تبیین مواضع قبطیان مسیحی در برابر هجوم مسلمانان به مصر

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار تاریخ، دانشگاه اصفهان.

2 کارشناس ارشد، تاریخ اسلام ، دانشگاه اصفهان.

چکیده

پس از رحلت پیامبر و به خلافت رسیدن ابوبکر، مسلمانان دست به یک سلسله فتوح دامنه­دار زدند. قسمت اعظم این فتوح در مناطق مسیحی نشین انجام پذیرفت. مصر که از جمله مراکز مسیحی درآن روزگاران بود، در مدت کوتاهی به تصرف مسلمانان درآمد و ایشان توانستند بر اسکندریه، یکی از مراکز چهارگانه مسیحیان دست یابند.
واکنش مردم مصر در مقابل مسلمانان بسیار قابل ملاحظه بود. قبطیان در مقابل مسلمانان نه تنها مقاومت نکردند، بلکه از آنها استقبال هم نمودند. این کنش از اصول چندگانه و متفاوتی سرچشمه می­گرفت که باید در بستر جامعه آن زمان بررسی گردد و در راستای همین امر به اوضاع دینی، موقعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مصر توجه نمود.
پس از فتح مصر، رفتار مسلمانان نیز با قبطیان به عنوان اهل کتاب حایز اهمیت است. قبطیان توانستند در سایه حکومت اسلامی، آزادی دینی راکه سالها در دوران حاکمان مسیحی ازآن محروم بودند، باز یابند.
در این پژوهش، ضمن تشریح چگونگی فتح مصر، به بررسی علل پیروزی مسلمانان، عملکرد مسیحیان در مواجهه با مسلمانان و وضعیت آنان بعد از فتح پرداخته شده است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The situation of Christian Coptics encounter to the Muslim’s invasion to Egypt

نویسندگان [English]

  • Mohammad Ali Chelongar 1
  • Maryam Soleymani 2
1 Assistant Professor, University of Isfahan, Iran.
2 MA in history of Islam , University of Isfahan, Iran.
چکیده [English]

After the Prophet passed away and Abu-Bakr was assigned as the caliphate, Muslims started a chain of foreign conquests, primarily in the Christian territories. Egypt at that time was one of the Christian’s centres soon to be conquered by Muslims. Through Egypt, Muslims also gained access to Constantinople, another one of the four centers of Christianity.
 
Egyptians’ response to the Muslims was significant. The Coptics not only showed no resistance against Muslim invaders, but also welcomed them. This behaviour stems from a complex set of principles that should be examined in the social context of the time. With this respect, the religious, political, social and economical situation of Egypt should be taken into consideration.  During this time, the behavior of the Muslims toward the Coptics was conspicuous. Under the aegis of Islam, Coptics were able to profit from the religious freedom, something which they were lacking under Christian rulers. This study along with the explanation of the Egyptian conquest, deals with the reasons for the Muslims’ victory and theirsituation after the conquest.   
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Egypt
  • Muslim
  • Christian
  • Coptics

مقدمه

سرزمین مصر درشمال شرقی آفریقا واقع شده است. در شمال مصر دریای مدیترانه (دریای روم) قرار دارد. این کشوراز سمت جنوب به سرزمین نُوبَه و شرق به حدود شام منتهی می­گردد.

جریان رود نیل، مصر را به دو قسمت علیا و سفلا تقسیم کرده است. این سرزمین به دلیل موقعیت خاصی که داشت، برای امپراتوری روم شرقی اهمیت فوق العاده ای داشت. مصر به علت حاصلخیزی به منزله انبار غله قسطنطنیه بود. همچنین از مراکز کشتی سازی مهمی برخوردار بودو اسکندریه، پایتخت آن مرکز نیروی دریایی روم شرقی بود.

قبطیان، ساکنان بومی مصر و مردمی سامی نژاد بودند. قبطیانی که درصعید مصر ساکن بودند « مَرِّیس» و آنان که درپایین آن سرزمین بودند، « بیما » خوانده می شدند.

علاوه بر قبطیان، رومیان و یونانیان نیز در این سرزمین حضور داشتند. همچنین یهودیانی که صدها سال قبل از فلسطین بیرون آمده بودند، در این سرزمین زندگی می کردند.

مردم مصر ابتدا بر آیین شرک بودند و ستارگان را می پرستیدند و بر تماثیل نام ستارگان می­نهادند و آنها را عبادت می کردند. در قرن سوم، اسکندریه از فعالترین مراکز فکری مسیحیت بود. امپراتوری روم پیش از انشقاق، اسکندریه رابه سبب موقعیت اقتصادی، سیاسی و کثرت جمعیت درکنار شهرهای اُفسوُس و اَنطاکیه مورد توجه خویش قرار داده بود. این شهر از مراکز مهم برای تبلیغ آیین مسیحیت بود و در حقیقت، یکی از چهار پایتخت مسیحیت بود؛تا آنجا که اسقف­های این شهرها بر دیگر اسقف­های نواحی خویش نفوذ داشتند.

هنگامی که مذهب مسیحیت در قسطنطنیه مذهب رسمی گردید، در مصر نیز این آیین حمایت شد. اما قبطیان از همان آغاز تلاش نمودند تا استقلال خویش را حفظ نمایند. از این رو، کلیسای قبطی از کلیسای قسطنطنیه اطاعت نکرد و در قرن سوم وچهارم نظریات آریوس1(Arius) 253 ـ336 م ـ اسقف کلیسای اسکندریه ـ را پذیرفت و مصر محور مجادلات کلامی شریعت عیسی گردید. قبطیان در قرن چهارم میلادی با مذهب آریوسی بشدت دچار مشکل شدند. آنان در قرن پنجم با پذیرفتن وحدت ذات مسیح – عقیدة مونوفیزیت­ها2 – در مقابل مذهب رسمی امپراتوری بیزانس - ارتودوکس3 – قرار گرفتند و برای استقلال خود در مقابل بیزانس تلاش نمودند. پذیرفتن مذهب یعقوبی راهی برای نشان دادن مخالفت با بیزانس بود. درحقیقت کلیسای قبطی پایگاه مخالفان کلیسای رسمی و دولتی؛ یعنی ارتودوکس هایی شد که درمنابع اسلامی به مَلَکانیان معروف بودند. کلیسای اسکندریه امیال ملی را آزادی بخشید و سنتها را احیا کرد وهمچنین حیات تازه­ای به زبان بومی قبطی داد. بنابراین، زبان یونانی به کلی در استعمال کلیسا منسوخ شد؛ چنانکه در آغاز قرن هفتم زبان یونانی فقط زبان دوایر حکومتی باقی مانده بود. در نتیجه ناسیونالیسم تازه­ای را ایجاد کرد.

با ورود مسلمانان به مصر، در این ناحیه تحولات گسترده­ای درحوزه های  سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی ایجادشد. رشد مسیحیت متوقف شد و اسلام به عنوان رقیب قدرتمندی در مقابل آن قرار گرفت. مسلمانان با اهالی بومی مصر رفتاری توأم با تعامل وهم گرایی داشتند که این شیوه با روابط گذشته بیزانسی­ها با قبطیان متفاوت بود.

