بحران جانشینی در دولت قاجار (از تأسیس تا جلوس محمد شاه قاجار)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار تاریخ دانشگاه تبریز

چکیده

مسأله جانشینی و ولیعهدی شاهان قاجار، یکی از مشکلات اساسی در ساختار سیاسی آن دولت به شمار می‌رفت که در مقاطعی دولت و کشور را با بحران و جنگ داخلی مواجه ساخت. قاجارها بر اساس وصیت آقامحمدخان و نیز سنن ایلی، قاعده ای برای ولیعهدی و جانشینی ترتیب دادند که هیچ گاه به عنوان یک قانون مورد پذیرش عمومی در بخش‌هایی از ساختار سیاسی و اداری دولت و طیفی از طبقات ممتاز در این ساختار قرار نگرفت. این قاعده که در اصل در راستای تداوم و تثبیت سلطنت در طایفه قوانلو به عنوان طایفه مؤسس دولت طراحی شده بود، اختلاف و ستیز بین شاهزادگان، گروه بندی در میان درباریان، دیوانسالاران، نظامیان و دخالت آشکار روس و انگلیس به عنوان عوامل مؤثر در این مسأله را به دنبال آورد و در مقاطعی با تردید در شیوه انتخاب ولیعهد و جانشین، باعث تشدید بحران و نیز جنگ داخلی گردید. علاوه بر این، با پایه ریزی الگوی مداخله خارجی در این مسأله، موقعیت دولت قاجار در داخل و نیز سیاست خارجی آن تضعیف گردید.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Succession crisis in Qajar government from the establishment of the dynasty to the end of Mohammad Shah Qajar (1794-1847)

نویسنده [English]

  • Abbas Ghadimi Gheidari
Assistant Professor, Department of History, University of Tabriz, Iran.
چکیده [English]

One of the main problems in the political structure of Qajarid government was the issue of succession and heir apparent. This issue made the government and country face crisis and civil war time and again. Although Agha Mohammad Khan's will and tribal customs were supposed to be admitted as a rule for choosing successors, it was never considered to be an accepted rule in political and official structure of the government as well as by the superior classes. This rule was established to let Qavanloo tribe stabilize and continue their kingdom, since they were the founder of the dynasty. The quarrel and fight among princess, the aggregation among court, bureaucrat and militaries as well as Russia and Britain's meddling were major factors in choosing successors. From time to time, these factors strengthened the crisis and caused civil war. Furthermore, the situation of Qajar's government and their foreign policy was weakened because of the foreigner penetration in choosing successors.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Qajar government
  • Succession
  • princess
  • CRISIS
  • Russia
  • England
  • civil war

مقدمه

یکی از نخستین مشکلات و دشواریهایی که دولت قاجار از همان آغاز با آن مواجه شد و به نوعی به ساختار سیاسی دولت قاجار برمی گشت، مسأله ولیعهدی و جانشینی شاه بود. این مسأله دست کم تا پایان دوره ناصری، یکی از دغدغه ها و نگرانی­های دولت قاجار به شمار می­رفت. مسأله اساسی این تحقیق، کیفیت امر ولیعهدی و جانشینی شاهان قاجار و به ویژه فتحعلی شاه قاجار است. از آنجایی که قانون ثابت و روشنی در این زمینه تعریف نشده بود، با وجود وصیت سیاسی مؤسس سلسله قاجار – که ما از آن به عنوان دکترین سیاسی در این مقاله یاد کرده­ایم- که به شکلی خیال پردازانه آینده سلطنت در قاجارها را طراحی کرده بود و در این راه هم رفع اختلاف بین دو طایفه قوانلو و دولّو را مدنظر داشت و نیز در اندیشه استمرار سلطنت و پادشاهی در بین قوانلوها بود، اعتراض ها و نارضایتی های جدی به وجود آمد که تبعاتی خطرناک برای دولت قاجار به دنبال آورد. سؤال اصلی وعمده این پژوهش در راستای مسأله اساسی تحقیق بر محور انگیزه ها ودلایل وعوامل مؤثردر پدیده جانشینی شاهان قاجاروتبعات و نتایج آن استوار است. دولت قاجار دکترین سیاسی آقامحمدخان و نیز سنن ایلی قاجار را به عنوان یک قاعده در انتخاب ولیعهد و جانشین شاه در نظر داشت، اما عواملی چون دخالت خارجی، شاهزادگان و تعدد آنها، دیوانسالاران و امرای نظامی و حتی زنان حرم شاه نیز در این امر دخالت کرده، نقش مؤثری ایفا نمودند. مسأله جانشینی و ولیعهدی در سه مقطع خود را به عنوان یک دشواری و مشکل در ساختار سیاسی قاجار نشان داد: در انتخاب عباس میرزا، مرگ عباس میرزا و انتخاب محمد میرزا به عنوان ولیعهد و در نهایت، در مرگ فتحعلی شاه و به قدرت رسیدن محمد شاه قاجار. به ویژه در فقره آخر، ایران به جنگ داخلی که خطر جدی برای سلطنت قاجارها و نیز تمامیت ارضی ایران بود، کشیده شد.

این مقاله به بحران جانشینی از تأسیس دولت قاجار تا مرگ فتحعلی شاه و به سلطنت رسیدن محمد شاه پرداخته است و عوامل مؤثر و دخیل در مسأله جانشینی و ولیعهدی را بررسی نموده و تبعات و نتایج آن را به تحلیل نشسته است. روش تحقیق در این نوشتار، تاریخی و تحلیلی است و شیوه گردآوری داده ها نیز به روال تحقیقات تاریخی کتابخانه ای است. این مقاله با هدف طرح و بررسی یکی از مشکلات ساختاری دولت قاجار و عوامل مؤثر در پیدایش و تداوم و منطق حاکم بر آن و تحلیل تبعات و نتایج آن با تکیه بر منابع درجه اول، اصیل و گزارش هاو اسناد ونامه های سیاسی موثق با نقد پاره ای از نوشته ها به رشته تحریر کشیده شده است.

 

شاهزادگان قاجار و ساختار سیاسی دولت

شاهزادگان قاجار که جمعیت کثیری را شکل می­دادند، از قشرهای مسلط و صاحب قدرت و امتیاز در ساختار دولت قاجار به شمار می رفتند. فتحعلی شاه قاجار زنان فراوانی داشت که به نوشته سپهر:« اگر کس شمار کند با 1000 تن راست آید» (سپهر، 1377: ج 1: 551). خاوری، مورخ دستگاه فتحعلی شاه نیز شمار زنان او را خارج از حوصله تحقیق می­داند (خاوری شیرازی،1380: ج2: 1036). فتحعلی شاه 260 پسر و دختر داشت که 159 تن از آنها در حیات او مردند. به هنگام مرگ نیز 57 پسر و 46 دختر از او در قید حیات بودند که با فرزندان این شاهزادگان، فتحعلی شاه به هنگام مرگ بیش از 780 فرزند و نواده داشت (سپهر،1377: همان: 523؛ خاوری شیرازی، همان: 970).

سپهر در سال 1271ق. که 21 سال از مرگ فتحعلی شاه گذشته بود، احتمال می­دهد که اگر فرزندو فرزندزادگان شاه شمارش شوند، بالغ بر 10000 نفر گردند (سپهر، همان: 522). بر کثرت فرزندان و فرزندزادگان او که در تاریخ جهان بی نظیر بوده است، خاوری و از منابع خارجی کرزن اشاره کرده­اند (خاوری شیرازی، 1380: همان: 969؛ کرزن،1362، ج1: 514). کثرت این شاهزادگان خود مشکلات فراوانی را ایجاد می­کرد، حکومت اکثر ایالات و ولایات ایران در دست شاهزادگان قاجار بود. فرزندان بزرگ فتحعلی شاه و نیز فرزندان عباس میرزا موقعیت برجسته­ای در میان شاهزادگان داشتند. پسران ارشد فتحعلی شاه بر پنج ایالت بزرگ حکومت داشتند: عباس میرزا در آذربایجان، محمد علی میرزا در کرمانشاه، حسینعلی میرزا در فارس، محمد ولی میرزا در خراسان و محمد قلی میرزا در مازندران. شاهزادگان دیگر نیز اداره ایالات و ولایات دیگر را در اختیار داشتند؛ حتی برخی شاهزادگان کم سن و سال نیز به حکومت ولایات گمارده می شدند و البته در این مورد وزرایی نیز با آنها همراه می گردیدند که تشکیلات دیوانی ولایات را به نام شاهزادگان اداره کنند. این وزرا علاوه بر این، وظیفه نظارت بر اعمال شاهزادگان از سوی حکومت مرکزی را نیز بر عهده داشتند (مستوفی،1371، ج 1: 29؛ لمبتون،1363: 181). این شیوه تا حدودی شبیه حکومت سلجوقیان بود. تعدد شاهزادگان و انتصاب آنها به حکومت ایالات و ولایات دردسرها و مشکلاتی را در ساختار سیاسی قاجار ها به وجود می آورد. بخش عمده ای از درآمد دولت صرف رقابت شاهزادگان در ایجاد دربارهای با شکوه در محل حکومت خود می شد و خزانه عملاً به این شیوه خالی می­ماند(سیمونچ، 1353: 85).

این شاهزادگان درگیر رقابتهای سیاسی و تعارض درونی میان خود نیز می شدند که گاه به جنگ بین آنها و اختلافات شدید منجر می­گردید و حکومت مرکزی را دچار مشکل می ساخت. منابع این دوره مکرر از رقابت و اختلاف و جنگ بین شاهزادگان همسایه گزارش کرده­اند (سپهر، 1377، ج1: 433، 443-446؛ خاوری شیرازی، 1380، ج2: 733، 760- 726؛ مستوفی، 1371: ج1، 28؛ اعتماد السلطنه،1367، ج3: 1601- 1603). خاوری حتی اختلاف بین شاهزادگان را از عواملی می­داند که در مرگ فتحعلی شاه مؤثر واقع شد (1380، ج2: 918).

