وظایف دین مردان در ایران باستان

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسنده

استادیار پژوهشی پژوهشکده زبان شناسی کتیبه ها و متون پژوهشگاه میراث سازمان فرهنگی

چکیده

 در ایران باستان دین مردان همواره یکی از عوامل سرنوشت ساز جامعه بوده و از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند و در طبقه بندی های اجتماعی در رأس جامعه قرار می گرفته اند. اجرای مراسم مذهبی و خواندن سرود های دینی بر عهدۀ آنان بود که بعدها با قدرت گرفتن آنان در تصمیم گیریهای پادشاهان و دادن مشاوره به آنان نقش مهمی را ایفا می‌کردند. از اهمیت آنان در متون اوستایی و پهلوی سخن گفته و دربارۀ وظایف آنان مطالبی نقل شده است. پژوهش حاضر مقدمه با توضیحاتی دربارة جایگاه دین مردان در جامعه آن زمان، بنابر متن اوستا و پهلوی آغاز شده است. سپس دربارۀ مغان پیش از زردشت و وظایفشان توضیحاتی داده شده است. پس از آن دین مردان کیش زردشتی و وظایفی که بر عهده داشته اند، بنابر متن های اوستا و پهلوی و نوشته های پژوهشگران ایران شناس بررسی شده و در انتها نیز نتیجه‌گیری ذکر گردیده است

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The duty of clergymen in Ancient Iran

نویسنده [English]

  • Katayoun Fekripour
Research Center for Linguistics, Inscriptions and Texts of Cultural Heritage
چکیده [English]

Clergymen have always been one of the fateful factors of the society and have had important positions in ancient Iran. They have been on the top of social classifications and have performed rituals and Hymns. Later on, when they became powerful, they fulfilled important role in the kings' decisions and also gave they advice to them. In Avesta and Pahlavi, there are many subjects about the duty and importance of clergymen. The present research deals with the duty of clergymen in Ancient Iran. The introduction talks about the place of clergies according to Avesta and Pahlavi texts and also Iranology researches, then it goes on to explain clergy before Zoroaster and Zoroastrian priests and their duties. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • clergymen
  • Duty
  • Avesta
  • Pahlavi
  • ancient times

مقدمه

دین مردان که از «دانشمندان دینی و پیشوایان مذهبی»(34/ص1187) به شمار می آیند، «همواره به صورت برجسته ترین طایفه و تیره بوده اند و در هر جایی که پیشه های مختلف ذکر می شود، در مقام نخست قرار می گیرند.»(33/ص23) آنان همواره از عوامل مهم و سرنوشت ساز جامعه بوده اند؛ و اهمیت آنها با ذکر این نکته که نداشتن دستور دینی(=پیشوای دینی) گناه محسوب می شود(دینکرد پنجم، فصل 9) مشخص است.

در روزگارانی که نیاکان ایرانیان و هندیان یکی بودند، جامعه به دو گروه تقسیم می شد: 1- دین مردان؛ 2- مردم عادی (که شبان و شکارچی بودند       (48/p.2). روحانیان طبقة دانشمند و آگاهی بودند که می بایست در چگونگی اجرا و برگزاری آداب و رسومشان چیره دست می بودند، و اورادی را که در مراسم ادا می کردند، از بر داشته و در مراسم آیینی و قربانی حضور می یافتند (46/p.8). تطهیر ابزار و زمینی که در آن مراسم را اجرا می کردند، از وظایف آنان بود که بعدها در میان زردشتیان و برهمنان به صورت مفصّل تری انجام می شد.

در اوستا، یسن نوزدهم بند 17 از چهار پیشة آثرون/آسرون (āθravan-)، ارتشتار(-raθaēštar)، کشاورز(-vāstryō.fšuyant) و صنعتگر(hūtay-) نام برده شده است و همان طور که مشاهده می شود، آثرونان/آسرونان که همان دین مردان هستند، در جایگاه نخست قرار دارند(1).

معادل واژة اوستایی āθravan در فارسی میانه āsrōn است. در برخی از نوشته های پهلوی نیز این چهار طبقة اجتماعی ذکر شده اند؛ برای مثال، کتاب سوم دینکرد به آسرونی(āsrōnīh)، ارتشتاری (artēštārīh)، کشاورزی (wāstaryōšīh)و پیشه وری (hutuxšīh) اشاره دارد و متذکر می شود که از این طبقات اجتماعی آسرونی از همه مهمتر و فراتر و در نزد اورمزد دارای ویژه ترین جایگاهها بوده است (56/p. 34). همچنین در شکند گمانیک وزار فصل نخست، از چهار پیشة آسرونی (روحانیان/دین مردان)، ارتشتاری (نظامیان)، واستریوشی (کشاورزان) و هوتُخشی (صنعتگران) نام برده و چهار پیشه را با اعضای بدن قیاس کرده است: «21- چنان که سر به منزله آسرونی (روحانیت)؛ 22- دست به منزلة ارتشتاری، 23- شکم به منزلة واستریوشی (کشاورزی) 24- پای به منزلة هوتُخشی (صنعتگری)» است؛ و در ادامه از چهار هنر (فضیلت) که عبارت است از: خیم، هنر، خرد، تخشایی، یاد می کند: «26- خیم به منزلة آسرونی، چون بزرگترین خویشکاری (وظیفة) آسرونان خیم است و به سبب شرم و بیم گناه نکنند...»(2/ص 40و41).

اما جاحظ در کتاب التاج از زبان اردشیر، پادشاه ساسانی، طبقات اجتماعی را چنین بازگو کرده است: بخش نخست اسواران از دودمان پادشاهان، بخش دوم نیایشگران و پرستاران آتشکده ها، بخش سوم دبیران و اخترماران و پزشکان و بخش چهارم کشاورزان و پیشه وران (11/ص 25) . در اینجا روحانیان در طبقة دوم اجتماع قرار داده شده اند.

 به هر حال، آنچه حایز اهمیت است، جایگاه     ویژه ای است که دین مردان همواره از آن برخوردار بوده اند.