سؤالها و فرضیه­هایی که در این مقاله مطرح و بررسی می­گردد، به شرح زیر است:

الف - سؤالها

1ـ مناقشات مذهبی مسیحیت چه نقشی در ورود اسلام به مصر داشت؟

2ـ سیاستهای اجتماعی و اقتصادی روم شرقی در مصر چه تأثیری در گرایش مصریان به اسلام داشت؟

3ـ هجرت مسلمانان به مصر چه تأثیری داشت؟

ب)فرضیه­ها

1ـ اختلافات مذهبی مَلَکانیان با یعقوبیان از عوامل رویگردانی قبطیان از روم شرقی و تمایل به اسلام بود.

2ـ سیاستهای اجتماعی و اقتصادی روم شرقی از موارد تأثیرگذار در تضعیف موقعیت آنان در مصر بود.

3ـ مهاجرت مسلمانان به مصر در گرایش قبطیان به اسلام تأثیرگذار بود.

 

فتح مصر

مصر درپایان سدة نخست پیش از میلاد مسیح قسمتی از امپراتوری روم گردید. این سرزمین تا سدة هفتم میلادی به جز مدت ده سال که ایرانیان آن را به تصرف درآورده بودند، قسمتی از بیزانس به شمار می­آمد.

وضع سوق الجیشی مصر به گونه­ای بود که مسلمانان پس از توفیق در فتح سوریه وعراق این سرزمین را مورد توجه قرار دادند. مصر برای مسلمانان به منزلة دروازة شام و حجاز بود و در نتیجه، سوریه از سوی رومیان تهدید می­شد. به همین سبب، مسلمانان برای حفظ سوریه ناگزیر به فتح این منطقه بودند(حتی، 1336: 406).پیش از ظهور اسلام اعراب از طریق بازرگانی از ثروت این سرزمین مطلع بودند. عمرو بن عاص درجاهلیت برای تجارت به مصرسفر کرده بود وبا راههای آن آشنایی داشت( ابن عبدالحکم، 1416: 127)، از این رو، هنگامی که عمر،خلیفه دوم درجابیه بود، از او خواست تا اجازه دهد برای فتح مصر حرکت کند خلیفه تمایلی بدین کار نداشت(همان: 130). علت آن بود که سپاه مسلمانان در این زمان در ایران و شام پراکنده بودند و خلیفه نمی­توانست افراد کافی در اختیار عمرو قرار دهد. بعلاوه، مسلمانان هنوز در سرزمینهای مفتوحه مستقر نشده بودند وعمر نمی­توانست بلافاصله برای فتح سرزمینی دیگر اقدام کند. خلیفه تنها پس از اصرار عمرو و اظهارات وی در مورد اموال فراوان وضعف قبطیان در جنگ، بدین اقدام رضایت داد( ابن عبدالحکم، 1416: 130ـ 131)

عمروبن عاص در سال 19 هجری(641 م) با سپاه محدودی شامل سه هزار و پانصد هزار نفر راهی مصر شد. مسلمانان ابتدا وارد عَرِیش شدند(ابن عبدالحکم، 1416: 131؛ یعقوبی، 1362، ج2: 32). در این زمان، عمر نامه ای به سوی عمروبن عاص فرستاد که در آن فرمان داده بود در صورتی که این نامه پیش از آن که به مصر قدم گذاری به تو رسد، باز گرد و اگر به سرزمین مصر قدم نهادی، پیش رو و از خداوند کمک و ظفر خواه. گفته شده است نامه در رَفَح به دست عمرو رسید، اما وی نامه را از قاصد نگرفت تا نزدیک عَرِیش رسید، آنگاه نامه را بگشود و خواند و فرمان حمله به مصر را صادرکرد (ابن عبدالحکم،1416: 131ـ 132 ) عمرو عَرِیش را آسان گشود ( همان: 134)

دراین زمان حاکم مصر فردی به نام کوروس بود که مسلمانان او را مُقَوقِس می­خواندند(حتی، 1366: 207) او خود قبطی بود و از طرف رومیان برآن دیار حکومت می­کرد.به همین دلیل پیامبر اکرم در نامه ای که خطاب به او نوشتند، او را « عظیم القبط» خطاب کردند(مقریزی، بی تا، ج1: 29)

هنگامی که خبر آمدن عمرو بن عاص به مُقَوقِس رسید، وی به همراه اَعْریج یونانی الاصل در قصر – بابلیون ـ مشغول آماده کردن سپاه برای مقابله با مسلمانان شدند(ابن عبدالحکم، 1416: 134).

در مورد اولین جنگها وشهرهایی که توسط عمرو فتح شد، میان مورخان اختلاف است. بنا به گفته برخی از مورخان، نخستین جنگ در فرما رخ داد وپس از درگیری شدیدی سرانجام مسلمانان در این نبرد پیروز شدند(بلاذری، 1367: 304) فَرَما شهری قدیمی و ویران میان عَرِیش و فُسطاط بود. این شهر کلید مصر شرقی به شمار می­رفت (حتی، 1366: 265). به گفته مقریزی فَرَما به صلح گشوده شد(مقریزی، بی تا، ج1: 211) پس از این، عمرو به پیشروی خود ادامه داد وتنها با مقاومت اندکی مواجه شد تا آن که به بِلْبِیس رسید. درآن جا مردم نزدیک به یک ماه با او به جنگ پرداختند و سرانجام پیروزی ازآنِ مسلمانان شد(ابن عبدالحکم، 1416: 137). در ادامه، مسلمانان به اُم دُمَین رسیدند، اما نتوانستند این منطقه را فتح کنند، از این رو، از خلیفه کمک طلبیدند.

عمرچهار هزار نفر را به کمک وی فرستاد و برهر هزارنفر یک فرمانده گماشته بود. زبیر بن عوام، عبادۀ بن صامت و سلمه بن مخلد از جمله فرماندهان بودند(همان: 138). خلیفه در نامه خود به عمرو نوشت: « بدان که اکنون دوازده هزار نفر همراه تو هستند ودوازده هزار نفر نباید به واسطه اندکی شکست خورند»( همانجا). مُقَوقِس برای خود و همراهانش پیشنهاد صلح داد و پذیرفت که برای هر مرد قبطی دودینار جزیه دهد و عمرو پذیرفت4(همان: 141). این جزیه درمورد اشخاص شریف و وضیع یکسان بود. ضمن آن که جزیه بر پیرمردان و پسران کوچک و برزنان نبود. مُقَوقِس با عمروبن عاص براین قرار صلح کردند که از رومیان هرکس خواهد به روم شرقی رود ویاباشرایط مذکور در مصر ماند و تعهدات را رعایت کند( همان: 151؛ بلاذری، 1367: 310). از دیگر شروط پیمان نامه آن بود که مسلمانان درهر کجا که وارد شدند، طعام در اختیارشان گذاشته شود و هرگاه مسلمانی برکسی از قبطیان وارد شود، تا سه روز باید از آنان پذیرایی نمایند. پس از پیمان، قبطیان با مسلمانان دوست و یاور شدند و به مسلمانان در مقابل رومی ها یاری می رساندند(ابن عبدالحکم،1416: 154). در مقابل، مسلمانان نیز به زمینها واموال آنان تعرض نمی­کردند. آمارقبطیانی که مشمول جزیه شدند، شش میلیون نفر بودند و میزان جزیه آنان دوازده میلیون دینار بود(همان: 151).

