قرن دوازدهم بازمی گردد.

    به یک معنا در قرن دوازدهم نثر ساده نویسی بیشتر منتسب به آثاری است که نویسندگانش کوشیدند تا نثر نگارش زمانه را از تعقیدات و پیچیدگی­های ادبی برهانند. نمونه آن را در تذکره حزین، نوشتة آذر بیگدلی و گلشن مراد می­توان دید، اما نثر ساده‌نویسی به شیوه­ای که امروزه مورد نظر است، از ابتدای قرن سیزدهم و به تعبیر دقیقتر از دوره سلطنت فتحعلی شاه آغاز گردید. بر این اساس، طی قرن دوازدهم  براساس طبقه بندی مرحوم بهار از سبک­های نثر فارسی پس از سقوط صفوی به سه نثر؛ دو نثر آن (نثر دشوار نویسی و بینابین) در آثار این قرن قابل مشاهده است و سبک ساده از ابتدای قرن سیزدهم به بعد بر مبنای آثار قرن دوازدهم شکل گرفت. با این حال، باید این واقعیت را پذیرفت که شیوه نگارشی ادیبان قرن دوازدهم بود که موجب گردید نثر نگارشی قرن سیزدهم از قید لفّاظی­های منشیانه رها گردیده، به مقتضای زمان خود به نثری سالم و ساده تبدیل شود. ریشه این تحول در نثر که تداوم و عمق داشت، به شروع سبک نگارشی ساده وروان قرن دوازدهم باز می گردد. به همین جهت تحول نثرادبی عصر قاجار، ناشی از تدریجی بودن تحولات ادبی دوره قبل از خود است. 

نتیجه

در بحبوبه اغتشاشات بزرگ و کوچکی که تمام کشور را در سده دوازدهم فرا گرفته بود، شگفت­آور است که اصفهان اندک اندک از عواقب این هیاهو و قتل عام­ها آسوده خاطر گردید. بی­گمان جریان‌های عمیق فکری و سنت­های این شهر - که روزگاری پایتخت بوده - در این امر تأثیری بسزا داشته است. در این دوره، اگرچه دیگر اصفهان پایتخت نیست، اما اهمیت و تأثیر خود را از دست نداده، اکثر شعرای برجسته این دوره در اصفهان حضور دارند و حیات تاریخی اصفهان پس از دفع فتنه افاغنه و سپری شدن دوران پرنشیب و فراز افشاریه، کمی آرامش نسبی به خود می‌بیند. در همین دوره کوتاه شاعران فرصتی یافتند و دو انجمن مشتاق و نشاط(دوره دوم حیات ادبی) یکی پس از دیگری ایجاد گردید.براثرسقوط سلسله صفویه و برطرف شدن محدودیت­های سیاسی، زمینه بازگشت شعرا به ایران و در نتیجه رشد و گسترش مکتب بازگشت فراهم شد. در اصفهان ادیبان و شاعرانی که ازآشوب سیاسی پس از سقوط صفویه رهایی یافته بودند، تلاش نمودند ادبیات به سبک جدید را احیا کنند. دوران آرامش نسبی حکومت کریم خان زند باعث رونق بازار ادب و هنر شد. شاعران وعده کثیری از پیروان و دست پروردگان این دوره ذهن مردم را از سبک غالب و رایج دور ساختند و حرکتی را آغاز کردند که موجب تغییر سبک ادبی درزمینه تاریخ نگاری گردید. 