موقعیت یک شاهزاده قاجاری به ماهیت روابط او با شاه، سمت پدرش، پیشینه خانوادگی مادرش و دستاوردهای شخصی خودش بستگی داشت (اشرف و بنوعزیزی،1387: 46). البته، تعداد زیاد شاهزادگان مانع از این بود که تعداد ولایات و ایالات با تعداد آنها برابر آید. به همین دلیل، بسیاری از آنان در دربار جمع بودند و یا مشاغل پست داشتند و یا در انزوا و فقر زندگی می­کردند. به هر جهت، شاهزادگان قاجاری را در ساختار سیاسی و اداری قاجار می­توان طبقه خاصی دانست که در سلسله مراتب قدرت در پایگاه بالایی قرار داشتند و در ساختار سیاسی و اداری مؤثر بودند. البته، در بین شاهزادگان عباس میرزا و فرزندان او جایگاه برجسته­ای داشته­اند که خود مشکلاتی را به دنبال داشت.

 

ولیعهدی عباس میرزا و بروز نخستین نارضایتی­ها

مسأله جانشینی و ولیعهدی پادشاه قاجار، از همان سالهای نخست دشواری بزرگی برای دولت قاجار ایجاد کرد. انتخاب باباخان (فتحعلی شاه آینده) به جانشینی آقا محمدخان به جای برادران بنیانگذار سلسله قاجار، نارضایتی برادران آقامحمد خان را به دنبال داشت و همین مسأله چندی فتحعلی شاه را در نخستین روزهای سلطنت با چالش های جدی روبه رو ساخت. اما مسأله­ای که فتحعلی شاه را برای سالیان طولانی نگران کرد و دولت او را با مشکلات و بحرانهایی در آینده مواجه ساخت، انتخاب عباس میرزا به ولیعهدی بود. عباس میرزا فرزند چهارم فتحعلی شاه به شمار می­رفت(میرزا قاجار،1384: 183). محمد علی میرزا، محمد قلی میرزا و محمد ولی میرزا، از عباس میرزا بزرگتر بودند. آقامحمدخان بلافاصله بعد از تولد عباس میرزا او را منصب نایب السلطنه و ولیعهدی داد (اعتضاد السلطنه،1370: 293-294؛ نادر میرزا،1373: 241).

انتخاب عباس میرزا به جانشینی باباخان از سوی مؤسس سلسله قاجار بر اساس هدفی صورت گرفت که آقا محمد خان برای آینده قاجارها ترسیم کرده بود. سه برادر بزرگتر به سختی می­توانستند برتری عباس میرزا را بپذیرند، اما در دوره حیات آقا محمد خان و سالهای نخست سلطنت فتحعلی شاه هیچ اعتراضی دیده نشد. تعیین عباس میرزا به ولیعهدی و جانشینی باباخان به سیاست و دکترین سیاسی آقامحمد خان قاجار بر می گشت که در کل دوره قاجار به جز برهة کوتاهی نقش مؤثری در تعیین ولیعهد و جانشینی در ساختار سیاسی قاجارها ایفا نمود1.

دکترین سیاسی آقامحمد خان چند جهت عمده را دنبال می کرد: از طرفی او به خوبی از اختلافات و ستیزه های درون ایلی قاجارها، به ویژه دو طایفه اشاقه باش و یوخاری باش یا قوانلو و دولّو آگاه بود، چنانکه همین اختلافات سلطنت یابی قاجارها را با تاخیری سی ساله مواجه ساخته بود و نیز به خوبی می دانست که اختلاف بین این دو طایفه قدرتمند قاجار سلطنت قوانلو را با مشکل و معضل اساسی مواجه خواهد ساخت. از سویی دیگر آقامحمدخان نمی خواست یا نمی توانست طایفه رقیب را به کلی از مشارکت در قدرت دور سازد. او با اتخاذ سیاستی، دنبال آن بود که با دادن سهم به دولّوها، در ساختار قدرت به تدریج با برنامه­ای که خیال پردازانه طراحی کرده بود، آنان را در قدرت و پادشاهی طایفه قوانلو هضم سازد. به این ترتیب، هم از اختلافات درون ایلی قاجارها مانع آید و هم سلطنت را در قوانلوها تداوم بخشد، بدون اینکه خطری از ناحیه دولوها سلطنت آنان را تهدید کند. وصیت سیاسی آقامحمد خان قاجار این بود که باباخان می بایست با دختر فتحعلی خان دولوی قاجار، آسیه خانم ازدواج می کرد و حاصل این ازدواج جانشین ولیعهد قاجار می گردید (اعتضاد السلطنه،1370: 293-294؛ نادر میرزا،1373: 241).

عباس میرزا حاصل این ازدواج بود؛ از پدری قوانلو و مادری دولّو، اما سیاست آقامحمدخان آینده قاجارها را نیز پی ریزی کرده بود. او به فتحعلی شاه توصیه کرد: دختر میرزا محمد خان بیگلربیگی دولو را برای عباس میرزا که ولیعهد و از طرف مادر دولّو بود، بگیرد تا پسری که از این ازدواج به وجود می­آید و نامش محمد میرزا خواهد بود از دو طایفه قاجار نسب داشته باشد. از طرفی، توصیه کرد فتحعلی شاه دختری از خود را به پسر سلیمان خان قوانلوی قاجار تزویج نماید و دختری که حاصل این ازدواج خواهد بود، زن آینده محمد میرزا پسر عباس میرزا خواهد بود و پسری که حاصل این ازدواج خواهد بود (ناصرالدین شاه) از دو طرف نبیره تو (فتحعلی شاه) خواهد بود و «آن وقت همه قوانلو همه قوانلو» (سپهر،1377، ج1: 312؛ عضد الدوله،1376: 111). چنانکه گفته شد، این توصیه و طراحی خیال پردازانه و دوراندیشانه آقامحمد خان قاجار به مثابه یک دکترین سیاسی سرنوشت آینده قاجار ها را رقم زد و بر همین اساس قوانلوها توانستند سلطنت را در خانواده خود تداوم بخشند و از ستیزه های ایلی نیز جلوگیری کنند.

این سیاست و تدبیر آقامحمدخان در مشارکت دادن دولوها از طریق ازدواج باباخان با آسیه خانم دختر فتحعلی خان دولو و انتخاب حاصل از این ازدواج به ولیعهدی و جانشین آینده، از همان آغاز تاثیر خود را نشان داد و از اختلافات طایفه ای بین قوانلوها و دولّوها کاست و به تعبیر نادرمیرزا «فتنه‌ها اندکی بخفت» (نادر میرزا،1373: 241).

تدبیر آقامحمد خان - چنانکه اشاره شد- در کاهش و از بین بردن تدریجی اختلافات طایفه ای مؤثر افتاد، اما این اختلاف ها را به درون طایفه قوانلو کشانید. تا وقتی آقامحمدخان زنده بود و حتی تا سالهای نخستین سلطنت فتحعلی شاه، گزارشی از اعتراض یا نارضایتی نسبت به انتخاب عباس میرزا در دست نیست، اما از سال 1314 ق. که فتحعلی شاه آشکارا ولیعهدی عباس میرزا را اعلام و او را به حکومت آذربایجان تعیین کرد2 (دنبلی،1383: 105؛ خورموجی،1363: 11) اعتراض ها به تدریج شکل علنی به خود گرفت. تعارض درونی در میان شاهزادگان آشکار شد و رقابت های سیاسی در بین شاهزادگان و حتی حرم شاه به تدریج شدت یافت. نخستین و مهمترین اعتراض­ها از ناحیه برادران بزرگتر عباس میرزا، به ویژه محمد علی میرزا دولتشاه و حسینعلی میرزا رخ داد. محمد علی میرزا که مادر او کنیزی گرجی بود، بزرگترین فرزند فتحعلی شاه و گویا شجاعترین و مغرورترین آنها به شمار می­رفت (سپهر، 1377، ج1: 554).

گزارشگران خارجی بر خلاف منابع قاجاری که تمایل چندانی به طرح مخالفت محمدعلی میرزا با انتخاب عباس میرزا به ولیعهدی ندارند، اعتراض و حتی دشمنی محمد علی میرزا با ولیعهد را گزارش کرده اند (ژوبر،1347: 135و164-167؛ تانکوانی،1383: 112، 119؛ مالکوم،1380: 58-59). از منابع ایرانی، رضاقلی میرزا پسر حسینعلی میرزا فرمانفرما، دیگر مخالف سرسخت عباس میرزا و پسرانش، صراحتاً به خصومت شدید محمدعلی میرزا با عباس میرزا اشاره دارد (رضا قلی میرزا،1346: 18).

محمد علی میرزا با وجود شایستگی های فراوانی که داشت و مورد علاقه و توجه شاه نیز بود، دو مانع بزرگ در رسیدن به ولیعهدی قاجارها داشت: اول وصیت سیاسی آقامحمدخان که عباس میرزا را به ولیعهدی آینده قاجارها تعیین کرده بود و بر همین اساس، مادر ولیعهد می بایست از قاجارها می بود، و دوم یک سنت قبیله ای ترکی که بر اصالت نسب مادری ولیعهد و جانشین شاه تأکید می کرد (مالکوم،1380: 813؛ عضدالدوله،1376، ج1: 540-541). با وجود این، محمد علی میرزا به عنوان ارشد اولاد شاه بر حق خود پافشاری می­کرد. پافشاری او بر ولیعهدی و اعتراض به انتخاب عباس میرزا، می­تواند نشانه­ای از فقدان قانون ثابت، صریح و روشنی در انتخاب ولیعهد و جانشین شاه تلقی گردد. هر چند قاجارها توصیه سیاسی آقامحمدخان و سنن قبیله­ای قاجار را به عنوان یک قاعده واصل مدنظر قرار دادند، در دوره صفویه برای جانشینی چنین اصل و قاعده­ای نبود، و حتی در بین سلاطین عثمانی نیز فرزند ارشد پسر جانشین پدر تلقی می­گردید (واتسون،1354: 165-166؛ کرزن، 1362: ج1، 540).

محمد علی میرزا تا پایان زندگی خود رقابت و دشمنی خود با عباس میرزا را نشان می داد و در عرصه‌هایی چون جنگهای ایران و روس، در تشکیل دستگاه عریض و طویل و ایجاد سپاه به سبک نظام جدید این رقابت، دشمنی و چشم و همچشمی نمود می­یافت.