زمانی که خبر مصالحه مُقَوقِس به امپراتور رسید، کار او را تقبیح کرد و فرمان جنگ داد و لشکر به اسکندریه فرستاد و دروازه­های اسکندریه را بست و به عمرو اعلان جنگ کرد(بلاذری، 1367: 311). عمرو برای حمله به اسکندریه از خلیفه اجازه خواست و درسال 21 هجری سپاهیان اسلام به سوی اسکندریه روان شدند(همان:317). قبطیان نیز مسلمانان را همراهی کردند. آنان راهها را اصلاح و پلها را تعمیر نمودند. مسلمانان تا تَرْنوط به سپاهی از رومیان برخورد نکردند و تنها در منطقه مذکور درگیری کوتاهی با رومیان رخ داد(ابن عبدالحکم، 1416: 155) و در ادامه عربها درکَوم شریک با لشکر عظیم رومیان برخورد نمودند، که پس از سه روز جنگ، رومیان شکست خوردند و مسلمانان به تعقیب آنان پرداختند. نبرد بعدی میان رومیان و مسلمانان در سُلَیطِس روی داد. پس از جنگی سخت سرانجام مسلمانان پیروز شدند. سپس مسلمانان درکُریون با رومیان برخورد کردند(بلا ذری، 1367: 317 ؛ مقریزی، بی تا، ج1: 163). درنبردی که روی داد، قبطیان مسلمانان را یاری کردند. سرانجام مسلمانان پس از نبردی چند روزه رومیان را شکست دادند وسپاه اسلام تا اسکندریه رومیان را تعقیب کرد( ابن عبدالحکم، 1416: 156)

مسلمانان میان حُلوَه وقصر فارس و سرزمینهای دیگر مستقر شدند و رؤسای قبطی مسلمانان را یاری می دادند و قبطیان نیاز مسلمانان به طعام و علوفه را برآورده می­کردند. در نتیجه، پس از فتح بابلیون که شهری مستحکم بود، دیگر شهرها از جمله عین الشمس، فَیوم، اُشْمُونَین، اَخْمیم، بَشَرودات، صَعید، تَنَّیس، دَمَیاط، تونه ونقاط دیگر هم فتح شد(بلاذری، 1367: 311). فتح دمیاط و تَنَّیس نیز با ملحق شدن قبطیان به مسلمانان و یارای آنان صورت پذیرفت(مقریزی، بی تا، ج1: 226). پس از تنیس عمرو وارد بَقّاره و وارده شد( همان، ج1: 184).

بدین ترتیب، مسلمانان به سوی اسکندریه پیشروی و این شهر را محاصره کردند. هراکلیوس برای حفظ اسکندریه نیروهای بسیاری را به سوی آنجا گسیل کرد. وی معتقد بود: « اگر اعراب بر اسکندریه پیروز شوند، پایان کار پادشاهی روم ونابودی رومیان خواهد بود» (ابن عبدالحکم، 1416:159). درحالی که امپراتور روم شرقی درحال آماده سازی اسکندریه برای مقابله با مسلمانان بود، وفات یافت. این امر باعث تقویت روحیه مسلمانان شد. علی­رغم آن که قبطیان اسکندریه خواستار  صلح بودند، با وجود این، فتح اسکندریه به طول انجامید و خلیفه طی نامه­ای به شماتت عمرو پرداخت( مقریزی، بی­تا، ج1: 163).

سرانجام مسلمانان بعد از چهارده ماه در محرم سال 21 هجری با کمک رؤسای  قبطی شهر اسکندریه را گشودند(کندی، بی­تا: 33 ؛ ابن عبدالحکم، 1416: 159). هنگام فتح اسکندریه تعداد مسلمانان دوازده هزار نفر بود( مقریزی، بی­تا، ج1: 166). اگر چه مسلمانان این شهر را به عنوه گشودند، اما اهالی این شهر را برده نساختند و از کشتار مردم نیز خود داری کردند( بلاذری، 1367:318).

عمرو بن عاص پس از فتح اسکندریه پیمان نامه ای با مردم مصر بدین شرح نوشتند:

«بسم الله الرحمن الرحیم این امان نامه­ای است که عمروعاص به مردم مصر می­دهد که جانها، دین، اموالشان، کلیساهایشان، صلیبهایشان، دشت و دریایشان درامان است و در امورشان دخالت نشود و همچنین کاهش نگیرد و... هرکس از رومیان و نوبیان به این صلح درآید، حقوق و تکالیف وی همانند آنها باشد و هر که نپذیرد و بخواهد برود، درامان است تا به امانگاه خویش رسد یا از قلمرو تسلط ما برون شود... پیمان و ذمة خدا، ذمة پیامبر، ذمة خلیفه و ذمة مؤمنان ضامن این مکتوب است...» ( طبری، 1352، ج5: 1925)

درسال 25 یا 23 هجری رومیان اسکندریه از قسطنطین امپراتور روم شرقی خواستار کمک شدند و او را از کمی تعداد مسلمانان آگاه کردند. قیصر یکی از سرداران خود به نام مَنْوِیل را با 300 کشتی به اسکندریه روانه ساخت و شهر را تصرف کردند. عمروبن عاص با سپاه خود به مصر باز آمد. فردی به نام ابن بَسّامه که از نگهبانان اسکندریه بود؛ دروازه شهر را به شرط درامان بودن جان، مال، خانواده و زمینهایشان بر مسلمانان گشود. عمرو اسکندریه را باز پس گرفت و دیوار شهر را ویران ساخت(ابن عبدالحکم، 1416: 164).

پس از فتح اسکندریه صدهزار نفر از اسکندریه به روم شرقی گریختند(مقریزی، بی­تا، ج1: 166) و بر چهل هزار یهودی ساکن در این شهر جزیه مقرر شد(ابن عبدالحکم، 1416: 166).درمورد مهاجرت مردم از اسکندریه علی رغم سکوت منابع چنین به نظر می­رسد که آنان از جمله رومیان ساکن در اسکندریه بودند که مسلمانان با آزادمنشی اجازه بازگشت به موطنشان را دادند. مسلمانان این ماده را در پیمان نامه­های خود قرار دادند تا سکنه غیر بومی شهرها بتوانند به وطن خود بازگردند، بدون آن که برای مسلمانان نگرانی در پی داشته باشد که رومیان از نظر سپاه قوی گردند.

بدین ترتیب، مصر با صلح به تصرف مسلمانان درآمد و تنها در شهرهایی که رومیان درآن تجمع کرده بودند، جنگ رخ داد(بلاذری، 1367: 311 ؛ ابن عبدالحکم، 1416: 174). تا آنجا که یعقوبی معتقد است شهرهای مصر همه به صلح گشوده شد، جز اسکندریه که به جنگ فتح شد(یعقوبی، 2536: 110). عمرو شهر فُسطاط را ساخت. فُسطاط پیش از فتح، باب الیون خوانده می شد و معروف به قصر بود. پس از بنای این شهر قبایل مختلف درآن جای گرفتند و درمکانهای بنام همان قبیله مساکن خود را بنا نمودند (همان). از این زمان مهاجرت مسلمانان به مصر آغاز گردید. عمرو در اسکندریه مستقر شد و قبطیان تحت حکومت اسلامی قرار گرفتند.