عمدۀ هدف شاعران قرن دوازدهم - چه شاعران اواخر عصر صفوی که در حیات سبک هندی سیر می کردند و چه شاعران دوره تحول ادبی - آن بود که پُلی میان روزگار خود و اساتید کهن بنا نهند و تتبع و تقلید از آثار قدما را وجهه همت خویش سازند. نکته مهم آن است که شاعران این دوره را می­توان پایه گذاران سبک ادبی بازگشت دانست. واقعیت آن است که شاعران این دوره برخلاف اینکه به طور آشکار به اعلام مخالفت با سبک رایج زمان خود (سبک هندی) می­پرداختند؛ اما به اندازۀ ذوق و استعداد خود از ویژگی­های سبک هندی در شعرخویش بهره گرفته و تحت تأثیر سبک هندی بوده­اند. به همین جهت، این نظر پذیرفتنی است که سبک شعر این دوره متأثر از دوره قبل از خود بوده است، اما بدعت و نوآوری را نیز در درون خود موجب شده و مقدمات و زمینه جریان ادبی جدیدی را در ابتدای دوره قاجار فراهم آورده است. شاگردان شعرای این قرن بودند که سبک ادبی دوره قاجار را پی ریزی نمودند. متون نظم و نثر این دوره را می­توان تلفیقی از ویژگی­های سبکی دوره قبل و بعد از خود دانست؛ به گونه­ای که نه می­توان آن را به سبک­های قبل از خود منسوب نمود و نه می­توان دارای مشخصات کامل یک سبک جدید دانست؛ بلکه آن را می­توان سبکی بینابین محسوب نمود که راه را برای ادبا وشاعران دوره قاجار هموار نمود. ادیبان و شاعران قرن دوازدهم افرادی خردمند و صاحب ذوق انتقادی بودند که پرورش دهنده ادیبان و انجمن­های ادبی قرن سیزدهم گردیدند.

در نظم؛ شاعران قرن دوازدهم به واسطه تأثیر و پیروی از سبک هندی شعرای اواخر عصر صفوی و مهمتر از آن، توفیق در فهم و تتبع در آثار استادان ادب فارسی، آغازگر حرکتی شدند که میراث آن به دورة معاصر انتقال یافت. آنان پیشگامان سبک شناسی در ایران هستند، زیرا شاعران این دوره با تقلید و پیروی صحیح سبک شعری قدما، سبک هارا به خوبی آموختند و به شاگردان خویش منتقل کردند؛ چنان که آثار برجسته مرحوم ملک الشعرای بهاردرنظم و از جمله سبک شناسی وی در نثر در دوره معاصر نتیجه تحول ادبی است که در قرن دوازدهم آغاز شد. در نثر بیشتر ادیبان این دوره کوشیدند از بند لفّاظی های منشیانه رها گردیده، به مقتضای زمان خود به نگارش نثر سالم در خدمت معنی بپردازند.

تحول نثر، هر چند به سرعت تحول شعر نبود، ولی تداوم و عمق داشت و نگارش متون پس از انقلاب مشروطه ریشه در تحول ادبی داشت که از قرن دوازدهم آغاز گردیده بود. به همین جهت، تحول ادبی عصر قاجار را باید ناشی از تدریجی بودن تحولات و تطورات فرهنگی، فکری و ادبی دوره قبل از خود دانست. با نهایت دقت و احتیاط نیز باید گفت که سبک هندی دوره صفوی و به خصوص اواخر آن عصر، یکباره در دوره قاجار جای خود را به سبک بازگشت ادبی نداد و در این مقطع تقریباً هشتادساله از سقوط صفویه (1135ق) تا سلطنت فتحعلی شاه قاجار (آغاز سلطنت 1212ق) زمینه­های این تغییر و جایگزینی فراهم گردید. شعر بزرگان دوره اول مانند مشتاق، رفیق و آذر بیگدلی را نمی­توان دارای ویژگی­های کامل سبک بازگشت دانست و چنان که ذکر شد، همایی آن را سبک خاصی در نوع خود معرفی می­کند.

­پی­نوشت­ها

1- در جریان فلسفی از اواخر عصر صفویه، جریان فلسفه صدرایی که تا مدت پنجاه سال پس از فوت ملاصدرا مورد بی­اعتنایی واقع شده بود، مقارن سقوط سلسله صفویه توسط حکما و فلاسفه بزرگ این دوره احیا گردید. در جریان فقهی سیر تحولات مشخص­تر است. قرن دوازدهم که به دوره تسلط فقه اخباری بر اصولی معروف است، در اواخر این قرن با اندیشه اصولی مغلوب گردید و شاهد تفوّق و برتری جریان اصولی هستیم.