دشمنی و مخالفت با عباس میرزا و جایگاه برجسته او به عنوان فرد دوم در ساختار اداری و سیاسی قاجارها، فقط به شاهزادگان مدعی محدود نگردید، بلکه به حرم و اندرون شاهی نیز کشیده شد. به گزارش عضدالدوله، پسر فتحعلی شاه، در مراسم سلام رسمی که تا سال دهم سلطنت فتحعلی شاه هر سال برگزار می شد، آسیه خانم دختر فتحعلی خان دولّوی قاجار و مادر عباس میرزا در ابتدا و سر صف زنان حرم جای می گرفت و از احترام ویژه­ای نزد شاه برخوردار بود. همین مسأله اعتراض برخی زنان حرم را که تبار قوانلو داشتند، برانگیخت، به ویژه بدرالنساء خانم، دختر مصطفی خان قوانلوی قاجار به هیچ وجه حاضر نبود برتری آسیه خانم را بپذیرد و زیردست یک دولو قرار بگیرد و نهایتاً از شاه طلاق گرفت (عضدالدوله،1376: 18).

عباس میرزا جایگاه برجسته و ممتازی در دستگاه سیاسی و اداری قاجار داشت. استقرار در آذربایجان و فرماندهی ارتش ایران در جنگ با روس ها موقعیت برجسته ای به عباس میرزا در سیاست خارجی ایران داد؛ به گونه ای که هدایت سیاست خارجی ایران در دوره فتحعلی شاه به عباس میرزا سپرده شد و سفرای خارجی نیز عمدتاً در تبریز استقرار داشتند. فتحعلی شاه با آنکه همواره نگران اختلاف بین فرزندان خود بود، از عباس میرزا حمایت می­کرد. عباس میرزا با وجود پشتیبانی شاه و جایگاه برجسته و ممتاز خود و با وجود اصول و قواعدی که در حمایت از تداوم سلطنت در خاندان او طراحی شده بود، باز از رقابت و دشمنی و خصومت برادران خود بیمناک بود. همین نگرانی از سرنوشت سلطنت آینده ایران سبب شد او در داخل و حتی سیاست خارجی دست به اقداماتی برای تحکیم سلطنت در خانواده خود بزند. یکی از مطمئن ترین راهها این بود که دول اروپایی، از جمله روس و انگلیس را وادار به شناسایی حق ولیعهدی خود بکند. نخستین این تلاش ها در عهدنامه گلستان چهره بست. او در جریان گفتگوهای صلح منجر به انعقاد عهدنامه گلستان در صدد برآمد از روس ها بخواهد که استمرار ولیعهدی و جانشینی او را با گنجاندن بندی در مذاکرات گلستان به رسمیت شناخته، از او حمایت کنند، اما ظاهراً تلاش های او از سوی شاه به جهت اینکه نمی خواست اعتراض و دشمنی فرزندان دیگر را برانگیزاند، مورد موافقت قرار نگرفت (اتکین،1382: 180). فقط در ماده چهارم عهدنامه گلستان روسها تعهد کردند که از جانشین برگزیده شاه حمایت کنند و در امور داخلی ایران و نزاع بین شاهزادگان دخالتی ننمایند، مگر اینکه پادشاه ایران از روسها چنین درخواستی بکند (خاوری شیرازی، 1380: ج1: 363؛ سپهر،ج1: 242؛ اعتماد السلطنه،1367، ج3: 1513؛ نفیسی،1376، ج1: 310).

قبل از عهدنامه گلستان، در عهدنامه­ای که در سال 1227 ق. بین ایران و انگلستان منعقد شد، در فصل یازدهم ولیعهدی عباس میرزا بدون اینکه نامی از او برده شود، از سوی انگستان به رسمیت شناخته شد و انگلیسی ها تعهد کردند هرگاه نیاز باشد، از مساعدت به ولیعهد کوتاهی نکنند. در فصل دوازدهم نیز انگلیس تعهد کرد در مناقشه بین شاهزادگان قاجار دخالتی نکنند، مادامی که شاه قاجار درخواست مساعدت نماید (نفیسی، 1376: ج2: 27؛ وحید مازندرانی،1350: 97-98).

این عهدنامه را عباس میرزا با ذکر عنوان «نیابت سلطنت» ضمانت نمود (نفیسی، 1376: ج2: 27-28). گنجاندن این موارد در این عهدنامه­ها بر تلاشهای عباس میرزا در همراه ساختن دول خارجی با ولیعهدی خود و نیز بیم و هراس از شاهزادگان مدعی و اختلافات شدید بین آنها دلالت دارد، اما نکته مهم چرخش سیاست انگلستان در ارتباط با مسأله ولیعهدی عباس میرزاست. در سال 1229ق. هنری الیس برای تغییر دو فصل از عهدنامه 1227ق. به ایران آمد که یکی از فصل ها مربوط به ولیعهدی عباس میرزا یا همان فصل یازدهم عهدنامه مذکور بود (سپهر،1377: ج1: 258-259).

دلیل چرخش سیاست انگلستان در حمایت از عباس میرزا ظاهراً این بود که در عهدنامه گلستان در ماده چهارم روس ها متعهد به پشتیبانی از عباس میرزا شده بودند و این خوشایند انگلیسی ها نبود، زیرا در فصل 11 عهدنامه 1227ق. دو طرف متعهد شده بودند که ولیعهد دولت با دولت دیگری دوستی نداشته باشد. معلوم است که منظور از دولت دیگر و ثالث روسیه است. به همین دلیل، انگلیسی ها در عهدنامه 1229 فصل یازدهم را حذف کردند و فقط در فصل دوم عهدنامه مذکور تعهد کردند که در اختلاف بین شاهزادگان قاجار دخالتی نکنند، مگر اینکه پادشاه ایران از آنها چنین درخواستی بکند (همو، ج1: 261؛ اعتماد السلطنه،1367، ج3: 1520؛ محمود،1344، ج1: 254).

عباس میرزا در سال 1818م. /1234ق. نماینده­ای به دربار تزار روسیه فرستاد واز تزار خواست تا صراحتاً ولیعهدی او را به رسمیت بشناسد، اما فرمانده قوای روس در قفقاز مانع این کار شد و البته، تزار وقعی به او نکرد. مخالفت یورمولوف، فرمانده قوای روس سبب تمجید محمدعلی میرزا از او گردید (آوری،1387: 321). عباس میرزا علاوه بر این تلاش ها در جهت به دست آوردن پشتیبانی دولتهای روسیه و انگلستان با آگاهی از توطئه­ها و مخالفتهای برادران مدعی خود که گاهی در شاه نیز اثرگذار بود، برای خنثی کردن مخالفتها و توطئه­های برادران خود و جلوگیری از نفوذ آنان در دربار و شخص شاه، در سال 1230 ق. فرمان حکومت تهران را برای برادر اعیانی و تنی خویش ظل السلطان از شاه گرفت (خاوری شیرازی،1380، ج 1: 435).

حوادث و رویدادهای بعدی نشان داد که مسأله جانشینی در ساختار دولت قاجار یک مشکل اساسی و جدی است، با آنکه محمدعلی میرزا مخالف اصلی و معترض جدی ولیعهدی عباس میرزا در سال 1237 ق. در گذشت، اما نگرانیهای شاه و عباس میرزا همچنان ادامه داشت. شکست عباس میرزا در جنگهای ایران با روس موقعیت او را تا حدودی متزلزل ساخت و شاهزادگانی که به عمد او را در جنگ های ایران با روس یاری نکردند (نفیسی،1376، ج2: 10) از این شکست ها درصدد بهره برداری برآمدند. به گزارش سپهر، در تهران شایع شد که حسنعلی میرزا شجاع السلطنه پسر پنجم شاه و برادر تنی و اعیانی حسینعلی میرزا که هر دو از مخالفان سر سخت عباس میرزا بودند، به دلیل شکست عباس میرزا از روس ها، به ولیعهدی و نیابت سلطنت انتخاب شده است (سپهر،1377: ج1، 391). این شایعه دقیقاً در آستانه مذاکرات صلح ایران و روسیه قبل از انعقاد عهدنامه ترکمانچای در تهران مطرح گردید. این تحرکات و شایعه­ها نگرانی عباس میرزا را بیش از پیش کرد و پیامد این نگرانی و شایعات تلاش های جدیدی بود که در عهدنامه ترکمانچای خود را نشان داد. اگر در عهدنامه های قبلی ایران با انگلستان و روس صراحتی در حمایت از ولیعهدی عباس میرزا نبود، در ماده هفتم عهدنامه ترکمانچای روس ها صراحتاً بر حمایت از ولیعهدی عباس میرزا و پادشاهی موروثی در خانواده او تأکید کردند (خاوری شیرازی،1380، ج2: 673؛ سپهر،1377، ج1: 396؛ اعتماد السلطنه،1367، ج3؛ 1548؛ طاهری، بی­تا، ج 2، 31). این تلاشهای داخلی و به دست آوردن پشتیبانی خارجی نشان داد که با وجود درگذشت محمد علی میرزا، هنوز مسأله جانشینی به عنوان یک دغدغه اصلی عباس میرزا مطرح بود.

 