 

مواضع قبطیان در برابر هجوم مسلمانان

مسلمانان توانستند طی دو سال و با نیروی اندک بر سراسر زمین مصر غلبه یابند. علت پیشروی سریع مسلمانان را باید در عدم مقاومت قبطیان و همکاری آنان با مسلمین جستجو نمود. بنا به گزارشهای موجود در منابع؛ مسلمانان در مصر تنها با مقاومت رومیان مواجه شدند و قبطیان حاکمان خویش را یاری نکردند(ابن عبد الحکم، 1416: 136). چنانکه پیش از این ذکر شد، از همان آغاز هجوم مسلمانان، در فَرَما، قبطیان، مسلمانان را برای تصرف شهریاری کردند (همان:135) پس از فتح بابلیون و پذیرفتن صلح از سوی حاکم مصر مُقَوقِس قبطیان عملاً در فتوح شرکت و مسلمانان را یاری می­کردند. چنانکه مُقَوقِس در توجیه مصالحه خود با مسلمانان به هراکلیوس صراحتاً به این امر اشاره می­کند که قبطیان حاضر به مقابله با مسلمانان نیستند( همان: 152 ).

یکی از نکات در خور توجه به هنگام فتوح در مصر آن بود که تمام طبقات قبطیان از وضیع و شریف حتی طبقه حاکم،  مسلمانان را یاری کردند. بارزترین نمونه آن مُقَوقِس بود که خود جزیه مقرر کرد وعمرو نیز پذیرفت(همان: 141). یکی از شروط مُقَوقِس در مصالحه آن بود که: « اگر رومیان پس از این از تو(عمرو) تقاضای صلح کردند، با ایشان صلح مکن و امیدوارم همه رابنده و برده و غنیمت بگیری که ایشان سزاوار همین کارند... »(همان:153). عمرو تقاضای وی را پذیرفت؛ مشروط بر آن که دو پلی را که قبطیان خراب کردند، ترمیم نمایند و آنان نیز پذیرفتند. بدین ترتیب، آنان مسلمانان را علیه رومیان یاری کردند(همان).

نمونه دیگر از آنچه ذکر شد، در فتح تَنَّیس رخ داد. شَطابن الهاموک5 به مسلمانان پیوست و از اهالی بِراس، دَمِیره، اشموم و طَناح برای مسلمانان یاری خواست. آنها به مسلمانان پیوستند ودراین جنگ درکنار مسلمانان به نبرد پرداختند. دردیگر جنگها نیز بزرگان قبطی در رأس مردم یاری دهنده قرار داشتند(ابن عبدالحکم، 1416: 141و155).

حتی در اسکندریه که شهری مذهبی و دارای کلیساهای بزرگ بود، نیز مقاومتی از سوی قبطیان مسیحی مشاهده نشد. آنان نیز چون دیگر شهرها خواستار صلح با مسلمانان بودند(بلاذری، 1367: 317). بدین ترتیب، مسلمانان توانستند سراسر مصر را فتح کنند. در سالهای بعد نیز همچنان قبطیان مسلمانان را در فتوح یاری می­کردند. در سال 31 هجری حضور قبطیان را در نبرد با روم شرقی شاهد هستیم( طبری، 1352، ج 5: 2143 ). آنان در فتح افریقیه باز هم مسلمانان را یاری کردند(ابن اعثم، 1411، ج2: 360).

شایان ذکر است سپاهی سه یا چهار هزار نفری که در ابتدا خلیفه دراختیار عمروبن عاص قرار داد فاقد افراد برجسته بود. آنان متشکل از قبایل بَلی، لَخْم و جَذام بودندکه پس ا زفتح سوریه تسلیم مسلمانان شده بودند ( یعقوبی، 2536: 109؛ ابن عبدالحکم، 1416: 136؛ مقریزی، بی تا، ج1: 297). همچنین قومی از عجمان، سرخ رویان و فارس عمرو را یاری می­کردند. منظور از سرخ رویان، قومی از روم شرقی است که متشکل از بنوینَّه، بنوالازارق و بنورُوبَیل بودند(همان:174). قبیله بَلی هسته اصلی سپاه عمرو بن عاص را تشکیل می­دادند و در فتح مصر مشارکت زیادی داشتند7. (ابن عبدالحکم، 1416:215) این امر خود نشان دهندة آن است که قبطیان در برابر اعراب مسلمانی که دارای انگیزه های دینی بالا بودند، تسلیم نشدند؛ بلکه آنان در برابر سپاهی کوچک و غیر منسجم براحتی و بدون هیچ گونه مقاومتی تسلیم شدند.

به طور کلی، عوامل زیر سبب شد تا مردم مصر درمقابل مسلمانان هیچ گونه مقاومتی انجام ندهند:

مناقشات مذهبی که میان کلیسای قسطنطنیه وقبطیان وجود داشت،  یکی از عوامل مهم نارضایتی قبطیان بود. یعقوبیان در تضاد با کلیسای قسطنطنیه تحت فشار بودند. قبطیان نیز که بر مذهب یعقوبی بودند، حاضر به پذیرش مذهب رسمی دولت یعنی ارتودوکس نبودند وبا دولت مرکزی به مخالفت می­پرداختند. سختگیری در امر دین بیش از پیش سبب سوء ظن مردم به حکومت مرکزی بود(عنان، بی تا:22). مخصوصاً  پس ازآن که هراکلیوس قدرت را در دست گرفت، درصدد برآمد تا میان کلیسای قسطنطنیه و اسکندریه تفاهم ایجاد کند. او برای حل اختلافات مذهبی وایجاد وحدت درامپراتوری مذهب جدیدی به نام اکتیزیس Ectesis وضع کرد(مونس، 1384، ج1: 61). اما تلاش وی بی­نتیجه ماند و سرانجام، ناچار شد مسیحیان قبطی را سرکوب نمایند که در نتیجه بر شدت آشوبها افزوده گردید. قیرس - شخصی که از طرف امپراتور روم برای اصلاح امور مذهبی مصر به این ناحیه آمده بود- سختگیری زیادی را اعمال کرد. انبامینا – به  تعبیر اعراب ابومیامین (ابن عبدالحکم، 1416: 134ـ 135 ) یا بنیامین برادر مُقَوقِس مورد آزار و شکنجه قرار گرفت، که موجب خشم قبطیان گشت.

نفرت قبطیان از حاکمان خود تا بدان حد بود که در آغاز حمله مسلمانان به مصر ابومیامین اسقف یعقوبیان به آنان دستور داد: « در این زمان که برای روم دولتی نمانده و ملکش از هم گسیخته، به پیشواز آنها روند» و امر به یاری مسلمانان داد(همان) پس از فتح اسکندریه به دست مسلمانان، هنگامی که بنیامین به اسکندریه واردشد چنین گفت: « نجات و اطمینان را که در جستجوی آن بودم، بعد از مظالم و خونریزی ظالمان یافتم». بنیامین در این زمان پس از سی سال بر کرسی یعقوبیان در اسکندریه تکیه زد8(دروزه، 1963: 94).