2ـ در مورد شرح حال، آثار اندیشه و نظرات حزین علاوه بر مراجعه به مقدمه کتاب تذکرة المعاصرین این عالم، در انتقاد از دیدگاههای حزین رک: شفیعی کدکنی، 1375: 110ـ121.

3 ـ اکنون تمام این مقالات در کتاب «بهار و ادب فارسی» شامل مجموعه­ای از صد مقاله این استاد فرزانه،  تصحیح محمد گلبن و با مقدمه غلامحسین یوسفی در دو جلد گردآوری و چاپ شده که در متن مقاله به این کتاب ارجاع داده شده است.

4- برای مثال، مشتاق به عنوان مؤسس و بنیانگذار انجمن ادبی عصر زندیه که پیشگام تحول ادبی عصر روزگارش مطرح است و جمعی از شعرای برجسته آن عصر که گردش جمع آمدند، همه این طرز فکر را داشتند، با این حال، نشانه­های سبک هندی در اشعار آنان فراوان است؛ از جمله استفاده از اصطلاحات عامیانه را در این بیت می­توان دید:

 

راهی‌ست ره عشق که تا چشم کند کار

صد دجله روان هر طرف از خون نگرد کس

(مشتاق: 66)

و یا استفاده بیش از حدّ از مضمون آفرینی و خیال پردازی که از وجوه بارز شعر سبک هندی است، در شعر مشتاق هم دیده می­شود:

مدّعی نالد ز درد عشق، اما از لبش

ناله­ای کاید به گوشم، نالۀ بیماری است

(مشتاق: 33)

بدیهی است که میزان اثر پذیری شعرای دوره بازگشت از سبک هندی یکسان نیست و در بعضی از آنها مانند طبیب اصفهانی و مشتاق اصفهانی بیشتر است. ویژگی­های سبک هندی مثل نازک اندیشی و خیال پردازی؛ تعقید و پیچیدگی، مضامین تازه؛ کثرت تمثیل؛ ترکیب سازی و ... ، در دیوان شاعران دوره اول بازگشت؛ یعنی عاشق اصفهانی، مشتاق اصفهانی، آذربیگدلی، صباحی بیدگلی، رفیق اصفهانی و طبیب اصفهانی فراوان است.

شواهد و نمونه­های اثر پذیری دوره بازگشت از سبک هندی به قدری زیاد است که ذکر همه آنها مجموعه­ای عظیم و پرحجم خواهد شد. (برای نمونه رک: خاتمی، 1385: 77 ـ 198).

5ـ لطف علی بیگ آذربیگدلی (1134 ـ 1195ق) شاعر و نویسنده برجسته عصر افشار و زند است. او از طایفه بزرگ شاملو بود و خاندانش مقارن فتنه افغان به اجبار به قم رفتند. در دوره نادرشاه به دلیل آنکه پدرش حکومت لار و بنادر خلیج فارس را بر عهده داشت، به شیراز سفر کرد. پس از فوت پدر در اصفهان مقیم شد. در بیست سالگی شعر گفتن را آغاز کرد. دیوان شعرش حدود هفت هزار بیت بود که در تاراج اصفهان در آشوب جانشینان زندیه از بین رفت. از آثار وی: آتشکده آذر، مثنوی یوسف و زلیخا، دفتر نه آسمان، ساقی نامه و ... را می­توان نام می­برد ( برای تفصیل شرح حال آثار، افکار وی رک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج1، مدخل آذر بیگدلی و آتشکده آذر).