 

1- دین مردانِ پیش از زردشت

مغان دین مردان زمان مادها بودند. هرودوت مغان را یکی از شش طایفة مادی ذکر می کند که بدنة اصلی روحانیت را تشکیل می دادند و از آنان به عنوان غیبگویان و کاهنان مادی نام می برد (54, I/p.133). پارسیان نیز واژة مغ را از قرن شش پیش از میلاد برای دین مردان خود به کار برده اند. مغان علی الظاهر از پیشوایان دین خاصی نبودند، بلکه طبقه ای از روحانیان حرفه ای بودند که به هر نوع مراسمی با هر شکل پرستیدنی به ویژه آن صورتی که در ایران غربی بوده است، رسمیت می بخشیدند ( 51/p.16) و در عین حال، دانشی هم دربارة مسایل مذهبی و علم دین و احکام قضایی داشتند و مسؤول اعمال دینی بودند (32/ص 33). آنان آیین های مقدس را برگزار می کردند و معدودی از ایشان خوابگزار هم بودند(54, I/p.139). همچنین آیین پرستش و قانونمندی مذهبی را آموزش می دادند و آیین های سخت طهارت را به کار می گرفتند(33/ص49). آنان هنگامی که مراسم قربانی برگزار می شد، حضور داشتند و سرود نیایش را زمزمه می کردند و به گوشت قربانی تبرک                  می بخشیدند(54, I/p. 171-3). استرابو دربارة مغان چنین می نویسد: آنان سرپرستی آیین یزشن را به عهده دارند و قربانی را پاره پاره می کنند و پس از آنکه گوشت قربانی را روی گستره ای از گیاه مورد یا برگبو چیدند، با شاخه های درختی که در دست گرفته اند، آن را لمس کرده و به زمزمة سرودی می پردازند و جرعه هایی از زورِ روغن را که با شیر و شهد آمیخته است، بر خاک می افشانند (5/ص33).

هرودوت دربارة مغان می گوید: آنان با دیگر مردمان و نیز با کاهنان مصری فرق بسیار دارند. کاهنان مصری بنابر خویشکاری دینی خود از کشتن هر گونه جاندار جز در موارد قربانی، سخت می پرهیزند، ولی مغان به جز سگ و مردمان، همه نوع جانوران را به دست خود می کشند، مانند مورچه ها، مارها، خـزندگان و پرنـدگان و به آن افتخار می کنند. آنـان جسد مرده را پیش از آنکه پرنـدگان و سگها آن را بدرند، دفن نمی کنند(Ibid,180, 181). البته، قابل ذکر است که قرار دادن اجساد در معرض حیوانات از زمان کاشیان/کاسیان (2) رواج داشته است (16/ص 342).

2- دین مردان کیش زردشتی

     در ابتدای این قسمت باید یاد آور شد مغانی که از این پس از آنان نام برده می شود، از دین مردان کیش زردشتی به شمـار می آینـد؛ زیرا مغان مادی، پس از ظهـور زردشت، پیامبـر ایرانی، (در اوایـل هزارة اول پیش از میلاد(3) یعنی چند سده پیش از تشکیل حکومت هخامنشیان در نقطه ای از مشرق(4) ایران)، به ظاهر تحت تأثیرتعلیمات او قرار گرفتند. گفته می شود، پذیرش دین زردشتی در نیمة غربی امپراطوری پارس و ترویج و تغییر آن به چیزی متفاوت با پیام اصلی زردشت، کار مغان بوده است (61/p.161;55/p.78).آگاهی داریم که در زمان قبل از زردشت مردم دیو هایی (اوستایی: daēva).(5) را می پرستیدند و برای آنان قربانی می کردند، زردشت در این باره فرمود که «این دیو های معبود مغان و تورانیان، همه ارواح شریر زیانکارند که با ارواح نیک و روان های خیر و نیکوکار در ستیزند. آنها پدر دروغ و فریبندة نهادهای ناپاکند و مصدر شر و بدی و زشتکاریند و آدمیان را از پرستش اهورا مزدا باز       می دارند.»( 38/ص 458)

در صورتی که همین دیوانی که او مردم را از پرستش آنان منع فرمود، به درون دین او راه یافتند و «با هاله ای از مجد و عظمت قدیم دیگر بار در یشت ها (اوستای متأخر) چهره نمایی کردند»(همان،469). شاید بتوان گفت در اثر نفوذ مغان بوده که ایزدان باستانی در میان مؤمنان زردشتی پذیرفته شده اند (24/ص 602) و آنان بودند که در معرض طبیعت قرار دادن مردگان و انجام ازدواج با نزدیکان را وارد دین زردشتی کردند(61/p. 165) و « تفسیر تعلیم زردشت را به خود اختصاص دادند» (20/ص 294). دیاکونوف از هرتل نقل می کند که مغان، کاهنان کیش قدیمی پرستش خدایان طبیعی، چون موفقیت دین زردشت را دیدند، به ظاهر به آن دین در آمدند که از درون آن را متلاشی کنند و عملاً معتقدات خویش را جایگزین آن سازند( 16/ص 347).

 از آغاز قرن چهارم پیش از میلاد، منابع یونانی مغان را با نام زردشت مربوط می سازند و از زردشت مغ سخن می گویند(23/ص 602)،ولی در کتاب اوستا از واژة مغ خبری نیست، مگر در واژة moQu.tbiš (مغ آزار). از سوی دیگر نام آثرون/آسرون(اوستایی: āθravan/پهلوی:( āsrōn  که در اوستا به موبدان و پیشوایان دینی اطلاق می شود، در میان واژگان فارسی باستان یافت نمی شود (6) (43/p.46). گفته می شود آثرون/ آسرون عنوان رسمی ای بوده است که کاهنان قبیلة مغان برای خویشتن انتخاب کرده بودند (16/ص 348). شاید بتوان گفت نبودن واژة مغ در اوستا به علت ناشناخته بودن آنها نیست، بلکه به این علت است که تحت عنوان های خاصی ذکر می شدند مانند «کرپان(7) و آثرون/آسرون» (33/ص 24؛13/ص96).

«نگارندگان متأخر یونانی ضمن آنکه همواره تصویر ابهام آمیزی را از مغ، و کاربرد واژة مغ ارایه داده اند، اما عموماً بر آنند که مغان روحانیت قانونی ایران را در زمان هخامنشیان تشکیل می دادند»(33/ص 49). در واقع، مغان مقامی را که در زمان کورش کبیر از آنها سلب شده بود؛ یعنی مواضع روحانیت شاهنشاهی پارس را با سرعت بسیار دوباره به دست آوردند(41/ص202).