موفقیتهای همه جانبه و منحصر به فرد ارتش اسلام، ایمان مسیحیان سرزمین تصرف شده توسط مسلمین را متزلزل کرده بود، زیرا که در فتوح اسلامی دست خدا را مشاهده می­نمودند. آنان مشیت الهی را با موفقیتهای دنیوی مربوط می­دانستند. این امریکی از عوامل بسیار مؤثر درموفقیت مسلمانان در فتوح نخستین اسلام بود. این عقیده در میان مسیحیان ریشه های عمیقی داشت9.

مصریان از لحاظ نظام اجتماعی طبقه پایین را تشکیل می­دادند، درحالی که طبقات بالا را رومیان و یونانیان تشکیل می دادند(الریس، 1373: 54) و این امر باعث نارضایتی درجامعه مصر شده بود.

سیاست اقتصادی رومیان، از جمله عواملی بودکه باعث تنفر قبطیان از طبقه حاکم گردید. میلن (Milne) نیز درباره اوضاع مصریان چنین می گوید: « سکنه آن درحال فقر بودند؛ به طوری که  با چنان فقری به آینده هیچ گونه امیدی نبود و زارعان جز ابزار کشت گندم به حساب نمی آمدند. ثروتی که درآن باقی مانده بود، فقط در دست معدودی متمرکز شده بود. پیآمد این فقر  آن شد که ساکنان آن نسبت به هر تغییری که برای حکومتشان پیش می­آمد، بی اعتنا بودند و توجهی به حکام خود- چه در دولت و چه درکلیسا – نداشتند، زیرا مردم در بدترین سطح حقارت و ذلت تنزل یافته بودند»(همانجا). رومیان از سیاست اقتصادی خود در مصر تنها یک منظور داشتند و آن همان بهره کشی به نفع خود تا آخرین حد بود. (همان) اوضاع نابسامان اقتصادی مصر در متون اسلامی نیز ذکر شده است. بلاذری به نقل از عروﺓ بن زبیر چنین آورده است: « هفت سال در مصر بماندم و اهل آن بلد را می دیدم که رمق خود را از دست داده و فوق طاقتشان بر ایشان تحمیل شده بود....»(بلاذری، 1367: 314).

همه این عوامل سبب شد که قبطیان مسلمانان را منجی خود برشمارند؛ مخصوصاً  که خبر استیلای مسلمانان بر شام را شنیده و ازحسن رفتار مسلمانان آگاه شده بودند. از این رو، در انتظار قدرتی بودند تا آنان را از وضع رقت انگیزی که رومیان برای آنان به وجود آورده بودند، رهایی بخشد. به همین سبب، هنگامی که خبر رسید مسلمانان به سوی مصر عزیمت کردند، به توصیه رؤسای کلیسا موظف به همکاری با فاتحان شدند « و صارت لهم القبط اعواناً  علی ما ارادوا من قتال للروم »(ابن عبدالحکم، 1416: 66).

فتح مصر؛ رستاخیز یک ملت

عمروبن عاص پس ازآنکه در اسکندریه استقرار یافت، با مردم به عدل وانصاف رفتار نمود. زمانی که عمرو در اسکندریه بود، هفت هزار راهب از وادی هَبِیب – این منطقه دارای یکصد دیر بودـ به نزد عمرو آمدند و با وی دیدار نمودند و از حاکم جدید امان خواستند(مقریزی، بی تا، ج1: 186).

عمرو خود برای بنیامین، بِطْریق یعقوبیان امان نامه­ای نوشت واو شادمان به نزد عمرو آمد وبرکرسی بِطْریقی اسکندریه نشست که سی سال از آن به دور بود(همان، ج2: 492). به گفته ساویروس، هنگامی که بنیامین به دیر دَمَکاریوس می­رفت«مصریان از فرط خوشحالی مانند گاوهایی بودند که از قید خلاص شده باشند»(ابراهیم حسن، 1360، ج1: 274 ). عمرو در اسکندریه از او استقبال کرد. بنیامین درحضور عمرو خطبه­ای خواند و نکاتی را که برای حفظ کلیسا لازم می دانست، بدو پیشنهاد کرد. عمرو پیشنهادهای وی را پذیرفت و برای اداره امورکلیسا اختیار مطلق بدو داد(همان).

پس از فتح مصر به دست مسلمانان، یعقوبیان برکلیساهای مصر سلطه یافتند. قبطیان که درگذشته مورد ظلم و ستم رومیان قرار گرفته بودند، جز محو شدن تمامی آثار مَلَکانیان خواستار چیز دیگری نبودند. آنان توانستند بر جمیع کلیساهای مصر دست یابند وبرای هرکلیسا اسقفی تعیین کردند و بدین ترتیب مَلَکانیان پس از فتح مصر کلیساهایی را که در اختیار داشتند، از دست دادند و پراکنده شدند( مقریزی، بی تا، ج2: 493 ).

مناسبات خلفا با مَلَکانیان دوستانه نبود، چرا که آنان متهم به همکاری با بیزانس بودند. به همین دلیل، سالها از داشتن اسقف در اسکندریه محروم بودند و کرسی این شهر تنها در اختیاریعقوبیان بود. از زمان فتح مصر تا زمان اسکندروس 1 مَلَکانیان از داشتن اسقف دراسکندریه محروم بودند(قلقشندی،1407، ج 5: 315ـ 321 )

محدود شدن مَلَکانیان از سوی خلفای اموی سبب افزایش قدرت یعقوبیان برکلیساهای مصر گردید. مَلَکانیان در زمان هشام بن عبدالملک هدیه­ای به سوی خلیفه فرستادند وخواستار بازگرداندن کلیساهای مَلَکانی شدند. هشام به تقاضای آنان پاسخ داد ودر سال 107 کلیسای « بَشّاره » را از یعقوبیان گرفت و در اختیار مَلَکانیان قرار داد(مقریزی، بی تا، ج2: 493 ).

مسلمانان پس از فتح مصر نه تنها کلیساها را غارت و تخریب نکردند، بلکه در این زمان کلیساهای جدیدی نیز بنا شد. منابع اسلامی ساخت اولین کلیسا را درزمان مَسْلَمه بن مُخلَّد الانصاری ذکر می کنند. او با اجازه ساخت کلیسایی در فُسَطاط موافقت نمود، اما مسلمانان او را براین کار شماتت کردند( ابن عبدالحکم، 1416:237). اَغانو، اسقف اسکندریه در زمان حیات خویش( م 56 هـ) کلیساهای مرقص را دراسکندریه بنا نمود. این کلیسا تا زمان سلطنت الملک العادل ابی بکربن ایوب باقی بود(مقریزی، بی تا، ج2: 492 ). در اوایل قرن دوم نیز کلیسای یوقَنا را بنا کرد(همان: 493).

به طور کلی، مسیحیان مخصوصاً  قبطیان از تسلط اعراب بر سرزمین خویش راضی بودند. چنانکه ذکر شد، گفتار بنیامین در جواب باسیلی به خوبی نشان می­دهد که قبطیان از فتح مصر به دست مسلمانان خرسند بودند، زیرا بدین وسیله از بیم رومیان رها شده بودند: « در شهر اسکندریه نجات و اطمینان را که درجستجوی آن بودم، بعد از مظالم و خونریزی های ظالمان یافتم»(ابراهیم حسن، 1360، ج1: 274). این کلمات به خوبی می رساند که مصریان درزمان حکومت عمروبن عاص تا چه اندازه از تسلط مسلمانان خرسند بودند؛ حتی زمانی که عثمان، عبدالله بن سعد را به جای عمرو حاکم مصر کرد، قبطیان از خلیفه خواستند عمرو را در مقام خویش ابقا کند تا ازجنگ با رومیان فراغت یابند و عثمان چنان کرد(بلاذری،1367: 321).