6ـ میرزا عبدالوهاب موسوی (م 1224ق) خطاط و شاعر متخلص به « نشاط» ملقب به معتمدالدوله از سادات موسوی بود و در اصفهان به دنیا آمد. وی در زادگاه خود با شعر و ادب فارسی و عربی و دانش­های مختلف، از جمله ریاضی و حکمت الهی و منطق آشنا بود. در هنر خوشنویسی نیز تسلط داشت. او از پیشاهنگان سبک ادبی بازگشت است. در سال 1218ق به دربار فتحعلی شاه راه یافت و سمت دبیری و منشیگری او را یافت. وی یک بار از طریق شاه به پاریس رفت و به حضور ناپلئون اول رسید. او در سرودن غزل، قصیده، ترکیب بند، قطعه­ها، مثنوی­ها تسلط داشت. معروفترین اثر او «گنجینه» است که به نام گنجینه نشاط نیز شهرت دارد (برای اطلاع بیشتر رک؛ معصوم شیرازی، 1382، ج3: 274 ـ 276).

7ـ ر.ک: به پی نوشت شماره 4 همین مقاله.

8- وی در این باره می نویسد: «جمعی کثیر و جمی نفیر کشتۀ تیغ اهل بیداد و عظام عظّام و اجساد امجاد از آتش کینه و فساد رنگ رمیم و رماد گرفته و اسرای آن روضۀ دلپسند و آن بقعۀ مینو مانند در بلاد مخالف در معرض بیع و شری در آمده و بالکلیه در تمام مملکت راه تعلیم و تعلم مسدود و یکباره رسم تحصیل و تکمیل مفقود، و به جای محصلان مصادرت حکام شوم در اخذ اموال مظلوم و اطفال معصوم اشتغال داشته و هر روز از طرفی صف جدال آراسته و هر هفته در کشوری گرد آشوب برخاسته» (آذر بیگدلی، 1337: 415).

9ـ میرزا مهدی خان استرآبادی (م 1173ق) فرزند محمد نصیر، منشی و وقایع نگار نادرشاه افشار بود و در شعر « کوکب» تخلص می­کرد. او مأموریت­های مختلفی به دربار هند و عثمانی برای نادر شاه انجام داد. از جانب او مأمور ترجمه کتب مقدس یهودیان و مسیحیان به فارسی نیز گردید. در سال 1156ق که نادرشاه اعلام کرد مذهب شیعه جعفری به عنوان مذهب پنجم اسلامی است، این وثیقه نامه را میرزا مهدی خان نگاشت. در اواخر عمر از کارهای دولتی دوری جست و به تکمیل تألیفات خود پرداخت. استرآبادی کتابخانه بزرگی شامل کتابهای خطی فارسی، عربی، ترکی و مجموعه مفصلی از خطوط خوشنویسی داشت. وی آثار ارزشمندی نیز دارد که به جز دو کتاب اشاره شده می­توان به منشأت مبانی اللغه، سنگلاخ (فرهنگ لغت ترکی) و  دیوان اشعار اشاره کرد (برای تفصیل بیشتر احوال و آثار و کتابشناسی در بارة وی رک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1377، ج8، مدخل استرآبادی).

10-عبدالرزاق بیگ دنبلی(1176-1243ق)متخلص به مفتون؛شاعر،نویسنده ومنشی دربارفتحعلی شاه قاجاروپسرنجفقلی خان بیگلربیگی تبریز است. به جز آثار اشاره شده درمتن دیگر آثار دنبلی عبارت است از: تذکرة الشعر و الشعرا، حدائق الادباء،نگارستان دارا، شرح مشاعر ملاصدرا، مثنوی ناز و نیاز، جامع خاقانی، مثنوی همایون نامه، روضه الآداب، مثنوی در بحر رمل، دیوان قصائد و غزلیات و... (دایرة المعارف تشیع، ج581:7 ).

1. آرین­پور، یحیی. (1372). از صبا تا نیما، ج1، تهران: کتابهای جیبی.