حضور مغان در پیرامون شاهان هخامنشی بنابر توصیف هرودوت و نیز بنابر الواح عیلامی تخت جمشید است(24/ص 602). این الواح به ما می گویند که مغان سرپرستی مسایل حقوقی و مالی را در دست داشته اند(55/p.123). در زمان هخامنشیان مغان وظایف مهمی به عهده داشتند. آنها در تـاجگـذاری پادشـاه جـدید کـه تشریفـات آن در معبـد پاسـارگاد انجـام می شـد، شـرکت مـی نمودنـد و مسؤول تـربیـت جـوانـان و نگهبـان مقـابر شـاهی مـانند آرامگـاه کــورش بـودنـد و تعلیـم و تربیت شاهزادگانی را که باید به شاهی می رسیدند، به عهده داشتند(51/p.16). گفته می شود کمبوجیه در موقع عزیمت به مصر، برای سرپرستی دربار شوش مغی را گماشته بود(17/ص 95).

بر اثر فتح اسکندر، مظاهر و جلوه های دینی ایران نیز تقریباً تحت تأثیر فرهنگ یونانی قرار گرفت و «چون دورة اشکـانیـان به واسطـة همـزیستی فرمـانروایان اشکـانی و یونـانی قسمتی از دورة سلوکی را نیـز در بـر می گیرد، دین این دوره را نمی توان پدیده ای یکدست دانست.» (15/صص 256و291)

در این دوره از مشارکت مغان در یکی از دو شورای کشوری آگاهی داریم. همچنین دین مردانی که مناصب قضایی، اداری و دیوانی داشتند و روحانیان خانواده های شاهی بودند(48/p.97).

در زمان ساسانیان، پادشاهان این سلسله چون از لحاظ معتقدات پیرو آیین زردشت بودند، از دین مردان زردشتی پشتیبانی می کردند. شخصیت شاه- موبد(8) در دورة ساسانی پیوسته محترم شمرده می شد، حتی خسرو انوشیروان نیز شاه- موبد بود (7/ص 55). اردشیر ساسانی سیاست خویش را بر تعصب دینی و بر رسمی کردن و ترجیح دادن یک دین خاص بر ادیان دیگر قرار داد، اما پسر او شاپور، تسامح و تساهل در امر دین را پیش گرفت، زیرا می ترسید که رسمی کردن یک دین خاص موجب نفاق در مملکت شود. لیکن سیاستی که اردشیر پایه گذاری کرد یعنی اتحاد بین دولت و دین سبب شد که دین مردان بیش از اندازه قدرت پیدا کنند و در امور سلطنت مداخله کنند(21/ص 182). البته،در کتاب عهد اردشیر تأکید بر اتحاد دین و دولت شده است و نیز هشدار در این مورد که «فرومایگان» نباید به کار دین و تحقیق در آن و قوانین آن بپردازند، و در ادامة آن به این نکته اشاره می کند که شاه نباید اجازه دهد که زاهدان و نیایشکاران و گوشه گیران بیش از او هواخواه دین و نگهدار آن جلوه کنند و «نباید بگذارد سررشته داران دین و جز ایشان از راه پرداختن به دین و نیایشکاری از فرمان بیرون باشند. »(9) (25/صص67 و70) که البته اگر واقعاً نظر اردشیر بوده باشد، پس دین مردان چنانکه گفته می شود، نباید قدرت بیش از اندازه در زمان اردشیر می داشتند.

مسؤولیتی به عهده داشته اند، به طور دقیق اطلاعی نداریم. همان طور که پیش از این گفته شد در اوستا از واژة «آثرون» (āθravan) و در پهلوی «آسرون» (āsrōn) استفاده می شده است. عده ای معتقدند که این واژه به دین مردانی اطلاق می شد که وظیفة نگاهبانی و پاسداری آتش به آنها واگذار شده بود،اما نظر دیگری نیز وجود دارد که این روحانیان علاوه بر نگاهبانی آتش، به اجرای مراسم قربانی، آماده سازی شیرة گیاه هوم نیز می پرداختند( .(50/p.49-5

در گاهان، برای مثال یسن 33 بند 6، 14 بند 1، 65 بند 9 و غیره نام زوت آمده است. در ویسپرد کردة3، وندیداد فرگرد5،بند های57 و 58 نام «زوت» (پهلوی:zōt/ اوستایی :زوترzaotar) و هفت دستیار او آمده است (هاونن « hāvanan.»، آتروخش«ātrevaxš»، فربرتر«fraberetar»، آبرت«āberet»، آسنتر«āsnatar»، راسپی«raē{wiš-kara»، سروشاورز«sraošāvarez». زوت یسنا را تلاوت می کند، و اعمال آیینی را انجام می دهد و از آن هفت دستیار اکنون تنها یک دستیار به نام راسپی دارد( 35/صص 95و96).

در دورة ساسانیان عنوانهای مختلف برای دین مردان زردشتی به کار برده می شده است. در کتاب ارداویراف نامه فصل 1 بند 7 از گروه موبدان، هیربدان، دستوران و داوران نام برده شده است(22/ص 40). در روایت امید اشاوهشتان پرسش 5 نیز واژه های رد، موبد، و دستور آمده است(44/p.15). دینکرد سوم از تنسر(10) به عنوان هیربد نام می برد (57/p.406). عنوان هیربدان هیربدی نیز بوده که در بعضی ادوار ساسانی به چشم می خورد و به رئیس هیربدان گفته می شده و بعد از موبدان موبد قرار داشته است. در نامة تنسر هم هیربدان هیربد آورده شده است(39/ص49). در مقدمة دادستان دینی از ردان، موبدان، دستوران، داوران و هیربدان نام برده می شود (56/p.32) . در نامة تنسر اصحاب دین شامل حکام، عباد، زهاد، سدنه(خادمان) و معلّمان هستند(39/ص 574).

یکی از منابعی که تا حدودی ما را با عنوانهای دین مردان در اوایل دورة ساسانی آشنا می کند، کتیبه های کردیر است. او بر اساس کتیبة سرمشهد بند4، کعبة زردشت بند 3 و17، نقش رستم بند 8 در زمان شاپور عنوان هیربد داشته است و این بالاترین عنوانی است که در آن زمان با آن مواجه می شویم.