اولین سختگیریها از سوی حاکمان مسلمان بر مسیحیان از سوی عمر بن عبدالعزیز بود که از راهبان جزیه گرفت و برای آنان محدودیتهایی ایجاد کرد. گاه درگیری هایی نیز بین مسلمانان و مسیحیان به وجود می آمد. این تنشها معمولاً بر سرمذهب نبود. گاه قبطیان عاملان مسلمان را از شهرها اخراج می­کردند و گاه در این درگیریها تعدادی از مسلمانان کشته می­شدند(مقریزی، بی تا، ج 2: 493) و از این رو بود که بر آنان سخت می­گرفتند( همان: 493 ). اما با این حال مسیحیان آزادانه به فعالیت های دینی خویش می پرداختند و به آنان اجازه ساخت وتعمیر کلیساها داده می شد( همان: 493- 494 ). همچنین وجود دیرها و کلیساهای بسیار متعدد در مصر نشان دهندة آزادی آنان در سده­های بعد است. مسیحیان آزادانه مراسم مذهبی خویش را تا سده های بعد انجام می­دادند؛ چنانکه مقریزی از بر پایی اعیاد هفتگانه قبطیان مسیحی خبر می دهد (مقریزی، بی تا، ج1: 265 ) و مسعودی نیز خود شاهد تجمع صدها هزار مسلمان ومسیحی در این اعیاد برکنار رود نیل بوده است( مسعودی، 1344، ج1: 333).

مسلمانان در مصر نیز مانند نواحی دیگر در ادارة امور همان رویه سابق را ادامه می­دادند؛ چنان که پیش از ایشان معمول بود؛ عمال و مأموران سابق را در شغل و مقام خود باقی گذاردند و حتی بعضی مشاغل را به قبطی­ها واگذار کردند( برو کلمان، 1346: 83). بنا برگزارش مقدسی دفتر داران مصر همه مسیحی نمودند(مقدسی، 1361، ج 1: 258 ). این سیاست مسلمانان کاملاً با سیاست رومیان مغایرت داشت. درآن زمان ـ چنانکه اشاره شدـ کلیه امور در دست رومیان بود و تنها مشاغل پایین به دست قبطیان بود و آنها از بسیاری مشاغل محروم بودند.

علی رغم آزادمنشی مسلمانان نسبت به اهل ذمه، سرزمین مصر بتدریج چهره­ای اسلامی به خود گرفت. روند گرایش مصریان به اسلام بسیار سریعتر از دیگر مناطق فتح شده بود. در برخی از مناطق، چون بَقّاره و وارد، قبطیان بعد از تسلیم شدن، اسلام آوردند(مقریزی، بی تا، ج 1: 184). همچنین هنگامی که مطابق پیمان مقرر شد که اسیران جنگهای پیشین را در برابر اسکندریه آزاد کنند، بسیاری از اسیران اسلام آوردند و حاضر به بازگشت نشدند(طبری، 1352، ج 5: 1921 ).

پس از فتح مصر نمادهای اسلامی در شهر برافراشته شد و مساجد بنا گردید. قبطیان مسلمانان را درساخت مساجد یاری کردند(همان: 235 ). برخی از این مساجد بر ویرانه­های کلیساها بنا گردید. عمروبن عاص مسجد خضر، معروف به مسجد هزار عمود ـ جامع الالف عمودـ در اسکندریه را بر ستونهای باقی مانده از کلیسای عذراء مریم ساخت. مَسْلَمه بن مُخلَّد انصاری در سال 52 هجری مسجد جامع اسکندریه را گسترده تر کرد(همان). در سده­های بعد نیز حاکمان بر وسعت آن افزودند (همان: 236) همچنین مسجد جامع عطارین برجای کلیسای قدیس اَثْناسیوس ساخته شد(سالم، بی تا: 69 ) برای ساختن مسجد جامع در اَلْجیزه نیز از ستونهای کلیسایی در نزدیکی آن شهر استفاده شد. این مسجد توسط محمد بن عبدالله الخازن درمحرم سال 350 هجری ساخته شد(مقریزی، بی تا، ج1: 206). مقریزی تعداد مساجد مصر - در زمان خویش – را 1036 ذکر می­کند (همان، ص 330)، درحالی که تعداد کلیساها و بناهای مسیحیان را سی عدد ذکر می­کند. (همان: 343). وی در ذکر کلیساها و دیرهای مصر اذعان می دارد که بسیاری از آنها نابود شده است(همان، ج 2: 501 به بعد). این شواهد علی رغم مهاجرت مسلمانان به مصر نشان از گرایش قبطیان به اسلام دارد.

پس از فتح مصر ومهاجرت مسلمانان به ولایات مختلف این سرزمین، زبان عرب بتدریج درمیان قبطیان رایج گشت، اما ذمیان که اغلب نصرانی بودند همچنان زبان قبطی را حفظ کردند(مقدسی، 1361، ج1: 288). باید در نظر داشت که میان زبان ودین ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. مهاجرت اعراب به مصر وبه دنبال آن گسترش زبان عربی، خود عاملی جهت گسترش اسلام در میان قبطیان شد. آنان با فراگیری تدریجی زبان عربی با آیین اسلام نیز آشنا شدند و بتدریج در سده­های بعد اسلام آوردند.

نکته دیگر در زمینه اسلام آوردن قبطیان آن است که جزیه­ای که مسلمانان دریافت می­کردند و حتی افزایش آن در سالهای بعد به اندازه­ای نبود که اهل ذمه برای فرار از آن آیین خویش را تغییر دهند؛ «ضمن آن که اوضاع قبطیان در روزگار اسلام بسیار بهتر شده بود. همچنین باید درنظر داشت که در برخی از دورانها تازه مسلمانان قبطی نیز جزیه پرداخت می­کردند»(عبدالحکم، 1416: 272). در نتیجه، اسلام آوردن قبطیان حاصل فشار بر آنها نبود.

مصر بتدریج به یکی از مراکز سیاسی و علمی قلمرو اسلام تبدیل شد و فرهنگ یونانی به ناچار روی به عقب نشینی گذاشت؛ چنانکه در مورد اسکندریه رخ داد. اسکندریه پیش از این به عنوان جانشین آتن و وارث تمدن یونان، یکی از مراکز تلافی افکار علمی، فلسفی، عرفانی شرق و غرب بود(صفا، 2536، ج 1: 1). حوزه علمی اسکندریه در سده های دوم و سوم در اوج شکوفایی بود و تا سدة چهارم میلادی همچنان رونق داشت. دانشمندانی چون اقلیدس، آپولونیوس، ارشمیدس، بطلمیوس و بسیاری دیگر در آن پرورش یافتند.