مرگ عباس میرزا، احیاء و تداوم اعتراض ها

عباس میرزا، ولیعهد و جانشین فتحعلی شاه در سال 1249ق. در بحبوحة حمله به هرات درگذشت. درگذشت او پیامدهای سنگینی برای ایران و دولت قاجار در پی داشت. یکی از نخستین پیامدهای مرگ عباس میرزا، آشکار شدن داعیه های ولیعهدی و جانشینی شاه توسط برخی شاهزادگان مدعی بود که لااقل در هنگام حیات عباس میرزا به خاطر جایگاه و موقعیت برجسته او مجال طرح آشکار نمی یافت. با مرگ عباس میرزا امید مدعیان سلطنت آینده قاجارها احیا گردید (فریزر، 1364: 87)، شکاف در ساختار سیاسی دولت خود را نشان داد و دسته بندیهای سیاسی به سرعت شکل گرفت. طبق قاعده ای که قاجارها بر اساس وصیت آقامحمد خان و سنن ایلی قاجار ترتیب داده بودند، جانشینی شاه بعد از مرگ عباس میرزا می بایست به فرزند ارشد ولیعهد؛ یعنی محمد میرزا می­رسید. علاوه بر این، روسها نیز در عهدنامه ترکمانچای ولیعهدی و جانشینی و سلطنت را در خاندان عباس میرزا تضمین کرده بودند، اما برای شاهزادگان ارشدی مانند حسینعلی میرزا فرمانفرما، محمد قلی میرزا، محمدولی میرزا و حسنعلی میرزا که مدعیان سرسخت جانشینی شاه بودند و به اینها اکنون ظل السلطان، برادر تنی عباس میرزا و عموی محمدمیرزا نیز اضافه شده بود، پذیرش انتصاب محمدمیرزا به ولیعهدی و جانشینی شاه بسیار سخت می­نمود؛ حتی برخی برادران محمدمیرزا نیز مخالف ولیعهدی او بودند. بنابراین، مدعیان با جبهه بندی هایی که با برخی عناصر برجسته دیوانی و نظامی شکل دادند، در صدد بر آمدند قبل از اعلام رسمی ولیعهدی محمد میرزا دست به کار شوند. در میان مدعیان، حسینعلی میرزا و ظل السلطان خود را برای ولیعهدی محق تر از سایرین می دیدند. حسینعلی میرزا، فرزند پنجم فتحعلی شاه که خصومت و دشمنی شدیدی با عباس میرزا و خاندان او داشت، از حمایت برخی درباریان و برادر قدرتمند و اعیانی خویش حسنعلی میرزا شجاع السلطنه برخوردار بود. ظل‌السلطان نیز برادر تنی و اعیانی عباس میرزا به شمار می رفت و در واقع نماینده او در دربار و حاکم تهران بود. این دو هر کدام در صدد بر آمدند مانع انتصاب محمد میرزا به ولیعهدی گردند. حسینعلی میرزا، عبدالله خان امین الدوله، صدراعظم سابق و عنصر قدرتمند دیوانی در دولت قاجار را که دشمنی شدیدی با اللهیارخان آصف الدوله3 و میرزا ابوالقاسم قائم مقام که طرفدار ولیعهدی محمد میرزا بودند، داشت، واسطه ساخت تا با شاه در این زمینه گفتگو کند. فرمانفرما که اخلاق شاه را می­دانست، پیشنهاد کرد که حاضر است «دوکرور زر مسکوک» تحویل شاه و خزانه سلطنتی دهد؛ مشروط بر اینکه منصب ولیعهدی به او واگذار گردد. از سوی دیگر، ظل السلطان نیز بیکار نماند و آصف الدوله را واسطه ساخت تا از شاه بخواهد منصب ولیعهدی را به او واگذار نماید. فتحعلی شاه در مقابل درخواست های فرمانفرما و ظل السلطان بر آشفت و به شدت با این درخواست ها مخالفت کرد(اعتضاد السلطنه،1370: 416؛ عضدالوله،1376: 176- 177؛ جهانگیر میرزا، 1327: 208). از سوی دیگر روسها نیز به فتحعلی شاه تأکید کردند که در انتصاب محمدمیرزا به ولیعهدی تردید نکند (سیمونچ،1353: 44).

با آنکه سفیر روس سعی دارد انگلیسی ها را مخالف ولیعهدی محمدمیرزا معرفی کند و اساساً تعدد مدعیان سلطنت و جانشینی را توطئه انگلستان بر می شمارد (همان: 44-45)، اما انگلیسی ها نیز از ولیعهدی محمدمیرزا حمایت کردند؛ حتی فریزر که در این زمان در ایران به سر می برد، ضمن اشاره به راه دشوار ولیعهدی و سلطنت محمدمیرزا اظهار امیدواری می کرد که شاه محمدمیرزا را به عنوان جانشین خود معرفی نماید (فریزر،1364: 87-88، 275).

فتحعلی شاه محمد میرزا را از خراسان فرا خواند و او را رسماً به عنوان ولیعهد و جانشین خود تعیین نمود. شاه با وجود بی اعتنایی به ادعاهای مدعیان جانشینی در صدد دلجویی از ظل السلطان برآمد و منوچهرخان معتمدالدوله گرجی را جهت «استرضای خاطر» و دلجویی از ظل السلطان پیش او فرستاد (خاوری شیرازی،1380، ج2: 903).

بر اساس سیاست و قاعده جانشینی که قاجارها طبق وصیت آقامحمدخان تعیین کرده بودند، هیچ کدام از مدعیان شرایط احراز جانشینی شاه و سلطنت آینده را نداشتند. مادر فرمانفرما دختر قادرخان عرب بسطامی حاکم بسطام بود4 (عضدالدوله،1376: 35). بنابراین، انتصاب فرمانفرما با هیچ کدام از معیارهای تعیین شده نزد قاجارها همخوانی نداشت و از سوی دیگر، مورد تأیید روس و انگلیس نیز نبود، اما موقعیت ظل السلطان با فرمانفرما فرق می کرد. او برادر عباس میرزا بود، نسب از دو طایفه قوانلو و دولو داشت و مورد اعتماد عباس میرزا و شاه بود؛ حتی گفته می شد که حمایت انگلیس را نیز در پشت سر داشت (سیمونچ،1353: 44)، اما انتصاب او با اصل اساسی تعیین ولیعهد که آقامحمد خان مشخص کرده بود، منافات داشت. بر اساس وصیت آقا محمد خان می بایست پسر عباس میرزا به سلطنت می رسید. انتصاب رسمی محمد میرزا به ولیعهدی باعث فروکش کردن اختلافات نشد. ظل السلطان با آنکه ظاهراً از فرمان و تصمیم شاه تمکین کرد، اما هنوز بر شایستگی و حق خود پافشاری می کرد. (فریزر،1364: 208). محمد میرزا نیز بعد از عزیمت به آذربایجان ظاهراً با تحریک قائم مقام دستور دستگیری سه برادر خود- خسرومیرزا، جهانگیر میرزا و احمد علی میرزا- را صادر کرد و آنان دستگیر و روانه زندان اردبیل شدند (همو، 1364: 205-207؛ خورموجی،1363: 22).

با وجود برخورد عملی با برخی مدعیان، ظاهراً انتصاب محمدمیرزا در میان درباریان، نخبگان و شاهزادگان قاجار چندان پذیرشی پیدا نکرد و به طوری که فریزر گزارش کرده است، برخی دیوانسالاران و نخبگان محلی ایران از احتمال آشوب و هرج و مرج و بلاتکلیفی بعد از مرگ شاه سخن می­گفته­اند (فریزر،1364: 91، 113).

هدایت نیز گزارش کرده است که هیچ کس اطمینان نداشت بعد از مرگ شاه تاج و تخت به چه کسی خواهد رسید (1380: ج15: 815).

ظاهراً معیارها و قواعدی که قاجارها در انتخاب عباس میرزا و محمد میرزا عمدتاً بر اساس وصیت آقامحمدخان در پیش گرفته بودند، نمی توانست پذیرش عمومی داشته باشد. شاید به همین خاطر بود که برخی منابع قاجاری در توجیه انتصاب محمد میرزا به ولیعهدی این معیارها را کافی ندیده، در جستجوی شواهد تاریخی برآمدند. جهانگیر میرزا، برادر محمد میرزا که به دستور برادر در قلعه اردبیل زندانی و بعد کور گردید، در توجیه ولیعهدی محمدمیرزا، نمونه هایی را از دوره تیموری و صفوی یادآوری کرد (جهانگیر میرزا،1327: 208). بعدها نادرمیرزا قاجار نیز با آوردن شواهدی از دوره مغولان به توجیه انتصاب عباس میرزا به ولیعهدی با وجود برادران ارشد پرداخت (نادر میرزا،1373: 241).

تمام این تلاشها نتوانست به دغدغه و نگرانی شاه پایان دهد؛ به طوری که یکی از نگرانیهای عمده او اختلاف بین شاهزادگان بود و خود نیز پیش بینی می کرد که بعد از مرگش شاهزادگان قاجار به جان هم بیفتند (خاوری شیرازی، 1380: ج2: 918). سطح نارضایتی از تصمیم شاه در روزهای آخر سلطنت او به نافرمانی برخی شاهزادگان از دستورات شاه نیز انجامید. یکی از بارزترین اعتراض ها، خودداری فرمانفرما یکی از مدعیان اصلی جانشینی شاه، از پرداخت مالیات و پیش کش های سالانه ای بود که او می بایست به شاه می­پرداخت (اعتماد السلطنه،1367، ج3: 1620؛ بامداد،1371، ج2: 279-280).

 

مرگ فتحعلی شاه قاجار، تشدید بحران، گروه بندی­ها، تردیدها و جنگ داخلی

فتحعلی شاه قاجار در سال 1250ق. بعد از نزدیک به 39 سال سلطنت درگذشت. مرگ شاه بحران جانشینی را که در سالهای گذشته در دو مقطع خود را نشان داده بود و هربار به گونه ای حل و فصل شده بود، این بار به شکلی خطرناک و عریان تشدید ساخت و ایران را وارد جنگ داخلی بین شاهزادگان کرد. چنانکه فریزر در سالهای 1248-1249 ق. پیش بینی کرده بود مرگ شاه هرج و مرج جنگ داخلی را موجب گردید (فریزر،1364: 88). دسته بندیهای سیاسی شکل گرفت. دیوانسالاران و کارگزاران برجسته دولتی به همراه امرای نظامی و بزرگان ایل قاجار هر کدام با قرارگرفتن در کنار یک مدعی سلطنت به ایفای نقش پرداختند و روس و انگلیس نیز نقش تعیین کننده و مؤثری را بر عهده گرفتند و عملاً قاعده ای که قاجارها طبق وصیت آقا محمد خان و سنن ایلی خود ترتیب داده و بعد نیز ضمانت خارجی را نیز به آن افزوده بودند، موقتاً نادیده گرفته شد.

با مرگ شاه در اصفهان تا انتقال جسد او و خاکسپاری در قم، از میان مدعیان عمده و اصلی سلطنت؛ یعنی ظل السلطان، حسینعلی میرزا فرمانفروا و محمد قلی میرزا، دو نفر اول به سرعت در اندیشه دستیابی به تاج و تخت بر آمدند. ولیعهد محمد میرزا نیز در تبریز بود. برخی شاهزادگان قاجاری که فاقد شرایط سلطنت بودند و امیدی به تاج و تخت نداشتند، هر کدام سیاستی را در پیش گرفتند. برخی مانند عبدالله میرزا دارا در اندیشه تصاحب قلمروی برای حکومت با استفاده از هرج و مرج به وجود آمده، برآمدند، برخی مانند محمد حسین میرزا، فرزند محمد علی میرزا دولتشاه در کرمانشاه به انتظار نشستند تا ببینند اوضاع به نفع چه کسی رقم خواهد خورد و برخی نیز سعی کردند خود را به یکی از مدعیان سلطنت نزدیک سازند. دسته بندی و جهت گیری در میان امرای نظامی و دیوان سالاران چشمگیر بود. عناصر دستگاه تبریز و در رأس آن ها میرزا ابوالقاسم قائم مقام که به عباس میرزا و خاندان او وفادار بودند، در کنار کسانی چون آصف الدوله، منوچهر خان معتمدالدوله گرجی، غلامحسین خان سپهدار و محمد خان امیر نظام زنگنه از سلطنت محمد میرزا طرفداری کردند. کسانی نیز مانند میرزا محمد جعفر خان کاشی و میرزا ابوالحسن خان شیرازی به همراه برخی عناصر درباری دستگاه تهران طرفدار سلطنت ظل السلطان علی بودند. عبدالله خان امین الدوله، صدر اعظم قدرتمند سابق نیز با ظل السلطان و هم با فرمانفرما سروسرّی داشت. محمد باقر خان بیگلر بیگی تهران، برادر آصف الدوله در ظاهر با ظل السلطان بود، اما در نهان طرفدار محمد میرزا به شمار می رفت.