در کتیبة سرمشهد بند 1 خود را کردیر موبد می نامد. او در زمان هرمز اول عنوان موبد اورمزد را پیدا می کند (کتیبه سرمشهد6،7 و11، کعبه زردشت 4و5 ، نقش رستم 11و14، نقش رجب 29)(ن.ک4؛همچنین52) و ظاهراً این مرتبه از مرتبة پیشین بالاتر است. تبدیل کردیر از مقام هیربدی به موبد اورمزدی با نظریة ویکاندر مغایر است. او مقام هیربدی را وابسته به نواحی شرق یا جنوب غرب ایران می داند و موبدان را وابسته به سنت شمال غرب     می پندارد (60/p.45). کردیر در زمان بهرام اول به اوج مقام خود و به سمت موبد و داور در سراسر کشور می رسد (کعبة زردشت 7- 9 و 18، نقش رستم 21-26، سرمشهد 10-13). از دیگر وظایف او آیین بِدی(رئیس تشریفات دینی) در استخر است که پیش از آن در اختیار شاهان ساسانی بوده است.

اما نکته ای دربارة تبدیل مرتبة کردیر از مقام هیربدی به موبد اورمزدی وجود دارد؛ این گونه که او در کتیبه ها اظهار می کند، به نظر می رسد که ترفیع مقام گرفته است، ولی در دینکرد 6 به مطلبی بر می خوریم که بالاتر بودن مقام موبدی بر هیربدی را زیر سؤال می برد:« گویند که آذر فرنبغ و آذر بوزید چونان که با بهداد در موبدان موبدی همکار بودند، از بهداد پرسیدند که چون ما نیز اوستا و زند از بر (است) و موبدان موبدیم، تو را چرا در هیربدی نام بیش برند که ما را؟» (31/ص 250همچنین 57/p.573). اگر هیربدی را مرتبة پایین تر از موبد اورمزدی یا موبدان موبدی بگیریم پس چرا آن دو نفر علاقه مند بودند نام هیربدی از آنها بیشتر برده شود؟ در کتیبة کردیر در نقش رجب بند 28 نیز آمده که او هیربدی و موبدی را در یک زمان داشته است.

 «زرتشتروتم»( اوستایی: zaraθuštrōt∂ma-،پهلوی: zarduštrōtom)(=زردشتی ترین) عنوان دیگری است که به بزرگترین روحانی اطلاق می شده و به منزلة پاپ کاتولیک ها به شمار می آمده است؛ او در ری اقامت داشته و به اسم «مَسمُغان» یا به قول بیرونی «مصمغان» معروف بوده است(9/ص 487). «زرتشتروتم» به معنی شخصی است که از نظر اخلاق و رفتار و پاکی و پاکیزگی و دانش دین نزدیک به زردشت باشد.(1/ص 263). برای مثال در شایست ناشایست، فصـل،13 بند15 از پنـج رد (پنـج مقـام اجتمـاعی) مـانبد(mānbed)، ویسبـد(wisbed)، زندبـد(zandbed)، دهبـد(dahibed) و زرتشتروتم (zarduštrōtom) نـام برده شده است.

از میان مهرهای پیدا شده از زمان ساسانیان نیز به این عنوانها بر می خوریم: 1- موبد ایالتی (موبدی که دارای منصب اداری ایالتی است)؛ 2- موبد؛3- موبد اورمزد؛ 4- مغ، مغ اندرزبد؛ 5 – مغ نسان اندیمانگاران سالار (nasān- andīmāngārān sālār) که تنها می دانیم یکی از مقامات عالی رتبه مذهبی بوده و احتمالاً علاوه بر عنوان مذهبی مسؤولیتی نیز داشته است (51/p 123). 6- حامی و داور درویشان؛ 7- دادور/داور. 

در گزیده های زادسپرم فصل 23 بند 5 آمده است: هر استانی را موبدی راست کامه و هر ناحیه ای را ردی پاک باید گماشت و در سر همة آنان مغان اندرزبدی و موبدان موبدی تعیین کرد و خدایی اورمزد را به وسیلة او پابرجا ساخت (17/ص 70). موبدان موبد که بالاترین سلسله مراتب روحانیان زردشتی محسوب می شد، در دربار و نیز روی پادشاه دارای نفوذ زیادی بود. البته، مُهری با این عنوان وجود ندارد، ولی در برخی از منابع پهلوی مانند مادیان هزار دادستان یا دینکرد 6 و غیره به این عنوان بر می خوریم.

در نامة تنسر(11) می بینیم که نظر موبدان موبد در انتخاب جانشین شاهنشاه بسیار مهم است؛ او همراه با مهتر دبیران و اسپهبد اسپهبدان به شور می نشیند. «اگر رأی موبدان موبد با رأی آن دو نفر موافق باشد، همه را خبر می کنند و اگر مخالف باشد هیچ آشکار نکنند نه از نبشته ها، و نه از رأی موبد، تا موبد تنها با هرابده و دینداران و زُهاد خلوت سازد، و به طاعت و زمزم نشیند ... آنچه خدای بر دل موبد افگند، برآن اعتماد کنند». در جای دیگر آمده است که قباد با موبدان مشورت کرد و بعد از استخاره و تدبیر رأی دادند که شاهنشاه پسر بزرگ خویش را برای ملک طبرستان فرستد(39/ص 88 و97). عزل و نصب روحانیان نیز بر عهدة موبدان موبد بوده است(26/ص 178).

موبدان در مقام ها و موقعیت های گوناگون و متعددی به کار اشتغال داشتند. «از قرن چهارم مقام موبد اهمیت بیشتری یافت و در فهرست مقامات زیر هزاربد(فرماندة هزار مرد جنگی) و بالای šahr-āmār-dibīr (دبیر دارایی یا وزیر دارایی) قرار گرفت.»(13/ص 133) مهرهایی از موبدان چند شهر به دست آمده است که نشان می دهد در هر شهر یا ناحیه موبدی در کنار «شهراب» آنجا بر ادارة منطقه نظارت داشته است(همان، همانجا).