2. آذر بیگدلی، لطفعلی. (1337). آتشکده آذر، تصحیح و حواشی از سید حسن سادات ناصری ،تهران: امیر کبیر،چاپ اول.

3. اقبال، عباس.(1332).  مقدمه بر دیوان­ هاتف اصفهانی، به کوشش وحید دستگردی، تهران: چاپ اول، فروغی.

4. امیری فیروز کوهی. (1345). مقدمه دیوان صائب، تهران: انجمن آثار ملی، چاپ اول.

5. اوحدی یکتا، مجید. (1328). دیوان اشعار محمد کاظم غمگین اصفهانی، با مقدمه جلال الدین همایی، تهران: چاپخانه سپهر.

6. براون ،ادوارد. (1316). تاریخ ادبیات ایران ،ج4، ترجمه رشید یاسمی، تهران .

7. بهار، محمد تقی. (1358 ). دیوان، ج2 ،تهران: امیر کبیر ،چاپ چهارم .

8 . _________. (1356). سبک شناسی، ج3، تهران، چاپ اول، امیرکبیر.

9. _________. (1355). بهار و ادب فارسی (مجموعه مقالات ملک الشعرای بهار)  ،ج1،تهران: کتابهای جیبی.

10. تمیم داری، احمد. (1373). عرفان و ادب در عصر صفوی، 2جلد، تهران: حکمت.

11. حزین، محمد علی. (1334ش). تذکره، با مقدمه علامه محمد باقر الفت اصفهانی ،کتاب فروشی تأیید، چاپ دوم.

12. ___________.. (1374ش). تذکرة‌المعاصرین، با مقدمه و تصحیح معصومه سالک ،تهران: نشر میراث مکتوب ،چاپ اول.

13. حزین، محمدعلی. (1374). دیوان، تصحیح ذبیح الله صاحبکار، قم: نشر سایه، چاپ اول .

14. خاتمی، احمد. (1385). دوره بازگشت وسبک هندی، تهران: چاپ اول، پایا.

15.شاردن ،‌ ژان.‌ (1350). سفرنامه،‌ ترجمه محمد عبّاسی، تهران:‌ امیر کبیر، ‌جلد چهارم.

16.شعبانی،‌ رضا. (‌1373). تاریخ اجتماعی ایران در دوره افشاریه ،‌2جلد، تهران:‌ نگاه .

17ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1378). ادبیات فارسی از عصرجامی تاروزگارما، ترجمه حجت­الله اصیل، تهران: چاپ اول،

18 . شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1375). شاعری در هجو منتقدان (نقد ادبی در سبک هندی پیرامون شعر حزین لاهیجی)، تهران: نشر قومس، چاپ اول.

19. شیروانی، میرزا زین العابدین. (1339). ریاض السیاحه، تصحیح اصغر حامد (ربّانی )، تهران: نشر سعدی.

20. دادبه، اصغر. (1381). بازگشت ادبی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 11، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول.

21. دایرة المعارف بزرگ اسلامی. (1374). ج1، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول.

22. دنبلی (مفتون)، عبدالرزاق بیگ. (1353). تحربة الاحرار و تسلیة الابرار، تصحیح و تحشیه محسن قاضی طباطبایی، تبریز: مؤسسه تاریخ و فرهنگ ایران.

23. زرین­کوب، عبدالحسین. (1367). سیری در شعر فارسی، تهران: نوین.

24. زرین کوب ،عبدالحسین. (1364). از چیز های دیگر، تهران: جاویدان.

25. طبیب، عبدالباقی. (1347). دیوان، با مقدمه کیوان سمیعی، به ضمیمه شرح حال و زمان شاعر، تهران: چاپ اول.

26. طغیانی، اسحاق. (1385). نقش اصفهان در تحول شعر فارسی، اصفهان: دانشگاه اصفهان.

27. صفا، ذبیح الله. (1373). تاریخ ادبیات در ایران، ج5، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان، چاپ اول.