بنابراین، با مرگ شاه سه کانون اصلی مدعی سلطنت در تبریز، تهران و شیراز به وجود آمد. ظل‌السلطان با همراهی شاهزادگانی، چون علی قلی میرزا رکن الدوله که اسباب و اثاث و لوازم سلطنت را در اختیار داشت و میرزا محمدجعفر کاشی و ابوالحسن خان شیرازی و تحریک عبدالله خان امین الدوله در 14 رجب 1250 ق. در تهران بر تخت سلطنت جلوس کرد و خود را علی شاه نامید (اعتضاد السلطنه،1370: 420-421؛ جهانگیر میرزا،1327: 223-224؛سپهر، 1377: ج1: 598-602؛ سیمونچ،1353: 55، 63؛ خورموجی، 1363: 23). رکن الدوله نیز با تحویل اسباب و اثاث سلطنت به ظل السلطان به تاج بخش معروف شد.

از سوی دیگر، مدعی قدیمی سلطنت حسینعلی میرزا، بلافاصله بعد از شنیدن خبر مرگ شاه، به تحریک امین الدوله برای تصاحب تاج و تخت به اصفهان فرا خوانده شد، اما او در شیراز ماند و در همان جا بر تخت سلطنت جلوس نمود و سکه به نام خود زد(خاوری شیرازی، ج2: 931؛جهانگیر میرزا،1327: 223؛ سپهر،1377، ج1: 596؛ خورموجی، 1363: 24). حسنعلی میرزا شجاع السلطنه، حاکم کرمان و محمد تقی میرزا حسام السلطنه از او طرفداری کردند، اما نقش امین الدوله نقش دوگانه و مبهمی بود. وی با شنیدن خبر مرگ شاه، درصدد برآمد توأمان ظل السلطان و فرمانفروا را برای دستیابی به تاج و تخت تحریک کند(سپهر،1377، ج1: 594؛ رضا قلی میرزا، 1346: 57؛ بامداد،1371، ج2: 279-280). امین الدوله با آصف الدوله و غلامحسین خان سپهدار که از حامیان اصلی محمد میرزا بودند، دشمنی شدیدی داشت. ظاهرا برای او فرق نمی کرد ظل السلطان بر تخت جلوس کند یا فرمانفرما که شوهر خواهرش نیز بود؛ مهم برای او ممانعت از دستیابی محمد میرزا به سلطنت بود. او در فقره انتخاب محمد میرزا به ولیعهدی نیز تمام تلاش خود را کرد تا مانع این کار شود(جهانگیر میرزا، 1327: 208؛ عضدالدوله،1376: 176).

بعد از رسیدن خبر مرگ شاه به تبریز، محمد میرزا با مساعدت قائم مقام به عنوان محمد شاه بر تخت سلطنت جلوس کرد. بلافاصله قائم مقام در اندیشه حرکت به تهران برآمد. او از سفرای خارجی کمک گرفت، لشکری فراهم آورد و به برخی شاهزادگان و نخبگان محلی و دیوان سالاران نامه نوشت و سرانجام محمد شاه با همراهی سفیر روس و انگلیس عازم تهران شد. ظل السلطان با اطلاع از حرکت محمد میرزا و همراهی دول روس و انگلیس با او اقدامات مختلفی صورت داد. به گزارش منابع قاجاری پول فراوانی از خزانه سلطنتی بین مردم و بزرگان توزیع کرد و مناصب سیاسی و اداری را نیز بین شاهزادگان تقسیم نمود(خاوری شیرازی، 1380: ج2: 932-933؛ سپهر، 1377: ج 1: 602؛ رضا قلی میرزا،1346: 6). این اقدام او در راستای جلب قلوب بزرگان، شاهزادگان و مردم عادی صورت گرفت. از سوی دیگر، ظل السلطان و حامیان او دستخطی به مهر فتحعلی شاه و خط ضیاء السلطنه منشی حرم جعل کردند؛ مبنی بر اینکه شاه قبل از مرگ منصب ولیعهدی را به ظل السلطان سپرده است(خاوری شیرازی، 1380، ج2: 932؛ جهانگیر میرزا،1327: 222).

اما در کنار این اقدامات، برای نخستین بار بحث‌های نظری درباره اینکه سلطنت بعد از پادشاه متوفی حق چه کسی است، مطرح گردید. طرح این مسائل نظری که به آن اشاره خواهیم کرد، از یک سو تأکیدی بر این بود که معیارها و قواعدی که قاجارها برای ولیعهدی و جانشینی بر اساس وصیت آقا محمد خان و نیز سنن ایلی ترتیب داده بودند، نمی­تواند اعتبار همیشگی و ثابتی داشته باشد و از سوی دیگر، بر پشتوانه مشروعیتی پادشاه جدید تأکید می­کرد.

نخستین نظری که در راستای زمینه سازی برای سلطنت ظل السلطان مطرح گردید، از سوی میرزا ابوالحسن خان شیرازی بود. او که با نظام های سیاسی غرب آشنا بود، بانی نظری شد که برای نخستین بار در تاریخ اندیشه سیاسی در ایران مطرح گردید. شیرازی معتقد بود که وصیت سلطان متوفی در تعیین ولیعهد در دولتهای اروپایی معتبر نیست و شرایط عمده در جانشینی شاه، رضایت و پذیرش مردمی است و اگر «رضای جمهور» نباشد، وصیت پادشاه اعتباری ندارد (خاوری شیرازی، 1380: ج2: 932؛ سپهر، 1377: ج1: 601). این نخستین اشاره به مسأله جمهور و پذیرش مردمی در انتخاب پادشاه در تاریخ اندیشه سیاسی در ایران است. به نظر می رسد علت طرح این نظریه از سوی شیرازی، جلب رضایت دول خارجی و نیز دشمنی عمیق او با قائم مقام بود و الا او ابداً به نقش مردم و جمهور در تعیین سلطنت اعتقادی نداشت. دیدگاه او به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. طرح مسائل نظری، البته فقط به این مورد محدود نماند، بلکه ظل السلطان بعد از جلوس بر تخت سلطنت، رکن الدوله علی نقی میرزا و میرزا موسی گیلانی را با پیامی به سوی محمد میرزا فرستاد. پیام ظل السلطان این بود: میراث پدر حق فرزند است. من به جای پدر تو نیز به جای پدر. سلطنت از آن من و ولیعهدی از آن تو. ظل‌السلطان به محمد شاه پیشنهاد ولیعهدی و حکومت آذربایجان و «یک کرور زر مسکوک» را داد و او را از جنگ و خونریزی بر حذر ساخت و تهدید کرد که در صورت شکست، اهل حرم شاه را هدف گلوله سپاه قرار خواهد داد و اسباب و اثاث سلطنت مانند تاج ماه و دریای نور و جواهرات رنگین سلطنتی را از بین خواهد برد.

محمد شاه که با اردوی خویش و سفرای انگلیس و روس عازم تهران بود، در جواب عموی خویش علاوه بر تأکید بر اجرای وصیت شاه فقید به سه نکته مهم اشاره کرد: اول اینکه خداوند خوی سلاطین را در ظل السلطان قرار نداده است؛ دوم، مردم ایران او را به سلطنت سلام نداده­اند و در نهایت اینکه «میراث پدر بعد از ادای وصیت او بهره فرزندان افتد و آن نیز بهره تمام فرزندان باشد. امروز به حکم وصیت سلطنت میراث من است و مداخلت در آن در شریعت پادشاهی حرام. » (سپهر، 1377، ج1: 616- 617).

 

نکته مهم در این گفتگو ها، تأکیدی است که طرفین بر خواست و تمایل مردم دارند و محمد شاه علاوه بر آن به خواست الهی و اعتبار وصیت شاه متوفی نیز تأکید می کرد. اعتضاد السلطنه برادر ظل السلطان و عموی محمد شاه که از طرفداران سلطنت محمد شاه بود، ادعاهای ظل السلطان را بی پاسخ نگذاشت و نوشت «زهی خیال باطل، زهی خیال محال. عمده در باب سلطنت کافه ناس و ریاست قاطبه ناس افزونی حسب است، نه شرافت نسب». در ادامه، او در تلاش برای توجیه سلطنت محمد شاه به شواهدی از تاریخ اسلام متوسل گردید و از جانشینی امام سجاد (ع) به جای پدرش امام حسین (ع) در مقابل محمد حنفیه قیاس گرفت (اعتضاد السلطنه،1370: 422).

مکاتبات و تبادل پیام ها به جایی نرسید و محمد شاه با اردوی خود به زنجان رسید. در زنجان حوادثی روی داد که کفه ترازو را به سود محمد شاه سنگین کرد. فتح الله میرزا شعاع السلطنه حاکم زنجان که در این هنگام گرفتار ادعاهای برادر خود، عبدالله میرزا دارا حاکم سابق زنجان و از طرفداران ظل السلطان، بود، به محمد شاه پیوست (سپهر،1377، ج1: 612-613؛ اعتضاد السلطنه،1370: 426). عبدالله میرزا با استفاده از هرج و مرج پیش آمده در اندیشه دستیابی مجدد خود بر زنجان و خمسه بر آمده بود. از سوی دیگر، منوچهر خان معتمدالدوله گرجی که نقش مهمی در سرکوب مخالفان محمدشاه ایفا نمود، در زنجان به محمد شاه پیوست و چهل هزار تومان پیش کشی نیز تقدیم کرد5 (سپهر، ج1: 618؛ بامداد، 1371: ج 2: 933).