مغان اندرزبد که در نوشته های پهلوی مانند مادیان هزار دادستان (12/57؛ 10/59؛ 3/98) نیز نامشان آمده، کارشان نوشتن اندرزنامه ها و ایراد سخنرانیهای مذهبی و اخلاقی و ارشاد و راهنمایی مردم به راه راست بوده است که آنان خود به «دراندرزبد»(پهلوی: dar – handarzbed) و «اَسوارگان اندرزبد»(aswāragān -handarzbed) تقسیم می شدند. دستة اول شاهنشاه و خاندان او را با اندرزهای نیکو راهنمایی می کردند و دستة دوم نیز سربازان را به وطن پرستی و شاه دوستی تشویق و ترغیب می کردند (1/ص 262). عنوان «اندرزبد واسپورگان» (handarzbed ī wāspuhragān) نیز وجود داشته است که «مشاور بزرگان و خواص بوده و در میان نزدیکان شاه از اقتدار برخوردار بوده است» (13/ص 137). گروهی از دین مردان نیز «دستور» نامیده می شدند که از دین مردان درجة بالا و دارای معلومات عالیه بودند. شاید بر طرف کنندة مشکلات مذهبی و پژوهندة مسایل دینی بوده که در فقه و دانش دین ماهر بوده اند(1/ص 262؛ 26/ص 90). همان طور که پیش از این گفته شد، عنوان آیین بِدی(ēwēnbedīh) نیز وجود داشته که وظیفة آنان را رسیدگی به امور مالی و امور بایگانی (نگهداری فهرست آیین ها و مراسم) یا سرپرستی مراسم و آیین ها بیان می کنند.

مغان که پیش از این دربارة آنان سخن گفتیم، در زمان ساسانیان در پایین ترین درجة دین مردان قرار داشتند؛ اما شمار فراوان مهرهای به دست آمده با عنوان مغ، نشان دهندة فعالیت بسیار آنان در دستگاه دولتی و مسؤولیت آنان در نظارت بر معاملات اقتصادی بوده  است (13/ص 132).

دین مردان زردشتی امور قضایی را در دست داشتند و محاکم عالی کشور زیر نظر آنان بود..آنها به قوانین زردشتی کاملاً آگاه بودند و برای رجوع به احکام قانونی، متونی داشتند(13/ص 138) و در مادیان هزار دادستان نیز این موضوع آمده است (4:93،5، 7، 8). مدافع درویشان و داور، مقامی بود که به برخی از موبدان زردشتی که در دستگاه دولتی انجام وظیفه می کردند، واگذار می شد. گوش دادن به شکایت درویشان از وظایف اصلی و اولیة داوران و قاضیان و دفاع از تنگدستان، وظیفة رسمی موبدان بوده است (23/ص 128). در مادیان هزار دادستان می بینیم به دستور خسرو انوشیروان، موبد فارس لقب خود را از موبد به مدافع درویشان تغییر می دهد (61/p 214). آنان پولهایی راکه از راه صدقه برای فقرا جمع می شده، توزیع می کردند ... و اوقافی را نیز زیر نظر داشتند که برای فقرا بنا شده بود. رسیدگی موارد حقوق مالکیت، اسناد و اعترافات و سرپرستی املاک بی صاحب از دیگر وظایف داور بوده است(60/p. 558). اگر شخصی نسبت به رأی داوری خرسند نبود، پروندة او برای فتوای مجدد به موبدی داده می شد (مادیان 11-9/93) که البته موبد برای کار بر روی پرونده پول دریافت می کرد( .(59/p. 214

تحصیلات و تعلیمات در انحصار دین مردان بود و متون اوستایی اساس این تعالیم بود، زیرا شامل سخنان زردشت می شد.گفته می شود این وظیفه به عهدة هیربدان بود، ولی علاوه بر هیربدان، هاوِشْتان (=طلاب دینی) نیز در مقام آموزگار عمل  می کردند. ترجمه و تفسیر اوستا نیز از مسؤولیتهای هیربدان بود (47/p. 72). در مورد هیربدان عده ای می گویند به آنان حفاظت و پاسداری آتش مقدس واگذار شده بود (1/ص 260). در داستان بهرام چوبین آمده است که هرمزد صد کیسة زر برای هیربدان آتشکده­ها فرستاد تا در امور آتشکده ها به مصرف برسانند(27/ص 89). هاوشت(=طلبة دینی) نیز لقبی برای رده ای از دین مردان است که به اندازه­ای که از هیربدان انتظار می­رفته صاحب صلاحیت نبوده­اند، اما می­توانسته­اند در کسوت روحانی، با هیربدان همکاری کنند (23/ص 48). هاوشت غالباً به شاگردی و کارآموزی و مریدی هیربد تعیین می شده است(57/p.330).

                از دیـگر وظایف دین مردان وجـر کردن(wizīr) یا همـان فتـوی و حـکم دادن است؛ البته، فتوایی که بر خلاف سه چاشتة مدیوماهی، ابرگی و سوشیانسی نباشد.(12)

دین مردان شنیدن توبه و اعتراف به گناه را نیز انجام می دادند. این آیین احتمالاً در دورة ساسانیان رواج پیدا کرد (19 ج.1/ص 34). مشابه این آیین در میان مسیحیان و مانویان نیز دیده می شود.

یوژدهرگری(Phl.: yōjdahrgarīh) (تطهیر دهندگی برای خود و دیگران) از وظایف گروهی دیگر از دین مردان است. موبدان یوژدهرگر باید نخست نسبت به پاکی و طهارت خود وسواس به خرج دهند و پاکِ پاک باشند تا پرستش­ها و نیایشهایشان مؤثر واقع شود. در گذشته این وسواس به حدی بود که از خوردن خوراکی هایی که مردم زردشتی تهیه می کردند، پرهیز می نمودند، حتی آنان از تماس با موبدان دیگری که تصورمی کردند از خودشان طهارت کمتری داشتند، اجتناب می کردند؛ چه رسد به اینکه شخص غیر زردشتی (jud dēn) باشد، البته، اکنون مانند گذشته سخت نمی گیرند اما هنوز هم از تماس با شخص غیر زردشتی پرهیز می کنند و طهارت خویش را با انضباط شدید حفظ می­کنند(29/ص161).

دین مرد زردشتی طی مراسمی صلاحیت انجام و رهبری مراسم نماز و نیایشی که در خارج از آتشکده­ها بر پا می شود، پیدا می کند و برای اینکه صلاحیت انجام مراسم داخل آتشکده را نیز پیدا کند و یوژدهرگر شود، باید تعالیم بیشتری ببیند.