28. مروی، محمدکاظم. (1364). عالم آرای نادری، تصحیح محمدامین ریاحی، ج2، تهران: زوار، چاپ دوم.

29. مشتاق، میرسیدعلی.(1346). دیوان، با مقدمه حسین مکی، تهران: انتشارات علی اکبرعلمی.

30. محیط طباطبائی، محمد. (1345). مقدمه بر دیوان مجمراصفهانی، تهران: خیام، چاپ چهارم.

31. مؤتمن، زین العابدین. (1339). تحول شعر فارسی، تهران: طهوری، چاپ اول.

32. موسوی نامی اصفهانی، محمد صادق. (1368). تاریخ گیتی گشا (درتاریخ خاندان زند)، تهران: امیرکبیر.

33. مولوی، جلال الدین محمد. (1371). کلیات شمس تبریزی، تصحیح بدیع الزمان فروزان فر، تهران: انتشارات نگاه.

34. میرزا رفیعا. (1385). دستورالملوک، به کوشش مارچینکوفسکی، ترجمه علی کردآبادی، وزارت امورخارجه، چاپ اول.

35. کروسینسکی ، تادوزیودا. (1363). سفرنامه (1725-1707م)، ترجمه عبدالرزاق دنبلی (مفتون )، تصحیح مریم میر احمدی، تهران: انتشارات توس.

36. گوته. (1327). دیوان شرقی، ترجمه و مقدمه شجاع الدین شفا، تهران: کتابخانه سقراط.

37.____. (1380). دیوان شرقی- غربی، ترجمه کورش صفوی، تهران: هرمس، چاپ دوم.

38. فلور، ویلم. (1365). بر افتادن صفویان، برآمدن محمد افغان (روایت شاهدان هلندی)،‌ ترجمه ابوالقاسم سرّی، تهران:‌ نشر طوس.

39ـ نوارانی، وصال. (بی­تا). خسرو و شیرین شعله، شیراز: کتابفروشی معرفت.

40 ـ لکهارت، لارنس. (1344). انقراض سلسله صفویه، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

41ـ نعمان، شبلی. (1363). شعرالعجم یا تاریخ شعرا و ادبیات ایران، ترجمه سیدمحمد تقی فخرداعی گیلانی، تهران: دنیای کتاب، چاپ دوم.

42ـ هانوی، جونس. (1365). زندگی نادرشاه، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی .

43.همایی، جلال الدین. (1340). مقدمه بر دیوان سروش اصفهانی، به کوشش محمدجعفرمحجوب، تهران: امیرکبیر.

44ـ ____________. (1342). مقدمه دیوان طرب، تهران: فروغی، چاپ اول.

45. هدایت، رضا قلی خان. (1340ش). مجمع الفصحا، ج1، تصحیح مظاهر مصفا، تهران: امیر کبیر.

 

مجلات:

1ـ اوحدی یکتا. (1335). «تاریخ انجمن­های ادبی اصفهان»، مجله وحید، ش 4.

2ـ باباصفری، علی­اصغر. (1386). «نقش اصفهان در پیدایش و تکوین سبکهای شعری»، مجله گوهر گویا، اصفهان: شماره دوم، سال اول، دانشگاه اصفهان.

3ـ بهار، محمدتقی. (1311). «بازگشت ادبی»، مجله ارمغان، س 13، ش 7، 8، 11 و 13.

4ـ مسجدی، حسین. (1386).  «سبک بازگشت و شعر اصفهان در سده سیزدهم»، مجله دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان، ش 49، تابستان.

5. مشیدی، جلیل. (1381). «نگاهی به برخی ویژگی‌های ادبی و فکری در غزلیات حزین لاهیجی»، مجله دانشکده ادبیات اصفهان، ش 28، تابستان.

Kirmani, Waris, (1984). Dreams  Forgotten, Department of  Persian, AligarhMuslimUniversity.