شاهزاده بهمن میرزا نیز حمایت خودرا از محمد شاه اعلام نمود و برخی سران ایلات و دیوانیان متنفذ محلی مانند سلیمان خان گوران، میرزا هدایت الله کردستانی، میرزا تقی قوام الدوله آشتیانی، خسرو خان گرجی و محمد حسن میرزا ملک الشعرا حمایت خویش را از سلطنت محمد شاه اعلام کردند (سپهر،1377، ج1: 611، 612، 619). به نظر می رسد در اینجا قائم مقام نقش اساسی ایفا نمود و با نامه هایی که به نخبگان رؤسای محلی و ایلات و دیوانیان برجسته نوشت، آنها را با خود همراه ساخت. اخبار زنجان به تهران رسید و در دستگاه ظل السلطان شکاف و دو دستگی ایجاد کرد. در قزوین بین پیشقراولان سپاه محمد شاه با سپاهی که ظل السلطان به فرماندهی امام وردی میرزا فرستاده بود، جنگ در گرفت و نیرو های امام وردی میرزا شکست خورده، پراکنده شدند (هدایت،1380، ج15: 8148؛ سپهر، 1377، ج1: 619-621). به این ترتیب، مانع نظامی از سر راه برداشته شد. خبر شکست نیرو های حامی ظل السلطان به تهران رسید و محمد باقر خان بیگلر بیگی تهران، برادر آصف الدوله و میرزا آقا خان وزیر لشگر که در نهان هوادار محمد شاه بودند، در این هنگام اقدامات مؤثری صورت دادند و با نزدیک شدن محمد شاه به تهران، محمد باقر خان، ظل السلطان را دستگیر و زندانی ساخت (سپهر، 1377، ج1: 603،621 و 623؛خاوری شیرازی، 1380: ج2: 933، 938).

به این ترتیب محمد شاه با اردوی خویش و سفرای انگلیس و روس به تهران وارد شدند و بر تخت سلطنت قاجار جلوس کرد. جلوس محمد شاه بر تخت سلطنت پایان بحران و جنگ داخلی نبود و هنوز دو مدعی تاج و تخت باقی بودند. حسینعلی میرزا که در شیراز تاجگذاری کرده بود و محمد قلی میرزا، ارشد اولاد فتحعلی شاه که در مازندران به سر می برد. حسینعلی میرزا خطرناک ترین مدعی تاج و تخت به شمار می­رفت. مذاکره با او نیز بی نتیجه بود. برای مقابله با حسنعلی میرزا و سرکوب او، سپاهی آماده حرکت به سوی اصفهان و شیراز شد که در آن فیروز میرزا، منوچهر خان معتمدالدوله و نظامیان انگلیسی به فرماندهی سرهنری لیندسی بیتوم نقش اساسی ایفا کردند. این سپاه توانست در دومین جنگ داخلی سپاه فرمانفرما به فرماندهی حسنعلی میرزا شجاع السلطنه را در ایزد خواست شکست دهد و آنها را فراری و پراکنده سازد. به دنبال این شکست، فرمانفرما و حسنعلی میرزا دستگیر شدند (سپهر،1377:ج1: 630، 632، 638 و 639؛ هدایت،1380، ج 15: 8155 و 8158؛ خاوری شیرازی،ج2؛937و 938؛ جهانگیر میرزا،1327: 232، 235و 236؛ اعتضاد السلطنه،1370: 431، 432؛ سیمونچ،1353: 80؛ واتسون،1354: 232و 236). برخی فرزندان فرمانفرما نظیر رضا قلی میرزا و نجف قلی میرزا راه فرار پیش گرفته، به انگلیس رفتند. سرنوشت مخالفان و مدعیان سلطنت قاجار نیز ناگوار بود و جز مرگ و تبعید و حبس نبود. حسینعلی میرزا فرمانفرما مدتی بعد از دستگیری در گذشت و حسنعلی میرزا کور گردید (جهانگیر میرزا،1327: 235و 236؛ سپهر،1377، ج1: 638و 639؛ هدایت،1380: 8155، 8158؛ اعتضاد السلطنه،1370: 434و 439).

محمدقلی میرزا نیز با نامه قائم مقام با احترام به تهران آمد و از آنجا به تبعید همدان رفت و در آنجا در گذشت (سپهر،ج1: 627، 664؛هدایت،1380، ج 15: 8154). ظل السلطان را نیز زنان حرم فتحعلی شاه شفاعت کردند (عضدالدوله، 1376: 123، 124؛ رضا قلی میرزا،1346: 15). چندی بعد او به بهانه حج از تهران خارج شد، اما به دستور محمد شاه او را از همدان تحت الحفظ به مراغه برده و از آنجا به زندان اردبیل فرستادند. مدتی بعد او به همراه دو برادر خود علی نقی میرزا رکن الدوله و امام وردی میرزا فرار کرده، به روسیه رفت و بعد از مدتی استقرار در استانبول، در عتبات عالیات سکنی گزید6 (اعتضاد السلطنه،1370: 450، 451؛ عضدالدوله،1376: 131؛ سپهر، 1377، ج1: 694، 698؛ اعتمادالسلطنه،1367، ج1642 :3).

شاهزادگان دیگر نیز سرنوشتی جز زندان و تبعید نیافتند7. از دیوانیان مخالف نیز عبداله خان امین الدوله در خانه حاجی سید محمد باقر مجتهد متحصن شد. سید محمد باقر شفتی اصفهانی، مجتهد قدرتمند عصر از دوستان امین الدوله بود و ظاهراً به واسطه دوستی با او طرفدار سلطنت فرمانفرما نیز بود (الگار،1369: 178، 179؛ بامداد، 1371، ج2: 280).

امین الدوله گویا همواره در حال توطئه بود و اخبار توطئه و زمینه‌سازی­های او به قائم مقام و محمدشاه نیز می­رسید. قائم مقام در نامه­ای از او خواست یا به مشاغل دیوانی بازگردد و یا به عتبات برود. امین الدوله اعتنایی به نامه قائم مقام نکرد و در نهایت بعد از قتل او، به دستور محمدشاه از ایران خارج شد و به عتبات رفت (عضدالدوله،1376: 119؛ اقبال آشتیانی،1328: 37- 38 ؛ الگار،1369: 181-182). میرزا ابوالحسن شیرازی به آستانه حضرت عبدالعظیم پناهنده شد و محمد جعفر خان کاشی مدتی زندانی شد و اموال او به نفع محمد باقر خان بیگلر بیگی مصادره گردید (سپهر، 1377، ج1: 624، 626؛ اعتماد السلطنه، 1367، ج3: 1629).

به این ترتیب، با تلاش های قائم مقام و نقش مؤثر نظامیان و دیوانسالاران و برخی شاهزادگان در کنار همراهی روسیه و انگلستان وصیت سیاسی آقا محمد خان با وجود مخالفتهای شدید و طرح ادعاهای نظری جدید در باب جانشینی شاه متوفی، محمد شاه بر تخت سلطنت قاجار ها تکیه زد. چنانکه اشاره کردیم، در این مقطع از بحران جانشینی، دیوانیان و امرای نظامی و مردان کار کشته سیاسی به همراه روسیه و انگلستان نقش اساسی ایفا نمودند. در این میان، نقش قائم مقام نقشی ممتاز و تعیین کننده بود. قائم مقام با الهیار خان آصف الدوله دشمنی دیرینه و شدید داشت، اما در فقره ولیعهدی محمد میرزا و رسیدن او به تاج و تخت این دو همکاری مؤثری صورت دادند (عضدالدوله، 1376، ج2: 112). آصف الدوله می­کوشید تا از رهگذر ولیعهدی و بعد سلطنت خواهرزاده اش، محمد میرزا به مناصب و مقامات بالا برسد و به وفاداری قائم مقام به خاندان عباس میرزا نیز معتقد بود. نامه­هایی که بین آنها رد و بدل شد، نشانه­ای از اتحاد موقت این دو رجل برجسته با همدیگر است. آصف الدوله در نامه­هایی خطاب به قائم مقام ضمن گزارش توطئه­هایی که در تهران می گذشت، از قائم مقام همه گونه تلاش در راه رسیدن محمد میرزا به ولیعهدی و سپس سلطنت را خواستار شد و از او خواست که در حق محمد میرزا «پدری» کند، نه «نوکری8» (عضدالدوله،1376: 292، 297). قائم مقام نیز از آصف الدوله انتظار همراهی و همکاری داشت و به همین سبب در شعبان 1249 ق. از زبان محمد میرزا به او نوشت که «یقین داریم شما... زیاده در دلجویی ها و به هم بستگی کار ما اهتمام خواهید کرد» (قائم مقام فراهانی،1337: 205).

بعد از مرگ شاه نیز قائم مقام تلاش های مؤثری صورت داده و نماینده انگلستان کمپل معتقد بود تنها کسی که می توان روی او برای رساندن محمد میرزا به سلطنت حساب کرد، قائم مقام است (اتحادیه،2535: 260). قائم مقام بعد از رسیدن خبر مرگ شاه، مقدمات سلطنت و حرکت محمد میرزا به تهران را فراهم کرد. محمد خان زنگنه، فرمانده سپاه آذربایجان را محرمانه از مرز ایران و عثمانی به تبریز فرا خواند، سپاه را نظم و ترتیب داد، با سفرای روس و انگلیس ملاقات کرد و مساعدت سفرای هر دو کشور را جلب نمود. از سفیر انگلیس کمک مالی گرفت، روسیه را نیز با خود همراه ساخت، حمایت علمای تبریز را کسب کرد، به حکام ولایات، بزرگان و اعیان کشور نامه نوشت و جلوس محمد شاه و پشتیبانی دول روس و انگلیس را از او یادآور شد(سپهر، 1377، ج1: 606-180؛اعتماد السلطنه،1357: 127، 129 و 148؛رضا قلی میرزا،1346: 30-31).

تدبیر و سیاست و اقدامات قائم مقام چنانکه گفتیم، نقش مؤثری داشت؛ به طوری که رضا قلی میرزا از مخالفان سلطنت محمد شاه نوشت، محمد میرزا «استطاعت سلطنت» و «هوس این امر را» نداشت، اما به اصرار قائم مقام و سفرای انگلیس و روس بر تخت سلطنت جلوس کرد (رضا قلی میرزا، 1346: 7-30). به عقیده اعتماد السلطنه نقش اصلی را در سلطنت یابی محمد شاه قائم مقام ایفا کرد و اگر مسامحه­ای می­کرد با آن همه مدعیان سلطنت کار به گونه­ای دیگر به فرجام می رسید(اعتماد السلطنه،1357: 129).