پس از قدرت یافتن روحانیون مسیحی، پژوهش‌های علمی در اسکندریه سخت محدود شد و کار تدریس به اصول اعتقادات مسیحیت تقریباً  محدود گشت. پیش از این، مدرسه اسکندریه در مسائل مختلف، از قبیل طب، نجوم، ریاضیات، کیمیا، جغرافیا و فلسفه شهرت داشت. این حوزه بعد از آن که مسلمانان بر مصر سلطه یافتند، تقریباً هشتاد سال باقی ماند، اما رونق واعتبار پیشین خود را از دست داده بود. پس از آن، در زمان عمربن عبدالعزیز مدرسه اسکندریه به انطاکیه انتقال یافت و درعهد خلافت متوکل (232 – 247) از انطاکیه به حران منتقل شد(مسعودی، 1349: 112). با این وجود، بیشتر پزشکان ونویسندگان حداقل تا قرن چهارم مسیحی بودند(مقدسی، 1361، ج 1:258 ). نام برخی از آنان در متون ثبت شده است(ابن العبری، 1364: 162ـ 163 ). اما بتدریج حوزه های علمی مسلمانان جایگزین مدارس سابق اسکندریه شد. مهاجرت بسیاری از صحابه و تابعان به این منطقه به همراه دیگر اعراب و انبوه قبطیان مسلمان شده سبب برخاستن محدثان وفقهای بسیاری از این سرزمین گردید( مقریزی، بی تا، ج 1: 82 ).

یکی از مسائل مرتبط با حوزه علمی اسکندریه اتهام آتش سوزی کتابخانه این شهر توسط مسلمانان است. مسأله آتش سوزی این کتابخانه اولین بار در قرن هفتم هجری توسط عبداللطیف بغدادی (م 629 ﻫـ) مطرح شد. بعد از آن توسط قفطی (م 664 هـ) درتاریخ الحکماء بیان شد ( قفطی، 1371: 485 )ابن العبری (م 685 و) مورخ مسیحی شبیه همین روایت را نقل می­کند. ( ابن العبری، 1364: 162ـ163 ). وی می‌نویسد: بعد از فتح شهر،کتابخانه اسکندریه به مدت شش ماه برای سوخت چهار صد حمام مورد استفاده قرار گرفت( همان: 163 ). با توجه به این که در منابع اولیه ذکری از این واقعه نشده و محتوای روایت هم بیشتر به افسانه شبیه است، احتمال آتش سوزی و نابودی این کتابخانه توسط مسلمان بعید به نظر می رسد. تحقیقات جدید نشان می­دهند، کتابخانه قبل از ورود مسلمانان از بین رفته است (عبادی، 1379: 141 -174).

بدین ترتیب، قبطیان که چندین قرن در برابر تمدن عظیم روم مقاومت نمودند، بتدریج از تمدن دیرینه خود دست برداشتند و به دین اسلام گرویدند و زبان عربی جایگزین زبان پیشین گشت؛ به گونه ای که این سرزمین در سده های بعد چهره ای عربی - اسلامی به خود گرفت.

 

نتیجه

پیشرفت سریع مسلمانان در سرزمین مصر به دلیل اوضاع نابسامان حاکم بر این مناطق بود. مناقشات مذهبی، محدودیتهای اجتماعی و وضعیت بسیار بد اقتصادی مردم مصرسبب شد مقاومتی از سوی آنان صورت نپذیرد. مسلمانان تنها با سپاهیان انتظام یافته امپراتور بیزانس مواجه شدند. قبطیان به دلیل نفرت از امپراتوری روم شرقی، نه تنها مقاومتی نکردند، بلکه از مسلمانان به عنوان منجی استقبال کردند و آنان را در فتح مصر یاری دادند. یکی از نکات قابل توجه به هنگام فتح مصر آن بود که تمام طبقات قبطیان از وضیع و شریف حتی طبقه حاکم، مسلمانان را یاری کردند. در این میان، اسقفان قبطی نیز مردم مصر را موظف به همکاری با فاتحان کردند.

پس از فتح مصر، یعقوبیان که چندین سده درمحدودیت به سر می­بردند، در سایه حکومت اسلامی توانستند برکلیساهای مصر دست یابند و آزادانه به فعالیتهای دینی بپردازند.

گرچه مسلمانان درمدت کوتاهی بر مصر دست یافتند، اما این فتوحات صرفاً  ارضی بود و گرویدن به اسلام بتدریج رخ داد. قبطیان علی رغم آزاد منشی مسلمانان، بتدریج و به میل خود تحت تأثیر عوامل مختلف، از دین سنتی خود دست کشیدند وبه اسلام گرویدند. یکی از عوامل مهم گروش قبطیان مسیحی به اسلام، مهاجرت مسلمانان به این منطقه بود. در پی این مهاجرتها بود که زبان عربی بتدریج درمیان قبطیان رواج یافت و مردم مصر با دین اسلام آشنایی یافتند و اندک اندک فرهنگ اسلامی جایگزین تمدن کهن وعظیم مصر گردید.

 

پی­نوشتها

 1ـ آریوس کشیشی از اسکندریه بود که با اسقف این شهر در مورد ازلیت و مخلوقیت عیسی اختلاف نظر داشت. وی الوهیت مسیح و برابری او با خداوند پدررا رد کرد( یارشاطر،1380، ج 3، قسمت اول: 243). آریوس معتقد بود با آن که عیسی کلمه الهی است، مخلوق و مانند سایر موجودات عالم و جودی حادث است(زرین کوب، 1369: 206 ).

2ـ یعقوبیان یا مونوفیزیت ها به اتحاد طبیعت الهی و انسانی در وجود عیسی اعتقاد داشتند و بر جنبه الهی عیسی تأکید می­کردند. آنان جنبه بشری عیسی را درجنبه الهی او منحل شده می­دانستند. یعقوب البرادعی اندیشة مونوفیزیتی داشت و یعقوبیان به او منتسب هستند( دورانت، 1357، ج 4: 63).

3ـ ارتودوکس ها معتقد بودند دوطبیعت یاذات بشری و الهی در مسیح جمع شده است درحالی که هر یک از صفات و ویژگیهای خاص وی حفظ شده است. اعتقاد نامه­ای که در شورای کالسدونی (chalsedon) صادر شد، براین نظر بود که حضرت عیسی مسیح دارای دو حقیقت ذاتی مشابه است. این آیین مذهب رسمی امپراتوری شرقی گردید(بوش، 1384: 198 ). در منابع اسلامی از آنان تحت عنوان مَلَکایی یاد شده است(بیرونی، 1363: 446 ).

4ـ روایت دیگری نیز در مورد فتح بابلیون نقل شده است. در این روایت مسلمانان چون بابلیون را محاصره کردند، جماعتی از رومیان و بزرگان قبطی که آن جا بودند، به مقابله پرداختند. پس از یک ماه، هنگامی که مصریان متوجه کوشش مسلمانان شدند، از باب سمت قبله بیرون رفتند و عده ای باقی ماندند و به جنگ ادامه دادند. مُقَوقِس وبزرگان به جزیره رفتند وپل را ویران کردند. بعد از رفتن مُقَوقِس، اَعْریج که در قصر مانده بود و مقاومت می­کرد، پس ازمدتی وی نیز با کشتی خود را به جزیره رساند ( ابن عبدالحکم، 1416 ؛ ابن تغری بردی، 1392، ج 1: 16 ) و مُقَوقِس با فرستادن نمایندگانی خواهان صلح شد. ابن عبدالحکم شرح مفصلی از گفتگوی مُقَوقِس و نمایندگان وی با نمایندگان مسلمانان را آورده است(ابن عبدالحکم، 1416: 142 - 153 ) سرانجام پیروزی از آن مسلمانان شد و سران بابلیون به جزیه گردن نهادند. پیمان نامه­ای مبنی بر جزیه سالیانه دو دینار از هر مرد بالغ قبطی در مصر علیا و سفلی منعقد شد.