در روایت امید اشاوهشتان پرسش ده آمده است، دین مردی که کار هیربدی و یوژدهرگری دارد، وظیفة او نیست که به جنگ برود، زیرا اگر گزند و آسیبی به او رسد پادافراه سنگینی بر ذمه اش است و چنین شخصی شایسته نیست به کار هیربدی و یوژدهرگری باشد و اگر یزشنی کند برابر دیو یزشنی است(44/p. 33-35). در یادگار زریران نیز آمده است که جز مُغ مردان که آب و آتش بهرام را می ستایند، همة مردان در جنگ شرکت کنند(28/ص 51). از این متنها چنین بر می آید که دین مردان زردشتی خود به جنگ نمی رفته اند لیکن در ذهن پادشاهان اینگ و نه القا کرده بودند که دین مردان اقلیت های مذهبی باید در جنگها، پادشاه را همراهی کنند؛ چنانکه بهرام اول، از شرکت نکردن مانی در جنگ گله مند است(13)(متنn).

از دیگر مطالبی که در متنهای پهلوی در مورد وظایف دین مردان زردشتی آمده عبارتند از: باید از گناه مبرا باشند؛ اندیشه­ها، گفتارها و کردارهای نیک را از بد تشخیص دهند و دارای منش پاک، گفتار راست و کنش خردمندانه باشند؛ آموزش دهند و آموزش بگیرند، مراسم یزش را انجام دهند و آداب نیرنگ را بدانند؛ در زند و اوستا مهارت داشته باشند؛ قواعد تطهیر و آلودگی، پاکی و ناپاکی را بدانند؛ با خشنودی انجام وظیفه کنند؛ با کسانی که مخالف آنها و دین هستند، ستیز کنند؛ از کاری که باعث بدنامی آنها می شود سخت پرهیز کنند؛ از جانب آموزگار خویش چیزی را به دروغ نقل نکنند؛ مطابق عدل رفتار کنند و به داد قضاوت کنند؛ با نیکان مراوده داشته باشند و نسبت به آنان کین نورزند؛ از گناهی که مرتکب می شوند، توبه کنند؛ فرمانبردار کسانی باشند که از لحاظ رتبة دینی از آنان بالاترند. مردمان را از کرفه و گناه آگاه کنند و راه بهشت و دوزخ را به آنان بیاموزند (گزیده های زادسپرم، فصل 27؛ متنهای پهلوی، پنج خیم آسرونان)؛ به خاطر امرار معاش می توانند کشاورزی کنند یا به پرورش گوسفند و زنبور بپردازند.(دادستان دینی، پرسش 44)؛ در شایست نا شایست فصل 8 بند 3 آمده که نخجیر نکنند(14)، ولی در دادستان دینی پرسش 45 آمده که برای امرار معاش مجاز به انجام آن هستند؛ از تنبلی سخت بپرهیزند، ازدواج کنند و از مال خویش به درویشان کمک کنند. سیر و سیاحت در طلب دانش دینی یا دست یافتن به معنویت درویشان یا ریاضت و فقر نکتة دیگری است که در مورد آنان دیده می شود (31/ص 240). در دینکرد سوم آمده، ارتقاء پیشة روحانیان و یکی شدن شهریاری و اجتهاد، وآموزش دین- دستور به شهریار از وظایف دین مردان است؛ تا بر اساس تعلیمات او عمل کند و فـرمان شاه و دین یکی شود و خواست دین مرد از زبان شاه جاری گردد(57/p.196).

در انتها جا دارد که اشاره ای به اهلموغان نیز داشته باشیم. واژة اهلموغ(ahlomōγ) که در نوشته های پهلوی با آن مواجه می شویم، به آن دسته از دین مردانی گفته می شود که آداب و شعایر دین را رعایت نمی کردند و یا تفسیر هایی ناپذیرفتنی از اوستا با برداشتی عرفانی از آن ارایه می دادند (13/ص 88). در شایست نا شایست آمده است: « [پیرو] آیین پاکیزه و بهدین ماییم، و پوریوتکیش ماییم و [پیرو] آیین آمیخته، [پیروان] سرکردگی سین (15) اند، و [پیرو] آیین بتر زندیق و ترسا و جهود و دیگر [مردم] از این قبیل اند.» (29/ص 85) در دینکرد سوم دربارة اهلموغی آمده است: «اهلموغی سه [گونه است]: فریفتار و فریفته و خودپرست[و خود رأی]. خود پرست و [خودرأی] آن باشد [که] گوید سین بهتر از آدرباد [است] و خودپرستانه [و خودسرانه] جانب سین را گیرد، و فریفته آن باشد چونان شاگردان سین، و فریفتار چونان خود سین [است] که [هر] چیز را از آن، چنان که پوریوتکیشان پیشینیان چاشتند(= آموختند)، بعمد بگرداند [و دیگرگون کند.]» (29/ص 86؛ همچنین 57/p.56) در مورد اهلموغان، بندهش از کسانی که در ری زندگی می کردند، نام می برد که به ایزدان شک کردند و چون خودشان بدگمان بودند، دیگران را نیز بدگمان کردند (6/ص 134). در ارداویراف نامه آمده: روان اهلموغ در دوزخ، سرش به سر مردمان و بدنش همانند مار خواهد بود(22/ص 69).

شایست ناشایست فصل نهم نیز به این نکته اشاره می کند که هرگاه زرتشتروتمی در غربت درگذرد، اهلموغی در آن خاندان زاده می شود (29/ص 111)، که از نظر زردشتیان بزرگترین مصیبت و بدبختی آسمانی است.

 

نتیجه

با توجه به آنچه که گفته شد، دین مردان در ایران باستان از مقام و موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بوده اند و در طبقه بندی های اجتماعی آن زمان بنابر متنهای اوستا و پهلوی در رأس جامعه قرار می گرفته اند. در مورد وظایف آنان می توان به عمل به تکالیف دینی و تهذیب و تزکیه نفس اشاره کرد که مطالبی درباره آن در نوشته های پهلوی آمده است و اینکه در صورت رعایت نکردن آنها از گروه روحانیان طرد شده و اهلموغ محسوب می شده اند و از دیگر وظایف آنان فعّالیتهای اجتماعی بوده که در بسیاری از امور مملکت فعّالیت داشته و مورد مشورت پادشاهان قرار می گرفته اند. گاهی به خاطر نفوذی که بر روی پادشاهان داشته اند، نظر آنان را به نفع منافع خود تغییر می­داده اند و این مسأله بیشتر در زمان ساسانیان و در برخورد با اقلیتهای مذهبی (مانوی و مسیحی) دیده می شد. در آخر می توان گفت صرف نظر از فعالیتهای سیاسی که در ایران باستان اقلیتهای مذهبی شرکت چندانی نداشته اند، دین مردان، هر دینی که داشته باشند، از یک نظر مشترک هستند و آن درست و دقیق عمل کردن به دستورات دینی خودشان است.