اما در پایان می بایست به نقش مؤثر روس و انگلیس نیز اشاره گردد. نقش روس و انگلیس در مسأله جانشینی و ولیعهدی فقط در فقره سلطنت یابی محمد میرزا خلاصه نمی شود. از سالهای پایانی دهه 20ق. که عهدنامه 1227و 1229 ق ایران با انگلستان و عهدنامه گلستان در 1228 ق ایران با روسیه منعقد گردید، چنانکه اشاره کردیم، زمینه دخالت آنها در فقره ولیعهدی و جانشینی شاه قاجار فراهم آمد. در عهدنامه ترکمانچای نیز روس ها آشکارا حمایت خود را از ولیعهد و تداوم ولیعهدی سلطنت درخاندان عباس میرزا اعلام کردند. این عهدنامه ها زمینه و بستر دخالت دول خارجی، به ویژه روسها را فراهم آورد و آنان عملا در این زمینه در سیاست داخلی ایران دخالت کردند. بعد از مرگ عباس میرزا، وزیر مختار روسیه در ایران به فتحعلی شاه توصیه کرد که در انتخاب محمد میرزا به ولیعهدی تردید نکند (سیمونچ،1353: 44). اصرار روسها برای ولیعهدی محمد میرزا به حدی بود که آنان از غرامت مندرج در عهدنامه ترکمانچای به عنوان وسیله ای برای اعمال فشار به دولت ایران بهره برداری کردند و گوشزد کردند که در صورت ولیعهدی محمد میرزا نسبت به یک کرور باقی مانده غرامت ترکمانچای گذشت خواهند کرد (اتحادیه،2535: 265). بعد از مرگ فتحعلی شاه نیز روسها همه گونه حمایت را از محمد میرزا برای رسیدن به سلطنت صورت دادند. سیمونیچ، وزیر مختار روسیه در تجهیز سپاه و اردوی محمد میرزا کوشید و خود نیز با اردو همراه شد. از طرفی، انگلیسی ها نیز در مسأله جانشینی شاه قاجار از سال 1227 ق. به تدریج دخالت کردند. سیاست آنها در این فقره همراهی با روسها بود. در سال 40-1239 ق / 1825م هنری ویلوک، سفیر انگلیس در ایران در گزارشی ضمن اشاره به اختلاف شاهزادگان قاجار در باب ولیعهدی و جانشینی فتحعلی شاه، سیاست هواداری از ولیعهدی عباس میرزا را به مقامات انگلیس توصیه کرد (ویلوک،1388: 94، 102).

کمپبل سفیر انگلیس در ایران نیز بعد از مرگ عباس میرزا چندین بار در گزارش های خود دولت انگلیس را به حمایت از محمد میرزا ترغیب و برای حفظ منافع سیاسی و اقتصادی انگلستان در ایران همکاری و همراهی انگلیس با روسیه در این فقره را توصیه کرد. همین گزارش های کمپبل سبب شد در تابستان 1834م/1249 ق. پالمرستون، وزیرخارجه انگلیس با سفیر روس پرنس لی یون قراردادی را مبنی بر تعهد دو کشور برای همکاری در رساندن محمد میرزا به سلطنت منعقد سازد. این موضوع از سوی دو دولت مزبور به سفیران دو کشور در ایران نیز اطلاع داده شد (لمبتون،1363: 195؛ اتحادیه،2535: 265).

با وجود شواهد آشکار در همراهی انگلستان با روسیه در حمایت از محمد میرزا، سیمونیچ، سفیر روس در ایران تلاش می کرد انگلیسی ها را مخالف ولیعهدی و سلطنت محمد میرزا جلوه دهد. از دیدگاه او، کمپبل سفیر انگلستان ضمن تمایل به ظل السلطان درصدد بود که ایران را به تعداد مدعیان سلطنت به قطعات مستقل و مجزا از هم تقسیم کند (سیمونچ،1353: 44، 45). گزارش سیمونیچ توسط منابع قاجاری و گزارشگران انگلیسی تأیید نمی­گردد، زیرا منابع ایرانی از حمایت انگلیسی ها و مساعدت مالی آنها به قائم مقام و حضور نظامیان انگلیسی به فرماندهی هنری لیندسی بتیوم در اردوی شاه خبر می­دهند (سپهر، 1377،ج1: 611، 630، 632، 638و 639؛ هدایت،1380: ج15: 10، 8159، 8158؛ جهانگیر میزا، 1327: 232؛ اعتضاد السلطنه،1370: 444، 432و425؛ خاوری شیرازی، 1380، ج2: 933)؛ حتی خود سیمونیچ نیز نمی­تواند این واقعیت را کتمان نماید ودر گفته های خود دچار تناقض می شود، زیرا مجبور می شود در صفحات بعدی به کمک مالی انگلیس به قائم مقام برای مخارج بین راه و نیز حضور افسران انگلیسی در اردوی محمد میرزا و بویژه نقش آنها در سرکوب فرمانفرما اشاره نماید (سیمونچ،1353: 57-80-81). فریزر انگلیسی نیز ضمن اشاره به دوستی انگلیسی ها با محمد میرزا و اظهار امیدواری به انتخاب او به ولیعهدی، جلوس محمد میرزا بر تخت سلطنت بدون همراهی روسیه و انگلیس را دور از ذهن می داند (فریزر،1364: 87-88، 275، 479). کنت دوسرسی، سفیر فرانسه در ایران نیز به نقش غیر قابل انکار روسیه و اتگلستان در تخت یابی محمد میرزا اشاره می کند(دو سرسی،1362: 186-187). به این ترتیب، پشتیبانی دیپلماتیک و مساعدت نظامی و مالی انگلستان عامل مؤثری بود در به قدرت رسیدن محمد شاه ، تا جایی که در برخی نوشته های انگلیسی ها تاج و تخت محمد شاه مدیون حمایت بریتانیا قلمداد گردید(آوری،1387: 287؛ همو،1379، ج1: 75). حمایت انگلیسی ها از دید محمد شاه نیز پنهان نماند و او بعد از استقرار بر تخت سلطنت در نامه­ای به پالمرستون، وزیر خارجه انگلستان مراتب قدرشناسی خود را نسبت به خدمات مالی و نظامی کمپبل و افسران انگلیسی، بویژه سر هنری لیندسی بتیوم اعلام کرد (طاهری، بی­تا، ج2: 174- 175).

شرایط سیاسی ایران و سیاست دولت روسیه در ایران ونیز شرایط سیاسی بین المللی در شکل گیری سیاست بریتانیا در ایران کاملا نقش داشت. انگلیسی­ها برای مقابله با سیاست روسیه در ایران عمدتا آرامش داخلی ایران و سیاست حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران را دنبال می­کردند و گاهی برای برقراری همین سیاست مجبور می شدند با سیاست روس همراهی نمایند. از گزارش هنری ویلوک بر می آید که انگلیسی­ها به همین منظور در فقره جانشینی و ولیعهدی شاه با روسها از در همکاری وارد شدند. چنانکه اشاره کردیم، پالمرستون وزیر خارجه انگلستان با سفیر روس در بریتانیا در خصوص ولیعهدی محمدمیرزا مذاکراتی صورت دادند که به همراهی و همکاری آنها در این فقره منجر گردید (اتحادیه،2535: 260؛ لمبتون،1363: 195). پالمرستون در نامه­ای خطاب به سفیر دولت متبوع خود در روسیه از او خواست ضمن اعلام امیدواری انگلستان به عدم وقوع جنگ داخلی در ایران، مراتب خوشحالی دولت بریتانیا از انتصاب محمد میرزا به ولیعهدی ایران را به دولت روسیه اعلام دارد (طاهری، بی­تا، ج2: 115-116؛ محمود، 1344، ج1: 341-342).

 

نتیجه

از بحثی که در این مقاله مطرح گردید، می­توان تحلیل نهایی را به شکل زیر مطرح ساخت: مسأله جانشینی در دولت قاجار همزاد تأسیس دولت قاجار بود. مؤسس این دولت، برادرزاده اش را بر برادران خود ترجیح داد و از سوی دیگر، سیاستی را طراحی کرد که اختلاف و کشمکش بین دو طایفه مهم قاجار را از بین برده، طایفه رقیب را در قدرت مشارکت دهد و با ازدواج‌های از پیش تعیین شده به تدریج سلطنت را در طایفه قوانلو تثبیت نماید. در سیاست خیال پردازانه آقامحمد خان - که البته به واقعیت پیوست - فتحعلی شاه، عباس میرزا و محمد شاه در کانون این سیاست قرار داشتند. اما تدبیر و سیاست آقامحمدخان اگرچه طایفه دولّو را با سهمی که در قدرت پیدا کردند، از ستیز و کشمکش و اختلاف با قوانلو ها دور ساخت، اما ساختار دولت قاجار به شکلی بود که مشکلات و دشواریهای جدی به وجود آورد و ستیز را به درون طایفه قوانلو منتقل ساخت. برخی شاهزادگان در مقابل این سیاست و قاعدة از پیش طراحی شده مقاومت کردند. ادعای شاهزادگان مدعی سلطنت قاجار، چون محمدعلی میرزا، حسینعلی میرزا و ظل السلطان، دکترین و آموزه سیاسی آقامحمد خان و نیز سنن ایلی قاجار را که می­بایست مادر ولیعهد نیز قاجار باشد، به چالش کشید. این ادعاها و اعتراض ها تا حدودی فقدان اعتبار سیاست جانشینی را که آقا محمدخان طراحی نموده و فتحعلی شاه سخت به آن وفادار بود، نشان می­داد و علاوه بر این، بر فقدان قانون ثابت و روشن در این زمینه نیز تأکید می کرد.

عدم مقبولیت قاعدة خود ساخته قاجارها در تعیین ولیعهد و جانشین در مقاطعی به اشکال مختلف خود را نشان داد و جانشینی و ولیعهدی عباس میرزا و محمد میرزا (محمد شاه) را با خطر جدی مواجه ساخت و از سویی، مشکلات ساختاری دولت قاجار را هویدا کرد و پای دیوانسالاران و کارگزاران اداری و امرای نظامی و بزرگان ایل قاجار و نیز زنان حرم را به این مسأله باز نمود و جبهه بندی ها و گروه گرایی ها را به دنبال آورد. این مشکل به حدی جدی بود که عباس میرزا را وادار به جلب پشتیبانی خارجی کرد؛ به طوری که در عهدنامه­های ایران با انگلیس و به ویژه روس، ماده­ای در حمایت از ولیعهدی عباس میرزا و پادشاهی در خانواده او گنجانده شد. اگر عهدنامه گلستان زمینه حمایت خارجی را فراهم کرد، عهدنامه ترکمانچای عملاً روسها را به دخالت در سیاست داخلی ایران کشانید. انگلیسی ها نیز سیاست همراهی با روسها و دخالت در این فقره را اتخاذ کردند و الگوی مداخله در امور داخلی ایران را پایه ریزی نمودند.