5ـ هاموک حاکم دَمَیاط و دایی مُقَوقِس بود(مقریزی، بی تا، ج 1: 226).

6ـ در منابع تاریخی از این قبایل با عنوان المستعر به یاد شده است. این قبایل به دلیل زندگی طولانی در جوار رومیان به مرور آداب و رسوم عربی خویش را فراموش کرده بیشترشان کیش نصرانی را پذیرفته بودند( ابن عساکر، 1415، ج 2: 144 ). آنان پس از آنکه درجامعه اسلامی قرار گرفتند، به اسلام گرویدند.

7ـ قبیله بَلی در فتح حضور چشمگیری داشتند، چرا که مادر عاص بن وائل از این قبیله بود( ابن عبدالحکم، 1416: 215).

8ـ در زمان هجوم مسلمانان به مصر، یعقوبیان بعد از سلطه پارسیان به مدت سی سال از داشتن مطران در اسکندریه محروم بودند(مقریزی، بی تا، ج2: 492 ).

9ـ اعتقاد به عنایت الهی اساس تمام روایات مندرج درمجموعه عهد جدید است. این اعتقاد حتی تمام تاریخ نویسی مسیحی نیز بر آن تکیه دارد(زرین کوب، 1377: 65 ).

10ـ درسال 81 هجری اسکندروس اسقف کلیسای اسکندریه گردید و حدود 25 سال اسقف اسکندریه بود ودر سال 106 هجری وقات یافت( مقریزی، بی تا، ج 2: 492 ).

 

1- ابراهیم حسن، حسن.( 1360). تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: جاویدان.

2- ابن تغری بردی، جمال الدین ابی المحاسن یوسف بن تغری بردی الاتابکی.( 1392). النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، بیروت: وزارت الثقافه والارشادالقومی، المؤسسه المصریه العامه للتالیف والترجمه والطباعه والنشر.

3- ابن اعثم، محمد بن علی بن اعثم کوفی.( 1411). الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالاضواء.

4- ابن عبدالحکم، عبدالرحمن بن عبدالله.( 1416). فتوح مصر و اخبارها، تحقیق محمد الحجیری، بیروت: دارالفکر.

5- ابن العبری، غریغوریوس ابوالفرج اهرون.( 1364). تاریخ مختصر الدول، ترجمه محمدعلی تاج پور وحشمت الله ریاضی، تهران: اطلاعات،.

6- ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن.(1415). تاریخ مدینه دمشق، بیروت: دارالفکر.

7- اصطخری، ابواسحاق ابراهیم.( 1347). مسالک الممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران: بنگاه ترجمه ونشر کتاب.

8- برایان ویلسون.( 1381). دین مسیح، ترجمه حسن افشار، تهران: مرکز.

9- بروکلمان، کارل.( 1346). تاریخ دول وملل اسلامی، ترجمه هادی جزایری، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

10- بلاذری، احمدبن یحیی بن جابر.( 1367). فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، بی جا: نقره.

11- بوش، ریچارد.( 1384). جهان مذهبی: ادیان درجهان امروز، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران: دفترنشر فرهنگ اسلامی.

12- بیرونی، ابوریحان.( 1363). آثار الباقیه عن قرون الخالیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، تهران: امیرکبیر.

13- حتی، فیلیپ خوری.( 1350). شرق نزدیک در تاریخ؛ یک سرگذشت پنج هزار ساله، ترجمه قمر آریان، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

14-ـــــــــــــــــــــــــــ .( 1366). تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: آگاه، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

15- الرئیس، ضیاءالدین.( 1373). خراج و نظامهای مالی دولتهای اسلامی، ترجمه فتحعلی اکبری، اصفهان: دانشگاه اصفهان.

16- دروزه، محمد عزه.( 1963). عروبه مصرفی القدیم و الحدیث او قبل الاسلام و بعده، صیدا: المکتبه العصریه.

17- دورانت، ویلیام جیمز.( 1357). تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب سارمی و دیگران، تهران: سلمان.

18- زرین کوب، عبدالحسین.( 1369). در قلمرو وجدان، تهران: علمی.

19- ـــــــــــــــــــــــــــــــ .( 1377). تاریخ در ترازو، تهران: امیرکبیر.

20- سالم، عبدالعزیز.( 1380). تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدری نیا، تهران: علمی فرهنگی.

21- شهیدی، جعفر.( 1383). تاریخ تحلیلی اسلام، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

22- صفا، ذبیح الله.( 2536). تاریخ علوم عقلی درتمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم، تهران: امیر کبیر.

23- طبری، محمد بن جریر.( 1352).تاریخ الرسل والملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

24- عبادی، مصطفی.( 1379). زندگی و سرنوشت کتابخانه باستانی اسکندریه، ترجمه علی شکویی، تهران: دبیرخانه هیأت امنای کتابخانه­های کشور.

25ـ عنان، محمد بن عبدالله.( بی­تا). صحنه­های تکان دهنده درتاریخ اسلام، ترجمه علی دوانی، تهران: بعثت.

26ـ قفطی، علی بن یوسف.(1379). تاریخ الحکماء، به کوشش بهمن دارائی، تهران: دانشگاه تهران.

27ـ قلقشندی، احمدبن علی.( 1407). صبح الاعشی فی صناعه الانشاء، شرحه و علّق علیه و قابل نصوصه محمد حسین شمس الدین، بیروت: دارالکتب العلمیه، دارالفکر.

28ـ الکندی، محمد بن یوسف.(بی­تا). ولاة مصر، تحقیق حسین نصار، بیروت: دار صادر.

29ـ لایپدوس، ایرام.( 1376).تاریخ جوامع اسلامی، ترجمه محسن مدیر شانه چی، مشهد: آستان قدس رضوی.

30ـ لوبون، گوستاو.( 1334). تمدن اسلام و عرب، ترجمه محمد تقی فخر داعی گیلانی، تهران: علمی.

31ـ مجهول المؤلف.( 1382).حدود العالم من المشرق المغرب، تصحیح مریم میراحمدی و غلامرضا ورهرام ، تهران: دانشگاه الزهرا.

32ـ مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین.( 1344). مروج الذهب ومعادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

33ـ  مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد.( 1361). احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران.

34ـ مقریزی، تقی الدین ابوالعباس احمد بن علی.(بی تا). المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، بیروت: دار صادر.

35ـ مونس، حسین.( 1384).تاریخ و تمدن مغرب، ترجمه حمید رضا شیخی، تهران: سمت.

36ـ یارشاطر و دیگران.( 1380). تاریخ ایران ( جلد سوم - قسمت اول)، ترجمه حسن انوشه، تهران: ا میر کبیر.

37ـ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب.( 2536). البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: بنگاه نشرکتاب.

38ـ ـــــــــــــــــــــــــــ .( 1362). تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: علمی فرهنگی.