 

پی نوشت ها:

1- در گاهان (به عنوان مثال گاه 4/33) این تقسیمات طبقاتی به صورت airyaman-,xvaētu-, v∂r∂zna- است و در هفت ها hax∂man- به جای airyaman- آمده است. «در این تقسیم بندی شاید بتوان طبقة آثرون/آسرون را با airyaman-، جنگجو را با xvaētu- و کشاورز را با v∂r∂z na- تطبیق داد.» (36/صص 72 و73)

2- کاسیان طوایف باستانی کوه نشین بودند که در بخش مرکزی سلسله جبال زاگرس و در ناحیه لرستان کنونی در حدود سده هجده پیش از میلاد می زیستند(8/ص 149).

3- دربارة زمان زردشت←3/ص 13-20

4- البته، در مورد خاستگاه زردشت که در مشرق بوده یا مغرب؛ بحث های زیادی صورت گرفته است← 26/صص 17-24.

5- هند و ایرانیانِ نخستین به دو دسته از خدایان معتقد بودند: اسوره­ها و دیو­ها که اسوره ها بیشتر با جنبة معنوی و دیو ها با جنبه های مادی زندگی مربوط بودند. پس از جدایی هندیان از ایرانیان، ایرانیان بر اسوره­ها تکیه کردند و دیوها از مقام خدایی فرو افتادند و به ضد خدایان و مقام دیوی تنزل پیدا کردند←8/صص33-34.

6- در مورد دین هخامنشیان بحث های زیادی صورت گرفته است و در مورد زردشتی بودن آنان اختلاف نظر وجود دارد؛ برای مثال ←24 ص564-603.

7- «کرپان» ها در اوستا به مخالفان زردشت اطلاق می شوند، «کوی ها و کرپ ها، فرمانروایان ناحیه بودند که بعد ها پس از تولد و به پیامبری رسیدن زردشت، با عقاید نو او به مخالفت برخاستند» (3/ص 33).در یسن 32 به کرپان ها که مردم را از راه راست منحرف می کنند، و به دروغ توجه دارند، نفرین فرستاده شده و در یسن 46 بند 11 نیز آمده: «کرپان ها و کوی ها به واسطة تسلط خویش مردم را به سوی اعمال زشت دلالت کنند تا آنکه حیات جاودانی آخرت آنان را تباه نمایند ...» (9/ص91).

8- احتمال دارد شاه- موبد در دورة اشکانیان نیز بوده است. در منظومة ویس و رامین اصطلاح شاه- موبد بارها آمده است. مینورسکی در مقالة خود «ویس و رامین داستان عاشقانه پارتی» ثابت کرده است که منظومه اصل پارتی داشته است که به پهلوی برگردانده شده و سپس از پهلوی به فارسی ترجمه شده و فخرالدین اسعد گرگانی از نسخة قدیمی آن استفاده کرده است (37/ص195).

9- در دینکرد نیز آمده: « بدان که پادشاهی دین است و دین پادشاهی... برای ایشان پادشاهی بر بنیاد دین و دین بر بنیاد پادشاهی بنا شده است (57/p.470).

10- تنسر به قولی هیربدان هیربد زمان اردشیر ساسانی بوده است(10/ص 228).

11- بنابر نظر ویدن گرن نامة تنسر ارزش تاریخی اندکی دارد و عقیده دارد قدرت دین مردان بسیار کمتر از آن بوده که در این متن تصور می رود و نفوذ سیاسی دین مردان در مقایسه با نفوذی که بزرگان زمیندار اعمال می کرده اند، بی اهمیت بوده است← (42/ص 888).

12- چاشته به معنی «آموزش و شیوة خاصی در تفسیر و دریافت فقهی است» و در نوشته های پهلوی از این سه چاشته که مشروع و قانونی بوده اند، بسیار روایت شده است. برای اطلاعات بیشتر دربارة سه چاشته ←(30/ص 389-411).

13- در متن n به فارسی میانه ترفانی آمده: خداوندگار (=بهرام) با خشم به او چنین گفت: ای به چه چیز بایسته ای زیرا به کارزار نمی روید و شکار نمی کنید اما شاید این طبابت را و این درمان کردن را بایسته هستید (= بلد هستید) و این نیز نمی کنید(47/p. 45).

14- «روحانیان را به دلیل فرهنگ (=ارزش فرهنگی) <خود> نخجیر نکردن ضرور <است> و دیگر کسان- مگر آنان که خواسته ایشان از سیصد استیر کمتر باشد، برای شکارگری مجاز به نخجیر کردن نباشند.»(29/95)

15- سین (sēn) یکی از دین مردان بدعت گذار بوده است.

 

1- آذر گشسب، اردشیر: مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان،       انتشارات فروهر،تهران1372.

2- آموزگار، ژاله: «تمثیل دین و درخت، بنابر استدلال مزدیسنایی، ترجمة فصل نخست کتاب شکند گمانیک وزار»، یشت فرزانگی، انتشارات هرمس، تهران1384.

3- ـــــــــــــــ و تفضلی، احمد: اسطورة زندگی زردشت، نشر چشمه، تهران1375.

4- اکبرزاده، داریوش(گزارنده): سنگ نبشته های کرتیرموبدان موبد، انتشارات پازینه، تهران1385.

5- بنونیست، امیل:دین ایرانی بر پایة متنهای معتبر یونانی، ترجمه بهمن سرکارتی، نشر قطره، تهران 1383.

6- بهار، مهرداد (مترجم): بندهش، انتشارات توس، تهران1369.

7- ـــــــــــــــ : ادیان آسیایی، نشر چشمه، تهران1382.

8- بهزادی، رقیه:  قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری، تهران1383.

9- پورداود، ابراهیم:گات ها،کهنترین بخش اوستا،انتشارات اساطیر، تهران1378.

10- تفضلی، احمد:  تاریخ ادبیات پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، نشر سخن، تهران1376.

11- جاحظ، عمروبن بحر: التاج فی اخلاق الملوک، پژوهیده احمد زکی، قاهره 1914.

12- جاماسب آسانا، جاماسب جی دستور منوچهرجی: متون پهلوی،گزارش سعید عریان، کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران، تهران 1371.