به این ترتیب، در مقطعی که بعد از مرگ عباس میرزا و فتحعلی شاه ایران گرفتار تعدد مدعیان سلطنت گردید، دخالت آشکار خارجی، جبهه گیری شاهزادگان و امرای نظامی و عناصر دیوانی در حمایت از محمدشاه قاجار در خدمت دکترین آقامحمدخان و طرح خیال پردازانه او و سنن ایلی قاجار درآمد. با این حال، این امر دشواریها و تبعاتی را برای دولت قاجار در آینده به دنبال آورد.

 

پی­نوشتها

1- در دوره ناصری، شاه از وصیت سیاسی آقا محمدخان با انتخاب پسرش امیرقاسم خان به ولیعهدی که مادری غیر قاجاری داشت، برای مدتی کوتاه عدول کرد، اما با مرگ ولیعهد دوباره به قاعده قبلی برگشت. ر. ک: اعتماد السلطنه، 1367، ج 3: 1804.

2- برخی منابع قاجاری سال انتخاب و اعلام رسمی عباس میرزا به ولیعهدی را 1213ق. ذکر کرده­اند( ر. ک: خاوری شیرازی،1380، ج1: 105؛ سپهری،1377، ج1: 101؛ اعتماد السلطنه،1367، ج 3: 1449)، اما به نظر می­رسد قول دنبلی و خورموجی صحیح باشد.

3- الهیارخان آصف الدوله، پسر برزرگ میرزا محمدخان بیگلر بیگی قاجار از بزرگان قاجاریه، برادرزن عباس میرزا و دائی محمدمیرزا و نیز داماد فتحعلی شاه بود. درباره موضع گیری او نظرات متفاوت دیگری مطرح است. عباس اقبال او را از طرفداران ظل السلطان می داند و مهدی بامداد نیز ضمن اشاره به دشمنی عباس میرزا و قائم مقام با او تأکید دارد که آصف الدوله در ابتدا دودل بود و چون بعد از مرگ شاه جریان امور را به نفع محمد میرزا دید، به طرفداری از خواهرزاده خود پرداخت ر. ک: اقبال آشتیانی،1328: 36؛ بامداد،1371، ج1: 154-157)، اما هر چه بود، چنانکه در این مقاله نیز اشاره شده، آصف الدوله صلاح خود را در همراهی با محمد میرزا و همکاری با قائم مقام دید.

4- خاوری نام او را محمدجعفر خان عرب ضبط کرده است( ر. ک: خاوری شیرازی،1380، ج2: 976).

5- سیمونیچ سفیر روس منوچهرخان را جزو طرفداران ظل السلطان قلمداد کرده است( ر. ک: سیمونچ،1353: 55)، اما هیچ کدام از منابع قاجاری آن را تأیید نمی­کنند.

6- روس ها با وجود طرفداری عملی از محمدشاه، در مورد این شاهزادگان سیاست متفاوت را بعد از خروج آنها در پیش گرفتند. براساس سند منتشر شده ای، دولت روسیه پس از دریافت عرض حالی از این شاهزادگان فراری، آنان را تحت حمایت خود قرار داد و طی ضمانت نامه ای به محمد شاه اعلام کرد که ظل السلطان، رکن­الدوله و امام وردی میرزا تعهد داده اند که خیال سلطنت نداشته باشند و درخواست مقرری برای آنها نمود. محمدشاه نیز با تأکید بر ضمانت روس ها با مقرری به آنها موافقت کرد(سند شماره 1251/ک2/ پ 29 آرشیو وزارت خارجه ایران، در: قاضی­ها،1380: 172- 174).

7- برای اطلاع از سرنوشت برخی شاهزادگان زندانی، ر. ک: رضا قلی میرزا،1346: 17- 28؛ جهانگیر میرزا، 1327: 242-244؛ اعتضاد السلطنه،1370: 438-439؛ خاوری شیرازی، ج2: 937- 938.

8- دونامه آصف الدوله به قائم مقام را دکتر عبدالحسین نوایی در توضیحات کتاب تاریخ عضدیآورده است (ر. ک: عضدادوله،1376: 292-297). 

1- آوری، پیتر .(1379). تاریخ معاصر ایران از تأسیس تا انقراض سلسله قاجاریه، ترجمه رفیعی مهرآبادی، ج 1، تهران: عطایی.

2-0ـــــــــ، گاوین همیلی و دیگران .(1387). تاریخ ایران در دوره افشار، زند و قاجار، از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران: جامی.

3- اتحادیه، منصوره .(2535). گوشه هایی از روابط خارجی ایران، تهران: آگاه.

4- اتکین، موریل .(1382). روابط ایران و روس (1828- 1780)، ترجمه محسن خادم، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

5- اشرف، احمد و علی بنوعزیزی .(1387). طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران، ترجمه سهیلا ترابی فارسانی، تهران: نیلوفر.

6- اعتضادالسلطنه، علی قلی میرزا .(1370). اکسیرالتواریخ، به اهتمام جمشید کیانفر، تهران: ویسمن.

7- اعتماد السلطنه، محمدحسن خان .(1357). صدر التواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران: روز بهان.

8- ـــــــــــــ .(1367). تاریخ منتظم ناصری، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، ج3، تهران: دنیای کتاب.

9- اقبال آشتیانی، عباس (1328) «حجة الاسلام حاج سید محمد باقر شفتی» یادگار، سال 5، ش10.

10- الگار، حامد .(1369). دین و دولت در ایران، نقش علما در دوره قاجار، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران: توس.

11- بامداد، مهدی .(1371). شرح حال رجال ایران در قرن 12و13و14 هـ.ق ، ج 1و2، تهران: زوار.

12- تانکوانی، ژی ام .(1383). نامه هایی درباره ایران و ترکیه آسیا، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران: چشمه.

13- جهانگیر میرزا .(1327). تاریخ نو، به سعی و اهتمام عباس اقبال، تهران: کتابخانه علی اکبر علمی وشرکاء.

14- خاوری شیرازی، میرزا فضل الله .(1380). تاریخ ذوالقرنین، تصحیح ناصر افشار فر، 2 جلد، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

15- خورموجی، محمد جعفر .(1363). حقایق الاخبار ناصری، به کوشش حسین خدیوجم، تهران:نشر نی.

16- دنبلی، عبدالرزاق .(1383). مآثر السلطانیه، تصحیح غلامحسین زرگری نژاد، تهرانک مؤسسه انتشاراتی روزنامه ایران.

17- دو سرسی، کنت .(1362). ایران در 1839-1840م. ترجمه احسان اشراقی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

18- رضا قلی میرزا .( 1346). سفرنامه، به کوشش اصغر فرمانفرمایی قاجار، تهران: دانشگاه تهران.

19- ژوبر، پیرآمده .(1347). مسافرت در ارمنستان و ایران، ترجمه علی قلی اعتماد مقدم، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

20- سپهر، محمد تقی خان لسان الملک .(1377). ناسخ التواریخ، تاریخ قاجاریه، تصحیح جمشید کیانفر، ج 1، تهران: اساطیر.

21- سیمونچ، ای. او .(1353). خاطرات وزیر مختار از عهدنامه ترکمن چای تا جنگ هرات، ترجمه یحیی آرین پور، تهران: پیام.

22- طاهری، ابوالقاسم .(بی تا). تاریخ روابط بازرگانی و سیاسی ایران و انگلیس، ج2، تهران: انجمن آثار ملی.

23- عضدالدوله، سلطان احمد میرزا .(1376). تاریخ عضدی، توضیحات و اضافات از عبدالحسین نوایی، تهران: نشر علم.

24- فریزر، جیمز بیلی .(1364). سفرنامه، ترجمه منوچهر امیری، تهران: توس.

25- قائم مقام فراهانی، میرزا ابوالقاسم .(1337). منشأت، به اهتمام جهانگیر قائم مقامی، تهران: ابن سینا.

26- قاضی ها، فاطمه (به کوشش).( 1380) اسناد روابط ایران و روسیه در دوران فتحعلی شاه و محمد شاه قاجار، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه.

27-کرزن، جرج. ن. (1362). ایران و قضیه ایران، ترجمه غ. وحید مازندرانی، ج1، تهران: علمی و فرهنگی.

28- لمبتون. آن. ک. س .(1363). سیری در تاریخ ایران بعد از اسلام، ترجمه یعقوب آژند، تهران: امیرکبیر.

29- مارکام، کلمنت .(1364). تاریخ ایران در دوره قاجار، ترجمه میرزا رحیم فرزانه، به کوشش ایرج افشار، تهران: نشر فرهنگ ایران.

30- مالکوم، سرجان .(1380). تاریخ ایران، ترجمه میرزا اسماعیل حیرت، به کوشش علی اصغر عبداللهی، تهران: افسون.

31- محمود، محمود .(1344). تاریخ روابط خارجی ایران و انگلیس، ج 1، تهران: اقبال.

32- محمود میرزا قاجار .(1384). گلشن محمود، تصحیح میر هاشم محدث، گنجینه بهارستان، تاریخ 1، به کوشش سید سعید میر محمد صادق، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

33- مستوفی، عبدالله .(1371). شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، ج 1، تهران: زوار.

34- نادر میرزا .(1373). تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، تصحیح غلامرضا طباطبائی مجد، تبریز: ستوده.

35- نفیسی، سعید .(1376). تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، 2 جلد، تهران: بنیاد.

36- واتسون، رابرت گرنت .(1354). تاریخ ایران در دوره قاجاریه، ترجمه وحید مازندرانی، تهران: کتابهای سیمرغ.

37- وحید مازندرانی، غلامعلی .(1350). مجموعه عهدنامه های تاریخی ایران، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

38- ویلوک، هنری .(1388). «گزارش هنری ویلوک 19 دسامبر 1825» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش 133، خرداد.

39- هدایت، رضا قلی میرزا .(1380). تاریخ روضه الصفای ناصری، تصحیح جمشید کیانفر، ج 15، تهران: اساطیر.