13- دریایی، تورج: شاهنشاهی ساسانی، ترجمه مرتضی ثاقب فر،انتشارات ققنوس، تهران 1383.

14- دوشن گیمن، ژاک:  زردشت و جهان غرب، ترجمة مسعود رجب نیا، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان، تهران1350.

15- ــــــــــــــ : «دین زردشت». تاریخ ایران کمبریج، گردآورنده احسان یارشاطر، ترجمة حسن انوشه، ج 3، قسمت دوم. انتشارات امیرکبیر، تهران1377.

16- دیاکونوف، ا.،م: تاریخ ماد، ترجمة کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران1377.

17- ـــــــــــ : تاریخ ایران باستان، مترجم روحی ارباب،انتشارات علمی و فرهنگی، تهران1383.

18- راشد محصل، محمد تقی(مترجم): وزیدگیهای زادسپرم، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. تهران1385.

19- روایت داراب هرمزدیار، به کوشش رستم اونوالا.2ج. بمبئی1922.

20- زرین کوب، عبدالحسین: روزگاران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، انتشارات سخن، تهران 1384.

21- ــــــــــــــــــ : آشنایی با تاریخ ایران، انتشارات سخن، تهران1385.

22- ژینیو، فیلیپ:  ارداویراف نامه، ترجمه و تحقیق ژالة آموزگار،انتشارات معین- انجمن ایرانشناسی فرانسه،تهران1372.

23- شاکد، شائول: از ایران زردشتی تا اسلام، ترجمة مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، تهران1381.

24- شوارتز، م.: «دین ایران هخامنشی». تاریخ ایران دورة هخامنشیان از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمة مرتضی ثاقب فر، ج 2، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران1385.

25- عهد اردشیر، تحقیق احسان عباس، ترجمه محمد علی امام شوشتری، تهران1348.

26- کریستن سن، آرتور: مزداپرستی در ایران قدیم، ترجمة ذبیح الله صفا، انتشارات هیرمند، تهران1376.

27- ــــــــــــــ : داستان بهرام چوبین، ترجمة منیژة احدزادگان آهنی، انتشارات طهوری،تهران 1383.

28- ماهیار نوابی، یحیی: یادگار زریران، انتشارات اساطیر، تهران 1374.

29- مزداپور، کتایون(مترجم): شایست ناشایست، موسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران1369.

30- ـــــــــــــــــ :«چاشته ها یا سه نحله فقهی در روزگار ساسانیان»، یاد بهار، آگاه، تهران1376.

31- ــــــــــــــــ : «سرآغاز اخلاق درویشان در ایران». یاد یار مهربان (یادنامة فروشی)،تهران1378.

32- ــــــــــــــــ : زرتشتیان، دفتر پژوهشهای فرهنگی، تهران1382.

33- معیری، هایده: مغان در تاریخ باستان، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،تهران1381.

34- معین، محمد: فرهنگ فارسی، ج2، انتشارات نامن،تهران 1384الف.

35- موله ، م.: ایران باستان، ترجمة ژالة آموزگار،چ 4، انتشارات توس، تهران1372.

36 - میرفخرایی، مهشید: بررسی هفت ها، انتشارات فروهر، تهران 1382.

37- مینورسکی، ولادیمیر:«ویس و رامین». بیست مقالة مینورسکی، انتشارات دانشگاه، تهران1964.

38- ناس، جان بایر: تاریخ جامع ادیان، ترجمة علی اصغر حکمت، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1379.

39- نامه تنسر به گشنسب: به تصحیح مجتبی مینوی، چ 2، انتشارات خوارزمی، تهران1354.

40- نیبرگ، هنریک ساموئل: دینهای ایران باستان، ترجمة سیف الدین نجم آبادی، مرکز ایرانی مطالعة فرهنگها،تهران 1359.

41- ویدن گرن،گئو: دینهای ایران، ترجمة منوچهر فرهنگ، آگاهان ایده،تهران 1377الف.

42- ـــــــــ : «منابع و تاریخ پارتیان و ساسانیان»، تاریخ ایران کمبریج، گردآورنده احسان یارشاطر، ترجمة حسن انوشه، ج 3، قسمت دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران 1377ب.

43- ویسهوفر، یوزف: ایران باستان، ترجمة مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، تهران 1378.

 

 Anklesaria, B.T. Rivāyat-ī Hēmīt-ī Ašavahištān. Vol1. Bombay, 1962.

45. Benveniste, E. The Persian Religion. Paris, .1929.

46. Boyce,M. History of Zoroastrianism. I. Leiden-Köln, 1975 a.

47. ─────. A Reader in Manichaean Middle Persian & Parthian. (Acta Iranica 9,9a). Téhéran-Liége, 1975 b.

48. ─────. Zoroastrians, Their Religious Beliefs and Practices. London, 2001.

49. de Jong, A. Traditions of the Magi Zoroastrianism in Greek and Latin Literature. Leiden, NewYork, Köln, 1997.

50. Geiger, W. Civilization of the Eastern Iranian Ancient Times. Vol 2. London, 1885-6.

51. Gershevitch,I. The Avestan Hymn to Mithra. London, 1959.

52. Gignoux, Ph.. Les Quatre Inscriptions du Mage Kirdīr. Studia Iranica. Cahier 9. Paris, 1991

53. Gyselen, R. "Les Seaux des Mages de l'Iran Sassanide". Au Carrefour des Religions, Mélanges Offerts à Philip Gignoux. Bures-sur- Yvette, pp.121-150, 1995.

54. Herodotus. The History. Tr. A.D. Godley, 4Vols,London, 1975.

55. Herzfeld, E. Zoroaster and his World. VolI. NewYork, 1974.

56. Jaafari – Dehaghi, M. Dādestān ī dēnīg. Studia Iranica, Cahier 20. Paris, 1998

57. Madan, D. The complete text of the Pahlavi Dinkard. Bombay, 1911.

58. Molé, M. Culte,Mythe et Cosmologie dans l'Iran Ancien. Paris, 1963.

59. Prikhanian, A. The Book of Thousand Judgements(a Sasania Law book). California & NewYork, 1980.

60. Wikander, S. Feuerpriester in Kleinasien und Iran. Lund, 1946.

61. Zaehner,R.G. The Dawn & Twilight of Zoroastrianism. London, 1975.